فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

لا تصلح دنیاک بمحق دینک « با ویرانی دین، دنیا را آباد مکنید»

مصقله شیبانی بر یکی از شهرهای فارس حکومت داشت و شاید در موقع تقسیم بیت المال قدری از دوستان صمیم خود جانب- داری کرده بود چون این گزارش از طرف بازرسان مخفی به امیر المؤمنین (ع) رسید این مکتوب بیدرنگ بنام مصقله نگاشته و ارسال شد.
می گویند که تو خداوند توانا را بخشم آورده و پیشوای اسلام را از خود سخت رنجیده و ناخشنود ساخته ای می گویند که مصقله شیبانی برای ترمیم دنیای خود بشکستن بنیان دین پرداخته و می خواهد ایمان خود را در راه هوس دیگران فدا کند.
چنین شنیدم بمنظور تحکیم فرمانداری و ابقاء حکومت خود در آن شهر که منزل داری از جمعی اعراب پابرهنه و اوباش استمالت میکنی، باین امید که اگر روزی مقتضیات خلافت عزل تو را ایجاب کند آنها برای سورچرانی خود از تو طرفداری کرده بدربار ما شفیعت باشند.
آن کهنه کاران چرب زبان و تهیدست آن چنان همهمه و جنجال خود را در نظرت قابل اهمیّت و با آب و تاب جلوه دادند که عقلت را دزدیده چنین از سستی فکر و ضعف ایمان تو استفاده می کنند. ترا بر آن می دارند که دست خیانت باموال عمومی مسلمانان گشوده حق عده ای را بعده دیگر واگذار کنی، جمعی را محروم و جمعی را پیش از اندازه برخوردار سازی.
ای مصقله، آن درهم و دینار که تو بطرفداران لخت و عورت می- بخشی و گرم دهنی آنها را با گزافترین مبلغ خریدار می شوی بدان که با زحماتی طاقت فرسا و کمرشکن گرد آمده است.
آن سکّه سرخ و سپید را نیزه داران فداکار و شمشیر زنان شیر دل اسلام، درهم درهم، جمع آوری کرده و در دسترس چون تو فرماندار با امانت و درستکار گذاشته اند باین امید که از خون سربازان رشید اسلام احترام خواهی کرد و خونبهای آنان را بیهوده و ناچیز نخواهی داشت.
ولی مثل آنست که تیر پندار آنها در باره تو می خواهد بهدف نخورد. خدا کند آنچه را که در این باب بما رسیده بحقیقت مقرون نباشد و الّا وای بروزگار خیانتکاران.
وای بر آن عواقب وخیم که در این شیرینکاری و استمالت دامن زندگی ترا می گیرد و دست طرفداران ذلیل و ناتوانت را نیز از وفاداری و کمک کوتاه می کند.
بدانکس سوگند که تخم نبات را در دل زمین شکافته و هسته حیات بشر را در موج خون پرورش داد، اگر کلمه ای از آنچه در باره تو می گویند واقع و راست باشد تا پایان عمر هرگز روی خوشبختی را نخواهی دید و در حضرت ما سخت پست و بی مقدار خواهی بود.
ای مرد، احکام عزیز و محترم خداوند را سهل و ناچیز منگار و شکستگی های دنیا را با انهدام دین خود مرمت مکن که در هر دو جهان زیان خواهی دید.
لازم می دانم که یک بار دیگر نیز تکرار کنم: حقوق مسلمانان عموما، چه فارس و چه عربستان، در مقابل خداوند مساوی و برابر است و استفاده ای که وظیفه داران باید از بیت المال بنمایند لازم است کاملا بر میزان برابری و مساوات صرف بعمل آید و ذرّه ای از حدود عدل و انصاف منحرف نگردد.
عاقبت را بیندیش و از وخامت و تباهی کار بر حذر باش.

و اذکر فی الیوم غدا « هم امروز بفکر فردا باش»

زیاد داهیه معروف عرب در اواسط خلافت عمر برای اولین بار بدبیری فرماندار بصره منصوب شد و همچنان تا پایان عمر در خدمات دیوانی بسر می برد تا در اواخر سلطنت معاویه هنگامی که والی عراق و حاکم علی الاطلاق ایران بود در شهر کوفه بدرود حیات گفت.
این مرد وقتی هم از طرف امیر المؤمنین (ع) فرماندار فارس بود و مطابق سرشت ناپاکش گاه و بیگاه در مال مسلمانان اندیشه خیانت در خاطرش عبور می کرد امیر المؤمنین (ع) این نامه را باو فرستاد: ای فرماندار فارس، دهقانان شهر شما از قساوت قلب و درشتی اخلاقتان قدری شکایت دارند و اضافه می کنند که از طرف حاکم نسبت بطبقات ملّت توهین و تحقیر می شود.
یعنی که اقتدار چند روزه آن چنان ترا مست و مجذوب کرده که عظمت مقام رعیت در چشمان پر غرورت سخت سبک و ناچیز جلوه نموده است.
من نمی گویم رعایای خود را چندان بخود نزدیک کنید که در انفاذ احکام خداوند و اجرای مقرّرات و وظائف دچار اشکال شوید، و تقریبا در نظر خلق پست و بی مقدار گردید، بلکه منظور من آنست بقدری لطف را با تندی و مهر را با قهر درهم بیامیزید که هم در اراده و تصمیم خود مستقل و نیرومند باشید و هم رعیّت از شما خرسند و راضی باشد.
در آن وقت خوب می توانید درک کنید، مردم در همان حالت که از شما سخت هراسان و بیمناکند باز هم از دل و جان دوستتان دارند و گوش و چشم بفرمانتان تسلیم کرده اند.
بخداوند بیمانند سوگند اگر در پیشگاه ما اندکی از ظلم و ستم یا خیانت و نادرستی تو در افراد ملّت فارس یا اموال آنها تظلّم شود چنان کار را بر تو سخت می گیرم و بدانگونه مجازات و کیفرت میکنم که دیگر تا پایان عمر نکبت فقر و لکّه ننگ از دامن زندگیت شسته نشود و همچنان تا دم مرگ گمنام و شرمسار بسر بری.
ای زیاد اندرز مرا بگوش هوش بسپار و این نصیحت ها را که در همه شئون زندگی دستگیر و یار باوفای تست فراموش مکن: 1- در هر روز که از عمر خود بسر می بری فردای آنرا بیندیش و در هر فراز فرودی را منتظر باش.
2- در تمام مراحل زندگی میانه رو و مقتصد باش و از طرفین افراط و تفریط سخت پرهیز کن.
3- اکنون که توانگری، در هزینه اسراف و مبالغه روا مدار و بخاطر داشته باش که روز نیازمندی و تهی دستی هم در پیش است.
4- ای انسان چه گمان کرده ای، تو می خواهی با کبر و یا غرور جاهلانه خود بر مردم ناز و نخوت بفروشی و همچنان خداوند
ترا مزد فروتنان و مردان تواضع پیشه باز دهد.
تو از کشت جو خوشه های گندم طمع داری، چه ساده دل و نادان که تو بوده ای 5- مادامی که یتیمان آواره و زنان دربدر از ثروت و دارایی تو بهره ور نگردند و از دست بخشنده ات دیگران بقدر کفایت و طاقت خود متنعّم و نوازش نشوند از ثواب بخشندگان و محبوبیت رادمردان آزاده محروم خواهی بود.
6- شما در زندگی از آنچه کرده اید بازپرسی خواهید شد و بر آنچه پس انداز و ذخیره گذاشته اید در آینده ورود خواهید کرد، و السلام.

عشق

همایون پیغمبری که همچون فرشته رحمت آیات مهر و محبت تلاوت فرمود و جمع پریشان بشر را با رشته برادری و مساوات یکجا گرد آورد. نخستین خود پزشک آسا بکوی دردمندان همی گردید و بر جراحت دل شکستگان مرهم عطوفت همی گذاشت و بر سینه شایستگان داغ عشق همی نهاد.
یکی را درد و دیگری را درمان بخشید، آری طبیب حاذق چنین کند و نیش و نوش فراخور حال بیماران بجا مصرف فرماید.
دلها از فروغ عشق و محبّت بی بهره بودند، دیدگان کور بود، گوش داشتند اما نمی شنیدند و زبانها را یارای گفتار نبود.
طلوع این خورشید درخشان تیرگی های وحشتناک زندگی را روشن فرمود و ابرهای آتشبار ظلم و ستم را از آفاق حیات بشر بر کنار داشت.
کاروان سرگردان بشر براه بازگشت و حیرت زدگان سر و سامان یافتند.
هم خویشتن بسراغ آسیمه سران می رفت و مانند چراغی که در جستجوی گمگشتگان برفروزند اینجا و آنجا غفلت زدگان را آگاه و خوابیدگان را بطلیعه جهان افروزش بیدار می ساخت، آنان را که از همه چیز بجانوران درنده شبیه تر بودند خوی انسانی داد و فرشته سیرتان را بر فرشتگان برتری بخشید و آن چنان را آن چنان تر کرد، امّا سنگدلان ناپاک سرشت از این پرتو دلنواز نوری نگرفتند و سودی نبردند که همچنان بکردار ناشایست خویش ادامه می دهند.
چونست که ای بندگان خدا شما را سخت حیرت زده می بینم و از جنب و جوش زندگان بی بهره می یابم شما بسایه ای شباهت دارید که بهمراهی جسم با حجم و حرکت بنظر می آید اما در آزمایش جز هیکلی موهوم چیز دیگر نیست.