فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

فضّح رویدا کأنّک قد بلغت المدی « آهسته تر شتر بچران که چراگاه بپایان رسیده است.»

بدربار دادپرور علی (ع) خبر رسید که پسر عمویش عبد اللّه پسر عباس فرماندار بصره در مال مسلمانان خیانت میکند و برای خود پس انداز و ذخیره می گذارد. این خبر بر امیر المؤمنین (ع) سخت ناگوار آمده نامه زیر را بیدرنگ بفرماندار بصره فرستاد: ای پسر عباس از آن جایی که ترا از نژاد و ریشه خود می دانستم و خون پاک پیغمبر (ص) را در رگ و شریان تو سراغ داشتم، در حکومت خود شریکت کردم. گفته بودم که تو مردی پرهیزگار و راست رفتاری و همچون تبهکاران پیشین بر مال و اندوخته مردم چشم طمع نداری، ولی افسوس که چه اشتباه بزرگی را در این اندیشه مرتکب شدم اکنون که روزگار بر ما برآشفته و در کشور جنگ برادر کشی و پیکار داخلی اوقاتم را مشغول کرده است، تو هم بدشمنی من برخاسته بغارت اموال این و آن پرداخته ای تو هم این موقع باریک و اوضاع پریشان را غنیمت شمرده دست استفاده از آستین برآورده ای تو هم تو نیز خیانتکار و ناروا از آب در آمده ای و به پسر عمویی چون من مانند سپر پشت کرده ای آری، تو از ظاهر آراسته و پرهیزگارت جز فریب دادن و گول زدن مردم هدفی در نظر نگرفته و خدای را در نماز و عبادت قبله قرار نداده ای. تو مانند گرگی لاغر و از کار افتاده ای که جز بزهای مظلوم و ترسو را نتواند شکار کند، از هستی یتیمان و بیوه زنان طرفی بسته و سکه هایی از طلا و نقره گرد آورده ای و چنین می گویید که تو آن ذخیره هنگفت را به حجاز فرستاده ای تا در روزگار پیری و ناتوانی پس انداز و اعتبار تو باشد.
وای بر تو ای پسر عباس وای بر تو ای کسی که بروز رستاخیز ایمان نداری و از آن محاسبه دقیق و با احتیاطی که فقط خدا حسابدار آن است اندیشه نمی کنی این تو بودی که من مردی خردمند و پرهیزگارت می دانستم وای که چه احمق و نادرست بوده ای تو چگونه از آن درهم و دینار خانه و زندگی تهیه میکنی و با چه جرأت وجدان و دین تو اقدام می نماید که از خون دلها و اشک چشم بینوایان بنای خانواده و معیشت بگذاری و با آن پولها ازدواج کنی در آن هنگام که لقمه های چرب و شیرین بدهان می گذاری و بر بستر نرم آرام می گیری، آیا ممکن است نمای رعب آور و هولناک گروهی بیچاره و مستمند را در مقابل چشم مجسّم نموده و اعتقاد کنی که آن سفره رنگین از شیره جان فلکزده ها آماده و گسترده شده است آیا از شراره های آه، که تا دست توانای خدا بانتقام از آستین بیرون نیاید خاموش نمی شود، خیالی آسوده و فکری فارغ داری یا خدا را فراموشکار و بی اعتنا پنداشته ای آه، که آن ناله های جانگداز و آن قطرات اشک با تو و آتیه ات چه خواهند کرد وای بر تو که هیچ عذر از تو بدرگاه عدالت الهی پذیرفته و مقبول نیست ثروتی که سربازان فداکار اسلام بقیمت خون و جان خود گرد آورده اند و رنجبران با عرق جبین و نیروی بازوان خویش تهیّه کرده اند، باین آسانیها از گلوی تو پایین نخواهد رفت هم اکنون که این نامه بتو می رسد، لازم است بی درنگ اموال مردم، تا آخرین دینار، بجای خود باز گردد، تا مبادا قهر خداوند بصورت من در برابر تو جلوه کرده دمار از روزگارت برآورد.
ب آن کس که می دانی بیهوده مورد سوگند نمی شود، قسم می خورم، اگر دامن خود را از این لکه ننگ آمیز تطهیر نکنی، ب آن شمشیر ترا پاره کنم که هر کس طعمه آن تیغ آبدار گردید بلافاصله در جهنم سقوط کرد.
شما ای بنی هاشم، ای کسانی که از ریشه و نژاد من روییده شده اید.
اشتباه مکنید، احترام دین و مقام وجدان از علاقه خانوادگی و نسبت در نظر ما بزرگتر است.
مگر نمی دانی که خداوند در قرآن مجید می فرماید
همین که بامداد رستاخیز طلوع کرد و در صور دمیده شد، رشته های خویشاوندی از هم گسیخته می شود مگر در خاطرت نیست پیکارهایی که در عهد پیغمبر (ص) روی می داد نسب و نسبت هرگز مراعات نمی شد و من و تو در آن وقت سرباز بودیم و در میدان نبرد عزیزترین اقوام خود را بجرم نهضت بر خلاف اسلام با کمال قوت قلب و در نهایت آسانی گردن می زدیم پس چگونه توقّع داری اکنون که طوق پیشوایی مسلمانان بر گردن منست، حقوق دیگران را در راه هوسهای تو فدا کنم امروز و فردا روزگار تو نیز بسر خواهد رسید و در دل سرد و سیاه خاک جای خواهی گرفت.
کسانی که امروز بدور شیرینی نفوذ و تسلّط تو مانند مگس پرپر می زنند، پراکنده خواهند شد و ترا تنها خواهند گذاشت، آن گاه تو خواهی ماند با این همه وبال، تو خواهی ماند با وجدان آلوده، تو باز می مانی با هیولای ظلم و ستم، تو با عدل الهی و دست انتقام خداوند چه خواهی کرد پس اندکی اندیشه کن و در حقیقت پرهیزگار باش.

انطلق علی تقوی اللّه « در انجام وظیفه پرهیزگار باش»

بخشنامه ایست که امیر المؤمنین (ع) در دوره حکومت خود بمتصدیان مالیات فرستاده است: شما ای متصدّیان امور مالی که در نقاط مختلف کشور برای جمع آوری بیت المال اعزام می شوید، نماینده من و امین ملّتید.
لازم است که این افتخار پر بها را مانند نفیس ترین سرمایه زندگی خود حفظ کنید تا مبادا نتایج آن در خارج طوری منعکس شود که دامن مناعت شما را ننگین سازد.
آنکه در رأس دولت جای دارد و پادشاهش می نامند، مانند قلبی است که کارمندان دولت اعضایش را تشکیل می دهند، و بدیهی است که قلب را بر اعضای بدن و دستگاه اراده و اعصاب اقتداری بی نظیر و سلطنتی قاهر است. بنا بر این اگر اعضای دولت مرتکب عملی ناشایست و قبیح شوند، عنوان پادشاه از دو ننگ بر کنار نیست: یا از مدیریت و پیشوایی پیروان خود عجز دارد، و یا در خیانت آنان شرکت میکند.
جای سخن نیست که خسرو عادل و مسلّط درباریان دزد و ناپاک تربیت نمی کند. آری، آن پادشاه که اطرافیانش ستمگر و خائنند، در حقیقت دزدی نیرومند و پر شقاوت است که گروهی اوباش را در مکتب لئامت و پست
فطرتی خود تعلیم داده سپس آنها را بجان مردم می اندازد امروز قلب عالم اسلام منم و بر اصل مسؤولیّتی که در پیشگاه خداوند متعال و وامی که بجامعه دارم، باید بیش از آنچه که خاطر کسی خطور کند، رفتار نمایندگان خود را تحت مراقبت و احتیاط بگیرم تا نکند که دولت دادپرور و پرهیزگار ما در اثر لغزش یکی از کارمندان خود ننگین و بی اعتبار شود.
علاوه بر این، خداوند نگهبانی دقیق است، موجودات را با چشمی می نگرد که تا اعماق مغز و خیال همه بخوبی نفوذ دارد.
چنانچه در قرآن مجید می فرماید:
اگر دو تن در گوش هم، راز گویند، خداوند سومی آنها خواهد بود.
شما که در میدان پیکار میان دو صف با حریف خود نبرد می کنید، بپاس پهلوانانی که در این مبارزه از دو سوی نگران شما هستند، هر چه بیشتر می کوشید تا مراسم جنگی را غلط ایفا نکرده و میان قهرمانان جهان اشتباهکار یا احمق جلوه گر نشوید.
اکنون دست شما بر مال مردم دراز است و دارایی توده برای تسویه حساب در منتهای اطمینان بشما سپرده می شود.
نباید فراموش کرد که خداوند متعال از آسمان و امیر المؤمنین از زمین بدقت اعمال شما را ناظر و نگرانند و فرشتگان مراقب رفتار و گفتار شما را بدون سهو و فراموشی ثبت و ضبط می کنند.
پیش از این هر چه بود گذشت و آن اوضاع بزندگی جابرانه و پر افتضاح خویش خاتمه داد.
اکنون من بنام قرآن و اسلام موظّفم کوچکترین آزاری که از هر کس بویژه عمال دولت خود نسبت بدیگران وارد آید ببزرگترین مجازات کیفر دهم.
1- شما در همه وقت، خصوصا حین انجام وظیفه، باید از گوهر نجابت و تقوی چندان توانگر باشید که سکّه های طلا و توده های جواهر مردم در نظرتان با کاه و خاک تفاوت نکند.
2- موقعی که وامداران دولت را ملاقات می کنید، چنان مهربان و فروتن باشید که کسی از موقعیّت و مأموریّت شما هراسناک و سراسیمه نشود و پیش از کسب اجازه حقّ ورود بخانه یا خیمه کسی را ندارید و پس از سلام مقصود خود را بصاحب مال چنین تشریح کنید: مرا پیشوای مسلمانان بسوی شما فرستاد که مطابق قرآن و آیین پیغمبر (ص) سهم بیت المال را از سود سالیانه شما دریافت دارم و در صورتی که بدولت اسلام مدیون نباشید ما را با شما کاری نیست.
نکته ای را که در اینجا باید یادآور شوم، آنست که شما خدمت گزار جامعه هستید و این لقب را با کبر و یا غرور بمردم مفروشید.
3- متصدّیان مالیّه حقّ ندارند که هیچکس را در حوزه مأموریّت خود رنجانده یا حیواناتش را پراکنده و آزرده سازند، زیرا مدیون تا هر اندازه که وامدار باشد بمدارا نیازمندتر است تا بتشدد و تهدید، و بعلاوه رنجانیدن چهارپایان بهیچ آیین معقول و پسندیده نیست.
3- برای نگهداری بیت المال تا موقعی که وظیفه برگذار شود، باید مردی امین و پرهیزگار برگزینید که شایسته ضبط اموال مسلمانان باشد.
5- حق ندارید شتران شیرده را از بچگان شیرخوارشان جدا کنید تا از فشار شیر پستان مادرش آماس کرده و دل دردمندش از ستم شما بفریاد آید.
6- هرگز شتران بیت المال را سوار مشوید و در صورتی که ضرورت افتد، ممکن است چندین شتر در طول راه برای سواری برگزیده بطور معادل از آنها استفاده کنید، امّا زنهار شتران شیرده و بار دار را هرگز بزیر بار مکشید، زیرا آن زبان بسته ها وظیفه بزرگتری انجام می دهند.
7- متصدّیان مالیات در آب و علف حیوانات باید بدقت رسیدگی کنند و در هر منزل بقدر کفایت موجبات آسایش و رفاهشان را بعمل آورند.
8- از پذیرفتن گوسفندان ناقص و ضعیف یا دست شکسته و بیمار خودداری کنید، زیرا اموالی که بنام خداوند دریافت می شود باید حتّی- المقدور شایسته و پسندیده باشد.
من که در مورد حیوانات تا این اندازه سفارش میکنم لازم نیست دیگر راجع بمسلمانان با آن همه شرف و موقعیت، چیزی یادآور شوم.

الدّهر یومان، یوم لک و یوم علیک « دنیا دو روز است، روزی با تو و روزی بر تو»

منذر بن جارود عبدی بر یکی از شهرستانهای فارس فرماندار بود، و کشور ایران در آشوب داخلی نیمه قرن اول تحت نظر امیر المؤمنین (ع) اداره می شد. این منذر با همه مجد و شرافت خانوادگی و پدری بزرگوار، مانند جارود، مردی متکبر و خودستا بود. این همان منذر است که علی (ع) در باره او فرماید:
وه چه خودپسند، همی بجامه فاخر خود ناز کند و همی براه رفتن دوشهایش را بنگرد، خم شود و بر بند نعلین خویش بدمد و بسیار از خود خرسند و راضی باشد در آن موقع که این فرماندار مغرور دست خیانت بمال فارسیان دراز کرد، از مقام امامت، بموجب این نامه معزول و باز خوانده شد: ای پسر جارود پدرت نیکو مردی بوده است که مسلمانان بر او اعتماد داشته اند و امینش می دانستند، از جانب پیغمبر (ص) حکومت می گرفت و در میان اختلافات ملّت حکمیّت می کرد.
ما باحترام ناموس توارث و خون پاک جارود که در شریان تو جاری بود، با خوش بینی و صفا در تو نگریستیم و افتخار حکومت را پس از بدرود پدر همچنان با تو گذاشتیم، آری ما را جارود عبدی در باره تو مغرور کرده بود، بی خبر از آن که تو مردی هوسران و خیره سری، بهشت مینو را ویران میکنی تا دنیای خراب را آباد سازی. جامه جانت ننگ بار و آلوده است، امّا پیراهن جسم تو همیشه از اشک ستمدیدگان شسته و تمیز... تو در آن موقع که بر
برد های دوشت می نگری و همی با ناز و تکبّر قدم بر سینه خاک می گذاری، خبر نداری که بر دوش وجدان زبون و شرمسارت وصله ننگ و نکبت دوخته است.
آهسته بران، ای مرد، نخست آلایش ننگ از چهره خویش بزدای و سپس گرد و غبار از پیراهن بتکان آن چنان که در تجمل صورت و آرایش پوشاک خویش بذل مساعی میکنی، بجمال سیرت و کمال معنی نیز اندکی بیندیش.
گزارش پارسیان حکایت می کند که: شما در حکومت خود مرتکب خیانت شده اید دستی دراز کرده اید و مالی بغارت و چپاول برده اید آهی از سینه برآمد و اشکی از دیده فرو ریخت.
بیشتر متعجّب شدم وقتی که شنیدم اموال ستمدیدگان از دست تو بکیسه کسان ناکست فرو رفت و قبیله پست فطرت و دون سرشت نواز آن غارتگری عیشی برانگیختند و بانگ نوشانوش در انداختند.
آن نانجیبان از خدا بدور، در حال تملق و کرنشی که بتو ابراز می دارند، باتمام اعضا بر تو می خندند و سخت استهزاء و مسخره ات میکنند.
یعنی: تیره بخت را بنگرید که چگونه از دین خویش همی کاهد تا دنیای ما را رنگین و کامل سازد.
چگونه دامن شرف و حرمت خویش را چاک می زند، تا بر پیکر ما خلعت فاخر راست کند.
آن دون طبیعتان در خلال ستایش و ثنای تو، با زبان بی زبانی چنین گویند و تو غفلت داری اکنون که این نامه ترا از مسند حکومت بزیر می آورد، و با قوه نظامی مرزدار ترا همچون دزدان راهزن بجانب کوفه گسیل می دارد، یکی از آن مداحان شیرین زبان از حالت نخواهد پرسید و یک تن از پیروان فداکار تو ببدرقه تا حصار شهر نخواهد آمد خبرداری ای پسر جارود که دنیا دو روز است، روزی با تو و روزی بر تو بروزگاری که گیتی بچهره ات لبخند همی زند و دیده بخت با بارقه شادمانی و فرح بر تو همی نگرد، بر سر آن باش که آینده را تأمین نمایی و دل شکستگان را مرمّت و درمان بخشی.
گیتی سخت ناپایدار و فریبنده است، مبادا که غفلت زده ای همانند تو اسیر زرق و برق و دلرباییش شود و دین خود را بر سر کار او گذارد و چنین روز سیاه و آینده تباه را در عاقبت کار مشاهده کند برو ای خیانتکار بنی عبد که تو شایسته حکومت نیستی و خلعت نمایندگی ما بر اندام ناساز تو بس نارسا و بی تناسب است.
تو از آنها نمی توانی بود که مرزی حفظ کنند یا وظیفه ای ایفا نمایند، همگنان توامین نیستند و مانندگان تو مورد اعتماد و حسن ظنّ نتوانند بود، خدا کند که دامن خویش را از این لکّه ننگ پاک کنی و الّا شتران قبیله عبد را از تو شریفتر می دانم و همان بند نعلین را که دمبدم بر آن باد می کنی بر تو ترجیح می دهم.
باری چون این نامه بتو رسد، از کار ما بر کنار باش و بیدرنگ بجانب عراق کوچ کن و در محضر عدالت ما حضور بهمرسان.