فهرست کتاب


گلچین حکمت

سید هاشم رسولی محلاتی

بخش نهم : گلچینی از اندرزهای امام رضا (علیه السلام)

1 - فی تحف العقول؛ قال الرضا (علیه السلام): لا یکون المومن مومنا حتی تکون فیه ثلاث خصال: سنة من ربه، و سنة من نبیه صلی الله علیه و آله، و سنة من ولیه (علیه السلام). فأما السنة من ربه فکتمان السر، و أما السنة من نبیه صلی الله علیه و آله فمداراة الناس، و أما السنة من ولیه (علیه السلام) فالصبر فی البأساء و الضراء.(506)
در کتاب تحف العقول روایت شده که امام رضا (علیه السلام) فرمود: مومن، مومن نیست، مگر در او سه خصلت باشد: سنتی از پروردگارش، سنتی از پیامبرش و سنتی از امامش. سنت پروردگارش راز پوشی است و سنت پیامبرش، مدارا کردن با مردم و اما سنت امامش، شکیبایی در سختی و تنگی.
2 - و قال (علیه السلام): صاحب النعمة یجب أن یوسع علی عیاله.(507)
و فرمود: کسی که نعمت دارد، باید بر عیالش در هزینه وسعت بخشد.
3 - و قال (علیه السلام): لیس العبادة کثرة الصیام و الصلاة، و انما العبادة کثرة التفکر فی أمر الله.(508)
و فرمود: عبادت به روزه گرفتن و نماز خواندن زیاد نیست و همانا عبادت، اندیشه کردن بسیار در کار خدا است.
4 - و قال (علیه السلام): لم یخنک لاأمین، ولکن ائتمنت الخائن.(509)
و فرمود: امین به تو خیانت نکند، بلکه تویی که خائن را امین دانسته ای.(510)
5 - و قال (علیه السلام): الصمت باب من أبواب الحکمة، ان الصمت یکسب المحبة، انه دلیل علی کل خیر.(511)
و فرمود: خموشی یکی از ابواب حکمت است، به راستی خموشی دوستی می آورد و همانا آن رهنمای هر خیری می باشد.
6 - و قال (علیه السلام): الأخ الأکبر بمنزله الأب.(512)
و فرمود: برادر بزرگتر به جای پدر است.
7 - و سئل (علیه السلام): عن السفلة فقال: من کان له شی ء یلهیه عن الله.(513)
و از آن حضرت پرسیدند: سفلة (یعنی افراد فرومایه پست) کیانند؟ فرمود: آن که چیزی دارد و آن چیز او را از خداوند سرگرم سازد.
8 - و قال (علیه السلام): صدق کل امری عقله، و عدوه جهله.
و فرمود: دوست هر کس خرد او است و دشمنش نادانی اش.
9 - و قال (علیه السلام): التودد الی الناس نصف العقل.
و فرمود: دوستی کردن با مردم نیمی از عقل است.
10 - و قال (علیه السلام): ان الله یبغض القیل و القال، و اضاعة المال، و کثرة السؤال.(514)
و فرمود: خدا پر گفتن و مال تلف کردن و پر خواهش کردن را دشمن می دارد.
11 - و قال (علیه السلام): لا یتم عقل امری مسلم حتی تکون فیه عشر خصال: الخیر منه مأمول، و الشر منه مأمون، یستکثر قلیل الخیر من غیره، و یستقل کثیر الخیر من نفسه، لا یسأم من طلب الحوائج الیه و لا یمل من طلب العلم طول دهره، الفقر فی الله أحب الیه من الغنی، و الذل فی الله أحب الیه من العز فی عدوه، و الخمول أشی ء الیه من الشهرة، ثم قال (علیه السلام): العاشرة و ما العاشرة، قیل له: ما هی؟ قال (علیه السلام): لا یری أحدا الا قال: هو خیر منی و أتقی. انما الناس رجلان: رجل خیر منه و أتقی، و رجل شر منه و أدنی؛ فاذا لقی الذی شر منه و أدنی قال: لعل خیر هذا باطن و هو خیر له، و خیری ظاهر و هو شر لی. و اذا رأی الذی هو خیر منه و أتقی، تواضع له لیلحق به، فاذا فعل ذلک فقد علا مجده، و طاب خیره، و حسن ذکره، و ساد أهل زمانه.(515)
و فرمود: عقل هیچ شخص مسلمانی کامل نشود، مگر آن که ده خصلت در وی باشد:
1 - خیر و نیکی از او امید رود (و در کار خیر امید مردم باشد)؛
2 - مردم از شرش در امان باشند؛
3 - خیر و نیکی اندک را از دیگران بزرگ بداند؛
4 - کار خیر بسیار را از خود اندک بشمارد و کم به حساب آورد؛
5 - از درخواست حاجت های مردم خسته نشود؛
6 - در تمام دوران زندگی، از تحصیل علم خسته نشود؛
7 - فقر و نیازمندی در راه خدا نزد وی، محبوبتر از ثروت و غنا باشد؛
8 - خواری در راه خدا نزد او، محبوبتر از عزت در پیش دشمنان خدا باشد د
9 - گمنامی را بیشتر از شهرت دوست بدارد؛ سپس فرمود: (اما) دهمی آن خصلت ها و آن چه بزرگ است؟
عرض شد: آن چیست؟ فرمود:
هیچ کس را نبیند، جز آن که با خود بگوید: این شخص از من بهتر و باتقواتر است. به راستی مردم دو گونه اند: یکی، مردی که (در حقیقت) بهتر و باتقواتر از وی است و دیگری، مردی که از او بدتر و پایین تر است. پس اگر کسی را دید که از او بدتر و پایین تر است، با خود گوید: شاید خیر و خوبی این مرد در درون باشد و همین برای او بهتر است و خیر و خوبی من آشکار است و این برای من بدتر است.
و فرمود: اگر کسی را دید که به راستی بهتر و باتقواتر از او است، در برابرش فروتنی کند تا بدو ملحق گردد و چون چنین کرد، مجد و شوکتش بلند و خیر و خوبی اش پاکیزه گشته و نامش نیک شده و بر مردم زمان خود سیادت و آقایی می یابد.
12 - قال (علیه السلام): و سئل عن خیار العباد؟ فقال (علیه السلام): الذین اذا أحسنوا استبشروا، و اذا أساؤوا استغفروا، و اذا أعطوا شکروا، و اذا تبلوا صبروا، و اذا غضبوا عفوا.(516)
از آن حضرت از بهترین بنده های خدا پرسش شد؟ فرمود: آنها کسانی اند که هرگاه نیکی کنند، شادمان شوند و هر موقع بدی کنند آمرزش خواهند و هرگاه عطایی به آنها شود، شکر گزارند و هر موقع دچار بلا شوند، صبر کنند و هرگاه خشم کنند در گذرند.
13 - و سئل (علیه السلام) عن حد التوکل؟ قال (علیه السلام): أن لا تخاف أحدا الا الله.(517)
و نیز از آن حضرت از حقیقت توکل پرسش شد؟ فرمود: آن است که جز از خدا نترسی.
14 - قال (علیه السلام): الایمان أربعة أرکان: التوکل علی الله، و الرضا بقضاء الله، و التسلیم لأمر الله، و التفویض الی الله، و قال العبد الصالح: و أفوض أمری الی الله فوقاه الله سیئات ما مکروا.(518)
و فرمود: ایمان چهار رکن دارد: توکل بر خدا، رضا به قضای خدا، تسلیم به امر خدا و واگذاری کار به خدا. آن بنده خوب (مومن آل فرعون) گفت:(519) کار خود را به خدا و آنهم و خدایش از بد اندیشی آنان نگه داشت.
15 - و قال (علیه السلام): صل رحمک و لو بشربة من ماء، و أفضل ما توصل به الرحم کف الأذی عنها، و قال فی کتاب الله: (و لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الأذی.)(520)
و فرمود: صله رحم کن، گرچه با جرعه آبی باشد و بهترین پیوند با خویشاوندان خودداری از آزار وی است. و فرمود: خداوند در قرآن فرموده: صدقات خود را به منت و آزار، بیهوده مسازید.(521)
16 - و قال (علیه السلام): ان من علامات الفقه الحلم و العلم، و الصمت باب من أبواب الحکمة. ان الصمت یکسب المحبة؛ انه دلیل علی کل خیر.(522)
و فرمود: از نشانه های دین فهمی، حلم و علم است و خموشی بابی است از ابواب حکمت. خموشی دوستی آورد و به راستی که آن راهبر به هر خیر و خوبی است.
17 - و قال (علیه السلام): ان الذی یطلب من فضل یکف به عیاله أعظم أجرا من المجاهد فی سبیل الله.(523)
و فرمود: آن که روزی طلبد تا عیال داری کند، مزدش از مجاهد در راه خدا بزرگتر است.
18 - و قال (علیه السلام): خمس من لم تکن فیه فلا ترجوه لشی ء من الدنیا و الاخرة: من لم تعرف الوثاقة فی أرومته. و الکرم فی طباعه، و الرصانة فی خلقه، و النبل فی نفسه، و المخافة لربه.(524)
و فرمود: هر که پنج چیز ندارد، به وی امیدی برای دنیا و آخرت نداشته باش: نه ریشه محکم دارد، نه طبع کریم، نه خوی درست، نه نجابت در خود و نه ترس از پروردگارش.
19 - و قال (علیه السلام): السخی یأکل من طعام الناس لیأکلوا من طعامه، و البخیل لا یأکل من طعام الناس لئلا یأکلوا من طعامه.(525)
و فرمود: سخاوتمند از غذای مردم بخورد، تا از غذایش بخورند و بخیل از طعام مردم نخورد، تا از غذایش نخورند.
20 - و قال (علیه السلام): یأتی علی الناس زمان تکون العافیة فیه عشرة أجزاء: تسعة منها فی اعتزال الناس و واحد فی الصمت.(526)
و فرمود: برای مردم زمانی آید که سلامتی در آن زمان ده قسمت است: نه قسمت آن در کناره گیری از مردم است و یکی هم در خاموشی.
21 - و قال (علیه السلام): عونک للضعیف من أفضل الصدقة.(527)
و فرمود: کمک تو به ناتوان، از بهترین صدقه دادن است.
22 - و قال (علیه السلام): لا یستکحمل عبد حقیقة الایمان حتی تکون فیه خصال ثلاث: التفقه فی الدین. و حسن التقدیر فی المعیشة. و الصبر علی الرزایا.(528)
و فرمود: هیچ بنده ای به حقیقت کمال ایمان نرسد، تا سه خصلت در وی باشد: فهم در دین، اندازه گیری خوب در زندگی و صبر بر بلاها.
23 - قال علی بن شعیب دخلت علی أبی الحسن الرضا (علیه السلام) فقال لی: یا علی، من أحسن الناس معاشا؟ قلت: یا سیدی أنت أعلم به منی. فقال (علیه السلام): یا علی من حسن معاش غیره فی معاشه.
یا علی، أحسنوا جوار النعم؛ فانها وحشیة مانأت عن قوم فعادت الیهم.
یا علی، ان شر الناس من منع رفده، و أکل وحده، و جلد عبده.(529)
یا علی، من أسوأ الناس معاشا؟ قلت: أنت أعلم، قال: من لم یعش غیره فی معاشه. علی بن شعیب گوید: خدمت امام رضا (علیه السلام) رسیدم، به من فرمود: ای علی! زندگی چه کسی بهتر است؟ گفتم: ای آقایم شما از من داناترید! فرمود: ای علی! کسی که دیگری در زندگی او خوش زندگی کند. ای علی! زندگی چه مردمی بدتر است؟ گفتم: شما داناترید. فرمود: کسی که دیگری در زندگی اش زندگی نکند.
ای علی! با نعمت ها خوش همسایه باشید که گریز پایند و از مردمی دور نشوند، که دوباره باز آیند.
ای علی! بدترین مردم کسی است که از آن که بر وی وارد شود، دریغ کند و تنها بخورد و بنده اش را بزند.
24 - و قال (علیه السلام): لیس لبخیل راحة، و لا لحسود لذة، و لا لملوک وفاء، و لا لکذوب مروة.(530)
و فرمود: بخیل را آسایش، حسود را خوشی و لذت، پادشاهان را وفا و دروغگو را مروت و مردانگی نیست.
25 - فی فقه الرضا؛ سلوا ربکم العافیة فی الدنیا و الاخرة - الی أن قال -: و اجتهدوا أن یکون زمانکم أربع ساعات: ساعة لله لمناجاته، و ساعة لأمر المعاش، و ساعة لمعاشرة الاخوان الثقات، و الذین یعرفونکم عیوبکم و یخلصون لکم فی الباطن، و ساعة تخلون فیها للذاتکم، و بهذه الساعة تقدرون علی الثلاث الساعات، لا تحدثوا أنفسکم بالفقر، و لا بطول العمر؛ فانه من حدث نفسه بالفقر بخل، و من حدثها بطول العمر حرص، اجعلوا لأنفسکم حظا من الدنیا باعطائها ما تشتهی من الحلال، و ما لم یثلم المروة و لا سرف فیه، و استعینوا بذلک علی أمور الدنیا؛ فانه نروی لیس منا من ترک دنیاه لدینه، و دینه لدنیاه. و تفقهوا فی دین الله؛ فانه أروی من لم یتفقه فی دینه ما یخطی أکثر مما یصیب؛ فان الفقه مفتاح البصیرة، و تمام العبادة، و السبب الی المنازل الرفیعة، و حاز المرء المرتبة الجلیلة فی الدین و الدنیا، فضل الفقیه علی العباد کفضل الشمس علی الکواکب، و من لم یتفقه فی دینه لم یزک الله له عملا.(531)
و در کتب فقه الرضا (علیه السلام) است که فرمود: از پروردگار خود عافیت و سلامتی دنیا و آخرت را بخواهید؛ تا آن جا که فرمود: و بکوشید تا زمان زندگی شما چهار بخش باشد: بخشی برای خدا و راز و نیاز با او، قسمتی برای امر معاش و زندگی، بخشی برای آمیزش با برادران مورد اعتماد و آنان که عیبهایتان را به شما نشان دهند و در دل با شما خلوص داشته باشند و قسمتی را برای لذت های خویش اختصاص دهید و با آن برای بخش های دیگر نیرو گیرید. با خود از نداری و عمر طولانی سخن نگویید، زیرا کسی که با خود از نداری سخن به میان آورد، بخل ورزد و کسی که از عمر طولانی سخن گوید، حرص ورزد.
برای نفس خود بهره ای از دنیا در نظر گیرید، که بهره های حلالی را که می خواهد و به مردانگی ضربه نمی زند و اسرافی در آن نیست، به او بدهید که به ما گفته اند: از ما نیست کسی که دنیای خود را به خاطر دینش واگذارد و دینش را به خاطر دنیایش. و در دین خدا تفقه کنید (و فهم خود را به کار اندازید) که به ما گفته اند: کسی که در دین خود فهم و اندیشه نکند، خطایش زیادتر از صواب است و فقه (و فهم در دین) کلید بصیرت و بینایی و کمال عبادت و سببی برای رسیدن به منزلگاههای والا است و انسان بدان وسیله در دین و دنیا به مرتبه والا برسد و برتری فقیه بر عبادت کنندگان، همانند برتری خورشید است بر ستارگان و کسی که در دین فقیه نباشد، خداوند عملی را از او پاک نکند.
26 - و فی العدد قال الرضا (علیه السلام): من حاسب نفسه ربح، و من غفل عنها خسر، و من خاف أمن، و من اعتبر أبصر، و من أبصر فهم، و من فهم علم، و صدیق الجاهل فی تعب، و أفضل المال ما وقی به العرض، و أفضل العقل معرفة الانسان نفسه، و المومن اذا غضب لم یخرجه غضبه عن حق، و اذا رضی لم یدخله رضاه فی باطل، و اذا قدر لم یأخذ أکثر من حقه.(532)
و در کتاب عدد؛ آمده که حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: کسی که از خود حسابرسی کند، سود برد و کسی که از خود غافل شود، زیان برد. کسی که از خدا و روز جزا بترسد، در امان است و کسی که پند گیرد، بینا شود و کسی که بینا شد بفهمد و کسی که بفهمد بداند. دوست و رفیق نادان در رنج است. بهترین مالها آن است که آبروی آدمی بدان نگه داری شود و برترین عقل ها شناخت انسان از خود است. مومن کسی است که چون به خشم آید، خشمش او را از حق جدا نکند و چون خوش باشد، خوشی او را به باطل نکشاند و چون به قدرت رسید، زیاده از حق خود نگیرد.
27 - و قال (علیه السلام): اتقوا الله أیها الناس فی نعم الله علیکم، فلا تنفروها عنکم بمعاصیه، بل استدیموها بطاعته و شکره علی نعمه و أیادیه، و اعلموا أنکم لا تشکرون الله بشی ء بعد الایمان بالله و رسوله، و بعد الاعتراف بحقوق أولیاء الله من آل محمد (علیهم السلام) أحب الیکم من معاونتکم لا خوانکم المومنین علی دنیاهم التی هی معبر لهم الی جنات ربهم؛ فان من فعل ذلک کان من خاصة الله.(533)
و نیز فرمود: ای مردم! تقوای الهی داشته باشید در مورد نعمتهایی که خدا بر شما دارد و آنها را با نافرمانی ها از خود دور نکنید، بلکه با فرمانبرداری و شکر خدا بر نعمتهایش، آنها را بر خود پایدار کنید و بدانید که پس از ایمان به خدا و رسولش و پس از اتراف به حقوق و اولیای الهی از خاندان محمد صلی الله علیه و آله سپاس خدا را نکنید به چیزی محبوبتر از کمک دادن به برادران ایمانی خود در دنیای آنها، که پلی است برای رسیدن ایشان به بهشت های الهی و هر کس چنین کند، از خاصان درگاه خدا است.
28 - فی الدرة الباهرة: أراد المأمون قتل رجل، فقال له (علیه السلام): ماتقول یا أبا الحسن؟ فقال: ان الله لا یزید بحسن العفو الا عزا، فعفا عنه.
و در کتاب الدرة الباهره است که مامون خواست مردی را بکشد و به امام رضا (علیه السلام) عرض کرد: ای ابا الحسن! نظر شما چیست؟ امام (علیه السلام) فرمود: به راستی که خدا با گذشت نیکو، جز بر عزت و شکوت کسی نیفزاید، مأمون که این سخن را شنید از آن مرد درگذشت.
29 - و قال (علیه السلام): اصحب السلطان بالحذر، و الصدیق بالتواضع، و العدو بالتحرز، و العامة بالبشر.(534)
و فرمود: مصاحبت کن با پادشاه به احتیاط و پاییدن و با دوست به تواضع و فروتنی و با دشمن به دوری جستن از وی و با عموم مردم به خوش رویی.
30 - فی کنز الکراجکی بسنده عن أیوب بن نوح، قال: قال الرضا (علیه السلام): سبعة أشیاء بغیر سبعة أشیاء من الاستهزاء: من استغفر بلسانه و لم یندم بقلبه فقد استهزأ بنفسه، و من سأل الله التوفیق و لم یجتهد فقد استهزأ بنفسه، و من استحزم و لم یحذر فقد استهزأ بنفسه، و من سأل الله الجنة و لم یصبر علی الشدائد فقد استهزأ بنفسه، و من تعوذ بالله من النار و لم یترک شهوات الدنیا فقد استهزأ بنفسه، و من ذکر الله و لم یستبق الی لقائه فقد استهزأ بنفسه.(535)
و در کتاب کنز کراجکی است که حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: هفت چیز است که بدون هفت چیز دیگر مسخره به حساب آید: کسی که با زبان استغفار کند، اما در دل پشیمان نباشد، خود را مسخره کرده، کسی که از خدا توفیق خواهد و کوشش نکند، خود را مسخره کرده و کسی که احتیاط کاری کند و پرهیز نکند، خود را به استهزا گرفته و کسی که از خداوند بهشت بخواهد و در برابر سختی ها بردبار نباشد، خود را به مسخره گرفته، و کسی که از آتش دوزخ به خدا پناه می برد، ولی شهوت های دنیا را رها نمی کند، خود را به استهزا گرفته و کسی که خدا را یاد کند و سبقت به دیدار او نگیرد، خود را به مسخره گرفته است.
31 - و قال (علیه السلام) فی تفسیر قوله تعالی: (فاصفح الصفح الجمیل) فقال: عفوا من غیر عقوبة و لا تعنیف و لا عتب.(536)
و در تفسیر گفتار خدای تعالی که فرموده: در گذر، درگذشتنی زیبا فرمود: گذشتی که کیفر و درشتی و سرزنش در آن نباشد.

بخش دهم : گلچینی از اندرزهای امام جواد (علیه السلام)

1 - فی تحف العقول قال للجواد (علیه السلام) رجل: أوصنی، قال: و تقبل؟ قال: نعم، قال: توسد الصبر، و اعتنق الفقر، و ارفض الشهوات، و خالف الهوی، و اعلم أنک لن تخلو من عین الله، فانظر کیف تکون.(537)
در کتاب تحف العقول آمده که مردی به امام جواد (علیه السلام) عرض کرد: مرا وصیتی فرما، حضرت فرمود: می پذیری؟ عرض کرد: آری، فرمود: صبر و بردباری را بستر و بالش خود قرار ده و با فقر ملازم باش. شهوت ها و خواسته های دل را به دور انداز. با هوای نفس مخالفت کن و بدان که تو از دید خداوند پنهان نیستی، پس بنگر تا چگونه و در چه وضعی هستی.
2 - و قال (علیه السلام): المومن یحتاج الی ثلاث خصال: توفیق من الله، و واعظ من نفسه، و قبول ممن ینصحه.(538)
و فرمود: مومن نیاز دارد به توفیق از طرف خدا و به پندگویی از طرف خودش و به پذیرش از هر کسی که اندرزش دهد.
3 - فی أعلام الدین؛ قال أبو جعفر محمد بن علی الجواد علیهما السلام: کیف یضیع من الله کافله؟ و کیف ینجو من الله طالبه؟ و من انقطع الی غیر الله و کله الله الیه، و من عمل علی غیر علم ما أفسد أکثر مما یصلح.(539)
در کتاب اعلام الدین است که امام جواد (علیه السلام) فرمود: چگونه ضایع می شود، کسی که خداوند ضامن وی است و چگونه نجات یابد، کسی که خدا جوینده او است؟ و کسی که به سوی دیگری جز خدا دل ببندد، خداوند به همان واگذاش کند و کسی که ندانسته کاری بکند، فساد کارش بیش از اصلاح آن است.
4 - و قال (علیه السلام): من أطاع هواه أعطی عدوه مناه.(540)
و فرمود: کسی که از هوای نفس خود پیروی کند، آرزوی دشمن خود را برآورده است.
5 - و قال (علیه السلام): من هجر المداراة قارنه المکروه، و من لم یعرف الموارد أعیته المصادر، و من انقاد الی الطمأنینة قبل الخبرة فقد عرض نفسه للهلکة و للعاقبة المتعبة.(541)
و فرمود: کسی که مدارا نکند، دچار ناراحتی گردد و کسی که جایگاه ورود در کارها را نشناسد، بیرون آمدن از آن او را به رنج اندازد و کسی که پیش از آزموده شدن بینش کافی اطمینان یابد، خود را در معرض نابودی و سرانجام دردناک قرار داده.
6 - و قال (علیه السلام): قد عاداک من ستر عنک الرشد اتباعا لما تهواه.(542)
و فرمود: کسی که به خاطر تو، رشد و صلاحت را از تو پنهان کند، با تو دشمنی کرده است.
7 - و قال (علیه السلام): راکب الشهوات لا تقال عثرته.(543)
و فرمود: کسی که بر مرکب شهوت های خود سوار گشته، لغزشش قابل بخشش و جبران نیست.
8 - و قال (علیه السلام): الثقة بالله تعالی ثمن لکل غال، و سلم الی کل عال.(544)
و فرمود: اعتماد به خدای تعالی، بهای هر چیز گرانبها و نردبان رسیدن به هر جایگاه والایی است.
9 - و قال (علیه السلام): ایاک و مصاحبة الشریر؛ فانه کالسیف یحسن منظره و یقبح أثره.(545)
و فرمود: بپرهیز از همدمی با بدکار، که همچون شمشیر دیدنش نیکو است، ولی کاربردش زشت است.
10 - و قال (علیه السلام): اذا نزل القضاء ضاق الفضاء.(546)
و فرمود:: چون قضا آید، فضا تنگ گردد.
11 - و قال (علیه السلام): لا تعادی أحدا حتی تعرف الذی بینه و بین الله تعالی، فان کان محسنا فانه لا یسلمه الیک، و ان کان مسیئا فان علمک به یکفیکه فلا تعاده.(547)
و فرمود: با کسی دشمنی مکن، تا رابطه میان او و خدای تعالی را بدانی که اگر نیکوکار است، خدا او را تسلیم تو نخواهد کرد و اگر بدکار است، همان اطلاع تو از وضع وی برای تو کافی است و با او دشمنی مکن.
12 - و قال (علیه السلام): لا تکن ولیا لله فی العلانیة، عدوا له فی السر.(548)
و فرمود: چنان نباش که در ظاهر با خدا دوستی کنی و در باطن دشمنی.
13 - و قال (علیه السلام): عز المومن فی غناه عن الناس.(549)
و فرمود: عزت و سربلندی مومن در بی نیازی او از مردم است.
14 - و قال (علیه السلام): نعمة لا تشکر کسیئة لا تغفر.(550)
و فرمود: نعمتی که سپاسش داشته نشود، همچون گناهی است که آمرزیده نشود.
15 - و قال (علیه السلام): لا یضرک سخط من رضاه الجور.(551)
و فرمود: زیان نرساند به تو خشم کسی که ستم او را خشنود سازد.

بخش یازدهم : گلچینی از اندرزهای امام هادی (علیه السلام)

1 - فی أعلام الدین: قال أبو الحسن الثالث (علیه السلام): من رضی عن نفسه کثر الساخطون علیه.(552)
در کتاب اعلام الدین است که حضرت هادی (علیه السلام) فرمود: کسی که از خود راضی باشد، ناراضیانش بسیار شوند.
2 - و قال (علیه السلام): راکب الحرون أسیر نفسه، و الجاهل أسیر لسانه.(553)
و فرمود: کسی که گرفتار و اسیر نفس خویش است، بر مرکب چموشی سوار گشته و آدم نادان، اسیر و گرفتار زبان خود است.
3 - و قال (علیه السلام): الناس فی الدنیا بالأموال و فی الاخرة بالأعمال.(554)
و فرمود: (ارزش و اهمیت) مردم در دنیا به اموال است و در آخرت به اعمال.
4 - و قال (علیه السلام): المصیبة للصابر واحدة، و للجازع اثنتان.(555)
و فرمود: مصیبت برای بردبار یکی و برای بی قرار و بی تاب دو تا است.
5 - و قال (علیه السلام) فی بعض مواعظه: السهر ألذ للمنام، و الجوع یزید فی طیب الطعام. (یرید به الحث علی قیام اللیل و صیام النهار.)(556)
و در برخی از اندرزهای خویش فرمود: شب بیداری برای خوابیدن لذت بخش تر است و گرسنگی برای گوارایی غذا. (امام (علیه السلام) با این گفتار به شب زنده داری و روزه داری تشویق فرموده است.)
6 - و قال (علیه السلام): اذکر مصرعک بین یدی أهلک، و لا طبیب یمنعک و لا حبیب ینفعک.(557)
و فرمود: به یاد آن روزی باش که بدنت در برابر خاندانت افتاده، نه طبیبی است که تو را باز دارد و نه دوستی که سودت بخشد.
7 - و قال (علیه السلام): خیر من الخیر فاعله، و أجمل من الجمیل قائله، و أرجح من العلم حامله، و شر من الشر جالبه، و أهول من الهول راکبه.(558)
و فرمود: بهتر از کار نیک، انجام دهنده آن است و زیباتر از زیبا، گوینده آن است و وزین تر از علم و دانش، عالمی است که آن را در برگرفته و بدتر از بد کسی است که آن را پدید آورده و هولناک تر از هول و هراس، کسی است که بر آن سوار شده (و خود را بدان دچار کرده) است.
8 - و قال (علیه السلام): ایاک و الحسد؛ فانه یبین فیک و لا یعمل فی عدوک.(559)
و فرمود: بپرهیز از حسد، که زشتی آن در خودت آشکار گردد و در دشمنت کاری نکند.
9 - و قال (علیه السلام): اذا کان زمان العدل فیه أغلب من الجور فحرام أن یظن بأحد سوءا حتی یعلم ذلک منه، و اذا کان زمان الجور أغلب فیه من العدل، فلیس لأحد أن یظن بأحد خیرا ما لم یعلم ذلک منه.(560)
و فرمود: هرگاه روزگار چنان بود که عدالت و دادگستری در آن زمان بر زور و ستم می چربد، بدگمانی به کسی حرام است، تا بدان یقین پیدا کنی و هرگاه روزگاری شد که ستم و زور بر عدالت می چربد، در آن زمان نباید کسی به دیگری خوش گمان باشد، مگر از او خیری بداند.
10 - و قال (علیه السلام) للمتوکل فی جواب کلام دار بینهما: لا تطلب الصفا ممن کدرت علیه، و لا الوفاء لمن غدرت به، و لا النصح ممن صرفت سوء ظنک الیه؛ فانما قلب غیرک کقلبک له.(561)
و در پاسخ سخنی که میان آن حضرت و متوکل رد و بدل شد، به متوکل فرمود: از کسی که دلش را مکدر ساخته ای، صفا مجوی و از کسی که با او بی وفایی کرده ای، وفا مجوی و از کسی که به او بدگمان شده ای، اخلاص مجوی، زیرا دل دیگران، همچون دل تو می باشد.