فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

أقنع من نفسی بأن یقال امیر المؤمنین «آیا کافی است که نامم امیر مؤمنان باشد»

عثمان بن حنیف پیر مردی پرهیزگار بود و بر اصل شخصیت و سابقه ای که در اسلام داشت از طرف امیر المؤمنین (ع) به فرمانداری بصره برگزیده و اعزام شد.
شبی یکی از اعیان بصره او را میهمان کرده در آن مجلس پذیرایی شایانی از حکمران خود بعمل آورده بود.
چون این خبر به حضرت علی (ع) رسید، سزاوار ندانست که میان فرماندار یک شهر با طبقه اشراف آنجا از این حسابها در کار باشد، لذا این نامه را به عثمان بن حنیف فرستاد: ای پسر حنیف شنیدم شبی بمیهمانی یکی از رجال بصره رفتی و در آن شب بشما خیلی خوش گذشت جوان میزبان تو در تهیّه لوازم پذیرایی و جشن، بسیار دست بالا را گرفته و تا توانسته است در رنگینی سفره و چیدن شربت و خوراک منتهای سلیقه را بخرج داده، تو هم نامردی نکرده تا حدود اشتها شکمی سخت از عزا در آورده ای و مانند یتیمانی که روزگاری به- گرسنگی و فقر گذرانیده باشند و ناگهان بنوایی برسند، حتّی از لیسیدن استخوان ها هم خودداری نکرده ای، و در همان موقع که شما گرم عیش و نوش بودید، خبر دارم که گروهی گرسنه و تهی دست بر آستان باشکوه آن خانه ایستاده بودند و دمبدم از بیچیزی و فقر می نالیدند ولی
هیچیک از میهمانان با شرافت و میزبان جوانمرد و خوش پذیرای شما بسراغ آن تیره بختان نرفته بکفی نان خشک هم از آنان دستگیری ننموده اند، عاقبت آن بیچارگان تهی دست از آنجا باز گشته اند.
حتی تو هم آنها را فراموش کرده بودی، حتی تو من پیشوای شما هستم و اکنون در رأس ملّت مسلمان قرار دارم.
مرا تماشا کنید از لذائذ دنیا چه قدر بهره می برم، روزانه بدو نان جو و سالیانه بدو جامه کهنه قانعم.
درست است که شما نمی توانید مانند من زندگی کنید، بعلاوه مسؤولیّت مرا در جامعه حائز نیستید، ولی آیا هیچگونه شباهت در بین امام و مأموم نباید وجود داشته باشد بخدا سوگند یاد می کنم که از مال دنیا زر و سیمی نیندوخته ام و برای خود جامه رنگین پس انداز نکرده ام.
سرمایه این کشور پهناور در تحت اختیار مطلق منست، و خوب می توانم بجای نان جو، از مغز گندم خوراک تهیّه کنم و از سینه کبک و گوشت گوسپندان پروار کامیاب شوم.
بجای ظرف سفالین از مشربه های بلورین آب بنوشم و زندگی را هر چه مطبوع تر و گواراتر طی کنم.
برای ما هم میسّر است لباس فاخر بپوشیم و بر چهار بالش سلطنت تکیه کرده عمری براحت بگذرانیم.
ولی اشکال در اینجاست که ما زمام هوس و شهوت را هرگز رها نکردیم و بر نفس و اراده خود بشدت تسلط و اقتدار داریم. روزگاری بود که ما هم فدکی داشتیم و مانند دیگران دارای املاک و مستغلّات بودیم، ولی چه زود که قومی چشم طمع بر آن دوخته و میراث ما را بهر وسیله که ممکن بود. از چنگ ما بدر بردند و اکنون هیچ تأسّف بر آن ندارم.
ما را بفدک چه نیازیست و باملاک و باغ چه حاجت. پیش و دنبال، هر که در کلبه یا در کاخ منزل دارد، بتنگنای گور منتقل خواهد شد همان غمکده ای که اگر دستی بمنظور گشایش از دو طرف باز کنیم جز فشار سنگ و خاک چیزی نخواهیم یافت، آری در آنجا غوغا و خروش زندگی خاموش خواهد شد و توانگران آزمند از دنیا سخت سیر و گرانبار خواهند بود.
در آنجا شاه و درویش همه در پیراهنی یکرنگ و یکنواخت تسلیم خاک می شوند و موهومات طبقاتی در آنجا ناچیز و ملغی خواهد بود. من که زمامدار گروهی بی شمارم، سزاوار نیست شبی با شکم سیر سر بر بالش گذارم، تا مبادا در حجاز یا یمن، یا یک گوشه دور دست از کشور اسلام، بی نوایی گرسنه بخوابد و با او شریک و مساوی نباشم.
قوّت تقوی و روح پرهیزگارم نمی گذارد که مشمول گفتار شاعر باشم، آنجا که می گوید،
ننگ باد ترا که سیر بخوابی و در کنار تو جمعی گرسنگان بنالند.
نه، کافی نیست که نامم پادشاه مسلمانان باشد و با مسلمانان در سختی های روزگار شریک نباشم.
شاه عادل کسی است که با تمام افراد رعیت در غم و شادی، فقر و توانگری مساوی و برابر باشد. پادشاه دادگستر همیشه از پریشانی توده پریشان خاطر و آشفته است.
اما آن کس که بخود می پردازد و سود شخصی را بر مصالح اجتماع ترجیح می دهد و دوست می دارد که ملتی فدای شهوات پست و هوسهای کثیف او شوند، شاه نیست، بلکه واقعا حیوانی ناپاک و درنده است که بصورت عفریت بشر در آمده، چنگال در خون این و آن فرو می برد آن که سفره خوراک مرا دید، تعجّب کرد تعجّب از چه از این که چگونه بنیروی این دو نان خشکیده جوین سپاهی را بتنهایی درهم می شکنم و در هر پیکار و نبرد پیروز باز می گردم.
اما نمی توانست فکر کند درختان صحرائی و شاخه هایی که از دل سنگ در کوهساران سبز می شود با نهالهای ناز پرورد گلستان از نظر قوّت و استحکام چه قدر تفاوت دارد. بخدا سوگند اگر تمامی عرب بیک حمله با من بجنگند، هرگز به آنها پشت نخواهم کرد و میدان مبارزه را خالی نخواهم گذاشت.
ای دنیا، ای شهوت، ای هوسهای پست بشری، از من دور شوید که من شما را سه بار طلاق گفته ام و هرگز بسوی شما عودت نخواهم کرد. آری، تمایلات حیوانی نمی توانند وجدان پاک و روح استوار مرا مطیع و اسیر خود سازند.
این آرایشها و این زرق و برقها نمی توانند دل علی را بربایند.
پس خوبست که شما تا می توانید از من پیروی کنید.

فضّح رویدا کأنّک قد بلغت المدی « آهسته تر شتر بچران که چراگاه بپایان رسیده است.»

بدربار دادپرور علی (ع) خبر رسید که پسر عمویش عبد اللّه پسر عباس فرماندار بصره در مال مسلمانان خیانت میکند و برای خود پس انداز و ذخیره می گذارد. این خبر بر امیر المؤمنین (ع) سخت ناگوار آمده نامه زیر را بیدرنگ بفرماندار بصره فرستاد: ای پسر عباس از آن جایی که ترا از نژاد و ریشه خود می دانستم و خون پاک پیغمبر (ص) را در رگ و شریان تو سراغ داشتم، در حکومت خود شریکت کردم. گفته بودم که تو مردی پرهیزگار و راست رفتاری و همچون تبهکاران پیشین بر مال و اندوخته مردم چشم طمع نداری، ولی افسوس که چه اشتباه بزرگی را در این اندیشه مرتکب شدم اکنون که روزگار بر ما برآشفته و در کشور جنگ برادر کشی و پیکار داخلی اوقاتم را مشغول کرده است، تو هم بدشمنی من برخاسته بغارت اموال این و آن پرداخته ای تو هم این موقع باریک و اوضاع پریشان را غنیمت شمرده دست استفاده از آستین برآورده ای تو هم تو نیز خیانتکار و ناروا از آب در آمده ای و به پسر عمویی چون من مانند سپر پشت کرده ای آری، تو از ظاهر آراسته و پرهیزگارت جز فریب دادن و گول زدن مردم هدفی در نظر نگرفته و خدای را در نماز و عبادت قبله قرار نداده ای. تو مانند گرگی لاغر و از کار افتاده ای که جز بزهای مظلوم و ترسو را نتواند شکار کند، از هستی یتیمان و بیوه زنان طرفی بسته و سکه هایی از طلا و نقره گرد آورده ای و چنین می گویید که تو آن ذخیره هنگفت را به حجاز فرستاده ای تا در روزگار پیری و ناتوانی پس انداز و اعتبار تو باشد.
وای بر تو ای پسر عباس وای بر تو ای کسی که بروز رستاخیز ایمان نداری و از آن محاسبه دقیق و با احتیاطی که فقط خدا حسابدار آن است اندیشه نمی کنی این تو بودی که من مردی خردمند و پرهیزگارت می دانستم وای که چه احمق و نادرست بوده ای تو چگونه از آن درهم و دینار خانه و زندگی تهیه میکنی و با چه جرأت وجدان و دین تو اقدام می نماید که از خون دلها و اشک چشم بینوایان بنای خانواده و معیشت بگذاری و با آن پولها ازدواج کنی در آن هنگام که لقمه های چرب و شیرین بدهان می گذاری و بر بستر نرم آرام می گیری، آیا ممکن است نمای رعب آور و هولناک گروهی بیچاره و مستمند را در مقابل چشم مجسّم نموده و اعتقاد کنی که آن سفره رنگین از شیره جان فلکزده ها آماده و گسترده شده است آیا از شراره های آه، که تا دست توانای خدا بانتقام از آستین بیرون نیاید خاموش نمی شود، خیالی آسوده و فکری فارغ داری یا خدا را فراموشکار و بی اعتنا پنداشته ای آه، که آن ناله های جانگداز و آن قطرات اشک با تو و آتیه ات چه خواهند کرد وای بر تو که هیچ عذر از تو بدرگاه عدالت الهی پذیرفته و مقبول نیست ثروتی که سربازان فداکار اسلام بقیمت خون و جان خود گرد آورده اند و رنجبران با عرق جبین و نیروی بازوان خویش تهیّه کرده اند، باین آسانیها از گلوی تو پایین نخواهد رفت هم اکنون که این نامه بتو می رسد، لازم است بی درنگ اموال مردم، تا آخرین دینار، بجای خود باز گردد، تا مبادا قهر خداوند بصورت من در برابر تو جلوه کرده دمار از روزگارت برآورد.
ب آن کس که می دانی بیهوده مورد سوگند نمی شود، قسم می خورم، اگر دامن خود را از این لکه ننگ آمیز تطهیر نکنی، ب آن شمشیر ترا پاره کنم که هر کس طعمه آن تیغ آبدار گردید بلافاصله در جهنم سقوط کرد.
شما ای بنی هاشم، ای کسانی که از ریشه و نژاد من روییده شده اید.
اشتباه مکنید، احترام دین و مقام وجدان از علاقه خانوادگی و نسبت در نظر ما بزرگتر است.
مگر نمی دانی که خداوند در قرآن مجید می فرماید
همین که بامداد رستاخیز طلوع کرد و در صور دمیده شد، رشته های خویشاوندی از هم گسیخته می شود مگر در خاطرت نیست پیکارهایی که در عهد پیغمبر (ص) روی می داد نسب و نسبت هرگز مراعات نمی شد و من و تو در آن وقت سرباز بودیم و در میدان نبرد عزیزترین اقوام خود را بجرم نهضت بر خلاف اسلام با کمال قوت قلب و در نهایت آسانی گردن می زدیم پس چگونه توقّع داری اکنون که طوق پیشوایی مسلمانان بر گردن منست، حقوق دیگران را در راه هوسهای تو فدا کنم امروز و فردا روزگار تو نیز بسر خواهد رسید و در دل سرد و سیاه خاک جای خواهی گرفت.
کسانی که امروز بدور شیرینی نفوذ و تسلّط تو مانند مگس پرپر می زنند، پراکنده خواهند شد و ترا تنها خواهند گذاشت، آن گاه تو خواهی ماند با این همه وبال، تو خواهی ماند با وجدان آلوده، تو باز می مانی با هیولای ظلم و ستم، تو با عدل الهی و دست انتقام خداوند چه خواهی کرد پس اندکی اندیشه کن و در حقیقت پرهیزگار باش.

انطلق علی تقوی اللّه « در انجام وظیفه پرهیزگار باش»

بخشنامه ایست که امیر المؤمنین (ع) در دوره حکومت خود بمتصدیان مالیات فرستاده است: شما ای متصدّیان امور مالی که در نقاط مختلف کشور برای جمع آوری بیت المال اعزام می شوید، نماینده من و امین ملّتید.
لازم است که این افتخار پر بها را مانند نفیس ترین سرمایه زندگی خود حفظ کنید تا مبادا نتایج آن در خارج طوری منعکس شود که دامن مناعت شما را ننگین سازد.
آنکه در رأس دولت جای دارد و پادشاهش می نامند، مانند قلبی است که کارمندان دولت اعضایش را تشکیل می دهند، و بدیهی است که قلب را بر اعضای بدن و دستگاه اراده و اعصاب اقتداری بی نظیر و سلطنتی قاهر است. بنا بر این اگر اعضای دولت مرتکب عملی ناشایست و قبیح شوند، عنوان پادشاه از دو ننگ بر کنار نیست: یا از مدیریت و پیشوایی پیروان خود عجز دارد، و یا در خیانت آنان شرکت میکند.
جای سخن نیست که خسرو عادل و مسلّط درباریان دزد و ناپاک تربیت نمی کند. آری، آن پادشاه که اطرافیانش ستمگر و خائنند، در حقیقت دزدی نیرومند و پر شقاوت است که گروهی اوباش را در مکتب لئامت و پست
فطرتی خود تعلیم داده سپس آنها را بجان مردم می اندازد امروز قلب عالم اسلام منم و بر اصل مسؤولیّتی که در پیشگاه خداوند متعال و وامی که بجامعه دارم، باید بیش از آنچه که خاطر کسی خطور کند، رفتار نمایندگان خود را تحت مراقبت و احتیاط بگیرم تا نکند که دولت دادپرور و پرهیزگار ما در اثر لغزش یکی از کارمندان خود ننگین و بی اعتبار شود.
علاوه بر این، خداوند نگهبانی دقیق است، موجودات را با چشمی می نگرد که تا اعماق مغز و خیال همه بخوبی نفوذ دارد.
چنانچه در قرآن مجید می فرماید:
اگر دو تن در گوش هم، راز گویند، خداوند سومی آنها خواهد بود.
شما که در میدان پیکار میان دو صف با حریف خود نبرد می کنید، بپاس پهلوانانی که در این مبارزه از دو سوی نگران شما هستند، هر چه بیشتر می کوشید تا مراسم جنگی را غلط ایفا نکرده و میان قهرمانان جهان اشتباهکار یا احمق جلوه گر نشوید.
اکنون دست شما بر مال مردم دراز است و دارایی توده برای تسویه حساب در منتهای اطمینان بشما سپرده می شود.
نباید فراموش کرد که خداوند متعال از آسمان و امیر المؤمنین از زمین بدقت اعمال شما را ناظر و نگرانند و فرشتگان مراقب رفتار و گفتار شما را بدون سهو و فراموشی ثبت و ضبط می کنند.
پیش از این هر چه بود گذشت و آن اوضاع بزندگی جابرانه و پر افتضاح خویش خاتمه داد.
اکنون من بنام قرآن و اسلام موظّفم کوچکترین آزاری که از هر کس بویژه عمال دولت خود نسبت بدیگران وارد آید ببزرگترین مجازات کیفر دهم.
1- شما در همه وقت، خصوصا حین انجام وظیفه، باید از گوهر نجابت و تقوی چندان توانگر باشید که سکّه های طلا و توده های جواهر مردم در نظرتان با کاه و خاک تفاوت نکند.
2- موقعی که وامداران دولت را ملاقات می کنید، چنان مهربان و فروتن باشید که کسی از موقعیّت و مأموریّت شما هراسناک و سراسیمه نشود و پیش از کسب اجازه حقّ ورود بخانه یا خیمه کسی را ندارید و پس از سلام مقصود خود را بصاحب مال چنین تشریح کنید: مرا پیشوای مسلمانان بسوی شما فرستاد که مطابق قرآن و آیین پیغمبر (ص) سهم بیت المال را از سود سالیانه شما دریافت دارم و در صورتی که بدولت اسلام مدیون نباشید ما را با شما کاری نیست.
نکته ای را که در اینجا باید یادآور شوم، آنست که شما خدمت گزار جامعه هستید و این لقب را با کبر و یا غرور بمردم مفروشید.
3- متصدّیان مالیّه حقّ ندارند که هیچکس را در حوزه مأموریّت خود رنجانده یا حیواناتش را پراکنده و آزرده سازند، زیرا مدیون تا هر اندازه که وامدار باشد بمدارا نیازمندتر است تا بتشدد و تهدید، و بعلاوه رنجانیدن چهارپایان بهیچ آیین معقول و پسندیده نیست.
3- برای نگهداری بیت المال تا موقعی که وظیفه برگذار شود، باید مردی امین و پرهیزگار برگزینید که شایسته ضبط اموال مسلمانان باشد.
5- حق ندارید شتران شیرده را از بچگان شیرخوارشان جدا کنید تا از فشار شیر پستان مادرش آماس کرده و دل دردمندش از ستم شما بفریاد آید.
6- هرگز شتران بیت المال را سوار مشوید و در صورتی که ضرورت افتد، ممکن است چندین شتر در طول راه برای سواری برگزیده بطور معادل از آنها استفاده کنید، امّا زنهار شتران شیرده و بار دار را هرگز بزیر بار مکشید، زیرا آن زبان بسته ها وظیفه بزرگتری انجام می دهند.
7- متصدّیان مالیات در آب و علف حیوانات باید بدقت رسیدگی کنند و در هر منزل بقدر کفایت موجبات آسایش و رفاهشان را بعمل آورند.
8- از پذیرفتن گوسفندان ناقص و ضعیف یا دست شکسته و بیمار خودداری کنید، زیرا اموالی که بنام خداوند دریافت می شود باید حتّی- المقدور شایسته و پسندیده باشد.
من که در مورد حیوانات تا این اندازه سفارش میکنم لازم نیست دیگر راجع بمسلمانان با آن همه شرف و موقعیت، چیزی یادآور شوم.