فهرست کتاب


سخنان علی علیه السلام از نهج البلاغه

, جواد فاضل‏

پیشوا و ملّت

قمت بالأمر «من برخاستم»

این خطابه را امیر المؤمنین در روزهای اوّل خلافت خود با حضور صدها هزار نفر از سرداران سپاه اسلام و رجال عرب و گروهی بی شمار از مردم مدینه در مسجد پیغمبر (ص) ایستاده و در حالتی که بر شمشیر خود تکیه داده بود ایراد فرمود: من از دیرباز روزگار امروز را بنزدیکی اکنون می دیدم و امواج سهمگین فتنه را که از کرانه های دوردست بجانب ما پیش می آمد، هم در این کشتی شکسته بخوبی مشاهده می کردم.
آری یقین داشتم که امروز و فردا بحران انقلاب آغاز می شود، و بر آنچه اکنون می گویم خداوند توانا و دادگر گواه و وجدان پاکم گروگان و عهده دار است.
کسی که گذشته های روزگار را درس عبرت خود قرار دهد، و از سرنوشت دیگران پند گیرد، هرگز در زندگی بلغزش و اشتباه برخورد نخواهد کرد.
چنانکه می بینید، روزگار بر مسلمانان سخت برآشفته و شیرازه کشور از هر جانب با وضعی فجیع گسیخته و پاشیده است.
این وضع، بسیار بدوران جاهلیّت و عهد ما قبل اسلام شبیه است، که مشاهده می شود شئون حیات ملی و مذهبی ما دمبدم بخطر نیستی و سقوط تهدید می گردد و مال و ناموس مردم از نزدیکی در دسترس غارتگران و دزدان ماجراجو قرار گرفته است.
آنکه پیش از من بر این دستگاه بزرگ حکومت میکرد، قانون مقدّس اسلام و رفتار عادلانه خلفاء راشدین را ناچیز انگاشته و تا دورترین مرزهای کشور دست تعدّی و ظلم دراز کرده بود.
امروز که دست انقلاب و آشوب او را از کاخ آسمان خراش سلطنت و استبداد در گور تیره پنهان کرد، باز هم دیده می شود که بدعت های آن پیرمرد بصورت شراره های نیمه خاموش در میان جامعه دود فتنه و شرارت برانگیخته آتش نفاق را دامن می زند.
بخدای توانا سوگند، چنان نقشه حدود و حقوق را با هندسه عدل و داد ترسیم کنم که پشیزی از دارایی بینوایان بر گردن اشراف بنی امیّه، یعنی همان کسانی که با شمشیر ستم و جور خود بجان مردم افتاده و سرانجام پیشوای خود را هم فدای تبهکاری و اشتباهات خود کرده بودند، باقی نماند.
باز هم بهر چه مقدّس است قسم، پولهایی که از ثروت دیگران، بکابین زنان رفته و قباله های املاک بدان وسیله تنظیم شده است، بدست عدالت ما باز گرفته خواهد شد، و آن اسناد و مدارک را که بامضای ظلم ننگین است، بهیچ رسمیّت نخواهیم شناخت.
با عدل چگونه اید شما ای کسانی که از دست عدالت بفریاد می آیید، حتما از ظلم بیشتر رنجه خواهید شد. اگر شربت گوارای عدل و داد با آن همه حلاوت بمذاق شما ناگوار و زننده آید، زهر نامطبوع و تلخ ستم هزار مرتبه ناگوارتر خواهد بود.
پس ای بندگان خدای، از پروردگار خود بترسید و همواره پاکدامن و پرهیزگار باشید. نه گمان کنید که تنها بانتقام طبیعت در دنیا حساب ستمکاران پاک است، بلکه در روز رستاخیز محکمه عدل الهی بدقّت حقوق بینوایان را رسیدگی خواهد کرد و از پر کاهی ناچیز، آن دادگاه با احتیاط و دقیق، صرفنظر نخواهد نمود.
آنها، آنهایی که بندگان خدای را نبخشیده اند، چگونه از پروردگار امید بخشش و گذشت خواهند داشت آنهایی که آتش ستم در خرمن هستی رنجبران افروخته اند، چگونه از آتش دوزخ برکنار خواهند ماند از دولت ما، افزون از عدالت و داد انتظار نداشته باشید

لکم علیّ مثل الّذی لی علیکم «شاه را بر ملت امتیازی نیست.»

در یکی از روزهای صفین (جنگ داخلی اسلام در قرن اول هجرت که تاکنون تاریخ نظیرش را نشان نداده است.) موقعی که امیر المؤمنین (ع) نیروی خود را، بمنظور یک حمله عمومی، بصف کرده و با دقت واحدهای آن را سان دیده بود، این خطابه را در مقابل دویست هزار چشم که از زیر کله خودهای آهنین مانند شراره های آتشین شعله می زد و برق غرور و امید از آنها می درخشید، ایراد فرمود: حق، کلمه ای گرانبها و سنگین است و هر قدر تلخ و زننده باشد بنتیجه شیرین و دلپذیر می ارزد.
حق، در نظر رادمردان از فضای آسمان و زمین وسیعتر است، ولی چشمان ناپاک و کوتاه بین آن را مانند سوراخ سوزن تنگ و باریک می بیند.
حق، در عالم اندیشه و خیال مانند آب زلال صاف و سهل است، ولی وای بر آن روز که بمرحله عمل قدم گذارد، چقدر دشوار و سخت ایفا می شود.
خداوند متعال، نخستین بین خود و جهانیان حقّی بر اصل مساوات و برابری برقرار کرده امضاء فرمود که: حقّ من بر بندگان اطاعت و عبادتست، و حقّ بندگان بر من نعمت و بهشت جاودان، سپس در میان بندگان حقوق فردی و اجتماعی مقرّر داشت که بنیان حیات ملل بر پایه آن حقوق استوار است.
ولی در مدار ملّیّت و اجتماع دو حقّ را مانند محور کار گذاشت که چرخهای زندگی فقط بفشار این دو حق بزرگ گردش میکند و آن حق شاه و حق رعیت است که اگر اندک رخنه ای در اساس این دو پایه بزرگ شکست افکند، کاخ معیشت و حیات از سر واژگون گشته و جهان در پرتگاه نیستی سقوط می نماید. و همان طور که حقّ آفریدگار بزرگ با بندگانش مساوی است، حق شاه و حق ملت هم مانند دو کفه ترازوی حساس و عادل اندک تفاوت از هم ندارند و درست مساوی و برابرند.
حقوقی را که پادشاه باید در باره ملت ایفا کند، دادگستری و جستجو از احوال مظلوم و انتقام از ظالم است، و نیز مدیونست که در تمام شئون زندگی با تمام طبقات رعیّت مساوی و معادل باشد.
در مقابل ملّت وظیفه دارد که از کردار پسندیده سلطان خود حسن استقبال بعمل آورد، و در انجام هر سنّت و قاعده ای که خداوند آن را پسندیده و بحال اجتماع سودمند است، با فداکاری و ایمان دامن بر کمر زند، و در پند و نصیحت بتوده عوام و جوانانی که بمقتضای غریزه و غرور خود در هتک حرمت اجتماع خودسرند، لحظه ای فرو- گذار ننماید. آری نصیحت کنند و پند و اندرز دهند، زیرا کلمات پندآمیز وقتی که از احساسات پاک و سویدای قلب تراوش کند و بنیروی نطق آتشین و سخنرانی گرم تجهیز گردد، از شمشیر برنده تر و از تیر نافذتر خواهد بود.
بندگان هر چه در ادای شکر خداوند مبالغه و جدّیّت کنند، از عهده یک از هزار آن نیز نتوانند برآمد.
امّا هدایت طبقات ملّت بتقوی و پرهیزگاری و راهنمایی شاه در مسائل کشور بانی که بمنظور رفع اختلاف و خاموش کردن شعله های آشوب و هرج و مرج بعمل می آید، می توان گفت که بزرگترین قسمت از سپاس خداوند را ادا میکند، زیرا امر بمعروف و نهی از منکر در شئون دینی و اجتماعی نقطه حسّاس و با اهمیّت را تشکیل می دهند.
تعجب مکنید که چگونه ملت حق دارد پادشاه خویش را نصیحت کند چگونه می تواند صاحب تاج و تخت را از لغزش باز دارد آری خوب می تواند، هر کرا شما در فضیلت و اخلاق بحد نهائی مشاهده می کنید، باز هم از کمک کردن اندرز گویان بی نیاز نیست، و آن را که بسیار کوچک و ناچیز می دانید، ممکن است روزی اندیشه و فکرش ملّتی را از خطر نجات دهد.
امّا در صورتی که شاه بر رعیّت دست ستم دراز کند و رعیّت هم از نادرستی و پستی پیشوایش استفاده کرد، طبقات نیرومند و قوی بیچارگان را درهم شکنند. چیزی نمی گذرد که کشور ویران می شود و دشمنان زبردست که تا آن روز در پشت حصار عدل سرگردان بوده یارای تعدّی نداشتند هم در این موقع بر آن توده هجوم آورده یکباره بحیات استقلال و ملّیّت کشوری خاتمه دهند، و کاخهای آسمان خراش و قلعه های محکم را با خاک سیاه پست نمایند. در این موقع سیلاب بلا سرازیر شده طوفان حوادث، از چهار طرف، آن اجتماع را مانند پر مرغی سبک و ناچیز ببازی خواهد گرفت. احکام الهی از برنامه زندگی آنها محو خواهد شد، نسل و نژاد آنان برق آسا و بانحطاط خواهد رفت، مردان پاکدامن خانه نشین خواهند شد و عناصر رذل و نانجیب زمام توده را بدست خواهند گرفت، و چنان در گرداب معصیت و در عین حال نکبت و بدبختی فرو خواهند افتاد که همه چیز حتّی خدا را هم فراموش خواهند کرد و از برکت هر نعمت محروم خواهند بود.
در این موقع یکی از سرداران ارشد که در قلب سپاه فرماندهی داشت، با فریادی که از حرارت و خروش آن صمیمیت و حقیقت بخوبی آشکار بود سپاسگزاری ملت اسلام و احساسات نیروی عراق را چنانکه از سویدای دل حکایت کند، بعرض پیشوای عظیم الشأن خود رسانید، سپس امیر المؤمنین (ع) در حالی که تبسمی تعجب آمیز بر لبان حقگویش نقش بسته بود، بیانات خود را چنین تکمیل کرد: کسی که به بزرگی و عظمت خداوند معترف است، جهان را، با همه جلال و شکوه، بسیار کوچک و ناچیز می بیند.
بعقیده من پست ترین صفات در پادشاه آنست که از شیرین زبانی و عبارت آرایی پیروان خود مشعوف و خرسند گردد و گفتار مشتی متملق در خاطر او اثر افکنده بر روح غرور و کبریایش پر و بال بخشد من با این که سپاسگزاری شما را پذیرفتم، می خواستم بگویم تربیت روزگار پیشین شما را بر آن داشت که در مقابل پیشوای خود دفتر مدح و ثنا باز کنید. امّا من بحمد اللّه دوست نمی دارم که کردار مرا هر قدر هم خوب باشد بر زبان آورند و در تمجیدش مبالغه کنند، زیرا انجام وظیفه تکلیف طبیعی انسانست و بر این عمل عادی پیرایه ستایش پسندیده نیست، چه ممکن است اندک اندک گفتار شما مرا از حدود حقّ و عدالت منحرف و رفتارم را در تمشیت و اصلاح امور عوض کند. هر چه شما مبالغه کنید، من بهتر می دانم که هنوز بسیاری از وظائفم را در خلافت و امامت ایفا ننموده ام. بنا بر این با من مثل استبداد- طلبان صحبت مکنید و آن قدر در رکابم روی پر مذلت بر زمین مکشید.
بلکه اگر اشتباهی در کارهایم باز جستید، بی درنگ آن را بمن باز گویید. من اگر از شنیدن نصیحت راجع بعدالت بیزار باشم، حتما از عمل و ایفای آن بیزارتر خواهم بود، و این بهترین آزمایشی است که روحیّه و افکار پادشاهان را بخوبی آشکار می سازد.
هرگز فراموش مکنید که من و شما و همه کائنات بندگان ضعیف خداوندیم، و تنها کسی که سزاوار ستایش و تقدیس است، پروردگار توانا و مهربان میباشد.