راه روشن جلد چهارم (ترجمه کتاب المحجّة البیضاء فی تهذیب الإحیاء)

نویسنده : ملامحسن فیض کاشانی مترجم : محمّدرضا عطائی‏

کتاب گوشه نشینی

مقدمه

ششمین کتاب از بخش عادات محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء.
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
سپاس خدای را که نعمت را بر بهترین بندگان و برگزیدگان خلقش ارزانی و همت آنان را به انس و الفت با خود مصروف داشت و بهره ایشان را از لذت بردن به وسیله مشاهده نعمتها و عظمت ذات مقدسش فراوان ساخت و دلهای ایشان را به مناجات و نوازش خود آرامش بخشید و در قلب آنان، آراستگی و زیبایی زودگذر دنیا را ناچیز جلوه داد تا آن جا که تمام کسانی که پرده ها از جلو روزنه های اندیشه شان برچیده شد به گوشه گیری علاقه مند گشتند و در خلوت با خدا، به مطالعه انوار و آثار جلال و عظمت ذات مقدسش انس گرفتند و بدان وسیله از انس با آدمیان، هر چند که از نزدیکترین نزدیکانشان بود، گریزان شدند.
و درود و رحمت بر محمّد (صلی اللَّه علیه و اله) سرور و نیکوترین انبیای الهی و بر خاندان و یارانش، سرور و پیشوایان خلق باد.
باری، مردمان درباره گوشه گیری و معاشرت و برتری یکی بر دیگری، اختلاف نظر فراوانی دارند، با این که هر کدام مفاسدی دارد که باعث نفرت می گردد و فوایدی دارد که نظرها را به خود جلب می کند، ولی گرایش اکثر عابدان و پارسایان به اختیار عزلت و برتری دادن آن بر معاشرت است و آنچه را که ما در بخش مصاحبت راجع به امتیاز معاشرت و برادری و انس و الفت با یکدیگر گفتیم متناقض به آن چیزی است که اکثریت در انتخاب تنهایی و خلوت بدان گرایش دارند. بنابراین، روشن ساختن حقیقت این مطلب، دارای اهمیت است و حل این مهم با طرح دو باب میسر است:

باب اول: در نقل نظرات و اقوال مختلف و بیان دلایل دو گروه در این باره

اما نظرات، مردمان در آن باره اختلاف نظر دارند، ابتدا این اختلاف در میان تابعان(1) پدید آمد؛ جمعی از آنان به انتخاب عزلت و برتری آن بر معاشرت معتقد شدند ولی اکثر ایشان به استحباب معاشرت و هر چه بیشتر افزودن بر معارف و افزایش دوستان برای انس با یکدیگر و محبت به مؤمنان و یاری به ایشان در راه دین از باب همیاری بر نیکی و تقوا قائل شدند. آنچه از سخنان دانشمندان به ما رسیده است به دو دسته تقسیم می شود: یک دسته عبارات مطلق که بر گرایش به یکی از دو نظریه بالا دلالت می کند و دسته دیگر، سخنانی است که بر دلیل گرایش خاص اشاره دارد؛ اکنون ما آن دسته مطلق از سخنان دانشمندان را نقل می کنیم تا نظرات مختلف در آن باره روشن شود و اما سخنانی را که مقرون به ذکر علت است در جایی که مفاسد و فواید را مطرح می کنیم ایراد خواهیم کرد.
نخست، سخن را با ذکر کلام مولایمان، امام صادق (علیه السلام) در این باره آغاز می کنیم و آنگاه گفته ابوحامد را مطرح می سازیم.
امام صادق (علیه السلام) بنابر آنچه در مصباح الشریعه(2) روایت شده است می فرماید: شخص گوشه گیر در دژ الهی سنگر گرفته و در حفظ و نگهبانی خدا محفوظ است، پس خوشا به حال کسی که در نهان و آشکار، تنها با او باشد، چنین کسی به ده خصلت نیاز دارد: شناخت حق و باطل، دلبستگی به فقر، انتخاب سختی و پارسایی، مغتنم شمردن خلوت، اندیشه در عواقب کار، احساس تقصیر در بندگی در عین کوشیدن، ترک خودپسندی، ذکر فراوان بدون غفلت، زیرا غفلت شکارگاه شیطان و آغاز هر گرفتاری و باعث هرگونه حجاب (مانع ارتباط با خدا) است و پیراستن خانه از آنچه مورد نیاز فوری نیست. عیسی بن مریم فرمود: زبانت را برای آبادانی دلت و به منظور فراخسازی خانه ات به کام بگیر و از ریاکاری و ولخرجی گریزان باش و بر گناهت گریه کن و از مردم بگریز چنان که از شیر واقعی می گریزی زیرا آنان که دارو بوده اند، امروز درد شده اند از آن پس خداوند را دیدار خواهی کرد، هرگاه که بخواهی.
ربیع بن خُثیم می گوید: اگر می توانی در جایی اقامت کنی که هیچ کس تو را نشناسد و تو نیز کسی را نشناسی، چنان کن. در گوشه نشینی ایمنی اندامها سبکباری و سلامت زندگی، شکستن سلاح شیطان، دوری از هر بدی و آرامش دل، میسر است و هیچ پیامبری و وصیی نیست مگر این که در دوران زندگی اش؛ در آغاز و یا در پایان کار، عزلت گزیده است.(3)
از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: روزگار فاسد و برادران دگرگون شده اند، تنهایی برای دلها آرام بخش تر است.
روایت شده است که معروف کرخی به آن حضرت عرض کرد: یابن رسول اللَّه مرا نصیحت کن. فرمود: آشنایانت را کمتر کن. عرض کرد: بیشتر بفرمایید. فرمود: کسانی را که می شناسی ناشناخته انگار.(4)
روایت شده است: فضیل می گفت: همین قدر بس که خدا دوست انسان و قرآن مونس، و مرگ پند دهنده باشد؛ خدا را همراه داشته باش و مردم را به سویی واگذار.
ابوربیع به داوود طایی گفت: مرا موعظه کن. او گفت: از دنیا روزه دار و در آخرت روزه ات را باز کن و از مردم بگریز چنان که از شیر درنده ای می گریزی.
می گویند در تورات آمده است: فرزند آدم قناعت کرد، بی نیاز شد؛ از مردم کناره گرفت، سالم ماند؛ شهوات را ترک گفت، آزاده گشت؛ حسد را فرو گذارد، جوانمردی اش آشکار شد؛ مدت کمی تحمل کرد، مدت درازی بهره برد.
وهیب بن ورد گوید: دانستم که حکمت ده جزء دارد، نه جزء آن در خاموشی و جزء دهم در کناره گیری از مردم است.
یکی از بزرگان گوید: سوار کشتی بودم و جوانی علوی همراه ما بود. در هفت روزی که با ما بود، یک کلام از او نشنیدم. به او گفتم: ای مرد! خداوند هفت روز است که ما را در این جا جمع کرده است، همواره تو با ما معاشرت کردی ولی حرفی نزدی، در جواب من این شعر را خواند:
قلیل الهم لاولد یموت - ولا امر یحاذر ان یفوت
قضی و طرالصبا و أفاد علماً - فغایته التّفرّد و السّکوت(5)
ابراهیم نخعی گوید: فقیه شو، آنگاه گوشه گیری اختیار کن. ربیع بن خثیم نیز این سخن را گفته است.
فضیل می گوید: همانا احساس می کنم، آن کسی بر من مسلط است که هنگام رو در رویی تو بر من سلام نمی دهد و هنگام بیماری به عیادتم نمی آید.
ابوسلیمان دارانی می گوید: روزی ربیع بن خثیم جلو خانه اش نشسته بود، ناگاه سنگی آمد، به پیشانی اش خورد و مجروحش ساخت. ربیع، همچنان که خون از چهره می سترد گفت: ربیع! پند گرفتی؟ آنگاه برخاست و وارد خانه شد و بعد از آن هرگز بیرون خانه ننشست تا وقتی که جنازه اش را از آن جا بیرون بردند.
بشر بن عبداللَّه می گوید: کمتر خود را به مردم بشناسان. تو از آنچه در روز رستاخیز خواهد شد خبر نداری، پس اگر رسوایی در کار باشد، آنان که تو را می شناسند اندک خواهند بود.
یکی از فرمانروایان بر حاتم اصمّ وارد شد و گفت: آیا به من نیازی داری؟ حاتم گفت: آری، گفت: حاجتت چیست؟ حاتم گفت: آن است که نه من تو را ببینم و نه تو مرا ببینی.
مردی به سهل گفت: من مایلم با تو همراه باشم، سهل گفت: وقتی که یکی از ما بمیرد، چه کسی با آن دیگری همراه می شود؟ گفت: خدای سبحان. سهل گفت: پس هم اکنون با خدا همراهی کن.
فضیل گوید: نشانه سبک عقلی مرد، آشنایان زیاد اوست.
ابن عباس می گوید: برترین نشستن، جایی است در اندرون خانه ات که نه تو کسی را ببینی و نه کسی تو را ببیند.
این بود سخنان گروندگان به گوشه نشینی.
ذکر دلائل گروندگان به معاشرت و علت ضعف این دلایل
این گروه به آیات شریفه و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا(6) و الف بین قلوبهم(7) استدلال کرده اند و گفته اند که خدای متعال به سبب فراهم کردن انس و الفت بر بشر منت نهاده است.
این دلیل ضعیفی است، زیرا در این آیات مقصود از پراکندگی و اختلاف، پراکندگی آرا و اختلاف مذاهب درباره معانی کتاب خدا و اصول شریعت، و مقصود از الفت، کندن ریشه های فساد از دلهاست؛ ریشه هایی که عامل به وجود آورنده فتنه ها و برانگیزنده دشمنیها می باشند و گوشه گیری با این مطلب منافاتی ندارد و نیز به این سخن پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) استدلال کرده اند که می فرماید: مؤمن با دیگران انس می گیرد و دیگران با او مأنوسند و خیری نیست در شخصی که نه با کسی انس دارد و نه کسی با او.(8)
این دلیل نیز ضعیف است، زیرا این حدیث اشاره به نکوهش شخص بد خلق دارد که به علت کج خلقی از انس با دیگران باز می ماند و شامل آدم خوشخو نمی شود که اگر معاشرت کند، انس می گیرد و دیگران هم با او مأنوس می شوند، ولی به دلیل پرداختن به احوال خویشتن و یا به منظور ایمن بودن از دیگران، معاشرت را ترک گفته است.
به این حدیث نبوی استدلال کرده اند: هر که از اجتماع مردم جدا شود و با این حال بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است.(9) و به این حدیث پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) نیز که فرمود: هر که با مسلمین خلاف بورزد، در حالی که مسلمانان پیرو اسلام توانمند هستند، از جرگه اسلام بیرون رفته است.(10)
این دلیل نیز بی اساس است؛ زیرا مقصود از آن، جماعتی است که بر محور امامی اتفاق و وحدت دارند، و در این حدیث چیزی درباره عزلت نیست.
و بر این مطلب استدلال کرده اند که پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) دوری گزیدن بیش از سه روز را نهی فرموده است آن جا که می فرماید: هر که بیش از سه روز از برادرش دوری کند و بمیرد، وارد دوزخ شود(11) و می فرماید: برای هیچ مسلمانی روا نیست که بیش از سه روز (به عنوان قهر) برادرش را ترک گوید و هر کدام زودتر آشتی کند، وارد بهشت می شود(12) و می فرماید: هر که یک سال برادرش را ترک گوید، مانند کسی است که خون او را ریخته باشد.(13)
اینان می گویند: عزلت، به طور کلی، همان هجرت است، این دلیل نیز سست و بی اساس است زیرا مقصود از هجرت خشم گرفتن بر مردم و لجاجت با ایشان است با قطع کلام و سلام و معاشرت معمولی؛ بنابراین ترک کلی معاشرت بدون خشم ورود در هجرت نیست، با این که در هجرت، ترک معاشرت بیش از سه روز در دو مورد جایز است: یکی آن که ببیند ترک دیدار باعث اصلاح طرف می شود و مورد دوم آن جا که سلامت خود را در ترک معاشرت ببیند نهی از هجرت هر چند که عام است بر غیر از این دو مورد مخصوص حمل شده، به دلیل آنچه از عایشه نقل شده است که: پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) در ذیحجه و محرم و بخشی از ماه صفر او را ترک گفت.(14) این حدیث صراحت بر تخصیص دارد، بنابراین این گفته وارد است که: دوری از احمق باعث نزدیکی به خداست، زیرا حماقت تا هنگام مرگ، پایدار است و امیدی به درمان آن نیست.
طرفداران معاشرت به این روایت استناد کرده اند: مردی به کوهستان رفت تا در آن جا به عبادت مشغول شود. او را خدمت رسول (صلی اللَّه علیه و اله) آوردند؛ پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) فرمود: این کار را نه انجام بده و نه دیگری، زیرا بردباری هر یک از شما در برخی از میدانهای جنگ مسلمین بهتر از چهل سال عبادت است.(15) ظاهراً این مطلب از این رو بیان شده که در ابتدای اسلام بعضیها به علت عزلت گزینی جهاد را با همه شدت وجوبی که داشت ترک می گفتند؛ دلیل این امر روایتی است که به این شرح از ابوهریره رسیده است: ما در زمان رسول خدا (صلی اللَّه علیه و اله) به میدان جنگ می رفتیم به دره ای رسیدیم که در آن چشمه کوچکی با آب گوارا جریان داشت. یکی از میان جمع گفت: چه خوب است که من در این دره از مردم کناره بگیرم و البته تا به رسول خدا (صلی اللَّه علیه و اله) نگویم، این کار را نمی کنم؛ پس مطلب را خدمت پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) عرض کرد. آن حضرت فرمود: این کار را نکن زیرا بودن هر یک از شما در راه خدا بهتر از شصت سال نمازی است که در میان خانواده به جای آورید، مگر شما دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد و وارد بهشت شوید؟ پس در راه خدا بجنگید زیرا کسی که در راه خدا به قدر فاصله دوبار دوشیدن شتر بجنگد خداوند او را وارد بهشت کند.(16)
همچنین برای رجحان معاشرت به روایت معاذ بن جبل استدلال کرده اند که پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) فرمود: همانا شیطان گرگ آدمی است و همانند گرگ گوسفندان؛ کناره گیران و گوشه نشینان و فراریان را می گیرد. زنهار از دره ها (و عزلت گزیدن در آن مکانها) و بر شما باد پیوستن به عموم مردم و جماعت و مساجد!(17). البته مقصود این روایت تنها کسی است که پیش از علم کامل عزلت می گزیند و در آینده خواهیم گفت که این عمل جز در موارد ضروری، نهی شده است.
نقل دلایل طرفداران برتری عزلت
این گروه به قول خدای تعالی به نقل از حضرت ابراهیم (صلی اللَّه علیه و اله) استدلال کرده اند که می گوید: و اعتزلکم و ما تدعون من دون اللَّه سپس فرمود: فلما اعتزلهم و ما یعبدون من دون اللَّه و هبناله اسحاق و یعقوب و کلاً جعلنا نبیاً(18)، اعتقاد دارند که این همه موهبت از برکت عزلت است، این استدلال بی اساس است چون در معاشرت کافران بجز دعوت آنان به دین فایده ای وجود ندارد و در صورت ناامیدی از اجابت ایشان، راهی جز دوری از آنان نمی ماند و البته در این جا سخن تنها راجع به معاشرت با مسلمانان و برکتی است که در این معاشرت وجود دارد؛ زیرا نقل کرده اند که خدمت پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) عرض شد: آیا وضو از آب سبوهای سربسته نزد شما دلخواه تر است یا از آب این آفتابه هایی که مردم از آنها تطهیر می کنند؟ فرمود: از آب این آفتابه ها به خاطر بهره جستن از برکت دستهای مسلمین.(19)
نقل شده است که چون پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله)، بیت (اللَّه الحرام) را طواف کرد به سمت زمزم رهسپار شد تا از آب آن بنوشد، ناگاه دید، خرماهایی میان آبگیرهای پوستی خیس شده که مردم آن را با دستانشان مخلوط کرده اند و از آن می خورند و می نوشند، خواست از آن بنوشد، فرمود: مرا سیراب کنید، عباس عرض کرد: این آب خرما شربتی است که به دست مردم درهم و مخلوط شده است؛ اجازه نمی فرمایید تا شربتی پاکیزه تر از این را که در سبوی سربسته در خانه است بیاورم؟ فرمود: از همین که مردم می آشامند به من بنوشانید، من خواهان برکت دست مسلمین هستم، سپس، از آن شربت آشامید.(20)
پس در این صورت چگونه به وسیله (لزوم) دوری جستن از کفار و بتها، بر اعتزال از مسلمانان با برکت فراوانی که در آنان وجود دارد، استدلال می کنند؟!
و نیز به قول موسی (علیه السلام) استدلال کرده اند: و ان لم تؤمنوا الی فاعتزلون(21) که آن حضرت پس از ناامیدی از قومش به عزلت پناه برده است. و اصحاب کهف، گفتند: و اذا اعتزلتموهم و ما یعبدون الا اللَّه فأووا الی الکهف ینشر لکم ربکم من رحمته(22) ایشان از امر به عزلت کرده اند و پیامبر ما (صلی اللَّه علیه و اله) هنگامی که قریش او را آزردند و به او جفا کردند، از آنان کناره می گرفت، و وارد شعب ابی طالب شد و به یارانش دستور داد تا از قریش دوری جویند و به سرزمین حبشه مهاجرت کنند. بعدها که خداوند کلمة اللَّه را بلند کرد آنان به مدینه برگشتند و به پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) ملحق شدند. این نیز اعتزال از کافران، پس از یأس از ایشان، است، زیرا پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) از مسلمانان و از کفاری که امید اسلامشان می رفت کناره گیری نفرموده است و اصحاب کهف نیز از یکدیگر که مؤمن بودند، دوری نجستند، بلکه از کافران دوری جستند، و بحث ما تنها در کناره گیری از مؤمنان است.
و به این قول پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) به عبداللَّه بن عامر جهنی استدلال کرده اند، وقتی که عرض کرد: یا رسول اللَّه، نجات و رستگاری چیست؟ فرمود: آن که خانه ات را فراخ کرده باشی، دینت را محکم نگه داشته باشی و بر گناه خود اشک بریزی.(23)
روایت شده است که به رسول خدا (صلی اللَّه علیه و اله) عرض کردند: کدام یک از مردم از همه برتر است؟ فرمود: مؤمنی که با جان و مالش در راه خدا جهاد کند. عرض شد: بعد از او چه کسی برتر است؟ فرمود: مردی که در دره ای از دره های کوهستانی گوشه گرفته، پروردگارش را عبادت می کند و شر خود را از مردم دور کرده است.(24)
آن حضرت فرمود: همانا خداوند بنده پرهیزگار و بدور از انظار دیگران و بی نیاز (از مردم) را دوست می دارد.(25)
در استدلال به این احادیث اشکال است؛ اما سخن پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) به عبداللَّه بن عامر را بر چیزی نمی توان حمل کرد مگر آن که بگوییم پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) با نور نبوت از حال وی آگاه بوده و می دانسته که خانه نشینی برای او شایسته تر و از معاشرت سلامت بخش تر می باشد. از این روست آن حضرت به تمام اصحاب چنین چیزی را امر نفرمود چه بسا کسی سلامتی اش در گوشه گیری است نه در معاشرت، همچنان که گاهی سلامت شخص در اثر ماندن در خانه و بیرون نیامدن برای جهاد تحقق می یابد ولی این دلیل بر فضیلت ترک جهاد نیست، در حالی که در معاشرت با مردم مجاهدت و تحمل رنج وجود دارد.
از این رو پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) فرموده است: کسی که با مردم معاشرت دارد و آزار آنها را تحمل می کند، بهتر از کسی است که با مردم معاشرت ندارد و آزارشان را تحمل نمی کند.(26) بر این اساس آن سخن پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) توجیه می شود که فرمود:(27) همانا خداوند بنده پرهیزگار به دور از انظار را دوست می دارد که مقصود گمنامی اختیار کردن و پرهیز از شهوت است و این حدیث مربوط به گوشه گیری نیست زیرا چه بسیار رهبان گوشه نشینی که مردم او را می شناسند و چه بسا فردی که معاشرت دارد ولی گمنام است و نام و شهرتی ندارد. بنابراین در این جا موضوع دیگری مطرح است که به عزلت مربوط نمی شود.
طرفداران عزلت به این روایت استدلال کرده اند که پیامبر (صلی اللَّه علیه و اله) به اصحابش فرمود: آیا نمی خواهید بهترین مردم را به شما معرفی کنم؟ عرض کردند: چرا، آنگاه با دستش به سمت مغرب اشاره کرد و فرمود: مردی که لجام اسبش را در راه خدا به دست گرفته و منتظر است که حمله ببرد و یا دیگران بر او حمله کنند. آیا بهترین مردم را پس از او، به شما معرفی نکنم؟ و با دست مبارکش به سمت حجاز اشاره کرد و فرمود مردی در میان گوسفندانش، نماز می خواند و زکات می دهد و به حق اللَّه در مالش توجه دارد و از مردم شرور دوری می کند.(28)
پس چون معلوم شد که این دلایل از دو طرف کافی نیست، ناگزیر باید فواید و مفاسد عزلت را بوضوح بیان کرد و هر دو وجه را با یکدیگر سنجید تا ان شاء اللَّه تعالی حقیقت مطلب در آن باره روشن شود.