فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

أوصیکما و جمیع ولدی و من بلغه کتابی « بشما و جهانیان وصیت می کنم»

گفتم: من از آن روز که دل را از دست داده ام، خویشتن هم از دست رفته ام، آری من و دل با هم گم شدیم.
ما جز شبحی موهوم، جز سایه ای هم وزن خیال چیز دیگر نیستیم، که حدیث حاضر و غایب سرگذشت زندگی ماست.
باری نخستین بر وی دل و سپس بر اوراق نهج البلاغه خم شدم تا یکتا خدای عشق را که در سیزده قرن پیش عاشقانه خود را فدا کرد و جهانی را اسیر و آشفته خود ساخت، تاریخ شرافتمند و پرافتخارش را بخون رنگین نمود، تا لکه ننگ و مذلت بر آن ننشیند، او را، هم او را، با همان قیافه ملکوتی و جلوه الهی در پایان کتاب پیدا کردم که ب آخرین وصیت پدر بزرگوارش امیر المؤمنین (ع) گوش فرا داده است، شما نیز دمی گوش فرا دهید: شما دو نازنین فرزند من و شما ای فرزندان اکنون و آینده دنیا، سفارشهایم را بشنوید و بگنجور قلب بسپارید و با دست عمل و کردار نیک از آن استفاده کنید.
پیش از همه وصیّت من آنست که در همه حال پارسا و پرهیزگار باشید و خداوند بزرگ را در پنهان و آشکار ناظر و مراقب بدانید دنیا را مخواهید که او خود بدنبال شما عاشقانه خواهد افتاد و هر چه دلربایی و عشوه می کند دلباخته و مجذوبش مشوید که سخت ناپایدار و پرفریب است.
حقگو باشید و با صریحترین لهجه حقّ را بیان کنید و جز رضایت پروردگار ازین عمل نتیجه ای مخواهید.
یار ستمدیدگان و مستمندان باشید و با جان ناپاک ستمگر سخت دشمنی و عداوت ببندید.
در رفع اختلافات اجتماع با منتهای فعّالیّت دامن بر کمر زنید که پیغمبر اکرم (ص) فرمود:
تمشیت امور توده از نماز و روزه در پیشگاه خداوند عزیزتر است.
زنهار، زنهار یتیمان را فراموش مکنید و از بیچارگی آنها غافل مباشید.
زنهار حقّ همسایگان را بنیکویی ادا کنید که آن چنان پیغمبر (ص) در باره همسایه وصیّت کرد که ما پنداشتیم خدا برای آنها از میراث ما همچون افراد خانواده سهمی معلوم می فرماید: عزیزان من، قرآن را عزیز نگاهدارید و در انجام آن آیین مقدّس هرگز خودداری مکنید.
نماز ستون دین شماست، قائمه کیش اسلام را محکم بدارید و نیز از طواف کعبه سرباز مزنید. وای که با چه زبان شما را بجهاد و فداکاری سفارش کنم پیکار کنید، و در احراز حق و حفظ دین و ناموس خویش از مال و جان دریغ منمایید.
پیکار کنید، و بگذارید بجای لکّه مذلّت دامن کفن شما آغشته بخون باشد.
پیکار کنید، که مرگ شرافتمند هزار بار از زندگانی ننگین ستوده تر است.
خویشاوندان تهی دست را از دسترنج خویش برخوردار سازید و زنهار قطع رحم روا مدارید.
دمبدم با دست و زبان امر بمعروف و نهی از منکر نمایید و کوچک- ترین ناشایست را ندیده انگار مکنید، بترسید که در هر جامعه اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک گردد، زمام آن بدست نانجیب ترین افراد آن جامعه خواهد افتاد و بنیان شرافت و حیاتش از سر واژگون خواهد گردید.
الا ای فرزندان عبد المطلب، ای خونخواهان من چون بروز دیگر بدرود جهان گویم، تنها قاتل مرا قصاص کنید و جهت یکتن یکتن را کیفر دهید. نکند که پس از مرگ من دست جور برآورید و بنام این که امیر المؤمنین کشته شده بی گناهان را بیازارید و خون مرا وسیله اغراض شخصی خود قرار دهید.
همچنان که با یک ضربت از پای در آمدم، قاتلم را نیز با یک ضربت خلاص کنید.
مبادا در اعدام او بمجازاتهای وحشیانه و پست جاهلیّت اقدام نمایید، مثلا او را بسوزانید یا مثله اشکنید. زیرا پیغمبر (ص) حتّی در باره پست ترین حیوانات هم این عمل را تجویز نفرموده است.
بروید و مرا با خدا تنها بگذارید.

جنگ

الجهاد « پیکار»

پس از پایان جنگ صفین صلح موقت میان امیر المؤمنین (ع) و معاویه برقرار شد که تا یک سال نیروی طرفین حق تجاوز بهمدیگر نداشته باشند. اما سربازان شام که در مرز متمرکز شده بودند، بدستور افسران گاه و بیگاه به عراق حمله ور شده از قتل و غارت تا حدود توانایی فروگذار نمی کردند و از طرف نیروی عراق حمله متقابلی برابر تجاوزکاران صورت نمی گرفت. این خونسردی بر علی (ع) بسیار گران آمده خطابه زیر را بمنظور تهییج توده در مسجد اعظم کوفه برابر سرداران سپاه و اشراف عراق ایراد فرمود: جهاد در رحمت الهی است که تنها بر روی بندگان ویژه خداوند باز می شود.
پیراهن سربازی زرهی آهنین است که دست فداکاری و ملیّت آن را بر اندام جوانمردان خونگرم و فعّال می پوشاند.
این جامه فاخر در زندگی لباس شرافت و پس از مرگ حریر بهشت خواهد بود.
آری گلگون کفنان، یعنی آنهایی که در راه دین و عدالت بخون گلوی خود رنگین شده اند، در این جهان جز نام و افتخار نخواهند داشت و در آن جهان جز در فردوس برین خانه نخواهند کرد. من شب و روز شما را بجهاد و مبارزه دعوت میکنم و پیوسته نغمه جانبازی و فداکاری را در گوشهای سنگین شما می نوازم، ولی افسوس که دم گرم من در آهن سرد شما اثر نمی کند هم اکنون گفتار خود را یک بار دیگر تکرار می نمایم، باشد که خون افسرده و سرد در شریانتان بجریان افتاده از حقوق و حیات خود دفاع کنید.
باید بگویم: ذلیل ترین اقوام جهان مردمی هستند که کوچه های شهرشان میدان تاخت و تاز بیگانگان قرار گیرد.
راستی چه بیهوده مردمی که شما بوده اید آن قدر بار وظیفه را ببهانه های شرم آور از شانه برانداخته و آن اندازه از بند مسؤولیّت گریخته اید که روزگارتان بدینگونه ننگین و سیاه شده است.
کسی که بحکم تن آسانی و تن پروری از منطقه وظیفه و افتخار خود فرار کند، در دو جهان جز مذلت و ننگ بهره ای نخواهد داشت.
اینک معاویه مانند صیّادی حیله باز که خرگوشان را بخواب می اندازد، شما را اغفال کرده چنین روز را در نظرتان چون شب تیره و ترس آور ساخته است. دیگر چه انتظار دارید ولایت انبار از دست رفت و فرماندار رشید و فعّالش حسان بکری بدست شامیان کشته شد، نیروی ما که مأمور انتظامات مرز بوده اند با کمال شجاعت مقاومت کرده تا آخرین تن مردانه جام شهادت را سر کشیده اند، دشمنان شما در آن شهر قتل و غارت را ب آخرین حدّ رسانیده از هیچ عمل ناشایست نسبت بخون و مال مردم فرو گذار نکرده اند.
شنیدم، نه تنها مسلمانان، بلکه پیروان مذاهب بیگانه هم که اکنون در پناه اسلام بسر می برند، از درندگی و خونخواری نانجیبان شام معاف نبوده اند. زیورهای زنانه با کمال قساوت و بی شرمی بغارت می رفت، و گوشواره و گلوبند از گوش و گردن بدست ظلم ربوده می شد، حتّی پوشاک زنان را نیز اگر فاخر و ارزنده بود بدر می آوردند.
آری چنین کردند و بحال مشتی زن و کودک اندک ترحّم و عطوفت روا نداشتند و سرانجام با پیروزی و غرور بمرز خود باز- گشتند.
چیز غریبی است از این که آنان در اعمال ناشایست و باطل خود این گونه جدّیّت و خونگرمی نشان می دهند متأثر نیستم، بلکه سکون و سکوت شما در تعقیب حق و دفاع از ملیت و حقیقت، دلم را مالا مال خون کرده است جا دارد که از فرط خجلت و شرم نه تنها سر بگریبان بلکه بخاک تیره فرو برید. هر دفعه که شما را برای بسیج دعوت می کنم، ببهانه هایی زنانه و عجز آمیز از فرمان من و افتخار خود سرباز می زنید.
در زمستان از سرما می نالید و در تابستان از گرمی هوا شکایت می کنید. شگفتا، شما که تا این درجه از سردی و گرمی هوا بیمناکید، چگونه در مقابل حمله دشمن پایداری و مقاومت خواهید کرد بروید، ای کسانی که بصورت ظاهر مرد جلوه می کنید، ولی بویی از مردی و مردانگی نبرده اید.
چه قدر بنوعروسان حجله نشین شبیهید که برای همه چیز بخدمتکار و دایه نیازمندند.
این شما هستید که باید محیط استقلال و ناموس کشوری را بحصار سرهای نترس و بیباک خود حفظ کنید الهی، دلهای شما کانون آتش گردد، چنانکه قلب مرا دریای خون نموده اید.
من شما را نمی بخشم، زیرا مقام سربازی مرا در خارج لکّه دار و ننگین کرده اید. از فرمان من سرباز زده اید و همه جا سرشکسته و مغلوب باز گشته اید. ولی مردم، گناه این شکست را به گردن من انداخته مرا مسئول خودسری و اشتباه شما می دانند.
از آن ها گوینده ای چنین می گفت: پسر ابو طالب افسری فداکار و سرداری رشید است، امّا بنکات و دقایق جنگی چندان آشنا نیست ای وای، من در بیست سالگی قدم در میدان پیکار گذاشته ام و اکنون عمرم از شصت تجاوز کرده است چگونه می توان تصور کرد که من هنوز در مسائل حرب ناآزموده و تازه کار باشم چهل سال، آری چهل سال است که من بفنون سربازی آشنایی و سابقه دارم.
آن من بودم که هفتاد نبرد نامی را در عهد پیغمبر (ص) با نقشه- های صحیح خود گشوده پرچم پیروزی اسلام را بر بلندترین دژهای دشمن باهتزاز در آوردم.
عرب میداند که فرزند ابو طالب سربازی رشید و کهنه کار است، ولی حیف.
حیف که فعّالیت و رشادت من در مقابل شما افراد سست- عنصر و نالایق عقیم و ناسودمند مانده است