فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

و اذکر فی الیوم غدا « هم امروز بفکر فردا باش»

زیاد داهیه معروف عرب در اواسط خلافت عمر برای اولین بار بدبیری فرماندار بصره منصوب شد و همچنان تا پایان عمر در خدمات دیوانی بسر می برد تا در اواخر سلطنت معاویه هنگامی که والی عراق و حاکم علی الاطلاق ایران بود در شهر کوفه بدرود حیات گفت.
این مرد وقتی هم از طرف امیر المؤمنین (ع) فرماندار فارس بود و مطابق سرشت ناپاکش گاه و بیگاه در مال مسلمانان اندیشه خیانت در خاطرش عبور می کرد امیر المؤمنین (ع) این نامه را باو فرستاد: ای فرماندار فارس، دهقانان شهر شما از قساوت قلب و درشتی اخلاقتان قدری شکایت دارند و اضافه می کنند که از طرف حاکم نسبت بطبقات ملّت توهین و تحقیر می شود.
یعنی که اقتدار چند روزه آن چنان ترا مست و مجذوب کرده که عظمت مقام رعیت در چشمان پر غرورت سخت سبک و ناچیز جلوه نموده است.
من نمی گویم رعایای خود را چندان بخود نزدیک کنید که در انفاذ احکام خداوند و اجرای مقرّرات و وظائف دچار اشکال شوید، و تقریبا در نظر خلق پست و بی مقدار گردید، بلکه منظور من آنست بقدری لطف را با تندی و مهر را با قهر درهم بیامیزید که هم در اراده و تصمیم خود مستقل و نیرومند باشید و هم رعیّت از شما خرسند و راضی باشد.
در آن وقت خوب می توانید درک کنید، مردم در همان حالت که از شما سخت هراسان و بیمناکند باز هم از دل و جان دوستتان دارند و گوش و چشم بفرمانتان تسلیم کرده اند.
بخداوند بیمانند سوگند اگر در پیشگاه ما اندکی از ظلم و ستم یا خیانت و نادرستی تو در افراد ملّت فارس یا اموال آنها تظلّم شود چنان کار را بر تو سخت می گیرم و بدانگونه مجازات و کیفرت میکنم که دیگر تا پایان عمر نکبت فقر و لکّه ننگ از دامن زندگیت شسته نشود و همچنان تا دم مرگ گمنام و شرمسار بسر بری.
ای زیاد اندرز مرا بگوش هوش بسپار و این نصیحت ها را که در همه شئون زندگی دستگیر و یار باوفای تست فراموش مکن: 1- در هر روز که از عمر خود بسر می بری فردای آنرا بیندیش و در هر فراز فرودی را منتظر باش.
2- در تمام مراحل زندگی میانه رو و مقتصد باش و از طرفین افراط و تفریط سخت پرهیز کن.
3- اکنون که توانگری، در هزینه اسراف و مبالغه روا مدار و بخاطر داشته باش که روز نیازمندی و تهی دستی هم در پیش است.
4- ای انسان چه گمان کرده ای، تو می خواهی با کبر و یا غرور جاهلانه خود بر مردم ناز و نخوت بفروشی و همچنان خداوند
ترا مزد فروتنان و مردان تواضع پیشه باز دهد.
تو از کشت جو خوشه های گندم طمع داری، چه ساده دل و نادان که تو بوده ای 5- مادامی که یتیمان آواره و زنان دربدر از ثروت و دارایی تو بهره ور نگردند و از دست بخشنده ات دیگران بقدر کفایت و طاقت خود متنعّم و نوازش نشوند از ثواب بخشندگان و محبوبیت رادمردان آزاده محروم خواهی بود.
6- شما در زندگی از آنچه کرده اید بازپرسی خواهید شد و بر آنچه پس انداز و ذخیره گذاشته اید در آینده ورود خواهید کرد، و السلام.

عشق

همایون پیغمبری که همچون فرشته رحمت آیات مهر و محبت تلاوت فرمود و جمع پریشان بشر را با رشته برادری و مساوات یکجا گرد آورد. نخستین خود پزشک آسا بکوی دردمندان همی گردید و بر جراحت دل شکستگان مرهم عطوفت همی گذاشت و بر سینه شایستگان داغ عشق همی نهاد.
یکی را درد و دیگری را درمان بخشید، آری طبیب حاذق چنین کند و نیش و نوش فراخور حال بیماران بجا مصرف فرماید.
دلها از فروغ عشق و محبّت بی بهره بودند، دیدگان کور بود، گوش داشتند اما نمی شنیدند و زبانها را یارای گفتار نبود.
طلوع این خورشید درخشان تیرگی های وحشتناک زندگی را روشن فرمود و ابرهای آتشبار ظلم و ستم را از آفاق حیات بشر بر کنار داشت.
کاروان سرگردان بشر براه بازگشت و حیرت زدگان سر و سامان یافتند.
هم خویشتن بسراغ آسیمه سران می رفت و مانند چراغی که در جستجوی گمگشتگان برفروزند اینجا و آنجا غفلت زدگان را آگاه و خوابیدگان را بطلیعه جهان افروزش بیدار می ساخت، آنان را که از همه چیز بجانوران درنده شبیه تر بودند خوی انسانی داد و فرشته سیرتان را بر فرشتگان برتری بخشید و آن چنان را آن چنان تر کرد، امّا سنگدلان ناپاک سرشت از این پرتو دلنواز نوری نگرفتند و سودی نبردند که همچنان بکردار ناشایست خویش ادامه می دهند.
چونست که ای بندگان خدا شما را سخت حیرت زده می بینم و از جنب و جوش زندگان بی بهره می یابم شما بسایه ای شباهت دارید که بهمراهی جسم با حجم و حرکت بنظر می آید اما در آزمایش جز هیکلی موهوم چیز دیگر نیست.

مصباح الظّلمة « فروغ عشق»

بیایید برویم، برویم بگردیم، پروانه شویم، پرواز کنیم، یک لحظه از این هیاهو، از این غوغا بر کنار شده عشقی در سر و شوری در دل بگیریم.
بیائید برویم، آخر ما هم روزی پروانه بودیم، انیس شبهای تارمان فرشتگان بودند و شمع مجلس ما را مهر و ماه می افروختند.
آری همان روز که از آلایش مادیات دامن ما پاک بود، همان روز که در بالای بام آسمان آشیان داشتیم، که من شیدازده اکنون بال و پر آراسته
همی خواهم که از اینجا تا بهشت برین تا خانه نازنین پیغمبر پرواز کنم، شما هم بال و پر بیارایید، شما هم پرواز کنید که بدور شعله فروزان عشق خود را پروانه صفت نابود کنیم.
خدایی را ستایش میکنم که جمال بی مثالش را در آیینه آفرینش جلوه داد و از همه جهان در دل شکسته خانه کرد و مستمندان را به- همسایگی پذیرفت.
بی اندیشه نقشه آفرینش ترسیم کرد، زیرا آن مهندس که دایره عقل سایه پرگار اوست، باندیشه نیازمند نیست.
بر جهان منّت گذاشت و درخت نبوّت را در شوره زار زندگی بارور گردانیده محمد مصطفی (ص) را شیرین ترین میوه و با سودترین حاصل آن درخت قرار داد. این مشعل هدایت را در ظلمات جهل عرب برافروخت و در انبوه گیسوان بطحا چهره زیبایش را همچون ماه تابان جلوه گر ساخت، چراغ علم از پرتو او روشن شد و چشمه حکمت و فضیلت از دهان شکرخندش ره باز کرد.
آشنا می نمایید، ولی بیگانه اید، و همچون بیداران سخن می گویید و دعوی می کنید، امّا حیف که در خوابی سنگین دمبدم فرو می روید.
چونست که چشمان نگران شما نمی بیند و این گوشهای تیز نمی شنود، دلی سرد و تاریک، و خونی بیرنگ و بی حرارت در سینه های شما جای گرفته است.
ای پارسایان ناپرهیز کاروای بازرگانان زیان دیده و سود نبرده، آخر تا کی خواب و تا چند غفلت بدین رویّه که اکنون آغاز کرده اید، روزگاری سیاه در پیش خواهید داشت که صورت خیالی آن کافیست موی بر اندامتان راست کند و یکباره ارتعاش وحشت رشته عمرتان را از هم بگسلاند.
در آن روز خونین شما را مانند چرم بهم بمالند و همچون خرمنی افشانده در زیر ظلم و ستم چندان بکوبند که ناچیز و تباه شوید.
امّا ناگفته نماند که پرهیزگاران از این بلوا محفوظ خواهند ماند و آن چنانکه مرغان دانه چین را از سنگ های گلوگیر و شکم شکاف بهنگام چیدن امتیاز می دهند، مردان نبرد و عناصر پیکار جوی فعال طعمه بیدادگران نخواهند بود و همچنان سرافراز و افراشته گردن عاقبت دهشت زای شما را تماشا خواهند کرد.
پس بیدار شوید، و از پیشوایی چون من گوش کنید، برخیزید و بهوش باشید که دروغ زنان شما را نفریبند و غولان آدم ربا از آبادی شرف و دانش بخرابه های مذلتتان نیندازند.
بدرود باد آن دوره که فحشاء و فجور افتخار گردد و پاکدامنی و عفاف شگفت انگیز و انگشت نما.
پس اندیشه کنید و از انجام کار، سخت برحذر و هراسناک باشید.