فهرست کتاب


گلچین حکمت

سید هاشم رسولی محلاتی

بخش پنجم : گلچینی از اندرزهای امام سجاد (علیه السلام)

1 - فی تحف العقول؛ قال بحضرته رجل: اللهم أغننی عن خلقک. فقال (علیه السلام): لیس هکذا: انما الناس بالناس، ولکن قل: اللهم أغننی عن شرار خلقک.(235): در کتاب تحف العقول آمده است مردی در حضور امام سجاد (علیه السلام) گفت: بار خدایا از خلق خود بی نیازم دار، فرمود: چنین نیست، همانا همه مردم به هم زنده اند، ولی بگو: بار خدایا از بدان خلق خود بی نیازم دار.
2 - و قال (علیه السلام): من قنع بما قسم الله له فهو من أغنی الناس.(236)
و فرمود: هر که به قسمت خدا راضی باشد، از بی نیازترین مردم است.
3 - و قال (علیه السلام): لا یقل عمل مع تقوی، و کیف یقل ما یتقبل.(237)
و فرمود: هیچ کاری با تقوا، کم نباشد و چگونه کم است، آنچه پذیرفته خدا است.
4 - و قال (علیه السلام): اتقوا الکذب الصغیر منه و الکبیر فی کل جد و هزل، فان الرجل اذا کذب فی الصغیر اجترأ علی الکبیر.(238)
و فرمود: در هر جدی و شوخی، از دروغ - خرد و چه کلان - بپرهیزید، زیرا وقتی کسی دروغ کوچک گفت: بر (دروغ) بزرگ دلیر می شود.
5 - و قال (علیه السلام): کفی بنصر الله لک أن تری عدوک یعمل بمعاصی الله فیک.(239)
و فرمود: همین یاریت از خدا بس است که می بینی دشمنت درباره تو خدا را نافرمانی می کنند.
6 - و قال (علیه السلام): الخیر کله صیانة الانسان نفسه.(240)
و فرمود: همه خیر این است که انسان خود نگه دار باشد.
7 - و قال (علیه السلام) لبعض بنیه: یا بنی، ان الله رضینی لک و لم یرضک لی، فأوصاک بی و لم یوصنی بک، علیک بالبر تحفة یسیرة.(241)
و به یکی از پسرانش فرمود: پسر جانم! خدا مرا برای تو پسندید و تو را برای من، که سفارشم را به تو کرد و سفارش تو را به من نکرد، تو را باید که با من خوشرفتار باشی و تحفه را اگر چه اندک هم باشد، بیاوری.
8 - و قال (علیه السلام): طلب الحوائج الی الناس مذلة للحیاة، و مذهبة للحیاء، و استخفاف بالوقار، و هو الفقر الحاضر. و قلة طلب الحوائج من الناس هو الغنی الحاضر.(242)
و فرمود: طلب حاجت ها از مردم، خواری آورد و حیا را ببرد و وقار را بکاهد و آن همانند فقری، حاضر است و کم خواهش کردن از مردم همانند بی نیازی است که حضور دارد.
9 - و قال (علیه السلام): ان أحبکم الی الله أحسنکم عملا، و ان أعظمکم عندالله عملا أعظمکم فیما عندالله رغبة، و ان أنجاکم من عذاب الله أشدکم خشیة لله، و ان أقربکم من الله أوسعکم خلقا، و ان أرضاکم عندالله أسبغکم علی عیاله، و ان أکرمکم علی الله أتقاکم لله.(243)
و فرمود: محبوبترین شما نزد خدا، خوش کردارترین شما است و همانا بزرگوارترین شما نزد خدا، شیفته ترین شما، بدانچه نزد خدا است و نجات یافته ترین شما از عذاب خدا، ترساترین شما است و نزدیک ترین شما به خدا، گشاده روترین شما و راستی که پسندیده ترین شما نزد خدا، نعمت بخشترین شما بر عیالش است و همانا گرامی ترین شما بر خدا، پرهیزکارترین شما است.
10 - و قال (علیه السلام) لبعض بنیه: یا بنی أنظر خمسة فلا تصاحبهم، و لا تحادثهم و لا ترافقهم فی طریق، فقال: یا أبه من هم؟ قال (علیه السلام): ایاک و مصاحبة الکذاب؛ فانه بمنزلة السراب یقرب لک البعید، و یبعد لک القریب. و ایاک و مصاحبة الفاسق؛ فانه بایعک بأکلة أو اقل من ذلک، و ایاک و مصاحبة البخیل؛ فانه یخذلک فی ماله أحوج ما تکون الیه. و ایاک و مصاحبة الأحمق؛ فانه یرید أن ینفعک فیضرک، و ایاک و مصاحبة القاطع لرحمه، فانی وجدته ملعونا فی کتاب الله.(244)
و به یکی از پسرانش فرمود: پسر جانم! پنج کس را در نظر دار و با آنان همنشین و همگفتار و رفیق راه مشو، عرض کرد: پدر جانم آنها چه کسانی اند؟ فرمود: مبادا با دروغگو همنشین شوی که چون سراب است، دور را نزدیک کند و نزدیک را به تو دور نماید. مبادا با فاسق و بدکار همنشین شوی، که تو را به یک لقمه و یا کمتر بفروشد، مبادا همصحبت بخیل شوی که او در نهایت حاجت تو به وی، تو را واگذارد. مبادا با احمق رفیق شوی، که می خواهد سودت رساند، زیانت می زند، مبادا با کسی که قطع رحم کرده مصاحبت کنی، که من او را در قرآن ملعون یافتم.
11 - و قال (علیه السلام): ان المعرفة و کمال دین المسلم ترکه الکلام فیما لا یعنیه و قلة مرائه، و حلمه، و صبره، و حسن خلقه.(245)
و فرمود: به راستی معرفت و کمال دیانت مسلمان، ترک کلام است در آنچه به او فایده ندارد و کم جدال کردن و حلم و صبر و خوش خویی.
12 - و قال (علیه السلام): لا حسب لقرشی، و لا لعربی الا بتواضع، و لا کرم الا بتقوی، و لا عمل الا بنیة، و لا عبادة الا بالتفقه ألا و ان أبغض الناس الی الله من یقتدی بسنة امام و لا یقتدی بأعماله.(246)
و فرمود: نژاد و خاندانی برای قریشی و عربی، جز به تواضع نیست و کرامتی جز به تقوا و کرداری جز به نیت و عبادتی جز به مسئله دانی. همانا مبغوض ترین مردم نزد خدا، کسی است که خود را پیرو امامی داند و به کردار او پایبند نباشد.
13 - و قال (علیه السلام): المومن من دعاؤه علی ثلاث: اما أن یدخر له، و اما ان یعجل له، و اما أن یدفع عنه بلاء یرید أن یصیبه.(247)
و فرمود: مومن کسی است که دعایش همراه سه اثر است: یا برایش ذخیره گردد، یا در دنیا بر آورده شود و یا بلایی را از او دور کند که می خواست به او رسد.
14 - و قال (علیه السلام): ان المنافق ینهی و لا ینتهی، و یأمر و لا یأتی، اذا قام الی الصلاة اعترض، و اذا رکع ربض، و اذا سجد نقر، یمسی و همه العشاء و لم یصم، و یصبح و همه النوم و لم یسهر، و المومن خلط عمله بحلمه، یجلس لیعلم، و ینصت لیسلم، لا یحدث بالأمانة الأصدقاء، و لا یکتم الشهادة للبعداء، و لا یعمل شیئا من الحق رئاء، و لا یترکه حیاء. ان زکی خاف مما یقولون، و یستغفر الله لما یعلمون، و لا یضره جهل من جهله.(248)
و فرمود: به راستی منافق دیگران را نهی کند و خود باز نایستد و دستور دهد و خود عمل نکند و هنگامی که به نماز ایستد، رو به هر سو کند و چون به رکوع رود، زانو زند و زمانی که سجده کند، منقار به زمین زند، بی روزه شام کند و تمام توج او همان شام خوردن است و بیداری نکشیده، صبح کند و در فکر خوابیدن است و مومن کردارش آمیخته با بردباری است بنشیند تا بداند و خموشی گزیند تا سالم ماند، امانت را به دوستان هم نگوید و شهادت بیگانه ها را نهان نسازد و کار حق را برای خودنمایی نکند و از روی شرم ترک نکند، اگر (او را) پاک دانند، از آنچه گویند بیم کند و از آنچه ندانند آمرزش خواهد و نادانی هر که او را نشناسد زیانش نرساند.
15 - و رأی (علیه السلام) علیلا قد بری فقال (علیه السلام) له: یهنئک الطهور من الذنوب؛ ان الله قد ذکرک فاذکره، و أقالک فاشکره.(249)
و بیماری را دید که بهبود یافته، فرمود: گوارا باد بر تو پاک کننده گناهان (یعنی بیماری) به راستی خدا تو را یاد آورد، او را یاد کن و از تو گذشت، وی را شکر کن.
16 - و قال (علیه السلام): خمس لورحلتم فیهن لأنضیتموهن، و ما قدرتم علی مثلهن: لا یخاف عبد الا ذنبه، و لا یرجو الا ربه، ولا یستحی الجاهل اذا سأل عما لا یعلم أن یتعلم. و الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد، و لا ایمان لمن لا صبر له.(250)
و فرمود: پنج جمله است که اگر به دنبالشان کوچ کنید و مرکب را لاغر سازید، مانند آنها را به دست نیاورید: هیچ بنده ای نترسد، مگر از گناه خود و امیدوار نباشد، جز به پروردگار خود و نادان را شرم نیاید زمانی که چیزی را نمی داند که یادگیرد و نسبت صبر به ایمان چون سر است به تن و ایمان ندارد، هر که صبر ندارد.
17 - و قال (علیه السلام): یقول الله: یاابن آدم، ارض بما آتیتک تکن من أزدهد الناس. ابن آدم! اعمل بما افترضت علیک تکن من أعبد الناس. ابن آدم! اجتنب مما حرمت علیک تکن من أورع الناس.(251)
و فرمود: خدا می فرماید: ای فرزند آدم! بدانچه تو را داده ام راضی باش. تا از زاهدترین مردم باشی. فرزند آدم! بدانچه بر تو فرض کردم عمل کن، تا عابدترین مردم باشی. فرزند آدم از آنچه بر تو حرام کردم کناره گیری کن، تا از پارساترین مردم باشی.
18 - و قال (علیه السلام): کم من مفتون بحسن القول فیه، و کم من مغرور بحسن الستر علیه، و کم من مستدرج بالاحسان الیه.(252)
و فرمود: چه بسیار کسی که گفتند خوب است و فریفته شد و چه بسیار کسی که از پرده پوشی بر وی، فریفته گردید و چه بسیار کسی که با احسان به او، غافلگیر شد.
19 - و قال (علیه السلام): یا سوأتاه لمن غلبت احداته عشراته. - یرید أن السیئة بواحدة، و الحسنة بعشرة.(253)
و فرمود: وای بر حال کسی که یکی یکیهایش برده ده هایش غالب آید.
مقصود از یکی، بدکرداری و مقصود از ده حسنه است.(254)
20 - و قال (علیه السلام): ان الدنیا قد ارتحلت مدبرة. و ان الاخرة قد ترحلت مقبلة، و لکل واحد منهما بنون، فکونوا من أبناء الاخرة، و لا تکونوا من أبناء الدنیا، فکونوا من الزاهدین فی الدنیا، و الراغبین فی الاخرة؛ لأن الزاهدین اتخذوا أرض الله بساطا، و التراب فراشا، و المدر و سادا، و الماء، طیبا، و قرضوا الماش من الدنیا تفریضا.
اعلموا، أنه من اشتاق الی الجنة سارع الی الحسنات، و سلا عن الشهوات، و من أشفق من النار بادر بالتوبة الی الله من ذنوبه، و راجع عن المحارم. و من زهد فی الدنیا هانت علیه مصائبها و لم یکرهها.
و ان لله - عزوجل - لعبادا قلوبهم معلقة بالاخرة و ثوابها، و هم کمن رأی أهل الجنة فی الجنة مخلدین منعمین، و کمن رأی أهل النار فی النار معذبین، فأولئک شررهم و بوائقهم عن الناس مأمونة، و ذلک أن قلوبهم عن الناس مشغولة بخوف الله، فطرفهم عن الحرام مغضوض، و حوائجهم الی الناس خفیفة، قبلوا الیسیر من الله فی المعاش و هو القوت، فصبروا أیاما قصاری لطول الحسرة یوم القیامة.(255)
و فرمود: به راستی دنیا کوچیده و پشت کرده و آخرت کوچ کرده و می آید و هر کدام فرزندانی دارند، شما فرزندان آخرت باشید و فرزندان دنیا نباشید و از دنیا زهد ورزید و به آخرت رو کنید، زیرا زاهدان زمین را بساط زندگی دانند و خاک را بستر سازند و کلوخ را بالش کنند و آب را عطر و تنها معاش را از دنیا قیچی زنند.
بدانید هر که شیفته بهشت است به حسنات شتابد و خود را از شهوت ها باز گیرد و هر که از دوزخ ترسد، برای توبه از گناهانش به درگاه خدا مبادرت ورزد و از محارم باز پس رود. و هر که در دنیا زهد ورزد، هر مصیبتی بر وی سهل است و آن را بد ندارد.
و به راستی برای خدا - عزوجل - بندگانی است که دلهای آنان به آخرت و پاداش آن آویخته و آنان همچون کسانی اند که اهل بهشت را در بهشت، جاویدان دیدند و همانند کسانی که اهل دوزخ را در دوزخ، در عذاب دیده، آنانند که بدیها و ناگواریشان از مردم دور است، زیرا دلشان از بیم خدا متوجه مردم نیست، دیده ها از حرام برگرفته اند و نیاز سبکی به مردم دارند، اندک معاش را از خدا پذیرفتند، که همان قوت است، چند روزی کوتاه صبر کردند، به خاطر افسوس دراز روز رستاخیز.
21 - و قال (علیه السلام): ان من أخلاق المومن الانفاق علی قدر الاقتار، و التوسع علی قدر التوسع، و انصاف الناس من نفسه، و ابتدءه ایاهم بالسلام.(256)
و فرمود: به راستی از اخلاق مومن است، انفاق به اندازه در آمد کم و توسعه در خرجی به اندازه در آمد بسیار و حق دادن به مردم از طرف خود و آغاز در سلام کردن به آنها.
22 - و قال (علیه السلام): ثلاث منجیات للمومن: کف لسانه عن الناس و اغتیابهم، و اشغاله نفسه بما ینفعه لاخرته و دنیاه، و طول البکاء علی خطیئته.(257)
و فرمود: سه چیز نجات بخش است: دم بستن از مردم و بدگفتن به آنها و واداشتن خودش بدانچه به آخرت و دنیایش سود دهد و پر گریستن طولانی بر گناهش.
23 - و قال (علیه السلام): نظر المومن فی وجه أخیه المومن للمودة و المحبة له عبادة.(258)
و فرمود: نگاه مهرآمیز مومن به چهره برادر مومنش و محبت کردنش با وی عبادت است.
24 - و قال (علیه السلام): ثلاث من کن فیه من المومنین کان فی کنف الله، و أظله الله یوم القیامة فی ظل عرشه، و آمنه من فزع الیوم الأکبر: من أعطی من نفسه ما هو سائلهم لنفسه، و رجل لم یقدم یدا ولا رجلا حتی یعلم أنه فی طاعة الله قدمها أوفی معصیته. و رجل لم یعب أخاه بعیب حتی یترک ذلک العیب من نفسه، و کفی بالمرء شغلا بعیبه لنفسه عن عیوب الناس.(259)
و فرمود: سه چیز است که در هر مومنی باشد، در پناه خدا است و در سایه عرش خدا روز قیامت و خدایش از هراس اکبر آسوده دارد: هر کس به مردم همان دهد، که از آنها توقع دارد و مردی که گامی پیش و پس ننهد، تا بداند که قدم هایش در طاعت خدا است یا در معصیتش و مردی که برادرش را به چیزی عیب نکند، تا آن عیب را از خود دور کند. و برای مرد بس است که به عیب خود مشغول شود و از عیب مردم چشم پوشد.
25 - و قال (علیه السلام): ما من شی ء أحب الی الله بعد معرفته من عفة بطن و فرج، و ما (من) شی ء أحب الی الله من أن یسأل.(260)
و فرمود: چیزی نزد خدا پس از معرفتش محبوبتر از پارسایی در شکم و عورت نیست و چیزی نزد خدا محبوبتر نیست از این که از او خواهش کنی.
26 - و قال لابنه محمد علیهما السلام: افعل الخیر الی کل من طلبه منک، فان کان أهله فقد أصبت موضعه، و ان لم یکن بأهل کنت أنت أهله، و ان شتمک رجل عن یمینک ثم تحول الی یسارک و اعتذر الیک فاقبل عذره.(261)
و به فرزندش محمد (علیه السلام) فرمود: هر که از تو خیر خواست، برای او عمل کن، اگر اهل آن است بجا عمل کردی و اگر اهل آن نیست، تو خود اهل آنی و اگر مردی از طرف راستت به تو دشنام داد و سپس به سوی چپت گردید و از تو عذر خواست، عذرش را بپذیر.
27 - و قال (علیه السلام): مجالس الصالحین داعیة الی الصلاح، و آداب العلماء زیادة فی العقل، و طاعة ولات الأمر تمام العز، و استنماء المال تمام المروة، و ارشاد المستشیر قضاء لحق النعمة، و کف الأذی من کمال العقل. و فیه راحة للبدن عاجلا و آجلا.(262)
و فرمود: مجالس صالحان به نیکی دعوت کند و آداب دانشمندان، فزونی در خرد است و طاعت زمامداران، کمال عزت است و استفاده از مال، کمال مردانگی و ارشاد مشورت جو، قضای حق نعمت و خودداری از آزار کمال خرد است و مایه راحت تن در دنیا و آخرت.
28 - و قال (علیه السلام): سبحان من جعل الاعتراف بالنعمة له حمدا، سبحان من جعل الاعتراف بالعجز عن الشکر شکرا.(263)
و فرمود: منزه است آن خدایی که اعتراف به نعمت خود را حمد خود شناخت، منزه باد آن که اعتراف به درماندگی از شکرش را شکر دانست.
29 - فی الدرة الباهرة؛ قال علی بن الحسین علیهما السلام: خف الله تعالی لقدرته علیک، و استحی منه لقربه منک، و لا تعادین أحدا و ان ظننت أنه یضرک، و لا تزهدن صداقة أحد و ان ظننت أنه لا ینفعک، فانک لا تدری متی ترجو صدیقک، و لا تدری متی تخاف عدوک، و لا یعتذر الیک أحد الا قبلت عذره، و ان علمت أنه کاذب، و لیقل عیب الناس علی لسانک.(264)
و در کتاب دره باهره است که امام علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: از خدا بترس به خاطر قدرتی که بر تو دارد و از وی شرم داشته باش، به خاطر نزدیکی اش به تو و با کسی دشمنی مکن، اگر چه گمان داری که زیانت برساند و در دوستی با هیچ کس دریغ منما، اگر چه گمان داشته باشی که سودت ندهد، زیرا تو نمی دانی چه وقت به دوست خود امیدداری و نمی دانی چه زمانی از دشمن خود می ترسی و هیچ کس نزد تو عذرخواهی نکند، جز آن که عذرش را بپذیر، اگر چه بدانی که دروغ گو است و باید بسیار اندک باشد عیب جویی از مردم بر زبان تو.
30 - فی الخصال بسنده عن الزهری، قال: قال علی بن الحسین علیهما السلام: أشد ساعات ابن آدم ثلاث ساعات: الساعة التی یعاین فیها ملک الموت، و الساعة التی یقوم فیها من قبره، و الساعة التی یقف فیها بین یدی الله - تبارک و تعالی - فأما الی الجنة، و اما الی النار، ثم قال: ان نجوت یا ابن آدم، عند الموت فأنت أنت، و الا هلکت، و ان نجوت یابن آدم، حین توضع فی قبرک فأنت أنت و الا هلکت، و ان نجوت یا ابن آدم، فی مقام القیامد فأنت أنت و الا هلکت، و ان نجوت یابن آدم، حین یحمل الناس علی الصراط فأنت أنت و الا هلکت، ثم تلا: (و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون) قال: هو القبر و ان لهم فیه لمعیشة ضنکا، و الله ان القبر لروضة من ریاض الجنة أو حفرة من حفر النار، ثم أقبل علی رجل من جلسائه، فقال له: قد علم ساکن السماء ساکن الجنة من ساکن النار، فأی الرجلین أنت، و أی الدارین دارک.(265)
و در کتاب خصال از زهری روایت شده که امام علی بن حسین (علیه السلام) فرمود: سخت ترین اوقات فرزند آدم سه ساعت است: هنگامی که ملک الموت را دریابد و هنگامی که سر از گور بر آورد و هنگامی که در قیامت پیش خدای - عزوجل - بایستد که محکوم به بهشت یا دوزخ گردد. سپس فرمود: ای فرزندم آدم! اگر هنگام مرگ نجات یافتی، خود را دریافتی وگرنه هلاک شدی و اگر ای فرزند آدم! هنگامی که در گورت نهادند، خود را دریافتی نجات یافتی و گرنه هلاک گشتی و اگر هنگامی که در جایگاه قیامت آمدی نجات یافتی، خوشا به حالت وگرنه هلاک شدی و اگر ای فرزند آدم! هنگامی که مردم بر صراط می گذرند نجات یافتی، خود را دریافتی وگرنه هلاک گشتی، سپس این آیه را تلاوت نمود:
از پس مرگشان در برزخند، تا روزی که برانگیخته شوند. و فرمود: منزل برزخ گور است، همانا در آن زندگانی تنگی دارند. به خدا گور، یا باغی است بهشتی و یا گودالی است از گودالهای دوزخ. سپس به مردی از اهل مجلس خود توجه کرد و فرمود: ساکنان آسمان، بهشتیان را از دوزخیان می شناسند، اینک آیا تو از کدام یک هستی و کدام از این دو خانه خانه توست.
31 - فی مجالس المفید بسنده عن ابن حازم، عن علی بن الحسین علیهما السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ما من خطوة أحب الی الله من خطوتین: خطوة یسد بها صفا فی سبیل الله تعالی، و خطوة الی ذی رحم قاطع یصلها، و ما من جرعة أحب الی الله من جرعتین: جرعة غیظ یردها مومن بحلم، و جرعة جزع یردها مومن بصبر. و ما من قطرة أحب الی الله من قطرتین: قطرة دم فی سبیل الله، و قطرة دمع فی سواد اللیل من خشیة الله.(266)
و در کتاب مجالس مفید به سند خود از حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ گامی برداشته نشود که در پیش خدا محبوبتر از دو گام باشد: گامی که صفی را در راه خدا ببندد (تشکیل دهد) و گامی که در راه پیوند با رحمی که از انسان بریده است، برداشته شود.
و هیچ جرعه ای نزد خدا، محبوبتر از دو جرعه نیست: یکی، جرعه خشمی که انسان مومن با صبر خود در برابر مصیبت بنوشد. و دیگری جرعه بیتابی که مومن با صبر خود در برابر مصیبت بنوشد.
و هیچ قطره ای نزد خدا محبوبتر از دو قطره نیست: یکی: قطره خونی که در راه خدا ریخته شود: و دیگری قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا ریخته شود.
32 - و بسنده عن علی بن النعمان، رفعه قال: کان علی بن الحسین علیهما السلام یقول: و یح من غلبت واحدته عشرته، و کان أبو عبدالله (علیه السلام) یقول: المغبون من غبن عمره ساعة بعد ساعة، و کان علی بن الحسین علیهما السلام یقول: أظهر الیأس من الناس؛ فان ذلک من الغنی، و أقل طلب الحوائج الیهم؛ فان ذلک فقر حاضر، و ایاک و ما یعتذر منه، و صل صلاة مودع، و ان استطعت أن تکون الیوم خیرا منک أمس و غدا خیرا منک الیوم فافعل.(267)
و به سند خود از علی بن نعمان روایت کرده که گوید: حضرت علی بن الحسین علیهما السلام می فرمود: وای! بر کسی که عمل تک او بر عمل ده گانه اش بچربد(268) و امام صادق (علیه السلام) می فرمود: فریب خورده، کسی است که ساعت های زندگی اش را پی در پی به فریب و زیان سپری کند و امام سجاد (علیه السلام) می فرمود: نومیدی از مردم را اظهار و آشکار کن که این کار از توانگری و بی نیازی است و خواسته های خود را از آنان کم کن که این کافر فقر و نیازی است حاضر و بپرهیز از کاری که ناچار از عذرخواهی از آن هستی و نماز خود را همچون نماز کسی که با آن وداع می کند، به جای آور و اگر می توانی کاری کنی، که امروزت بهتر از دیروز باشد و فردایت بهتر از امروزت باشد، این کار را بکن.
33 - و بسنده عن الثمالی قال: سمعت علی بن الحسین علیهما السلام یقول: من عمل بما افترض الله علیه فهو من خیر الناس، و من اجتنب ما حرم الله علیه فهو من أعبد الناس و من أورع الناس، و من قنع بما قسم الله له فهو من أغنی الناس.(269)
و به سندش از ابو حمزه ثمالی روایت کرده که گوید: از امام سجاد شنیدم که می فرمود: کسی که عمل کند بدانچه خداوند بر او واجب کرده، چنین کسی از زمره بهترین مردم است و کسی که پرهیز دارد آنچه خدا بر او حرام فرموده، از عابدترین مردم و پارساترین آنها است و کسی که قانع باشد بدانچه خدا روزش اش کرده، از بی نیازترین و توانگرترین مردم است.
34 - فی کتاب نثر الدرر لمنصور بن الحسن الابی: نظر علی بن الحسین علیهما السلام الی سائل یبکی فقال: لو أن الدنیا کانت فی هذا، ثم سقطت منه ما کان ینبغی له أن یبکی علیها.(270)
و در کتاب نثر الدارر آمده که امام سجاد (علیه السلام) به سائلی نگریست که گریه می کند، سپس فرمود: اگر همه دنیا در دست این شخص بود و از دستش می رفت، سزاوار نبود که بر آن بگرید.
35 - و سئل (علیه السلام): لم أوتم النبی صلی الله علیه و آله من أبویه؟ فقال: لئلا یوجب علیه حق المخلوق.(271)
و از آن حضرت پرسیدند: چرا پیامبر صلی الله علیه و آله از طرف پدر و مادر یتیم بود؟ فرمود: برای آن که حق هیچ مخلوقی به گردن او نباشد.
36 - و قال: و روی لنا الصاحب - رحمه الله - عن أبی محمد الجعفری، عن أبیه، عن عمه جعفر، عن أبیه (علیهم السلام) قال: قال رجل لعلی بن الحسین علیهما السلام: ما أشد بغض قریش لأبیک؟ قال: لأنه أورد أولهم النار و ألزم آخرهم العار، قال: ثم جری ذکر المعاصی فقال: عجبت لمن یحتمی عن الطعام لمضرته، و لا یحتمی من الذنب لمعرته.
و به سندش از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که مردی به حضرت علی بن الحسین علیهما السلام عرض کرد: چقدر سخت است، خشم قریش به پدر شما (علی بن ابیطالب علیه السلام)؟ فرمود: به دلیل آن که نخستین آنها را به دوزخ فرستاد و آخرین آنان را نیز به ننگ و عار دچار ساخت، سپس سخن از گناهان به میان آمد. حضرت فرمود: در شگفتم از کسی که از خوراکی به دلیل زیانش پرهیز می کند، ولی از گناه به خاطر پی آمدش پرهیز نمی کند.
37 - و مما أورد محمد بن الحسن بن حمدون فی التذکرة من کلامه (علیه السلام) قال: لا یهلک مومن بین ثلاث خصال: شهادة أن لا اله الا الله وحده لا شریک له، و شفاعة رسول الله صلی الله علیه و آله، و سعة رحمد الله عزوجل.(272)
و از سخنان آن حضرت که محمد بن حسن بن حمدون در کتاب تذکره خود روایت کرده، آن است که فرمود: مومنی که میان سه چیز قرار دارد، هلاک نشود: شهادت به وحدانیت خدای یکتایی که شریک ندارد، شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله و فراخی رحمت خدا.
38 - فی کتاب الاختصاص؛ قال: جاء رجل الی علی بن الحسین علیهما السلام یشکو الیه حاله فقال: مسکین ابن آدم له فی کل یوم ثلاث مصائب لا یعتبر بواحدة منهن، ولو اعتبر لهانت علیه المصائب و أمر الدنیا.
فأما المصیبد الأولی: فالیوم الذی ینقص من عمره، قال: و ان ناله نقصان فی ماله اغتم به، و الدرهم یخلف عنه و العمر لا یرده شی ء.
و الثانیة: أنه یستوفی رزقه، فان کان حلالا حوسب علیه، و ان کان حراما عوقب علیه، قال: و الثالثة: أعظم من ذلک، قیل: و ما هی؟ قال: ما من یوم یمسی الا و قددنا من الاخرة مرحلة لا یدری علی الجنة أم علی النار.(273)
در کتاب اختصاص مفید رحمه الله است که مردی نزد علی بن الحسین علیهما السلام آمده، از وضع حال خود شکایت کرد، امام (علیه السلام) فرمود: درمانده آدمی زاد که در هر روزی سه مصیبت دارد و به هیچ کدام پند نمی گیرد و اگر به یکی از آنها پند می گرفت مصیبت ها و کار دنیا بر وی آسان می شد:
اما مصیبت نخست، همان روزی است که از عمرش کم می شود؛ در صورتی که اگر در مالش کمبودی پیدا شود، به خاطر آن اندوهگین می شود، با این که پول جایگیر دارد، ولی عمر آدمی را چیزی بر نمی گرداند.
مصیبت دوم، آن که روزی خود را دریافت می کند، که اگر حلال باشد بدان حسابرسی شود و اگر حرام باشد کیفر بیند. مصیبت سوم، از اینها بزرگتر است. عرض شد: آن چیست؟ فرمود: هیچ روزی نیست که به سر آورد، جز آن که یک مرحله به آخرت نزدیک می شود، با این که نمی داند به بهشت نزدیک می شود یا به دوزخ.
39 - و قال (علیه السلام): من رمی الناس بما فیهم رموه بما لیس فیه، و من لم یعرف داءه أفسده دواؤه.(274)
و نیز فرمود کسی که درباره مردم بگوید چیزی را که در آنها هست، درباره اش بگویند چیزی را که در او نیست و کسی که درد خود را نشناسد، دارویش او را تباه سازد.
40 - و قال (علیه السلام): خیر مفاتیح الأمور الصدق، و خیر خواتیمها الوفاء.(275)
و فرمود: بهترین کلید کارها، راستی است و بهترین مهر پایانی آنها، وفاداری است.
41 - و قال (علیه السلام): کل عین ساهرة یوم القیامة الا ثلاث عیون: عین سهرت فی سبیل الله، و عین غضت عن محارم الله، و عین فاضت من خشیة الله.(276)
و نیز فرمود: هر چشمی در روز قیامت بیدار و نگران است، مگر سه چشم: چشمی که در راه خدا بیداری کشیده و چشمی که خود را از حرام های الهی پوشیده و چشمی که از ترس خدا اشک ریخته است.

بخش ششم : گلچینی از اندرزهای امام باقر (علیه السلام)

1 - فی تحف العقول: صانع المنافق بلسانک، و أخلص مودتک للمومن، و ان جالسک یهودی فأحسن مجالسته.(277)
از کتاب تحف العقول روایت شده که فرمود: با منافق، به زبانت سازگاری کن و مومن را از دل دوست بدار و اگر با یهودی نیز همنشین شدی، خوشرفتاری کن.
2 - و قال (علیه السلام): ما شیب شی ء بشی ء أحسن من حلم بعلم.(278)
و فرمود: چیزی با چیزی آمیخته نشده که بهتر از حلم با علم باشد.
3 - و قال (علیه السلام): الکمال کل الکمال التفقه فی الدین، و الصبر علی النائبة، و تقدیر المعیشة.(279)
و فرمود: کمال کامل، فهم در دین است و صبر بر ناگواری و اندازه گیری خرج زندگانی.
4 - قال یوما رجل عنده: اللهم أغننا عن جمیع خلقک. فقال أبو جعفر (علیه السلام): لا تقل هکذا، ولکن قل: اللهم أغننا عن شرار خلقک، فان المومن لا یستغنی عن أخیه.(280)
روزی مردی نزد آن حضرت گفت: بار خدایا! ما را از همه خلقت بی نیاز کن. امام باقر (علیه السلام) فرمود: چنین مگو، ولی بگو: بار خدایا! ما را از بدان خلقت بی نیاز کن، زیرا مومن نمی تواند از برادر خود بی نیاز باشد.
5 - و قال (علیه السلام): صحبة عشرین سنة قرابة.
و فرمود: رفاقت بیست سال، قرابت است.
6 - و قال (علیه السلام): ان استطعت أن لا تعامل أحدا الا ولک الفضل علیه فافعل.(281)
و فرمود: اگر توانی با کسی معامله نکنی، جز این که احسان به او کنی، این کار را بکن.
7 - و قال (علیه السلام): ثلاثة من مکارم الدنیا و الاخرة: أن تعفو عمن ظلمک، و تصل من قطعک. و تحلم اذا جهل علیک.(282)
و فرمود: سه چیزند که از مکارم دنیا و آخرتند: گذشت از کسی که به تو ستم کرده و پیوند با آن که از تو بریده و بردباری کنی در جایی که با تو نادانی شود.
8 - و قال (علیه السلام): الظلم ثلاثة: ظلم لا یغفره الله، و ظلم یغفره الله، و ظلم لا یدعه الله، فأما الظلم الذی لا یغفره الله فالشرک بالله، و أما الظلم الذی یغفره الله فظلم الرجل نفسه فیما بینه و بین الله، و أما الظلم الذی لا یدعه الله فالمداءنة بین العباد.(283)
و فرمود: ستم سه گونه است: ستمی که خدایش نیامرزد و ستمی که بیامرزد و ستمی که از آن نگذرد، اما ستمی که خدایش نیامرزد، شرک به خدا است و ستمی که خدایش بیامرزد، ظلم به نفس است میان خود و خدا و اما ستمی که خدا از آن نگذرد، دینی است که بنده ها به هم دارند.
9 - و قال (علیه السلام): ما من عبد یمتنع من معونة أخیه المسلم و السعی له فی حاجته، قضیت أو لم تقض الا ابتلی بالسعی فی حاجة من یأثم علیه و لا یوجر، و ما من عبد یبخل بنفقة ینفقها فیما یرضی الله الا ابتلی بأن ینفق أضعافها فیما أسخط الله.(284)
و فرمود: هیچ بنده ای نیست که از کمک به برادر مسلمانش و کوشش در حاجتش سرباز زند، - چه آن حاجت بر آورده شود و چه نشود - جز این که گرفتار شود، به کوشش در حاجتی که گناه برای او دارد و اجری ندارد و هیچ بنده ای نیست که دریغ کند از خرج در راه خدا، جز این که گرفتار شود به خرج چند برابرش در مورد خشم خدا.
10 - و قال (علیه السلام): فی کل قضاء الله خیر للمومن.(285)
و فرمود: در هر قضای الهی، برای مومن خیری نهفته است.
11 - و قال (علیه السلام): ان الله کره الحاح الناس بعضهم علی بعض فی المسألة و أحب ذلک لنفسه. ان الله - جل ذکره - یحب أن یسأل و یطلب ما عنده.(286)
و فرمود: خدا خوش ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر پافشاری کنند، ولی اصرار را در سوال از خودش دوست دارد. خدای - جل ذکره - دوست دارد که از وی سوال شود و آنچه نزد او است طلب شود.
12 - و قال (علیه السلام): من لم یجعل من نفسه واعظا، فان مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئا.
و فرمود: هر که از خود اندرز دهنده ای ندارد، پندهای مردم در وی اثر نکند.
13 - و قال (علیه السلام): کم من رجل قد لقی رجلا فقال له: کب الله عدوک، و ما له من عدو الا الله.(287)
و فرمود: چه بسیار مردی که به دیگری برخورد کرده و به وی گوید: خدا دشمنت را سرنگون کند و او جز خدا دشمنی نداشته باشد.
14 - و قال (علیه السلام): عالم ینتفع بعلمه أفضل من سبعین ألف عابد.(288)
و فرمود: یک دانشمند که از علمش استفاده شود، از هفتاد هزار عابد بهتر است.
15 - و قال (علیه السلام): لا یکون العبد عالما حتی لا یکون حاسدا لمن فوقه، و لا محقرا لمن دونه.(289)
و فرمود: هیچ بنده ای عالم نباشد تا این که به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد. (یعنی عالم نیست کسی که به بالا دست خود حسد برد و زیر دست خود را خوار شمارد.)
16 - و قال (علیه السلام): ثلاث خصال لا یموت صاحبهن أبدا حتی یری و بالهن: البغی. و قطیعة الرحم. و الیمین الکاذبة یبارز الله بها، و ان أعجل الطاعة ثوابا لصلة الرحم، و ان القوم لیکونون فجارا فیتواصلون فتنمی أموالهم، و یثرون، و ان الیمین الکاذبة و قطیعة الرحم لیذران الدیار بلاقع من أهلها.(290)
و فرمود: سه خصلت در هر کس باشد نمی میرد، تا وبال آنها را ببیند: ستمکاری، قطع رحم و قسم دروغ که نبرد با خدا است. به راستی که نزدیکترین طاعت به پاداش، صله رحم است و به راستی مردمی بدکار باشند و چون با هم مهربانی و پیوند کنند، اموالشان فزون شود و ثروتمند گردند و به راستی که قسم دروغ و قطع رحم، خانمان ها را ویران و از اهلش تهی سازد.
17 - و قال (علیه السلام): لا یقبل عمل الا بمعرفة. و لا معرفة الا بعمل. و من عرف دلته معرفته علی العمل. و من لم یعرف فلا عمل له.(291)
و فرمود: هیچ کرداری پذیرفته نیست، جز به معرفت و معرفتی نیست، جز به همراهی کردار، هر که معرفت یافت، او را به کردار ره نماید و هر که معرفت ندارد، عملی ندارد.
18 - و قال (علیه السلام): والله ما شیعتنا الا من اتقی الله و أطاعه، و ما کانوا یعرفون الا بالتواضع، و التخشع، و أداء الأمانة، و کثرة ذکر الله، و الصوم، و الصلاة، و البر بالوالدین، و تعهد الجیران من الفقراء، و ذوی المسکنة، و الغارمین، و الأیتام، و صدق الحدیث، و تلاوة القرآن، و کف الألسن عن الناس الا من خیر، و کانوا أمنا عشائرهم فی الأشیاء.(292)
و فرمود: قسم به خدا! شیعیان ما نیستند، مگر کسانی که از خدا تقوا دارند و او را اطاعت کنند و نشانه ای ندارند جز تواضع و خشوع و ادای امانت و کثرت ذکر خدا و روزه و نماز و خوش کرداری به پدر و مادر و رسیدگی به همسایگان فقیر و مستمند و قرض دار و یتیم و راست گویی و قرآن خواندن و دم بستن از مردم جز به سخن خوب و آنان در هر چیزی امین قبیله خود باشند.
19 - و قال (علیه السلام): أربع من کنور البر: کتمان الحاجة، و کتمان الصدقة، و کتمان الوجع، و کتمان المصیبة.(293)
و فرمود: چهار چیز است که از گنج های نیکویی است: نهان داشتن حاجت و نهان داشتن صدقه و نهان داشتن درد و نهان داشتن مصیبت.
20 - و قال (علیه السلام): من صدق لسانه زکی (زکا) عمله، و من حسنت نیته زید فی رزقه، و من حسن بره بأهله زید فی عمره.(294)
و فرمود: هر که زبانش راست است، کردارش پاک و هر که خوش نیت است، روزی اش فزون می باشد و هر که به اهلش خوش رفتار است، به عمرش افزوده گردد.
21 - و قال (علیه السلام): ایاک و الکسل و الضجر؛ فانهما مفتاح کل شر، من کسل لم یؤد حقا، و من ضجر لم یصبر علی حق.(295)
و فرمود: از تنبلی و تنگ دلی بپرهیز که این دو، کلید هر بدی باشند، هر که تنبلی کند، حقی نپردازد و هر که تنگ دل شود، بر حق شکیبا نباشد.
22 - و قال (علیه السلام): کفی بالمرء غشا لنفسه أن یبصر من الناس ما یعمی علیه من أمر نفسه، أو یعیب غیره بما لا یستطیع ترکه، أو یؤذی جلیسه بما لا یعنیه.(296)
و فرمود: همین دغلی مرد با خودش بس است که عیب دیگران را ببیند، ولی عیب خود را نبیند و به چیزی دیگران را نکوهش کند که خودش ترک آن نتواند، یا همنشین خود را بیازارد به یزی که سودی برای او ندارد.
23 - و قال (علیه السلام): التواضع الرضا بالمجلس دون شرفه، و أن تسلم علی من لقیت، و أن تترک المراء و ان کنت محقا.(297)
و فرمود: تواضع این است که به نشستن در آنجا که شأنش نیست رضا باشد، و به هر که رسیدی سلام کنی، و جدال را وانهی، گرچه بر حق باشی.
24 - و قال (علیه السلام): یقول الله: ابن آدم! اجتنب ما حرمت علیک تکن من أورع الناس.(298)
و فرمود: خداوند فرماید: ای آدمی زاد! از آنچه برای تو حرام کرد اجتناب کن، تا از پارساترین مردم باشی.
25 - و قال (علیه السلام): أفضل العبادة عفة البطن و الفرج.(299)
و فرمود: بهترین عبادت، عفت شکم و عورت است.
26 - و قال (علیه السلام): البشر الحسن و طلاقة الوجه مکسبة للمحبة، و قربة من الله، و عبوس الوجه و سوء البشر مکسبة للمقت و بعد من الله.(300)
و فرمود: چهره خرم و روی باز، وسیله دوستی و تقرب به خدا است و ترش رویی و بدبرخوردی، وسیله دشمنی و دوری از خدا است.
27 - و قال (علیه السلام): الحیاء و الایمان مقرونان فی قرن، فاذا ذهب أحدهما تبعه صاحبه.(301)
و فرمود: حیا و ایمان، به یک ریسمان بسته اند. هر کدام بروند دیگری به دنبال آن برود.
28 - و قال (علیه السلام): ان هذه الدنیا تعاطاها البر و الفاجر، و ان هذا الدین لا یعطیه الا أهل خاصته.(302)
و فرمود: به راستی که این دنیا را نیک و بد به دست آورند، ولی این دین را خدا جز به خاصانش ندهد.
29 - و قال (علیه السلام): لیس من أخلاق المومن الملق و الحسد الا فی طلب العلم.(303)
و فرمود: چاپلوسی و حسد از اخلاق مومن نیست، مگر در طلب علم.
30 - و قال (علیه السلام): ان هذا اللسان مفتاح کل خیر و شر، فینبغی للمومن أن یختم علی لسانه کما یختم علی ذهبه و فضته، فان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: رحم الله مومنا أمسک لسانه من کل شر، فان ذلک صدقة منه علی نفسه، ثم قال (علیه السلام): لا یسلم أحد من الذنوب حتی یخزن لسانه.(304)
و فرمود: راستی این زبان کلید هر خوبی و بدی است و سزاوار است که مومن بر زبان خود مهر زند، چنان که بر طلا و نقره اش مهر می زند، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدا رحمت کند مومنی را که زبانش را از هر بدی باز دارد، همانا این صدقه ای است که او به خود داده است. سپس فرمود: کسی که از گناهان سالم نماند، تا زبانش را در بند کند.
31 - و قال (علیه السلام): من الغیبة أن تقول فی أخیک ما ستره الله علیه، فأما الأمر الظاهر منه مثل الحدة و العجلة، فلا بأس أن تقوله ته و ان البهتان أن تقول فی أخیک ما لیس فیه.(305)
و فرمود: غیبت آن است که درباره برادرت آن را بگویی، که خداوند بر او پوشیده است. اما آنچه در او آشکار است، مانند تندی و شتاب کردن عیبی ندارد که بگویی. بهتان این است که در برادرت نیست، بروی ببندی.
32 - و قال (علیه السلام): ان أشد الناس حسرة یوم القیامة عبد وصف عدلا ثم خالفه الی غیره.(306)
و فرمود: پر افسوس ترین مردم روز رستاخیز، بنده ای است که عمل عدالتی را وصف کند و خودش خلاف آن عمل کند.
33 - و قال (علیه السلام): علیکم بالورع و الاجتهاد، و صدق الحدیث، و أداء الأمانة الی من ائتمنکم علیها برا کان أو فاجرا، فلو أن قاتل علی بن أبی طالب (علیه السلام) ائتمننی علی أمانة لأدیتها الیه.(307)
و فرمود: بر شما باد به ورع و اجتهاد و راستگویی و پرداخت امانت به صاحبش، نیک باشد یا بد و اگر قاتل علی بن ابی طالب به من امانتی بسپارد، به او بر می گردانم.
34 - و قال (علیه السلام): صلة الأرحام تزکی الأعمال، و تنمی الأموال، و تدفع البلوی، و تیسر الحساب، و تنسی ء فی الأجل.(308)
و فرمود: صله رحم اعمال را بپرورد و اموال را بیفزاید و بلا را بگرداند و حساب را آسان کند و عمر را دراز سازد.
35 - و قال (علیه السلام): ان الله یتعهد عبده المومن بالبلاء، کما یتعهد الغائب أهله بالهدیة، و یحمیه عن الدنیا کما یحمی الطبیب المریض.(309)
و فرمود: به راستی خدا بنده مومنش را با بلا مورد لطف قرار دهد؛ همان طور که غایبی هدیه برای اهل خود بفرستد و او را از دنیا پرهیز دهد، چنان که طبیب، مریض را پرهیز دهد.
36 - و قال (علیه السلام): ان الله یعطی الدنیا من یحب و یبغض. و لا یعطی دینه الا من یحب.(310)
و فرمود: به راستی خدا دنیا را به دوست و دشمن خود بدهد و دینش را ندهد، مگر به دوست خود.
37 - و قال (علیه السلام): لو یعلم السائل ما فی المسألة ما سأل أحد أحدا. و لو یعلم المسؤول ما فی المنع أحد أحدا.(311)
و فرمود: اگر سائل می دانست در گدائی چیست؟ هیچ کس از دیگری گدایی نمی کرد و اگر آن که از او گدایی کنند، می دانست در رد سوال، چه چیزی است؟ کسی از دیگری دریغ نمی کرد.
38 - فی الخصال بسنده عن هشام بن معاذ، عن عمر بن عبدالعزیز، عن الباقر أنه (علیه السلام) قال: ثلاث من کن فیه استکمل الایمان بالله، فجثا عمر علی رکبتیه و قال: ایه یا أهل بیت النبوة، فقال (علیه السلام): نعم یا عمر من اذا رضی لم یدخله رضاه فی الباطل، و اذا غضب لم یخرجه غضبه من الحق، و من اذا قدر لم یتناول ما لیس له، فدعا عمره بدواة و قرطاس و کتب: بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما رد عمر بن عبدالعزیز ظلامة محمد بن علی فدک.(312)
و در کتاب خصال به سندش از هشام بن معاذ از عمر بن عبدالعزیز از حضرت امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود:
در هر کس سه چیز باشد، ایمانش کامل است، عمر بر سر دو زانو نشست و گفت: ای خاندان پیغمبر! آنها را بیان کن، فرمود: ای عمر! هر کس چون خشنود شد، خوشحالی اش او را به باطلی نکشاند و زمانی که خشم کرد، ناراحتی اش او را از حق بدر نبرد و چون قدرت یافت، بدانچه از آن وی نیست، دست نینداخت. عمر دوات و کاغذی خواست و نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان، عمر بن عبدالعزیز فدک را که حق محمد بن علی بود به وی باز گرداند.
39 - فی أمالی الشیخ بسنده عن جابر بن یزید الجعفی، قال: خدمت سید الأنام أبا جعفر محمد بن علی علیهما السلام ثمانیة عشرة سنة، فلما أردت الخروج و دعته، فقلت، له: أفدنی، فقال: بعد ثمانیة عشر سنة یا جابر؟ قلت: نعم، انکم بحر لا ینزف و لا یبلغ قعره قال: یا جابر، بلغ شیعتی عنی السلام، و أعلمهم أنه لا قرابة بیننا و بین الله - عزوجل - و لا یتقرب الیه الا بالطاعة له، یا جابر، من أطاع الله و أحبنا فهو و لینا، و من عصی الله لم ینفعه حبنا.
یا جابر، من هذا الذی سأل الله فلم یعطه؟ أو توکل علیه فلم یکفه؟ أو وثق به فلم ینجه؟
یا جابر، أنزل الدنیا منک کمنزل نزلته ترید التحول، و هل الدنیا الا دابة رکبتها فی منامک فاستیقظت و أنت علی فراشک غیر راکب، و لا أحد یعبأ بها، أو کثوب لبسته، أو کجاریة و طئتها.
یا جابر، الدنیا عند ذوی الالباب کفی ء الضلال، لا اله الا الله اعزاز لأهل دعوته، الصلاة بیت الاخلاص و تنزیه عن الکبر، و الزکاة تزید فی الرزق، و الصیام و الحج تسکین القلوب، القصاص و الحدود حقن الدماء، و حبنا أهل البیت نظام الدین، و جعلنا الله و ایاکم من الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعة مشفقون.(313)
در کتاب امالی شیخ رحمه الله به سندش از جابر بن یزید جعفی روایت کرده که گوید هیجده سال برای آقا و سرورمان حضرت باقر (علیه السلام) خدمت کردم و چون خواستم از نزد آن حضرت بروم، با او خداحافظی کرده و عرض کردم: چیزی به من یاد دهید؟ فرمود: ای جابر! بعد از هیجده سال؟ عرض کردم: آری، شما خاندان، دریابی هستید که به پایان نرسد و دست کسی به ژرفای آن نرسد، فرمود:
ای جابر! شیعیان مرا سلام برسان و به آنها اعلام کن میان ما و خدای - عزوجل - قرابت و خویشاوندی نیست و کسی به خداوند تقرب و نزدیکی نجوید، جز به فرمان برداری او. ای جابر! هر کس خدا را فرمان برداری کند و ما را دوست بدارد، او دوست ما است و کسی که نافرمانی خدا کند، دوستی ما سودش ندهد.
ای جابر! چه کسی تا کنون از خدا درخواست کرد، که خواسته اش را به او عطا نکرد؟ یا بر او توکل کرد و او کفایتش نکرد؟ یا به او اعتماد کرد و خدا نجاتش نداد؟
ای جابر! جایگاه دنیا را نزد خود، همانند جایگاهی بنه که می خواهی از آن کوچ کنی و راستی آیا دنیا، جز همانند چهارپایی است که در خواب بر آن سوار گشته و بیدار شوی و خود را در بسترت بینی که پیاده هستی و هیچ کسی نیست که بدان توجه کند، یا همانند جامه ای که پوشیده یا کنیزکی که با او هم بستر گشته ای؟
ای جابر! دنیا نزد خردمندان، همچون سایه پیشین است، کلمه لا اله الا الله وسیله عزت برای داعیان آن و نمازخانه اخلاص و پاک کننده تکبر است. زکات روزی را افزون کند، روزه و حج آرامش دهنده دل ها است، قصاص و حدود، وسیله حفظ خون ها می باشد. دوستی ما خاندان، نظام دین است و خداوند ما و شما را از کسانی قرار دهد که در غیبت از پروردگار خود بیم دارند و از روز قیامت می ترسند.
40 - فی معانی الأخبار بسنده عن سعد الاسکاف، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: ثلاث درجات، و ثلاث کفارات، و ثلاث موبقات، و ثلاث منجیات. فأما الدرجات: فافشاء السلام، و اطعام الطعام، و الصلاة باللیل و الناس نیام.
و أما الکفارات: فاسباغ الوضوء عی السبرات، و المشی باللیل و النهار الی الجماعات، و المحافظة علی الصلوات.
و أما الموبقات: فشح مطاع، و هوی متبع، و اعجاب المرء بنفسه.
و أما المنجیات: فخوف الله فی السر و العلانیة، و القصد فی الغنی و الفقر، و کلمة العدل فی الرضا و السخط.(314)
شیخ صدوق رحمه الله در کتاب معانی الاخبار به سندش از آن حضرت (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: سه چیز موجب درجه است، سه چیز کفاره گناهان است، سه چیز هلاک کننده است و سه چیز نجات بخش است، سه چیزی که موجب درجه است: ظاهر کردن سلام، اطعام کردن و نماز شب خواندن در موقعی که مردم در خوابند.
و اما کفاره های گناهان: تکمیل وضو است، در اوقات سرما و رفتن برای نماز است در شب و روز و مواظبت بر جماعت است.
و اما هلاک کننده ها: بخلی است نافذ و هوای نفسی است مسلط و عجب و خودبینی است.
و اما نجات دهندگان: ترس از خدا است، در آشکار و پنهان و قناعت است با ثروت و فقر و سخن عادلانه است در حال خشنودی و خشم.
41 - فی المحاسن عن أبی النعمان، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: العجب کل العجب للشاک فی قدرة الله و هو یری خلق الله، و العجب کل العجب للمکذب بالنشأة الأخری و هو یری النشأة الأولی، و العجب کل العجب للمصدق بدار الخلود و هو یعمل لدار الغرور، و العجب کل العجب للمختال الفخور الذی خلق من نطفة، ثم یصیر جیفة، و هو فیما بین ذلک و لا یدری کیف یصنع به.(315)
در کتاب محاسن به سندش از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده فرموده: شگفت همه شگفت از کسی که در قدرت خدا شک و تردید دارد، با این که خلق خدا را می بیند و شگفت همه شگفت از کسی که زندگی آخرت را دروغ شمارد، با این که زندگی دنیا را می بیند و شگفت همه شگفت از کسی که سرای ابدی را راست می داند، ولی برای سرای ناپایدار فریبنده دنیا کار می کند و شگفت همه شگفت از تکبر کننده فخر فروشی که از نطفه آفریده شده و سپس به صورت مرداری گندیده در آید و در این میان بسر برده و از سرانجام خوبی بی خبر است.
42 - فی مجالس المفید بسنده عن أبی النعمان العجلی قال: قال أبو جعفر (علیه السلام): یا أبا النعمان، لا تحققن علینا کذبا فتسلب الحنیفیة، یا أبا النعمان، لا تستأکل بنا الناس فلا تزیدک الله بذلک الا فقرا، یا أبا النعمان، لا ترأس فتکون ذنبا، یا أبا النعمان، انک موقوف و مسؤول لا محالة، فان صدقت صدقناک، و ان کذبت کذبناک، یا أبا النعمان، لا یغرک الناس عن نفسک، فان الأمر یصل الیک دونهم، و لا تقطعن نهارک بکذا و کذا؛ فان معک من یحفظ علیک، و أحسن فلم أرشیئا أسرع درکا، و لا أشد طلبا من حسنة لذنب قدیم.(316)
و در کتاب مجالس مفید به سندش از ابی نعمان عجلی روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) بدو فرمود: ای ابا نعمان! دروغی را بر ما مبند که دین اسلام از تو سلب خواهد شد. ای ابا نعمان! ما را وسیله نان خوردن خود پیش مردم قرار مده، که خداوند با این کار جز بر فقر و نداری تو نیفزاید. ای ابا نعمان! ریاست نکن که دنبال خواهی بود.(317) ای ابا نعمان! به راستی که تو در پیشگاه خداوند به ناچار متوقف و باز خواست خواهی شد، پس اگر راست بگویی ما تو را تصدیق می کنیم و اگر دروغ بگویی تکذیب خواهیم کرد. ای ابا نعمان! مردم تو را نسبت به خودت فریبت ندهند، زیرا سرانجام کار، به تو باز می گردد، نه به آنها و روز خود را به این و آن (بیهوده) سپری نکن، زیرا همراه تو کسانی هستند که کارهای تو را یادداشت می کنند و کار نیک انجام ده، که چیزی را برای تدارک و جبران گناهان گذشته، سریع تر و محکمتر از کار نیک ندیدم.
43 - فی کشف الغمة بسنده عن الحجاج بن أرطاة، قال أبو جعفر (علیه السلام): یا ابن أرطاة، کیف تواسیکم؟ قلت: صالح یا أبا جعفر، قال: یدخل أحدکم یده فی کیس أخیه فیأخذ حاجته اذا احتاج الیه؟ قلت: أما هذا فلا، فقال له: لو فعلتم ما احتجتم.(318)
و در کتاب کشف الغمه به سندش از حجاج بن ارطاة نقل کرده که امام باقر (علیه السلام) بدو فرمود: ای پسر ارطاة! مواسات شما با یکدیگر چگونه است؟ عرض کردم: خوب است، ای ابا جعفر! اینگونه است که یکی از شما دست در کیسه برادرش بکند و نیاز خود را در هنگام نیاز بردارد؟ عرض کرد: اما این طور نیست، فرمود: اگر این گونه می کردید، نیازمند نمی شدید!
44 - فی کتاب حلیة الأولیاء عن خلف بن حوشب، عن أبی جعفر محمد بن علی (علیه السلام) قال: ما دخل قلب امری شی ء من الکبر الا نقص من عقله مثل ما دخله من ذلک، قل ذلک أو کثر.(319)
و در کتاب حلیة الاولیاء از خلف بن حوشب روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) فرمود: چیزی از تکبر در دل کسی در نیامد، جز آن که به همان اندازه از عقلش کاسته شود، چه کم باشد چه زیاد.
45 - عن سفیان الثوری قال: سمعت منصورا یقول: سمعت محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام) یقول: الغنی و العز یجولان فی قلب المومن، فاذا وصلا الی مکان فیه التوکل أقطناه.(320)
از سفیان ثوری روایت کرده که گوید: از منصور (دوانیقی) شنیدم که می گفت: از حضرت محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام) شنیدم که می فرمود: توانگری و عزت در دل مومن می گردند و چون به جایی رسیدند که توکل در آن جا هست، همان جا منزل می کنند.
46 - عن زید بن خیثمة، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: الصواعق یصیب المومن و غیر المومن، و لا تصیب الذاکر.(321)
از زید بن خیثمه از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: صاعقه های آسمانی به مومن و غیر مومن اصابت می کند، ولی به شخص ذاکر (که به ذکر خدا مشغول است) برخورد نمی کند.
47 - عن ثابت، عن محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام) فی قوله تعالی: (أولائک یجزون الغرفة بما صبروا) قال: الغرفة: الجنة، بما صبروا علی الفتن فی الدار الدنیا.(322)
از ثابت روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) در تفسیر گفتار خدای تعالی: اینانند که به (پاس) آن که صبر کردند، غرفه (های بهشت را) پاداش خواهند یافت(323) فرمود: منظور از غرفة بهشت است که به پاداش صبری که آنها بر فتنه ها و آزمایش های دنیا کردند، به آنان داده می شود.
48 - عن أبی حمزة الثمالی، عن أبی جعفر (علیه السلام) فی قوله: (و جزاهم بما صبروا جنة و حریرا) قال: بما صبروا علی الفقر و مصائب الدنیا.(324)
از ابی حمزه ثمالی از آن حضرت (علیه السلام) در تفسیر گفتار خدای تعالی که فرموده: و بدانها پاداش دهد برای صبری که کردند، بهشت و حریر فرمود: یعنی بدان صبری که بر فقر و مصیبت های دنیا کردند.
49 - و بسنده عن جابر، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: شیعتنا من أطاع الله.(325)
و به سندش از جابر روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) فرمود: شیعیان ما کسانی اند که خدا را فرمانبرداری و اطاعت کنند.
50 - و بسنده عن جعفر بن محمد، عن أبیه علیهما السلام قال: ایاکم و الخصومة؛ فانها تفسد القلب، و تورث النفاق.(326)
و به سندش از امام صادق (علیه السلام) از پدرش (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: بپرهیزید از خصومت و دشمنی کردن، که دلها را تباه کرده و نفاق و دو رویی بر جای نهد.
51 - و بسنده عن ابن المبارک قال: قال محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام): من أعطی الخلق و الرفق فقد اعطی الخیر و الراحة، و حسن حاله فی دنیاه و آخرته، و من حرم الخلق و الرفق کان ذلک سبیلا الی کل شر و بلیة الا من عصمه الله.(327)
و به سندش از ابن مبارک روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) فرمود: کسی که خلق نیکو و رفاقت (مدارا کردن با دیگران) به او داده شده، خیر و راحتی به او عطا گردیده و حال او در دنیا و آخرت نیکو خداهد بود و کسی که از این دو محروم شده، این محرومیت راهی است برای هر بدی و گرفتاری، مگر آن که او را خدا نگه دارد.
52 - و بسنده عن یوسف بن یعقوب، عن أخیه، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: شیعتنا ثلاثة أصناف: صنف یأکلون الناس بنا، و صنف کالزجاج ینم، و صنف کالذهب الأحمر، کلما أدخل النار ازداد جودة.(328)
و به سند دیگری از آن حضرت روایت کرده که فرمود: شیعیان ما بر سه دسته اند: دسته ای به وسیله ما از مردم نان می خورند (و ما را وسیله نان خود قرار داده اند) و گروهی مانند شیشه اند که درون خود را آشکار می کنند و دسته ای دیگر، همچون طلای سرخ اند، که هر چه در آتش در آید، جلای بیشتر پیدا می کند.
53 - و بسنده عن حجاج، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: أشد الأعمال ثلاثة: ذکر الله علی کل حال، و انصافک (الناس من نفسک)، و مواساة الأخ فی المال.
و به سندش از حجاج از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: سخت ترین عمل ها سه چیز است: یاد خدا بودن در هر حال، انصاف دادن تو، مردم را از خود و مواسات برادران در مال.
54 - و قال (علیه السلام) لابنه جعفر (علیه السلام): ان الله خبأ ثلاثة أشیاء فی ثلاثة أشیاء: خبأ رضاه فی طاعته، فلا تحقرن من الطاعة شیئا، فلعل رضاه فیه، و خبأ سخطه فی معصیته، فلا تحقرن من المعصیة شیئا، فلعل سخطه فیه، و خبأ أولیاءه فی خلقه، فلا تحقرن أحد، فلعل الولی ذلک.(329)
و به فرزندش امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند سه چیز را در سه چیز پنهان کرده: خشنودی خود را در فرمان برداری و اطاعتش پنهان کرده و از این رو نباید هیچ طاعتی را کوچک بدانی که شاید رضایت خدا در همان باشد و خشمش را در نافرمانی خود پنهان نموده و نباید هیچ گناهی را حقیر بشماری، شاید خشم خدا در همان باشد و دوستان و اولیای خود را در میان خلقش پنهان کرده و نباید هیچ کس را کوچک بشماری، شاید همان ولی خدا باشد.
55 - و قال (علیه السلام) لابنه: یا بنی، اذا أنعم الله علیک بنعمة فقل: الحمدلله، و اذا حزنک أمر فقل: لا حول و لا قوة الا بالله، و اذا أبطأ عنک رزق فقل: أستغفرالله.(330)
و به فرزندش فرمود: پسرم هرگاه خداوند نعمتی را به تو عنایت فرمود، بگو: الحمدلله و چون کاری تو را غمگین کرد، بگو: لا حول و لا قوة الا بالله و چون رسیدن روزی تو به تاخیر افتاد بگو استغفرالله.
56 - و قال أبو عثمان الجاحظ: جمع محمد صلاح شأن الدنیا بحذافیرها فی کلمتین، فقال: صلاح شأن المعاش، و التعاشر مل ء مکیال: ثلثان فطنة، و ثلث تغافل.(331)
و از ابی عثمان جاحظ روایت کرده که گوید: حضرت محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام) صلا وضع دنیا را به طور کامل و تمام در دو کلمه گرد آورده و فرموده: صلاح وضع زندگی و معاشرت، محتوای پیمانه پری است که دو ثلث آن زیرکی و یک ثلث دیگر، تغافل (و خود را به بی خبری زدن) است.
57 - فی الدرة الباهرة؛ قال (علیه السلام): ما یأخذ المظلوم من دین الظالم أکثر مما یأخذ الظالم من دنیا المظلوم.(332)
و در کتاب الدرة الباهره است که آن حضرت (علیه السلام) فرمود: آنچه ستم دیده، از دین ستمگر دریافت می کند، پیش از آن چیزی است که ستمگر از دنیای ستم دیده دریافت می کند.
58 - فی أعلام الدین؛ قال محمد بن علی الباقر علیهما السلام: کن لما لا ترجو أرجی منک لما ترجو؛ فان موسی (علیه السلام) خرج لیقتبس نارا فرجع نبیا مرسلا.(333)
در کتاب اعلام الدین است که حضرت محمد بن علی علیهما السلام فرمود: بدانچه امید نداری، امیدوارتر باش تا بدانچه امید داری، که به راستی موسی (علیه السلام) برفت، تا آتشی به دست آورد و در حالی بازگشت که پیامبری مرسل بود.(334)
59 - و قال: قال (علیه السلام) لبعض شیعته: انا لا نغنی عنکم من الله شیئا الا بالورع، و ان ولایتنا لا تدرک الا بالعمل، و ان أشد الناس یوم القیامة حسرة من وصف عدلا و أتی جورا.(335)
و به برخی از شیعیان خود فرمود: ما در پیشگاه خدای، نمی توانیم به شما سودی برسانیم، جز با ورع و پارسایی و به راستی کسی به ولایت خاندان ما نمی رسد، جز با عمل و همانا در روز قیامت، کسی افسوس و حسرتش بیشتر و سخت تر از دیگران است که (دم از عدالت بزند و) و صفت عدل و داد کند و خود ستم روا دارد.
60 - و قال (علیه السلام): صانع المنافق بلسانک، و أخلص ودک للمومنین، و ان جالسک یهودی فأحسن مجالسته.(336)
و فرمود: با منافق با زبانت رفتار کن و برای مومن دوستی ات را خالص گردان و اگر یهودی با تو همنشین شد، با او به نیکی مصاحبت کن.
61 - و قال (علیه السلام): لبعض شیعته و قد أراد سفرا، فقال له: أوصنی، فقال: لا تسیرن سیرا و أنت حاف، و لا تنزلن عن دابتک لیلا الا و رجلاک فی خف، و لا تبولن فی نفق، و لا تذوقن بقلة و لا تشمها حتی تعلم ما هی، و لا تشرب من سقاء حتی تعرف ما فیه، و لا تسیرن الا مع من تعرف، و احذر من لا تعرف.(337)
یکی از شیعیان آن حضرت که می خواست به سفری برود و به آن حضرت عرض کرد: مرا وصیتی فرما، حضرت بدو فرمود: با پای برهنه حتی یک وجب راه مرو و در شب نیز، پای برهنه از مرکب پیاده مشو. در سوراخ ها بول مکن و به هیچ سبزی دهن مزن و آن را بو مکن تا بدانی که چیست و از ظرفی، که مخصوص آب است، آب مخور تا بدانی در آن چیست و راه مرو مگر با کسی که او را می شناسی و از کسی که او را نمی شناسی برحذر باش.
62 - و قیل له (علیه السلام): من أعظم الناس قدرا؟ فقال (علیه السلام) من لا یبالی فی دی من کانت الدنیا.(338)
و به آن حضرت عرض شد: قدر و ارزش چه کسی از مردم، بیش از دیگران است؟ فرمود آن کس که باکی ندارد، دنیا در دست چه کسی است! (و اعتنایی به دنیا و دنیا داران ندارد.)
63 - و قال (علیه السلام): تعلموا العلم؛ فان تعلمه حسنه، و طلبه عبادة، و مذاکرته تسبیح، و البحث عنه جهاد، و تعلمه صدقة، و بذله لأهله قربة، و العلم ثمار الجنة، و انس فی الوحشة، و صاحب فی الغربة، و رفیق فی الخلوة، و دلیل علی السراء، و عون علی الضراء، و دین عند الأخلاء، و سلاح عند الأعداء، یرفع الله به قوما فیجعلهم فی الخیر سادة، و للناس أئمة، یقتدی بفعالهم، و یقتص آثارهم، و یصلی علیهم کل رطب و یابس، و حیتان البحر و هو امه و سباع البر و أنعامه.(339)
و فرمود: علم و دانش بیاموزید که آموختنش نیک و طلب آن عبادت و گفت و گوی آن تسبیح و بحث و جست جوی آن جهاد و یاد دادن آن صدقه و بذل آن به کسی که شایسته آن است، وسیله تقرب به خدا است. علم و دانش میوه های بهشتی است. مونس تنهایی و همدمی در غربت و رفیقی در خلوت و راهنمایی بر شادمانی ها و کمکی است برای دشواریها. پاداشی است نزد دوستان و اسلحه ای در برابر دشمنان است. خدای سبحان مردمانی را بدان برتری و رفعت داده و آنها را سرورانی در کار خیر گردانده و رهبرانی برای مردم قرار داده که مردم به کارهای آنان اقتدا کرده و از آثارشان پیروی نمایند و هرتر و خشکی و ماهیان دریا و حشره های دیگر و درندگان صحرا و چهارپایان برایشان درود می فرستند.

بخش هفتم : گلچینی از اندرزهای امام صادق (علیه السلام)

1 - فی الخصال بسنده عن أبی شعیب، یرفعه الی أبی عبدالله (علیه السلام)، قال: أورع الناس من وقف عند الشبهة، أعبد الناس من أقام الفرائض، أزهد الناس من ترک الحرام، أشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب.(340)
شیخ صدوق رحمه الله در کتاب خصال به سندش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: پارساترین مردم کسی است که در مورد شبهه توقف کند، عابدترین مردم کسی است که واجبات را به جا آورد، زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند و پرتلاش ترین مردم کسی است که گناه نکند.
2 - و فیه أیضا بسنده عن سفیان الثوری، قال: لقیت الصادق جعر بن محمد علیهما السلام، فقلت له: یا ابن رسول الله، أوصنی، فقال لی: یا سفیان، لا مروة لکذوب، و لا أخ لملوک، و لا راحة لحسود، و لا سؤدد لسی ء الخلق، فقلت: یا ابن رسول الله، زدنی، فقال لی: یا سفیان، ثق بالله تکن مومنا، و ارض بما قسم الله لک تکن غنیا، و أحسن مجاورة من جاورت تکن مسلما، و لا تصحب الفاجر فیعلمک من فجوره، و شاور فی أمرک الذین یخشون الله عزوجل.
قلت: یا ابن رسول الله، زدنی، فقال لی: یا سفیان، من أراد عزا بلا عشیرة، و غنی بلا مال، و هیبة بلا سلطان، فلینتقل عن ذل معصیة الله الی عز طاعته.
قلت: زدنی، یا ابن رسول الله، فقال لی: یا سفیان أمرنی والدی (علیه السلام) بثلاث و نهانی عن ثلاث، فکان فیما قال لی: یا بنی، من یصحب صاحب السوء لا یسلم، و من یدخل مداخل السوء یتهم، و من لا یملک لسانه یندم، ثم أنشدنی:
عود لسانک قول الخیر تحظ به - ان اللسان لما عودت معتاد
موکل بتقاضی ما سننت له - فی الخیر و الشر کیف تعتاد
و نیز به سندش از سفیان ثوری روایت کرد که گوید: حضور حضرت صادق (علیه السلام) شرفیاب شدم و عرض کردم: یابن رسول الله صلی الله علیه و آله به من سفارشی کن، فرمود: ای سفیان! دروغگو مردانگی ندارد، پادشاهان برادری نشناسند، حسود آسودگی ندارد و بد خلق آقا نمی شود، عرض کردم: یابن رسول الله! بیشتر بفرمایی، فرمود: ای سفیان! به خدا اعتماد کن تا مومن باشی، به هر چه خدا نصیب تو کرده خشنود باش تا بی نیاز باشی. با همسایگان خود خوش رفتار باش تا مسلمان باشی، با بدکار دوستی مکن تا از بدکاری خود به تو آموزد و در کار خود با خدا ترسان مشورت کن.
عرض کردم: یابن رسول الله! افزون فرما.
فرمود: ای سفیان! هر کس عزتی می خواهد که وابسته به فامیل نباشد و بی نیازی می طلبد که وابسته مال نیست و هیبتی می خواهد که به سلطنت وابسته نیست، باید از خواری و شرمساری گنه کاری زیر سایه فرمان برداری خدا برود.
عرض کردم: یابن رسول الله! باز هم بفرمایید.
فرمود: ای سفیان! پدرم مرا به سه چیز امر کرد و از سه چیز نهی کرد، در ضمن آنچه به من گفت، فرمود: پسرم! کسی که با رفیق بد همراه باشد، سالم نمی ماند و کسی که در دالان های بدی در آید، متهم می گردد و کسی که زبانش را نگه ندارد، پشیمانی می کشد، سپس برای من این ابیات خواند (که ترجمه اش را برخی چنین به نظم آورده اند):
شیوه کن گفتار نیکو را کزان محفوظ گردی - چون زبان معتاد گردد هر چه آموزند وی را
می تراود از زبانت آنچه یادش می دهی - زشت باشد یا نکو، بنگر چه آموزی تو وی را
3 - فی تفسیر علی بن ابراهیم بسنده عن حفص بن غیاث، قال: قال أبو عبدالله (علیه السلام): یا حفص، ما منزلة الدنیا من نفسی الا بمنزلة المیتة اذا اضطررت الیها أکلت منها.
یا حفص، ان الله - تبارک و تعالی - علم ما العباد عاملون، و الی ما هم صائرون، فحلم عنهم عند أعمالهم السیئة؛ لعلمه السابق فیهم، فلا یغرنک حسن الطلب ممن لا یخاف الفوت، ثم تلا قوله (تلک الدار الاخرة) - الایة - و جعل یبکی و یقول: ذهب والله الأمانی عند هذه الایة.
ثم قال: فازوا والله الأبرار، أتدری من هم؟ هم الذین لا یؤذون الذر، کفی بخشیة الله علما، و کفی بالاغترار بالله جهلا، یا حفص، انه یغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل أن یغفر للعالم ذنب واحد، و من تعلم و علم و عمل بما علم دعی فی ملکوت السماوات عظیما، فقیل: تعلم لله، و عمل لله، و علم لله.
قلت: - جعلت فداک - فما حد الزهد فی الدنیا؟ فقال: حدالله فی کتابه، فقال عزوجل (لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتیکم) ان أعلم الناس بالله أخوفهم لله، و أخوفهم له أعلمهم به، و أعلمهم به أزهدهم فیها.
فقال له رجل: یا ابن رسول الله، أوصنی، فقال: اتق الله حیث کنت؛ فانک لا تستوحش.(341)
در کتاب تفسیر علی بن ابراهیم به سندش از حفص بن غیاث روایت کرده که امام صادق (علیه السلام) بدو فرمود:
ای حفص! دنیا در نزد من، همانند مرداری است که هرگاه ناچار شدم از آن می خورم.
ای حفص! به راستی که خدای تعالی می داند که بندگان چه می کنند و به کجا می روند. از همین رو در برابر کارهای بدشان بردباری می کند به خاطر همان علم گذشته ای که درباره آنها دارد، پس نباید تو را فریب دهد تلاش و کوشش کسی که ترس از دست رفتن دنیا را ندارد. سپس گفتار خدای تعالی را تلاوت کرد که فرموده: این خانه آخرت را قرار دهیم برای کسانی که اراده سر بزرگی کردن در دنیا را ندارند... و شروع به گریه کرد و فرمود: به خدا سوگند! آرزوها در برابر این آیه بر باد رفت.
سپس فرمود: به خدا سوگند! نیکان رستگار شوند، آیا هیچ می دانی آنها کیانند؟ آنان کسانی اند که مورچه را نمی آزارند. در علم و دانش انسان همان خشیت و ترس از خدا کافی است و در جهل و نادانی او همین بس که به خدا مغرور شود.
از حفص! به راستی که از نادان هفتاد گناه آمرزیده شود، پیش از آن که از عالم و دانا یک گناه بخشوده شود و کسی که یادگیری و یاد دهد و به آنچه آموخته عمل کند، در ملکوت آسمان ها بزرگ خوانده شود. و درباره اش بگویند: برای خدا یاد گرفت و برای خدا عمل کرد و برای خدا یاد داد.
عرض کردم: فدایت شوم، مرز و حد زهد در دنیا چیست؟ فرمود: خداوند آن را در کتاب خود مرزبندی کرده و فرمود: تا افسوس نخورید بر آنچه از دستتان رفته و شادمان نشوید به آنچه بر شما رسیده به راستی که داناترین مردم به خداوند، کسی است که از خدا بیشتر بیم داشته باشد و کسی از خدا بیشتر بیم دارد که به او داناتر باشد و کسی که به خدا داناتر باشد، در دنیا بیشتر زهد ورزد.
مردی به آن حضرت عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! مرا سفارشی فرما، فرمود: تقوای الهی پیشه کن، که هیچگاه دچار وحشت (و ترس از تنهایی) نخواهی شد.
4 - فی الخصال بسنده: عن محمد بن جعفر باسناده، قال: قال أبو عبدالله (علیه السلام): لیس للبحر جار، و لا للملک صدیق، و لا للعافیة ثمن، و کم من منعم علیه و هو لا یعلم.(342)
و در کتاب خصال به سندش روایت کرده که امام صادق (علیه السلام) فرمود: دریا همسایه ای ندارد و پادشاه رفیق و دوستی ندارد و تن درستی بهایی ندارد و چه بسیار نعمت رسیده ای که خود نداند.
5 - و بسنده، عن البرقی، عن أبیه، رفعه الی أبی عبدالله (علیه السلام) أنه قال: خمس من خمسة محال: النصیحد من الحاسد محال، و الشفقة من العدو محال، و الحرمة من الفاسق محال، و الوفاء من المرأة محال، و الهیبة من الفقیر محال.(343)
و نیز به سندش روایت کرده که امام صادق (علیه السلام) فرمود: پنج خصلت از پنج کس محال است: اندرز از حسود، مهربانی از دشمن، احترام از فاسق، وفا از زن و هیبت از درویش و فقیر.
6 - و بسنده عن أبی علی بن راشد، رفعه الی الصادق (علیه السلام) قال: خمس هن کما أقول: لیست لبخیل راحة، و لا لحسود لذة، و لا لملوک وفاء، و لا لکذاب مروة و لا یسود سفیه.(344)
و نیز به سندش روایت کرده که امام صادق (علیه السلام) فرمود: پنج چیز چنان است که من می گویم: بخیل آسایش ندارد، حسود لذت نبرد، پادشاهان وفا ندارند، دروغگو مردانگی ندارد، و بی خرد آقا نشود.
7 - و بسنده عن أبی خالد السجستانی، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: خمس خصال من لم تکن فیه خصلة منها فلیس فیه کثیر مستمع: أولها الوفاء، و الثانیة التدبیر، و الثالثة الحیاء، و الرابعة حسن الخلق، و الخامسة و هی - تجمع هذه الخصال - الحریة.
و به سندش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر کس پنج خصلت نداشته باشد، بهره درستی از او برده نشود: نخست، وفا؛ دوم، تدبیر؛ سوم، حیا؛ چهارم، خوش خلقی؛ پنجم، که جامع همه اینها است، آزادگی.
8 - قال (علیه السلام): خمس خصال من فقد منهن واحدة لم یزل ناقص العیش، زائل العقل، مشغول القلب، فأولها صحة البدن، و الثانیة الأمن، و الثالثة السعة فی الرزق، و الرابعة الأنیس الموافق.
قلت: و ما الأنیس الموافق؟ قال: الزوجة الصالحة، و الولد الصالح، و الخلیط الصالح، و الخامسة - و هی تجمع هذه الخصال - الدعة.(345)
و فرمود: پنج خصلت است که هر کس یکی از آنها را نداشته باشد همیشه زندگانی اش ناقص، عقلش نابود و دلش پریشان است. نخست، تن درستی؛ دوم، امنیت؛ سوم، وسعت رزق؛ چهارم، همدم موافق؛ راوی گفت:
عرض کردم: همدم موافق چیست؟ فرمود: زن نیک و فرزند شایسته و معاشر خوب، پنجم، که جامع همه اینها است، آسودگی.
9 - و بسنده عن یحیی الحلبی، قال: سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: سبعة یفسدون أعمالهم: الرجل الحلیم، ذوالعلم الکثیر لا یعرف بذلک و لا یذکر به، و الحکیم الذی یدین ماله کل کاذب منکر لما یوتی الیه، و الرجل الذی یأمن ذاالمکر و الخیانة، و السید الفظ الذی لا رحمة له، و الأم التی لا تکتم عن الولد السر و تفشی علیه، و السیریع الی لائمة اخوانه، و الذی یجادل أخاه مخاصما له.(346)
و به سندش از یحیی حلبی که گوید: شنیدم از امام صادق (علیه السلام) که می فرمود: هفت کس کار خود را تباه کنند: مرد حکیم و دانشمند که علم خود را نشر نکند و مردم او را نشناسند و از او استفاده نکنند و نام او برده نشود، شخص فرزانه و حکمت اندوزی که سرمایه خود را به نا اهلان بدهد که دروغ گویند و باور ندارند، کسی که شخص مکار و خیانت کار را امین خود کند، بزرگ تندخویی که مهرورزی ندارد، مادری که راز خود را از فرزند نگه ندارد و اسرارش را نزد وی فاش کند، کسی که در سرزنش برادرانش شتاب کند و کسی که همیشه با هم نوع و همکیش خود ستیزه می کند.
10 - و بسنده عن یحیی الحلبی قال: سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: لا یطمعن ذوالکبر فی الثناء الحسن، و لا الخب فی کثرة الصدیق، و لا السی ء الأدب فی الشرف، و لا البخیل فی صلة الرحم، و لا المستهزی بالناس فی صدق المودة، و لا القلیل الفقه فی القضاء، و لا المغتاب فی السلامة، و لا الحسود فی راحة القلب، و لا المعاقب علی الذنب الصغیر فی السؤدد، و لا القلیل التجربة المعجب برأیه فی رئاسة.(347)
و به سندش از حلبی روایت کرده که گوید: شنیدم امام ششم می فرمود: نباید شخص متکبر در نیک نامی طمع داشته باشد و نه شخص نیرنگ باز در بسیاری دوستان، و بد اخلاق در شرافت و بخیل در صله رحم، و مسخره کننده در دوستی درست و کسی که کم مسئله می داند در قضاوت و دادگری و غیبت کننده در سلامتی از تعرض مردم و حسود در آسایش دل و کسی که بر گناه کوچک خرده گیری می کند در آقایی و سروری و نه مرد کم تجربه ای که رأی خود را می پسندد در ریاست.
11 - و بسنده عن أبی محمد العسکری، عن آبائه (علیهم السلام) قال: کتب الصادق (علیه السلام) الی بعض الناس: ان أردت أن یختم بخیر عملک حتی تقبض و أنت فی أفضل الاعمال فعظم لله حقه أن تبذل نعماءه فی معاصیه، و أن تغتر بحلمه عنک. و أکرم کل من وجدته یذکرنا، أو ینتحل مودتنا، ثم لیس علیک صادقا کان أو کاذبا انما لک نیتک و علیه کذبه.(348)
و به سندش از امام عسکری از پدرانش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که به برخی از مردم نوشت: اگر خواستی سرانجام کارت به خیر پایان پذیرد و تو هنگام جان دادن، در بهترین اعمال جان بسپاری، حق خدا را بزرگ بشمار از این که نعمتهایش را در نافرمانی اش صرف کنی و فریب بردباری او را نسبت به خود نخوری و هر کس که دیدی ما را یاد می کند و یا از دوستی ما دم می زند گرامی اش داری، چه راست گوید و چه دروغ، زیرا تو پاداش اندیشه خود را بگیری و اگر دروغ گوید، دروغش بر عهده خود او است.
12 - و فی کتاب أمالی الشیخ بسنده عن الفضل بن عبدالملک، عن أبی عبدالله، عن آبائه (علیهم السلام) قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: أول عنوان صحیفة المومن بعد موته ما یقول الناس فیه ان خیرا فخیرا و ان شرا فشرا، و أول تحفد المومن أن یغفر الله له و لمن تبع جنازته، ثم قال:
یا فضل، لا یأتی المسجد من کل قبیلة الا وافدها، و من کل أهل بیت الا نجیبها، یا فضل، لا یرجع صاحب المسجد بأقل من احدی ثلاث: اما دعاء یدعو به یدخل الله به الجنة، و اما دعاء یدعو به فیصرف الله عنه بلاء الدنیا، و اما أخ یستفیده فی الله عزوجل.
ثم قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله ما استفاد امرؤ مسلم فائدة بعد فائدة الاسلام مثل أخ یستفیده فی الله، ثم قال: یا فضل، لا تزهدوا فی فقراء شیعتنا؛ فان الفقیر منهم لیشفع یوم القیامة فی مثل ربیعة و مضر، ثم قال: یا فضل، انما سمی المومن مومنا؛ لأنه یومن علی الله فیجیز الله أمانه، ثم قال: أما سمعت الله تعالی یقول فی أعدائکم اذا رأوا شفاعة الرجل منکم لصدیقه یوم القیامة: (فما لنا من شافعین و لا صدیق حمیم.)
و در کتاب امالی شیخ به سندش از فضل بن عبدالملک از امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: سرآغاز نامه مومن پس از مرگش، آن است که مردم درباره اش گویند: اگر خوب است خوب و اگر بد است بد و نخستین هدیه مومن آن است که خداوند او را و هر کس که به دنبال جنازه اش آمده، بیامرزد. سپس فرمود:
ای فضل! کسی که به مسجد رفت و آمد کرده و مصاحبت کند باز نگردد، جز به یکی از سه بهره: یا دعایی که کرده و بدان به بهشت می رود و یا دعایی کرده که خداوند به خاطر آن، بلای دنیا را از وی باز گرداند و یا در راه خدا برادری به دست آورد.
سپس فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ مرد مسلمانی پس از بهره اسلام بهره ای نبرده، همانند برادری که در راه خدا به دست آورد.
آنگاه فرمود: ای فضل! به بینوایان شیعیان ما بی اعتنایی نکنید، که هر یکی از آنان در روز قیامت، از گروهی به عدد دو قبیله ربیعه و مضر شفاعت می کند. سپس فرمود: ای فضل! مومن را بدان جهت مومن گویند که از خدا امان خواهد و خداوند امانش را بپذیرد، پس فرمود: مگر نشنیده ای که خداوند درباره دشمنان شما فرموده که چون در روز قیامت شفاعت مردی از شما را درباره دوستش می بیند (با حسرت و افسوس) گوید: ما شفیع و دوستی صمیمی نداریم.
13 - و بسنده عن عبیدالله بن عبدالله، عن أبی عبدالله جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام)، أنه قال لأصحابه: اسمعوا منی کلاما هو خیر لکم من الدهم الموقفة: لا یتکلم أحدکم بما لا یعنیه، ولیدع کثیرا من الکلام فیما یعنیه حتی یجد له موضعا، فرب متکلم فی غیر موضعه جنی علی نفسه بکلامه، و لا یمارین أحدکم سفیها، و لا حلیما، فانه من ماری حلیما أقصاه، و من ماری سفیها أراده، و اذکروا أخاکم اذا غاب عنکم بأحسن ما تحبون أن تذکروا به اذا غبتم عنه، و اعملوا عمل من یعلم أنه مجازی بالاحسان، مأخوذ بالاجترام.(349)
و در همان کتاب به سندش از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده، به اصحاب خود فرمود: سخنی را از من بشنوید که از اسبان نشان دار (قیمتی) برای شما بهتر (و ارزشمندتر) است:
هیچ یک از شما سخنی را نگوید که به کارش نیاید و بسیاری از سخنانی هم که به کارش آید واگذارد، تا این که جای آن را بیابد، زیرا بسا گوینده ای که نابجا سخنی را بگوید و با آن سخن بر خود جنایت کند؛
هیچ یک از شما با مردمان نابخرد و یا انسان های بردبار مجادله و ستیزه جویی نکند، که هر کس با شخص حلیم و بردبار ستیزه جویی کند، او را (با حلم خود) از خویش براند و کسی که با نابخردی ستیز کند، او را به هلاکت اندازد؛
یاد کنید از برادر دینی خود در غیاب او، به بهترین وجهی که دوست دارید او در غیابتان شما را یاد کند؛
عمل و رفتار شما، همانند رفتار کسی باشد که می داند در برابر احسان و نیکی پاداش گیرد و در برابر جرم و گناه بازداشت شود.
14 - فی أمالی الشیخ - رحمه الله - بسنده عن عبدالعزیز بن محمد قال: دخل سفیان الثوری علی أبی عبدالله جعفر بن محمد علیهما السلام و أنا عنده، فقال له جعفر: یا سفیان، انک رجل مطلوب و أنا رجل تسرع الی الألسن، فسل عما بدا لک.
فقال: ما أتیتک - یا ابن رسول الله - الا لأستفید منک خیرا.
قال: یا سفیان، انی رأیت المعروف لایتم الا بثلاث: تعجیله، و ستره، و تصغیره؛ فانک اذا عجلته هنأته، و اذا سترته أتممته، و اذا صغرته عظم عند من تسدیه الیه.
یا سفیان، اذا أنعم الله علی أحد منکم بنعمة فلیحمد الله - عزوجل - و اذا استبطی ء الرزق فلیستغفر الله، و اذا حزنه أمر قال لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
یا سفیان، ثلاث أیما ثلاث:
نعمت العطیة الکلمة الصالحة یسمعها المومن فینطوی علیها حتی یهدیها الی أخیه المومن.
و قال (علیه السلام): المعروف کاسمه و لیس شی ء أعظم من المعروف الا ثوابه، و لیس کل من یحب أن یصنع المعروف یصنعه، و لا کل من یرغب فیه یقدر علیه، و لا کل من یقدر علیه یؤذن له فیه، فاذا اجتمعت الرغبة و القدرة و الاذن فهنالک تمت السعادة للطالب و المطلوب الیه.(350)
و در کتاب امالی شیخ به سندش از عبدالعزیز بن محمد روایت کرده که گوید: سفیان ثوری خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و من نزد آن حضرت بودم، امام صادق (علیه السلام) به او فرمود:
ای سفیان! تو مردی هستی تحت پیگرد (مأموران دولت) و من هم بر سر زبان ها هستم (زودتر) هر چه می خواهی بپرس (که باعث گرفتاری من و تو نشود.)
عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! من خدمت شما نیامده ام، جز برای این که از شما بهره خیری گیرم. امام (علیه السلام) به او فرمود:
ای سفیان! من کار نیک و احسان را به گونه ای دیدم که جز به سه چیز به اتمام نرسد (و کامل نشود): به شتاب کردن در آن و پوشاندنش و کوچک شمردنش. و این بدان جهت است که شتاب کردن در احسان سبب گوارا شدنش می شود و چون آن را بپوشانی به اتمام رسانی و چون کوچک بشماری به نظر کسی که به وی احسان کرده ای بزرگ آید.
ای سفیان! هنگامی که خداوند نعمتی به یکی از شما عنایت فرمود باید خدا را سپاس گوید و حمد کند و چون روزی او به کندی رسد استغفار کند و چون چیزی او را غمگین کند، بگوید: لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
ای سفیان، اینها سه اندرز بود و چه ارزشمند است این سه اندرز.
چه بخشش خوبی است سخن شایسته، که مومن آن را بشنود و در هم پیچدتا آن را به برادر مومن خود هدیه کند.
و فرمود: احسان و نیکی همانند نام آن، نیکو است و چیزی از احسان و نیکی بزرگتر نیست، مگر پاداش آن و چنان نیست که هر کس بخواهد احسان کند، آن را انجام دهد و نه هر کس بدان میل داشته باشد، توانش را داشته باشد و نه هر کس بر آن توانا باشد، مأذون در آن باشد و چون میل و قدرت و اذن جمع شد، سعادت و نیکبختی برای خواهان و خواهنده فراهم گردید.
15 - و فی علل الشرائع بسنده عن هشام بن سالم، قال: سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول لحمران: یا حمران، انظر الی من هو دونک، و لا تنظر الی من هو فوقک فی المقدرة. فان ذلک أقنع لک بما قسم لک، و أحری أن تستوجب الزیادة من ربک.
و اعلم، أن العمل الدائم القلیل علی الیقین أفضل عندالله من العمل الکثیر علی غیر یقین.
و اعلم، أنه لا ورع أنفع من تجنب محارم الله، و الکف عن أذی المومنین، و اغتیابهم، و لا عیش أهنأ من حسن الخلق، و لا مال أنفع من القنوع بالیسیر المجزی، و لا جهل أضر من العجب.(351)
شیخ صدوق رحمه الله در کتاب علل الشرایع به سندش از هشام بن سالم روایت کرده که گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که به حمران می فرمود: ای حمران! بنگر به کسی که زیر دست تو است و منگر به کسی که در توانگری و دارایی بالادست تو می باشد، که این تو را بدانچه قسمت تو شده، قانع تر سازد و تو را شایسته تر کند، برای این که مستحق فزونی روزی از سوی پروردگارت باشی. و بدان که در پیشگاه خداوند عمل پیوسته اندکی که بر پایه یقین استوار باشد، بهتر از عمل بسیاری است که بر مبنای یقین نباشد.
و بدان که هیچ پارسایی سودمندتر از پرهیز کردن از حرام های الهی و خویشتن داری از آزار مومنان و غیبت کردن آنان نیست و هیچ زندگی گواراتر از خوش خلقی نیست، و هیچ مالی سودمندتر از قناعت به اندکی - که کفایت زندگی کند - نیست و هیچ نادانی و جهلی زیانبارتر از عجب و خودبینی نیست.
16 - فی المحاسن بسنده عن عبدالحمید الطائی، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: کتب معی الی عبدالله بن معاویة و هو بفارس: من اتقی الله وقاه، و من شکره زاده، و من أقرضه جزاه.(352)
و در کتاب محاسن به سندش از عبدالحمید طائی روایت کرده که گوید: امام صادق (علیه السلام) به همراه من نامه ای برای عبدالله بن معاویه، که در فارس بود، نوشت و در آن نامه بود: کسی که تقوای الهی داشته باشد، خدا او را نگه دارد و کسی که خود را شکر کند، بر نعمتش بیفزاید و کسی که به خدا وام دهد، پاداش نیکویش دهد.
17 - و بسنده عن أبی أسامة، قال: سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: علیکم بتقوی الله، و الورع، و الاجتهاد، و صدق الحدیث، و أداء الأمانة، و حسن الخلق، و حسن الجوار، و کونوا دعاة الی أنفسکم بغیر السنتکم، و کونوا زینا و لا تکونوا شینا، و علیکم بطول السجود و الرکوع؛ فان أحدکم اذا أطال الرکوع و السجود یهتف ابلیس من خلفه، و قال: یا ویلتاه؛ أطاعوا و عصیت، و سجدوا و أبیت.(353)
و به سندش از ابی اسامه روایت کرده که گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: بر شما باد به تقوای الهی، پارسایی، تلاش و کوشش، راست گویی و امانت داری، خوش خلقی، و خوش همسایگی. و مردم را به غیر از زبانتان (یعنی با عمل خود) به سوی آیین خویش بخوانید و برای ما زیور باشید و عار و ننگ نباشید و بر شما باد به رکوع و سجده های طولانی که به راستی هرگاه یکی از شما رکوع و سجده خود را طولانی کند، شیطان از پشت سر او فریاد زند: ای وای بر من. اینان فرمانبرداری کردند و من نافرمانی، اینان سجده کردند و من از آن خودداری نمودم.
18 - فی قصص الانبیاء بسنده عن ابن سنان، عن الصادق (علیه السلام) قال: لا تمزح فیذهب نورک، و لا تکذب فیذهب بهاؤک و ایاک و خصلتین: الضجر و الکسل؛ فانک ان ضجرت لم تصبر علی حق، و ان کسلت لم تؤد حقا، قال: و کان المسیح (علیه السلام) یقول: من کثر همه سقم بدنه، و من ساء خلقه عذب نفسه، و من کثر کلامه کثر سقطه، و من کثر کذبه ذهب بهاؤه، و من لاحی الرجال ذهب مروته.(354)
و در کتاب قصص الانبیاء به سندش از ابن سنان از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: شوخی نکن که نور و روشنی ات می رود و دروغ مگو که درخشندگی و زیبایی ات می رود و بپرهیز از دو خصلت: نا آرامی و بی تابی و بی حالی و کسالت، زیرا اگر بی تابی کنی، بر حقی شکیبایی نتوانی و اگر بی حال کنی حقی را نپردازی.
و فرمود: حضرت مسیح (علیه السلام) می فرمود: کسی که اندوهش بسیار شد، بدنش بیمار گردد و کسی که بد خلق گردید، خود را معذب کند و کسی که سخنش زیاد شد، خطایش در گفتار زیاد باشد و کسی که دروغش بسیار شد، درخشندگی و زیبایی اش برود و کسی که با مردمان کشمکش کند مردانگی اش برود.
19 - فی مصباح الشریعة؛ قال الصادق (علیه السلام): أفضل الوصایا، و ألزمها أن لا تنسی ربک، و أن تذکره دائما، و لا تعصیه، و تعبده قاعدا و قائما، و لا تغتر بنعمته و اشکره أبدا، و لا تخرج من تحت أستار عظمته و جلاله فتضل، و تقع فی میدان الهلاک، و ان مسک البلاء و الضر، و أحرقتک نیران المحن، و اعلم أن بلایاه محشوة بکراماته الأبدیة، و محنه مورثة رضاه و قربه و لو بعد حین، فیالها من مغنم لمن علم و وفق لذلک.(355)
و در کتاب مصباح الشریعة است که امام صادق (علیه السلام) فرمود: بهترین سفارشها و لازم ترین آنها آن است که پروردگار خود را فراموش نکنی و پیوسته او را یاد کنی و نافرمانی اش نکنی و در حال قیام و قعود وی را عبادت کنی و به نعمتش مغرور نگردی و پیوسته شکرش را به جای آوری و از تحت پرده های بزرگی و جلالش بیرون نروی، که گمراه شوی و در میدان هلاکت و نابودی در افتی، اگر چه بلا و سختی به تو برسد و آتش محنت ها تو را بسوزاند، و بدان که بلاهای الهی پر است از کرامت های ابدی او و محنت هایش خشنودی و مقام او را به ارمغان آورد، اگر چه پس از گذشت زمانی باشد و به راستی که چه غنیمت خوبی است، برای آن کس که این را بداند و بدان موفق گردد.
20 - و روی أن رجلا استوصی رسول الله صلی الله علیه و آله فقال: لا تغضب قط؛ فان فیه منازعة ربک فقال: زدنی، قال: ایاک و ما یعتذر منه؛ فان فیه الشرک الخفی فقال: زدنی، فقال: صل صلاة مودع؛ فان فیها الوصلة و القربی، فقال: زدنی، فقال: استحی من الله استحیاءک من صالحی جیرانک؛ فان فیها زیادة الیقین، و قد أجمع الله تعالی ما یتواصی به المتواصون من الأولین و الاخرین فی خصلة واحدة و هی التقوی، قال الله - جل و عز - (و لقد وصینا الذین أتوا الکتاب من قبلکم و ایاکم أن اتقوا الله) و فیه جماع کل عبادة صالحة، و صل من و صل الی الدرجات العلی، و الرتبة القصوی، و به عاش من عاش مع الله بالحیاة الطیبة، و الانس الدائم، قال الله عزوجل: (ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر.)(356)
و روایت شده که مردی از رسول خدا صلی الله علیه و آله درخواست نمود تا او را وصیتی کند، رسول خدا صلی الله علیه و آله بدو فرمود: هیچ گاه غضب نکن، زیرا در این کار منازعه و ستیزه جویی با پروردگار تو است، عرض کرد: زیاده فرما، فرمود: سخت بپرهیز از کاری که باید از آن پوزش خواهی، زیرا در این کار شرک پنهان است، عرض کرد: افزون فرما، فرمود: نماز بخوان (همانند) نماز خداحافظی و وداع کننده با نماز، زیرا در این کار پیوند و نزدیکی (با خدا) است، عرض کرد: باز هم بیفزا، فرمود: از خدا شرم کن، همانند شرمی که از همسایگان صالح و شایسته ات داری، زیرا در این کار افزایش یقین است و به راستی که خدای تعالی گرد آورده است، آنچه را بدان سفارش کنند پیشینیان و پسینیان همه را در یک خصلت تنها و آن تقوا است، خدای - عزوجل - فرموده: و به راستی که سفارش کردیم کسانی را که کتاب به آنها داده شده پیش از شما و نیز خود شما را، که تقوای الهی داشته باشید و در آن هر عبادت شایسته ای گرد آمده، هر کس به درجه های والا و رتبه آخرین رسیده، بدان بوده و با آن زندگی کرده، هر آن کس که با خدای تعالی به زندگی پاکیزه و انس همیشگی زیسته است، خدای - عزوجل - فرموده: به راستی که مردم با تقوا در باغها و جویبارها هستند، در جایگاهی پسندیده نزد پادشاهی مقتدر.
21 - فی کشف الغمه بسنده عن مالک بن أنس، قال جعفر (علیه السلام) یوما لسفیان الثوری: یا سفیان، اذا أنعم الله علیک بنعمة فأحببت بقاءها فأکثر من الحمد و الشکر علی الله، قال الله - عزوجل فی کتابه العزیز -: (لئن شکرتم لأزیدنکم)، و اذا استبطأت الرزق فأکثر من الاستغفار؛ فان الله - عزوجل قال فی کتابه - (استغفروا ربکم انه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا و یمددکم بأموال و بنین) یعنی فی الدنیا (و یجعل لکم جنات) یعنی فی الاخرة.
یا سفیان، اذا حزنک أمر من سلطان أو غیره فأکثر من قول: لا حول و لا قوة الا بالله؛ فانها مفتاح الفرج، و کنز من کنوز الجنة.(357)
و در کتاب کشف الغمه به سندش از مالک بن انس روایت کرده که امام صادق (علیه السلام) روزی به سفیان ثوری فرمود: ای سفیان! هرگاه خداوند، نعمتی بر تو عنایت کرد و می خواهی برایت به جای ماند، به درگاهش شکر بسیار کن که خداوند در کتاب عزیز خود فرموده: هر آینه اگر شکر کنید، حتما! بر شما می افزایم و هرگاه روزی تو کند رسید، بسیار استغفار کن که خداب عزوجل - در کتاب خود فرموده: به درگاه پروردگارتان استغفار کنید که به راستی او آمرزنده است، تا آسمان را بر شما ریزان کند و به مالها و پسران کمکتان دهد؛ یعنی در دنیا و باغها برایتان قرار دهد؛ یعنی در آخرت.
ای سفیان! هرگاه چیزی تو را غمگین کرد، از سوی پادشاه یا دیگری لا حول و لا قوة الا بالله بسیار بگو که کلید گشایش و گنجی از گنج های بهشت است.
22 - و بسنده عن جابر بن عون قال: قال رجل لجعفر بن محمد صلی الله علیه و آله: انه وقع بینی و بین قوم منازعة فی أمور، و انی أرید أن أترکه، فیقال لی: ان ترکک له ذل؟ فقال جعفر بن محمد علیهما السلام: ان الذلیل هو الظالم.(358)
و از جابر بن عون روایت کرده که گوید: مردی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: میان من و مردمی ستیزی پیش آمد و من می خواهم درگیری را رها کنم، ولی به من می گویند: رها کردن تو خواری و ذلت است؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: خوار و ذلیل ستم کار است (و رها کردن ستیز و دشمنی ذلت نیست.)
23 - و شکی الیه (علیه السلام) رجل جاره، فقال: اصبر علیه، فقال: ینسبنی الناس الی الذل، فقال: انما الذلیل من ظلم.
و مردی نزد آن حضرت، از دیگری که به او ستم کرده بود شکایت کرد، امام (علیه السلام) فرمود: در برابرش شکیبایی کن، عرض کرد: مردم نسبت خواری به من می دهند؟ فرمود: جز این نیست که شخص خوار ستمکار است (نه تو که صبر کرده ای.)
24 - و قال (علیه السلام): أربعة أشیاء القلیل منها کثیر: النار، و العدواوة، و الفقر و المرض.(359)
و فرمود: چهار چیز است که اندک آن نیز زیاد است: آتش، دشمنی، نداری و بیماری.
25 - و قال (علیه السلام): حفظ الرجل أخاه بعد مفاته فی ترکته کرم.(360)
و فرمود: نگه داری مرد از بازماندگان برادر دینی خود پس از مرگش بزرگواری است.
26 - و قال (علیه السلام): انی لأملق أحیانا فأتاجر بالصدقة.(361)
و فرمود: من زمانی که نیازمند و فقیر می شوم، با خدای تعالی به وسیله صدقه تجارت و سوداگری می کنم (و با دادن صدقه در راه خدا روزی او را به سوی خود جلب می کنم.)
27 - و قال (علیه السلام): لا یزال العز قلقا حتی یأتی دارا قد استشعر أهلها الیأس مما فی أیدی الناس فیوطنها.(362)
و نیز فرمود: عزت و بزرگی پیوسته سرگردان است، تا به خانه ای می رسد که اهل آن خانه، نومیدی از مردم را شعار خود ساخته اند، پس همان جا وطن می کند و می ماند.
28 - و قال (علیه السلام): کفارة عمل السلطان الاحسان الی الاخوان.(363)
و فرمود: کفاره کار کردن برای سلطان، احسان کردن به برادران است.
29 - و قال (علیه السلام): البنات حسنات و البنون نعم، و الحسنات یثاب علیها، و النعم مسؤل عنها.(364)
و نیز فرمود: دختران حسنه های الهی اند و پسران نعمتهایش انسان در برابر حسنه ها پاداش گیرد، ولی برای نعمت ها بازخواست شود.
30 - و قال (علیه السلام): و ان خیر العباد من یجتمع فیه خمس خصال: اذا أحسن استبشر، و اذا أساء استغفر، و اذا أعطی شکر، و اذا ابتلی صبر، و اذا ظلم غفر.(365)
و نیز فرمود: بهترین بندگان، کسی است که پنج خصلت در او گرد آمده باشد: هرگاه نیکی کند شادمان باشد، چون بدی کند آمرزش و گذشت خواهد، وقتی نعمتی به وی عطا شود شکر کند، هنگامی که به بلا دچار شود صبر و بردباری کند و چون ستمی به او شود ببخشاید.
31 - و قال (علیه السلام): یهلک الله ستا بست: الامراء بالجور، و العرب بالعصیبة و الدهاقین بالکبر، و التجار بالخیانة، و أهل الرستاق بالجهل، و الفقهاء بالحسد.(366)
و فرمود: شش گروه به خاطر شش چیز نابود و هلاک شوند: امیران به ستم کردن، عرب ها به تعصب، دهداران (دهقانان) به تکبر، تاجران به خیانت، روستائیان به جهل و نادانی و فقیهان به حسد.
32 - و قال (علیه السلام): صلة الأرحام منسأة فی الأعمار، و حسن الجوار عمارة للدنیا، و صدقة السر مثراة للمال.(367)
و نیز فرمود: صله رحم عمرها را به تاخیر اندازد، خوش همسایگی دنیا را آباد کند و صدقه پنهانی، مال را افزون کند.
33 - و قال (علیه السلام): ان عیال المرء اسراؤه، فمن أنعم الله علیه نعمة فلیوسع علی اسرائه، فان لم یفعل أو شک أن تزول تلک النعمة.(368)
و فرمود: نان خوران مرد، اسیران او هستند و کسی که خداوند نعمتی به وی داد باید به اسیرانش توسعه و فراخی دهد و اگر این کار را نکرد، آن نعمت را در معرض زوال و نابودی قرار داده.
34 - و قال (علیه السلام): ثلاثة - اقسم بالله - أنها الحق: ما نقص مال من صدقة و لا زکاة، و لا ظلم أحد بضلامة فقدر أن یکافی بها فکظمها الا أبدله مکانها عزا، و لا فتح عبد علی نفسه باب مسألة الا فتح علیه باب فقر.(369)
و فرمود: سه چیز است - که به خدا سوگند می خورم - که آنها حق است: هیچ مالی از صدقه و زکات نقصان نپذیرد و هیچ کس نیست که مورد ستمی قرار گیرد که می تواند آن را تلافی کند، ولی خویشتن داری کرده آن را بر خود هموار کند، جز آن که خداوند به جای آن عزتی به او بدهد و هیچ بنده ای نیست که در سوال (از مردم) را به روی خویش بگشاید، جز آن که دری از فقر و نداری به رویش گشوده شود.
35 - و قال (علیه السلام): ثلاثة لا یزید الله بها المرء المسلم الا عزا: الصفح عمن ظلمه، و الاعطاء لمن حرمه، و الصلة لمن قطعه.(370)
و نیز فرموده: سه چیز است که خداوند جز عزت برای مرد مسلمان، چیزی بر آنها نیفزاید: چشم پوشی و گذشت از کسی که به وی ظلم کرده، عطا و بخشش به کسی که او را محروم ساخته و پیوند با کسی که از او بریده است.
36 - و قال (علیه السلام): من الیقین أن لا ترضی الناس بما یسخط الله، و لا تذمهم علی ما لم یؤتک الله، و لا تحمدهم علی ما رزق الله؛ فان الرزق لا یسوقه حرص حریص، و لا یصرفه کره کاره، و لو أن احدکم فر من رزقه کما یفر من الموت لأدرکه الرزق، کما یدرکه الموت.(371)
و فرمود: از یقین (به مبدأ و معاد) است که خشنود نکنی مردم را بدانچه خدا را به خشم آورد و نکوهش نکنی آنها را بدانچه خدا به تو نداده است و سپاسشان نگویی بر چیزی که خدا روزی ات کرده است، زیرا روزی را حرص شخص آزمند و حریص، برای کسی جلب نکند و بازش ندارد ناخشنودی کسی که خوش ندارد و اگر یکی از شما از روزی خود بگریزد، بدانگونه است که از مرگ می گریزد، که روزی او را دریابد؛ همانگونه که مرگ او را دریابد.
37 - و قال (علیه السلام): من صدق لسانه زکی عمله، و من حسنت نیته زید فی رزقه، و من حسن بره بأهل بیته زید فی عمره.(372)
و فرمود: کسی که زبانش راست گوید، کردار و عملش پاکیزه شود، و کسی که اندیشه اش نیکو شد، روزی اش زیاد گردد و کسی که نیکی اش به خانواده خود نیکو شود عمرش زیاد گردد.
38 - و قال (علیه السلام): المومن اذا غضب لم یخرجه غضبه من حق، و اذا رضی لم یدخله رضاه فی باطل، و الذی اذا قدر لم یأخذ أکثر مما له.(373)
و فرمود: مومن کسی است که چون خشم کند، خشمش او را از حق بیرون نبرد و هنگامی که خشنود گردد، خشنودی اش وی را در باطل نیندازد و آنگاه قدرتی پیدا کرد، بیش از آنچه حق او است برانگیزد.
39 - و قال (علیه السلام): صلة الرحم تهون الحساب یوم القیامة، قال الله تعالی (و الذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل و یخشون ربهم و یخافون سوء الحساب.)(374)
و فرمود: صله رحم حساب انسان را در روز قیامت آسان کند، خدای تعالی فرموده: و آنان که پیوند کنند آنچه را خدا دستور پیوند آن را داده و از پروردگار خود بهراسند و از بدی حساب بیم دارند.
40 - فی کتاب حسن بن سعید بسنده عن الفضیل بن عثمان، عن أبی عبدالله (علیه السلام) قال: قلت له: أوصنی، قال: أوصیک بتقوی الله، و صدق الحدیث، و أداء الأمانة، و حسن الصحابة لمن صحبک، و اذا کان قبل طلوع الشمس و قبل الغروب، فعلیک بالدعاء، و اجتهد، و لا تمتنع من شی ء تطلبه من ربک، و لا تقول: هذا مالا أعطاه، وادع، فان الله یفعل ما یشاء.(375)
و در کتاب حسن بن سعید به سندش از فضیل بن عثمان از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که گوید: به آن حضرت عرض کردم: مرا وصیتی فرما، فرمود: تو را سفارش می کنم به تقوای الهی، راست گویی، ادای امانت، خوش برخوردی و مصاحبت نیکو با هر کس که همدم گشتی. و چون پیش از زدن آفتاب و پیش از غروب شد، - بر تو باد به دعا - و در این باره کوشش کن و در آنچه از پروردگار خود درخواست می کنی، چیزی را فروگذار نکن (و پیش خود فکر نکن) و نگو: این حاجت من چیزی است که به من داده نخواهد شد؟ و (نومید مشو) به درگاه خداوند دعا کن، که به راستی خدا هر چه بخواهد می کند.
41 - من خط الشهید - رحمه الله - قیل للصادق (علیه السلام): علی ماذا بنیت أمرک؟ فقال: علی أربعة أشیاء: علمت أن عملی لا یعمله غیری فاجتهدت، و علمت أن الله - عزوجل - مطلع علی فاستحییت، و علمت أن رزقی لا یأکله غیری فاطمأننت، و علمت أن آخر أمری الموت فاستعددت.(376)
و به خط شهید رحمه الله آمده که به امام صادق (علیه السلام) عرض شد: کار خود را بر چه پایه ای بنا کردی؟ فرمود: بر چهار چیز: دانستم که عمل مرا جز خودم کسی انجام ندهد، پس در عمل کوشیدم و دانستم که به راستی خدای - عزوجل - بر حال من آگاه است، پس شرم کردم و دانستم که روزی مرا جز خودم کسی نخورد، پس اطمینان یافتم و دانستم که پایان کارم مرگ است، پس آماده شدم.
42 - و فی تحف العقول و من کلامه (علیه السلام) - سماه بعض الشیعة نثر الدرر -: ثلاثة من تمسک بهن نال من الدنیا و الاخرة بغیته: من اعتصم بالله، و رضی بقضاء الله، و أحسن الظن بالله.(377)
در کتاب تحف العقول از سخنان آن حضرت روایت کرده است - و برخی از شیعه آن را نثرالدرر (جواهرات پراکنده) نامیده اند -: هر که به سه چیز تمسک جوید، به مقصود دنیا و آخرتش برسد: به خدا پناه ببرد، به قضای خدا خشنود باشد و به خداوند خوش بین باشد.
43 - و قال (علیه السلام): ثلاثة تورث المحبة: الدین و التواضع، و البذل.(378)
و فرمود: سه چیز است که دوستی و محبت آورد: دین، تواضع و بخشش.
44 - و قال (علیه السلام): ثلاثة مکسبة للبغضاء: النفاق، و الظلم، و العجب.(379)
و فرمود: سه چیز دشمنی آورد: نفاق، ظلم و خودبینی.
45 - و قال (علیه السلام): ثلاثة تزری بالمرء: الحسد، و النمیمة، و الطیش.(380)
و فرمود: سه چیز است که مرد را زبون کند: حسد، سخنچینی و سبکسری.
46 - و قال (علیه السلام): ثلاثة لا تعرف الا فی ثلاثة مواطن: لا یعرف الحلیم الا عند الغضب، و لا الشجاع الا عند الحرب، و لا أخ الا عند الحاجة.(381)
و فرمود: سه کس اند که شناخته نشوند، جز در سه جا: حلیم شناخته نشود، جز هنگام خشم و شجاع شناخته نشود، جز در نبرد و برادر و دوست شناخته نشود، جز هنگام نیازمندی.
47 - و قال (علیه السلام): ثلاث من کن فیه فهو منافق و ان صام و صلی: من اذا حدث کذب، و اذا وعد أخلف، و اذا ائتمن خان.(382)
و فرمود: سه چیز در هر کس باشد منافق است، گرچه روزه دارد و نماز بخواند: هر که دروغ گوید، خلف وعده کند و در امانت خیانت کند.
48 - و قال (علیه السلام): احذر من الناس ثلاثة: الخائن، و الظلوم، و النمام؛ لأن من خان لک خانک، و من ظلم لک سیظلمک، و من نم الیک سینم علیک.(383)
و فرمود: از سه کس برحذر باش: خائن، ستم پیشه و سخن چین، زیرا هر که به سود تو خیانت کند، به تو هم خیانت کند، ستم پیشه به خودت هم ستم کند، سخن چین به تو از دیگران، از تو هم سخن چینی کند.
49 - و قال (علیه السلام): لا تشاور أحمق، و لا تستعن بکذاب، و لا تثق بمودة ملوک؛ فان الکذاب یقرب لک البعید و یبعد لک القریب، و الأحمق یجهد لک نفسه و لا یبلغ ما ترید، و الملوک أوثق ما کنت به خذلک، و أوصل ما کنت له قطعک.(384)
و فرمود: با احمق مشورت مکن، از کذاب یاری مجو و به دوستی پادشاهان اعتماد مکن، زیرا دروغگو دور را نزدیک جلوه دهد و نزدیک را دور و احمق خود را برایت به رنج اندازد و به مقصودت نرسد و پادشاهان با هر چه اعتمادی که داری، تو را رها کند و با بهترین پیوست از تو ببرد.
50 - و قال (علیه السلام): ثلاث من کن فیه کان سیدا: کظم الغیظ، و العفو عن المسی ء، و الصلة بالنفس و المال.(385)
و فرمود: سه چیز است که در هر کس شد، آقا و سرور است: خشم فرو خوردن، گذشت از بدکردار و کمک و صله به رحم با جان و مال.
51 - و قال (علیه السلام): النجاة فی ثلاث: تمسک علیک لسانک. و یسعک بیتک. و تندم علی خطیئتک.(386)
و فرمود: نجات در سه چیز است، زبانت را نگه داری، خانه ات بر تو فراخ باشد (و از ماندن در خانه و گوشه عزلت خسته نشوی)، و بر خطایت پشیمان شوی.
52 - و قال (علیه السلام): الجهل فی ثلاث: فی تبدل الاخوان، و المنابذة بغیر بیان و التجسس عما لا عنی.(387)
و فرمود: نادانی در سه چیز است: دوست عوض کردن، دوری کردن بی دلیل و اعلام حجت و جست جو از آنچه سودی ندهد.
53 - و قال (علیه السلام): الأنس فی ثلاث: فی الزوجة الموافقة، و الولد البار، و الصدیق المصافی.
و فرمود: انس در سه چیز است: زن موافق، فرزند خوش رفتار و دوست با صفا.
54 - و قال (علیه السلام): من رزق ثلاثا نال ثلاثا و هو الغنی الأکبر: القناعة بما أعطی، و الیأس مما فی أیدی الناس، و ترک الفضول.(388)
و فرمود: هر که را سه چیز روزی شود به سه چیز رسد که بزرگترین توانگری است: قناعت بدانچه به او داده شده، نومیدی از آنچه در دست مردم است و ترک لوازم اضافی زندگانی.
55 - و قال (علیه السلام): ثلاثة لا یعذر المرء فیها: مشاورة ناصح، و مداراة حاسد، و التحبب الی الناس.(389)
و فرمود: آدمی از سه چیز عذری ندارد: مشورت با خیرخواه، مدارا با حسود و دوستی با مردم.
56 - و قال (علیه السلام): لا یعد العاقل عاقلا حتی یستکمل ثلاثا: اعطاء الحق من نفسه علی حال الرضا و الغضب، أن یرضی للناس ما یرضی لنفسه، و استعمال الحلم عند العثرة.(390)
و فرمود: خردمند را نتوان خردمند دانست، تا سه چیز را کامل کند: از طرف خود به دیگران حق بدهد چه در حال خوشی و چه ناخوشی، بپسندد برای مردم آنچه را برای خود پسندد و هنگام لغزش بردبار باشد.
57 - و قال (علیه السلام): ثلاث یجب علی کل انسان تجنبها: مقارنة الأشرار، و محادثة النساء، و مجالسة أهل البدع.(391)
و فرمود: هر انسانی باید از سه چیز دوری کند: همراهی با بدان، گفت و گو با زنان و همنشینی با بدعت گذاران.
58 - و قال (علیه السلام): ثلاثة تدل علی کرم المرء: حسن الخلق، و کظم الغیظ، و غض الطرف.(392)
و فرمود: سه چیز است که دلیل بزرگواری شخص است: خوش خویی، فرو خوردن خشم و دیده فروهشتن.
59 - و قال (علیه السلام): ثلاثة من استعملها أفسد دینه و دنیاه: من (أ) ساء ظنه، و أمکن من سعمعه، و أعطی قیادة حلیلته.(393)
و فرمود: هر کس سه چیز را به کار بندد، دنیا و دینش را تباه کند: بدگمان باشد، گوش به هر کس بدهد و اختیارش را به دست زنش بدهد.
60 - و قال (علیه السلام): العاقل لا یستخف بأحد. و أحق من لا یستخف به ثلاثة: العلماء، و السلطان، و الاخوان؛ لأنه من استخفف بالعلماء أفسد دینه، و من استخفف بالسلطان أفسد دنیاه، و من استخف بالاخوان أفسد مروته.(394)
و فرمود: خردمند، هیچ کس را سبک نشمارد و سزاوارترین کسی که نباید او را سبک شمرد، سه گروهند: دانشمندان، سلطان و دوستان، زیرا هر که علما را سبک شمارد، دینش را و هر که سلطان را سبک شمارد، دنیایش را و هر که دوستانش را سبک شمارد، مردانگی اش را تباه کرده.
61 - و قال (علیه السلام): ثلاثة تکدر العیش: السلطان الجائر، و الجار السوء، و المرأة البذیة.(395)
و فرمود: سه چیز زندگی را تیره کند: سلطان ستمکار، همسایه و زن بی شرم.
62 - و قال (علیه السلام): ثلاثة تعقب الندامة: المباهاة، و المفاخرة، و المعازة.(396)
و فرمود: سه چیز است که پشیمانی در پی دارد: مباهات، بر خود بالیدن و عزت طلبی.
63 - و قال (علیه السلام): ثلاثة مرکبة فی بنی آدم: الحسد، و الحرص، و الشهوة.(397)
و فرمود: سه چیز در سرشت آدمی زاد است: حسد، حرص و شهوت.
64 - و قال (علیه السلام): ثلاث خصال من رزقها کان کاملا: العقل، و الجمال و الفصاحة.(398)
و فرمود: هر که را سه خصلت روزی شده، کامل باشد: خرد، زیبایی و شیوایی بیان.
65 - و قال (علیه السلام): ثلاث خلال یقول کل انسان انه علی صواب منها: دینه الذی یعتقده، و هواه الذی یستعلی علیه، و تدبیره فی اموره.(399)
و فرمود: هر کس در سه چیز، خود را بر حق داند: دینی که بدان عقیده دارد، هوای نفسی که بر او چیره شده و تدبیر در کار خودش.
66 - و قال (علیه السلام): لا یستغنی أهل کل بلد عن ثلاثة یفزع الیه فی أمر دنیاهم و آخرتهم، فان عدموا ذلک کانوا همجا: فقیه عالم ورع، و أمیر خیر مطاع، و طبیب بصیر ثقة.(400)
و فرمود: اهل هر شهری از سه چیز، که برای دنیا و آخرتشان بدان پناه برند، بی نیاز نیستند و اگر ندارند مردمانی پست نابخردند: فقیهی دانشمند و پارسا، امیر خیرخواه مطاع و پزشک بصیر و مورد اعتماد.
67 - و قال (علیه السلام): ان یسلم الناس من ثلاثة أشیاء کانت سلامة شاملة: لسان السوء، و ید السوء، و فعل السوء.(401)
و فرمود: اگر مردم از سه چیز در سلامت باشند، همه جانبه سالم اند: زبان بد، دست بد و کردار بد.
68 - و قال (علیه السلام): لایتم المعروف الا بثلاث خلال: تعجیله، و تقلیل کثیره، و ترک الامتنان به.(402)
و فرمود: احسان کامل نباشد، مگر با سه خصلت: شتاب در آن، کم شمردن بسیار آن و ترک منت گزاری آن.
69 - و قال (علیه السلام): الأیام ثلاثة: فیوم مضی لا یدرک، و یوم الناس فیه فینبغی أن یغتنموه، و غدا انما فی أیدیهم أمله.(403)
و فرمود: روزها سه روز است: روزی که گذشت، به دست نیاید و روزی که مردم در آنند، باید غنیمتش شمارند و فردا، که تنها آرزوی آن در اختیار آنها است.
70 - و قال (علیه السلام): من لم تکن فیه ثلاث خصال لم ینفعه الایمان: حلم یرد به جهل الجاهل، و ورع یحجزه عن طلب المحارم، و خلق یداری به الناس.(404)
و فرمود: هر که سه خصلت ندارد، ایمان سودش ندهد: بردباری که نادانی نادان را برطرف کند، پارسایی که از محرمات الهی بازش دارد و اخلاقی که بامردم مدارا کند.
71 - و قال (علیه السلام): ثلاث من کن فیه استکمل الایمان، من اذا غضب لم یخرجه غضبه من الحق، و اذا رضی لم یخرجه رضاه الی الباطل، و من اذا قدر عفا.(405)
و فرمود: سه چیز است که در هر کس باشد، ایمانش کامل است: کسی که چون خشم کند، خشمش او را از حق به در نبرد و زمانی که خشنود شود، خشنودی اش به باطل نکشاند و کسی که چون قدرت یافت گذشت کند.
72 - و قال (علیه السلام): ثلاثة أشیاء لا ینبغی للعاقل أن ینساهن علی کل حال: فناء الدنیا و تصرف الأحوال، و الافات التی لا أمان لها.(406)
و فرمود: سه چیزند که خردمند را نشاید در هیچ حالی آنها را فراموش کند: فای دنیا، دگرگونی احوال و آفت هایی که امانی از آنها نیست.
73 - و قال (علیه السلام): ثلاثة أشیاء لا تری کاملة فی واحد قط: الایمان، و العقل و الاجتهاد.(407)
و فرمود: سه چیزند که هرگز دیده نشده در کسی کامل شده باشد: ایمان، خرد و اجتهاد و کوشش.
74 - و قال (علیه السلام): لا یستکمل عبد حقیقة الایمان حتی تکون فیه خصال ثلاث: الفقه فی الدین، و حسن التقدیر فی المعیشة، و الصبر علی الرزایا، و لا قوة الا بالله العلی العظیم.(408)
و فرمود: بنده ای حقیقت ایمان را به کمال نرساند، تا در او سه خصلت باشد: فهم در دین و اندازه گرفتن خوب در زندگی و صبر بر مصیبت ها و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
75 - و قال (علیه السلام): اذا أردت أن تعلم صحة ما عند أخیک فأغضبه، فان ثبت لک علی المودة فهو أخوک و الا فلا.(409)
و فرمود: اگر خواهی بدانی رفیقت در دوستی درست است، او را به خشم آور، اگر در رفاقت تو پابرجا ماند، برادر تو می باشد وگرنه برادر تو نیست.
76 - و قال (علیه السلام): لا تعتد بمودة أحد حتی تغضبه ثلاث مرات.(410)
و فرمود: به دوستی کسی اعتماد مکن، تا او را سه بار به خشم آوری.
77 - و قال (علیه السلام): الرغبة فی الدنیا تورث الغم و الحزن، و الزهد فی الدنیا راحة القلب و البدن.(411)
و فرمود: رغبت در دنیا، مایه غم و اندوه است و زهد در دنیا، آسایش دل و بدن است.
78 - و قال (علیه السلام): لا یصلح المومن الا علی ثلاث خصال: التفقه فی الدین، و حسن التقدیر فی المعیشة، و الصبر علی النائبة.(412)
و فرمود: مومن اصلاح نشود، مگر به سه خصلت: فهم در دین و خوب اندازه گرفتن زندگانی و صبر بر ناگواریها.
79 - و قال (علیه السلام): المومن لا یغلبه فرجه، و لا یفضحه بطنه.(413)
و فرمود: بر مومن عورتش چیره نگردد و شکمش او را رسوا نکند.
80 - و قال (علیه السلام): صلاح حال التعایش و التعاشر مل ء مکیال، ثلثاه فطنة، و ثلثه تغافل.(414)
و فرمود: صلاح حال زندگانی و معاشرت با هم، یک پیمانه پری است است که دو سومش، هوش و زیرکی است و یک سومش، نادیده گرفتن و تغافل است.
81 - و قیل له: ما المروة؟ فقال (علیه السلام): لا یراک الله حیث نهاک، و لا یفقدک من حیث أمرک.(415)
به آن حضرت عرض کردند: مردانگی چیست؟ در پاسخ فرمود: خدا تو را در آنجا که نهی کرده، نبیند و در آن جا که فرمانت داده، مفقودت نگردد.
82 - و سأله رجل أن یعلمه ما ینال به خیر الدنیا و الاخرة، و لا یطول علیه؟ فقال (علیه السلام): لا تکذب.(416)
مردی از آن حضرت خواست که به او چیزی آموزد که وسیله رسیدن به خیر دنیا و آخرت باشد و مختصر باشد. در پاسخ او فرمود: دروغ مگو.
83 - و قال (علیه السلام): اذا صلح أمر دنیاک فاتهم دینک.(417)
و فرمود: اگر کار دنیایت خوب شد، برای دینت نگران باش.
84 - و قال (علیه السلام): بروا آباءکم یبرکم أبناؤکم، و عفوا عن نساء الناس تعف نساوکم.(418)
با پدرانتان خوش رفتاری کنید، تا پسرانتان با شما خوش رفتاری کنند و به زنان مردم، عفیف باشید تا زنانتان عفیف باشند.
85 - و قال (علیه السلام): الحیاء علی وجهین: فمنه ضعف، و منه قوة و اسلام و ایمان.(419)
و فرمود: حیا بر دو وجه است: یکی، از ضعف است و دیگری، از قوت و اسلام و ایمان است.
86 - و قال (علیه السلام): السلام: تطوع و الرد، فریضة.(420)
و فرمود: سلام کردن مستحب است و جوابش واجب.
87 - و قال (علیه السلام): من بدأ بکلام قبل سلام فلا تجیبوه.(421)
و فرمود: هر که پیش از سلام آغاز کرد، پاسخش را ندهید.
88 - و قال (علیه السلام): ان تمام التحیة للمقیم المصافحة، و تمام التسلیم علی المسافر المعانقة.(422)
و فرمود: کمال تحیت برای مقیم، دست دادن است و کامل کردن سلام با مسافری که آمده، هم آغوش شدن است.
89 - و قال (علیه السلام): تصافحوا. فانها تذهب بالسخیمة.(423)
و فرمود: به هم دست بدهید، که کینه را می برد.
90 - و قال (علیه السلام): اتق الله بعض التقی و ان قل، ودع بینک و بینه سترا و ان رق.(424)
و فرمود: از خدا اندکی هم که باشد بپرهیز و میان خود و او اگر نازک هم باشد پرده ای بیاویز.
91 - و قال (علیه السلام): من ملک نفسه اذا غضب، و اذا رغب، و اذا رهب، و اذا اشتهی حرم الله جسده علی النار.(425)
و فرمود: هر که در خشم و رغبت و ترس و شهوت خوددار باشد، خدا تنش را بر آتش حرام کند.
92 - و قال (علیه السلام): العافیة نعمة خفیة اذا وجدت نسیت، و اذا عدمت ذکرت.(426)
و فرمود: عافیت نعمت پنهانی است که چون یافت شود، فراموش شود و چون از دست برود به یاد آید.
93 - و قال (علیه السلام): قد عجز من لم یعد لکل بلاء صبرا، و لکل نعمة شکرا، و لکل عسر یسرا.
اصبر نفسک عند کل بلیة، و رزیة فی ولد أو فی مال. فان الله انما یقبض عاریته و هبته لیبلو شکرک و صبرک.(427)
و فرمود: درمانده کسی است که برای هر بلایی صبری آماده نکرده و برای هر نعمتی شکری و برای هر سختی، امید آسان شدن ندارد.
در هر بلا و سوکی که به فرزندت یا مالت رسد شکیبا باش، زیرا به راستی خداوند عاریت و بخشش خود را گرفته، تا شکر و صبر تو را بیازماید.
94 - و روی عن کتاب رسالة الغیبة للهشید الثانی - رحمه الله - فی ما أجاب الامام الصادق (علیه السلام) عما کتبه الیه عبدالله بن النجاشی - فی حدیث طویل - ذکر فی آخره: ثم انی أوصیک بتقوی الله، و ایثار طاعته، و الاعتصام بحبله؛ فانه من اعتصم بحبل الله فقد هدی الی صراط مستقیم، فاتق الله و لا تؤثر أحدا علی رضاه و هواه؛ فانه وصیة الله - عزوجل - الی خلقه لا یقبل منهم غیرها، و لا یعظم سواها، و اعلم، أن الخلائق لم یوکلوا بشی ء أعظم من التقوی. فانه وصیتنا أهل البیت، فان استطعت أن لا تنال من الدنیا شیئا تسأل عنه غدا فافعل.(428)
و از رساله غیبت شهید ثانی رحمه الله روایت کرده که عبدالله نجاشی نامه ای به امام صادق (علیه السلام) نوشت و حضرت پاسخی طولانی به نامه اش داد و در پایان نامه مرقوم داشت: سپس تو را سفارش و وصیت می کنم به تقوای الهی و ایثار کردن و از خود گذشتن در راه فرمانبرداری و اطاعت او و چنگ زدن به ریسمان الهی، که به راستی هر کس به ریسمان خدا چنگ زند، حتما به راه راست هدایت خواهد شد، پس از خدا بترس و نسبت به هیچ کس درباره خواسته و هوای نفسش ایثار نکن، که به راستی همین است وصیت و سفارش خدای - عزوجل - به آفریدگانش که جز این چیزی را از آنها نپذیرد و غیر از این چیزی را بزرگ ندارد و بدان مردمان به چیزی بزرگتر از تقوا نسبت به یکدیگر موظف نشده اند، که به راستی وصیت ما خاندان نیز همین است و اگر بتوانی به چیزی از دنیا دست نیابی تا ناچار شوی فردای قیامت درباره آن مورد بازخواست قرارگیری، این کار را انجام ده.
95 - و قال أبو عبیدة: ادع الله لی أن لا یجعل رزقی علی أیدی العباد. فقال (علیه السلام): أبی الله علیک ذلک الا أن یجعل أرزاق العباد بعضهم من بعض، ولکن أدع الله أن یجعل رزقک علی أیدی خیار خلقه؛ فانه من السعادة، و لا یجعله علی أیدی شرار خلقه؛ فانه من الشقاوة.(429)
ابو عبیده به آن حضرت عرض کرد: برای من دعا کن تا روزی ام به دست بندگان نباشد. فرمود: خدا نخواسته مگر این که روزی بنده ها را به دست یکدیگر نهاده، ولی از خدا بخواه که روزی ات را به دست بنده های خوب خود بنهد، که سعادتمندی است، نه به دست بنده های بدش، که بدبختی است.
96 - و قال (علیه السلام): انا لنحب من کان عاقلا، عالما، فهما، فقیها، حلما، مداریا، صبورا، صدوقا، وفیا، ان الله خص الأنبیاء (علیهم السلام) بمکارم الأخلاق، فمن کانت فیه فلیحمد الله علی ذلک، و من لم تکن فیه فلیتضرع الی الله، و لیسأله ایاها.
قیل له: و ما هی؟ قال (علیه السلام): الورع، و القناعة، و الصبر، و الشکر، و الحلم، و الحیاء و السخاء، و الشجاعة، و الغیرة، و صدق الحدیث، و البر، و أداء الأمانة، و الیقین، و حسن الخلق، و المروة.(430)
و فرمود: ما دوست داریم کسی را که خردمند، دانا، با فهم، فقیه، بردبار، مدارا کننده، شکیبا، راستگو و وفادار است. به راستی که خداوند پیامبران را به مکارم اخلاق مخصوص کرده، هر که دارد باید خدا را بدان سپاس گذارد و هر که ندارد به درگاه خدا زاری کند و آن را بخواهد.
به آن حضرت عرض شد: مکارم اخلاق چیست؟ فرمود: پارسایی، قناعت، صبر، شکر، حلم، حیا، سخاوت، شجاعت، غیرت، راستگویی، نیکوکاری، امانت پردازی، یقین، خوش خویی و مردانگی.
97 - و قال (علیه السلام): من أوثق عری الایمان أن تحب فی الله، و تبغض فی الله، و تعطی فی الله، و تمنع فی الله.(431)
و فرمود: محکمترین حلقه های ایمان، این است که دوست بداری در راه خدا و دشمن بداری در راه خدا و بدهی در راه خدا و دریغ کنی در راه خدا.
98 - و قال (علیه السلام): لا یتبع الرجل بعد موته الا ثلاث خلال: صدقة أجراها الله له فی حیاته، فهی تجری له بعد موته، و سنة هدی یعمل بها، و ولد صالح یدعو له.(432)
و فرمود: پس از مرگ به دنبال مرد نیاید، مگر سه خصلت: صدقه جاریه که در زندگی انجام داده و پس از مرگش باقی است، روش درستی که بدان عمل شود و فرزند شایسته و خوبی که برایش دعا کند.
99 - و قال (علیه السلام): لم یستزد فی محبوب بمثل الشکر، و لم یستنقض من مکروه بمثل الصبر.(433)
و فرمود: در خواستنی ها و دوست داشتنی ها نتوان افزود، به وسیله ای مانند شکر و سپاسگزاری و از ناخوشایندی ها نتوان کاست، به وسیله ای چون صبر و بردباری.
100 - و قال (علیه السلام): لیس لابلیس جند أشد من النساء و الغضب.(434)
و فرمود: برای شیطان، لشکری دلیرتر از زنان و خشم نیست.
101 - و قال (علیه السلام) الدنیا سجن المومن و الصبر حصنه، و الجنة مأواه، و الدنیا جنة الکافر، و القبر سجنه، و النار مأواه.(435)
و فرمود: دنیا زندان مومن است و صبر دژ او و بهشت مأموای او و دنیا بهشت کافر است و گور زندانش و دوزخ مأوایش.
102 - و قال (علیه السلام): اذا رأیتم العبد یتفقد الذنوب من الناس ناسیا لذنبه فاعلموا أنه قد مکر به.(436)
و فرمود: هرگاه دیدید بنده ای به جست و جوی گناهان مردم است و گناه خود را فراموش کرده، بدانید که گرفتار مکر خدا شده است.
103 - و قال (علیه السلام): لا ینبغی لمن لم یکن عالما أن یعد سعیدا، و لا لمن لم یکن ودودا أن یعد حمیدا، و لمن لم یکن صبورا أن یعد کاملا، و لا لمن لا یتقی ملامة العلماء و ذمهم أن یرجی له خیر الدنیا و الاخرة، و ینبغی للعاقل أن یکون صدوقا لیؤمن علی حدیثه، و شکورا لیستوجب الزیادة.(437)
و فرمود: نسزد کسی که دانا نیست، سعادتمند شمرده شود و کسی که مهربان نیست، ستوده شمرده شود و کسی که شکیبا نیست، کامل شمرده شود و کسی که از سرزنش دانشمندان نپرهیزد، برایش خیر دنیا و آخرت امید باشد شایسته است که خردمند، راستگو باشد تا حدیث او را باور کنند و پر سپاس باشد تا فزونی را شایسته گردد.
104 - و قیل له: من أکرم الخلق علی الله؟ فقال (علیه السلام): أکثرهم ذکرا لله، و أعملهم بطاعة الله.
و قلت: فمن أبغض الخلق الی الله؟ قال (علیه السلام): من یتهم الله.
قلت: أحد یتهم الله؟ قال (علیه السلام): نعم من استخار الله فجاءته الخیرة بما یکره فیسخط فذلک یتهم الله.
قلت: و من؟ قال: یشکو الله؟ قلت: واحد یشکوه؟ قال (علیه السلام): نعم، من اذا ابتلی شکی بأکثر مما أصابه قلت: و من؟ قال: اذا أعطی لم یشکر، و اذا ابتلی لم یصبر.
قلت: فمن أکرم الخلق علی الله؟ قال (علیه السلام): من اذا أعطی شکر، و اذا ابتلی صبر.(438)
به آن حضرت عرض شد: ارجمندترین مردم نزد خدا کیست؟ فرمود: هر که بیشتر یاد خدا کند و بیشتر اطاعتش نماید.
گفتم: مبغوض ترین مردم نزد خدا کیست؟ فرمود: آن که خدا را متهم سازد.
گفتم: کسی باشد که خدا را متهم سازد؟ فرمود: آری، کسی که استخاره کرده ولی استخاره اش بد آمده است ناخوشایند او است، پس خشم کرده و خدا را متهم نموده.
گفتم: دیگر چه کسی؟ فرمود: آن که از خدا شکوه کند. گفتم: کسی باشد که از خدا شکوه کند؟ فرمود: آری، آن که چون گرفتار بلا شود، بیش از آن را که رسیده به مردم اظهار کند. گفتم: دیگر چه کسی؟ فرمود: کسی که چون عطا شود، شکر نکند و چون گرفتار بلا گردد، صبر ندارد.
گفتم: ارجمندترین مردم نزد خدا کیست؟ فرمود: کسی که هرگاه عطایی به وی شود، شکر کند و چون بلایی بیند، صبر کند.
105 - و قال (علیه السلام): لیس لملول صدیق، و لا لحسود غنی، و کثرة النظر فی الحکمة تلقح العقل.(439)
و فرمود: برای زودرنج، دوستی به جای نماند و نه برای حسود توانگری باشد و پر نظر کردن در حکمت، خرد را آبستن کند.
106 - و قال (علیه السلام): عالم أفضل من ألف عابد، و ألف زاهد، و ألف مجتهد.(440)
و فرمود: یک عالم برتر از هزار عابد و هزار زاهد و هزار مجتهد و کوشا (در راه خدا) است.
107 - و قال (علیه السلام): ان لکل شی ء زکاة، و زکاة العلم أن یعلمه أهله.(441)
و فرمود: برای هر چیزی زکاتی است و زکات علم آن است که آن را به اهلش بیاموزد.
108 - سئل عن صفة العدل من الرجل؟ فقال (علیه السلام): اذا غض طرفه عن المحارم، و لسانه عن المآثم، و کفه عن المظالم.(442)
از عدالت مرد از آن حضرت پرسیدند؟ فرمود: هرگاه از محارم چشم پوشد و از گناهان زبان بندد و از مظالم و ستمگری ها دست بکشد.
109 - و قال (علیه السلام): ایاک و مخالطة السفلة، فان مخالطة السفلة لا تؤدی الی خیر.(443)
و فرمود: از آمیزش با افراد فرومایه بپرهیز که آمیزش با آنان به خیر و خوبی نرسد.
110 - و قال (علیه السلام): أنفع الأشیاء للمرء سبقه الناس الی عیب نفسه، و أشد شی ء مؤونة اخفاء الفاقة. و أقل الاشیاء غناء النصیحة لمن لا یقبلها و مجاورة الحریص، و أروح الروح الیأس من الناس، لا تکن ضجرا و لا غلقا، و ذلل نفسک باحتمال من خالفک ممن هو فوقک، و من له الفضل علیک؛ فانما أقررت له بفضله لئلا تخالفه، و من لا یعرف لأحد الفضل فهو المعجب برأیه، و اعلم، أنه لا عز لمن لا یتذلل لله، و لا رفعة لمن لا یتواضع لله.(444)
و فرمود: سودمندترین چیز برای مرد این است که پیش از رسیدگی به عیب دیگران، به عیب خود رسیدگی کند، پر رنج ترین چیزها، نهان داشتن نداری است. بی ارزش ترین چیز اندرز به کسی است که پذیرای آن نیست و همسایگی کردن با حریص و بهترین آسایش بریدن امید از مردم است. دلنگی و خفگی را از خود دور کن، خود را برای تحمل مخالفی که بر تو فرازمندی و برتری دارد رام کن، همانا تو به فضل او اعتراف کردی تا با وی مخالفت نکنی، هر که برای دیگری فضلی نشناسد، به رأی خویش خودبین است و بدان که عزت ندارد کسی که در برابر خدا ذلیل نباشد و رفعت ندارد کسی که برای خدا تواضع نکند.
111 - و قال (علیه السلام): أحب اوانی الی من أهدی الی عیوبی.(445)
و فرمود: محبوبترین دوستان من کسی است که عیبهایم را به من هدیه کند.
112 - و قال (علیه السلام): لا تکون الصداقة الا بحدودها، فمن کانت فیه هذه الحدود أو شی ء منه و الا فلا تنسبه الی شی ء من الصداقة: فأولها أن تکون سریرته و علانیته لک واحدة، و الثانیة أن یری زینک زینه و شینک شینه، و الثالثة أن لا تغیره علیک ولایة و لا مال. و الرابعد لا یمنعک شیئا تناله مقدرته، و الخامسة و هی - تجمع هذه الخصال - أن لا یسلمک عند النکبات.(446)
و فرمود: دوستی نباشد جز با شرایطی، هر که دارای همه این شرایط با برخی از آنها باشد، دوست است وگرنه او را به دوستی نسبت مده: نخست این که، نهان و عیانش با تو یکی باشد. دوم این که، زیبایی تو را از خود داند و زشتی تو را زشتی خود شمارد. سوم این که، رسیدن به مال و یا منصب، او را با تو دگرگون نکند. چهارم این که، هر چه را در توان دارد، از تو دریغ ندارد. پنجم، که جامع همه این خصال است، این است که در هنگام گرفتاری ها تو را واننهد.
113 - و قال (علیه السلام): مجاملة الناس ثلث العقل.(447)
و فرمود: مدارا کردن با مردم، یک سوم خردمندی است.
114 - و قال (علیه السلام) للمفضل: أوصیک بست خصال تبلغهن شیعتی، قلت: و ما هن یا سیدی؟ قال (علیه السلام): أداء الامانة الی من ائتمنک، و أن ترضی لأخیک ما ترضی لنفسک، و اعلم أن للامور أواخر فاحذر العواقب. و أن للأمور بغتات فکن علی حذر. و ایاک و مرتقی جبل سهل اذا کان المنحدر و عرا، و لا تعدن أخاک وعدا لیس فی یدک و فاؤه.(448)
و به مفضل فرمود: شش خصلت را به تو سفارش کنم تا به شیعیانم برسانی، گفتم: آنها کدامند ای آقای من؟! فرمود: پرداخت امانت به هر که به تو سپرده و این که بپسندی برای برادرت آنچه را به خود پسندی. و بدان هر کاری را پایانی است و از پایان کارها برحذر باش، برای کارها ناگهانی هایی است از آن برحذر باش، مبادا به کوهی بالا روی که بالا رفتنش آسان است، اما فرود آمدنش پرتگاه دارد و به برادرت وعده ای مده که وفایش در اختیارت نیست.
115 - و قال (علیه السلام): ثلاث لم یجعل الله لأحد من الناس فیهن رخصة: بر الوالدین برین کانا أو فاجرین، و وفاء بالعهد للبر و الفاجر، و أداء الأمانة الی البر و الفاجر.(449)
و فرمود: سه چیز است که خداوند در آنها برای هیچ کس رخصتی مقرر نکرده: خوش رفتاری با پدر و مادر، خوب باشند یا بد و وفای به عهد، برای خوب و بد و پرداخت امانت به خوب و بد.
116 - و قال (علیه السلام): انی لأرحم ثلاثة و حق لهم أن یرحموا، عزیز أصابته مذلة بعد العز، و غنی أصابته حاجة بعد الغنی. و عالم یستخف به أهله و الجهلة.(450)
و فرمود: من به سه کس رحم کنم و سزاوارند که به آنان رحم شود: عزیزی که ذلیل شده، توانگری که نیازمند شده، عالمی که اهلش و نادانان، او را سبک می شمرند و خوار می دارند.
117 - و قال (علیه السلام): من تعلق قلبه بحب الدنیا تعلق من ضررها بثلاث خصال: هم لا یفنی. و أمل لا یدرک. و رجاء لا ینال.(451)
و فرمود: هر که دلش به دوستی دنیا در آویخت، به سه زیان آن پایبند شود: اندوه بی نهایت، آرزویی که بدان نرسد و امید که در نیابد.
118 - و قال (علیه السلام): من غضب علیک من اخونک ثلاث مرات فلم یقل فیک مکروها فأعده لنفسک.(452)
و فرمود: هر کس از برادرانت که سه بار بر تو خشمگین شد و بدی نگفت، او را برای خود ذخیره بشمار.
119 - و قال (علیه السلام): یأتی علی الناس زمان لیس فیه شی ء أعز من أخ أنیس و کسب درهم حلال.(453)
و فرمود: بر مردم، دورانی آید که چیزی کمیاب تر از رفیق دل آرام و انیس و کسب یک درهم از حلال نیست.
120 - و قال (علیه السلام): من وقل نفسه موقل التهمة فلا یلومن من أساء به الظن، و من کتم سره کانت الخیرة فی یده، و کل حدیث جاوز اثنین فاش وضع أمر أخیک علی أحسنه، و لا تطلبن بکلمة خرجت من أخیک سوءا و أنت تجد لها فی الخیر محملا. و علیک باخوان الصدق؛ فانهم عدة عند الرخاء و جنة عند البلاء، و شاور فی حدیثک الذین یخافون الله، و أحبب الاخوان علی قدر التقوی، و اتق شرار النساء و کن من خیارهن علی حذر، و ان أمرنکم بالمعروف فخالفوهن حتی لا یطمعن منکم فی المنکر.(454)
و فرمود: هر که خود را در معرض تهمت در آورد، نباید بدگمان به خود را سرزنش کند و هر که راز خود را نهان دارد، اختیارش به دست خود او است و هر رازی از دو کس گذشت، فاش شود. کار برادر خود را حمل بر بهترین وجه آن کن و سخنی را که از دهان برادرت در آید تا محمل خیری دارد به بد تفسیر مکن و بر تو باد به برادران راست و درست که ذخیره دوران خوشی و سپر بلایند. در حدیث خود با آنان که خدا ترسند، مشورت کن و برادران خود را به اندازه پرهیزکاری آنان دوست بدار و از زنان بد بپرهیز و از خوبانشان نیز بر حذر باش و اگر در کار خیر به شما دستوری دادند با آنها مخالفت کنید، تا در فرمانبرداری از کار بد به شما طمع نورزند.
121 - و قال (علیه السلام): لا یبلغ أحدکم حقیقة الایمان حتی یحب أبعد الخلق منه فی الله، و یبغض أقرب الخلق منه فی الله.(455)
و فرمود: کسی از شما به حقیقت ایمان نرسد، تا بیگانه ترین مردم از خود را برای خدا دوست بدارد و نزدیک ترین مردم به خود را برای خدا دشمن بدارد.
122 - و قال (علیه السلام) لأبی بصیر: یا أبا محمد لا تفتش الناس عن أدیانهم فتبقی بلا صدیق.(456)
به ابی بصیر فرمود: ای ابا محمد! از عقیده مردم بازرسی مکن که بی دوست خواهی ماند.
123 - و قال (علیه السلام): الصفح الجمیل أن لا تعاقب علی الذنب، و الصبر الجمیل الذی لیس فیه شکوی.(457)
و فرمود: گذشت و چشم پوشی زیبا آن است که بر گناه کیفر نکنی و صبر زیباآن است که در آن شکایتی نباشد.
124 - و قال (علیه السلام): أربع من کن فیه کان مومنا و ان کان من قرنه الی قدمه ذنوبا: الصدق، و الحیاء، و حسن الخلق، و الشکر.(458)
و فرمود: در هر کس که چهار چیز باشد مومن است، اگر چه از سر تا پایش گناه باشد: راستی، حیا، خوش خویی و شکرگزاری.
125 - و قال (علیه السلام): لا تکون مومنا حتی تکون خائفا راجیا، و لا تکون خائفا راجیا حتی تکون عاملا لما تخاف و ترجو.(459)
و فرمود: مومن نباشی تا ترسان و امیدوار باشی و ترسان و امیدوار نباشی، تا عمل کنی بر آنچه بیم و امید داری.
126 - و قال (علیه السلام): لیس الایمان بالتحلی، و لا بالتمنی، ولکن الایمان ما خلص فی القلوب و صدقته الأعمال.(460)
و فرمود: ایمان به آرایش ظاهر و آرزو نیست، بلکه عقیده پاکی است در دل، که کردار آن را تصدیق کند.
127 - و قال (علیه السلام): الایمان اقرار و عمل و نیة، و الاسلام اقرار و عمل.(461)
و فرمود: ایمان، اعتراف و کردار و قصد و توجه است. و اسلام همان اعتراف است و کردار.
128 - و قال (علیه السلام): لا تذهب الحشمة بینک و بین أخیک و أبق منها، فان ذهاب الحشمة ذهاب الحیاء، و بقاء الحشمه بقاء المودة.(462)
و فرمود: با برادرت یک رو مشو و پرده آبرویی بر جای نه، زیرا آبرو دریدن بی شرمی است و آبرو داری مایه پابرجا ماندن دوستی.
129 - و قال (علیه السلام): ما فتح الله علی عبد بابا من الدنیا الا فتح علیه من الحرص مثلیه.(463)
و فرمود: خدا دری از دنیا به روی بنده خود نگشاید، جز این که دو چندان بر حرص او بیفزاید.
130 - و قیل له: أین طریق الراحة؟ فقال (علیه السلام): فی خلاف الهوی، قیل: فمتی یجد الراحة؟ فقال (علیه السلام): عند أول یوم یصیر فی الجنة.(464)
به آن حضرت عرض شد: آسودگی در کجا است؟ فرمود: در ترک هوای نفس، عرض شد: چه زمانی بنده آسودگی بیند؟ فرمود: نخستین روزی که به بهشت رود.
131 - و قال (علیه السلام): طعم الماء الحیاة و طعم الخبز القوة، و ضعف البدن و قوته من شحم الکلیتین، و موضع العقل الدماغ. و القسوة و الرقة فی القلب.(465)
و فرمود: مزه آب، زندگی است و مزه نان، نیرومندی و سستی تن و نیرویش از پیه کلیه ها می باشد. جای خرد مغز است و قساوت و رقت در دل است.
132 - و قال (علیه السلام): المشی المستعجل یذهب ببهاء المومن و یطفی نوره.(466)
و فرمود: به شتاب راه رفتن، بهای مومن را ببرد و نورش را خموش سازد.
133 - و قال (علیه السلام): الغضب ممحقة لقلب الحکیم، و من لم یملک غضبه لم یملک عقله.(467)
و فرمود: خشم، دل مرد حکیم را ببرد و هر که اختیار خشمش را ندارد، اختیار عقلش را ندارد.
134 - و قال (علیه السلام): ان الغنی و العز یجولان، فاذا ظفرا بموضع التوکل أوطناه.(468)
و فرمود: توانگری و عزت می چرخند و چون به جای توکل رسند، در آن جا مأوی گیرند.
135 - و قال (علیه السلام): حسن الخلق من الدین و هو یزید فی الرزق.(469)
و فرمود: خوش خویی از دینداری است و در روزی بیفزاید.
136 - و قال (علیه السلام): المروة مروتان: مروة الحضر، و مروة السفر، فأما مروة الحضر فتلاوة القرآن، و حضور المساجد، و صحبة أهل الخیر، و النظر فی التفقه.
و أما مروة السفر: فبذل الزاد، و المزاح فی غیر ما یسخط الله و قلة الخلاف علی من صحبک، و ترک الروایة علیهم اذا أنت فارقتهم.(470)
و فرمود: مردانگی دو تا است: مردانگی در وطن و مردانگی در سفر. اما مردانگی در وطن: قرآن خواندن و به مسجد رفتن و همنشینی با اهل خیر و نظر در فقه و مسائل دین است.
و مردانگی در سفر: بخشش از توشه و شوخی کردن تا آنجا که خدا را به خشم نیاورد و کم مخالفت کردن با همسفران و ترک داستان گویی و نقل حال آنها هنگام جدایی است.
137 - و قال (علیه السلام): اعلم أن ضارب علی (علیه السلام) بالسیف و قاتله لو ائتمننی، و استنصحنی، و استشارنی ثم قبلت ذلک منه لأدیت الیه الأمانة.(471)
و فرمود: بدان اگر کسی که تیغ بر سر علی (علیه السلام) زد و او را کشت، بر من چیزی به امانت بسپارد، یا از من اندرز خواهد یا با من مشورت کند، من از وی بپذیرم و به امانت با او رفتار کنم و امانتش را بپردازم.
138 - و قال سفیان: قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): یجوز أن یزکی الرجل نفسه؟ قال: نعم، اذا اضطر الیه، أما سمعت قول یوسف: (اجعلنی علی خزائن الأرض انی حفیظ علیم) و قول العبد الصالح (أنا لکم ناصح أمین.)(472)
سفیان گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: شایسته است کسی خود را بستاید؟ فرمود: در صورت لزوم آری، آیا گفته یوسف (علیه السلام) را نشنیدی؟ که فرمود: مرا بر خزینه های زمین بگمار که براستی نگه دار و دانایم و گفتار بنده صالح من برای شما خیرخواه و امین هستم.
139 - و قال (علیه السلام): ان الله یعطی الدنیا من یحب و یبغض، و لا یعطی الایمان الا أهل صفوته من خلقه.(473)
و فرمود: به راستی خدا دنیا را به دوست و دشمن می دهد و ایمان را ندهد، جز به برگزیده خلق خود.
140 - و قیل له: ما کان فی وصیة لقمان؟ فقال (علیه السلام): کان فیها الأعاجیب، و کان من أعجب ما فیها أن قال لابنه: خف الله خیفة لو جئته ببر الثقلین لعذبک، و ارج الله رجاء لو جئته بذنوب الثقلین لرحمک.
ثم قال أبو عبدالله (علیه السلام): ما من مومن الا و فی قلبه نوران: نور خیفة، و نور رجاء. لو وزن هذا لم یزد علی هذا، و لو وزن هذا لم یزد علی هذا.(474)
به او عرض شد: وصیت لقمان چه بود؟ فرمود: پر از شگفتی ها بود و شگفت آورتر از همه، این بود که به پسرش گفت: تا آنجا که از خدا بترس که اگر کردار نیک همه جن و انس را به درگاهش ببری، باز هم عذابت کند و تا آنجا به او امیدوار باش که اگر گناهان همه جن و انس را به درگاهش بری، باز هم به تو رحم کند.
سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود: هیچ مومنی نیست، جز این که در دلش دو روشنی است: روشنی ترس از خدا و روشنی امید به او. اگر این را وزن کنی، بر آن فزونی نیابد و اگر آن را وزن کنی، بر این فزونی نگیرد.
141 - و قال (علیه السلام): لا یتکلم أحد بکلمة هدی فیؤخذ بها الا کان له مثل أجر من أخذ بها. و لا یتکلم بکلمة ضلالة فیؤخذ بها الا کان علیه مثل وزر من أخذ بها.(475)
و فرمود: کسی که به یک لکمه هدایت آمیز سخن گوید و به آن عمل شود، ثوابی مانند ثواب هر که را بدان عمل کند دارد و به یک کلمه ناحق و گمراهی که به آن عمل شود، لب نگشاید جز این که بار سنگین گناه هر که بدان عمل کند بر وی باشد.
142 - و قال (علیه السلام): أربعة من أخلاق الأنبیاء (علیهم السلام): البر، و السخاء، و الصبر علی النائبة، و القیام بحق المومن.(476)
و فرمود: چهار چیز از اخلاق پیغمبرانند: خوش رفتاری، سخاوت، صبر بر ناگواری و قیام به حق مومن.
143 - و قال (علیه السلام): لا تعدن مصیبة أعطیت علیها الصبر و استوجبت علیها من الله ثوابا بمصیبة، انما المصیبة أن یحرم صاحبها أجرها و ثوابها؛ اذا لم یصبر عند نزولها.(477)
و فرمود: مصیبتی که صبرت بر آن داده اند و از خدا شایسته داشتن ثوابی بر آن داری مصیبت مشمار. همانا مصیبت آن است که صاحبش از ثواب و اجر آن محروم شود و آن موقعی است که هنگام آمدن مصیبت صبر نکند.
144 - و قال (علیه السلام): ان لله عبادا من خلقه فی أرضه یفزع الیهم فی حوائج الدنیا والاخرة، أولائک هم المومنون حقا، آمنون یوم القیامة.
ألا و ان أحب المومنین الی الله من أعان المومن الفقیر فی دنیاه و معاشه، و من أعان و نفع و دفع المکروه عن المومنین.(478)
و فرمود: برای خدا در زمینش بنده هایی است که مردم در نیازمندیهای دنیا و آخرت بدانها پناه برند، آنانند که به حق مومنند و در روز قیامت آسوده اند.
آگاه باشید محبوب ترین مومنان به درگان خدا کسی است که مومن مستمندی را در دنیا و درباره معاش او از فقر کمک بدهد و کسی که یاری دهد و سود بخشد و بدی را از مومنان دفع کند.
145 - و قال سفیان الثوری: دخلت علی الصادق (علیه السلام) فقلت له: أوصنی بوصیة أحفظها من بعدک؟ قال (علیه السلام): و تحفظ یا سفیان؟ قلت: أجل یا ابن بنت رسول الله، قال (علیه السلام) یا سفیان: لا مروة لکذوب، و لا راحة لحسود، و لا اخاء لملوک، و لا خلة لمختال. و لا سؤدد لسی ء الخلق، ثم أمسک (علیه السلام)، فقلت: یا ابن بنت رسول الله، زدنی؟ فقال (علیه السلام): یا سفیان، ثق بالله تکن عارفا. و ارض بما قسمه لک تکن غنیا. صاحب بمثل ما یصاحبونک به نزدد ایمانا. و لا تصاحب الفاجر فیعلمک من فجوره. و شاور فی أمرک الذین یخشون الله - عزوجل - ثم أمسک. (علیه السلام).
فقلت: یا ابن بنت رسول الله، زدنی؟ فقال (علیه السلام): یا سفیان، من أراد عزا بلا سلطان، و کثرة بلا اخوان، و هیبة بلا مال فلینتقل من ذل معاصی الله الی عز طاعته، ثم أمسک (علیه السلام): فقلت: یا ابن بنت رسول الله، زدنی؟ فقال (علیه السلام): یا سفیان، أدبنی أبی (علیه السلام) بثلاث و نهانی عن ثلاث: فأما اللواتی أدبنی بهن، فانه قال لی: یا بنی، من یصحب صاحب السوء لا یسلم. و من لا یقید ألفاظه یندم، و من یدخل مداخل السوء یتهم.
قلت: یا ابن بنت رسول الله، فما الثلاث اللواتی نهاک عنهن؟
قال (علیه السلام): نهانی أن أصاحب حاسد نعمة، و شامتا بمصیبة، أو حامل نمیمة.(479)
سفیان ثوری گوید: نزد امام صادق (علیه السلام) رفتم و به آن حضرت عرض کردم: به من سفارشی فرما که برای پس از شما نگاهش دارم، فرمود: ای سفیان! آیا نگاه می داری؟ گفتم: آری، ای پسر دختر رسول خدا! فرمود: ای سفیان! دروغگو را مردانگی نیست و حسود را آسایش نخواهد بود و برای پادشاهان رفیقی نباشد و برای متکبران دوستی و برای آدم بدخو آقایی نیست. سپس دم بست، من گفتم: ای پس دختر رسول خدا! برایم بیفزا. فرمود: ای سفیان! به خدا اعتماد کن تا عارف باشی و به قسمتش راضی باش، تا توانگر باشی. بدانگونه که با تو رفاقت کنند، رفاقت کن تا به ایمان خود بیفزایی و با بدکار مصاحبت مکن که از بدکاری اش به تو آموزد. در کار خود با کسانی مشورت کن که از خدای - عزوجل - می ترسند، سپس دم فرو بست.
و من عرض کردم: ای پسر دختر رسول خدا! برایم بیفزا، فرمود: ای سفیان! هر که عزتی بی سلطنت و لشکری بی یاور و هیبتی بی مال بخواهد، باید از خواری نافرمانی های خدا به عزت طاعتش منتقل شود.
سپس دم فرو بست، عرض کردم: ای پسر دختر رسول خدا! برایم بیفزا. فرمود: ای سفیان! پدرم مرا به سه چیز ادب آموخت و از سه چیز نهی کرد: اما آن سه که مرا بدان ادب کرد، فرمود: پسر جانم هر که یار بد گیرد، به سلامت نرهد و هر که گفتارش را مهار نکند، پشیمان گردد و هر که در جاهای بد در آید، متهم گردد.
گفتم: ای پسر دختر رسول خدا! آن سه که از آنها شما را نهی کرد، کدامند؟
فرمود: مرا از همنشینی با کسی که حسود نعمت و سرزنش کننده به مصیبت و سخن چین است نهی کرد.
146 - و قال (علیه السلام): المومن بین مخافتین: ذنب قد مضی لا یدری ما یصنع الله فیه، و عمر قد بقی لا یدری ما یکتسب فیه من المهالک، فهو لا یصبح الا خائفا، و لا یمسی الا خائفا، و لا یصلحه الا الخوف.(480)
و فرمود: مومن میان دو ترس است: گناه گذشته که نداند خدا با او در آنچه می کند و عمر باقی مانده که نمی داند در آنچه مهلکه هایی را کسب کند و او شب را صبح نکند مگر ترسان و روز را شام نکند، مگر ترسان و او را اصلاح نکند، مگر همین ترس.
147 - و قال (علیه السلام): من رضی بالقلیل من الرزق قبل الله منه الیسیر من العمل، و من رضی بالیسیر من الحلال خفت مؤونته، و زکت مکتسبه، و خرج من حد العجز.(481)
و فرمود: هر که به روزی اندک خشنود است، خدا از او اطاعت کم را بپذیرد و هر کس به کمی از حلال بسازد، هزینه اش سبک است و کسبش پاک و از درماندگی برهد.
148 - و قال (علیه السلام): لن تکونوا مومنین حتی تعدوا البلاء نعمة، و الرخاء مصیبة.(482)
و فرمود: مومن نخواهید بود تا آنگاه که بلا را نعمت شمارید و خوشی را مصیبت.
149 - و قال (علیه السلام): من صحة یقین المرء المسلم أن لا یرضی الناس بسخط الله. و لا یحمدهم علی ما رزق الله. و لا یلومهم علی ما لم یؤته الله. فان رزقه لا یسوقه حرص حریص، و لا یرده کره کاره. ولو أن أحدکم فر من رزقه کما یفر من الموت لأدرکه رزقه قبل موته، کما یدرکه الموت.(483)
و فرمود: از درستی یقین شخص مسلمان است که مردم را با خشم خدا خشنود نسازد و آنها را بدانچه خدا روزی او کرده، سپاس نگزارد و بدانچه خداوند به او نداده مردم را سرزنش نکند، زیرا آنچه روزی او است، حرص زیاد به سوی او نکشد، و بدخواهی بدخواه جلوگیرش نیست و اگر یکی از شما از روزی خود بگریزد، چنانچه از مرگ می گریزد، روزی اش وی را دریابد، پیش از آن که بمیرد، چونان که مرگ او را دریابد.
150 - و قال (علیه السلام): ثلاث خصال هن أشد ما عمل به العبد: انصاف المومن من نفسه، و مواساة المرء لأخیه، و ذکر الله علی کل حال، قیل له: فما معنی ذکر الله علی کل حال؟ قال (علیه السلام): یذکر الله عند کل معصیة یهم بها فیحول بینه و بین المعصیة.(484)
و فرمود: سه خصلتند که آنها سخت ترین عمل بنده است: حق دادن مومن از طرف خودش، مواسات شخص با برادرش و یاد خدا در هر حال. به آن حضرت عرض شد: ذکر خدا در هر حال یعنی چه؟ فرمود: یعنی قصد هر نافرمانی که کند خدا را به یاد آورد، تا میان او و آن نافرمانی مانع شود.
151 - و فی السرائر بسنده عن الهیثم بن واقد الجزری، قال (علیه السلام): سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: من أخرجه الله من ذل المعاصی الی عز التقوی أغناه الله بلا مال، و أعزه بلا عشیرة، و آنسه بلا بشر، و من خاف الله خاف منه کل شی ء، و من لم یخف الله أخافه الله من کل شی ء، و من رضی من الله بالیسیر من المعاش رضی الله عنه بالیسیر من العمل، و من لم یستحی من طلب الحلال و قنع به خفت مؤنته و نعم أهله و من زهد فی الدنیا أثبت الله الحکمة فی قلبه، و أنطق به لسانه، و بصره عیوب الدنیا داءها و دواءها، و أخرجه من الدنیا سالما الی دار السلام.(485)
و در کتاب سرائر به سندش از هیثم جزری روایت کرده که گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: هر که را خداوند از خواری گناهان به عزت تقوا در آورد، بی مال توانگرش کرده و بی فامیل عزیزش گردانده و بدون وجود انسانی، وی را انس بخشیده و کسی که از خدا بترسد، هر چیزی از او بترسد و کسی که از خدا نترسد، خداوند وی را از هر چیز بترساند و کسی که به اندکی از زندگی، از خدا راضی باشد، خداوند به اندکی از عمل او راضی شود و کسی که از طلب مال حلال شرم ندارد و به همان قانع باشد، زندگی اش سبک و خاندانش در نعمت هستند و هر که در دنیا زهد ورزد، خداوند حکمت را در دلش جایگیر کند و زبانش را بدان گویا کند و او را به عیبهای دنیا و درد و درمانش بینا گرداند و از دنیا به سلامت وی را به سوی سرای سلامتی بیرون برد.
152 - فی أمالی الطوسی بسنده عن عمرو بن سعید بن هلال، قال: قلت لأبی عبدالله (علیه السلام): أوصنی، فقال: أوصیک بتقوی الله، و الورع، و الاجتهاد.
و اعلم أنه لا ینفع اجتهاد لا ورع فیه، و انظر الی من هو دونک، و لا تنظر الی من هو فوقک، فکثیرا ما قال الله - عزوجل - لرسوله صلی الله علیه و آله: (فلا تعجبک أموالهم و لا أولادهم) و قال عز ذکره: (ولا تمدن عینیک الی ما متعنا به أزواجا منهم زهرة الحیوة الدنیا) فان نازعتک نفسک الی شی ء من ذلک فاعلم أن رسول الله صلی الله علیه و آله کان قوته الشعیر، و حلواه التمر، و وقوده السعف. و اذا أصبت بمصیبة فاذکر مصابک برسول الله صلی الله علیه و آله؛ فان الناس لم یصابوا بمثله أبدا، و لن یصابوا بمثله أبدا.(486)
و در کتاب امالی طوسی به سندش از عمرو بن سعید بن هلال روایت کرده که گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: مرا وصیتی فرما، فرمود: تو را وصیت می کنم به تقوای الهی و پارسایی و تلاش و کوشش.
و بدان کوششی که پارسایی در آن نباشد، سود نبخشد و بنگر به کسی که پایین تر از تو است و منگر به کسی که برتر از تو است، که خداوند به پیامبرش بسیار فرمود: تو را به شگفت وا ندارد، مالها و فرزندانشان و نیز خدای - عزوجل - فرموده: چشم خود را خیره مکن، بدانچه بهره دادیم به همسرانی از ایشان شکوفایی زندگی دنیا را و اگر نفس تو به ستیز با تو برخاست، درباره چیزی از اینها، پس بدان که رسول خدا صلی الله علیه و آله قوت زندگی اش جو بود و شیرینی خوراکش خرما بود و وسیله آتش او شاخه خرما. و هرگاه مصیبتی به تو رسید، خود را با رسول خدا صلی الله علیه و آله بسنج که به راستی هیچ گاه مردم مانند او دچار مصیبت نشده و نخواهند شد.