فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

اتّقوا اللّه « پرهیزگار باشید»

این خطابه را شجاعترین پیشوایان جهان علی (ع) موقعی ایراد فرمود که امپراطوری وسیع اسلام دستخوش امواج سهمگین آشوب و فتنه بوده است: افسوس، ما در دوره ای بسر می بریم که نیکوکاران آلوده دامن جلوه میکنند، و خادم خائن محسوب می شود.
این روزگار آشفته و پریشان برای دزدان اجتماع و طبقه اشرار فرصت خوبیست که ب آسانی می توانند آبی گل آلود کرده ماهی مقصود خود را صید نمایند.
اما آینده: آینده بسیار وخیم و خطرناک بنظر می آید و آنچه را که در پیش داریم از وضع کنونی وحشتناکتر است.
ممکن است دوره انقلاب با عمر استقلال ما یکجا بپایان رسد و این اضطراب و لرزش یکباره بنیان حیات ما را واژگون سازد.
و من از این اندیشه های کابوس نما بسیار بیمناک و نگرانم، از آن جایی که در هر جامعه بحران و انقلاب آزمایش خوبیست و آن طور که در هرج و مرج و آشوب روحیات توده شناخته می شود، البتّه در آرامش و سکوت میسّر نیست، اکنون می توانم مردم را از نظر مرام و هدف در زندگی بچهار طبقه تقسیم کنم، اگر چه با نظر سطحی بیش از دو طایفه (ظالم و مظلوم) نیستند، ولی تحقیق عمیق تری لازم است، تا ستمکاران دست بسته و آرام هم کاملا به پیش چشم هویدا گردند.
اول- اشرار. یعنی: آنهایی که در مقابل عفریت آز و شهوت برای اوّلین دفعه بزانو در آمده و ب آسانی تسلیم هوس و دلخواه خود می شوند.
این طایفه بخدا و دین، بوجدان و شرافت، خلاصه بهیچ چیز پای بند نیستند و غالبا در خانواده های پست و آلوده تربیت می شوند، و اگر هم بظاهر کاخ نشین و توانگر باشند، در حقیقت بسیار پست و نانجیبند.
عمر این دسته بعمر انقلاب و آشوب بسته است، یعنی همین که جامعه حیات نوینی بخود گیرد و غبار شورش و غوغا فرو نشیند، هر چه زودتر دست انتقام گلوی آنها را فشرده رشته زندگانیشان را بطناب اعدام متّصل می سازد.
دوم- باز هم اشرار، امّا این جماعت بسیار خودپسند و متکبّرند و بقدری بر شئون خانوادگی و موقعیّت شخصی خود احترام می گذارند که تعدّی و تهاجم را برای خود ننگ دانسته بمنظور حفظ آبرو و حیثیّت موهوم شرارت و درندگی را در خود مانند شیر بزنجیر می کشند.
بسیار مایلند که مانند دیگران بر مردم تاخته تشنگی هوس خود را با خون و ناموس جامعه سیراب سازند.
ولی مقام خانوادگی به آنها اجازه نمی دهد که قدمی از حدود خود تجاوز نموده دامان شرافت و آبروی قوم را لکّه دار و ننگین کنند.
اکنون فراموش نشود، اگر روزی مقرّرات اجتماع پرده اوهام را از پیش چشم آنها دریده قیود خودخواهی را پاره کند، این گرگان میش منظر از آن جایی که فاقد فضیلت و اخلاق هستند و نیز بناموس، وجدان و دین حرمت نمی گذارند، چنگالهای بی رحم خود را از آستین نرم و تمیز بدر آورده مثل دیگران و شاید هم فجیع تر بر بینوایان محیط خود حمله ور میشوند.
سوم- برای این طبقه هم جز اشرار نام دیگری نداریم. این دسته ظاهری آراسته و پرهیزگار دارند و بسیار مقدّس م آب و ملایمند، ولی باید دانست که بازوهای این طایفه بطوری با رشته تهی دستی و بینوایی بر پشت بسته شده است که نیروی کوچکترین جنبش و نهضت را در مقابل هیچ آرزو و دلخواه ندارند. فقط عجز، عجز و ناتوانی آنها را سرافکنده و با حیا در جامعه جلوه داده برآشوب درونیشان پرده آویخته است، و گر نه از هیچکس در تاخت و تاز و غارتگری دست کم ندارند.
نماز می گزارند، برای آنکه عوام و مردم نادان را فریب دهند، و بسوی خدای می روند، تا با خلق نزدیک گردند.
بسیار قناعت پیشه و زاهد جلوه میکنند، امّا وای بر آن روزی که این افعیان سرمازده در پرتو حرارت نیرو و توانایی گرم شوند و خون منجمد سردشان بجریان افتد، در آن موقع خدا میداند که بروز مردم چه خواهند آورد. در آن روز خوب آشکار می گردد که این مؤمن- نمایان چقدر پست فطرت و منافق بوده اند.
چهارم- پرهیزگاران و بندگان ناب و ویژه خداوند، آنهایی هستند که در همه حال پروردگار خود را بخاطر داشته یک لحظه از آیین انسانیّت و مقرّرات دین غفلت نمی کنند.
این سربازان فداکار را همهمه مردان سپاهی و قعقعه سلاح دشمن بهراس نینداخته حملات سنگین مرگ در برابر روح فعّالشان بس ناچیز و کوچک است.
بکوههای بلند و متین شبیهند که طوفان حوادث را مانند نسیم ملایمی بسینه پذیرفته بر وی هیولای جنگ و جدال لبخند می زنند همین مردم که در صف معرکه مانند قهرمانی پیروز، انبوه سپاه دشمن را درهم می شکنند و پرچم مجد و افتخارشان همواره با احترام و عظمت در اهتزاز است، فقط در مقابل یک چیز سر تسلیم فرود آورده بزانو در می آیند و آن خداست، خدا آری، این جماعت جز از خدا، از هیچکس باک و اندیشه ندارند و آن دلهای سنگین و زره پوش در برابر ملکوت الهی و ندای وجدان بسختی لرزیده چشمان خدابین و عفیف ایشان تنها بحال بیچارگان و ستمدیدگان غرق اشک می شود هم اکنون که دود فتنه و انقلاب مانند پاره های ابر آتشبار، شما را بهدف گرفته چه خوب است از این طایفه پیروی کنید و سرمشق دین و دنیای خود را از کردار این دسته فرا گیرید.
اینها پیشوایان پاکدامن جامعه و برگزیدگان خداوند مهربانند که مانند فرشتگان رحمت از آسمان نازل شده جز نجات توده و حفظ شئون مادّی و معنوی قوم منظوری ندارند.
چه خوب لایقند که قافله سالار جامعه باشند و ب آسانی و سرعت همه را بشاهراه زندگی برسانند در اینجا از همه چیز بیشتر ایمان و ثبات قدم وجود دارد که نمی گذارد اندک سستی و فتور در بنیان اراده شان رخنه نماید.
دنیای زیبای شما در نظر آنها بقدر برگ خشکیده درخت و پشم فرو ریخته بز ارزش و نام ندارد.
پس ای بندگان خدا از این جماعت عبرت و اندرز گیرید و همیشه پرهیزگار و پاک باشید.

مسجد احبّاء اللّه و متجر اولیاء اللّه « نمازگاه و تجارتخانه بندگان ویژه خدا دنیاست»

آنان که خود را پرهیزگار جلوه می دهند و می خواهند که همچون پارسایان در جامعه بوارستگی و تجرد تظاهر کنند، دمبدم از دنیا بد می گویند و چنین می نمایند که بمال و حال گیتی علاقه ندارند و همی شیفته آخرت و سرای جاویدند، اما در عین حال قلب آنها از عشق حطام و زخارف دنیا مالامال است.
از اینان کسی در محضر امیر المؤمنین (ع) حدیث دنیا گفت و سخت مذمت کرد و این خطابه را که اکنون ملاحظه می کنید، راجع بدنیا ایراد شده است و طرف سخن آن دروغزن فریبکار است: ای تو، که دنیا را ببدی یاد میکنی، ولی مرغ دلت در هوای آرزویش پر می زند.
ای دروغ گو اگر دنیا را زشت می دانی، چونست که این چنین شیدا و عاشق اویی آیا دنیا بدنبالت افتاده یا تو او را تعقیب کرده ای آیا تو مجذوب او شده ای یا او گرفتار تو شده است اگر دنیا شیفته تست، پس چیست که دمبدم کشتارهای خود را در مقابل چشمت عرضه می کند و استخوانهای پوسیده آنها را بر سر راهت می گذارد و با بیانی هر چه آشکارتر که ما فوق لغت است حکایت کهنسالی و خونخواری خویش را در گوش تو فرو می خواند آیا ممکن است عاشقی این چنین در منظره عشق خودنمایی کند پس تو گرفتار و دلباخته او شدی. پس تو با این همه نام زشت که بر او می گذاری باز هم در فراقش بیقرار و دیوانه ای شما زاهد نمایان در باره دنیا جابرانه قضاوت می کنید و بیجهت آن را بباد ملامت و مذمّت می گیرید بارها بیش از آنچه جهان را ناپسند می دانید، پسندیده و زیباست.
دنیا مهد پرورش عشق و محبت است. دنیا آموزشگاه کمال و مکتب فضائل و اخلاق است. دنیا معبد پیغمبران و نمازگاه فرشتگانست.
همین دنیای موهون و مکروه شما دوستی صمیم و مخلص است، امّا برای آن کس که در او بصمیمیّت و خلوص راه زندگی پیش گیرد. ناصح و راهنمای کسی است که گوش هوش باندرزهای حکیمانه اش باز کند.
آیا آنانکه در بهشت مینو خانه می گیرند، همان کسانی نیستند که بدنیا قدم گذاشته و مقامی چونین را در دنیا بدست آورده اند آیا کشتزار زندگی که حاصل آن برستاخیز دست می دهد، مزرع فراخنای جهان نیست مگر نه اینست که شهدای گلگون کفن در جهان پیکار کرده اند هم در جهان بخاک و خون غلتیدند و آن بال و پر را که هم پرواز فرشتگانست در همین محیط باز و بسته کردند و سپس باوج ملکوت اعلی طیران نمودند دنیا بگوشهای شنوا، درس عبرت و حکمت می خواند، و در مقابل دیدگان دوربین و بیدار، مناظر رعب آور انتقام و مکافات را تماشا می دهد.
انسانی که فکر دوراندیش و اراده متین او همواره بر شهوات و تمایلات نفسانی مسلّط است، همیشه از دنیا خرسند و راضی است. او هرگز بدنیا بد نمی گوید، زیرا، از او بد نمی بیند.
وه که ثروت دنیا چه مطبوع و دلکش است دینار و درم چه بهادار و نازنین است امّا برای آنها که از راه مشروع بکسب بپردازند هم در راه مشروع از آن استفاده کنند.
بپوشند و بپوشانند، بنوشند و بنوشانند، بیچارگان را بی نیاز سازند و مستمندان را بنوازند.
ای خوش ب آن توانگری که از توان خویش بناتوانان کمک دهد و تهی دستان را بی نیاز دارد.
خداوند متعال در کتاب عزیز آسمانی چنین می فرماید:
آن تجمّلات و لذائذ که از ممرّ حلال بدست بندگان من می رسد، تا هر پایه ای که باشد حلال و ستوده است.
خدا بندگان ثروتمند خود را که سپاس نعمت می گذارند، بیش از فرشتگان دوست می دارد.
آیا می توان احساس کرد تالار توانگر مهربان دل و گشاده دست که بر وی فقرا و تیره بختان باز است و پذیرایی خانه خویشاوندان درویش میباشد، چه اندازه در پیشگاه الهی مجلّل و با شکوه جلوه می کند آیا می توان اندازه گرفت که انوار برکت و رحمت پروردگار در آن آباد سرای بر چه میزان فرو می ریزد آری اینها، این طایفه از متموّلان و ارباب مکنت در دو جهان توانگر خواهند بود.

یا همّام اتّق اللّه و احسن « پرهیزگار و نیکوکار باشید»

همام، از ویژگان درگاه امیر المؤمنین (ع)، بسیار دوست می داشت که غالبا حدیث پرهیزگاران در میان باشد و علی (ع) از بندگان ناب خداوند سخن باز گوید، ولی موفق نمی شد. تا یک روز که بر تمنای خود پیروز گشت و امیر المؤمنین (ع) را واداشت تا لختی از پرهیزگاران صحبت بدارد.
اینک... با آنکه پروردگار متعال از پرستش بندگان بی نیاز بود و گرد گناهشان نیز بر دامن کبریایش نمی نشست، مقرّر فرمود بمنظور طیّ تکامل و تهذیب نفس طاعت و بندگی کنند و از معاصی حتّی- المقدور برکنار باشند. در جامعه بشر پرهیزگاران گروهی برجسته و ممتازند که نشانه هایی درخشان و صفاتی ویژه دارند.
اینان در گفتار راستگو و در معاشرت و رفتار فروتن و متواضع اند.
چشمان عفیفشان پاک بین و بلند نظر و گوشهای آنها فقط بسخنان حکیمانه و پسندیده باز است.
مرغ روحشان در قفس تن آن چنان ب آشیانه قدس و مرغزار ملکوت اعلی آرزومند است که اگر به مقدّرات الهی پای بند نباشند، لحظه ای نیارمیده آسیمه سر تا گلزار بهشت بال و پر می گشایند.
اینان بهشت زیبای خدا را هم در این جهان بچشم سر می بینند زیرا دلهای بیدار و جانهای روشن و خرّمشان مانند مینوی جاوید با صفا و روانبخش است.
از دوزخ سخت بیمناک و ترسانند چون دوزخیان تیره بخت و تبهکار را بخوبی در جامعه تشخیص داده سقوط آنها را از اوج انسانیّت با دیده تأسّف و وحشت می نگرند.
همواره قیافه ای متین و اندکی گرفته دارند، چنانکه گویی در مصیبتی سخت ماتم زده و سوگوارند. بسیار اندک نیاز و قناعت پیشه اند و با همه پاکدامنی چشمانی باحیا و شرمنده دارند.
این دو روزه را در جهان بدرویشی یا توانگری می گذرانند و در سرای جاوید در بلندترین کاخهای بهشت همچون پادشاهان، بر چهار بالش عزّت و آسایش تکیه میکنند.
نه تهی دستی آنها را بستوه و گله می اندازد و نه زرق و برق دنیا از گلیم اقتصاد پایشان را بیرون می برد.
از فرط خاموشی و متانت بیمار بنظر می آیند، ولی سالم ترین خونها در بدن آنها جوش می زند و پاکترین ارواح بر بالای سرشان سایه انداخته است.
وه، که چه قلبهای گرم و حساس و بردبار و شجاع در آن سینه های لاغر می طپد که در عین سنگینی و ثبات مالامال عاطفه و مهربانی است شبانگاهان خداوند را بصمیمیّت و اخلاص عبادت میکنند و قرآن را چنانچه از سویدای دل حکایت کند تلاوت می نمایند و بامدادان دانشمندانی پرهیزگار و باوقارند که قدم در کوی و برزن می- گذارند.
دیو نفس در درونشان بزنجیر عفّت و تقوی چنان بسته است که یارای جنبش و حرکت ندارد، ولی معذلک با کمال دقّت و احتیاط زندگی خود را تحت نظر گرفته هرگز نمی گذارند از قانون انسانیّت و دین اندکی غافل و منحرف شوند.
پرهیزگاران هرگز کینه کس بدل نمی گیرند و در مقابل مردم ناسزاوار و بدگو خونسرد و متبسّمند. با آنکه رفتارشان از نسیم سحر ملایمتر و لطیف تر است، چنان در تصمیم محکم و پایدارند که هیچ حادثه ای کوه شکن نمی تواند بنیان اراده آنها را متزلزل و خراب کند.
مردمی که در تحصیل علم و کسب دانش حریص و از هوس و شهوت پرهیزگارند، در موقع تنگدستی صبور و با توانگری مقتصد می باشند، گفتارشان همیشه مقرون بکردار است، در مصائب و بلیات پرطاقت و سپاسگزارند.
نسبت بدشمنان ملایم و منصف و با دوستان صمیم و خالص اند.
نکبت فقر، نظافت و جمالشان را لکّه دار نمی کند و فشار گرسنگی چشمان نجیب آنها را بمال توانگران بحسرت نمی گشاید.
گاهی ترسناک و نگرانند که مبادا از ادای وظیفه باز مانند و زمانی با نشاط و خرسندند، زیرا مطمئن میشوند که بخوبی تکالیف خود را انجام داده اند.
فقط بزور بازوان خود و الطاف الهی اتّکا دارند و جز از نان حلال بهیچ خوراک گوارا دهن نمی آلایند.
بخطای خویش پیش از قضاوت اعتراف میکنند و اگر حقی را فراموش نمایند، در حین یادآوری از غفلت خود پوزش می خواهند.
بعناوین موهوم طبقاتی با بی اعتنائی می نگرند و همسایگان را آزار نمی رسانند.
بر مصیبت زدگان شماتت روا نمی دارند. در وقت خندیدن کمتر قهقهه می زنند و اتّفاقات طاقت فرسای روزگار اشک آنها را جاری نمی کند و خدای را در همه حال منتقم و بازپرس می دانند.
دوری آنها از هر چه که صورت گیرد، جز برای حفظ شرافت و احترام دین نیست، و بهر چیز که نزدیک می شوند، نظری جز عطوفت و مهربانی ندارند.
دوری آنها از روی تکبّر و نخوت نیست و نزدیکی شان بفریب و نیرنگ آمیختگی ندارد.
چون سخن بدین جا رسید، همام فریادی سخت کشیده آن چنان بر زمین نقش بست که دیگر از جای برنخاست، سپس امیر المؤمنین (ع) چنین فرمود: این که من از انجام خواهش همام خودداری می کردم، نگران پیش آمد امروز بودم، ولی سخنی که از دل برآید چنین در دل جای می گیرد و نصایح سودمند و بلیغ باید در شنونده تا این درجه تأثیر بخشد.