فهرست کتاب


گلچین حکمت

سید هاشم رسولی محلاتی

بخش ششم : گلچینی از اندرزهای امام باقر (علیه السلام)

1 - فی تحف العقول: صانع المنافق بلسانک، و أخلص مودتک للمومن، و ان جالسک یهودی فأحسن مجالسته.(277)
از کتاب تحف العقول روایت شده که فرمود: با منافق، به زبانت سازگاری کن و مومن را از دل دوست بدار و اگر با یهودی نیز همنشین شدی، خوشرفتاری کن.
2 - و قال (علیه السلام): ما شیب شی ء بشی ء أحسن من حلم بعلم.(278)
و فرمود: چیزی با چیزی آمیخته نشده که بهتر از حلم با علم باشد.
3 - و قال (علیه السلام): الکمال کل الکمال التفقه فی الدین، و الصبر علی النائبة، و تقدیر المعیشة.(279)
و فرمود: کمال کامل، فهم در دین است و صبر بر ناگواری و اندازه گیری خرج زندگانی.
4 - قال یوما رجل عنده: اللهم أغننا عن جمیع خلقک. فقال أبو جعفر (علیه السلام): لا تقل هکذا، ولکن قل: اللهم أغننا عن شرار خلقک، فان المومن لا یستغنی عن أخیه.(280)
روزی مردی نزد آن حضرت گفت: بار خدایا! ما را از همه خلقت بی نیاز کن. امام باقر (علیه السلام) فرمود: چنین مگو، ولی بگو: بار خدایا! ما را از بدان خلقت بی نیاز کن، زیرا مومن نمی تواند از برادر خود بی نیاز باشد.
5 - و قال (علیه السلام): صحبة عشرین سنة قرابة.
و فرمود: رفاقت بیست سال، قرابت است.
6 - و قال (علیه السلام): ان استطعت أن لا تعامل أحدا الا ولک الفضل علیه فافعل.(281)
و فرمود: اگر توانی با کسی معامله نکنی، جز این که احسان به او کنی، این کار را بکن.
7 - و قال (علیه السلام): ثلاثة من مکارم الدنیا و الاخرة: أن تعفو عمن ظلمک، و تصل من قطعک. و تحلم اذا جهل علیک.(282)
و فرمود: سه چیزند که از مکارم دنیا و آخرتند: گذشت از کسی که به تو ستم کرده و پیوند با آن که از تو بریده و بردباری کنی در جایی که با تو نادانی شود.
8 - و قال (علیه السلام): الظلم ثلاثة: ظلم لا یغفره الله، و ظلم یغفره الله، و ظلم لا یدعه الله، فأما الظلم الذی لا یغفره الله فالشرک بالله، و أما الظلم الذی یغفره الله فظلم الرجل نفسه فیما بینه و بین الله، و أما الظلم الذی لا یدعه الله فالمداءنة بین العباد.(283)
و فرمود: ستم سه گونه است: ستمی که خدایش نیامرزد و ستمی که بیامرزد و ستمی که از آن نگذرد، اما ستمی که خدایش نیامرزد، شرک به خدا است و ستمی که خدایش بیامرزد، ظلم به نفس است میان خود و خدا و اما ستمی که خدا از آن نگذرد، دینی است که بنده ها به هم دارند.
9 - و قال (علیه السلام): ما من عبد یمتنع من معونة أخیه المسلم و السعی له فی حاجته، قضیت أو لم تقض الا ابتلی بالسعی فی حاجة من یأثم علیه و لا یوجر، و ما من عبد یبخل بنفقة ینفقها فیما یرضی الله الا ابتلی بأن ینفق أضعافها فیما أسخط الله.(284)
و فرمود: هیچ بنده ای نیست که از کمک به برادر مسلمانش و کوشش در حاجتش سرباز زند، - چه آن حاجت بر آورده شود و چه نشود - جز این که گرفتار شود، به کوشش در حاجتی که گناه برای او دارد و اجری ندارد و هیچ بنده ای نیست که دریغ کند از خرج در راه خدا، جز این که گرفتار شود به خرج چند برابرش در مورد خشم خدا.
10 - و قال (علیه السلام): فی کل قضاء الله خیر للمومن.(285)
و فرمود: در هر قضای الهی، برای مومن خیری نهفته است.
11 - و قال (علیه السلام): ان الله کره الحاح الناس بعضهم علی بعض فی المسألة و أحب ذلک لنفسه. ان الله - جل ذکره - یحب أن یسأل و یطلب ما عنده.(286)
و فرمود: خدا خوش ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر پافشاری کنند، ولی اصرار را در سوال از خودش دوست دارد. خدای - جل ذکره - دوست دارد که از وی سوال شود و آنچه نزد او است طلب شود.
12 - و قال (علیه السلام): من لم یجعل من نفسه واعظا، فان مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئا.
و فرمود: هر که از خود اندرز دهنده ای ندارد، پندهای مردم در وی اثر نکند.
13 - و قال (علیه السلام): کم من رجل قد لقی رجلا فقال له: کب الله عدوک، و ما له من عدو الا الله.(287)
و فرمود: چه بسیار مردی که به دیگری برخورد کرده و به وی گوید: خدا دشمنت را سرنگون کند و او جز خدا دشمنی نداشته باشد.
14 - و قال (علیه السلام): عالم ینتفع بعلمه أفضل من سبعین ألف عابد.(288)
و فرمود: یک دانشمند که از علمش استفاده شود، از هفتاد هزار عابد بهتر است.
15 - و قال (علیه السلام): لا یکون العبد عالما حتی لا یکون حاسدا لمن فوقه، و لا محقرا لمن دونه.(289)
و فرمود: هیچ بنده ای عالم نباشد تا این که به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد. (یعنی عالم نیست کسی که به بالا دست خود حسد برد و زیر دست خود را خوار شمارد.)
16 - و قال (علیه السلام): ثلاث خصال لا یموت صاحبهن أبدا حتی یری و بالهن: البغی. و قطیعة الرحم. و الیمین الکاذبة یبارز الله بها، و ان أعجل الطاعة ثوابا لصلة الرحم، و ان القوم لیکونون فجارا فیتواصلون فتنمی أموالهم، و یثرون، و ان الیمین الکاذبة و قطیعة الرحم لیذران الدیار بلاقع من أهلها.(290)
و فرمود: سه خصلت در هر کس باشد نمی میرد، تا وبال آنها را ببیند: ستمکاری، قطع رحم و قسم دروغ که نبرد با خدا است. به راستی که نزدیکترین طاعت به پاداش، صله رحم است و به راستی مردمی بدکار باشند و چون با هم مهربانی و پیوند کنند، اموالشان فزون شود و ثروتمند گردند و به راستی که قسم دروغ و قطع رحم، خانمان ها را ویران و از اهلش تهی سازد.
17 - و قال (علیه السلام): لا یقبل عمل الا بمعرفة. و لا معرفة الا بعمل. و من عرف دلته معرفته علی العمل. و من لم یعرف فلا عمل له.(291)
و فرمود: هیچ کرداری پذیرفته نیست، جز به معرفت و معرفتی نیست، جز به همراهی کردار، هر که معرفت یافت، او را به کردار ره نماید و هر که معرفت ندارد، عملی ندارد.
18 - و قال (علیه السلام): والله ما شیعتنا الا من اتقی الله و أطاعه، و ما کانوا یعرفون الا بالتواضع، و التخشع، و أداء الأمانة، و کثرة ذکر الله، و الصوم، و الصلاة، و البر بالوالدین، و تعهد الجیران من الفقراء، و ذوی المسکنة، و الغارمین، و الأیتام، و صدق الحدیث، و تلاوة القرآن، و کف الألسن عن الناس الا من خیر، و کانوا أمنا عشائرهم فی الأشیاء.(292)
و فرمود: قسم به خدا! شیعیان ما نیستند، مگر کسانی که از خدا تقوا دارند و او را اطاعت کنند و نشانه ای ندارند جز تواضع و خشوع و ادای امانت و کثرت ذکر خدا و روزه و نماز و خوش کرداری به پدر و مادر و رسیدگی به همسایگان فقیر و مستمند و قرض دار و یتیم و راست گویی و قرآن خواندن و دم بستن از مردم جز به سخن خوب و آنان در هر چیزی امین قبیله خود باشند.
19 - و قال (علیه السلام): أربع من کنور البر: کتمان الحاجة، و کتمان الصدقة، و کتمان الوجع، و کتمان المصیبة.(293)
و فرمود: چهار چیز است که از گنج های نیکویی است: نهان داشتن حاجت و نهان داشتن صدقه و نهان داشتن درد و نهان داشتن مصیبت.
20 - و قال (علیه السلام): من صدق لسانه زکی (زکا) عمله، و من حسنت نیته زید فی رزقه، و من حسن بره بأهله زید فی عمره.(294)
و فرمود: هر که زبانش راست است، کردارش پاک و هر که خوش نیت است، روزی اش فزون می باشد و هر که به اهلش خوش رفتار است، به عمرش افزوده گردد.
21 - و قال (علیه السلام): ایاک و الکسل و الضجر؛ فانهما مفتاح کل شر، من کسل لم یؤد حقا، و من ضجر لم یصبر علی حق.(295)
و فرمود: از تنبلی و تنگ دلی بپرهیز که این دو، کلید هر بدی باشند، هر که تنبلی کند، حقی نپردازد و هر که تنگ دل شود، بر حق شکیبا نباشد.
22 - و قال (علیه السلام): کفی بالمرء غشا لنفسه أن یبصر من الناس ما یعمی علیه من أمر نفسه، أو یعیب غیره بما لا یستطیع ترکه، أو یؤذی جلیسه بما لا یعنیه.(296)
و فرمود: همین دغلی مرد با خودش بس است که عیب دیگران را ببیند، ولی عیب خود را نبیند و به چیزی دیگران را نکوهش کند که خودش ترک آن نتواند، یا همنشین خود را بیازارد به یزی که سودی برای او ندارد.
23 - و قال (علیه السلام): التواضع الرضا بالمجلس دون شرفه، و أن تسلم علی من لقیت، و أن تترک المراء و ان کنت محقا.(297)
و فرمود: تواضع این است که به نشستن در آنجا که شأنش نیست رضا باشد، و به هر که رسیدی سلام کنی، و جدال را وانهی، گرچه بر حق باشی.
24 - و قال (علیه السلام): یقول الله: ابن آدم! اجتنب ما حرمت علیک تکن من أورع الناس.(298)
و فرمود: خداوند فرماید: ای آدمی زاد! از آنچه برای تو حرام کرد اجتناب کن، تا از پارساترین مردم باشی.
25 - و قال (علیه السلام): أفضل العبادة عفة البطن و الفرج.(299)
و فرمود: بهترین عبادت، عفت شکم و عورت است.
26 - و قال (علیه السلام): البشر الحسن و طلاقة الوجه مکسبة للمحبة، و قربة من الله، و عبوس الوجه و سوء البشر مکسبة للمقت و بعد من الله.(300)
و فرمود: چهره خرم و روی باز، وسیله دوستی و تقرب به خدا است و ترش رویی و بدبرخوردی، وسیله دشمنی و دوری از خدا است.
27 - و قال (علیه السلام): الحیاء و الایمان مقرونان فی قرن، فاذا ذهب أحدهما تبعه صاحبه.(301)
و فرمود: حیا و ایمان، به یک ریسمان بسته اند. هر کدام بروند دیگری به دنبال آن برود.
28 - و قال (علیه السلام): ان هذه الدنیا تعاطاها البر و الفاجر، و ان هذا الدین لا یعطیه الا أهل خاصته.(302)
و فرمود: به راستی که این دنیا را نیک و بد به دست آورند، ولی این دین را خدا جز به خاصانش ندهد.
29 - و قال (علیه السلام): لیس من أخلاق المومن الملق و الحسد الا فی طلب العلم.(303)
و فرمود: چاپلوسی و حسد از اخلاق مومن نیست، مگر در طلب علم.
30 - و قال (علیه السلام): ان هذا اللسان مفتاح کل خیر و شر، فینبغی للمومن أن یختم علی لسانه کما یختم علی ذهبه و فضته، فان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: رحم الله مومنا أمسک لسانه من کل شر، فان ذلک صدقة منه علی نفسه، ثم قال (علیه السلام): لا یسلم أحد من الذنوب حتی یخزن لسانه.(304)
و فرمود: راستی این زبان کلید هر خوبی و بدی است و سزاوار است که مومن بر زبان خود مهر زند، چنان که بر طلا و نقره اش مهر می زند، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدا رحمت کند مومنی را که زبانش را از هر بدی باز دارد، همانا این صدقه ای است که او به خود داده است. سپس فرمود: کسی که از گناهان سالم نماند، تا زبانش را در بند کند.
31 - و قال (علیه السلام): من الغیبة أن تقول فی أخیک ما ستره الله علیه، فأما الأمر الظاهر منه مثل الحدة و العجلة، فلا بأس أن تقوله ته و ان البهتان أن تقول فی أخیک ما لیس فیه.(305)
و فرمود: غیبت آن است که درباره برادرت آن را بگویی، که خداوند بر او پوشیده است. اما آنچه در او آشکار است، مانند تندی و شتاب کردن عیبی ندارد که بگویی. بهتان این است که در برادرت نیست، بروی ببندی.
32 - و قال (علیه السلام): ان أشد الناس حسرة یوم القیامة عبد وصف عدلا ثم خالفه الی غیره.(306)
و فرمود: پر افسوس ترین مردم روز رستاخیز، بنده ای است که عمل عدالتی را وصف کند و خودش خلاف آن عمل کند.
33 - و قال (علیه السلام): علیکم بالورع و الاجتهاد، و صدق الحدیث، و أداء الأمانة الی من ائتمنکم علیها برا کان أو فاجرا، فلو أن قاتل علی بن أبی طالب (علیه السلام) ائتمننی علی أمانة لأدیتها الیه.(307)
و فرمود: بر شما باد به ورع و اجتهاد و راستگویی و پرداخت امانت به صاحبش، نیک باشد یا بد و اگر قاتل علی بن ابی طالب به من امانتی بسپارد، به او بر می گردانم.
34 - و قال (علیه السلام): صلة الأرحام تزکی الأعمال، و تنمی الأموال، و تدفع البلوی، و تیسر الحساب، و تنسی ء فی الأجل.(308)
و فرمود: صله رحم اعمال را بپرورد و اموال را بیفزاید و بلا را بگرداند و حساب را آسان کند و عمر را دراز سازد.
35 - و قال (علیه السلام): ان الله یتعهد عبده المومن بالبلاء، کما یتعهد الغائب أهله بالهدیة، و یحمیه عن الدنیا کما یحمی الطبیب المریض.(309)
و فرمود: به راستی خدا بنده مومنش را با بلا مورد لطف قرار دهد؛ همان طور که غایبی هدیه برای اهل خود بفرستد و او را از دنیا پرهیز دهد، چنان که طبیب، مریض را پرهیز دهد.
36 - و قال (علیه السلام): ان الله یعطی الدنیا من یحب و یبغض. و لا یعطی دینه الا من یحب.(310)
و فرمود: به راستی خدا دنیا را به دوست و دشمن خود بدهد و دینش را ندهد، مگر به دوست خود.
37 - و قال (علیه السلام): لو یعلم السائل ما فی المسألة ما سأل أحد أحدا. و لو یعلم المسؤول ما فی المنع أحد أحدا.(311)
و فرمود: اگر سائل می دانست در گدائی چیست؟ هیچ کس از دیگری گدایی نمی کرد و اگر آن که از او گدایی کنند، می دانست در رد سوال، چه چیزی است؟ کسی از دیگری دریغ نمی کرد.
38 - فی الخصال بسنده عن هشام بن معاذ، عن عمر بن عبدالعزیز، عن الباقر أنه (علیه السلام) قال: ثلاث من کن فیه استکمل الایمان بالله، فجثا عمر علی رکبتیه و قال: ایه یا أهل بیت النبوة، فقال (علیه السلام): نعم یا عمر من اذا رضی لم یدخله رضاه فی الباطل، و اذا غضب لم یخرجه غضبه من الحق، و من اذا قدر لم یتناول ما لیس له، فدعا عمره بدواة و قرطاس و کتب: بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما رد عمر بن عبدالعزیز ظلامة محمد بن علی فدک.(312)
و در کتاب خصال به سندش از هشام بن معاذ از عمر بن عبدالعزیز از حضرت امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود:
در هر کس سه چیز باشد، ایمانش کامل است، عمر بر سر دو زانو نشست و گفت: ای خاندان پیغمبر! آنها را بیان کن، فرمود: ای عمر! هر کس چون خشنود شد، خوشحالی اش او را به باطلی نکشاند و زمانی که خشم کرد، ناراحتی اش او را از حق بدر نبرد و چون قدرت یافت، بدانچه از آن وی نیست، دست نینداخت. عمر دوات و کاغذی خواست و نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان، عمر بن عبدالعزیز فدک را که حق محمد بن علی بود به وی باز گرداند.
39 - فی أمالی الشیخ بسنده عن جابر بن یزید الجعفی، قال: خدمت سید الأنام أبا جعفر محمد بن علی علیهما السلام ثمانیة عشرة سنة، فلما أردت الخروج و دعته، فقلت، له: أفدنی، فقال: بعد ثمانیة عشر سنة یا جابر؟ قلت: نعم، انکم بحر لا ینزف و لا یبلغ قعره قال: یا جابر، بلغ شیعتی عنی السلام، و أعلمهم أنه لا قرابة بیننا و بین الله - عزوجل - و لا یتقرب الیه الا بالطاعة له، یا جابر، من أطاع الله و أحبنا فهو و لینا، و من عصی الله لم ینفعه حبنا.
یا جابر، من هذا الذی سأل الله فلم یعطه؟ أو توکل علیه فلم یکفه؟ أو وثق به فلم ینجه؟
یا جابر، أنزل الدنیا منک کمنزل نزلته ترید التحول، و هل الدنیا الا دابة رکبتها فی منامک فاستیقظت و أنت علی فراشک غیر راکب، و لا أحد یعبأ بها، أو کثوب لبسته، أو کجاریة و طئتها.
یا جابر، الدنیا عند ذوی الالباب کفی ء الضلال، لا اله الا الله اعزاز لأهل دعوته، الصلاة بیت الاخلاص و تنزیه عن الکبر، و الزکاة تزید فی الرزق، و الصیام و الحج تسکین القلوب، القصاص و الحدود حقن الدماء، و حبنا أهل البیت نظام الدین، و جعلنا الله و ایاکم من الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعة مشفقون.(313)
در کتاب امالی شیخ رحمه الله به سندش از جابر بن یزید جعفی روایت کرده که گوید هیجده سال برای آقا و سرورمان حضرت باقر (علیه السلام) خدمت کردم و چون خواستم از نزد آن حضرت بروم، با او خداحافظی کرده و عرض کردم: چیزی به من یاد دهید؟ فرمود: ای جابر! بعد از هیجده سال؟ عرض کردم: آری، شما خاندان، دریابی هستید که به پایان نرسد و دست کسی به ژرفای آن نرسد، فرمود:
ای جابر! شیعیان مرا سلام برسان و به آنها اعلام کن میان ما و خدای - عزوجل - قرابت و خویشاوندی نیست و کسی به خداوند تقرب و نزدیکی نجوید، جز به فرمان برداری او. ای جابر! هر کس خدا را فرمان برداری کند و ما را دوست بدارد، او دوست ما است و کسی که نافرمانی خدا کند، دوستی ما سودش ندهد.
ای جابر! چه کسی تا کنون از خدا درخواست کرد، که خواسته اش را به او عطا نکرد؟ یا بر او توکل کرد و او کفایتش نکرد؟ یا به او اعتماد کرد و خدا نجاتش نداد؟
ای جابر! جایگاه دنیا را نزد خود، همانند جایگاهی بنه که می خواهی از آن کوچ کنی و راستی آیا دنیا، جز همانند چهارپایی است که در خواب بر آن سوار گشته و بیدار شوی و خود را در بسترت بینی که پیاده هستی و هیچ کسی نیست که بدان توجه کند، یا همانند جامه ای که پوشیده یا کنیزکی که با او هم بستر گشته ای؟
ای جابر! دنیا نزد خردمندان، همچون سایه پیشین است، کلمه لا اله الا الله وسیله عزت برای داعیان آن و نمازخانه اخلاص و پاک کننده تکبر است. زکات روزی را افزون کند، روزه و حج آرامش دهنده دل ها است، قصاص و حدود، وسیله حفظ خون ها می باشد. دوستی ما خاندان، نظام دین است و خداوند ما و شما را از کسانی قرار دهد که در غیبت از پروردگار خود بیم دارند و از روز قیامت می ترسند.
40 - فی معانی الأخبار بسنده عن سعد الاسکاف، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: ثلاث درجات، و ثلاث کفارات، و ثلاث موبقات، و ثلاث منجیات. فأما الدرجات: فافشاء السلام، و اطعام الطعام، و الصلاة باللیل و الناس نیام.
و أما الکفارات: فاسباغ الوضوء عی السبرات، و المشی باللیل و النهار الی الجماعات، و المحافظة علی الصلوات.
و أما الموبقات: فشح مطاع، و هوی متبع، و اعجاب المرء بنفسه.
و أما المنجیات: فخوف الله فی السر و العلانیة، و القصد فی الغنی و الفقر، و کلمة العدل فی الرضا و السخط.(314)
شیخ صدوق رحمه الله در کتاب معانی الاخبار به سندش از آن حضرت (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: سه چیز موجب درجه است، سه چیز کفاره گناهان است، سه چیز هلاک کننده است و سه چیز نجات بخش است، سه چیزی که موجب درجه است: ظاهر کردن سلام، اطعام کردن و نماز شب خواندن در موقعی که مردم در خوابند.
و اما کفاره های گناهان: تکمیل وضو است، در اوقات سرما و رفتن برای نماز است در شب و روز و مواظبت بر جماعت است.
و اما هلاک کننده ها: بخلی است نافذ و هوای نفسی است مسلط و عجب و خودبینی است.
و اما نجات دهندگان: ترس از خدا است، در آشکار و پنهان و قناعت است با ثروت و فقر و سخن عادلانه است در حال خشنودی و خشم.
41 - فی المحاسن عن أبی النعمان، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: العجب کل العجب للشاک فی قدرة الله و هو یری خلق الله، و العجب کل العجب للمکذب بالنشأة الأخری و هو یری النشأة الأولی، و العجب کل العجب للمصدق بدار الخلود و هو یعمل لدار الغرور، و العجب کل العجب للمختال الفخور الذی خلق من نطفة، ثم یصیر جیفة، و هو فیما بین ذلک و لا یدری کیف یصنع به.(315)
در کتاب محاسن به سندش از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده فرموده: شگفت همه شگفت از کسی که در قدرت خدا شک و تردید دارد، با این که خلق خدا را می بیند و شگفت همه شگفت از کسی که زندگی آخرت را دروغ شمارد، با این که زندگی دنیا را می بیند و شگفت همه شگفت از کسی که سرای ابدی را راست می داند، ولی برای سرای ناپایدار فریبنده دنیا کار می کند و شگفت همه شگفت از تکبر کننده فخر فروشی که از نطفه آفریده شده و سپس به صورت مرداری گندیده در آید و در این میان بسر برده و از سرانجام خوبی بی خبر است.
42 - فی مجالس المفید بسنده عن أبی النعمان العجلی قال: قال أبو جعفر (علیه السلام): یا أبا النعمان، لا تحققن علینا کذبا فتسلب الحنیفیة، یا أبا النعمان، لا تستأکل بنا الناس فلا تزیدک الله بذلک الا فقرا، یا أبا النعمان، لا ترأس فتکون ذنبا، یا أبا النعمان، انک موقوف و مسؤول لا محالة، فان صدقت صدقناک، و ان کذبت کذبناک، یا أبا النعمان، لا یغرک الناس عن نفسک، فان الأمر یصل الیک دونهم، و لا تقطعن نهارک بکذا و کذا؛ فان معک من یحفظ علیک، و أحسن فلم أرشیئا أسرع درکا، و لا أشد طلبا من حسنة لذنب قدیم.(316)
و در کتاب مجالس مفید به سندش از ابی نعمان عجلی روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) بدو فرمود: ای ابا نعمان! دروغی را بر ما مبند که دین اسلام از تو سلب خواهد شد. ای ابا نعمان! ما را وسیله نان خوردن خود پیش مردم قرار مده، که خداوند با این کار جز بر فقر و نداری تو نیفزاید. ای ابا نعمان! ریاست نکن که دنبال خواهی بود.(317) ای ابا نعمان! به راستی که تو در پیشگاه خداوند به ناچار متوقف و باز خواست خواهی شد، پس اگر راست بگویی ما تو را تصدیق می کنیم و اگر دروغ بگویی تکذیب خواهیم کرد. ای ابا نعمان! مردم تو را نسبت به خودت فریبت ندهند، زیرا سرانجام کار، به تو باز می گردد، نه به آنها و روز خود را به این و آن (بیهوده) سپری نکن، زیرا همراه تو کسانی هستند که کارهای تو را یادداشت می کنند و کار نیک انجام ده، که چیزی را برای تدارک و جبران گناهان گذشته، سریع تر و محکمتر از کار نیک ندیدم.
43 - فی کشف الغمة بسنده عن الحجاج بن أرطاة، قال أبو جعفر (علیه السلام): یا ابن أرطاة، کیف تواسیکم؟ قلت: صالح یا أبا جعفر، قال: یدخل أحدکم یده فی کیس أخیه فیأخذ حاجته اذا احتاج الیه؟ قلت: أما هذا فلا، فقال له: لو فعلتم ما احتجتم.(318)
و در کتاب کشف الغمه به سندش از حجاج بن ارطاة نقل کرده که امام باقر (علیه السلام) بدو فرمود: ای پسر ارطاة! مواسات شما با یکدیگر چگونه است؟ عرض کردم: خوب است، ای ابا جعفر! اینگونه است که یکی از شما دست در کیسه برادرش بکند و نیاز خود را در هنگام نیاز بردارد؟ عرض کرد: اما این طور نیست، فرمود: اگر این گونه می کردید، نیازمند نمی شدید!
44 - فی کتاب حلیة الأولیاء عن خلف بن حوشب، عن أبی جعفر محمد بن علی (علیه السلام) قال: ما دخل قلب امری شی ء من الکبر الا نقص من عقله مثل ما دخله من ذلک، قل ذلک أو کثر.(319)
و در کتاب حلیة الاولیاء از خلف بن حوشب روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) فرمود: چیزی از تکبر در دل کسی در نیامد، جز آن که به همان اندازه از عقلش کاسته شود، چه کم باشد چه زیاد.
45 - عن سفیان الثوری قال: سمعت منصورا یقول: سمعت محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام) یقول: الغنی و العز یجولان فی قلب المومن، فاذا وصلا الی مکان فیه التوکل أقطناه.(320)
از سفیان ثوری روایت کرده که گوید: از منصور (دوانیقی) شنیدم که می گفت: از حضرت محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام) شنیدم که می فرمود: توانگری و عزت در دل مومن می گردند و چون به جایی رسیدند که توکل در آن جا هست، همان جا منزل می کنند.
46 - عن زید بن خیثمة، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: الصواعق یصیب المومن و غیر المومن، و لا تصیب الذاکر.(321)
از زید بن خیثمه از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: صاعقه های آسمانی به مومن و غیر مومن اصابت می کند، ولی به شخص ذاکر (که به ذکر خدا مشغول است) برخورد نمی کند.
47 - عن ثابت، عن محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام) فی قوله تعالی: (أولائک یجزون الغرفة بما صبروا) قال: الغرفة: الجنة، بما صبروا علی الفتن فی الدار الدنیا.(322)
از ثابت روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) در تفسیر گفتار خدای تعالی: اینانند که به (پاس) آن که صبر کردند، غرفه (های بهشت را) پاداش خواهند یافت(323) فرمود: منظور از غرفة بهشت است که به پاداش صبری که آنها بر فتنه ها و آزمایش های دنیا کردند، به آنان داده می شود.
48 - عن أبی حمزة الثمالی، عن أبی جعفر (علیه السلام) فی قوله: (و جزاهم بما صبروا جنة و حریرا) قال: بما صبروا علی الفقر و مصائب الدنیا.(324)
از ابی حمزه ثمالی از آن حضرت (علیه السلام) در تفسیر گفتار خدای تعالی که فرموده: و بدانها پاداش دهد برای صبری که کردند، بهشت و حریر فرمود: یعنی بدان صبری که بر فقر و مصیبت های دنیا کردند.
49 - و بسنده عن جابر، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: شیعتنا من أطاع الله.(325)
و به سندش از جابر روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) فرمود: شیعیان ما کسانی اند که خدا را فرمانبرداری و اطاعت کنند.
50 - و بسنده عن جعفر بن محمد، عن أبیه علیهما السلام قال: ایاکم و الخصومة؛ فانها تفسد القلب، و تورث النفاق.(326)
و به سندش از امام صادق (علیه السلام) از پدرش (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: بپرهیزید از خصومت و دشمنی کردن، که دلها را تباه کرده و نفاق و دو رویی بر جای نهد.
51 - و بسنده عن ابن المبارک قال: قال محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام): من أعطی الخلق و الرفق فقد اعطی الخیر و الراحة، و حسن حاله فی دنیاه و آخرته، و من حرم الخلق و الرفق کان ذلک سبیلا الی کل شر و بلیة الا من عصمه الله.(327)
و به سندش از ابن مبارک روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) فرمود: کسی که خلق نیکو و رفاقت (مدارا کردن با دیگران) به او داده شده، خیر و راحتی به او عطا گردیده و حال او در دنیا و آخرت نیکو خداهد بود و کسی که از این دو محروم شده، این محرومیت راهی است برای هر بدی و گرفتاری، مگر آن که او را خدا نگه دارد.
52 - و بسنده عن یوسف بن یعقوب، عن أخیه، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: شیعتنا ثلاثة أصناف: صنف یأکلون الناس بنا، و صنف کالزجاج ینم، و صنف کالذهب الأحمر، کلما أدخل النار ازداد جودة.(328)
و به سند دیگری از آن حضرت روایت کرده که فرمود: شیعیان ما بر سه دسته اند: دسته ای به وسیله ما از مردم نان می خورند (و ما را وسیله نان خود قرار داده اند) و گروهی مانند شیشه اند که درون خود را آشکار می کنند و دسته ای دیگر، همچون طلای سرخ اند، که هر چه در آتش در آید، جلای بیشتر پیدا می کند.
53 - و بسنده عن حجاج، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: أشد الأعمال ثلاثة: ذکر الله علی کل حال، و انصافک (الناس من نفسک)، و مواساة الأخ فی المال.
و به سندش از حجاج از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: سخت ترین عمل ها سه چیز است: یاد خدا بودن در هر حال، انصاف دادن تو، مردم را از خود و مواسات برادران در مال.
54 - و قال (علیه السلام) لابنه جعفر (علیه السلام): ان الله خبأ ثلاثة أشیاء فی ثلاثة أشیاء: خبأ رضاه فی طاعته، فلا تحقرن من الطاعة شیئا، فلعل رضاه فیه، و خبأ سخطه فی معصیته، فلا تحقرن من المعصیة شیئا، فلعل سخطه فیه، و خبأ أولیاءه فی خلقه، فلا تحقرن أحد، فلعل الولی ذلک.(329)
و به فرزندش امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند سه چیز را در سه چیز پنهان کرده: خشنودی خود را در فرمان برداری و اطاعتش پنهان کرده و از این رو نباید هیچ طاعتی را کوچک بدانی که شاید رضایت خدا در همان باشد و خشمش را در نافرمانی خود پنهان نموده و نباید هیچ گناهی را حقیر بشماری، شاید خشم خدا در همان باشد و دوستان و اولیای خود را در میان خلقش پنهان کرده و نباید هیچ کس را کوچک بشماری، شاید همان ولی خدا باشد.
55 - و قال (علیه السلام) لابنه: یا بنی، اذا أنعم الله علیک بنعمة فقل: الحمدلله، و اذا حزنک أمر فقل: لا حول و لا قوة الا بالله، و اذا أبطأ عنک رزق فقل: أستغفرالله.(330)
و به فرزندش فرمود: پسرم هرگاه خداوند نعمتی را به تو عنایت فرمود، بگو: الحمدلله و چون کاری تو را غمگین کرد، بگو: لا حول و لا قوة الا بالله و چون رسیدن روزی تو به تاخیر افتاد بگو استغفرالله.
56 - و قال أبو عثمان الجاحظ: جمع محمد صلاح شأن الدنیا بحذافیرها فی کلمتین، فقال: صلاح شأن المعاش، و التعاشر مل ء مکیال: ثلثان فطنة، و ثلث تغافل.(331)
و از ابی عثمان جاحظ روایت کرده که گوید: حضرت محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام) صلا وضع دنیا را به طور کامل و تمام در دو کلمه گرد آورده و فرموده: صلاح وضع زندگی و معاشرت، محتوای پیمانه پری است که دو ثلث آن زیرکی و یک ثلث دیگر، تغافل (و خود را به بی خبری زدن) است.
57 - فی الدرة الباهرة؛ قال (علیه السلام): ما یأخذ المظلوم من دین الظالم أکثر مما یأخذ الظالم من دنیا المظلوم.(332)
و در کتاب الدرة الباهره است که آن حضرت (علیه السلام) فرمود: آنچه ستم دیده، از دین ستمگر دریافت می کند، پیش از آن چیزی است که ستمگر از دنیای ستم دیده دریافت می کند.
58 - فی أعلام الدین؛ قال محمد بن علی الباقر علیهما السلام: کن لما لا ترجو أرجی منک لما ترجو؛ فان موسی (علیه السلام) خرج لیقتبس نارا فرجع نبیا مرسلا.(333)
در کتاب اعلام الدین است که حضرت محمد بن علی علیهما السلام فرمود: بدانچه امید نداری، امیدوارتر باش تا بدانچه امید داری، که به راستی موسی (علیه السلام) برفت، تا آتشی به دست آورد و در حالی بازگشت که پیامبری مرسل بود.(334)
59 - و قال: قال (علیه السلام) لبعض شیعته: انا لا نغنی عنکم من الله شیئا الا بالورع، و ان ولایتنا لا تدرک الا بالعمل، و ان أشد الناس یوم القیامة حسرة من وصف عدلا و أتی جورا.(335)
و به برخی از شیعیان خود فرمود: ما در پیشگاه خدای، نمی توانیم به شما سودی برسانیم، جز با ورع و پارسایی و به راستی کسی به ولایت خاندان ما نمی رسد، جز با عمل و همانا در روز قیامت، کسی افسوس و حسرتش بیشتر و سخت تر از دیگران است که (دم از عدالت بزند و) و صفت عدل و داد کند و خود ستم روا دارد.
60 - و قال (علیه السلام): صانع المنافق بلسانک، و أخلص ودک للمومنین، و ان جالسک یهودی فأحسن مجالسته.(336)
و فرمود: با منافق با زبانت رفتار کن و برای مومن دوستی ات را خالص گردان و اگر یهودی با تو همنشین شد، با او به نیکی مصاحبت کن.
61 - و قال (علیه السلام): لبعض شیعته و قد أراد سفرا، فقال له: أوصنی، فقال: لا تسیرن سیرا و أنت حاف، و لا تنزلن عن دابتک لیلا الا و رجلاک فی خف، و لا تبولن فی نفق، و لا تذوقن بقلة و لا تشمها حتی تعلم ما هی، و لا تشرب من سقاء حتی تعرف ما فیه، و لا تسیرن الا مع من تعرف، و احذر من لا تعرف.(337)
یکی از شیعیان آن حضرت که می خواست به سفری برود و به آن حضرت عرض کرد: مرا وصیتی فرما، حضرت بدو فرمود: با پای برهنه حتی یک وجب راه مرو و در شب نیز، پای برهنه از مرکب پیاده مشو. در سوراخ ها بول مکن و به هیچ سبزی دهن مزن و آن را بو مکن تا بدانی که چیست و از ظرفی، که مخصوص آب است، آب مخور تا بدانی در آن چیست و راه مرو مگر با کسی که او را می شناسی و از کسی که او را نمی شناسی برحذر باش.
62 - و قیل له (علیه السلام): من أعظم الناس قدرا؟ فقال (علیه السلام) من لا یبالی فی دی من کانت الدنیا.(338)
و به آن حضرت عرض شد: قدر و ارزش چه کسی از مردم، بیش از دیگران است؟ فرمود آن کس که باکی ندارد، دنیا در دست چه کسی است! (و اعتنایی به دنیا و دنیا داران ندارد.)
63 - و قال (علیه السلام): تعلموا العلم؛ فان تعلمه حسنه، و طلبه عبادة، و مذاکرته تسبیح، و البحث عنه جهاد، و تعلمه صدقة، و بذله لأهله قربة، و العلم ثمار الجنة، و انس فی الوحشة، و صاحب فی الغربة، و رفیق فی الخلوة، و دلیل علی السراء، و عون علی الضراء، و دین عند الأخلاء، و سلاح عند الأعداء، یرفع الله به قوما فیجعلهم فی الخیر سادة، و للناس أئمة، یقتدی بفعالهم، و یقتص آثارهم، و یصلی علیهم کل رطب و یابس، و حیتان البحر و هو امه و سباع البر و أنعامه.(339)
و فرمود: علم و دانش بیاموزید که آموختنش نیک و طلب آن عبادت و گفت و گوی آن تسبیح و بحث و جست جوی آن جهاد و یاد دادن آن صدقه و بذل آن به کسی که شایسته آن است، وسیله تقرب به خدا است. علم و دانش میوه های بهشتی است. مونس تنهایی و همدمی در غربت و رفیقی در خلوت و راهنمایی بر شادمانی ها و کمکی است برای دشواریها. پاداشی است نزد دوستان و اسلحه ای در برابر دشمنان است. خدای سبحان مردمانی را بدان برتری و رفعت داده و آنها را سرورانی در کار خیر گردانده و رهبرانی برای مردم قرار داده که مردم به کارهای آنان اقتدا کرده و از آثارشان پیروی نمایند و هرتر و خشکی و ماهیان دریا و حشره های دیگر و درندگان صحرا و چهارپایان برایشان درود می فرستند.

بخش هفتم : گلچینی از اندرزهای امام صادق (علیه السلام)

1 - فی الخصال بسنده عن أبی شعیب، یرفعه الی أبی عبدالله (علیه السلام)، قال: أورع الناس من وقف عند الشبهة، أعبد الناس من أقام الفرائض، أزهد الناس من ترک الحرام، أشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب.(340)
شیخ صدوق رحمه الله در کتاب خصال به سندش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: پارساترین مردم کسی است که در مورد شبهه توقف کند، عابدترین مردم کسی است که واجبات را به جا آورد، زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند و پرتلاش ترین مردم کسی است که گناه نکند.
2 - و فیه أیضا بسنده عن سفیان الثوری، قال: لقیت الصادق جعر بن محمد علیهما السلام، فقلت له: یا ابن رسول الله، أوصنی، فقال لی: یا سفیان، لا مروة لکذوب، و لا أخ لملوک، و لا راحة لحسود، و لا سؤدد لسی ء الخلق، فقلت: یا ابن رسول الله، زدنی، فقال لی: یا سفیان، ثق بالله تکن مومنا، و ارض بما قسم الله لک تکن غنیا، و أحسن مجاورة من جاورت تکن مسلما، و لا تصحب الفاجر فیعلمک من فجوره، و شاور فی أمرک الذین یخشون الله عزوجل.
قلت: یا ابن رسول الله، زدنی، فقال لی: یا سفیان، من أراد عزا بلا عشیرة، و غنی بلا مال، و هیبة بلا سلطان، فلینتقل عن ذل معصیة الله الی عز طاعته.
قلت: زدنی، یا ابن رسول الله، فقال لی: یا سفیان أمرنی والدی (علیه السلام) بثلاث و نهانی عن ثلاث، فکان فیما قال لی: یا بنی، من یصحب صاحب السوء لا یسلم، و من یدخل مداخل السوء یتهم، و من لا یملک لسانه یندم، ثم أنشدنی:
عود لسانک قول الخیر تحظ به - ان اللسان لما عودت معتاد
موکل بتقاضی ما سننت له - فی الخیر و الشر کیف تعتاد
و نیز به سندش از سفیان ثوری روایت کرد که گوید: حضور حضرت صادق (علیه السلام) شرفیاب شدم و عرض کردم: یابن رسول الله صلی الله علیه و آله به من سفارشی کن، فرمود: ای سفیان! دروغگو مردانگی ندارد، پادشاهان برادری نشناسند، حسود آسودگی ندارد و بد خلق آقا نمی شود، عرض کردم: یابن رسول الله! بیشتر بفرمایی، فرمود: ای سفیان! به خدا اعتماد کن تا مومن باشی، به هر چه خدا نصیب تو کرده خشنود باش تا بی نیاز باشی. با همسایگان خود خوش رفتار باش تا مسلمان باشی، با بدکار دوستی مکن تا از بدکاری خود به تو آموزد و در کار خود با خدا ترسان مشورت کن.
عرض کردم: یابن رسول الله! افزون فرما.
فرمود: ای سفیان! هر کس عزتی می خواهد که وابسته به فامیل نباشد و بی نیازی می طلبد که وابسته مال نیست و هیبتی می خواهد که به سلطنت وابسته نیست، باید از خواری و شرمساری گنه کاری زیر سایه فرمان برداری خدا برود.
عرض کردم: یابن رسول الله! باز هم بفرمایید.
فرمود: ای سفیان! پدرم مرا به سه چیز امر کرد و از سه چیز نهی کرد، در ضمن آنچه به من گفت، فرمود: پسرم! کسی که با رفیق بد همراه باشد، سالم نمی ماند و کسی که در دالان های بدی در آید، متهم می گردد و کسی که زبانش را نگه ندارد، پشیمانی می کشد، سپس برای من این ابیات خواند (که ترجمه اش را برخی چنین به نظم آورده اند):
شیوه کن گفتار نیکو را کزان محفوظ گردی - چون زبان معتاد گردد هر چه آموزند وی را
می تراود از زبانت آنچه یادش می دهی - زشت باشد یا نکو، بنگر چه آموزی تو وی را
3 - فی تفسیر علی بن ابراهیم بسنده عن حفص بن غیاث، قال: قال أبو عبدالله (علیه السلام): یا حفص، ما منزلة الدنیا من نفسی الا بمنزلة المیتة اذا اضطررت الیها أکلت منها.
یا حفص، ان الله - تبارک و تعالی - علم ما العباد عاملون، و الی ما هم صائرون، فحلم عنهم عند أعمالهم السیئة؛ لعلمه السابق فیهم، فلا یغرنک حسن الطلب ممن لا یخاف الفوت، ثم تلا قوله (تلک الدار الاخرة) - الایة - و جعل یبکی و یقول: ذهب والله الأمانی عند هذه الایة.
ثم قال: فازوا والله الأبرار، أتدری من هم؟ هم الذین لا یؤذون الذر، کفی بخشیة الله علما، و کفی بالاغترار بالله جهلا، یا حفص، انه یغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل أن یغفر للعالم ذنب واحد، و من تعلم و علم و عمل بما علم دعی فی ملکوت السماوات عظیما، فقیل: تعلم لله، و عمل لله، و علم لله.
قلت: - جعلت فداک - فما حد الزهد فی الدنیا؟ فقال: حدالله فی کتابه، فقال عزوجل (لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتیکم) ان أعلم الناس بالله أخوفهم لله، و أخوفهم له أعلمهم به، و أعلمهم به أزهدهم فیها.
فقال له رجل: یا ابن رسول الله، أوصنی، فقال: اتق الله حیث کنت؛ فانک لا تستوحش.(341)
در کتاب تفسیر علی بن ابراهیم به سندش از حفص بن غیاث روایت کرده که امام صادق (علیه السلام) بدو فرمود:
ای حفص! دنیا در نزد من، همانند مرداری است که هرگاه ناچار شدم از آن می خورم.
ای حفص! به راستی که خدای تعالی می داند که بندگان چه می کنند و به کجا می روند. از همین رو در برابر کارهای بدشان بردباری می کند به خاطر همان علم گذشته ای که درباره آنها دارد، پس نباید تو را فریب دهد تلاش و کوشش کسی که ترس از دست رفتن دنیا را ندارد. سپس گفتار خدای تعالی را تلاوت کرد که فرموده: این خانه آخرت را قرار دهیم برای کسانی که اراده سر بزرگی کردن در دنیا را ندارند... و شروع به گریه کرد و فرمود: به خدا سوگند! آرزوها در برابر این آیه بر باد رفت.
سپس فرمود: به خدا سوگند! نیکان رستگار شوند، آیا هیچ می دانی آنها کیانند؟ آنان کسانی اند که مورچه را نمی آزارند. در علم و دانش انسان همان خشیت و ترس از خدا کافی است و در جهل و نادانی او همین بس که به خدا مغرور شود.
از حفص! به راستی که از نادان هفتاد گناه آمرزیده شود، پیش از آن که از عالم و دانا یک گناه بخشوده شود و کسی که یادگیری و یاد دهد و به آنچه آموخته عمل کند، در ملکوت آسمان ها بزرگ خوانده شود. و درباره اش بگویند: برای خدا یاد گرفت و برای خدا عمل کرد و برای خدا یاد داد.
عرض کردم: فدایت شوم، مرز و حد زهد در دنیا چیست؟ فرمود: خداوند آن را در کتاب خود مرزبندی کرده و فرمود: تا افسوس نخورید بر آنچه از دستتان رفته و شادمان نشوید به آنچه بر شما رسیده به راستی که داناترین مردم به خداوند، کسی است که از خدا بیشتر بیم داشته باشد و کسی از خدا بیشتر بیم دارد که به او داناتر باشد و کسی که به خدا داناتر باشد، در دنیا بیشتر زهد ورزد.
مردی به آن حضرت عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! مرا سفارشی فرما، فرمود: تقوای الهی پیشه کن، که هیچگاه دچار وحشت (و ترس از تنهایی) نخواهی شد.
4 - فی الخصال بسنده: عن محمد بن جعفر باسناده، قال: قال أبو عبدالله (علیه السلام): لیس للبحر جار، و لا للملک صدیق، و لا للعافیة ثمن، و کم من منعم علیه و هو لا یعلم.(342)
و در کتاب خصال به سندش روایت کرده که امام صادق (علیه السلام) فرمود: دریا همسایه ای ندارد و پادشاه رفیق و دوستی ندارد و تن درستی بهایی ندارد و چه بسیار نعمت رسیده ای که خود نداند.
5 - و بسنده، عن البرقی، عن أبیه، رفعه الی أبی عبدالله (علیه السلام) أنه قال: خمس من خمسة محال: النصیحد من الحاسد محال، و الشفقة من العدو محال، و الحرمة من الفاسق محال، و الوفاء من المرأة محال، و الهیبة من الفقیر محال.(343)
و نیز به سندش روایت کرده که امام صادق (علیه السلام) فرمود: پنج خصلت از پنج کس محال است: اندرز از حسود، مهربانی از دشمن، احترام از فاسق، وفا از زن و هیبت از درویش و فقیر.
6 - و بسنده عن أبی علی بن راشد، رفعه الی الصادق (علیه السلام) قال: خمس هن کما أقول: لیست لبخیل راحة، و لا لحسود لذة، و لا لملوک وفاء، و لا لکذاب مروة و لا یسود سفیه.(344)
و نیز به سندش روایت کرده که امام صادق (علیه السلام) فرمود: پنج چیز چنان است که من می گویم: بخیل آسایش ندارد، حسود لذت نبرد، پادشاهان وفا ندارند، دروغگو مردانگی ندارد، و بی خرد آقا نشود.
7 - و بسنده عن أبی خالد السجستانی، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: خمس خصال من لم تکن فیه خصلة منها فلیس فیه کثیر مستمع: أولها الوفاء، و الثانیة التدبیر، و الثالثة الحیاء، و الرابعة حسن الخلق، و الخامسة و هی - تجمع هذه الخصال - الحریة.
و به سندش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر کس پنج خصلت نداشته باشد، بهره درستی از او برده نشود: نخست، وفا؛ دوم، تدبیر؛ سوم، حیا؛ چهارم، خوش خلقی؛ پنجم، که جامع همه اینها است، آزادگی.
8 - قال (علیه السلام): خمس خصال من فقد منهن واحدة لم یزل ناقص العیش، زائل العقل، مشغول القلب، فأولها صحة البدن، و الثانیة الأمن، و الثالثة السعة فی الرزق، و الرابعة الأنیس الموافق.
قلت: و ما الأنیس الموافق؟ قال: الزوجة الصالحة، و الولد الصالح، و الخلیط الصالح، و الخامسة - و هی تجمع هذه الخصال - الدعة.(345)
و فرمود: پنج خصلت است که هر کس یکی از آنها را نداشته باشد همیشه زندگانی اش ناقص، عقلش نابود و دلش پریشان است. نخست، تن درستی؛ دوم، امنیت؛ سوم، وسعت رزق؛ چهارم، همدم موافق؛ راوی گفت:
عرض کردم: همدم موافق چیست؟ فرمود: زن نیک و فرزند شایسته و معاشر خوب، پنجم، که جامع همه اینها است، آسودگی.
9 - و بسنده عن یحیی الحلبی، قال: سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: سبعة یفسدون أعمالهم: الرجل الحلیم، ذوالعلم الکثیر لا یعرف بذلک و لا یذکر به، و الحکیم الذی یدین ماله کل کاذب منکر لما یوتی الیه، و الرجل الذی یأمن ذاالمکر و الخیانة، و السید الفظ الذی لا رحمة له، و الأم التی لا تکتم عن الولد السر و تفشی علیه، و السیریع الی لائمة اخوانه، و الذی یجادل أخاه مخاصما له.(346)
و به سندش از یحیی حلبی که گوید: شنیدم از امام صادق (علیه السلام) که می فرمود: هفت کس کار خود را تباه کنند: مرد حکیم و دانشمند که علم خود را نشر نکند و مردم او را نشناسند و از او استفاده نکنند و نام او برده نشود، شخص فرزانه و حکمت اندوزی که سرمایه خود را به نا اهلان بدهد که دروغ گویند و باور ندارند، کسی که شخص مکار و خیانت کار را امین خود کند، بزرگ تندخویی که مهرورزی ندارد، مادری که راز خود را از فرزند نگه ندارد و اسرارش را نزد وی فاش کند، کسی که در سرزنش برادرانش شتاب کند و کسی که همیشه با هم نوع و همکیش خود ستیزه می کند.
10 - و بسنده عن یحیی الحلبی قال: سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: لا یطمعن ذوالکبر فی الثناء الحسن، و لا الخب فی کثرة الصدیق، و لا السی ء الأدب فی الشرف، و لا البخیل فی صلة الرحم، و لا المستهزی بالناس فی صدق المودة، و لا القلیل الفقه فی القضاء، و لا المغتاب فی السلامة، و لا الحسود فی راحة القلب، و لا المعاقب علی الذنب الصغیر فی السؤدد، و لا القلیل التجربة المعجب برأیه فی رئاسة.(347)
و به سندش از حلبی روایت کرده که گوید: شنیدم امام ششم می فرمود: نباید شخص متکبر در نیک نامی طمع داشته باشد و نه شخص نیرنگ باز در بسیاری دوستان، و بد اخلاق در شرافت و بخیل در صله رحم، و مسخره کننده در دوستی درست و کسی که کم مسئله می داند در قضاوت و دادگری و غیبت کننده در سلامتی از تعرض مردم و حسود در آسایش دل و کسی که بر گناه کوچک خرده گیری می کند در آقایی و سروری و نه مرد کم تجربه ای که رأی خود را می پسندد در ریاست.
11 - و بسنده عن أبی محمد العسکری، عن آبائه (علیهم السلام) قال: کتب الصادق (علیه السلام) الی بعض الناس: ان أردت أن یختم بخیر عملک حتی تقبض و أنت فی أفضل الاعمال فعظم لله حقه أن تبذل نعماءه فی معاصیه، و أن تغتر بحلمه عنک. و أکرم کل من وجدته یذکرنا، أو ینتحل مودتنا، ثم لیس علیک صادقا کان أو کاذبا انما لک نیتک و علیه کذبه.(348)
و به سندش از امام عسکری از پدرانش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که به برخی از مردم نوشت: اگر خواستی سرانجام کارت به خیر پایان پذیرد و تو هنگام جان دادن، در بهترین اعمال جان بسپاری، حق خدا را بزرگ بشمار از این که نعمتهایش را در نافرمانی اش صرف کنی و فریب بردباری او را نسبت به خود نخوری و هر کس که دیدی ما را یاد می کند و یا از دوستی ما دم می زند گرامی اش داری، چه راست گوید و چه دروغ، زیرا تو پاداش اندیشه خود را بگیری و اگر دروغ گوید، دروغش بر عهده خود او است.
12 - و فی کتاب أمالی الشیخ بسنده عن الفضل بن عبدالملک، عن أبی عبدالله، عن آبائه (علیهم السلام) قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: أول عنوان صحیفة المومن بعد موته ما یقول الناس فیه ان خیرا فخیرا و ان شرا فشرا، و أول تحفد المومن أن یغفر الله له و لمن تبع جنازته، ثم قال:
یا فضل، لا یأتی المسجد من کل قبیلة الا وافدها، و من کل أهل بیت الا نجیبها، یا فضل، لا یرجع صاحب المسجد بأقل من احدی ثلاث: اما دعاء یدعو به یدخل الله به الجنة، و اما دعاء یدعو به فیصرف الله عنه بلاء الدنیا، و اما أخ یستفیده فی الله عزوجل.
ثم قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله ما استفاد امرؤ مسلم فائدة بعد فائدة الاسلام مثل أخ یستفیده فی الله، ثم قال: یا فضل، لا تزهدوا فی فقراء شیعتنا؛ فان الفقیر منهم لیشفع یوم القیامة فی مثل ربیعة و مضر، ثم قال: یا فضل، انما سمی المومن مومنا؛ لأنه یومن علی الله فیجیز الله أمانه، ثم قال: أما سمعت الله تعالی یقول فی أعدائکم اذا رأوا شفاعة الرجل منکم لصدیقه یوم القیامة: (فما لنا من شافعین و لا صدیق حمیم.)
و در کتاب امالی شیخ به سندش از فضل بن عبدالملک از امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: سرآغاز نامه مومن پس از مرگش، آن است که مردم درباره اش گویند: اگر خوب است خوب و اگر بد است بد و نخستین هدیه مومن آن است که خداوند او را و هر کس که به دنبال جنازه اش آمده، بیامرزد. سپس فرمود:
ای فضل! کسی که به مسجد رفت و آمد کرده و مصاحبت کند باز نگردد، جز به یکی از سه بهره: یا دعایی که کرده و بدان به بهشت می رود و یا دعایی کرده که خداوند به خاطر آن، بلای دنیا را از وی باز گرداند و یا در راه خدا برادری به دست آورد.
سپس فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ مرد مسلمانی پس از بهره اسلام بهره ای نبرده، همانند برادری که در راه خدا به دست آورد.
آنگاه فرمود: ای فضل! به بینوایان شیعیان ما بی اعتنایی نکنید، که هر یکی از آنان در روز قیامت، از گروهی به عدد دو قبیله ربیعه و مضر شفاعت می کند. سپس فرمود: ای فضل! مومن را بدان جهت مومن گویند که از خدا امان خواهد و خداوند امانش را بپذیرد، پس فرمود: مگر نشنیده ای که خداوند درباره دشمنان شما فرموده که چون در روز قیامت شفاعت مردی از شما را درباره دوستش می بیند (با حسرت و افسوس) گوید: ما شفیع و دوستی صمیمی نداریم.
13 - و بسنده عن عبیدالله بن عبدالله، عن أبی عبدالله جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام)، أنه قال لأصحابه: اسمعوا منی کلاما هو خیر لکم من الدهم الموقفة: لا یتکلم أحدکم بما لا یعنیه، ولیدع کثیرا من الکلام فیما یعنیه حتی یجد له موضعا، فرب متکلم فی غیر موضعه جنی علی نفسه بکلامه، و لا یمارین أحدکم سفیها، و لا حلیما، فانه من ماری حلیما أقصاه، و من ماری سفیها أراده، و اذکروا أخاکم اذا غاب عنکم بأحسن ما تحبون أن تذکروا به اذا غبتم عنه، و اعملوا عمل من یعلم أنه مجازی بالاحسان، مأخوذ بالاجترام.(349)
و در همان کتاب به سندش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده، به اصحاب خود فرمود: سخنی را از من بشنوید که از اسبان نشان دار (قیمتی) برای شما بهتر (و ارزشمندتر) است:
هیچ یک از شما سخنی را نگوید که به کارش نیاید و بسیاری از سخنانی هم که به کارش آید واگذارد، تا این که جای آن را بیابد، زیرا بسا گوینده ای که نابجا سخنی را بگوید و با آن سخن بر خود جنایت کند؛
هیچ یک از شما با مردمان نابخرد و یا انسان های بردبار مجادله و ستیزه جویی نکند، که هر کس با شخص حلیم و بردبار ستیزه جویی کند، او را (با حلم خود) از خویش براند و کسی که با نابخردی ستیز کند، او را به هلاکت اندازد؛
یاد کنید از برادر دینی خود در غیاب او، به بهترین وجهی که دوست دارید او در غیابتان شما را یاد کند؛
عمل و رفتار شما، همانند رفتار کسی باشد که می داند در برابر احسان و نیکی پاداش گیرد و در برابر جرم و گناه بازداشت شود.
14 - فی أمالی الشیخ - رحمه الله - بسنده عن عبدالعزیز بن محمد قال: دخل سفیان الثوری علی أبی عبدالله جعفر بن محمد علیهما السلام و أنا عنده، فقال له جعفر: یا سفیان، انک رجل مطلوب و أنا رجل تسرع الی الألسن، فسل عما بدا لک.
فقال: ما أتیتک - یا ابن رسول الله - الا لأستفید منک خیرا.
قال: یا سفیان، انی رأیت المعروف لایتم الا بثلاث: تعجیله، و ستره، و تصغیره؛ فانک اذا عجلته هنأته، و اذا سترته أتممته، و اذا صغرته عظم عند من تسدیه الیه.
یا سفیان، اذا أنعم الله علی أحد منکم بنعمة فلیحمد الله - عزوجل - و اذا استبطی ء الرزق فلیستغفر الله، و اذا حزنه أمر قال لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
یا سفیان، ثلاث أیما ثلاث:
نعمت العطیة الکلمة الصالحة یسمعها المومن فینطوی علیها حتی یهدیها الی أخیه المومن.
و قال (علیه السلام): المعروف کاسمه و لیس شی ء أعظم من المعروف الا ثوابه، و لیس کل من یحب أن یصنع المعروف یصنعه، و لا کل من یرغب فیه یقدر علیه، و لا کل من یقدر علیه یؤذن له فیه، فاذا اجتمعت الرغبة و القدرة و الاذن فهنالک تمت السعادة للطالب و المطلوب الیه.(350)
و در کتاب امالی شیخ به سندش از عبدالعزیز بن محمد روایت کرده که گوید: سفیان ثوری خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و من نزد آن حضرت بودم، امام صادق (علیه السلام) به او فرمود:
ای سفیان! تو مردی هستی تحت پیگرد (مأموران دولت) و من هم بر سر زبان ها هستم (زودتر) هر چه می خواهی بپرس (که باعث گرفتاری من و تو نشود.)
عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! من خدمت شما نیامده ام، جز برای این که از شما بهره خیری گیرم. امام (علیه السلام) به او فرمود:
ای سفیان! من کار نیک و احسان را به گونه ای دیدم که جز به سه چیز به اتمام نرسد (و کامل نشود): به شتاب کردن در آن و پوشاندنش و کوچک شمردنش. و این بدان جهت است که شتاب کردن در احسان سبب گوارا شدنش می شود و چون آن را بپوشانی به اتمام رسانی و چون کوچک بشماری به نظر کسی که به وی احسان کرده ای بزرگ آید.
ای سفیان! هنگامی که خداوند نعمتی به یکی از شما عنایت فرمود باید خدا را سپاس گوید و حمد کند و چون روزی او به کندی رسد استغفار کند و چون چیزی او را غمگین کند، بگوید: لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
ای سفیان، اینها سه اندرز بود و چه ارزشمند است این سه اندرز.
چه بخشش خوبی است سخن شایسته، که مومن آن را بشنود و در هم پیچدتا آن را به برادر مومن خود هدیه کند.
و فرمود: احسان و نیکی همانند نام آن، نیکو است و چیزی از احسان و نیکی بزرگتر نیست، مگر پاداش آن و چنان نیست که هر کس بخواهد احسان کند، آن را انجام دهد و نه هر کس بدان میل داشته باشد، توانش را داشته باشد و نه هر کس بر آن توانا باشد، مأذون در آن باشد و چون میل و قدرت و اذن جمع شد، سعادت و نیکبختی برای خواهان و خواهنده فراهم گردید.
15 - و فی علل الشرائع بسنده عن هشام بن سالم، قال: سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول لحمران: یا حمران، انظر الی من هو دونک، و لا تنظر الی من هو فوقک فی المقدرة. فان ذلک أقنع لک بما قسم لک، و أحری أن تستوجب الزیادة من ربک.
و اعلم، أن العمل الدائم القلیل علی الیقین أفضل عندالله من العمل الکثیر علی غیر یقین.
و اعلم، أنه لا ورع أنفع من تجنب محارم الله، و الکف عن أذی المومنین، و اغتیابهم، و لا عیش أهنأ من حسن الخلق، و لا مال أنفع من القنوع بالیسیر المجزی، و لا جهل أضر من العجب.(351)
شیخ صدوق رحمه الله در کتاب علل الشرایع به سندش از هشام بن سالم روایت کرده که گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که به حمران می فرمود: ای حمران! بنگر به کسی که زیر دست تو است و منگر به کسی که در توانگری و دارایی بالادست تو می باشد، که این تو را بدانچه قسمت تو شده، قانع تر سازد و تو را شایسته تر کند، برای این که مستحق فزونی روزی از سوی پروردگارت باشی. و بدان که در پیشگاه خداوند عمل پیوسته اندکی که بر پایه یقین استوار باشد، بهتر از عمل بسیاری است که بر مبنای یقین نباشد.
و بدان که هیچ پارسایی سودمندتر از پرهیز کردن از حرام های الهی و خویشتن داری از آزار مومنان و غیبت کردن آنان نیست و هیچ زندگی گواراتر از خوش خلقی نیست، و هیچ مالی سودمندتر از قناعت به اندکی - که کفایت زندگی کند - نیست و هیچ نادانی و جهلی زیانبارتر از عجب و خودبینی نیست.
16 - فی المحاسن بسنده عن عبدالحمید الطائی، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: کتب معی الی عبدالله بن معاویة و هو بفارس: من اتقی الله وقاه، و من شکره زاده، و من أقرضه جزاه.(352)
و در کتاب محاسن به سندش از عبدالحمید طائی روایت کرده که گوید: امام صادق (علیه السلام) به همراه من نامه ای برای عبدالله بن معاویه، که در فارس بود، نوشت و در آن نامه بود: کسی که تقوای الهی داشته باشد، خدا او را نگه دارد و کسی که خود را شکر کند، بر نعمتش بیفزاید و کسی که به خدا وام دهد، پاداش نیکویش دهد.
17 - و بسنده عن أبی أسامة، قال: سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: علیکم بتقوی الله، و الورع، و الاجتهاد، و صدق الحدیث، و أداء الأمانة، و حسن الخلق، و حسن الجوار، و کونوا دعاة الی أنفسکم بغیر السنتکم، و کونوا زینا و لا تکونوا شینا، و علیکم بطول السجود و الرکوع؛ فان أحدکم اذا أطال الرکوع و السجود یهتف ابلیس من خلفه، و قال: یا ویلتاه؛ أطاعوا و عصیت، و سجدوا و أبیت.(353)
و به سندش از ابی اسامه روایت کرده که گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: بر شما باد به تقوای الهی، پارسایی، تلاش و کوشش، راست گویی و امانت داری، خوش خلقی، و خوش همسایگی. و مردم را به غیر از زبانتان (یعنی با عمل خود) به سوی آیین خویش بخوانید و برای ما زیور باشید و عار و ننگ نباشید و بر شما باد به رکوع و سجده های طولانی که به راستی هرگاه یکی از شما رکوع و سجده خود را طولانی کند، شیطان از پشت سر او فریاد زند: ای وای بر من. اینان فرمانبرداری کردند و من نافرمانی، اینان سجده کردند و من از آن خودداری نمودم.
18 - فی قصص الانبیاء بسنده عن ابن سنان، عن الصادق (علیه السلام) قال: لا تمزح فیذهب نورک، و لا تکذب فیذهب بهاؤک و ایاک و خصلتین: الضجر و الکسل؛ فانک ان ضجرت لم تصبر علی حق، و ان کسلت لم تؤد حقا، قال: و کان المسیح (علیه السلام) یقول: من کثر همه سقم بدنه، و من ساء خلقه عذب نفسه، و من کثر کلامه کثر سقطه، و من کثر کذبه ذهب بهاؤه، و من لاحی الرجال ذهب مروته.(354)
و در کتاب قصص الانبیاء به سندش از ابن سنان از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: شوخی نکن که نور و روشنی ات می رود و دروغ مگو که درخشندگی و زیبایی ات می رود و بپرهیز از دو خصلت: نا آرامی و بی تابی و بی حالی و کسالت، زیرا اگر بی تابی کنی، بر حقی شکیبایی نتوانی و اگر بی حال کنی حقی را نپردازی.
و فرمود: حضرت مسیح (علیه السلام) می فرمود: کسی که اندوهش بسیار شد، بدنش بیمار گردد و کسی که بد خلق گردید، خود را معذب کند و کسی که سخنش زیاد شد، خطایش در گفتار زیاد باشد و کسی که دروغش بسیار شد، درخشندگی و زیبایی اش برود و کسی که با مردمان کشمکش کند مردانگی اش برود.
19 - فی مصباح الشریعة؛ قال الصادق (علیه السلام): أفضل الوصایا، و ألزمها أن لا تنسی ربک، و أن تذکره دائما، و لا تعصیه، و تعبده قاعدا و قائما، و لا تغتر بنعمته و اشکره أبدا، و لا تخرج من تحت أستار عظمته و جلاله فتضل، و تقع فی میدان الهلاک، و ان مسک البلاء و الضر، و أحرقتک نیران المحن، و اعلم أن بلایاه محشوة بکراماته الأبدیة، و محنه مورثة رضاه و قربه و لو بعد حین، فیالها من مغنم لمن علم و وفق لذلک.(355)
و در کتاب مصباح الشریعة است که امام صادق (علیه السلام) فرمود: بهترین سفارشها و لازم ترین آنها آن است که پروردگار خود را فراموش نکنی و پیوسته او را یاد کنی و نافرمانی اش نکنی و در حال قیام و قعود وی را عبادت کنی و به نعمتش مغرور نگردی و پیوسته شکرش را به جای آوری و از تحت پرده های بزرگی و جلالش بیرون نروی، که گمراه شوی و در میدان هلاکت و نابودی در افتی، اگر چه بلا و سختی به تو برسد و آتش محنت ها تو را بسوزاند، و بدان که بلاهای الهی پر است از کرامت های ابدی او و محنت هایش خشنودی و مقام او را به ارمغان آورد، اگر چه پس از گذشت زمانی باشد و به راستی که چه غنیمت خوبی است، برای آن کس که این را بداند و بدان موفق گردد.
20 - و روی أن رجلا استوصی رسول الله صلی الله علیه و آله فقال: لا تغضب قط؛ فان فیه منازعة ربک فقال: زدنی، قال: ایاک و ما یعتذر منه؛ فان فیه الشرک الخفی فقال: زدنی، فقال: صل صلاة مودع؛ فان فیها الوصلة و القربی، فقال: زدنی، فقال: استحی من الله استحیاءک من صالحی جیرانک؛ فان فیها زیادة الیقین، و قد أجمع الله تعالی ما یتواصی به المتواصون من الأولین و الاخرین فی خصلة واحدة و هی التقوی، قال الله - جل و عز - (و لقد وصینا الذین أتوا الکتاب من قبلکم و ایاکم أن اتقوا الله) و فیه جماع کل عبادة صالحة، و صل من و صل الی الدرجات العلی، و الرتبة القصوی، و به عاش من عاش مع الله بالحیاة الطیبة، و الانس الدائم، قال الله عزوجل: (ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر.)(356)
و روایت شده که مردی از رسول خدا صلی الله علیه و آله درخواست نمود تا او را وصیتی کند، رسول خدا صلی الله علیه و آله بدو فرمود: هیچ گاه غضب نکن، زیرا در این کار منازعه و ستیزه جویی با پروردگار تو است، عرض کرد: زیاده فرما، فرمود: سخت بپرهیز از کاری که باید از آن پوزش خواهی، زیرا در این کار شرک پنهان است، عرض کرد: افزون فرما، فرمود: نماز بخوان (همانند) نماز خداحافظی و وداع کننده با نماز، زیرا در این کار پیوند و نزدیکی (با خدا) است، عرض کرد: باز هم بیفزا، فرمود: از خدا شرم کن، همانند شرمی که از همسایگان صالح و شایسته ات داری، زیرا در این کار افزایش یقین است و به راستی که خدای تعالی گرد آورده است، آنچه را بدان سفارش کنند پیشینیان و پسینیان همه را در یک خصلت تنها و آن تقوا است، خدای - عزوجل - فرموده: و به راستی که سفارش کردیم کسانی را که کتاب به آنها داده شده پیش از شما و نیز خود شما را، که تقوای الهی داشته باشید و در آن هر عبادت شایسته ای گرد آمده، هر کس به درجه های والا و رتبه آخرین رسیده، بدان بوده و با آن زندگی کرده، هر آن کس که با خدای تعالی به زندگی پاکیزه و انس همیشگی زیسته است، خدای - عزوجل - فرموده: به راستی که مردم با تقوا در باغها و جویبارها هستند، در جایگاهی پسندیده نزد پادشاهی مقتدر.
21 - فی کشف الغمه بسنده عن مالک بن أنس، قال جعفر (علیه السلام) یوما لسفیان الثوری: یا سفیان، اذا أنعم الله علیک بنعمة فأحببت بقاءها فأکثر من الحمد و الشکر علی الله، قال الله - عزوجل فی کتابه العزیز -: (لئن شکرتم لأزیدنکم)، و اذا استبطأت الرزق فأکثر من الاستغفار؛ فان الله - عزوجل قال فی کتابه - (استغفروا ربکم انه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا و یمددکم بأموال و بنین) یعنی فی الدنیا (و یجعل لکم جنات) یعنی فی الاخرة.
یا سفیان، اذا حزنک أمر من سلطان أو غیره فأکثر من قول: لا حول و لا قوة الا بالله؛ فانها مفتاح الفرج، و کنز من کنوز الجنة.(357)
و در کتاب کشف الغمه به سندش از مالک بن انس روایت کرده که امام صادق (علیه السلام) روزی به سفیان ثوری فرمود: ای سفیان! هرگاه خداوند، نعمتی بر تو عنایت کرد و می خواهی برایت به جای ماند، به درگاهش شکر بسیار کن که خداوند در کتاب عزیز خود فرموده: هر آینه اگر شکر کنید، حتما! بر شما می افزایم و هرگاه روزی تو کند رسید، بسیار استغفار کن که خداب عزوجل - در کتاب خود فرموده: به درگاه پروردگارتان استغفار کنید که به راستی او آمرزنده است، تا آسمان را بر شما ریزان کند و به مالها و پسران کمکتان دهد؛ یعنی در دنیا و باغها برایتان قرار دهد؛ یعنی در آخرت.
ای سفیان! هرگاه چیزی تو را غمگین کرد، از سوی پادشاه یا دیگری لا حول و لا قوة الا بالله بسیار بگو که کلید گشایش و گنجی از گنج های بهشت است.
22 - و بسنده عن جابر بن عون قال: قال رجل لجعفر بن محمد صلی الله علیه و آله: انه وقع بینی و بین قوم منازعة فی أمور، و انی أرید أن أترکه، فیقال لی: ان ترکک له ذل؟ فقال جعفر بن محمد علیهما السلام: ان الذلیل هو الظالم.(358)
و از جابر بن عون روایت کرده که گوید: مردی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: میان من و مردمی ستیزی پیش آمد و من می خواهم درگیری را رها کنم، ولی به من می گویند: رها کردن تو خواری و ذلت است؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: خوار و ذلیل ستم کار است (و رها کردن ستیز و دشمنی ذلت نیست.)
23 - و شکی الیه (علیه السلام) رجل جاره، فقال: اصبر علیه، فقال: ینسبنی الناس الی الذل، فقال: انما الذلیل من ظلم.
و مردی نزد آن حضرت، از دیگری که به او ستم کرده بود شکایت کرد، امام (علیه السلام) فرمود: در برابرش شکیبایی کن، عرض کرد: مردم نسبت خواری به من می دهند؟ فرمود: جز این نیست که شخص خوار ستمکار است (نه تو که صبر کرده ای.)
24 - و قال (علیه السلام): أربعة أشیاء القلیل منها کثیر: النار، و العدواوة، و الفقر و المرض.(359)
و فرمود: چهار چیز است که اندک آن نیز زیاد است: آتش، دشمنی، نداری و بیماری.
25 - و قال (علیه السلام): حفظ الرجل أخاه بعد مفاته فی ترکته کرم.(360)
و فرمود: نگه داری مرد از بازماندگان برادر دینی خود پس از مرگش بزرگواری است.
26 - و قال (علیه السلام): انی لأملق أحیانا فأتاجر بالصدقة.(361)
و فرمود: من زمانی که نیازمند و فقیر می شوم، با خدای تعالی به وسیله صدقه تجارت و سوداگری می کنم (و با دادن صدقه در راه خدا روزی او را به سوی خود جلب می کنم.)
27 - و قال (علیه السلام): لا یزال العز قلقا حتی یأتی دارا قد استشعر أهلها الیأس مما فی أیدی الناس فیوطنها.(362)
و نیز فرمود: عزت و بزرگی پیوسته سرگردان است، تا به خانه ای می رسد که اهل آن خانه، نومیدی از مردم را شعار خود ساخته اند، پس همان جا وطن می کند و می ماند.
28 - و قال (علیه السلام): کفارة عمل السلطان الاحسان الی الاخوان.(363)
و فرمود: کفاره کار کردن برای سلطان، احسان کردن به برادران است.
29 - و قال (علیه السلام): البنات حسنات و البنون نعم، و الحسنات یثاب علیها، و النعم مسؤل عنها.(364)
و نیز فرمود: دختران حسنه های الهی اند و پسران نعمتهایش انسان در برابر حسنه ها پاداش گیرد، ولی برای نعمت ها بازخواست شود.
30 - و قال (علیه السلام): و ان خیر العباد من یجتمع فیه خمس خصال: اذا أحسن استبشر، و اذا أساء استغفر، و اذا أعطی شکر، و اذا ابتلی صبر، و اذا ظلم غفر.(365)
و نیز فرمود: بهترین بندگان، کسی است که پنج خصلت در او گرد آمده باشد: هرگاه نیکی کند شادمان باشد، چون بدی کند آمرزش و گذشت خواهد، وقتی نعمتی به وی عطا شود شکر کند، هنگامی که به بلا دچار شود صبر و بردباری کند و چون ستمی به او شود ببخشاید.
31 - و قال (علیه السلام): یهلک الله ستا بست: الامراء بالجور، و العرب بالعصیبة و الدهاقین بالکبر، و التجار بالخیانة، و أهل الرستاق بالجهل، و الفقهاء بالحسد.(366)
و فرمود: شش گروه به خاطر شش چیز نابود و هلاک شوند: امیران به ستم کردن، عرب ها به تعصب، دهداران (دهقانان) به تکبر، تاجران به خیانت، روستائیان به جهل و نادانی و فقیهان به حسد.
32 - و قال (علیه السلام): صلة الأرحام منسأة فی الأعمار، و حسن الجوار عمارة للدنیا، و صدقة السر مثراة للمال.(367)
و نیز فرمود: صله رحم عمرها را به تاخیر اندازد، خوش همسایگی دنیا را آباد کند و صدقه پنهانی، مال را افزون کند.
33 - و قال (علیه السلام): ان عیال المرء اسراؤه، فمن أنعم الله علیه نعمة فلیوسع علی اسرائه، فان لم یفعل أو شک أن تزول تلک النعمة.(368)
و فرمود: نان خوران مرد، اسیران او هستند و کسی که خداوند نعمتی به وی داد باید به اسیرانش توسعه و فراخی دهد و اگر این کار را نکرد، آن نعمت را در معرض زوال و نابودی قرار داده.
34 - و قال (علیه السلام): ثلاثة - اقسم بالله - أنها الحق: ما نقص مال من صدقة و لا زکاة، و لا ظلم أحد بضلامة فقدر أن یکافی بها فکظمها الا أبدله مکانها عزا، و لا فتح عبد علی نفسه باب مسألة الا فتح علیه باب فقر.(369)
و فرمود: سه چیز است - که به خدا سوگند می خورم - که آنها حق است: هیچ مالی از صدقه و زکات نقصان نپذیرد و هیچ کس نیست که مورد ستمی قرار گیرد که می تواند آن را تلافی کند، ولی خویشتن داری کرده آن را بر خود هموار کند، جز آن که خداوند به جای آن عزتی به او بدهد و هیچ بنده ای نیست که در سوال (از مردم) را به روی خویش بگشاید، جز آن که دری از فقر و نداری به رویش گشوده شود.
35 - و قال (علیه السلام): ثلاثة لا یزید الله بها المرء المسلم الا عزا: الصفح عمن ظلمه، و الاعطاء لمن حرمه، و الصلة لمن قطعه.(370)
و نیز فرموده: سه چیز است که خداوند جز عزت برای مرد مسلمان، چیزی بر آنها نیفزاید: چشم پوشی و گذشت از کسی که به وی ظلم کرده، عطا و بخشش به کسی که او را محروم ساخته و پیوند با کسی که از او بریده است.
36 - و قال (علیه السلام): من الیقین أن لا ترضی الناس بما یسخط الله، و لا تذمهم علی ما لم یؤتک الله، و لا تحمدهم علی ما رزق الله؛ فان الرزق لا یسوقه حرص حریص، و لا یصرفه کره کاره، و لو أن احدکم فر من رزقه کما یفر من الموت لأدرکه الرزق، کما یدرکه الموت.(371)
و فرمود: از یقین (به مبدأ و معاد) است که خشنود نکنی مردم را بدانچه خدا را به خشم آورد و نکوهش نکنی آنها را بدانچه خدا به تو نداده است و سپاسشان نگویی بر چیزی که خدا روزی ات کرده است، زیرا روزی را حرص شخص آزمند و حریص، برای کسی جلب نکند و بازش ندارد ناخشنودی کسی که خوش ندارد و اگر یکی از شما از روزی خود بگریزد، بدانگونه است که از مرگ می گریزد، که روزی او را دریابد؛ همانگونه که مرگ او را دریابد.
37 - و قال (علیه السلام): من صدق لسانه زکی عمله، و من حسنت نیته زید فی رزقه، و من حسن بره بأهل بیته زید فی عمره.(372)
و فرمود: کسی که زبانش راست گوید، کردار و عملش پاکیزه شود، و کسی که اندیشه اش نیکو شد، روزی اش زیاد گردد و کسی که نیکی اش به خانواده خود نیکو شود عمرش زیاد گردد.
38 - و قال (علیه السلام): المومن اذا غضب لم یخرجه غضبه من حق، و اذا رضی لم یدخله رضاه فی باطل، و الذی اذا قدر لم یأخذ أکثر مما له.(373)
و فرمود: مومن کسی است که چون خشم کند، خشمش او را از حق بیرون نبرد و هنگامی که خشنود گردد، خشنودی اش وی را در باطل نیندازد و آنگاه قدرتی پیدا کرد، بیش از آنچه حق او است برانگیزد.
39 - و قال (علیه السلام): صلة الرحم تهون الحساب یوم القیامة، قال الله تعالی (و الذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب.)(374)
و فرمود: صله رحم حساب انسان را در روز قیامت آسان کند، خدای تعالی فرموده: و آنان که پیوند کنند آنچه را خدا دستور پیوند آن را داده و از پروردگار خود بهراسند و از بدی حساب بیم دارند.
40 - فی کتاب حسن بن سعید بسنده عن الفضیل بن عثمان، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: قلت له: أوصنی، قال: أوصیک بتقوی الله، و صدق الحدیث، و أداء الأمانة، و حسن الصحابة لمن صحبک، و اذا کان قبل طلوع الشمس و قبل الغروب، فعلیک بالدعاء، و اجتهد، و لا تمتنع من شی ء تطلبه من ربک، و لا تقول: هذا مالا أعطاه، وادع، فان الله یفعل ما یشاء.(375)
و در کتاب حسن بن سعید به سندش از فضیل بن عثمان از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که گوید: به آن حضرت عرض کردم: مرا وصیتی فرما، فرمود: تو را سفارش می کنم به تقوای الهی، راست گویی، ادای امانت، خوش برخوردی و مصاحبت نیکو با هر کس که همدم گشتی. و چون پیش از زدن آفتاب و پیش از غروب شد، - بر تو باد به دعا - و در این باره کوشش کن و در آنچه از پروردگار خود درخواست می کنی، چیزی را فروگذار نکن (و پیش خود فکر نکن) و نگو: این حاجت من چیزی است که به من داده نخواهد شد؟ و (نومید مشو) به درگاه خداوند دعا کن، که به راستی خدا هر چه بخواهد می کند.
41 - من خط الشهید - رحمه الله - قیل للصادق (علیه السلام): علی ماذا بنیت أمرک؟ فقال: علی أربعة أشیاء: علمت أن عملی لا یعمله غیری فاجتهدت، و علمت أن الله - عزوجل - مطلع علی فاستحییت، و علمت أن رزقی لا یأکله غیری فاطمأننت، و علمت أن آخر أمری الموت فاستعددت.(376)
و به خط شهید رحمه الله آمده که به امام صادق (علیه السلام) عرض شد: کار خود را بر چه پایه ای بنا کردی؟ فرمود: بر چهار چیز: دانستم که عمل مرا جز خودم کسی انجام ندهد، پس در عمل کوشیدم و دانستم که به راستی خدای - عزوجل - بر حال من آگاه است، پس شرم کردم و دانستم که روزی مرا جز خودم کسی نخورد، پس اطمینان یافتم و دانستم که پایان کارم مرگ است، پس آماده شدم.
42 - و فی تحف العقول و من کلامه (علیه السلام) - سماه بعض الشیعة نثر الدرر -: ثلاثة من تمسک بهن نال من الدنیا و الاخرة بغیته: من اعتصم بالله، و رضی بقضاء الله، و أحسن الظن بالله.(377)
در کتاب تحف العقول از سخنان آن حضرت روایت کرده است - و برخی از شیعه آن را نثرالدرر (جواهرات پراکنده) نامیده اند -: هر که به سه چیز تمسک جوید، به مقصود دنیا و آخرتش برسد: به خدا پناه ببرد، به قضای خدا خشنود باشد و به خداوند خوش بین باشد.
43 - و قال (علیه السلام): ثلاثة تورث المحبة: الدین و التواضع، و البذل.(378)
و فرمود: سه چیز است که دوستی و محبت آورد: دین، تواضع و بخشش.
44 - و قال (علیه السلام): ثلاثة مکسبة للبغضاء: النفاق، و الظلم، و العجب.(379)
و فرمود: سه چیز دشمنی آورد: نفاق، ظلم و خودبینی.
45 - و قال (علیه السلام): ثلاثة تزری بالمرء: الحسد، و النمیمة، و الطیش.(380)
و فرمود: سه چیز است که مرد را زبون کند: حسد، سخنچینی و سبکسری.
46 - و قال (علیه السلام): ثلاثة لا تعرف الا فی ثلاثة مواطن: لا یعرف الحلیم الا عند الغضب، و لا الشجاع الا عند الحرب، و لا أخ الا عند الحاجة.(381)
و فرمود: سه کس اند که شناخته نشوند، جز در سه جا: حلیم شناخته نشود، جز هنگام خشم و شجاع شناخته نشود، جز در نبرد و برادر و دوست شناخته نشود، جز هنگام نیازمندی.
47 - و قال (علیه السلام): ثلاث من کن فیه فهو منافق و ان صام و صلی: من اذا حدث کذب، و اذا وعد أخلف، و اذا ائتمن خان.(382)
و فرمود: سه چیز در هر کس باشد منافق است، گرچه روزه دارد و نماز بخواند: هر که دروغ گوید، خلف وعده کند و در امانت خیانت کند.
48 - و قال (علیه السلام): احذر من الناس ثلاثة: الخائن، و الظلوم، و النمام؛ لأن من خان لک خانک، و من ظلم لک سیظلمک، و من نم الیک سینم علیک.(383)
و فرمود: از سه کس برحذر باش: خائن، ستم پیشه و سخن چین، زیرا هر که به سود تو خیانت کند، به تو هم خیانت کند، ستم پیشه به خودت هم ستم کند، سخن چین به تو از دیگران، از تو هم سخن چینی کند.
49 - و قال (علیه السلام): لا تشاور أحمق، و لا تستعن بکذاب، و لا تثق بمودة ملوک؛ فان الکذاب یقرب لک البعید و یبعد لک القریب، و الأحمق یجهد لک نفسه و لا یبلغ ما ترید، و الملوک أوثق ما کنت به خذلک، و أوصل ما کنت له قطعک.(384)
و فرمود: با احمق مشورت مکن، از کذاب یاری مجو و به دوستی پادشاهان اعتماد مکن، زیرا دروغگو دور را نزدیک جلوه دهد و نزدیک را دور و احمق خود را برایت به رنج اندازد و به مقصودت نرسد و پادشاهان با هر چه اعتمادی که داری، تو را رها کند و با بهترین پیوست از تو ببرد.
50 - و قال (علیه السلام): ثلاث من کن فیه کان سیدا: کظم الغیظ، و العفو عن المسی ء، و الصلة بالنفس و المال.(385)
و فرمود: سه چیز است که در هر کس شد، آقا و سرور است: خشم فرو خوردن، گذشت از بدکردار و کمک و صله به رحم با جان و مال.
51 - و قال (علیه السلام): النجاة فی ثلاث: تمسک علیک لسانک. و یسعک بیتک. و تندم علی خطیئتک.(386)
و فرمود: نجات در سه چیز است، زبانت را نگه داری، خانه ات بر تو فراخ باشد (و از ماندن در خانه و گوشه عزلت خسته نشوی)، و بر خطایت پشیمان شوی.
52 - و قال (علیه السلام): الجهل فی ثلاث: فی تبدل الاخوان، و المنابذة بغیر بیان و التجسس عما لا عنی.(387)
و فرمود: نادانی در سه چیز است: دوست عوض کردن، دوری کردن بی دلیل و اعلام حجت و جست جو از آنچه سودی ندهد.
53 - و قال (علیه السلام): الأنس فی ثلاث: فی الزوجة الموافقة، و الولد البار، و الصدیق المصافی.
و فرمود: انس در سه چیز است: زن موافق، فرزند خوش رفتار و دوست با صفا.
54 - و قال (علیه السلام): من رزق ثلاثا نال ثلاثا و هو الغنی الأکبر: القناعة بما أعطی، و الیأس مما فی أیدی الناس، و ترک الفضول.(388)
و فرمود: هر که را سه چیز روزی شود به سه چیز رسد که بزرگترین توانگری است: قناعت بدانچه به او داده شده، نومیدی از آنچه در دست مردم است و ترک لوازم اضافی زندگانی.
55 - و قال (علیه السلام): ثلاثة لا یعذر المرء فیها: مشاورة ناصح، و مداراة حاسد، و التحبب الی الناس.(389)
و فرمود: آدمی از سه چیز عذری ندارد: مشورت با خیرخواه، مدارا با حسود و دوستی با مردم.
56 - و قال (علیه السلام): لا یعد العاقل عاقلا حتی یستکمل ثلاثا: اعطاء الحق من نفسه علی حال الرضا و الغضب، أن یرضی للناس ما یرضی لنفسه، و استعمال الحلم عند العثرة.(390)
و فرمود: خردمند را نتوان خردمند دانست، تا سه چیز را کامل کند: از طرف خود به دیگران حق بدهد چه در حال خوشی و چه ناخوشی، بپسندد برای مردم آنچه را برای خود پسندد و هنگام لغزش بردبار باشد.
57 - و قال (علیه السلام): ثلاث یجب علی کل انسان تجنبها: مقارنة الأشرار، و محادثة النساء، و مجالسة أهل البدع.(391)
و فرمود: هر انسانی باید از سه چیز دوری کند: همراهی با بدان، گفت و گو با زنان و همنشینی با بدعت گذاران.
58 - و قال (علیه السلام): ثلاثة تدل علی کرم المرء: حسن الخلق، و کظم الغیظ، و غض الطرف.(392)
و فرمود: سه چیز است که دلیل بزرگواری شخص است: خوش خویی، فرو خوردن خشم و دیده فروهشتن.
59 - و قال (علیه السلام): ثلاثة من استعملها أفسد دینه و دنیاه: من (أ) ساء ظنه، و أمکن من سعمعه، و أعطی قیادة حلیلته.(393)
و فرمود: هر کس سه چیز را به کار بندد، دنیا و دینش را تباه کند: بدگمان باشد، گوش به هر کس بدهد و اختیارش را به دست زنش بدهد.
60 - و قال (علیه السلام): العاقل لا یستخف بأحد. و أحق من لا یستخف به ثلاثة: العلماء، و السلطان، و الاخوان؛ لأنه من استخفف بالعلماء أفسد دینه، و من استخفف بالسلطان أفسد دنیاه، و من استخف بالاخوان أفسد مروته.(394)
و فرمود: خردمند، هیچ کس را سبک نشمارد و سزاوارترین کسی که نباید او را سبک شمرد، سه گروهند: دانشمندان، سلطان و دوستان، زیرا هر که علما را سبک شمارد، دینش را و هر که سلطان را سبک شمارد، دنیایش را و هر که دوستانش را سبک شمارد، مردانگی اش را تباه کرده.
61 - و قال (علیه السلام): ثلاثة تکدر العیش: السلطان الجائر، و الجار السوء، و المرأة البذیة.(395)
و فرمود: سه چیز زندگی را تیره کند: سلطان ستمکار، همسایه و زن بی شرم.
62 - و قال (علیه السلام): ثلاثة تعقب الندامة: المباهاة، و المفاخرة، و المعازة.(396)
و فرمود: سه چیز است که پشیمانی در پی دارد: مباهات، بر خود بالیدن و عزت طلبی.
63 - و قال (علیه السلام): ثلاثة مرکبة فی بنی آدم: الحسد، و الحرص، و الشهوة.(397)
و فرمود: سه چیز در سرشت آدمی زاد است: حسد، حرص و شهوت.
64 - و قال (علیه السلام): ثلاث خصال من رزقها کان کاملا: العقل، و الجمال و الفصاحة.(398)
و فرمود: هر که را سه خصلت روزی شده، کامل باشد: خرد، زیبایی و شیوایی بیان.
65 - و قال (علیه السلام): ثلاث خلال یقول کل انسان انه علی صواب منها: دینه الذی یعتقده، و هواه الذی یستعلی علیه، و تدبیره فی اموره.(399)
و فرمود: هر کس در سه چیز، خود را بر حق داند: دینی که بدان عقیده دارد، هوای نفسی که بر او چیره شده و تدبیر در کار خودش.
66 - و قال (علیه السلام): لا یستغنی أهل کل بلد عن ثلاثة یفزع الیه فی أمر دنیاهم و آخرتهم، فان عدموا ذلک کانوا همجا: فقیه عالم ورع، و أمیر خیر مطاع، و طبیب بصیر ثقة.(400)
و فرمود: اهل هر شهری از سه چیز، که برای دنیا و آخرتشان بدان پناه برند، بی نیاز نیستند و اگر ندارند مردمانی پست نابخردند: فقیهی دانشمند و پارسا، امیر خیرخواه مطاع و پزشک بصیر و مورد اعتماد.
67 - و قال (علیه السلام): ان یسلم الناس من ثلاثة أشیاء کانت سلامة شاملة: لسان السوء، و ید السوء، و فعل السوء.(401)
و فرمود: اگر مردم از سه چیز در سلامت باشند، همه جانبه سالم اند: زبان بد، دست بد و کردار بد.
68 - و قال (علیه السلام): لایتم المعروف الا بثلاث خلال: تعجیله، و تقلیل کثیره، و ترک الامتنان به.(402)
و فرمود: احسان کامل نباشد، مگر با سه خصلت: شتاب در آن، کم شمردن بسیار آن و ترک منت گزاری آن.
69 - و قال (علیه السلام): الأیام ثلاثة: فیوم مضی لا یدرک، و یوم الناس فیه فینبغی أن یغتنموه، و غدا انما فی أیدیهم أمله.(403)
و فرمود: روزها سه روز است: روزی که گذشت، به دست نیاید و روزی که مردم در آنند، باید غنیمتش شمارند و فردا، که تنها آرزوی آن در اختیار آنها است.
70 - و قال (علیه السلام): من لم تکن فیه ثلاث خصال لم ینفعه الایمان: حلم یرد به جهل الجاهل، و ورع یحجزه عن طلب المحارم، و خلق یداری به الناس.(404)
و فرمود: هر که سه خصلت ندارد، ایمان سودش ندهد: بردباری که نادانی نادان را برطرف کند، پارسایی که از محرمات الهی بازش دارد و اخلاقی که بامردم مدارا کند.
71 - و قال (علیه السلام): ثلاث من کن فیه استکمل الایمان، من اذا غضب لم یخرجه غضبه من الحق، و اذا رضی لم یخرجه رضاه الی الباطل، و من اذا قدر عفا.(405)
و فرمود: سه چیز است که در هر کس باشد، ایمانش کامل است: کسی که چون خشم کند، خشمش او را از حق به در نبرد و زمانی که خشنود شود، خشنودی اش به باطل نکشاند و کسی که چون قدرت یافت گذشت کند.
72 - و قال (علیه السلام): ثلاثة أشیاء لا ینبغی للعاقل أن ینساهن علی کل حال: فناء الدنیا و تصرف الأحوال، و الافات التی لا أمان لها.(406)
و فرمود: سه چیزند که خردمند را نشاید در هیچ حالی آنها را فراموش کند: فای دنیا، دگرگونی احوال و آفت هایی که امانی از آنها نیست.
73 - و قال (علیه السلام): ثلاثة أشیاء لا تری کاملة فی واحد قط: الایمان، و العقل و الاجتهاد.(407)
و فرمود: سه چیزند که هرگز دیده نشده در کسی کامل شده باشد: ایمان، خرد و اجتهاد و کوشش.
74 - و قال (علیه السلام): لا یستکمل عبد حقیقة الایمان حتی تکون فیه خصال ثلاث: الفقه فی الدین، و حسن التقدیر فی المعیشة، و الصبر علی الرزایا، و لا قوة الا بالله العلی العظیم.(408)
و فرمود: بنده ای حقیقت ایمان را به کمال نرساند، تا در او سه خصلت باشد: فهم در دین و اندازه گرفتن خوب در زندگی و صبر بر مصیبت ها و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
75 - و قال (علیه السلام): اذا أردت أن تعلم صحة ما عند أخیک فأغضبه، فان ثبت لک علی المودة فهو أخوک و الا فلا.(409)
و فرمود: اگر خواهی بدانی رفیقت در دوستی درست است، او را به خشم آور، اگر در رفاقت تو پابرجا ماند، برادر تو می باشد وگرنه برادر تو نیست.
76 - و قال (علیه السلام): لا تعتد بمودة أحد حتی تغضبه ثلاث مرات.(410)
و فرمود: به دوستی کسی اعتماد مکن، تا او را سه بار به خشم آوری.
77 - و قال (علیه السلام): الرغبة فی الدنیا تورث الغم و الحزن، و الزهد فی الدنیا راحة القلب و البدن.(411)
و فرمود: رغبت در دنیا، مایه غم و اندوه است و زهد در دنیا، آسایش دل و بدن است.
78 - و قال (علیه السلام): لا یصلح المومن الا علی ثلاث خصال: التفقه فی الدین، و حسن التقدیر فی المعیشة، و الصبر علی النائبة.(412)
و فرمود: مومن اصلاح نشود، مگر به سه خصلت: فهم در دین و خوب اندازه گرفتن زندگانی و صبر بر ناگواریها.
79 - و قال (علیه السلام): المومن لا یغلبه فرجه، و لا یفضحه بطنه.(413)
و فرمود: بر مومن عورتش چیره نگردد و شکمش او را رسوا نکند.
80 - و قال (علیه السلام): صلاح حال التعایش و التعاشر مل ء مکیال، ثلثاه فطنة، و ثلثه تغافل.(414)
و فرمود: صلاح حال زندگانی و معاشرت با هم، یک پیمانه پری است است که دو سومش، هوش و زیرکی است و یک سومش، نادیده گرفتن و تغافل است.
81 - و قیل له: ما المروة؟ فقال (علیه السلام): لا یراک الله حیث نهاک، و لا یفقدک من حیث أمرک.(415)
به آن حضرت عرض کردند: مردانگی چیست؟ در پاسخ فرمود: خدا تو را در آنجا که نهی کرده، نبیند و در آن جا که فرمانت داده، مفقودت نگردد.
82 - و سأله رجل أن یعلمه ما ینال به خیر الدنیا و الاخرة، و لا یطول علیه؟ فقال (علیه السلام): لا تکذب.(416)
مردی از آن حضرت خواست که به او چیزی آموزد که وسیله رسیدن به خیر دنیا و آخرت باشد و مختصر باشد. در پاسخ او فرمود: دروغ مگو.
83 - و قال (علیه السلام): اذا صلح أمر دنیاک فاتهم دینک.(417)
و فرمود: اگر کار دنیایت خوب شد، برای دینت نگران باش.
84 - و قال (علیه السلام): بروا آباءکم یبرکم أبناؤکم، و عفوا عن نساء الناس تعف نساوکم.(418)
با پدرانتان خوش رفتاری کنید، تا پسرانتان با شما خوش رفتاری کنند و به زنان مردم، عفیف باشید تا زنانتان عفیف باشند.
85 - و قال (علیه السلام): الحیاء علی وجهین: فمنه ضعف، و منه قوة و اسلام و ایمان.(419)
و فرمود: حیا بر دو وجه است: یکی، از ضعف است و دیگری، از قوت و اسلام و ایمان است.
86 - و قال (علیه السلام): السلام: تطوع و الرد، فریضة.(420)
و فرمود: سلام کردن مستحب است و جوابش واجب.
87 - و قال (علیه السلام): من بدأ بکلام قبل سلام فلا تجیبوه.(421)
و فرمود: هر که پیش از سلام آغاز کرد، پاسخش را ندهید.
88 - و قال (علیه السلام): ان تمام التحیة للمقیم المصافحة، و تمام التسلیم علی المسافر المعانقة.(422)
و فرمود: کمال تحیت برای مقیم، دست دادن است و کامل کردن سلام با مسافری که آمده، هم آغوش شدن است.
89 - و قال (علیه السلام): تصافحوا. فانها تذهب بالسخیمة.(423)
و فرمود: به هم دست بدهید، که کینه را می برد.
90 - و قال (علیه السلام): اتق الله بعض التقی و ان قل، ودع بینک و بینه سترا و ان رق.(424)
و فرمود: از خدا اندکی هم که باشد بپرهیز و میان خود و او اگر نازک هم باشد پرده ای بیاویز.
91 - و قال (علیه السلام): من ملک نفسه اذا غضب، و اذا رغب، و اذا رهب، و اذا اشتهی حرم الله جسده علی النار.(425)
و فرمود: هر که در خشم و رغبت و ترس و شهوت خوددار باشد، خدا تنش را بر آتش حرام کند.
92 - و قال (علیه السلام): العافیة نعمة خفیة اذا وجدت نسیت، و اذا عدمت ذکرت.(426)
و فرمود: عافیت نعمت پنهانی است که چون یافت شود، فراموش شود و چون از دست برود به یاد آید.
93 - و قال (علیه السلام): قد عجز من لم یعد لکل بلاء صبرا، و لکل نعمة شکرا، و لکل عسر یسرا.
اصبر نفسک عند کل بلیة، و رزیة فی ولد أو فی مال. فان الله انما یقبض عاریته و هبته لیبلو شکرک و صبرک.(427)
و فرمود: درمانده کسی است که برای هر بلایی صبری آماده نکرده و برای هر نعمتی شکری و برای هر سختی، امید آسان شدن ندارد.
در هر بلا و سوکی که به فرزندت یا مالت رسد شکیبا باش، زیرا به راستی خداوند عاریت و بخشش خود را گرفته، تا شکر و صبر تو را بیازماید.
94 - و روی عن کتاب رسالة الغیبة للهشید الثانی - رحمه الله - فی ما أجاب الامام الصادق (علیه السلام) عما کتبه الیه عبدالله بن النجاشی - فی حدیث طویل - ذکر فی آخره: ثم انی أوصیک بتقوی الله، و ایثار طاعته، و الاعتصام بحبله؛ فانه من اعتصم بحبل الله فقد هدی الی صراط مستقیم، فاتق الله و لا تؤثر أحدا علی رضاه و هواه؛ فانه وصیة الله - عزوجل - الی خلقه لا یقبل منهم غیرها، و لا یعظم سواها، و اعلم، أن الخلائق لم یوکلوا بشی ء أعظم من التقوی. فانه وصیتنا أهل البیت، فان استطعت أن لا تنال من الدنیا شیئا تسأل عنه غدا فافعل.(428)
و از رساله غیبت شهید ثانی رحمه الله روایت کرده که عبدالله نجاشی نامه ای به امام صادق (علیه السلام) نوشت و حضرت پاسخی طولانی به نامه اش داد و در پایان نامه مرقوم داشت: سپس تو را سفارش و وصیت می کنم به تقوای الهی و ایثار کردن و از خود گذشتن در راه فرمانبرداری و اطاعت او و چنگ زدن به ریسمان الهی، که به راستی هر کس به ریسمان خدا چنگ زند، حتما به راه راست هدایت خواهد شد، پس از خدا بترس و نسبت به هیچ کس درباره خواسته و هوای نفسش ایثار نکن، که به راستی همین است وصیت و سفارش خدای - عزوجل - به آفریدگانش که جز این چیزی را از آنها نپذیرد و غیر از این چیزی را بزرگ ندارد و بدان مردمان به چیزی بزرگتر از تقوا نسبت به یکدیگر موظف نشده اند، که به راستی وصیت ما خاندان نیز همین است و اگر بتوانی به چیزی از دنیا دست نیابی تا ناچار شوی فردای قیامت درباره آن مورد بازخواست قرارگیری، این کار را انجام ده.
95 - و قال أبو عبیدة: ادع الله لی أن لا یجعل رزقی علی أیدی العباد. فقال (علیه السلام): أبی الله علیک ذلک الا أن یجعل أرزاق العباد بعضهم من بعض، ولکن أدع الله أن یجعل رزقک علی أیدی خیار خلقه؛ فانه من السعادة، و لا یجعله علی أیدی شرار خلقه؛ فانه من الشقاوة.(429)
ابو عبیده به آن حضرت عرض کرد: برای من دعا کن تا روزی ام به دست بندگان نباشد. فرمود: خدا نخواسته مگر این که روزی بنده ها را به دست یکدیگر نهاده، ولی از خدا بخواه که روزی ات را به دست بنده های خوب خود بنهد، که سعادتمندی است، نه به دست بنده های بدش، که بدبختی است.
96 - و قال (علیه السلام): انا لنحب من کان عاقلا، عالما، فهما، فقیها، حلما، مداریا، صبورا، صدوقا، وفیا، ان الله خص الأنبیاء (علیهم السلام) بمکارم الأخلاق، فمن کانت فیه فلیحمد الله علی ذلک، و من لم تکن فیه فلیتضرع الی الله، و لیسأله ایاها.
قیل له: و ما هی؟ قال (علیه السلام): الورع، و القناعة، و الصبر، و الشکر، و الحلم، و الحیاء و السخاء، و الشجاعة، و الغیرة، و صدق الحدیث، و البر، و أداء الأمانة، و الیقین، و حسن الخلق، و المروة.(430)
و فرمود: ما دوست داریم کسی را که خردمند، دانا، با فهم، فقیه، بردبار، مدارا کننده، شکیبا، راستگو و وفادار است. به راستی که خداوند پیامبران را به مکارم اخلاق مخصوص کرده، هر که دارد باید خدا را بدان سپاس گذارد و هر که ندارد به درگاه خدا زاری کند و آن را بخواهد.
به آن حضرت عرض شد: مکارم اخلاق چیست؟ فرمود: پارسایی، قناعت، صبر، شکر، حلم، حیا، سخاوت، شجاعت، غیرت، راستگویی، نیکوکاری، امانت پردازی، یقین، خوش خویی و مردانگی.
97 - و قال (علیه السلام): من أوثق عری الایمان أن تحب فی الله، و تبغض فی الله، و تعطی فی الله، و تمنع فی الله.(431)
و فرمود: محکمترین حلقه های ایمان، این است که دوست بداری در راه خدا و دشمن بداری در راه خدا و بدهی در راه خدا و دریغ کنی در راه خدا.
98 - و قال (علیه السلام): لا یتبع الرجل بعد موته الا ثلاث خلال: صدقة أجراها الله له فی حیاته، فهی تجری له بعد موته، و سنة هدی یعمل بها، و ولد صالح یدعو له.(432)
و فرمود: پس از مرگ به دنبال مرد نیاید، مگر سه خصلت: صدقه جاریه که در زندگی انجام داده و پس از مرگش باقی است، روش درستی که بدان عمل شود و فرزند شایسته و خوبی که برایش دعا کند.
99 - و قال (علیه السلام): لم یستزد فی محبوب بمثل الشکر، و لم یستنقض من مکروه بمثل الصبر.(433)
و فرمود: در خواستنی ها و دوست داشتنی ها نتوان افزود، به وسیله ای مانند شکر و سپاسگزاری و از ناخوشایندی ها نتوان کاست، به وسیله ای چون صبر و بردباری.
100 - و قال (علیه السلام): لیس لابلیس جند أشد من النساء و الغضب.(434)
و فرمود: برای شیطان، لشکری دلیرتر از زنان و خشم نیست.
101 - و قال (علیه السلام) الدنیا سجن المومن و الصبر حصنه، و الجنة مأواه، و الدنیا جنة الکافر، و القبر سجنه، و النار مأواه.(435)
و فرمود: دنیا زندان مومن است و صبر دژ او و بهشت مأموای او و دنیا بهشت کافر است و گور زندانش و دوزخ مأوایش.
102 - و قال (علیه السلام): اذا رأیتم العبد یتفقد الذنوب من الناس ناسیا لذنبه فاعلموا أنه قد مکر به.(436)
و فرمود: هرگاه دیدید بنده ای به جست و جوی گناهان مردم است و گناه خود را فراموش کرده، بدانید که گرفتار مکر خدا شده است.
103 - و قال (علیه السلام): لا ینبغی لمن لم یکن عالما أن یعد سعیدا، و لا لمن لم یکن ودودا أن یعد حمیدا، و لمن لم یکن صبورا أن یعد کاملا، و لا لمن لا یتقی ملامة العلماء و ذمهم أن یرجی له خیر الدنیا و الاخرة، و ینبغی للعاقل أن یکون صدوقا لیؤمن علی حدیثه، و شکورا لیستوجب الزیادة.(437)
و فرمود: نسزد کسی که دانا نیست، سعادتمند شمرده شود و کسی که مهربان نیست، ستوده شمرده شود و کسی که شکیبا نیست، کامل شمرده شود و کسی که از سرزنش دانشمندان نپرهیزد، برایش خیر دنیا و آخرت امید باشد شایسته است که خردمند، راستگو باشد تا حدیث او را باور کنند و پر سپاس باشد تا فزونی را شایسته گردد.
104 - و قیل له: من أکرم الخلق علی الله؟ فقال (علیه السلام): أکثرهم ذکرا لله، و أعملهم بطاعة الله.
و قلت: فمن أبغض الخلق الی الله؟ قال (علیه السلام): من یتهم الله.
قلت: أحد یتهم الله؟ قال (علیه السلام): نعم من استخار الله فجاءته الخیرة بما یکره فیسخط فذلک یتهم الله.
قلت: و من؟ قال: یشکو الله؟ قلت: واحد یشکوه؟ قال (علیه السلام): نعم، من اذا ابتلی شکی بأکثر مما أصابه قلت: و من؟ قال: اذا أعطی لم یشکر، و اذا ابتلی لم یصبر.
قلت: فمن أکرم الخلق علی الله؟ قال (علیه السلام): من اذا أعطی شکر، و اذا ابتلی صبر.(438)
به آن حضرت عرض شد: ارجمندترین مردم نزد خدا کیست؟ فرمود: هر که بیشتر یاد خدا کند و بیشتر اطاعتش نماید.
گفتم: مبغوض ترین مردم نزد خدا کیست؟ فرمود: آن که خدا را متهم سازد.
گفتم: کسی باشد که خدا را متهم سازد؟ فرمود: آری، کسی که استخاره کرده ولی استخاره اش بد آمده است ناخوشایند او است، پس خشم کرده و خدا را متهم نموده.
گفتم: دیگر چه کسی؟ فرمود: آن که از خدا شکوه کند. گفتم: کسی باشد که از خدا شکوه کند؟ فرمود: آری، آن که چون گرفتار بلا شود، بیش از آن را که رسیده به مردم اظهار کند. گفتم: دیگر چه کسی؟ فرمود: کسی که چون عطا شود، شکر نکند و چون گرفتار بلا گردد، صبر ندارد.
گفتم: ارجمندترین مردم نزد خدا کیست؟ فرمود: کسی که هرگاه عطایی به وی شود، شکر کند و چون بلایی بیند، صبر کند.
105 - و قال (علیه السلام): لیس لملول صدیق، و لا لحسود غنی، و کثرة النظر فی الحکمة تلقح العقل.(439)
و فرمود: برای زودرنج، دوستی به جای نماند و نه برای حسود توانگری باشد و پر نظر کردن در حکمت، خرد را آبستن کند.
106 - و قال (علیه السلام): عالم أفضل من ألف عابد، و ألف زاهد، و ألف مجتهد.(440)
و فرمود: یک عالم برتر از هزار عابد و هزار زاهد و هزار مجتهد و کوشا (در راه خدا) است.
107 - و قال (علیه السلام): ان لکل شی ء زکاة، و زکاة العلم أن یعلمه أهله.(441)
و فرمود: برای هر چیزی زکاتی است و زکات علم آن است که آن را به اهلش بیاموزد.
108 - سئل عن صفة العدل من الرجل؟ فقال (علیه السلام): اذا غض طرفه عن المحارم، و لسانه عن المآثم، و کفه عن المظالم.(442)
از عدالت مرد از آن حضرت پرسیدند؟ فرمود: هرگاه از محارم چشم پوشد و از گناهان زبان بندد و از مظالم و ستمگری ها دست بکشد.
109 - و قال (علیه السلام): ایاک و مخالطة السفلة، فان مخالطة السفلة لا تؤدی الی خیر.(443)
و فرمود: از آمیزش با افراد فرومایه بپرهیز که آمیزش با آنان به خیر و خوبی نرسد.
110 - و قال (علیه السلام): أنفع الأشیاء للمرء سبقه الناس الی عیب نفسه، و أشد شی ء مؤونة اخفاء الفاقة. و أقل الاشیاء غناء النصیحة لمن لا یقبلها و مجاورة الحریص، و أروح الروح الیأس من الناس، لا تکن ضجرا و لا غلقا، و ذلل نفسک باحتمال من خالفک ممن هو فوقک، و من له الفضل علیک؛ فانما أقررت له بفضله لئلا تخالفه، و من لا یعرف لأحد الفضل فهو المعجب برأیه، و اعلم، أنه لا عز لمن لا یتذلل لله، و لا رفعة لمن لا یتواضع لله.(444)
و فرمود: سودمندترین چیز برای مرد این است که پیش از رسیدگی به عیب دیگران، به عیب خود رسیدگی کند، پر رنج ترین چیزها، نهان داشتن نداری است. بی ارزش ترین چیز اندرز به کسی است که پذیرای آن نیست و همسایگی کردن با حریص و بهترین آسایش بریدن امید از مردم است. دلنگی و خفگی را از خود دور کن، خود را برای تحمل مخالفی که بر تو فرازمندی و برتری دارد رام کن، همانا تو به فضل او اعتراف کردی تا با وی مخالفت نکنی، هر که برای دیگری فضلی نشناسد، به رأی خویش خودبین است و بدان که عزت ندارد کسی که در برابر خدا ذلیل نباشد و رفعت ندارد کسی که برای خدا تواضع نکند.
111 - و قال (علیه السلام): أحب اوانی الی من أهدی الی عیوبی.(445)
و فرمود: محبوبترین دوستان من کسی است که عیبهایم را به من هدیه کند.
112 - و قال (علیه السلام): لا تکون الصداقة الا بحدودها، فمن کانت فیه هذه الحدود أو شی ء منه و الا فلا تنسبه الی شی ء من الصداقة: فأولها أن تکون سریرته و علانیته لک واحدة، و الثانیة أن یری زینک زینه و شینک شینه، و الثالثة أن لا تغیره علیک ولایة و لا مال. و الرابعد لا یمنعک شیئا تناله مقدرته، و الخامسة و هی - تجمع هذه الخصال - أن لا یسلمک عند النکبات.(446)
و فرمود: دوستی نباشد جز با شرایطی، هر که دارای همه این شرایط با برخی از آنها باشد، دوست است وگرنه او را به دوستی نسبت مده: نخست این که، نهان و عیانش با تو یکی باشد. دوم این که، زیبایی تو را از خود داند و زشتی تو را زشتی خود شمارد. سوم این که، رسیدن به مال و یا منصب، او را با تو دگرگون نکند. چهارم این که، هر چه را در توان دارد، از تو دریغ ندارد. پنجم، که جامع همه این خصال است، این است که در هنگام گرفتاری ها تو را واننهد.
113 - و قال (علیه السلام): مجاملة الناس ثلث العقل.(447)
و فرمود: مدارا کردن با مردم، یک سوم خردمندی است.
114 - و قال (علیه السلام) للمفضل: أوصیک بست خصال تبلغهن شیعتی، قلت: و ما هن یا سیدی؟ قال (علیه السلام): أداء الامانة الی من ائتمنک، و أن ترضی لأخیک ما ترضی لنفسک، و اعلم أن للامور أواخر فاحذر العواقب. و أن للأمور بغتات فکن علی حذر. و ایاک و مرتقی جبل سهل اذا کان المنحدر و عرا، و لا تعدن أخاک وعدا لیس فی یدک و فاؤه.(448)
و به مفضل فرمود: شش خصلت را به تو سفارش کنم تا به شیعیانم برسانی، گفتم: آنها کدامند ای آقای من؟! فرمود: پرداخت امانت به هر که به تو سپرده و این که بپسندی برای برادرت آنچه را به خود پسندی. و بدان هر کاری را پایانی است و از پایان کارها برحذر باش، برای کارها ناگهانی هایی است از آن برحذر باش، مبادا به کوهی بالا روی که بالا رفتنش آسان است، اما فرود آمدنش پرتگاه دارد و به برادرت وعده ای مده که وفایش در اختیارت نیست.
115 - و قال (علیه السلام): ثلاث لم یجعل الله لأحد من الناس فیهن رخصة: بر الوالدین برین کانا أو فاجرین، و وفاء بالعهد للبر و الفاجر، و أداء الأمانة الی البر و الفاجر.(449)
و فرمود: سه چیز است که خداوند در آنها برای هیچ کس رخصتی مقرر نکرده: خوش رفتاری با پدر و مادر، خوب باشند یا بد و وفای به عهد، برای خوب و بد و پرداخت امانت به خوب و بد.
116 - و قال (علیه السلام): انی لأرحم ثلاثة و حق لهم أن یرحموا، عزیز أصابته مذلة بعد العز، و غنی أصابته حاجة بعد الغنی. و عالم یستخف به أهله و الجهلة.(450)
و فرمود: من به سه کس رحم کنم و سزاوارند که به آنان رحم شود: عزیزی که ذلیل شده، توانگری که نیازمند شده، عالمی که اهلش و نادانان، او را سبک می شمرند و خوار می دارند.
117 - و قال (علیه السلام): من تعلق قلبه بحب الدنیا تعلق من ضررها بثلاث خصال: هم لا یفنی. و أمل لا یدرک. و رجاء لا ینال.(451)
و فرمود: هر که دلش به دوستی دنیا در آویخت، به سه زیان آن پایبند شود: اندوه بی نهایت، آرزویی که بدان نرسد و امید که در نیابد.
118 - و قال (علیه السلام): من غضب علیک من اخونک ثلاث مرات فلم یقل فیک مکروها فأعده لنفسک.(452)
و فرمود: هر کس از برادرانت که سه بار بر تو خشمگین شد و بدی نگفت، او را برای خود ذخیره بشمار.
119 - و قال (علیه السلام): یأتی علی الناس زمان لیس فیه شی ء أعز من أخ أنیس و کسب درهم حلال.(453)
و فرمود: بر مردم، دورانی آید که چیزی کمیاب تر از رفیق دل آرام و انیس و کسب یک درهم از حلال نیست.
120 - و قال (علیه السلام): من وقل نفسه موقل التهمة فلا یلومن من أساء به الظن، و من کتم سره کانت الخیرة فی یده، و کل حدیث جاوز اثنین فاش وضع أمر أخیک علی أحسنه، و لا تطلبن بکلمة خرجت من أخیک سوءا و أنت تجد لها فی الخیر محملا. و علیک باخوان الصدق؛ فانهم عدة عند الرخاء و جنة عند البلاء، و شاور فی حدیثک الذین یخافون الله، و أحبب الاخوان علی قدر التقوی، و اتق شرار النساء و کن من خیارهن علی حذر، و ان أمرنکم بالمعروف فخالفوهن حتی لا یطمعن منکم فی المنکر.(454)
و فرمود: هر که خود را در معرض تهمت در آورد، نباید بدگمان به خود را سرزنش کند و هر که راز خود را نهان دارد، اختیارش به دست خود او است و هر رازی از دو کس گذشت، فاش شود. کار برادر خود را حمل بر بهترین وجه آن کن و سخنی را که از دهان برادرت در آید تا محمل خیری دارد به بد تفسیر مکن و بر تو باد به برادران راست و درست که ذخیره دوران خوشی و سپر بلایند. در حدیث خود با آنان که خدا ترسند، مشورت کن و برادران خود را به اندازه پرهیزکاری آنان دوست بدار و از زنان بد بپرهیز و از خوبانشان نیز بر حذر باش و اگر در کار خیر به شما دستوری دادند با آنها مخالفت کنید، تا در فرمانبرداری از کار بد به شما طمع نورزند.
121 - و قال (علیه السلام): لا یبلغ أحدکم حقیقة الایمان حتی یحب أبعد الخلق منه فی الله، و یبغض أقرب الخلق منه فی الله.(455)
و فرمود: کسی از شما به حقیقت ایمان نرسد، تا بیگانه ترین مردم از خود را برای خدا دوست بدارد و نزدیک ترین مردم به خود را برای خدا دشمن بدارد.
122 - و قال (علیه السلام) لأبی بصیر: یا أبا محمد لا تفتش الناس عن أدیانهم فتبقی بلا صدیق.(456)
به ابی بصیر فرمود: ای ابا محمد! از عقیده مردم بازرسی مکن که بی دوست خواهی ماند.
123 - و قال (علیه السلام): الصفح الجمیل أن لا تعاقب علی الذنب، و الصبر الجمیل الذی لیس فیه شکوی.(457)
و فرمود: گذشت و چشم پوشی زیبا آن است که بر گناه کیفر نکنی و صبر زیباآن است که در آن شکایتی نباشد.
124 - و قال (علیه السلام): أربع من کن فیه کان مومنا و ان کان من قرنه الی قدمه ذنوبا: الصدق، و الحیاء، و حسن الخلق، و الشکر.(458)
و فرمود: در هر کس که چهار چیز باشد مومن است، اگر چه از سر تا پایش گناه باشد: راستی، حیا، خوش خویی و شکرگزاری.
125 - و قال (علیه السلام): لا تکون مومنا حتی تکون خائفا راجیا، و لا تکون خائفا راجیا حتی تکون عاملا لما تخاف و ترجو.(459)
و فرمود: مومن نباشی تا ترسان و امیدوار باشی و ترسان و امیدوار نباشی، تا عمل کنی بر آنچه بیم و امید داری.
126 - و قال (علیه السلام): لیس الایمان بالتحلی، و لا بالتمنی، ولکن الایمان ما خلص فی القلوب و صدقته الأعمال.(460)
و فرمود: ایمان به آرایش ظاهر و آرزو نیست، بلکه عقیده پاکی است در دل، که کردار آن را تصدیق کند.
127 - و قال (علیه السلام): الایمان اقرار و عمل و نیة، و الاسلام اقرار و عمل.(461)
و فرمود: ایمان، اعتراف و کردار و قصد و توجه است. و اسلام همان اعتراف است و کردار.
128 - و قال (علیه السلام): لا تذهب الحشمة بینک و بین أخیک و أبق منها، فان ذهاب الحشمة ذهاب الحیاء، و بقاء الحشمه بقاء المودة.(462)
و فرمود: با برادرت یک رو مشو و پرده آبرویی بر جای نه، زیرا آبرو دریدن بی شرمی است و آبرو داری مایه پابرجا ماندن دوستی.
129 - و قال (علیه السلام): ما فتح الله علی عبد بابا من الدنیا الا فتح علیه من الحرص مثلیه.(463)
و فرمود: خدا دری از دنیا به روی بنده خود نگشاید، جز این که دو چندان بر حرص او بیفزاید.
130 - و قیل له: أین طریق الراحة؟ فقال (علیه السلام): فی خلاف الهوی، قیل: فمتی یجد الراحة؟ فقال (علیه السلام): عند أول یوم یصیر فی الجنة.(464)
به آن حضرت عرض شد: آسودگی در کجا است؟ فرمود: در ترک هوای نفس، عرض شد: چه زمانی بنده آسودگی بیند؟ فرمود: نخستین روزی که به بهشت رود.
131 - و قال (علیه السلام): طعم الماء الحیاة و طعم الخبز القوة، و ضعف البدن و قوته من شحم الکلیتین، و موضع العقل الدماغ. و القسوة و الرقة فی القلب.(465)
و فرمود: مزه آب، زندگی است و مزه نان، نیرومندی و سستی تن و نیرویش از پیه کلیه ها می باشد. جای خرد مغز است و قساوت و رقت در دل است.
132 - و قال (علیه السلام): المشی المستعجل یذهب ببهاء المومن و یطفی نوره.(466)
و فرمود: به شتاب راه رفتن، بهای مومن را ببرد و نورش را خموش سازد.
133 - و قال (علیه السلام): الغضب ممحقة لقلب الحکیم، و من لم یملک غضبه لم یملک عقله.(467)
و فرمود: خشم، دل مرد حکیم را ببرد و هر که اختیار خشمش را ندارد، اختیار عقلش را ندارد.
134 - و قال (علیه السلام): ان الغنی و العز یجولان، فاذا ظفرا بموضع التوکل أوطناه.(468)
و فرمود: توانگری و عزت می چرخند و چون به جای توکل رسند، در آن جا مأوی گیرند.
135 - و قال (علیه السلام): حسن الخلق من الدین و هو یزید فی الرزق.(469)
و فرمود: خوش خویی از دینداری است و در روزی بیفزاید.
136 - و قال (علیه السلام): المروة مروتان: مروة الحضر، و مروة السفر، فأما مروة الحضر فتلاوة القرآن، و حضور المساجد، و صحبة أهل الخیر، و النظر فی التفقه.
و أما مروة السفر: فبذل الزاد، و المزاح فی غیر ما یسخط الله و قلة الخلاف علی من صحبک، و ترک الروایة علیهم اذا أنت فارقتهم.(470)
و فرمود: مردانگی دو تا است: مردانگی در وطن و مردانگی در سفر. اما مردانگی در وطن: قرآن خواندن و به مسجد رفتن و همنشینی با اهل خیر و نظر در فقه و مسائل دین است.
و مردانگی در سفر: بخشش از توشه و شوخی کردن تا آنجا که خدا را به خشم نیاورد و کم مخالفت کردن با همسفران و ترک داستان گویی و نقل حال آنها هنگام جدایی است.
137 - و قال (علیه السلام): اعلم أن ضارب علی (علیه السلام) بالسیف و قاتله لو ائتمننی، و استنصحنی، و استشارنی ثم قبلت ذلک منه لأدیت الیه الأمانة.(471)
و فرمود: بدان اگر کسی که تیغ بر سر علی (علیه السلام) زد و او را کشت، بر من چیزی به امانت بسپارد، یا از من اندرز خواهد یا با من مشورت کند، من از وی بپذیرم و به امانت با او رفتار کنم و امانتش را بپردازم.
138 - و قال سفیان: قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): یجوز أن یزکی الرجل نفسه؟ قال: نعم، اذا اضطر الیه، أما سمعت قول یوسف: (اجعلنی علی خزائن الأرض انی حفیظ علیم) و قول العبد الصالح (أنا لکم ناصح أمین.)(472)
سفیان گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: شایسته است کسی خود را بستاید؟ فرمود: در صورت لزوم آری، آیا گفته یوسف (علیه السلام) را نشنیدی؟ که فرمود: مرا بر خزینه های زمین بگمار که براستی نگه دار و دانایم و گفتار بنده صالح من برای شما خیرخواه و امین هستم.
139 - و قال (علیه السلام): ان الله یعطی الدنیا من یحب و یبغض، و لا یعطی الایمان الا أهل صفوته من خلقه.(473)
و فرمود: به راستی خدا دنیا را به دوست و دشمن می دهد و ایمان را ندهد، جز به برگزیده خلق خود.
140 - و قیل له: ما کان فی وصیة لقمان؟ فقال (علیه السلام): کان فیها الأعاجیب، و کان من أعجب ما فیها أن قال لابنه: خف الله خیفة لو جئته ببر الثقلین لعذبک، و ارج الله رجاء لو جئته بذنوب الثقلین لرحمک.
ثم قال أبو عبدالله (علیه السلام): ما من مومن الا و فی قلبه نوران: نور خیفة، و نور رجاء. لو وزن هذا لم یزد علی هذا، و لو وزن هذا لم یزد علی هذا.(474)
به او عرض شد: وصیت لقمان چه بود؟ فرمود: پر از شگفتی ها بود و شگفت آورتر از همه، این بود که به پسرش گفت: تا آنجا که از خدا بترس که اگر کردار نیک همه جن و انس را به درگاهش ببری، باز هم عذابت کند و تا آنجا به او امیدوار باش که اگر گناهان همه جن و انس را به درگاهش بری، باز هم به تو رحم کند.
سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود: هیچ مومنی نیست، جز این که در دلش دو روشنی است: روشنی ترس از خدا و روشنی امید به او. اگر این را وزن کنی، بر آن فزونی نیابد و اگر آن را وزن کنی، بر این فزونی نگیرد.
141 - و قال (علیه السلام): لا یتکلم أحد بکلمة هدی فیؤخذ بها الا کان له مثل أجر من أخذ بها. و لا یتکلم بکلمة ضلالة فیؤخذ بها الا کان علیه مثل وزر من أخذ بها.(475)
و فرمود: کسی که به یک لکمه هدایت آمیز سخن گوید و به آن عمل شود، ثوابی مانند ثواب هر که را بدان عمل کند دارد و به یک کلمه ناحق و گمراهی که به آن عمل شود، لب نگشاید جز این که بار سنگین گناه هر که بدان عمل کند بر وی باشد.
142 - و قال (علیه السلام): أربعة من أخلاق الأنبیاء (علیهم السلام): البر، و السخاء، و الصبر علی النائبة، و القیام بحق المومن.(476)
و فرمود: چهار چیز از اخلاق پیغمبرانند: خوش رفتاری، سخاوت، صبر بر ناگواری و قیام به حق مومن.
143 - و قال (علیه السلام): لا تعدن مصیبة أعطیت علیها الصبر و استوجبت علیها من الله ثوابا بمصیبة، انما المصیبة أن یحرم صاحبها أجرها و ثوابها؛ اذا لم یصبر عند نزولها.(477)
و فرمود: مصیبتی که صبرت بر آن داده اند و از خدا شایسته داشتن ثوابی بر آن داری مصیبت مشمار. همانا مصیبت آن است که صاحبش از ثواب و اجر آن محروم شود و آن موقعی است که هنگام آمدن مصیبت صبر نکند.
144 - و قال (علیه السلام): ان لله عبادا من خلقه فی أرضه یفزع الیهم فی حوائج الدنیا والاخرة، أولائک هم المومنون حقا، آمنون یوم القیامة.
ألا و ان أحب المومنین الی الله من أعان المومن الفقیر فی دنیاه و معاشه، و من أعان و نفع و دفع المکروه عن المومنین.(478)
و فرمود: برای خدا در زمینش بنده هایی است که مردم در نیازمندیهای دنیا و آخرت بدانها پناه برند، آنانند که به حق مومنند و در روز قیامت آسوده اند.
آگاه باشید محبوب ترین مومنان به درگان خدا کسی است که مومن مستمندی را در دنیا و درباره معاش او از فقر کمک بدهد و کسی که یاری دهد و سود بخشد و بدی را از مومنان دفع کند.
145 - و قال سفیان الثوری: دخلت علی الصادق (علیه السلام) فقلت له: أوصنی بوصیة أحفظها من بعدک؟ قال (علیه السلام): و تحفظ یا سفیان؟ قلت: أجل یا ابن بنت رسول الله، قال (علیه السلام) یا سفیان: لا مروة لکذوب، و لا راحة لحسود، و لا اخاء لملوک، و لا خلة لمختال. و لا سؤدد لسی ء الخلق، ثم أمسک (علیه السلام)، فقلت: یا ابن بنت رسول الله، زدنی؟ فقال (علیه السلام): یا سفیان، ثق بالله تکن عارفا. و ارض بما قسمه لک تکن غنیا. صاحب بمثل ما یصاحبونک به نزدد ایمانا. و لا تصاحب الفاجر فیعلمک من فجوره. و شاور فی أمرک الذین یخشون الله - عزوجل - ثم أمسک. (علیه السلام).
فقلت: یا ابن بنت رسول الله، زدنی؟ فقال (علیه السلام): یا سفیان، من أراد عزا بلا سلطان، و کثرة بلا اخوان، و هیبة بلا مال فلینتقل من ذل معاصی الله الی عز طاعته، ثم أمسک (علیه السلام): فقلت: یا ابن بنت رسول الله، زدنی؟ فقال (علیه السلام): یا سفیان، أدبنی أبی (علیه السلام) بثلاث و نهانی عن ثلاث: فأما اللواتی أدبنی بهن، فانه قال لی: یا بنی، من یصحب صاحب السوء لا یسلم. و من لا یقید ألفاظه یندم، و من یدخل مداخل السوء یتهم.
قلت: یا ابن بنت رسول الله، فما الثلاث اللواتی نهاک عنهن؟
قال (علیه السلام): نهانی أن أصاحب حاسد نعمة، و شامتا بمصیبة، أو حامل نمیمة.(479)
سفیان ثوری گوید: نزد امام صادق (علیه السلام) رفتم و به آن حضرت عرض کردم: به من سفارشی فرما که برای پس از شما نگاهش دارم، فرمود: ای سفیان! آیا نگاه می داری؟ گفتم: آری، ای پسر دختر رسول خدا! فرمود: ای سفیان! دروغگو را مردانگی نیست و حسود را آسایش نخواهد بود و برای پادشاهان رفیقی نباشد و برای متکبران دوستی و برای آدم بدخو آقایی نیست. سپس دم بست، من گفتم: ای پس دختر رسول خدا! برایم بیفزا. فرمود: ای سفیان! به خدا اعتماد کن تا عارف باشی و به قسمتش راضی باش، تا توانگر باشی. بدانگونه که با تو رفاقت کنند، رفاقت کن تا به ایمان خود بیفزایی و با بدکار مصاحبت مکن که از بدکاری اش به تو آموزد. در کار خود با کسانی مشورت کن که از خدای - عزوجل - می ترسند، سپس دم فرو بست.
و من عرض کردم: ای پسر دختر رسول خدا! برایم بیفزا، فرمود: ای سفیان! هر که عزتی بی سلطنت و لشکری بی یاور و هیبتی بی مال بخواهد، باید از خواری نافرمانی های خدا به عزت طاعتش منتقل شود.
سپس دم فرو بست، عرض کردم: ای پسر دختر رسول خدا! برایم بیفزا. فرمود: ای سفیان! پدرم مرا به سه چیز ادب آموخت و از سه چیز نهی کرد: اما آن سه که مرا بدان ادب کرد، فرمود: پسر جانم هر که یار بد گیرد، به سلامت نرهد و هر که گفتارش را مهار نکند، پشیمان گردد و هر که در جاهای بد در آید، متهم گردد.
گفتم: ای پسر دختر رسول خدا! آن سه که از آنها شما را نهی کرد، کدامند؟
فرمود: مرا از همنشینی با کسی که حسود نعمت و سرزنش کننده به مصیبت و سخن چین است نهی کرد.
146 - و قال (علیه السلام): المومن بین مخافتین: ذنب قد مضی لا یدری ما یصنع الله فیه، و عمر قد بقی لا یدری ما یکتسب فیه من المهالک، فهو لا یصبح الا خائفا، و لا یمسی الا خائفا، و لا یصلحه الا الخوف.(480)
و فرمود: مومن میان دو ترس است: گناه گذشته که نداند خدا با او در آنچه می کند و عمر باقی مانده که نمی داند در آنچه مهلکه هایی را کسب کند و او شب را صبح نکند مگر ترسان و روز را شام نکند، مگر ترسان و او را اصلاح نکند، مگر همین ترس.
147 - و قال (علیه السلام): من رضی بالقلیل من الرزق قبل الله منه الیسیر من العمل، و من رضی بالیسیر من الحلال خفت مؤونته، و زکت مکتسبه، و خرج من حد العجز.(481)
و فرمود: هر که به روزی اندک خشنود است، خدا از او اطاعت کم را بپذیرد و هر کس به کمی از حلال بسازد، هزینه اش سبک است و کسبش پاک و از درماندگی برهد.
148 - و قال (علیه السلام): لن تکونوا مومنین حتی تعدوا البلاء نعمة، و الرخاء مصیبة.(482)
و فرمود: مومن نخواهید بود تا آنگاه که بلا را نعمت شمارید و خوشی را مصیبت.
149 - و قال (علیه السلام): من صحة یقین المرء المسلم أن لا یرضی الناس بسخط الله. و لا یحمدهم علی ما رزق الله. و لا یلومهم علی ما لم یؤته الله. فان رزقه لا یسوقه حرص حریص، و لا یرده کره کاره. ولو أن أحدکم فر من رزقه کما یفر من الموت لأدرکه رزقه قبل موته، کما یدرکه الموت.(483)
و فرمود: از درستی یقین شخص مسلمان است که مردم را با خشم خدا خشنود نسازد و آنها را بدانچه خدا روزی او کرده، سپاس نگزارد و بدانچه خداوند به او نداده مردم را سرزنش نکند، زیرا آنچه روزی او است، حرص زیاد به سوی او نکشد، و بدخواهی بدخواه جلوگیرش نیست و اگر یکی از شما از روزی خود بگریزد، چنانچه از مرگ می گریزد، روزی اش وی را دریابد، پیش از آن که بمیرد، چونان که مرگ او را دریابد.
150 - و قال (علیه السلام): ثلاث خصال هن أشد ما عمل به العبد: انصاف المومن من نفسه، و مواساة المرء لأخیه، و ذکر الله علی کل حال، قیل له: فما معنی ذکر الله علی کل حال؟ قال (علیه السلام): یذکر الله عند کل معصیة یهم بها فیحول بینه و بین المعصیة.(484)
و فرمود: سه خصلتند که آنها سخت ترین عمل بنده است: حق دادن مومن از طرف خودش، مواسات شخص با برادرش و یاد خدا در هر حال. به آن حضرت عرض شد: ذکر خدا در هر حال یعنی چه؟ فرمود: یعنی قصد هر نافرمانی که کند خدا را به یاد آورد، تا میان او و آن نافرمانی مانع شود.
151 - و فی السرائر بسنده عن الهیثم بن واقد الجزری، قال (علیه السلام): سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: من أخرجه الله من ذل المعاصی الی عز التقوی أغناه الله بلا مال، و أعزه بلا عشیرة، و آنسه بلا بشر، و من خاف الله خاف منه کل شی ء، و من لم یخف الله أخافه الله من کل شی ء، و من رضی من الله بالیسیر من المعاش رضی الله عنه بالیسیر من العمل، و من لم یستحی من طلب الحلال و قنع به خفت مؤنته و نعم أهله و من زهد فی الدنیا أثبت الله الحکمة فی قلبه، و أنطق به لسانه، و بصره عیوب الدنیا داءها و دواءها، و أخرجه من الدنیا سالما الی دار السلام.(485)
و در کتاب سرائر به سندش از هیثم جزری روایت کرده که گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: هر که را خداوند از خواری گناهان به عزت تقوا در آورد، بی مال توانگرش کرده و بی فامیل عزیزش گردانده و بدون وجود انسانی، وی را انس بخشیده و کسی که از خدا بترسد، هر چیزی از او بترسد و کسی که از خدا نترسد، خداوند وی را از هر چیز بترساند و کسی که به اندکی از زندگی، از خدا راضی باشد، خداوند به اندکی از عمل او راضی شود و کسی که از طلب مال حلال شرم ندارد و به همان قانع باشد، زندگی اش سبک و خاندانش در نعمت هستند و هر که در دنیا زهد ورزد، خداوند حکمت را در دلش جایگیر کند و زبانش را بدان گویا کند و او را به عیبهای دنیا و درد و درمانش بینا گرداند و از دنیا به سلامت وی را به سوی سرای سلامتی بیرون برد.
152 - فی أمالی الطوسی بسنده عن عمرو بن سعید بن هلال، قال: قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): أوصنی، فقال: أوصیک بتقوی الله، و الورع، و الاجتهاد.
و اعلم أنه لا ینفع اجتهاد لا ورع فیه، و انظر الی من هو دونک، و لا تنظر الی من هو فوقک، فکثیرا ما قال الله - عزوجل - لرسوله صلی الله علیه و آله: (فلا تعجبک أموالهم و لا أولادهم) و قال عز ذکره: (ولا تمدن عینیک الی ما متعنا به أزواجا منهم زهرة الحیوة الدنیا) فان نازعتک نفسک الی شی ء من ذلک فاعلم أن رسول الله صلی الله علیه و آله کان قوته الشعیر، و حلواه التمر، و وقوده السعف. و اذا أصبت بمصیبة فاذکر مصابک برسول الله صلی الله علیه و آله؛ فان الناس لم یصابوا بمثله أبدا، و لن یصابوا بمثله أبدا.(486)
و در کتاب امالی طوسی به سندش از عمرو بن سعید بن هلال روایت کرده که گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: مرا وصیتی فرما، فرمود: تو را وصیت می کنم به تقوای الهی و پارسایی و تلاش و کوشش.
و بدان کوششی که پارسایی در آن نباشد، سود نبخشد و بنگر به کسی که پایین تر از تو است و منگر به کسی که برتر از تو است، که خداوند به پیامبرش بسیار فرمود: تو را به شگفت وا ندارد، مالها و فرزندانشان و نیز خدای - عزوجل - فرموده: چشم خود را خیره مکن، بدانچه بهره دادیم به همسرانی از ایشان شکوفایی زندگی دنیا را و اگر نفس تو به ستیز با تو برخاست، درباره چیزی از اینها، پس بدان که رسول خدا صلی الله علیه و آله قوت زندگی اش جو بود و شیرینی خوراکش خرما بود و وسیله آتش او شاخه خرما. و هرگاه مصیبتی به تو رسید، خود را با رسول خدا صلی الله علیه و آله بسنج که به راستی هیچ گاه مردم مانند او دچار مصیبت نشده و نخواهند شد.

بخش هشتم : گلچینی از اندرزهای امام کاظم (علیه السلام)

1 - یا هشام، لکل شی ء دلیل، و دلیل العاقل التفکر، و دلیل التفکر الصمت. و لکل شی ء مطیة، و مطیة العاقل التواضع، و کفی بک جهلا أن ترکب ما نهیت عنه.
یا هشام، ما بعث الله أنبیاءه و رسله الی عباده الا لیعقلوا عن الله، فأحسنهم استجابة أحسنهم معرفة، و أعلمهم بأمر الله أحسنهم عقلا، و أکملهم عقلا أرفعهم درجة فی الدنیا و الاخرة.
یا هشام، ما من عبد الا و ملک آخذ بناصیته، فلا یتواضع الا رفعه الله، و لا یتعاظم الا وضعه الله.
یا هشام، ان لله علی الناس حجتین: حجة ظاهرة، و حجة باطنة، فأما الظاهرة فالرسل و الأنبیاء و الأئمة (علیهم السلام)، و أما الباطنة فالعقول.
یا هشام، من سلط ثلاثا علی ثلاث فکأنما أعان علی هدم عقله: من أظلم نور تفکره بطول أمله، و محا طرائف حکمته بفضول کلامه، و أطفأ نور عبرته بشهوات نفسه فکأنما أعان هواه علی هدم عقله، و من هدم عقله أفسد علیه دینه و دنیاه.(487)
یا هشام، ان کان یغنیک ما یکفیک فأدنی ما فی الدنیا یکفیک. و ان کان لا یغنیک ما یکفیک فلیس شی ء من الدنیا یغنیک.
یا هشام، ان العقلاء زهدوا فی الدنیا، و رغبوا فی الاخرة، لأنهم علموا أن الدنیا طالبة و مطلوبة و الاخرة طالبة و مطلوبة، فمن طلب الاخرة طلبته الدنیا حتی یستوفی منها رزقه، و من طلب الدنیا طلبته الاخرة فیأتیه الموت فیفسد علیه دنیاه و آخرته.
یا هشام، من أراد الغنی بلا مال، و راحة القلب من الحسد، و السلامة فی الدین، فلیتضرع الی الله - عزوجل - فی مسألته بأن یکمل عقله، فمن عقل قنع بما یکفیه، و من قنع بما یکفیه استغنی، و من لم یقنع بما یکفیه لم یدرک الغنی أبدا.
یا هشام، من صدق لسانه زکی عمله، و من حسنت نیته زید فی رزقه، و من حسن بره باخوانه و أهله مد فی عمر؟ (ه).
یا هشام، لا دین لمن لا مروة له، و لا مروة لمن لا عقل له، و ان أعظم الناس قدرا الذی لا یری الدنیا لنفسه خطرا، أما ان أبدانکم لیس لها ثمن الا الجنة فلا تبیعوها بغیرها.
یا هشام، ان امیرالمومنین (علیه السلام) کان یقول: ان من علامة العاقل أن یکون فیه ثلاث خصال: یجیب اذا سئل، و ینطق اذا عجز القوم عن الکلام، و یشیر بالرأی الذی یکون فیه صلاح أهله، فمن لم یکن فیه من هذه الخصال الثلاث شی ء فهو أحمق.
ان امیرالمومنین (علیه السلام) قال: لا یجلس فی صدر المجلس الا رجل فیه هذه الخصال الثلاث أو واحدة منهن. فمن لم یکن فیه شی ء منهن فجلس فهو أحمق.
و قال الحسن بن علی علیهما السلام اذا طلبتم الحوائج فاطلبوها من أهلها، قیل: یابن رسول الله، و من أهلها؟ قال: الذین قص الله فی کتابه و ذکرهم فقال: (انما یتذکر أولوا الألباب) قال: هم أولو العقول.
و قال علی بن الحسین علیهما السلام: مجالسة الصالحین داعیة الی الصلاح، و آداب العلماء زیادة فی العقل، و طاعة ولاة العدل تمام العز، و استثمار المال تمام المروة، و ارشاد المستشیر قضاء لحق النعمة، و کف الأذی من کمال العقل و فیه راحة البدن عاجلا و آجلا.
یا هشام، ان العاقل لا یحدث من یخاف تکذیبه، و لا یسأل من یخاف منعه، و لا یعد ما لا یقدر علیه، و لا یرجو ما یعنف برجائه، و لا یقدم علی ما یخاف فوته بالعجز عنه.
و کان امیرالمومنین (علیه السلام) یوصی أصحابه یقول أوصیکم بالخشیة من الله فی السر و العلانیة، و العدل فی الرضا و الغضب. و الاکتساب فی الفقر و الغنی. و أن تصلوا من قطعکم. و تعفوا عمن ظلمکم. و تعطفوا علی من حرمکم، ولیکن نظرکم عبرا، و صمتکم فکرا. و قولکم ذکرا، و طبیعتکم السخاء؛ فانه لا یدخل الجنة بخیل، و لا یدخل النار سخی.
یا هشام، من کف نفسه عن أعراض الناس أقاله الله عثرته یوم القیامة، و من کف غضبه عن الناس کف الله عنه غضبه یوم القیامة.
یا هشام، أفضل ما یتقرب به العبد الی الله - بعد المعرفة به - الصلاة، و بر الوالدین، و ترک الحسد، و العجب و الفخر.
یا هشام، أصلح أیامک، الذی هو أمامک، فانظر أی یوم هو و أعد له الجواب؛ فانک موقوف و مسؤول. و خذ موعظتک من الدهر و أهله؛ فان الدهر طویلة قصیرة، فاعمل کأنک تری ثواب عملک لتکون أطمع فی ذلک. و اعقل عن الله، و انظر فی تصرف الدهر و أخواله؛ فان ما هو آت من الدنیا، کما ولی منها، فاعتبر بها.
و قال علی بن الحسین علیهما السلام: ان جمیع ما طلعت علیه الشمس فی مشارق الارض و مغاربها، بحرها و برها، و سهلها و جبلها عند ولی من أولیاء الله، و أهل المعرفة بحق الله کفی ء الضلال - ثم قال (علیه السلام) - أو لا حر یدع (هذه) اللماظة لأهلها - یعنی الدنیا - فلیس لأنفسکم ثمن الا الجند فلا تبیعوها بغیرها. فانه من رضی من الله بالدنیا فقد رضی بالخسیس.
یا هشام، ان المسیح (علیه السلام) قال للحواریین: یا عبید السوء، یهولکم طول النخلة، و تذکرون شوکها و مؤونة مراقیها، و تنسون طیب ثمرها و مرافقها، و کذلک تذکرون مؤونه عمل الاخرة فیطول علیکم أمده، و تنسون ما تفضون الیه من نعیمها و نورها و ثمرها.
یا عبید السوء، نقوا القمح، و طیبوه، و أدقوا طحنه تجدوا طعمه و یهنئکم أکله، کذلک فأخلصوا الایمان و أکملوه تجدوا حلاوته و ینفعکم غبه.
بحق أقول لکم: لو وجدتم سراجا یتوقد بالقطران فی لیلة مظلمة لاستضأتم به و لم یمنعکم منه ریح نتنه. کذلک ینبغی لکم أن تأخذوا الحکمة ممن وجدتموها معه و لا یمنعکم منه سوء رغبته فیها.
یا عبید الدنیا، بحق أقول لکم: لا تدرکون شرف الاخرة الا بترک ما تحبون، فلا تنظروا بالتوبة غدا؛ فان دون غد یوما و لیلة و قضاء الله فیهما یغدو و یروح.
بحق أقول لکم: ان من لیس علیه دین من الناس أروح و أقل هما ممن علیه الدین و ان أحسن القضاء، و کذلک من لم یعمل الخطیئة أروح هما ممن عمل الطیئة و ان أخلص التوبة و أناب. و ان صغار الذنوب و محقراتها من مکائد ابلیس، یحقرها لکم، و یصغرها فی أعینکم، فتجتمع و تکثر، فتحیط بکم.
بحق أقول لکم: ان الناس فی الحکمة رجلان: فرجل أتقنها بقوله و صدقها بفعله. و رجل أتقنها بقوله وضیعها بسوء فلعه، فشتان بینهما، فطوبی للعلماء بالفعل و ویل للعلماء بالقول.
یا عبید السوء، اتخذوا مساجد ربکم سجونا لأجسادکم و جباهکم. و اجعلوا قلوبکم بیوتا للتقوی، و لا تجعلوا قلوبکم مأوا للشهوات، ان أجزعکم عند البلاء لأشدکم حبا للدنیا. و ان أصبرکم علی البلاء لأزهدکم فی الدنیا.
یا عبید السوء، لا تکونوا شبیها بالحداء الخاطفة، و لا بالثعالب الخادعة، و لا بالذئاب الغادرة، و لا بالأسد العاتیة، کما تفعل بالفرائس. کذلک تفعلون بالناس، فریقا تخطفون و فریقا تغدرون بهم.
بحق أقول لکم: لا یغنی عن الجسد أن یکون ظاهره صحیحا و باطنه فاسدا. کذلک لا تغنی أجسادکم التی قد أعجبتکم و قد فسدت قلوبکم. و ما یغنی عنکم أن تنقوا جلودکم و قلوبکم دنسة. لا تکونوا کالمنخل یخرج منه الدقیق الطیب و یمسک النخالة. کذلک أنتم تخرجون الحکمة من أفواهکم و یبقی الغل فی صدورکم.
یا عبید الدنیا، انما مثلکم مثل السراج یضی للناس و یحرق نفسه. یا بنی اسرائیل، زاحموا العلماء فی مجالسهم و لو جثوا علی الرکب؛ فان الله یحیی القلوب المیتة بنور الحکمة کما یحیی الأرض المیتة بوابل المطر.
یا هشام، تعلم من العلم ما جهلت. و علم الجاهل مما علمت. عظم العالم لعلمه، ودع منازعته. و صغر الجاهل لجهله و لا تطرده ولکن قربه و علمه.
یا هشام، الحیاء من الایمان، و الایمان فی الجنة. و البذاء من الجفاء، و الجفاء فی النار.
یا هشام، بئس العبد عبد یکون ذا وجهین و ذا لسانین، یطری أخاه اذا شاهده، و یأکله اذا غاب عنه، ان أعطی حسده و ان ابتلی خذله. ان أسرع الخیر ثوابا البر، و أسرع الشر عقوبة البغی. و ان شر عبادالله من تکره مجالسته لفحشه. و هل یکب الناس علی مناخرهم فی النار الا حصائد ألسنتهم. و من حسن اسلام المرء ترک مالا یعنیه.
یا هشام، الغضب مفتاح الشر. و أکمل المومنین ایمانا أحسنهم خلقا. و ان خالطت الناس فان استطعت أن لا تخالط أحدا منهم الا من کانت یدک علیه العلیا فافعل.
یا هشام، علیک بالرفق؛ فان الرفق یمن، و الخرق شؤم، ان الرفق و البر و حسن الخلق یعمر الدیار و یزید فی الرزق.
یا هشام، قول الله: (هل جزاء الاحسان الا الاحسان) جرت فی المومن و الکافر، و البر و الفاجر. من صنع الیه معروف فعلیه أن یکافی به. و لیست المکافاة أن تصنع کما صنع حتی تری فضلک. فان صنعت کما صنع فله الفضل بالابتداء.
یا هشام، ان مثل الدنیا مثل الحیة مسها لین و فی جوفها السم القاتل، یحذرها الرجال ذووا العقول، و یهوی الیها الصبیان بأیدیهم.
یا هشام! اصبر علی طاعة الله، و اصبر عن معاصی الله، فانما الدنیا ساعة، فما مضی منها فلیس تجدله سرورا و لا حزنا. و ما لم یأت منها فلیس تعرفه، فاصبر علی تلک الساعة التی أنت فیها فکأنت قد اغتبطت.
یا هشام، مثل الدنیا مثل ماء البحر، کلما شرب منه العطشان ازداد عطشا حتی یقتله.
یا هشام، لیس منا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم، فان عمل حسنا استزاد منه. و ان عمل سیئا استغفر الله منه و تاب الیه.
یا هشام، تمثلت الدنیا للمسیح (علیه السلام) فی صورة امرأة رزقاء، فقال لها: کم تزوجت؟ فقالت: کثیرا، قال: فکل طلقک؟ قالت: لا بل کلا قتلت. قال المسیح (علیه السلام): فویح لازواجک الباقین، کیف لا یعتبرون بالماضین.
یا هشام، ان الزرع ینبت فی السهل و لا ینبت فی الصفا. فکذلک الحکمة تعمر فی قلب المتواضع و لا تعمر فی قلب المتکبر الجبار؛ لأن الله جعل التواضع آلة العقل، و جعل التکبر من آلة الجهل، ألم تعلم أن من شمخ الی السقف برأسه شجه. و من خفض رأسه استظل تحته و أکنه. و کذلک من لم یتواضع لله خفضه الله، و من تواضع لله رفعه.
یا هشام، ما أقبح الفقر بعد الغنی. و أقبح الخطیئة بعد النسک. و أقبح من ذلک العابد لله ثم یترک عبادته.
یا هشام، لا خیر فی العیش الا لرجلین: لمستمع واع، و عالم ناطق.
یا هشام، قال رسول الله (علیه السلام): اذا رأیتم المومن صموتا فادنوا منه؛ فانه یلقی الحکمة. و المومن قلیل الکلام کثیر العمل، و المنافق کثیر الکلام قلیل العمل.
یا هشام، أوحی الله تعالی الی داود (علیه السلام) قل لعبادی: لا یجعلوا بینی و بینهم عالما مفتونا بالدنیا فیصدهم عن ذکری، و عن طریق محبتی، و مناجاتی، أولائک قطاع الطریق من عبادی، ان أدنی ما أنا صانع بهم أن أنزع حلاوة محبتی و مناجاتی من قلوبهم.
یا هشام، ایاک و مخالطة الناس، و الانس بهم الا أن تجد منهم عاقلا، و مأمونا، فانس به، و اهرب من سائرهم کهربک من السباع الضاریة.
و بنبغی للعاقل اذا عمل عملا أن یستحیی من الله. و اذا تفرد له بالنعم أن یشارک فی عمله أحدا غیره. و اذا مر بک أمران لا تدری أیهما خیر و أصوب، فانظر أیهما أقرب الی هواک فخالفه؛ فان کثیر الصواب فی مخالفة هواک. و ایاک أن تغلب الحکمة و تضعها فی أهل الجهالة.
قال هشام: فقلت له: فان وجدت رجلا طالبا له غیر أن عقله لا یتسع لضبط ما ألقی الیه؟
قال (علیه السلام): فتلطف له فی النصیحد، فان ضاق قلبه (ف) لا تعرضن نفسک للفتنه، و احذر رد المتکبرین؛ فان العلم یدل أن یملی علی من لا یفیق. قلت: فان لم أجد من یعقل السوال عنها؟
قال (علیه السلام): فاغتنم جهله عن السوال حتی تسلم من فتنة القول، و عظیم فتنة الرد.
و اعلم أن الله لم یرفع المتواضعین بقدر تواضعهم، ولکن رفعهم بقدر عظمته و مجده. و لم یومن الخائفین بقدر خوفهم ولکن آمنهم بقدر کرمه، و جوده، و لم یفرج المخزونین بقدر حزنهم ولکن بقدر رأفته و رحمته. فما ظنک بالرؤوف الرحیم الذی یتودد الی من یؤذیه بأولیائه، فکیف بمن یؤذی فیه؟! و ما ظنک بالتواب الرحیم الذی یتوب علی من یعادیه، فکیف بمن یترضاه و یختار عداوة الخلق فیه؟!
یا هشام، ایاک و الطمع. و علیک بالیأس مما فی أیدی الناس. و أمت الطمع من المخلوقین؛ فان الطمع مفتاح للذل. و اختلاص العقل و اختلاق المروات، و تدنیس العرض، و الذهاب بالعلم، و علیک بالاعتصام بربک، و التوکل علیه. و جاهد نفسک لتردها عن هواها؛ فانه واجب علیک کجهاد عدوک.
قال هشام: فقلت له: فأی الأعداء أوجبهم مجاهدة؟ قال (علیه السلام): أقربهم الیک، و أعداهم لک، و أضرهم بک، و أعظمهم لک عداوة، و أخفاهم لک شخصا مع دنوه منک، و من یحرض أعداءک علیک و هو ابلیس الموکل بوسواس (من) القلوب فله فلتشتد عداوتک. و لا یکونن أصبر علی مجاهدته لهلکتک منک علی صبرک لمجاهدته؛ فانه أضعف منک رکنا فی قوته، و أقل منک ضررا فی کثرة شره.(488)
در وصیت هایی که به هشام بن حکم فرموده چنین گوید:
ای هشام! به راستی هر چیزی را دلیلی باید و دلیل عقل، تفکر است و دلیل تفکر، خاموشی. هر چیزی را مرکبی شاید و مرکب خرد، تواضع است و همین نادانی تو را بس که مرتکب عملی گردی که تو از آن نهی شدی.
ای هشام! خدا پیغمبران و رسولانش را مبعوث نکرده به سوی بندگانش، جز برای آن که از جانب وی خردمند شوند، هر که بهتر پذیرا باشد، معرفتش بهتر است. داناتر به امر خدا، بهترینشان از نظر خرد است و عاقل ترین مردم در دنیا و آخرت درجه بلندتری دارد.
ای هشام! بنده ای نیست، جز آن که اختیارش در دست فرشته ای است که فروتنی نکند، جز آن که خداوند او را رفعت دهد و سر بزرگی نکند، جز آن که خدا او را پست گرداند.
ای هشام! به راستی خدا بر مردم دو حجت دارد: حجت عیان و حجت نهان. حجت عیان، رسولان و پیغمبران و امامانند و حجت درونی و نهان، عقل است.
ای هشام! هر که سه چیز را بر سه دیگر مسلط سازد به ویرانی عقلش کمک کرده: آن که پرتو اندیشه اش را به آرزوی درازش تار کند، حکمت های نغز را به گفتار بیهوده نابود کند و تابش نور عبرت را به طوفان شهوت خود خاموش نماید؛ چنان است که هوس را بر ویرانی عقل خود یاری داده و هر که عقلش را ویران کرد دین و دنیایش تباه شود.
ای هشام! اگر بی نیاز کند تو را آنچه کفایتت کند، کمترین چیز دنیا برایت بس است و اگر بی نیازت نکند آنچه تو را کفایت کند، در دنیا چیزی نیست که بی نیازت کند.
ای هشام! خردمندان، به دنیا بی رغبتند و به آخرت مشتاق، زیرا دانستند که دنیا خود جوینده ای است که آن را جویند و آخرت هم خواهان است و خواهان درد، هر که خواهان آخرت شود، دنیا خود به دنبال وی رود تا روزی مقدر او را بپردازد و هر که جویای دنیا شد، آخرت حق خود را از وی خواهد و ناگهانش مرگ فرا رسد و دنیا و آخرتش را تباه سازد.
ای هشام! هر که بی مال بی نیازی خواهد و دلی آسوده از حسد و سلامت در دین، باید به خدای - عزوجل - تضرع کند و بخواهد که عقلش را کامل کند، هر که خرد یابد بدانچه او را بس است قناعت کند و هر که بدان قناعت کند، بی نیاز شود و هر که بدان قناعت نکند، هرگز بی نیاز نخواهد شد.
ای هشام! کسی که راستگو باشد، عملش پاک گردد و کسی که اندیشه اش نیکو شد، روزی اش زیاد شود و کسی که نیکی و احسانش به برادران و خاندانش نیکو بود، عمرش طولانی گردد.
ای هشام! هر که مردانگی ندارد، دین ندارد و مردانگی بدون عقل امکان ندارد. بزرگوارترین مردم، کسی است که دنیا را برای خود مقامی نداند و آگاه باشید که بهای تن شما، جز بهشت نباشد، پس آن را به چیز دیگر نفروشید.
ای هشام! امیرالمومنین (علیه السلام) بسیار می فرمود: نشانه خردمند این است که سه خصلت داشته باشد: چون پرسندش پاسخ گوید و چون مردم از سخن درمانند، زبان به سخن باز کند و رأی موافق، صلاح همگنان خود دهد؛ هر که هیچ یک از این خصلت های سه گانه را ندارد، احمق است.
همانا امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: مرد در بالای مجلس ننشیند، جز آن که این سه خصلت یا یکی از آنها را داشته باشد و اگر هیچ ندارد و در صدر نشیند، احمق است.
و حسن بن علی علیهما السلام فرمود: اگر حاجتی خواهید از اهلش بخواهید، عرض شد: یابن رسول الله اهلش کیست؟ فرمود: آنها که خدا در کتابش بیان کرده و یاد نموده و فرموده: همانا صاحبدلان یادآور شدند و فرمود: آنها خردمندانند.
و علی بن الحسین علیهما السلام فرمود همنشینی با نیکان صلاح انگیز است و آداب دانشمندان خردخیز و طاعت والیان دادگستر عزت آور است و بهره گیری از مال، مردانگی را به کمال رساند و راهنمایی مشورت جو ادای حق نعمت است و خودداری از آزار، از فزونی خرد و مایه آسایش تن، در دنیا و آخرت است.
ای هشام! به راستی انسان خردمند به کسی که ترسد دروغگویش شمارد، حدیث نگوید و از آن که نگران است دریغش کند، چیزی درخواست نکند و بدانچه توانا نیست، وعده ندهد و بدانچه ناهنجار داند، امید نبندد و به کاری اقدام نکند که بترسد در آن درماند.
و امیرالمومنین (علیه السلام) چنان بود که یارانش را سفارش کرده و می فرمود: شما را توصیه می کنم به بیم و هراس از خداوند در نهان و آشکار و به عدالت در حال خشنودی و خشم و کسب کردن در نیازمندی و بی نیازی و این که پیوند کنید با هر کس که از شما بریده و در گذرید از کسی که به شما ستم کرده و نرمی کنید با کسی که شما را محروم ساخته و این که باید نظر شما عبرت باشد و خموشی تان فکر و اندیشه، گفتارتان ذکر و طبیعت شما سخاوت و بخشش، که به راستی شخص بخیل به بهشت نرود و شخص با سخاوت نیز به دوزخ.
ای هشام! کسی که نفس خود را از آبروی مردم نگه دارد (و آبروی مردم را نریزد) خداوند لغزش او را در روز قیامت ببخشاید و کسی که خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند خشم خود را در روز قیامت از وی باز دارد.
ای هشام! برترین چیزی که بنده خدا پس از شناخت او، با آن به خدا تقرب جوید نماز است و نیکی به پدر و مادر و ترک حسد و خودبینی و فخر کردن بر دیگران.
ای هشام! شایسته ترین روزهای تو، روزهایی است که در پیش رو داری، بنگر چگونه روزی است و برای آن روز پاسخ آماده کن، زیرا تو را نگاه خواهند داشت و بازپرسی خواهی شد. پند خود را از روزگار و مردمان برگیر، زیرا روزگار هم طولانی است و هم کوتاه، پس چنان کار کن که گویا پاداش کارت را می بینی تا طمع بیشتری در این باره داشته باشی. و از سوی خداوند خردوری کن (دانش خود را از خداوند برگیر) در دگرگونی روزگار و احوال آن بنگر، که آینده آن همانند گذشته آن است و به وضع آن پند و عبرت گیرد.
حضرت علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: به راستی همه آنچه خورشید بر آن بتابد در قسمت های شرق زمین و غرب آن، دریا و خشکی اش و پستی و بلندی آن، در نزد دوستی از دوستان خدا و آنان که معرفت به حق خدا دارند، همانند جای سایه ای است. سپس فرمود: آیا آزاده ای نیست که پس مانده غذا؛ یعنی دنیا را برای اهل آن واگذارد؟! که برای جان شما بهایی نیست جز بهشت، پس آن را به چیز دیگری نفروشید، به راستی کسی که از خدا، فقط به دنیا راضی شود، به چیز زبون و پستی خشنود شده.
ای هشام! حضرت مسیح (علیه السلام) به حواریین خود فرمود: ای بندگان بد خداوند! بلندی درخت نخل، شما را به هراس اندازد و به یاد خارها و دشواری بالا رفتن آن بیفتید، ولی خوشی میوه و منافع آن را فراموش کنید؛ به همین گونه شما دشواری عمل آخرت را به یاد می آورید و زمان فرا رسیدن آن به نظر شما دور می آید، اما فراموش کرده اید نعمت ها و نور و میوه های آن را که بدان خواهید رسید.
ای بندگان بد خدا! گندم را به خوبی پاک و پاکیزه کنید و به دقت آرد نمایید، تا مزه آن را درک کنید و خوردنش بر شما گوارا باشد؛ همچنین ایمان خود را خالص کرده و کامل نمایید، تا شیرینی اش را درک کنید و سرانجامش سودتان دهد.
به حق به شما می گویم: اگر شما چراغی را بیابید که در شبی تاریک با روغن چراغ روشن شود، شما از نور آن بهره مند می شوید و بوی بد روغن آن مانع استفاده شما نمی شود، همین گونه شایسته است شما حکمت و فرزانگی را از هر کس که در وی سراغ داشتید فراگیرید و بی رغبتی خود او در حکمت، مانع فراگیری شما نگردد.
ای بندگان دنیا! این سخن را به حق می گویم: شما شرف و بزرگواری آخرت را درک نخواهید کرد، مگر به این که آنچه را دوست می دارید واگذارید و وعده توبه فردا را به خود ندهید، چون تا رسیدن به فردا یک شب و روز فاصله است و تقدیر خدای تعالی در این صبح و شام جداگانه است. (و ممکن است مرگ شما در همین یک شبانه روز برسد و بی توبه از دنیا بروید.)
به حق به شما می گویم: کسی که وامی از مردم به گردن او نیست، راحت تر و اندوهش کمتر از کسی است که بدهی دارد، اگر چه خوش حساب و خوش پرداخت باشد و همین گونه کسی که خطایی نکرده، اندوهش کمتر است از کسی که کار خطایی انجام داده؛ اگر چه از روی اخلاص توبه کند. و به راستی که گناهان ریز و کوچک از فریب ها و مکرهای شیطان است که آنها را در نظر شما کوچک کند، تا روی هم انباشته و زیاد شود و اطراف وجودتان را احاطه کند.
به حق به شما می گویم: مردم درباره حکمت و فرزانگی دو گونه اند: یکی مردی است که به گفتارش آن را پابرجا کند و با کردارش آن را تصدیق نماید (و بدان عمل کند) دیگر مردی است که با گفتارش حکمت را محکم کند، ولی در عمل با رفتار بدش آن را تباه سازد. و فاصله میان این دو چقدر زیاد است، خوشا به حال عالمان با عمل و وای به حال عالمانی زبانی!
ای بندگان بد خدا! مسجدهای پروردگارتان را زندان هایی برای بدن ها و چهره هایتان قرار دهید. و دلهایتان را خانه هایی برای تقوای الهی قرار دهید و آن را مأوای شهوت های نفسانی نکنید، به راستی هر یک از شما که در برابر بلا و گرفتاری بیشتر بی تابی کند، محبت و علاقه اش به دنیا بیشتر است و آن که در بلا شکیب و صبرش بیشتر باشد، زهد و بی رغبتی او در دنیا بیشتر خواهد بود.
ای بندگان بد! همانند کلاغ هایی نباشید که چیزی را بربایند و نه مانند روبهان حیله گر و نه مانند گرگان خیانت پیشه و نه مانند شیران ستمگر؛ بدان گونه که با طعمه خود می کند که این گونه رفتار کنید، دسته ای چیزها را بربایید و گروهی فریبکاری کنید و عده ای به مردم خیانت کنید.
به حق به شما می گویم: برای بدن کافی نیست که ظاهرش سالم باشد، ولی درونش تباه. همین گونه برای شما کافی نیست که بدنهایتان سالم، اما دلهایتان تباه باشد و کافی نیست که پوست بدنتان پاکیزه باشد، ولی دلهایتان چرک و آلوده. همانند غربال نباشید که آرد پاک را بیرون ریزد و نخاله را در خود نگه دارد، شما نیز این گونه نباشید که حکمت و فرزانگی را از دهن هایتان بیرون بریزید، اما کینه و آلودگی در سینه هایتان بماند.
ای بردگان دنیا! به راستی مثل شما مثل چراغ است که به مردم نور دهد، ولی خود را بسوزاند. ای فرزندان اسرائیل! با هر دشواری که هست به مجالس علما و دانشمندان بروید، اگر چه بر روی کنده زانو بنشینید. برای آن که خدای تعالی دلهای مرده را به نور حکمت زنده می کند، همان گونه که زمین مرده را به باران های شدید زنده می گرداند.
ای هشام! آنچه از علم و دانش که به آن جاهلی، یادگیر و از علمی که بدان آگاه شده ای، به جاهل یاد ده و جاهل را از نزد خود مران، اما او را به خود نزدیک کن و یادش بده.
ای هشام! شرم و حیا از ایمان سرچشمه گیرد و ایمان هم در بهشت است. بد زبانی و فحاشی از جفا و بی مهری است و جفا در دوزخ است.
از هشام! چه بد بنده ای است، آن بنده ای که دو رو و دو زبان باشد، هنگامی که برادرش را بیند، ثنا خوانی او کند و چون از دیده اش پنهان شود، گوشت او را (با غیبت) بخورد. اگر به برادرش چیزی برسد، بر او رشک برد و اگر گرفتار شود، یاری اش نکند. به راستی که پر شتاب ترین کار نیک از نظر رسیدن، پاداش نیکی کردن است و پرشتاب ترین کار بد از نظر عقوبت و کیفر، ستم و تجاوز به دیگران است. و به راستی بدترین بندگان خدا، آن کسی است که همنشینی او را خوش نباشد، به خاطر بدزبانی و فحش او. و آیا چیزی جز درو شده های زبان، انسان را به صورت در دوزخ افکند؟ و از اسلام نیکوی انسان است که آنچه را بکارش نیاید واگذارد.
ای هشام! خشم و غضب کلید شر و بدی است و کاملترین مومنان از نظر ایمان آنهایند که خلق و خویشان بهتر است. و اگر با مردم آمیزش داشتی، چنان چه می توانی آمیزش خود را این گونه پی ریزی کنی که دست بالا بر دیگران داشته باشی (به عطا و بخشش) این کار را بکن.
ای هشام! بر تو باد به نرمخویی و مدارا کردن، که نرمخویی میمون است و درشتی و بدخویی شوم است، به راستی که مدارا کردن و نیکی و خوش خلقی سرزمین ها را آباد و روزی را فراوان کند.
ای هشام! گفتار خدایی تعالی که فرمود: آیا پاداش نیکی کردن، جز نیکی کردن است(489) این حقیقتی است که در مومن و کافر و نیکوکار و بدکار جریان دارد (و این وظیفه آدمی و امتیازش با حیوانات است) که هر کس به او نیکی شد، بر او است که مکافات کند (و نیکی را به نیکی پاسخ دهد) و پاداش دادن به این نیست که همان گونه که وی عمل کرده، تو نیز همانگونه عمل کنی، تا این که فضیلت و برتری ببیند (و تو افزون بر او کار بکنی) و اگر چنان باشد که تو هم مانند وی عملی کنی، برتری با اوست که احسان را آغاز کرده (و او دست بالا را دارد و بر تو فضیلت دارد که به نیکی آغاز کرده، اما تو را بر وی فضیلتی نیست.)
ای هشام! به راستی حکایت دنیا حکایت مار است، ظاهرش که دست مالی کنند، نرم است، در درونش زهر کشنده می باشد. مردمان عاقل و خردمند، از آن دوری کنند، اما بچه های ناآگاه با دست مالی خود به سویش روان شوند.
ای هشام! بر اطاعت و فرمانبرداری خدا شکیبا باش و از نافرمانی خدا نیز خویشتن دار، که به راستی دنیا ساعتی است (و بیش از آن نیست) آنچه از دنیا رفته و گذشته، که اکنون خوشی و اندوهی از آن نخواهی یافت و آنچه هنوز نیامده، که آشنایی و آگاهی از آن (و خوبی و بدیهای آن) نداری؛ به این ترتیب بر همین ساعتی که اکنون در آن هستی شکیبا باش، هم چنان که به خوشی خود رسیده ای.
ای هشام! مثال دنیا، مثال آب دریا است که آدم تشنه هر چه از آن بیاشامد تشنگی اش افزون گردد، تا این که او را بکشد.
ای هشام! از ما نیست کسی که در هر روز از نفس خود حسابرسی نکند، تا اگر کار نیکی انجام داده، افزونش کند و اگر کار بدی انجام داده، از آن کار به درگاه خدا آمرزش خواهی و توبه کند.
ای هشام! دنیا برای حضرت مسیح (علیه السلام) به صورت زنی کبود چشم جلوه گر شد، حضرت بدو فرمود: چند تا شوهر کرده ای؟ پاسخ داد: بسیار، حضرت پرسید: همه آن شوهرها تو را طلاق داده اند؟ گفت: نه، بلکه همه را کشته ام. مسیح (علیه السلام) فرمود: پس وای به شوهرهای مانده ات که چگونه از شوهرهای گذشته ات پند نمی گیرند!
ای هشام! زراعت در زمین نرم و هموار می روید و در روی سنگ سخت و محکم نمی روید. حکمت و فرزانگی همین گونه است که در دل فروتن آباد شود، اما در دل شخص متکبر سرکش آباد نشود. زیرا خداوند تواضع و فروتنی را آلت و ابزار عقل قرار داده و تکبر را ابزار جهل و نادانی، مگر نمی دانی کسی که سر خود را به جانب سقف، بلند کند سرش می شکند و کسی که سر خود را فرود آورد، از سایه سقف بهره مند شده و او را (از سرما و گرما) بپوشاند و همچنین کسی که در پیشگاه خدا فروتنی نکند، خداوند او را سرافکنده کند و کسی که در پیشگاه خدا تواضع کند، خداوند او را رفعت دهد.
ای هشام! فقر و نیازمندی، پس از ثروت و بی نیازی چقدر زشت است و چقدر زشت است خطا و گنه کاری پس از عبادت و پرستش حق و از این زشت تر، کسی است که برای خدا عبادت کرده، سپس عبادت خدا را رها کند.
ای هشام! خیری در زندگی نیست، مگر برای دو نفر: شنونده علم نگه دار و دانشمند زبان دار و گویا.
ای هشام! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هرگاه مومنی را دیدید که خوش است، به او نزدیک شوید که وی حکمت در دل ها بیفکند. و مومن، کم حرف و پرکار است و منافق (به عکس) پر حرف و کم کار.
ای هشام! خدای تعالی به داود (علیه السلام) وحی فرمود: به بندگانم بگو: میان من و خودشان عالمی را که فریفته دنیا گشته واسطه قرار ندهند، که چنین عالمی آنها را از ذکر من و از راه محبت و مناجات من باز دارد، اینان راه زنان بندگان من هستند و کمترین کاری که من با آنها می کنم، آن است که شیرینی و حلاوت محبت و مناجات خود را از دلهایشان برکنم.
ای هشام! بپرهیز از آمیزش با مردم و انس با ایشان، مگر آن که خردمندی و یا امینی در آنها بیابی، که با وی انس گیر و از دیگران بگریز؛ همانگونه که از درندگان خونخوار می گریزی.
و برای شخص عاقل، شایسته است که چون عملی انجام دهد، از خداوند شرم داشته باشد. و چون نعمتی را خداوند به او عنایت کرد، دیگران را در آن نعمت شریک سازد. و چون دو کار برای تو پیش آمد که نمی دانی کدام یک بهتر است، بنگر کدام یک از آن دو، به هوا و خواهش نفسانی تو نزدیکتر است، پس با آن مخالفت کن، که درستی و صواب بسیار در مخالفت با هوای نفس است. مبادا حکمت و فرزانگی را در اختیارگیری؛ به گونه ای که آن را در میان نادانان بنهی.
هشام گوید: عرض کردم: اگر مردی را یافتم که جویای حکمت است، جز آن که عقل و خردش گنجایش نگه داری آنچه را بر وی القا کنم ندارد؟
حضرت فرمود: با او از در ملاطفت در کیفیت خیرخواهی بر آی و اگر دلش تنگ شد، خود را در معرض فتنه قرار مده و از رد کردن متکبران نیز پرهیز کن، زیرا خود علم و دانش راهنمایی کند که باید خوانده شود، بر کسی که افاقه و بازگشت ندارد، عرض کردم: اگر کسی را نیافتم که سوال از حکمت را فهم و درک کند؟
حضرت فرمود: همین بی خبری او را از سوال غنیمت بدان، تا از دچار شدن به فتنه گفتار و فتنه بزرگ رد کردن آنان سالم بمانی.
و بدان خدای تعالی افراد متواضع را به اندازه تواضع و فروتنی شان رفعت ندهد، بلکه به مقدار عظمت و شوکت خود به آنان رفعت و مقام دهد و همچنین خائفان را به مقدار ترس و خوفشان امان ندهد، بلکه به اندازه کرم و بخشش خود امانشان دهد و اندوه اندوهگینان را به مقدار اندوهشان برطرف نکند، بلکه به اندازه رحمت و مهر خود اندوهشان را بگشاید و با این ترتیب چه گمان داری به خدای رحیم و مهربانی، که دوستی و محبت کند به کسانی که در مورد دوستانش او را بیازارند، تا چه رسد به آن کس که در راه خدا او را بیازارند. و چه گمان داری درباره توبه پذیر مهربانی که بپذیرد توبه کسی را که با او دشمنی کند، تا چه رسد به کسی که خشنودی اش را جوید و دشمنی خلق خدا را در این راه بپذیرد.
ای هشام! بپرهیز از طمع و آز و بر تو باد به نومیدی از آنچه در دست مردم است. طمع از مخلوق را در خود بمیران که به راستی طمع، کلید ذلت و خواری و ربودن عقل و خرد و از میان بردن مردانگی ها و آلوده ساختن خلق و خوهای پسندیده و بردن علم و دانش است. و بر تو باد به چنگ زدن به عنایت پروردگار و توکل بر وی. و با نفس خود پیکار کن تا آن را از هوا و هوس باز داری، زیرا این کار بر تو واجب است، همانند پیکار با دشمن خود.
هشام گوید: عرض کردم: کدام دشمن است که پیکار با او واجبتر است؟
فرمود: آن دشمنی که به تو نزدیک تر و دشمنی اش با تو بیشتر و زبانش بر تو زیادتر و عداوتش با تو بزرگتر و شخص او - با همه نزدیکی اش با تو - از همه کس پنهان تر است. و آن کس که دشمنان را بر تو بشوراند و او شیطانی است که موکل است به وسوسه کردن دلها و از این رو است که باید دشمنی و عداوت تو سخت تر باشد و نباید صبر و استقامت او در راه نابودی تو بیشتر از صبر و استقامت تو در پیکار با وی باشد، چون با همه قدرت و نیرویی که دارد، از تو ناتوانتر است و با شر بسیاری که دارد، زیانش از تو کمتر خواهد بود.
2 - فی تحف العقول؛ قال (علیه السلام): ایاک أن تمنع فی طاعة الله، فتنفق مثلیه فی معصیة الله.(490)
در کتاب تحف العقول روایت شده از آن حضرت که فرمود: مبادا در راه خدا از صرف مال دریغ کنی، که دو برابرش را در نافرمانی خدا خرج خواهی کرد.
3 - و قال (علیه السلام): المومن مثل کفتی المیزان، کلما زیدء ایمانه زید فی بلائه.(491)
و فرمود: مومن چون دو کفه ترازو است، هر آنچه در ایمانش افزوده شود، در بلایش افزوده گردد.
4 - و قال (علیه السلام) عند قبر حضرة: ان شیئا هذا آخره لحقیق أن یزهد فی أوله، و ان شیئا هذا أوله لحقیق أن یخاف آخره.(492)
و بر سر گوری که حضور داشت، فرمود (علیه السلام): چیزی که آخرش این است سزد که از آغازش زهد ورزیده شود و چیزی که آغازش این است سزد که از پایانش ترسیده شود.
5 - و قال (علیه السلام): أربعة من الوسواس: أکل الطین، وفت الطین و تقلیم الأظفار بالاسنان، و أکل اللحیة.
و ثلاث یجلین البصر: النظر الی الخضرة، و النظر الی الماء الجاری، و النظر الی الوجه الحسن.(493)
و فرمود: چهار چیز از وسوسه اند: خاک خوردن، گل ریزه کردن، با دندان ناخن چیدن و ریش جویدن. و سه چیز دیده را نور بخشنده: نگاه به سبزه، نگاه به آب روان و نگاه به روی زیبا.
6 - و قال (علیه السلام): لیس حسن الجوار کف الأذی، ولکن حسن الجوار الصبر علی الأذی.(494)
و فرمود: خوش همسایگی تنها به نیازردن همسایه نیست، بلکه صبر بر آزار همسایه است.
7 - و قال (علیه السلام): اجتهدوا فی أن یکون زمانکم أربع ساعات: ساعة لمناجات الله، و ساعة لأمر المعاش، و ساعة لمعاشرة الاخوان و الثقات الذین یعرفونکم عیوبکم، و یخلصون لکم فی الباطن، و ساعة تخلون فیها للذاتکم فی غیر محرم، و بهذه الساعة تقدرون علی الثلاث ساعات، لا تحدثوا أنفسکم بفقر، و لا بطول عمر؛ فانه من حدث نفسه بالفقر بخل، و من حدثها بطول العمر یحرص، اجعلوا لأنفسکم حظا من الدنیا باعطائها ما تشتهی من الحلال، و ما لا یثلم المروة، و ما لا سرف فیه. و استعینوا بذلک علی أمور الدین؛ فانه روی: لیس منا من ترک دنیاه لدینه أو ترک دینه لدنیاه.(495)
و فرمود: بکوشید که وقت شما چهار ساعت باشد: یک ساعت برای مناجات با خدا، یک ساعت برای کار زندگانی و معاش، یک ساعت هم برای آمیزش با برادران و مردمان مورد اعتماد، که عیوب شما را به شما می فهمانند و از دل به شما اخلاص دارند و یک ساعت هم، خلوت کنید برای درک لذت های حلال و با این ساعت، بر انجام وظایف آن سه ساعت دیگر توانا می شوید. فقر و طول عمر را به خود تلقین نکنید، زیرا هر که به خود تلقین فقر کند، بخیل می شود و هر که به فکر طول عمر خود باشد، حریص می شود. برای خود بهره ای از دنیا بگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و به مردانگی ضربه نزند و اسراف نباشد منظور دارید و به این وسیله برای انجام امور دین یاری جویید، زیرا در روایت آمده: از ما نیست کسی که دنیایش را برای دینش وانهد، یا دینش را برای دنیا از دست بدهد.
8 - و قال (علیه السلام) تفقهوا فی دین الله؛ فان الفقه مفتاح البصیرة، و تمام العبادة، و السبب الی المنازل الرفیعة، و الرتب الجلیلة فی الدین و الدنیا. و فضل الفقیه علی العابد کفضل الشمس علی الکواکب. و من لم یتفقه فی دینه لم یرض الله له عملا.(496)
و فرمود: در دین خدا بینا و فهمیده شوید، زیرا فهمیدن دین، کلید هر بینایی و کمال عبادت است و وسیله ای برای تحصیل درجات بلند و مراتب با ارزش در دین و دنیا است. و فضیلت فقیه دین فهم بر عابد، مانند فضیلت خورشید است بر ستارگان و هر کس در دینش فهم نکند، خدا هیچ عملی را از وی نپسندد.
9 - و قال (علیه السلام) لعلی بن یقطین: کفارة عمل السلطان الاحسان الی الاخوان.(497)
و به علی بن یقطین فرمود: کفاره کارمندی سلطان، احسان به برادران دینی است.
10 - و قال (علیه السلام): کلما أحدث الناس من الذنوب ما لم یکونوا یعملون أحدث الله لهم من البلاء ما لم یکونوا یعدون.(498)
و فرمود: هر آنچه مردم گناهان تازه کنند، که نمی کردند، خدا بلاهایی تازه به آنها دهد که به حساب نمی آوردند.
11 - و قال (علیه السلام): ینادی مناد یوم القیامة: ألا من کان له علی الله أجر فلیقم، فلا یقوم الا من عفا و أصلح، فأجره علی الله.(499)
و فرمود: یک جارچی در روز قیامت فریاد می زند: آگاه باشید! هر که را بر خدا مزدی است، به پا خیزد و بلند نشود، مگر کسی که گذشت و اصلاح (بین مردم) کرده، که اجرش با خدا است.
12 - و قال (علیه السلام): السخی الحسن الخلق فی کنف الله، لا یتخلی الله عنه حتی یدخله الجنة. و ما بعث الله نبیا الا سخیا. و ما زال أبی یوصینی بالسخاء، و حسن الخلق حتی مضی.(500)
و فرمود: سخاوتمند خوش خو در پناه خدا است و خدا او را رها نکند و وانگذارد تا به بهشتش برد. خدا پیغمبری نفرستاده، مگر با سخاوت و پیوسته پدرم مرا به سخاوت و خوش خویی سفارش می کرد، تا در گذشت.
13 - و قال (علیه السلام): عونک للضعیف من أفضل الصدقة.(501)
و فرمود: کمک تو به ناتوان، از بهترین صدقه دادن است.
14 - و قال (علیه السلام): تعجب الجاهل من العاقل أکثر من تعجب العاقل من الجاهل.(502)
و فرمود: تعجب نادان از عاقل خردمند، بیشتر است از تعجب خردمند از نادان.
15 - و قال (علیه السلام): المصیبة للصابر واحدة، و للجازع اثنتان.
و فرمود: مصیبت بر شخص شکیبا یکی است، ولی برای بی تابی کننده دوتا است.
16 - روی عن موسی بن جعفر (علیه السلام) أنه قال: التودد الی الناس نصف العقل، و کثرة الهم یورث الهرم، و العجلة هی الخرق. و من ضرب بیده علی فخذه، أو ضرب بیده الواحدة علی الاخری عند المصیبة فقد حبط أجره، و المصیبة لا تکون مصیبة یستوجب صاحبها أجرها الا بالصبر و الاسترجاع عند الصدمة، و الصنیعة لا تکون صنیعة الا عند ذی دین أو حسب.
و من بذر و أسرف زالت عنه النعمة، و أداء الأمانة و الصدق یجلبان الرزق. و الخیانة و الکذب یجلبان الفقر و النفاق، و اذا أراد الله بالذرة شرا أنبت لها جناحین فطارت فأکلها الطیر، و الصنیعة لا تتم صنیعة لصاحبها الا بثلاثة أشیاء: تصغیرها و سترها و تعجیلها، فمن صغر الصنیعة عند المومن فقد عظم أخاه، و من عظم الصنیعة عنده فقد صغر أخاه، و من کتم ما أولاه من صنیعة فقد کرم فعاله، و من عجل ما وعد فقد هنی العطیة.(503)
و از حضرت موسی بن جعفر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: دوستی با مردم، نیمی از عقل است و اندوه بسیار، پیری آورد و شتاب کاری، نادانی و حماقت است. کسی که در هنگام مصیبت دست خود بر زانو زند یا (از روی افسوس) دست را بر دست دیگر زند، اجر خود را پایمال کرده و مصیبتی که موجب اجر و پاداش مصیبت زده شود، آن است که در هنگام رسیدن مصیبت همراه با صبر و استرجاع گفتن انا لله و انا الیه راجعون باشد. و احسان نیست، مگر احسان به شخص دیندار یا انسان با شخصیت و دارای حسب و نسب.
و کسی که اسراف کند، نعمتش زایل گردد و امانت داری و راستی، روزی بیاورد و خیانت و دروغ، نداری و دو رویی بیاورد و هرگاه خداوند، بدی مورچه را بخواهد دو بال برای او برویاند و پرواز کند و پرنده او را بخورد. و احسان کامل نشود برای احسان کننده، مگر به سه چیز: کم شمردنش، پنهان کردنش و شتاب در دادن و انجامش. پس کسی که احسان خود را نزد مومن کوچک به حساب آورد، برادرش را بزرگ کرده، ولی آن کس که احسان خود را پیش او بزرگ کند، برادرش را کوچک کرده و کسی که احسان خود را پنهان کند، کاری بزرگوارانه کرده و کسی که در وعده احسانی که کرده شتاب کند، عطای خود را گوارا نموده است.
17 - فی کشف الغمه؛ سمع موسی (علیه السلام) رجلا یتمنی الموت فقال له: هل بینک و بین الله قرابة یحامیک لها؟ قال: لا، قال: فهل لک حسنات قدمتها تزید علی سیئاتک؟ قال: لا، قال: فأنت اذا تتمنی هلاک الأبد.
و در کتاب کشف الغمه است که امام موسی بن جعفر (علیه السلام) از مردی شنید که آرزوی مرگ می کند، حضرت بدو فرمود: آیا میان تو و خداوند خویشاوندی و قرابتی است که خداوند به خاطر آن از تو حمایت می کند؟ عرض کرد: نه، فرمود: آیا کاری نیکی از پیش فرستاده ای که بر اعمال بد تو می چربد؟ عرض کرد: نه، فرمود: پس با این وضع، تو برای خود آرزوی نابودی ابدی می کنی.
18 - و قال (علیه السلام): من استوی یوماه فهو مغبون، و من کان آخر یومیه شر هما فهو ملعون، و من لم یعرف الزیادة فی نفسه فهو فی نقصان، و من کان الی النقصان فالموت خیر له من الحیاة.(504)
و نیز فرمود: کسی که دو روزش یکسان باشد. مغبون است و کسی که پایان این دو روزش بدترین اوقات آنها باشد، ملعون خواهد بود و کسی که فزونی در خود نبیند، رو به نقصان و کمبود می رود و کسی که چنین باشد، مرگ برای وی بهتر از زندگی است.
19 - و قال ابن حمدون فی تذکرته: قال موسی بن جعفر (علیه السلام): وجدت علم الناس فی أربع: أولها أن تعرف ربک، و الثانیة أن تعرف ما صنع بک، و الثالثة أن تعرف ما أراد منک، و الرابعة أن تعرف ما یخرجک من دینک.(505)
و ابن حمدون در کتاب تذکره خود گفته که موسی بن جعفر علیهما السلام فرمود: علم مردم را در چهار چیز یافتم: نخست آن که پروردگار خود را بشناسی، دوم آن که بشناسی که خدا درباره تو چه کرده؟ سوم آن که بشناسی خدا از تو چه خواسته و چهارم آن که بشناسی آنچه تو را از دین و آیینت بیرون می برد.