فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

مصباح الظّلمة « فروغ عشق»

بیایید برویم، برویم بگردیم، پروانه شویم، پرواز کنیم، یک لحظه از این هیاهو، از این غوغا بر کنار شده عشقی در سر و شوری در دل بگیریم.
بیائید برویم، آخر ما هم روزی پروانه بودیم، انیس شبهای تارمان فرشتگان بودند و شمع مجلس ما را مهر و ماه می افروختند.
آری همان روز که از آلایش مادیات دامن ما پاک بود، همان روز که در بالای بام آسمان آشیان داشتیم، که من شیدازده اکنون بال و پر آراسته
همی خواهم که از اینجا تا بهشت برین تا خانه نازنین پیغمبر پرواز کنم، شما هم بال و پر بیارایید، شما هم پرواز کنید که بدور شعله فروزان عشق خود را پروانه صفت نابود کنیم.
خدایی را ستایش میکنم که جمال بی مثالش را در آیینه آفرینش جلوه داد و از همه جهان در دل شکسته خانه کرد و مستمندان را به- همسایگی پذیرفت.
بی اندیشه نقشه آفرینش ترسیم کرد، زیرا آن مهندس که دایره عقل سایه پرگار اوست، باندیشه نیازمند نیست.
بر جهان منّت گذاشت و درخت نبوّت را در شوره زار زندگی بارور گردانیده محمد مصطفی (ص) را شیرین ترین میوه و با سودترین حاصل آن درخت قرار داد. این مشعل هدایت را در ظلمات جهل عرب برافروخت و در انبوه گیسوان بطحا چهره زیبایش را همچون ماه تابان جلوه گر ساخت، چراغ علم از پرتو او روشن شد و چشمه حکمت و فضیلت از دهان شکرخندش ره باز کرد.
آشنا می نمایید، ولی بیگانه اید، و همچون بیداران سخن می گویید و دعوی می کنید، امّا حیف که در خوابی سنگین دمبدم فرو می روید.
چونست که چشمان نگران شما نمی بیند و این گوشهای تیز نمی شنود، دلی سرد و تاریک، و خونی بیرنگ و بی حرارت در سینه های شما جای گرفته است.
ای پارسایان ناپرهیز کاروای بازرگانان زیان دیده و سود نبرده، آخر تا کی خواب و تا چند غفلت بدین رویّه که اکنون آغاز کرده اید، روزگاری سیاه در پیش خواهید داشت که صورت خیالی آن کافیست موی بر اندامتان راست کند و یکباره ارتعاش وحشت رشته عمرتان را از هم بگسلاند.
در آن روز خونین شما را مانند چرم بهم بمالند و همچون خرمنی افشانده در زیر ظلم و ستم چندان بکوبند که ناچیز و تباه شوید.
امّا ناگفته نماند که پرهیزگاران از این بلوا محفوظ خواهند ماند و آن چنانکه مرغان دانه چین را از سنگ های گلوگیر و شکم شکاف بهنگام چیدن امتیاز می دهند، مردان نبرد و عناصر پیکار جوی فعال طعمه بیدادگران نخواهند بود و همچنان سرافراز و افراشته گردن عاقبت دهشت زای شما را تماشا خواهند کرد.
پس بیدار شوید، و از پیشوایی چون من گوش کنید، برخیزید و بهوش باشید که دروغ زنان شما را نفریبند و غولان آدم ربا از آبادی شرف و دانش بخرابه های مذلتتان نیندازند.
بدرود باد آن دوره که فحشاء و فجور افتخار گردد و پاکدامنی و عفاف شگفت انگیز و انگشت نما.
پس اندیشه کنید و از انجام کار، سخت برحذر و هراسناک باشید.

ابشروا بالجنّة « شربت عشق بر شما نوش باد»

جهان عشق است دیگر زرق سازی همه بازیست، الا عشقبازی.
بی عشق جهان مباد که کانون زندگی از فروغ او گرم و روشن است و فشار طاقت فرسای حوادث با نوازش او مطبوع و آسان.
راستی اگر ما عاشق نبودیم، چگونه این عمر دور و دراز و خسته کننده را طی می کردیم و با چه حرارت کارخانه حیات ما بکار میافتاد برای که برمیخاستیم و برای که می نشستیم آری قوت عشق با تحریک معنوی خود ما را بفعالیت و کوشش وا می دارد و دورادور دست بر سر و روی ما می کشد. همین عشق که درد بی درمان است، در عین حال درمان همه درد عشق، فقط عشق شمع محفل و انیس شبهای تار ماست. عشق مدار زندگانی و شیرازه کتاب امید و آرزوست، جاوید باد عشق بهر که و هر چه علاقه گیرد.
اینک عشق در نهج البلاغه
بهشت مینو، یعنی وصال دوست، در پس دیوارهای مصائب و پرده های ناملایمات پنهانست که عاشق ناگزیر باید موانع را از پیش بردارد و بسر منزل مقصود برسد.
هر آن کس که گلچین است و خاطرش بغنچگان بوستان علاقمند، چاره ندارد مگر آن که نیش های جانگزای خار را بقلب لطیف خود بپذیرد، تا از لطافت و جمال کل کام بردارد. گرانسران هوس پرست، با آن که در اقیانوس عیش و نوش غرقند، از ساحل خوشبختی و سعادت هزاران منزل بدورند، چون دیدگان بی فروغ آن ها در مقابل پرتو عشق نابینا و گواراست.
اینان، این مال ربایان دروغ زن، از لذّت حقیقی حیات بی- بهره اند. اینان در عین خوشی، ناخوش، و در هنگام شادمانی و فرح دلتنگند.
بظاهر تنومند و سالم می نمایند، ولی پیوسته در سخت ترین بیماری که جز سنگدلی و دنیاپرستی نام دیگری ندارد بسر می برند. همیشه یک بار سنگین که همچون کوه، وزین و جان فرساست، بر سینه آنها فشار می آورد و جمال فرحبخش زندگانی در نظرشان بصورت هیولائی زهره ربا و هولناک جلوه میکند که با همه دنیاداری باز هم از دنیا خسته و فرسوده اند.
می دوند، می کوشند، حرص می زنند، امّا از این همه تکاپو و کوشش هدفی ندارند و هر چه می بلعند باز هم حس میکنند که ناشتا و ناکامند.
این طایفه بدان جهت در چنین دوزخ تاریک و دهشتزا بسر- می برند که از نور عشق بی فروغ و از صفای محبّت بی نصیبند.
الا، ای کشاورزان کشتزار زندگی که در نور لطیف و جهان- افروز عشق کار می کنید و پیوسته جام زندگی شما از زلال مهر و محبت سرشار و لبالب است، برنامه حیات را از من فرا گیرید.
نخستین، بکار و کوشش پردازید و با حرارت عشق، فعال و پیشرو باشید که زود خوشبختی مجهول فرا رسید و در آن اشعه نامرئی که دنیا-
طلبان از مشاهده اش کورند غرق و پنهان گردید.
آری، نخستین عمل، سپس نتیجه، آن گاه ثبات و استقامت، و در سایه استقامت بردباری و صبر و در انجام پرهیزگاری و پاکدامنی افتخار و شرافت را خواهید دریافت.
خداوند متعال بهشت مینو را بثابت قدمان فعّال اختصاص داده است که نوازش مهر و محبّت، خستگی کار از عضلات و اندامشان رفع می کند و شدائد دنیا را در کامشان مطبوع و شیرین مزه می گذارد.
شما بروز الست، بصبح ازل، به نخستین طلیعه آفرینش، طوق عشق بر گردن نهادید و عاشقانه قدم در نبرد زندگی گذاشتید. عاشق فداکار و باوفا باید عهد مهر و محبّت را بپایان رساند و با گذشت قرون و تحوّلات روزگار بر میثاق و وعده خود پایدار و آهنین بماند.
اینها دل بزخارف و نقش و نگار دنیا بسته اند و بجز خورد و خواب منظوری ندارند، عاشق نیستند و دوست نمی دارند، قدم بر عهد روز نخست گذاشته اند و رشته وفا را آن بی وفایان بدقول با مقراض توحّش و درنده خویی بگسستند.
دیر یا زود، سازمان طبیعت از هم می پاشد و طبایع تندخو و ماجراجو از غوغا و آشوب باز می نشیند.
زندگی قیافه دیگر بخود گیرد و جهان جلوه دیگر کند.
در آن کشور عشق حاکم مطلق باشد و عشّاق روشن چهره و روشن- دل باشند. فرشتگان، هر چه شیرین تر بخندند و قهقهه زنند و اهریمنان تباهکار را دورباش گویند.
دنیا دار مال پرست با همان چهره چرکین و روح آلوده سر از خواب غفلت برآورد و قدم در جرگه زیبایان گذارد.
وای که چه قدر وحشت خواهد کرد و تا چه اندازه آسیمه سر خواهد شد. چون آنجا را از کشاکش بازرگانی و داد و ستد دنیا آرام بیند و از دینار و درم اثری نیابد.
همه را پاکدامن و همه را سپید پوش بنگرد و خود از چهره سیاه و جامه لکّه دار خویش سخت شرمنده و خجل گردد.
آن گاه جان فرسوده اش که یکدم از خستگی طمع و بخل نیاسوده و با خوابی چنین عمیق و طولانی همچنان خسته و ناتوانست، انگشت ندامت بگزد و بشدّت پشیمان گردد که چرا گوهر عشق نیندوخته است تا از لذّت عشقبازی برخوردار و کامیاب باشد آنجا، در آن رستاخیز بزرگ که کالای دو جهان را ببازار آورند، رونق و رواج ویژه عشق است، فقط عشق.

أوصیکما و جمیع ولدی و من بلغه کتابی « بشما و جهانیان وصیت می کنم»

گفتم: من از آن روز که دل را از دست داده ام، خویشتن هم از دست رفته ام، آری من و دل با هم گم شدیم.
ما جز شبحی موهوم، جز سایه ای هم وزن خیال چیز دیگر نیستیم، که حدیث حاضر و غایب سرگذشت زندگی ماست.
باری نخستین بر وی دل و سپس بر اوراق نهج البلاغه خم شدم تا یکتا خدای عشق را که در سیزده قرن پیش عاشقانه خود را فدا کرد و جهانی را اسیر و آشفته خود ساخت، تاریخ شرافتمند و پرافتخارش را بخون رنگین نمود، تا لکه ننگ و مذلت بر آن ننشیند، او را، هم او را، با همان قیافه ملکوتی و جلوه الهی در پایان کتاب پیدا کردم که ب آخرین وصیت پدر بزرگوارش امیر المؤمنین (ع) گوش فرا داده است، شما نیز دمی گوش فرا دهید: شما دو نازنین فرزند من و شما ای فرزندان اکنون و آینده دنیا، سفارشهایم را بشنوید و بگنجور قلب بسپارید و با دست عمل و کردار نیک از آن استفاده کنید.
پیش از همه وصیّت من آنست که در همه حال پارسا و پرهیزگار باشید و خداوند بزرگ را در پنهان و آشکار ناظر و مراقب بدانید دنیا را مخواهید که او خود بدنبال شما عاشقانه خواهد افتاد و هر چه دلربایی و عشوه می کند دلباخته و مجذوبش مشوید که سخت ناپایدار و پرفریب است.
حقگو باشید و با صریحترین لهجه حقّ را بیان کنید و جز رضایت پروردگار ازین عمل نتیجه ای مخواهید.
یار ستمدیدگان و مستمندان باشید و با جان ناپاک ستمگر سخت دشمنی و عداوت ببندید.
در رفع اختلافات اجتماع با منتهای فعّالیّت دامن بر کمر زنید که پیغمبر اکرم (ص) فرمود:
تمشیت امور توده از نماز و روزه در پیشگاه خداوند عزیزتر است.
زنهار، زنهار یتیمان را فراموش مکنید و از بیچارگی آنها غافل مباشید.
زنهار حقّ همسایگان را بنیکویی ادا کنید که آن چنان پیغمبر (ص) در باره همسایه وصیّت کرد که ما پنداشتیم خدا برای آنها از میراث ما همچون افراد خانواده سهمی معلوم می فرماید: عزیزان من، قرآن را عزیز نگاهدارید و در انجام آن آیین مقدّس هرگز خودداری مکنید.
نماز ستون دین شماست، قائمه کیش اسلام را محکم بدارید و نیز از طواف کعبه سرباز مزنید. وای که با چه زبان شما را بجهاد و فداکاری سفارش کنم پیکار کنید، و در احراز حق و حفظ دین و ناموس خویش از مال و جان دریغ منمایید.
پیکار کنید، و بگذارید بجای لکّه مذلّت دامن کفن شما آغشته بخون باشد.
پیکار کنید، که مرگ شرافتمند هزار بار از زندگانی ننگین ستوده تر است.
خویشاوندان تهی دست را از دسترنج خویش برخوردار سازید و زنهار قطع رحم روا مدارید.
دمبدم با دست و زبان امر بمعروف و نهی از منکر نمایید و کوچک- ترین ناشایست را ندیده انگار مکنید، بترسید که در هر جامعه اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک گردد، زمام آن بدست نانجیب ترین افراد آن جامعه خواهد افتاد و بنیان شرافت و حیاتش از سر واژگون خواهد گردید.
الا ای فرزندان عبد المطلب، ای خونخواهان من چون بروز دیگر بدرود جهان گویم، تنها قاتل مرا قصاص کنید و جهت یکتن یکتن را کیفر دهید. نکند که پس از مرگ من دست جور برآورید و بنام این که امیر المؤمنین کشته شده بی گناهان را بیازارید و خون مرا وسیله اغراض شخصی خود قرار دهید.
همچنان که با یک ضربت از پای در آمدم، قاتلم را نیز با یک ضربت خلاص کنید.
مبادا در اعدام او بمجازاتهای وحشیانه و پست جاهلیّت اقدام نمایید، مثلا او را بسوزانید یا مثله اشکنید. زیرا پیغمبر (ص) حتّی در باره پست ترین حیوانات هم این عمل را تجویز نفرموده است.
بروید و مرا با خدا تنها بگذارید.