فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

خوضوا غمرات الی الحقّ « در دریای مرگ شنا کنید، تا بساحل حق رسید»

بصورت بخشنامه همه افسران ارتش امیر المؤمنین (ع) مأمور شدند که این نامه را بر سپاهیان فرا خوانند و همگان را بحقوق خویش آشنا سازند، در این فرمان علی (ع) وظائف افسران و سربازان را در مقابل همدیگر بیان فرموده و خود را نیز همچون دیگر افسران یاد کرده است، چنانکه: سربازان من، اینک امیر المؤمنین است و وظائف مقدّس و منیع سربازی را بشما خاطرنشان میکند.
همه سربازیم و همگان از یک ناموس دفاع می کنیم و بجانب یک هدف پیش می رویم.
من که در محور نیرو قرار دارم و آن کسانی که بنام فرمانده و سردار شما را سان می بینند و فرمان می دهند، در همه تکالیف سپاهی با تمام افراد و نفرات یکسانیم.
هیچ یک را بر دیگری حق تفوّتی و برتری نیست.
نهایت از آن جایی که در مسائل حرب و رموز پیکار سطح اطّلاعات و آشنایی همه بر یک میزان نیست و نیز در بردباری و حوصله که قائمه بنیان جنگ و راهنمای سپاه به پیروزی و موفّقیت است، همه یکسان نتوانند بود، مقررات نظام ایجاب میکند که یکی افسر و جمعی سرباز باشند، ولی اشتباه نشود، منصب فرماندهی تا هر پایه که باشد، در قانون مساوات. فصل و عنوانی باز نمی کند و جهت فرماندهان در برابر وظیفه و تکلیف بهیچ وجه استثناء قائل نمی شود.
افسری که درفش لشکر تحت اراده و فرمان او پیش می رود و گروهی براهنمایی نقشه و طراحی اندیشه اش حمله میکنند، اجازه ندارد این افتخار را بر دیگران تحمیل نموده حتّی ضعیفترین سربازان را با نظر تحقیر و توهین نگاه کند.
او موظّف است که هر قدر بر پایه مقامش افزوده می شود و هر اندازه از مقام امامت طرف تقدیر و تمجید قرار می گیرد، بر فروتنی و تواضع بیفزاید و سربازان فداکار خود را تعریف و تمجید نماید، زیرا او و سرباز چون دو دوستند که بکمک همدیگر انجام وظیفه میکنند، اگر فرمانده نقشه ترسیم می نماید، سرباز آن را عملا باتمام می رساند، اگر افسر فرمان می دهد، سرباز فرمان می برد.
هم اکنون من که مانند شما سربازی هستم و سابقه طولانی و پر ماجرای من در پیکار ایجاب کرد تا کشوری این چنین وسیع و نیرویی این اندازه بزرگ را پیشوا و فرمانده باشم، مدیونم در مقابل این نعمت بزرگ همی بسپاهیان نوازش و عطوفت روا دارم و همی از حال رعیّت آگاه باشم.
ما همه با هم برادر و برابریم، منتها عظمت وظیفه اقتضا میکند که بعناوین اعتباری و موهوم افسر و سرباز با هم کار کنیم و با هم بنتیجه و هدف برسیم. من و هر که افسر است، وظیفه ندارد پنهان از لشکریان رویّه ای محرمانه و خصوصی در پیش گیرد و روابط شخصی و فردی برقرار سازد.
آری سپاهیان همه با هم محرم و همرازند.
فقط در دو مورد فرمانده می تواند اسرار را پنهان سازد، یکی در مسائل خصوصی جنگ و نقشه های حمله که اگر لشکریان عموما از آن آگاه گردند ممکن است راز نهفته بگوش خصم راه یابد و جان سپاه در خطر افتد، و دیگر در قضاوت و داوری لازم است اسرار متداعیین در محضر عدالت مخفی باشد و کسی بر آن واقف نگردد، زیرا در مورد دعاوی غالبا قضایای خانوادگی مورد بحث واقع شود و پای شرافت و آبروی جمعی در میان باشد، و افشای آن راز که مسلمانان را سرشکسته و موهون سازد، برای قاضی سزاوار نیست.
افسر باید بهمه سربازان بی کسان بنگرد و در ابراز مرحمت و تقسیم حقوق هیچ گونه ترجیح و تفضیل روا ندارد، آن کس که در حقوق عمومی مسلمانان بر نظر شخصی خود احترام می گذارد و بدینوسیله بر دیگران ستم میکند، در دادگاه ما ناکس و ستمکار محسوب خواهد بود.
اما وظیفه سرباز:
سرباز در مقابل فرمانده خود باید مطیع محض و تسلیم صرف باشد و کوچکترین تخطّی از نقشه ای که مولود فکر افسران است، روا ندارد.
سرباز باید رشید و فداکار باشد و بهنگام حمله از کوههای آتش و دریاهای موّاج باک ندارد.
سرباز نیست آن کس که لطمات سنگین حوادث کوچکترین لرزشی در اراده و پیشرفت او بدارد.
سپاهی شجاع کسی است که شمشیر بر کفن بندد و بر چهره نامبارک مرگ لبخند زند و همچنان خندان در آغوش امواج معرکه فرو رود، یا در خون خویش و گرداب فنا غرق گردد و یا بساحل پیروزی و افتخار دست یابد.
همین که بسرباز فرمان تقدّم (پیش) داده شد، تا پایان پیکار باید این کلمه نصب العین او قرار گیرد و تمام اعضا و اندامش در منتهای فعّالیّت بپیشرفت پردازد.
او باید ایمان داشته باشد که شرافت شخصی و نوعی او و حرمت ناموس دین اسلام گروگان فرمانیست که در هنگامه نبرد از غریو فریاد فرمانده بگوش می رسد.
وای بر آن سرباز که در انجام وظائف جنگی سستی کند و یا بفرمانده خویش خیانت روا دارد.
این چنین لشکری در پیشگاه خداوند و در مقابل امیر المؤمنین سخت پست و ناچیز است و شدیدترین کیفرها را که بتوان تصوّر کرد در دو جهان سزاوار.
در سایه حمایت پروردگار مهربان ایمن بمانید ای سربازان من

سر علی برکة اللّه « بنام خدا بسیج کن»

در آغاز نبرد صفین، نخست علی (ع) معقل بن قیس ریاحی را بفرماندهی طلایه سپاه که شماره اش به سه هزار تن می رسید برگماشت.
این افسر جوان که رئیس قبیله بنی ریاح بود و شجاعتی بکمال داشت، بعدها در ارتش امیر المؤمنین (ع) بسرداری رسید و مسئولیت های خطرناک و پرافتخاری را بعهده می گرفت.
اینک ترجمه دستوری که بنام این سرباز فداکار راجع ب آداب جنگ صادر شده است: نخست ترا بپرهیزگاری و تقوی وصیّت میکنم و خدایی را بخاطرت می آورم که ناگزیر روزی ملاقاتش خواهی کرد و در محضر عدالتش محاکمه خواهی شد.
او منتهای هدف ما در آشوب و پیکار زندگیست، ما او را می جوییم و رضای او را در این گیر و دار می طلبیم.
اکنون که تو با سربازانت قبل از نیروی دلاور ما بسوی دشمن پیش می روید، باید نکات زیر را همواره رعایت کنید، تا آنکه بیاری خداوند متعال دمبدم بپیشرفت و پیروزی موفّق شوید: 1- تا از جانب دشمن جنگ آغاز نشود، هرگز بجنگ مبادرت مکنید، زیرا دوست نمی دارم که ناموس صلح بدست سربازان من شکسته گردد.
2- وقت مسافرت را همیشه در دو جانب روز که شدّت حرارت از هوا می شکند قرار دهید، یعنی بامدادان و پسین هنگام حرکت کنید و شبانگاهان ب آسایش پردازید، چون خداوند شب را برای آرامش زندگی آفریده و در راحت شب لطفی است که در روز روشن بدست نمی آید، ولی هر سپیده دم بیدار و آماده کار باشید.
3- هنگامی که با نیروی دشمن روبرو می شوید، سپاه را در پناه کوه ها که حتّی المقدور بنهرهای پرآب نزدیک باشد قرار دهید و از موانع نظامی درّه ها و غارها جهت کمین گاه بحدّ کافی استفاده کنید، ولی دیده بانانی با احتیاط و جسور همیشه بر گردنه های کوه بگذارید تا مبادا دفعة دشمن بر شما هجوم آورده غافلگیر شوید.
4- مقدّمه در همه جا برای سپاه بمنزله چشم است و بهمین جهت خواب راحت بر او حرام خواهد بود، افراد طلایه هر چه بیدارتر باشند سپاه از شبیخون دشمن ایمن تر است.
سربازان مقدمه باید بهنگام شب نیزه های خود را دور خیمه بر زمین نصب کنند و همچون پاسبانان شب زنده دار لحظه ای خواب و لحظه ای بیدار باشند: 5- در موقع حمله بر سپاه دشمن از یک جانب و اگر توانستید از دو جانب بتازید و این عمل که بمحاصره شبیه است به پیروزی نزدیکتر خواهد بود. 6- چندان بدشمن نزدیک مشوید که در امواج سهمگین کارزار یکباره فرو روید و آن قدر هم دور نگردید که بسستی و ترس تظاهر کنید، بلکه در این مورد هم میانه روی و تعادل از همه چیز بهتر است.
7- در آن هنگام که بمبارکی پیروز شدید، هرگز دشمن فراری را طعمه شمشیر مسازید و زخمداران را میازارید و راضی مشوید که از پس پشت بر کسی حربه عداوت فرو برید، زیرا این کردار از جوانمردی و مروّت سخت بدور است و بر افتادگان تاختن ویژه اراذل و اوباش 8- زنهار پردگیان دشمن را بگناه مردانشان مگیرید و زنان را در همه وقت احترام کنید. ممکن است که در مقابل شما زنان دشمن زبان بناسزا بگشایند و مرا بزشتی یاد کنند. از آن جایی که این طبقه افرادی ضعیف و نابردبارند و هم از حیث اندیشه و فکر بپایه مردان نمی رسند، گفتار خشن و ناهنجارشان بلهجه جدّی تلقّی مکنید، و هر چه شنیدید نشنیده انگارید.
در آن روزگار که ما سرباز بودیم، زنان بت پرستان ما را با شنیع- ترین وجهی ناسزا می گفتند، ولی پیغمبر اکرم (ص) دستور داده بود که آن همه وقاحت را بخونسردی بپذیریم و ذرّه ای از حرمت زنان نکاهیم.
بیاد دارم که در جاهلیّت اگر مردی زنی را توهین میکرد، چندان در میان مردم بنامردی و پستی ننگین می شد که حتّی نسل و خانواده او هم بروزگاران سرافکنده و شرمسار بودند و همواره قبیله اش در میان قبائل باین عمل ناروا سرزنش می شدند. 9- در پایان سفارشهای خود تأکید میکنم که پیوسته متّحد و یگانه باشید و از نفاق و پریشانی افکار سخت پرهیز کنید.
آن چنان در اتحاد و همکاری مبالغه نمایید که گویی شما سربازان با افزونی عده، یک دانه تیر هستید که از کمان من پرکشیده در قلب دشمن می نشینید.
امیدوارم فاتح و پیروز گردید، ای سربازان غیور و شجاع من امیدوارم

انا بین اظهر الجیش « من همه جا در کار سپاه نظارت دارم»

هیت شهر زیبایی بود که بر ساحل فرات قرار داشت و در خلافت امیر المؤمنین (ع) از شهرهای آباد و زیبای عراق بشمار می رفت و حکومت آن را هم کمیل بن زیاد پارسای کوفی اداره می کرد.
نیروی عراق که بجانب شام بسیج کرده بودند، ناگزیر از شهرهایی می گذشتند که هیئت هم از آنها بود. این نامه را امیر المؤمنین (ع) بنام والی هیت ولی بصورت بخشنامه بعموم حکام گذرگاه سپاه خود ارسال فرمود: نامه ایست که بنده خدا علی امیر المؤمنین به کمیل بن زیاد نخعی حاکم هیت و دیگر عمّال خود که بر شهرهای گذرگاه ارتش حکومت می کنند می نگارد.
نیروی ما بر شهر شما می گذرد، و مطابق فرمان اکیدی که دارد موظف است برنامه بسیج خود را در هر آبادی که قدم می گذارد با کمال دقّت اجرا کند، اکنون برای اطّلاع شما برخی از سفارشهای خود را که بسرداران و سربازان القا کرده ایم، در این نامه تکرار می کنیم: سرباز موظف است موقعی که بعنوان راهگذر بشهری وارد می شود، خود را مانند یک مرد عادی در آن شهر دانسته و کاملا مطیع مقرّرات فردی و اجتماعی آنجا باشد.
سرباز حق ندارد بنام این که وظیفه دینی خود را انجام می دهد و با دشمنان ناموس و کیش خود می جنگد بر آحاد رعیّت منّت گذاشته به آنها کبریا و جلال بفروشد.
سرباز در مقابل کم بهاترین چیزی که از شهرهای معبر خود خریداری میکند، باید همان مبلغ که قیمت آن کالا معین شده است بپردازد.
در صورتی که از گرسنگی و بینوایی سرباز بجان آید و بمنظور سدّ رمق چیزی در خرجین نداشته باشد، می توانید بنام احیای نفس و وظیفه ای که در این موقع گریبان گیرتان می شود سپاهی گرسنه را از مرگ نجات دهید.
از من نیست و با من بستگی ندارد و روحم از آن کس بیزار است که بخواهد بقدر ارزنی بر افراد رعیّت تحمیل شود و از آنها حتّی متاع کم
ارزشی هم بدون پرداخت بها دریافت دارد.
شما می توانید در این هنگام سرباز متخلّف را از طرف من بسختی مجازات کرده کیفر کردارش را در کنارش نهید. ولی حتّی المقدور بمقام خلافت که حاجب و دربانی ندارد، به امیر المؤمنین که مانند تهی دستان شما پشمینه پوش و بی تکلّف است، مراجعه کرده کیفر سرباز ستمگر را بسربازی چون من باز گردانید، من او را عبرت جهانیان قرار خواهم داد امّا فراموش نشود که هم باید صمیمانه فداکاران اسلام را بشهر خود بپذیرید و این سرهای نترس و آهنین بند را که در راه امنیّت و دین شما بخاک و خون آغشته می گردد، در آغوش لطف و نوازش خویش در آورید مگذارید دیوانگان کوی شما و ولگردان شهر نسبت بسپاهی شرافتمند توهین کنند، یا دزدان کالا فروش از غربت آن ها استفاده کرده در داد و ستد اجحافشان نمایند و تو ای کمیل در وظایف اداری خود چندان شایستگی و کفایت نداری.
از مرز تو نیروی متجاوز شام عبور کردند و شهر قرقیسا را بباد غارت و چپاول گرفتند. تو همچون پلی غارتگران را بر دوش خود گرفتی و از این سوی بردی.
تو پیرمردی پرهیزگار و نازنینی، ولی حکومت و فعالیت در مقابل دشمن وظیفه ای است که تنها پیرمردی و پرهیزگاری برای انجام آن کافی نیست.
اگر بجای تو یک تن از جوانان پیکار جوی ما حکومت میکرد، هم پارسا بود و هم سرباز.
هم شبهای دراز را بتلاوت قرآن مجید و سجود در محراب عبادت می گذرانید و هم روزها در زره فولادین پنهان می شد و میدان نبرد را از خون بیگانگان گلنار میکرد.
کمتر پیری بدست آید که بتواند وظائف خود را در خدمتی که بدو ارجاع شده است، همچون جوانان ایفا کند.
باری شما ای کمیل بن زیاد در این غفلت جبران ناپذیر خود شهری را از دست داده اید و امنیّت را از چندین هزار مسلمان قرقیسا سلب کرده اید و بالاخره نتوانستید آن طور که یک سردار رشید، یک افسر نامی حکومت میکند، جمعی را در ظلّ حمایت خود نگاه دارید و در پیشگاه امیر المؤمنین در صف دلیران معرکه قرار گیرید.
پیر شدی و استخوانهایت سست شده است و بازوان لرزان و باریک تو در نگهداری شهر چندان توانا و فعّال نیست.
خداوند آمرزگار در این اشتباه بزرگ ترا عفو کند و حقوق مسلمانان را بر تو ببخشاید.