فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

انّ فی الفرار موجدة اللّه و الذّم اللّازم « فرار از جنگ خدا را به خشم آورد و نام را ننگین کند»

دستوری چند امیر المؤمنین (ع) بسپاهیان خود فرمود که در میان خطبه های نهج البلاغه پراکنده بود. از آن جایی که آن بیانات گرانبها را از نظر دقایق سربازی و اخلاق بسیار سودمند دیدیم پریشان آنها را یکجا جمع نموده برای خوانندگان گرامی خود ترجمه می کنیم: بشما، ای سربازان فداکار اسلام، ای جوانمردان آزاده عراق، در این موقع که بجانب شام بسیج کرده با تمام وسایلی که در دست دارید بر ضدّ بیداد و ستم آماده پیکار و نبرد شده اید، لازم می دانم نکته ای چند گوشزد کنم: پیش از همه چیز باید بگویم که حریف ما در این مبارزه فقط دو طایفه اند: آنهایی که بر خلاف حق و عدالت مقامهایی را اشغال کرده اند که شایسته آن نیستند و بدین وسیله کبریا و غرور و ظلم و تعدی خود را می خواهند بر مردم تحمیل کنند.
و آنهایی که بقانون اسلام و حقوق جامعه وام برگردن دارند و از ادای آن بگستاخی سرباز می زنند.
نیروی ما، یعنی طرفدار مظلومان و پشتیبان ضعفا، خود را مقروض میداند که تا آخرین حدّ توانایی دست تبهکاران را از دامن ریاست و مقام کوتاه کرده حقّ را بصاحبش برگرداند و شما مسئول ایفای این وظیفه بزرگ هستید، این دنیای زیبا و دلپذیری که شما در آن منزل دارید. خانه ای زیبا و با صفاست، ولی جای قرار و پایداری نیست. بکاروانسرایی می ماند که شب نشینان آن پیش و دنبال باید از آنجا رخت بربندند و مسکن خود به آیندگان بسپارند. اینجا میدان مسابقه و فعّالیت است که جایزه آن را در سرای جاویدان آخرت از خداوند مهربان می گیرند.
هدف ما از هرج و مرج و کشاکش زندگی جز رضایت ایزد متعال و گزاردن نام نیک چیز دیگر نیست.
جدّیّت کنید که دین و وجدانتان سالم ماند و اگر در این راه جهانی فدا کرده اید تأسّف مخورید.
پاکدامنی و افتخار همیشه بر ثروت دنیا مقدم است، زیرا با هزارها کاخ با شکوه و گنجهای سیم و زر ممکن نیست آبروی ریخته را گرد آورد و دین تباه شده را مرمّت و جبران کرد.
خداوند برای آدمیزاده تقدیرات و سرنوشتهایی قرار داده که هرگز از چنگ آن فرار میسّر نیست.
در آن روز که مرگ برای انسان مقدر است، اگر در اعماق دریا ها یا بالای ابرهای انبوه مقام کند، بالاخره جهان را بدرود خواهد گفت، و در صورتی که بقیّه ای از عمر برقرار باشد، اگر در میان آتش سوزان در افتد، یا بکام گردابهای ژرف و عمیق فرو رود، رشته عمرش گسیخته نخواهد شد. بنا بر این هرگز از میدان جنگ و مبارزه دلیران ترس و اندیشه نداشته باشید.
اینها که با ما می جنگند، مردمی خائن و سست اعتقادند.
بعزیزانم سوگند می خورم که هرگز در پیکار خیانتکاران کوچکترین سستی و ضعف نشان نخواهم داد. شما هم خوبست که مانند سیل بنیان کن با من همراه باشید و از تقدیر خدا هم بسوی خدا فرار کنید.
از بسیاری سپاه دشمن بیم بخود راه مدهید، زیرا شاهد پیروزی را سربازان فعال و فداکار در آغوش خواهند گرفت.
افراد ضعیف النّفس، با افزونی عدّه، همیشه محکوم بفنا و نیستی خواهند بود.
در حین حمله:
اگر یکی از افراد سپاه همقطار خود را در حین حمله مضطرب و ترسان دید، بیدرنگ خود را سپر بلای او قرار داده با هر وسیله ای که ممکن است، روحیّه سرباز وحشت زده را تحکیم نماید، زیرا ممکن است این اضطراب رفته رفته در دیگران تأثیر کرده ناگهان لشکری را بیهوده سراسیمه و گریزان سازد.
افراد زره پوش همیشه در صف مقدم حمله کنند، و قوای بی زره را که آسانتر هدف تیرهای جانگزای واقع میشوند، در پناه خود حفظ نمایند.
در وقت پیکار دندانها را بهم بفشارید و همچون شیری زنجیر گسیخته خود را بر صف دشمن زنید، زیرا این عمل که متّکی بر روح شهامت و جرأت شماست نیرویی در کاسه سرتان ایجاد میکند که شمشیر ب آسانی نمی تواند آن را چاک زند.
هنگامی که با نیزه می جنگید، خوبست بجانب حریف با قدم دو پیش روید، زیرا این فشار نیزه را بحدّ کمال در هدف فرو می برد.
تا می توانید در هنگامه جنگ از غوغا و همهمه پرهیز کنید، چون علاوه بر آنکه صدا و جنجال سودمند نیست، خود بتنهایی وحشت آور است.
بلکه مانند دریایی آرام و خاموش باشید و با همان سکونت و متانت جهانی را در کام خود فرو برید.
پرچم:
پرچمدار باید مردی کارزار دیده و لایق باشد، زیرا بنای فعّالیّت و کوشش سپاه بزیر پرچمش تکیه دارد.
در صورتی که پرچمدار مردی ضعیف و بی تجربه باشد و بیهوده بعقب باز گردد، سپاهی را از هستی و افتخار ساقط خواهد کرد.
چشمهای افراد باید همیشه باهتزاز پرچم دوخته باشد و بهر جانب که پیش می رود باید پیش روند، زیرا پرچم در حقیقت بمنزله نقشه جنگ است که خط سیر سربازان را عملا نشان می دهد. هرگز پرچمدار را تنها مگذارید و او را ب آسانی اسیر دشمن مکنید، و از پرچم نیز پیش می فتید تا مبادا جزر و مد کارزار شما را از مرکز حمله دور اندازد و در نتیجه خط ارتباط میان شما قطع شود.
حتّی المقدور مگذارید که یکتن با دو حریف یکباره روبرو شود زیرا این عمل بسیار دشوار و خطرناکست.
شما اشراف عربید، شما بهتر از همه بلذّت و افتخار و نام بلند پی می برید و بیشتر از همه ننگ و مذلّت را مکروه و ناپسند می شمارید.
ای تشنگان که بدنبال آب زلال می روید، تا سیراب نشوید باز مگردید. قسم به آن کس که جان پسر ابو طالب مقهور اراده اوست، هزار مرتبه در میدان پیکار بخاک و خون غلطیدن از مردنی که بر روی بستر صورت گیرد و ویژه پیرزنان باشد گواراتر و شیرین تر است در اینجا (امیر المؤمنین) سر بسوی آسمان افراشته با خدای خود چنین گفت: خداوندا، تو می دانی که هدف ما در این پیکار جز اعلای کلمه حقّ و انتقام از ستمکاران چیزی دیگر نیست.
خداوندا، دست ظلم را با نیروی آسمانی خود قطع فرمای و جمعیّت آنهایی را که از شاهراه عدل و انصاف منحرفند، پراکنده و پریشان ساز.
هر چه کاخ ظلم و ستم که بنیان شده بر اهل ظلم و ستم ویران و سرنگون کن،
انک سمیع مجیب.

یا خیبة الدّاعی، من دعی « این بدبخت با که نبرد میکند»

شجاع ترین سرداران دنیا را، که از هزاران نبرد پیروز باز گشته، تا کسی از اهل شام در میدان صفین بمبارزه دعوت نمود و بیدرنگ بزندگی خود خاتمه داد.
امیر المؤمنین (ع) در این خطبه ب آن نادان گستاخ اشاره می فرماید: اهریمن شرارت و فساد، جمعی بیخرد را برانگیخته که بمنظور اعاده فتنه در این سرزمین غوغا برپا کنند.
روزگاری بر ملّت اسلام ستم رفت و مال و ناموس مردم بمصرف شهوات کثیف این و آن تباه شد، تا آنکه دست انتقام خدا از آستین بدر آمده دمار از روزگار آن موجود پست فطرت، آن سپید موی سیاه رو، برآورد و جهان را آزادی و خلاص بخشید.
هم اکنون اینها، این آشوب طلبان بی سر و سامان، این نانجیبهای شامی، بمنظور اعاده فتنه و استقرار ظلم و ستم بدور هم گرد آمده همی خواهند که از سر نوعثمانی آفریده در پیرامونش بکردار ناشایست و عملیّات جابرانه خویش ادامه دهند.
می خواهند دیو خودسری و استبداد را که اکنون آواره وطن است، بار دیگر بوطن خویش عودت دهند. می خواهند میزان ظلم و تعدی را درست بحدّ نصاب و کمال برسانند.
بخدا هر چه فکر کردند نتوانستند گناهی بر گردن بیگناه من بگذارند و دامن بی آلایشم را آلوده کنند.
ناگزیر شدند از خونی که خود ریختند پیراهن پاک مرا لکّه دار نمایند و تهمت واقعه عثمان را بر من گذارند.
این پیش آمد، چه شایست و چه ناشایست، هم از طرف آن ها پیش آمده و این عمل بدست خود ایشان انجام شده است.
آنها بودند که او را ثنا و ستایش کرده، بنامش بر عصمت و ثروت مردم تاختند، آن ها بودند که دلهای ملّت را از کینه و عداوتش مالامال کردند.
آری همانها هر کار غلط و کردار قبیح که انجام می دادند، باسم فرمان خلیفه پرده ای بر آن می افگندند و جهانی گناه و معصیت را بر گردن خلیفه می گذاشتند.
پس از من چه می خواهند از من می خواهند که برای آنها یک عثمان تمام عیار باشم، از حال جماعت غفلت کنم و گوش شنوای خود را در مقابل موج ناله ستمدیدگان از پنبه آکنده سازم خلاصه دنیای اسلام و آخرت خود را فدای هوی و هوس مشتی رذل و دون سرشت نمایم زهی پندار غلط، زهی اندیشه خام بروید به آنها بگویید: ب آن کودک از شیر باز گرفته شباهت دارید که دمبدم لج کرده پستان خشکیده مادر را با تمام رغبت بکام فرو- می برد، ولی هر چه بیشتر می مکد جز خستگی خویش و اتلاف وقت نتیجه ای نمی برد.
پستان ظلم اکنون بی شیر است، ای ستم زادگان، بیهوده رنج مبرید و زحمت ما روا مدارید، دوران ستمکاری گذشت مگر آن دوره نکبت بار را در خواب مرگ باز بینید.
ما شیرازه کتاب بدعت را باز کردیم و اوراق سیاهش را پریشان ساختیم.
اکنون قرآن مجید بر جای نشسته و قانون عدالت حکمفرماست.
چه نابخرد مردم که شما بوده اید.
امروز شمشیر خدا بصورت پسر ابو طالب بر روی شما نابکاران برآهیخته است.
این شمشیر، حقّ پیکار را بحدّ کمال ادا میکند و درست باختلافات توده فیصل می دهد.
شگفتا!
نابخردی را فریب می دهند و میدان مرا در چشمش بصورت بزمی
فرح انگیز جلوه گر می سازند او هم قدم در میدان نبرد می گذارد و علی را بنام می خواند و بیدرنگ در خون خویش و خاک صفین می غلطد.
چرا آن کس که خود را همسنگ و همانند من میداند، این کار کوچک () را تمام نمی کند چرا کشور اسلام را از وجود چون من رقیبی نمی پردازد ای مادرانشان بسوگواری بنشینند و برای چنین فرزندان نااهل عزا بگیرند.
مگر ممکن است مرغابی را باستخر تهدید کرد مگر پسر ابو طالب که ایمانش مانند کوه استوار و قلبش از آهن و روی ساخته شده است، از قعقعه سلاح دشمن و غوغای سپاه خصم اندیشناک و ترسان می گردد

خوضوا غمرات الی الحقّ « در دریای مرگ شنا کنید، تا بساحل حق رسید»

بصورت بخشنامه همه افسران ارتش امیر المؤمنین (ع) مأمور شدند که این نامه را بر سپاهیان فرا خوانند و همگان را بحقوق خویش آشنا سازند، در این فرمان علی (ع) وظائف افسران و سربازان را در مقابل همدیگر بیان فرموده و خود را نیز همچون دیگر افسران یاد کرده است، چنانکه: سربازان من، اینک امیر المؤمنین است و وظائف مقدّس و منیع سربازی را بشما خاطرنشان میکند.
همه سربازیم و همگان از یک ناموس دفاع می کنیم و بجانب یک هدف پیش می رویم.
من که در محور نیرو قرار دارم و آن کسانی که بنام فرمانده و سردار شما را سان می بینند و فرمان می دهند، در همه تکالیف سپاهی با تمام افراد و نفرات یکسانیم.
هیچ یک را بر دیگری حق تفوّتی و برتری نیست.
نهایت از آن جایی که در مسائل حرب و رموز پیکار سطح اطّلاعات و آشنایی همه بر یک میزان نیست و نیز در بردباری و حوصله که قائمه بنیان جنگ و راهنمای سپاه به پیروزی و موفّقیت است، همه یکسان نتوانند بود، مقررات نظام ایجاب میکند که یکی افسر و جمعی سرباز باشند، ولی اشتباه نشود، منصب فرماندهی تا هر پایه که باشد، در قانون مساوات. فصل و عنوانی باز نمی کند و جهت فرماندهان در برابر وظیفه و تکلیف بهیچ وجه استثناء قائل نمی شود.
افسری که درفش لشکر تحت اراده و فرمان او پیش می رود و گروهی براهنمایی نقشه و طراحی اندیشه اش حمله میکنند، اجازه ندارد این افتخار را بر دیگران تحمیل نموده حتّی ضعیفترین سربازان را با نظر تحقیر و توهین نگاه کند.
او موظّف است که هر قدر بر پایه مقامش افزوده می شود و هر اندازه از مقام امامت طرف تقدیر و تمجید قرار می گیرد، بر فروتنی و تواضع بیفزاید و سربازان فداکار خود را تعریف و تمجید نماید، زیرا او و سرباز چون دو دوستند که بکمک همدیگر انجام وظیفه میکنند، اگر فرمانده نقشه ترسیم می نماید، سرباز آن را عملا باتمام می رساند، اگر افسر فرمان می دهد، سرباز فرمان می برد.
هم اکنون من که مانند شما سربازی هستم و سابقه طولانی و پر ماجرای من در پیکار ایجاب کرد تا کشوری این چنین وسیع و نیرویی این اندازه بزرگ را پیشوا و فرمانده باشم، مدیونم در مقابل این نعمت بزرگ همی بسپاهیان نوازش و عطوفت روا دارم و همی از حال رعیّت آگاه باشم.
ما همه با هم برادر و برابریم، منتها عظمت وظیفه اقتضا میکند که بعناوین اعتباری و موهوم افسر و سرباز با هم کار کنیم و با هم بنتیجه و هدف برسیم. من و هر که افسر است، وظیفه ندارد پنهان از لشکریان رویّه ای محرمانه و خصوصی در پیش گیرد و روابط شخصی و فردی برقرار سازد.
آری سپاهیان همه با هم محرم و همرازند.
فقط در دو مورد فرمانده می تواند اسرار را پنهان سازد، یکی در مسائل خصوصی جنگ و نقشه های حمله که اگر لشکریان عموما از آن آگاه گردند ممکن است راز نهفته بگوش خصم راه یابد و جان سپاه در خطر افتد، و دیگر در قضاوت و داوری لازم است اسرار متداعیین در محضر عدالت مخفی باشد و کسی بر آن واقف نگردد، زیرا در مورد دعاوی غالبا قضایای خانوادگی مورد بحث واقع شود و پای شرافت و آبروی جمعی در میان باشد، و افشای آن راز که مسلمانان را سرشکسته و موهون سازد، برای قاضی سزاوار نیست.
افسر باید بهمه سربازان بی کسان بنگرد و در ابراز مرحمت و تقسیم حقوق هیچ گونه ترجیح و تفضیل روا ندارد، آن کس که در حقوق عمومی مسلمانان بر نظر شخصی خود احترام می گذارد و بدینوسیله بر دیگران ستم میکند، در دادگاه ما ناکس و ستمکار محسوب خواهد بود.
اما وظیفه سرباز:
سرباز در مقابل فرمانده خود باید مطیع محض و تسلیم صرف باشد و کوچکترین تخطّی از نقشه ای که مولود فکر افسران است، روا ندارد.
سرباز باید رشید و فداکار باشد و بهنگام حمله از کوههای آتش و دریاهای موّاج باک ندارد.
سرباز نیست آن کس که لطمات سنگین حوادث کوچکترین لرزشی در اراده و پیشرفت او بدارد.
سپاهی شجاع کسی است که شمشیر بر کفن بندد و بر چهره نامبارک مرگ لبخند زند و همچنان خندان در آغوش امواج معرکه فرو رود، یا در خون خویش و گرداب فنا غرق گردد و یا بساحل پیروزی و افتخار دست یابد.
همین که بسرباز فرمان تقدّم (پیش) داده شد، تا پایان پیکار باید این کلمه نصب العین او قرار گیرد و تمام اعضا و اندامش در منتهای فعّالیّت بپیشرفت پردازد.
او باید ایمان داشته باشد که شرافت شخصی و نوعی او و حرمت ناموس دین اسلام گروگان فرمانیست که در هنگامه نبرد از غریو فریاد فرمانده بگوش می رسد.
وای بر آن سرباز که در انجام وظائف جنگی سستی کند و یا بفرمانده خویش خیانت روا دارد.
این چنین لشکری در پیشگاه خداوند و در مقابل امیر المؤمنین سخت پست و ناچیز است و شدیدترین کیفرها را که بتوان تصوّر کرد در دو جهان سزاوار.
در سایه حمایت پروردگار مهربان ایمن بمانید ای سربازان من