فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

جنگ

الجهاد « پیکار»

پس از پایان جنگ صفین صلح موقت میان امیر المؤمنین (ع) و معاویه برقرار شد که تا یک سال نیروی طرفین حق تجاوز بهمدیگر نداشته باشند. اما سربازان شام که در مرز متمرکز شده بودند، بدستور افسران گاه و بیگاه به عراق حمله ور شده از قتل و غارت تا حدود توانایی فروگذار نمی کردند و از طرف نیروی عراق حمله متقابلی برابر تجاوزکاران صورت نمی گرفت. این خونسردی بر علی (ع) بسیار گران آمده خطابه زیر را بمنظور تهییج توده در مسجد اعظم کوفه برابر سرداران سپاه و اشراف عراق ایراد فرمود: جهاد در رحمت الهی است که تنها بر روی بندگان ویژه خداوند باز می شود.
پیراهن سربازی زرهی آهنین است که دست فداکاری و ملیّت آن را بر اندام جوانمردان خونگرم و فعّال می پوشاند.
این جامه فاخر در زندگی لباس شرافت و پس از مرگ حریر بهشت خواهد بود.
آری گلگون کفنان، یعنی آنهایی که در راه دین و عدالت بخون گلوی خود رنگین شده اند، در این جهان جز نام و افتخار نخواهند داشت و در آن جهان جز در فردوس برین خانه نخواهند کرد. من شب و روز شما را بجهاد و مبارزه دعوت میکنم و پیوسته نغمه جانبازی و فداکاری را در گوشهای سنگین شما می نوازم، ولی افسوس که دم گرم من در آهن سرد شما اثر نمی کند هم اکنون گفتار خود را یک بار دیگر تکرار می نمایم، باشد که خون افسرده و سرد در شریانتان بجریان افتاده از حقوق و حیات خود دفاع کنید.
باید بگویم: ذلیل ترین اقوام جهان مردمی هستند که کوچه های شهرشان میدان تاخت و تاز بیگانگان قرار گیرد.
راستی چه بیهوده مردمی که شما بوده اید آن قدر بار وظیفه را ببهانه های شرم آور از شانه برانداخته و آن اندازه از بند مسؤولیّت گریخته اید که روزگارتان بدینگونه ننگین و سیاه شده است.
کسی که بحکم تن آسانی و تن پروری از منطقه وظیفه و افتخار خود فرار کند، در دو جهان جز مذلت و ننگ بهره ای نخواهد داشت.
اینک معاویه مانند صیّادی حیله باز که خرگوشان را بخواب می اندازد، شما را اغفال کرده چنین روز را در نظرتان چون شب تیره و ترس آور ساخته است. دیگر چه انتظار دارید ولایت انبار از دست رفت و فرماندار رشید و فعّالش حسان بکری بدست شامیان کشته شد، نیروی ما که مأمور انتظامات مرز بوده اند با کمال شجاعت مقاومت کرده تا آخرین تن مردانه جام شهادت را سر کشیده اند، دشمنان شما در آن شهر قتل و غارت را ب آخرین حدّ رسانیده از هیچ عمل ناشایست نسبت بخون و مال مردم فرو گذار نکرده اند.
شنیدم، نه تنها مسلمانان، بلکه پیروان مذاهب بیگانه هم که اکنون در پناه اسلام بسر می برند، از درندگی و خونخواری نانجیبان شام معاف نبوده اند. زیورهای زنانه با کمال قساوت و بی شرمی بغارت می رفت، و گوشواره و گلوبند از گوش و گردن بدست ظلم ربوده می شد، حتّی پوشاک زنان را نیز اگر فاخر و ارزنده بود بدر می آوردند.
آری چنین کردند و بحال مشتی زن و کودک اندک ترحّم و عطوفت روا نداشتند و سرانجام با پیروزی و غرور بمرز خود باز- گشتند.
چیز غریبی است از این که آنان در اعمال ناشایست و باطل خود این گونه جدّیّت و خونگرمی نشان می دهند متأثر نیستم، بلکه سکون و سکوت شما در تعقیب حق و دفاع از ملیت و حقیقت، دلم را مالا مال خون کرده است جا دارد که از فرط خجلت و شرم نه تنها سر بگریبان بلکه بخاک تیره فرو برید. هر دفعه که شما را برای بسیج دعوت می کنم، ببهانه هایی زنانه و عجز آمیز از فرمان من و افتخار خود سرباز می زنید.
در زمستان از سرما می نالید و در تابستان از گرمی هوا شکایت می کنید. شگفتا، شما که تا این درجه از سردی و گرمی هوا بیمناکید، چگونه در مقابل حمله دشمن پایداری و مقاومت خواهید کرد بروید، ای کسانی که بصورت ظاهر مرد جلوه می کنید، ولی بویی از مردی و مردانگی نبرده اید.
چه قدر بنوعروسان حجله نشین شبیهید که برای همه چیز بخدمتکار و دایه نیازمندند.
این شما هستید که باید محیط استقلال و ناموس کشوری را بحصار سرهای نترس و بیباک خود حفظ کنید الهی، دلهای شما کانون آتش گردد، چنانکه قلب مرا دریای خون نموده اید.
من شما را نمی بخشم، زیرا مقام سربازی مرا در خارج لکّه دار و ننگین کرده اید. از فرمان من سرباز زده اید و همه جا سرشکسته و مغلوب باز گشته اید. ولی مردم، گناه این شکست را به گردن من انداخته مرا مسئول خودسری و اشتباه شما می دانند.
از آن ها گوینده ای چنین می گفت: پسر ابو طالب افسری فداکار و سرداری رشید است، امّا بنکات و دقایق جنگی چندان آشنا نیست ای وای، من در بیست سالگی قدم در میدان پیکار گذاشته ام و اکنون عمرم از شصت تجاوز کرده است چگونه می توان تصور کرد که من هنوز در مسائل حرب ناآزموده و تازه کار باشم چهل سال، آری چهل سال است که من بفنون سربازی آشنایی و سابقه دارم.
آن من بودم که هفتاد نبرد نامی را در عهد پیغمبر (ص) با نقشه- های صحیح خود گشوده پرچم پیروزی اسلام را بر بلندترین دژهای دشمن باهتزاز در آوردم.
عرب میداند که فرزند ابو طالب سربازی رشید و کهنه کار است، ولی حیف.
حیف که فعّالیت و رشادت من در مقابل شما افراد سست- عنصر و نالایق عقیم و ناسودمند مانده است

انّ فی الفرار موجدة اللّه و الذّم اللّازم « فرار از جنگ خدا را به خشم آورد و نام را ننگین کند»

دستوری چند امیر المؤمنین (ع) بسپاهیان خود فرمود که در میان خطبه های نهج البلاغه پراکنده بود. از آن جایی که آن بیانات گرانبها را از نظر دقایق سربازی و اخلاق بسیار سودمند دیدیم پریشان آنها را یکجا جمع نموده برای خوانندگان گرامی خود ترجمه می کنیم: بشما، ای سربازان فداکار اسلام، ای جوانمردان آزاده عراق، در این موقع که بجانب شام بسیج کرده با تمام وسایلی که در دست دارید بر ضدّ بیداد و ستم آماده پیکار و نبرد شده اید، لازم می دانم نکته ای چند گوشزد کنم: پیش از همه چیز باید بگویم که حریف ما در این مبارزه فقط دو طایفه اند: آنهایی که بر خلاف حق و عدالت مقامهایی را اشغال کرده اند که شایسته آن نیستند و بدین وسیله کبریا و غرور و ظلم و تعدی خود را می خواهند بر مردم تحمیل کنند.
و آنهایی که بقانون اسلام و حقوق جامعه وام برگردن دارند و از ادای آن بگستاخی سرباز می زنند.
نیروی ما، یعنی طرفدار مظلومان و پشتیبان ضعفا، خود را مقروض میداند که تا آخرین حدّ توانایی دست تبهکاران را از دامن ریاست و مقام کوتاه کرده حقّ را بصاحبش برگرداند و شما مسئول ایفای این وظیفه بزرگ هستید، این دنیای زیبا و دلپذیری که شما در آن منزل دارید. خانه ای زیبا و با صفاست، ولی جای قرار و پایداری نیست. بکاروانسرایی می ماند که شب نشینان آن پیش و دنبال باید از آنجا رخت بربندند و مسکن خود به آیندگان بسپارند. اینجا میدان مسابقه و فعّالیت است که جایزه آن را در سرای جاویدان آخرت از خداوند مهربان می گیرند.
هدف ما از هرج و مرج و کشاکش زندگی جز رضایت ایزد متعال و گزاردن نام نیک چیز دیگر نیست.
جدّیّت کنید که دین و وجدانتان سالم ماند و اگر در این راه جهانی فدا کرده اید تأسّف مخورید.
پاکدامنی و افتخار همیشه بر ثروت دنیا مقدم است، زیرا با هزارها کاخ با شکوه و گنجهای سیم و زر ممکن نیست آبروی ریخته را گرد آورد و دین تباه شده را مرمّت و جبران کرد.
خداوند برای آدمیزاده تقدیرات و سرنوشتهایی قرار داده که هرگز از چنگ آن فرار میسّر نیست.
در آن روز که مرگ برای انسان مقدر است، اگر در اعماق دریا ها یا بالای ابرهای انبوه مقام کند، بالاخره جهان را بدرود خواهد گفت، و در صورتی که بقیّه ای از عمر برقرار باشد، اگر در میان آتش سوزان در افتد، یا بکام گردابهای ژرف و عمیق فرو رود، رشته عمرش گسیخته نخواهد شد. بنا بر این هرگز از میدان جنگ و مبارزه دلیران ترس و اندیشه نداشته باشید.
اینها که با ما می جنگند، مردمی خائن و سست اعتقادند.
بعزیزانم سوگند می خورم که هرگز در پیکار خیانتکاران کوچکترین سستی و ضعف نشان نخواهم داد. شما هم خوبست که مانند سیل بنیان کن با من همراه باشید و از تقدیر خدا هم بسوی خدا فرار کنید.
از بسیاری سپاه دشمن بیم بخود راه مدهید، زیرا شاهد پیروزی را سربازان فعال و فداکار در آغوش خواهند گرفت.
افراد ضعیف النّفس، با افزونی عدّه، همیشه محکوم بفنا و نیستی خواهند بود.
در حین حمله:
اگر یکی از افراد سپاه همقطار خود را در حین حمله مضطرب و ترسان دید، بیدرنگ خود را سپر بلای او قرار داده با هر وسیله ای که ممکن است، روحیّه سرباز وحشت زده را تحکیم نماید، زیرا ممکن است این اضطراب رفته رفته در دیگران تأثیر کرده ناگهان لشکری را بیهوده سراسیمه و گریزان سازد.
افراد زره پوش همیشه در صف مقدم حمله کنند، و قوای بی زره را که آسانتر هدف تیرهای جانگزای واقع میشوند، در پناه خود حفظ نمایند.
در وقت پیکار دندانها را بهم بفشارید و همچون شیری زنجیر گسیخته خود را بر صف دشمن زنید، زیرا این عمل که متّکی بر روح شهامت و جرأت شماست نیرویی در کاسه سرتان ایجاد میکند که شمشیر ب آسانی نمی تواند آن را چاک زند.
هنگامی که با نیزه می جنگید، خوبست بجانب حریف با قدم دو پیش روید، زیرا این فشار نیزه را بحدّ کمال در هدف فرو می برد.
تا می توانید در هنگامه جنگ از غوغا و همهمه پرهیز کنید، چون علاوه بر آنکه صدا و جنجال سودمند نیست، خود بتنهایی وحشت آور است.
بلکه مانند دریایی آرام و خاموش باشید و با همان سکونت و متانت جهانی را در کام خود فرو برید.
پرچم:
پرچمدار باید مردی کارزار دیده و لایق باشد، زیرا بنای فعّالیّت و کوشش سپاه بزیر پرچمش تکیه دارد.
در صورتی که پرچمدار مردی ضعیف و بی تجربه باشد و بیهوده بعقب باز گردد، سپاهی را از هستی و افتخار ساقط خواهد کرد.
چشمهای افراد باید همیشه باهتزاز پرچم دوخته باشد و بهر جانب که پیش می رود باید پیش روند، زیرا پرچم در حقیقت بمنزله نقشه جنگ است که خط سیر سربازان را عملا نشان می دهد. هرگز پرچمدار را تنها مگذارید و او را ب آسانی اسیر دشمن مکنید، و از پرچم نیز پیش می فتید تا مبادا جزر و مد کارزار شما را از مرکز حمله دور اندازد و در نتیجه خط ارتباط میان شما قطع شود.
حتّی المقدور مگذارید که یکتن با دو حریف یکباره روبرو شود زیرا این عمل بسیار دشوار و خطرناکست.
شما اشراف عربید، شما بهتر از همه بلذّت و افتخار و نام بلند پی می برید و بیشتر از همه ننگ و مذلّت را مکروه و ناپسند می شمارید.
ای تشنگان که بدنبال آب زلال می روید، تا سیراب نشوید باز مگردید. قسم به آن کس که جان پسر ابو طالب مقهور اراده اوست، هزار مرتبه در میدان پیکار بخاک و خون غلطیدن از مردنی که بر روی بستر صورت گیرد و ویژه پیرزنان باشد گواراتر و شیرین تر است در اینجا (امیر المؤمنین) سر بسوی آسمان افراشته با خدای خود چنین گفت: خداوندا، تو می دانی که هدف ما در این پیکار جز اعلای کلمه حقّ و انتقام از ستمکاران چیزی دیگر نیست.
خداوندا، دست ظلم را با نیروی آسمانی خود قطع فرمای و جمعیّت آنهایی را که از شاهراه عدل و انصاف منحرفند، پراکنده و پریشان ساز.
هر چه کاخ ظلم و ستم که بنیان شده بر اهل ظلم و ستم ویران و سرنگون کن،
انک سمیع مجیب.