فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

الدّهر یومان، یوم لک و یوم علیک « دنیا دو روز است، روزی با تو و روزی بر تو»

منذر بن جارود عبدی بر یکی از شهرستانهای فارس فرماندار بود، و کشور ایران در آشوب داخلی نیمه قرن اول تحت نظر امیر المؤمنین (ع) اداره می شد. این منذر با همه مجد و شرافت خانوادگی و پدری بزرگوار، مانند جارود، مردی متکبر و خودستا بود. این همان منذر است که علی (ع) در باره او فرماید:
وه چه خودپسند، همی بجامه فاخر خود ناز کند و همی براه رفتن دوشهایش را بنگرد، خم شود و بر بند نعلین خویش بدمد و بسیار از خود خرسند و راضی باشد در آن موقع که این فرماندار مغرور دست خیانت بمال فارسیان دراز کرد، از مقام امامت، بموجب این نامه معزول و باز خوانده شد: ای پسر جارود پدرت نیکو مردی بوده است که مسلمانان بر او اعتماد داشته اند و امینش می دانستند، از جانب پیغمبر (ص) حکومت می گرفت و در میان اختلافات ملّت حکمیّت می کرد.
ما باحترام ناموس توارث و خون پاک جارود که در شریان تو جاری بود، با خوش بینی و صفا در تو نگریستیم و افتخار حکومت را پس از بدرود پدر همچنان با تو گذاشتیم، آری ما را جارود عبدی در باره تو مغرور کرده بود، بی خبر از آن که تو مردی هوسران و خیره سری، بهشت مینو را ویران میکنی تا دنیای خراب را آباد سازی. جامه جانت ننگ بار و آلوده است، امّا پیراهن جسم تو همیشه از اشک ستمدیدگان شسته و تمیز... تو در آن موقع که بر
برد های دوشت می نگری و همی با ناز و تکبّر قدم بر سینه خاک می گذاری، خبر نداری که بر دوش وجدان زبون و شرمسارت وصله ننگ و نکبت دوخته است.
آهسته بران، ای مرد، نخست آلایش ننگ از چهره خویش بزدای و سپس گرد و غبار از پیراهن بتکان آن چنان که در تجمل صورت و آرایش پوشاک خویش بذل مساعی میکنی، بجمال سیرت و کمال معنی نیز اندکی بیندیش.
گزارش پارسیان حکایت می کند که: شما در حکومت خود مرتکب خیانت شده اید دستی دراز کرده اید و مالی بغارت و چپاول برده اید آهی از سینه برآمد و اشکی از دیده فرو ریخت.
بیشتر متعجّب شدم وقتی که شنیدم اموال ستمدیدگان از دست تو بکیسه کسان ناکست فرو رفت و قبیله پست فطرت و دون سرشت نواز آن غارتگری عیشی برانگیختند و بانگ نوشانوش در انداختند.
آن نانجیبان از خدا بدور، در حال تملق و کرنشی که بتو ابراز می دارند، باتمام اعضا بر تو می خندند و سخت استهزاء و مسخره ات میکنند.
یعنی: تیره بخت را بنگرید که چگونه از دین خویش همی کاهد تا دنیای ما را رنگین و کامل سازد.
چگونه دامن شرف و حرمت خویش را چاک می زند، تا بر پیکر ما خلعت فاخر راست کند.
آن دون طبیعتان در خلال ستایش و ثنای تو، با زبان بی زبانی چنین گویند و تو غفلت داری اکنون که این نامه ترا از مسند حکومت بزیر می آورد، و با قوه نظامی مرزدار ترا همچون دزدان راهزن بجانب کوفه گسیل می دارد، یکی از آن مداحان شیرین زبان از حالت نخواهد پرسید و یک تن از پیروان فداکار تو ببدرقه تا حصار شهر نخواهد آمد خبرداری ای پسر جارود که دنیا دو روز است، روزی با تو و روزی بر تو بروزگاری که گیتی بچهره ات لبخند همی زند و دیده بخت با بارقه شادمانی و فرح بر تو همی نگرد، بر سر آن باش که آینده را تأمین نمایی و دل شکستگان را مرمّت و درمان بخشی.
گیتی سخت ناپایدار و فریبنده است، مبادا که غفلت زده ای همانند تو اسیر زرق و برق و دلرباییش شود و دین خود را بر سر کار او گذارد و چنین روز سیاه و آینده تباه را در عاقبت کار مشاهده کند برو ای خیانتکار بنی عبد که تو شایسته حکومت نیستی و خلعت نمایندگی ما بر اندام ناساز تو بس نارسا و بی تناسب است.
تو از آنها نمی توانی بود که مرزی حفظ کنند یا وظیفه ای ایفا نمایند، همگنان توامین نیستند و مانندگان تو مورد اعتماد و حسن ظنّ نتوانند بود، خدا کند که دامن خویش را از این لکّه ننگ پاک کنی و الّا شتران قبیله عبد را از تو شریفتر می دانم و همان بند نعلین را که دمبدم بر آن باد می کنی بر تو ترجیح می دهم.
باری چون این نامه بتو رسد، از کار ما بر کنار باش و بیدرنگ بجانب عراق کوچ کن و در محضر عدالت ما حضور بهمرسان.

سواء العاکف فیه و الباد « بومی و بیگانه در پیشگاه خدا یکسانند»

در عهد خلفای راشدین مقرر بود که همه ساله هنگام حج از دربار خلافت، مأموران فوق العاده بنام
امیر حاج اعزام می شد و تا برگزاری مناسک در مکه می ماند و شئون دینی و اجتماعی حجاج رسیدگی می کرد، گاهی هم والی مکه این وظیفه را بموجب فرمانی ویژه انجام می داد.
اینک ترجمه حکمی که امیر المؤمنین (ع) جهت قثم بن عباس فرماندار حجاز دائر بریاست طواف گزاران صادر فرمود و او را باین سمت منصوب گردانید: برخیز و با مردم حج بگذار و همچنان که خداوند متعال مطابق قرآن دستور داده بر انبوه حج گزاران که گوگرد خانه خدا چرخ می خورند و همچون گردابی سهمناک می گردند، آیات خدا را تلاوت کن، و از حق و حقیقت سخنی.
در آنجا که بیگانگان و دورنشینان از فرسنگها راه جمع میشوند و چادرنشینان عرب همچنان با خوی صحرائی و تربیت قومی قدم در محیط حرم می گذارند و هزاران فکر مختلف در مغز آنهاست و هزاران استعداد شدید و ضعیف در نهادشان پنهانست فرصت خوبیست که حکمران سخن راند و مرام مقدّس اسلام را بر اجتماعی چنین رنگارنگ فرو خواند. تو نیز آن چنانکه سزاوار است دامن بر کمر زن و حقایق دین را بیان کن و اصول برابری و مساوات را که سرلوحه قانون مقدّس اسلام است در خاطر عموم بنشان.
هر بامداد و شبانگاه در محضر عدالت و حکومت بنشین و نیازمندان را با فروتنی و تواضع بپذیر و بمظالم و عرایض قوم با کمال دقّت رسیدگی کن.
زنهار جامه دگرگون مپوشی و بر در دادگاه حاجب و دربان مگذاری و در انجام وظیفه و خدمت خود دیگران را ممنون مکنی. اگر خدای نخواسته چنین شود، ترا کیفر متکبران و خودپسندان خواهم داد.
هم خود دربان خویشتن باش و زبانت کار سفیر کند، زیرا کسی که بر آستان عدالتخانه معطل ماند و با دربانان گفت و شنود کند پیداست که دادخواهیش بکجا فرجام خواهد گرفت اموالی را که در این مأموریّت از مسلمانان بنام بیت المال دریافت می دارید، باید بهنگام مصرف دقیقانه رعایت شود که مستمندان کلفتمند بر همگان مقدّم باشند، و تا بحدّ کافی آن بینوایان از مال اللّه استفاده نکنند، دیناری، به بی نیازان نرسد.
آری آن تهیدستان که عیال و فرزند دارند، از بیت المال بیش از دیگران حقّ می برند. نمی دانم چگونه ترا بکوی مستمندان فرستم و در باره فقرای مکه با چه زبان سفارش کنم وای بر تو اگر شبی آسوده بخوابی و در حوزه فرمانداریت تیره بختی گرسنه و هراسان بسر برد.
آنچه از بیت المال باز ماند، هم بجانب کوفه گسیل کن که میان سربازان پخش شود شدیدا اهل مکه را اخطار کن که حق ندارند از میهمانان طواف- گزار خویش بهیچ نام دستمزد و اجرت گیرند، زیرا پروردگار متعال در قرآن مجید فرموده که: عاکف و بادی یعنی بومی و بیگانه در خانه خدای یکسانند و هیچ یک را بر دیگری فضیلت و برتری نیست.
بدرود باش ای قثم بن عباس که خداوند همگان را بخرسندی و رضای خویش نائل کناد.

لا تصلح دنیاک بمحق دینک « با ویرانی دین، دنیا را آباد مکنید»

مصقله شیبانی بر یکی از شهرهای فارس حکومت داشت و شاید در موقع تقسیم بیت المال قدری از دوستان صمیم خود جانب- داری کرده بود چون این گزارش از طرف بازرسان مخفی به امیر المؤمنین (ع) رسید این مکتوب بیدرنگ بنام مصقله نگاشته و ارسال شد.
می گویند که تو خداوند توانا را بخشم آورده و پیشوای اسلام را از خود سخت رنجیده و ناخشنود ساخته ای می گویند که مصقله شیبانی برای ترمیم دنیای خود بشکستن بنیان دین پرداخته و می خواهد ایمان خود را در راه هوس دیگران فدا کند.
چنین شنیدم بمنظور تحکیم فرمانداری و ابقاء حکومت خود در آن شهر که منزل داری از جمعی اعراب پابرهنه و اوباش استمالت میکنی، باین امید که اگر روزی مقتضیات خلافت عزل تو را ایجاب کند آنها برای سورچرانی خود از تو طرفداری کرده بدربار ما شفیعت باشند.
آن کهنه کاران چرب زبان و تهیدست آن چنان همهمه و جنجال خود را در نظرت قابل اهمیّت و با آب و تاب جلوه دادند که عقلت را دزدیده چنین از سستی فکر و ضعف ایمان تو استفاده می کنند. ترا بر آن می دارند که دست خیانت باموال عمومی مسلمانان گشوده حق عده ای را بعده دیگر واگذار کنی، جمعی را محروم و جمعی را پیش از اندازه برخوردار سازی.
ای مصقله، آن درهم و دینار که تو بطرفداران لخت و عورت می- بخشی و گرم دهنی آنها را با گزافترین مبلغ خریدار می شوی بدان که با زحماتی طاقت فرسا و کمرشکن گرد آمده است.
آن سکّه سرخ و سپید را نیزه داران فداکار و شمشیر زنان شیر دل اسلام، درهم درهم، جمع آوری کرده و در دسترس چون تو فرماندار با امانت و درستکار گذاشته اند باین امید که از خون سربازان رشید اسلام احترام خواهی کرد و خونبهای آنان را بیهوده و ناچیز نخواهی داشت.
ولی مثل آنست که تیر پندار آنها در باره تو می خواهد بهدف نخورد. خدا کند آنچه را که در این باب بما رسیده بحقیقت مقرون نباشد و الّا وای بروزگار خیانتکاران.
وای بر آن عواقب وخیم که در این شیرینکاری و استمالت دامن زندگی ترا می گیرد و دست طرفداران ذلیل و ناتوانت را نیز از وفاداری و کمک کوتاه می کند.
بدانکس سوگند که تخم نبات را در دل زمین شکافته و هسته حیات بشر را در موج خون پرورش داد، اگر کلمه ای از آنچه در باره تو می گویند واقع و راست باشد تا پایان عمر هرگز روی خوشبختی را نخواهی دید و در حضرت ما سخت پست و بی مقدار خواهی بود.
ای مرد، احکام عزیز و محترم خداوند را سهل و ناچیز منگار و شکستگی های دنیا را با انهدام دین خود مرمت مکن که در هر دو جهان زیان خواهی دید.
لازم می دانم که یک بار دیگر نیز تکرار کنم: حقوق مسلمانان عموما، چه فارس و چه عربستان، در مقابل خداوند مساوی و برابر است و استفاده ای که وظیفه داران باید از بیت المال بنمایند لازم است کاملا بر میزان برابری و مساوات صرف بعمل آید و ذرّه ای از حدود عدل و انصاف منحرف نگردد.
عاقبت را بیندیش و از وخامت و تباهی کار بر حذر باش.