فهرست کتاب


گلچین حکمت

سید هاشم رسولی محلاتی

بخش چهارم : گلچینی از اندرزهای امام حسین (علیه السلام)

1 - فی تحف العقول عن الحسین (علیه السلام) فی قصار هذه المعانی: قال (علیه السلام): فی مسیره الی کربلا: ان هذه الدنیا قد تغیرت و تنکرت، و أدبر معروفها، فلم یبق منها الا صبابة کصابة الاناء، و خسیس عیش کالمرعی الوبیل، ألا ترون أن الحق لا یعمل به، و أن الباطل لا ینتهی عنه، لیرغب المومن فی لقاء الله محقا، فانی لا أری الموت الا سعادة، و لا الحیاة مع الظالمین الا برما. ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم، یحوطونه مادرت معائشهم؛ فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون.(219)
در کتاب تحف العقول از امام حسین (علیه السلام) روایت شده که هنگام سفر به کربلا فرمود: راستی این دنیا دگرگونه و ناشناس شده و خیرش رفته، از آن جز نمی که بر کاسه نشیند، و جز زندگی وبال آور چیزی نمانده، آیا ننگرید که حق را به کار نبندند و از باطل دست نکشند، تا مومن به درستی در مرگ و لقای خدا رغبت کند، راستی که من مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز هلاکت نمی دانم. راستی مردم همه دنیا پرستند و دین بر سر زبانشان است و تا برای آنها وسیله زندگی است، آن را می چرخانند و وقتی به بلا آزموده شدند، دین دار کم است.
2 - و قال (علیه السلام) لرجل اغتاب عنده رجلا: یا هذا، کف عن الغیبة، فانها ادام کلاب النار.
و به مردی که در نزد آن حضرت از دیگری غیبت کرد، فرمود: ای فلانی دست از غیبت بردار، که نان خورش سگهای دوزخ است.
3 - و قال عنده رجل: ان المعروف اذا أسدی الی غیر أهله ضاع؟ فقال الحسین (علیه السلام): لیس کذلک، ولکن تکون الصنیعة مثل وابل المطر تصیب البر و الفاجر.(220)
مردی نزد آن حضرت گفت: آیا احسان چون به نا اهل برسد، ضایع شود؟ آن حضرت فرمود: چنین نیست، احسان همانند باران تند است و به نیک و بد می رسد.
4 - و قال (علیه السلام): ما أخذ الله طاقة أحد الا وضع عنه طاعته، و لا أخذ قدرته الا وضع عنه کلفته.(221)
و فرمود: خدا توان کسی را نگیرد، جز این که بار طاعتی از وی بردارد و نیز قدرتش را نستاند، جز این که تکلیفی از او ساقط کند.
5 - و قال (علیه السلام): ان قوما عبدوا الله رغبة، فتلک عبادة التجار، و ان قوما عبدوا الله رهبة فتلک عبادة العبید، و ان قوما عبدوا الله شکرا، فتلک عبادة الأحرار، و هی أفضل العبادة.(222)
و فرمود: مردمی به شوق بهشت خدا را پرستیدند، که این عبادت بازرگانان است و مردمی او را از ترس پرستیدند، که آن عبادت بندگان است و راستی مردمی هم، وی را از شکر و قدردانی پرستیدند، که این پرستش آزادگان و بهترین عبادت است.
6 - و قال له رجل ابتداء: کیف أنت عافاک الله؟ فقال (علیه السلام): السلام قبل الکلام عافاک الله، ثم قال (علیه السلام): لا تأذنوا لأحد حتی یسلم.(223)
مردی با او سخن آغاز کرد که حالت چطور است؟ خدایت عافیت دهد، فرمود: سلام کردن، بر سخن گفتن مقدم است، خدا شما را عافیت دهد، سپس فرمود: به کسی اجازه ورود ندهید، تا سلام کند.
7 - و قال (علیه السلام): الاستدراج من الله سبحانه لعبده أن یسبغ علیه النعم، و یسلبه الشکر.(224)
و فرمود: غافلگیر کردن خدا بنده خود را این است که به وی نعمت فراوان دهد و شکرگزاری را از او بگیرد.
8 - و قال (علیه السلام): لابنه علی بن الحسین (علیه السلام): أی بنی، ایاک و ظلم من لا یجد علیک ناصرا الا الله جل و عز.(225)
به فرزندش علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: پسر جانم! مبادا بر کسی که جز خدای - عزوجل - در برابر تو یاوری ندارد، ستم کنی.
9 - و جاءه رجل من الأنصار یرید أن یسأله حاجة، فقال (علیه السلام): یا أخا الأنصار، صن وجهک عن بذلة المسألة، و ارفع حاجتک فی رقعة؛ فانی آت فیها ما سارک ان شاء الله، فکتب: یا أبا عبدالله، ان لفلان علی خمسمائة دینار وقد ألح بی، فکلمه ینظرنی الی میسرة، فلما قرأ الحسین (علیه السلام) الرقعة دخل الی منزله، فأخرج صرة فیها ألف دینار، قال (علیه السلام) له: أما خمسمائة: فاقض بها دینک، و أما خمسمائة: فاستعن بها علی دهرک، و لا ترفع حاجتک الا الی أحد ثلاثة: الی ذی دین، أو مروة، أو حسب.
فأما: ذو الدین فیصون دینه، و أما: ذو المروة؛ فانه یستحیی لمروته، و أما: ذو الحسب فیعلم أنک لم تکرم وجهک أن تبذله له فی حاجتک، فهو یصون وجهک أن یردک بغیر قضاء حاجتک.(226)
مردی از انصار، نزد آن حضرت آمد تا از او حاجتی بخواهد، فرمود: ای برادر انصاری! آبرویت را از خواهش کردن حضوری و رو به رو، نگه دار و حاجتت را در نامه ای به من بنویس، زیرا آنچه تو را شاد کند، عمل کنم ان شاء الله. وی نوشت: ای ابا عبدالله! فلانی از من پانصد اشرفی می خواهد و اصرار دارد آن را بگیرد، با او گفت و گو کنید که به من مهلتی بدهد. چون امام حسین (علیه السلام) نامه را خواند به منزلش رفت و کیسه ای آورد که هزار اشرفی در آن بود و به وی فرمود: با پانصد اشرفی وام خود را بپرداز و با پانصد اشرفی دیگر، زندگی خود را اداره کن و جز به یکی از سه کس حاجت مبر: مرد دین دار، یا صاحب مروت و یا شخصیت دار.
اما دین دار، برای حفظ دین خود حاجتت برآورد و صاحب مروت، از مردانگی خود شرم دارد و شخصیت دار می داند که تو آبروی خود فروختی و آبرویت را حفظ می کند به این که حاجتت را برآورد.
10 - و قال (علیه السلام): ایاک و ما تعتذر منه؛ فان المومن لا یسی ء، و لا یعتذر و المنافق کل یوم یسی ء و یعتذر.(227)
و فرمود: مبادا کاری کنی که باید از آن عذرخواهی کنی، زیرا مومن نه بد می کند و نه عذر می طبد و منافق هر روز بد می کند و عذر می خواهد.
11 - و قال (علیه السلام): للسلام سبعون حسنة، تسع و ستون للمبتدی، و واحدة للراد.(228)
و فرمود: سلام هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه از آن سلام کننده و یکی، برای جوابگو است.
12 - و قال (علیه السلام): البخیل من بخل بالسلام.(229)
و فرمود: بخیل، کسی است که به سلام کردن بخل ورزد.
13 - فی کشف الغمة؛ خطب الحسین (علیه السلام) فقال: أیها الناس، نافسوا فی المکارم، و سارعوا فی المغانم، و لا تحتسبوا بمعروف لم تعجلوا، و اکسبوا الحمد بالنجح، و لا تکتسبوا بالمطل ذما، فمهما یکن لأحد عند أحد صنیعة له رأی أنه لا یقوم بشکرها، فالله له بمکافاته، فانه أجزل عطاء، و أعظم أجرا.
و اعلموا أن حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم، فلا تملوا النعم، فتحور نقما، و اعلموا، أن المعروف مکسب حمدا، و معقب أجرا، فلو رأیتم المعروف رجلا رأیتموه حسنا جمیلا تسر الناظرین، و لو رأیتم اللؤم رأیتموه سمجا مشوها تنفر منه القلوب و تغض دونه الأبصار.
أیها الناس، من جاد ساد، و من بخل رذل، و ان أجود الناس من أعطی من لا یرجوه، و ان أعفی الناس من عفا عن قدرة، و ان أوصل الناس من وصل من قطعه، و الأصول علی مغارسها بفروعها تسمو، فمن تعجل لأخیه خیرا وجده اذا قدم علیه غدا، و من أراد الله - تبارک و تعالی - بالصنیعة الی أخیه کافأه بها فی وقت حاجته، و صرف عنه من بلاء الدنیا ما هو أکثر منه، و من نفسه کربة مؤمن فرج الله عنه کرب الدنیا و الاخرة، و من أحسن أحسن الله الیه، و الله یحب المحسنین.(230)
و در کتاب کشف الغمه است که امام حسین (علیه السلام) هنگام سخنرانی چنین فرمود: ای مردم! در بزرگواری کردن از یکدیگر سبقت گیرید و در غنیمت های زندگی سرعت جویی و اکتفا نکنید به کار خیری که هنوز به حساب شما نگذارده اند و با کامیابی برای خود ستایش کسب کنید و با امروز و فردا کردن، برای خود نکوهش تهیه نکنید. پس هرگاه کسی به دیگری احسانی کرده، که می بیند سپاس آن را به جای نیاورد (باید بداند) همان خداوند پاداشش را خواهد داد که عطایش بیشتر و پاداشش بزرگتر است.
و بدانید که حاجت مردم (نیاز آنها) به سوی شما از نعمت های خدا بر شما می باشد پس مبادا از آنها خسته و ملول شوید، که نعمت تبدیل به نقمت و عذاب گردد. و بدانید که کار خیر ستایش و پاداش نیک در پی دارد، که اگر کار نیک را، به صورت مردی ببینید مردی خوش صورت و زیبا را خواهید دید که دیدارش بیننده را مسرور گرداند و اگر پلیدی و زشتی را ببینید مردی زشت رو و بدقیافه خواهید دید، که دلها از آن متنفر و چشم ها از آن روی گردان است.
ای مردم! هر کس بخشنده است، سرور و آقاست و هر کس که بخل ورزد، به پستی گراید و به راستی که بخشنده ترین مردم، کسی است که به فردی ناامید عطا کند. و با گذشت ترین مردم، کسی است که در جایی که قدرت بر انتقام دارد، گذشت کند و در پیوند دوستی، آن کسی برتر است که پیوند کند با آن که پیوندش را بریده. و ریشه های غرس شده با شاخه هایش بالا می رود، پس هر کس برادر خود را در کار خیری کمک کند، آن را در فردای قیامت که بر او بر او در آید خواهد یافت و هر کس در کار خیری که به برادرش انجام داده، خدا را در نظر گیرد، خدای تعالی در هنگام نیازش پاداش دهد و بلای دنیا - آنچه بیشتر است - از وی دور گرداند.
و کسی که اندوهی را از مومنی دور سازد، خداوند اندوه های دنیا و آخرت را از وی دور سازد و هر کس نیکی کند، خدا به او نیکی کند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
14 - و فی جامع الاخبار: روی أن الحسین بن علی (علیه السلام) جاءه رجل و قال: أنا رجل عاص، ولا أصبر عن المعصیة، فعظنی بموعظة، فقال (علیه السلام): افعل خمسة أشیاء و اذنب ما شئت.
فأول ذلک: لا تأکل رزق الله و أذنب ما شئت.
و الثانی: اخرج من ولایة الله و اذنب ما شئت.
و الثالث: اطلب موضعا لا یراک الله و أذنب ما شئت.
و الرابع: اذا جاء ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک و أذنب ما شئت.
و الخامس: اذا أدخلک مالک فی النار فلا تدخل فی النار و أذنب ما شئت.(231)
و در کتاب جامع الاخبار است که مردی نزد امام حسین (علیه السلام) آمد و عرض کرد: من مردی گناهکارم و نمی توانم از گناه و معصیت دست بکشم، مرا موعظه ای فرما.
امام (علیه السلام) فرمود: پنج کار را بکن و هر چه خواستی گناه کن؛
نخست آن که، روزی خدا را نخور و هر چه خواستی گناه کن؛
دوم آن که، از تحت ولایت و حکومت خدا بیرون آی و هر چه خواستی گناه کن؛
سوم آن که، جایی را بیاب که خدا تو را نبیند و هر چه خواستی گناه کن؛
چهارم، هنگامی که فرشته مرگ به سراغت آمد تا جانت را بگیرد، او را از نزد خود دور کن و هر چه خواستی گناه کن؛
پنجم، هنگامی که مالک دوزخ، تو را به دوزخ می برد، وارد دوزخ مشو و هر چه خواستی گناه کن.
15 - و فی کتاب الاختصاص؛ قال الصادق (علیه السلام): حدثنی أبی، عن أبیه علیهما السلام أن رجلا من أهل الکوفة کتب الی الحسین بن علی علیهما السلام: یا سیدی أخبرنی بخیر الدنیا و الاخرة، فکتب (علیه السلام): بسم الله الرحمان الرحیم. أما بعد: فان من طلب رضی الله بسخط الناس کفاه الله امور الناس، و من طلب رضی الناس بسخط الله و کله الله الی الناس والسلام.
در کتاب اختصاص از امام صادق (علیه السلام) و او از پدرش از حضرت زین العابدین (علیه السلام) روایت کرده که مردی از اهل کوفه خدمت امام حسین (علیه السلام) نوشت: ای آقای من! مرا از خیر دنیا و آخرت خبر ده که چیست؟ امام (علیه السلام) در پاسخش نوشت: به نام خدای بخشاینده مهربان، به راستی که هر کس خشنودی خدا را به خشم مردم بجوید، خداوند کارهای مردم را از او کفایت کند (و مشکلات او را با مردم سر و سامان بخشد) و هر کس خشنودی مردم را به خشم خدا بجوید، خداوند او را به مردم واگذار کند.
16 - فی الدرة الباهرة؛ قال الحسین بن علی علیهما السلام: ان حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلا تملوا النعم.(232)
در کتاب دره باهره است که امام حسین (علیه السلام) فرمود: به راستی که حاجت ها و نیازهای مردم به سوی شما از نعمت های خدا است که به شما عنایت فرموده، پس از آنها ملول و خسته نشوید.
17 - و قال (علیه السلام): اللهم لا تستدر جنی بالاحسان، و لا تؤدبنی بالبلاء.(233)
و فرمود: خدایا مرا با احسان خود به استدراج(234) دچار مکن و با بلا و گرفتاری ادب نفرما.

بخش پنجم : گلچینی از اندرزهای امام سجاد (علیه السلام)

1 - فی تحف العقول؛ قال بحضرته رجل: اللهم أغننی عن خلقک. فقال (علیه السلام): لیس هکذا: انما الناس بالناس، ولکن قل: اللهم أغننی عن شرار خلقک.(235): در کتاب تحف العقول آمده است مردی در حضور امام سجاد (علیه السلام) گفت: بار خدایا از خلق خود بی نیازم دار، فرمود: چنین نیست، همانا همه مردم به هم زنده اند، ولی بگو: بار خدایا از بدان خلق خود بی نیازم دار.
2 - و قال (علیه السلام): من قنع بما قسم الله له فهو من أغنی الناس.(236)
و فرمود: هر که به قسمت خدا راضی باشد، از بی نیازترین مردم است.
3 - و قال (علیه السلام): لا یقل عمل مع تقوی، و کیف یقل ما یتقبل.(237)
و فرمود: هیچ کاری با تقوا، کم نباشد و چگونه کم است، آنچه پذیرفته خدا است.
4 - و قال (علیه السلام): اتقوا الکذب الصغیر منه و الکبیر فی کل جد و هزل، فان الرجل اذا کذب فی الصغیر اجترأ علی الکبیر.(238)
و فرمود: در هر جدی و شوخی، از دروغ - خرد و چه کلان - بپرهیزید، زیرا وقتی کسی دروغ کوچک گفت: بر (دروغ) بزرگ دلیر می شود.
5 - و قال (علیه السلام): کفی بنصر الله لک أن تری عدوک یعمل بمعاصی الله فیک.(239)
و فرمود: همین یاریت از خدا بس است که می بینی دشمنت درباره تو خدا را نافرمانی می کنند.
6 - و قال (علیه السلام): الخیر کله صیانة الانسان نفسه.(240)
و فرمود: همه خیر این است که انسان خود نگه دار باشد.
7 - و قال (علیه السلام) لبعض بنیه: یا بنی، ان الله رضینی لک و لم یرضک لی، فأوصاک بی و لم یوصنی بک، علیک بالبر تحفة یسیرة.(241)
و به یکی از پسرانش فرمود: پسر جانم! خدا مرا برای تو پسندید و تو را برای من، که سفارشم را به تو کرد و سفارش تو را به من نکرد، تو را باید که با من خوشرفتار باشی و تحفه را اگر چه اندک هم باشد، بیاوری.
8 - و قال (علیه السلام): طلب الحوائج الی الناس مذلة للحیاة، و مذهبة للحیاء، و استخفاف بالوقار، و هو الفقر الحاضر. و قلة طلب الحوائج من الناس هو الغنی الحاضر.(242)
و فرمود: طلب حاجت ها از مردم، خواری آورد و حیا را ببرد و وقار را بکاهد و آن همانند فقری، حاضر است و کم خواهش کردن از مردم همانند بی نیازی است که حضور دارد.
9 - و قال (علیه السلام): ان أحبکم الی الله أحسنکم عملا، و ان أعظمکم عندالله عملا أعظمکم فیما عندالله رغبة، و ان أنجاکم من عذاب الله أشدکم خشیة لله، و ان أقربکم من الله أوسعکم خلقا، و ان أرضاکم عندالله أسبغکم علی عیاله، و ان أکرمکم علی الله أتقاکم لله.(243)
و فرمود: محبوبترین شما نزد خدا، خوش کردارترین شما است و همانا بزرگوارترین شما نزد خدا، شیفته ترین شما، بدانچه نزد خدا است و نجات یافته ترین شما از عذاب خدا، ترساترین شما است و نزدیک ترین شما به خدا، گشاده روترین شما و راستی که پسندیده ترین شما نزد خدا، نعمت بخشترین شما بر عیالش است و همانا گرامی ترین شما بر خدا، پرهیزکارترین شما است.
10 - و قال (علیه السلام) لبعض بنیه: یا بنی أنظر خمسة فلا تصاحبهم، و لا تحادثهم و لا ترافقهم فی طریق، فقال: یا أبه من هم؟ قال (علیه السلام): ایاک و مصاحبة الکذاب؛ فانه بمنزلة السراب یقرب لک البعید، و یبعد لک القریب. و ایاک و مصاحبة الفاسق؛ فانه بایعک بأکلة أو اقل من ذلک، و ایاک و مصاحبة البخیل؛ فانه یخذلک فی ماله أحوج ما تکون الیه. و ایاک و مصاحبة الأحمق؛ فانه یرید أن ینفعک فیضرک، و ایاک و مصاحبة القاطع لرحمه، فانی وجدته ملعونا فی کتاب الله.(244)
و به یکی از پسرانش فرمود: پسر جانم! پنج کس را در نظر دار و با آنان همنشین و همگفتار و رفیق راه مشو، عرض کرد: پدر جانم آنها چه کسانی اند؟ فرمود: مبادا با دروغگو همنشین شوی که چون سراب است، دور را نزدیک کند و نزدیک را به تو دور نماید. مبادا با فاسق و بدکار همنشین شوی، که تو را به یک لقمه و یا کمتر بفروشد، مبادا همصحبت بخیل شوی که او در نهایت حاجت تو به وی، تو را واگذارد. مبادا با احمق رفیق شوی، که می خواهد سودت رساند، زیانت می زند، مبادا با کسی که قطع رحم کرده مصاحبت کنی، که من او را در قرآن ملعون یافتم.
11 - و قال (علیه السلام): ان المعرفة و کمال دین المسلم ترکه الکلام فیما لا یعنیه و قلة مرائه، و حلمه، و صبره، و حسن خلقه.(245)
و فرمود: به راستی معرفت و کمال دیانت مسلمان، ترک کلام است در آنچه به او فایده ندارد و کم جدال کردن و حلم و صبر و خوش خویی.
12 - و قال (علیه السلام): لا حسب لقرشی، و لا لعربی الا بتواضع، و لا کرم الا بتقوی، و لا عمل الا بنیة، و لا عبادة الا بالتفقه ألا و ان أبغض الناس الی الله من یقتدی بسنة امام و لا یقتدی بأعماله.(246)
و فرمود: نژاد و خاندانی برای قریشی و عربی، جز به تواضع نیست و کرامتی جز به تقوا و کرداری جز به نیت و عبادتی جز به مسئله دانی. همانا مبغوض ترین مردم نزد خدا، کسی است که خود را پیرو امامی داند و به کردار او پایبند نباشد.
13 - و قال (علیه السلام): المومن من دعاؤه علی ثلاث: اما أن یدخر له، و اما ان یعجل له، و اما أن یدفع عنه بلاء یرید أن یصیبه.(247)
و فرمود: مومن کسی است که دعایش همراه سه اثر است: یا برایش ذخیره گردد، یا در دنیا بر آورده شود و یا بلایی را از او دور کند که می خواست به او رسد.
14 - و قال (علیه السلام): ان المنافق ینهی و لا ینتهی، و یأمر و لا یأتی، اذا قام الی الصلاة اعترض، و اذا رکع ربض، و اذا سجد نقر، یمسی و همه العشاء و لم یصم، و یصبح و همه النوم و لم یسهر، و المومن خلط عمله بحلمه، یجلس لیعلم، و ینصت لیسلم، لا یحدث بالأمانة الأصدقاء، و لا یکتم الشهادة للبعداء، و لا یعمل شیئا من الحق رئاء، و لا یترکه حیاء. ان زکی خاف مما یقولون، و یستغفر الله لما یعلمون، و لا یضره جهل من جهله.(248)
و فرمود: به راستی منافق دیگران را نهی کند و خود باز نایستد و دستور دهد و خود عمل نکند و هنگامی که به نماز ایستد، رو به هر سو کند و چون به رکوع رود، زانو زند و زمانی که سجده کند، منقار به زمین زند، بی روزه شام کند و تمام توج او همان شام خوردن است و بیداری نکشیده، صبح کند و در فکر خوابیدن است و مومن کردارش آمیخته با بردباری است بنشیند تا بداند و خموشی گزیند تا سالم ماند، امانت را به دوستان هم نگوید و شهادت بیگانه ها را نهان نسازد و کار حق را برای خودنمایی نکند و از روی شرم ترک نکند، اگر (او را) پاک دانند، از آنچه گویند بیم کند و از آنچه ندانند آمرزش خواهد و نادانی هر که او را نشناسد زیانش نرساند.
15 - و رأی (علیه السلام) علیلا قد بری فقال (علیه السلام) له: یهنئک الطهور من الذنوب؛ ان الله قد ذکرک فاذکره، و أقالک فاشکره.(249)
و بیماری را دید که بهبود یافته، فرمود: گوارا باد بر تو پاک کننده گناهان (یعنی بیماری) به راستی خدا تو را یاد آورد، او را یاد کن و از تو گذشت، وی را شکر کن.
16 - و قال (علیه السلام): خمس لورحلتم فیهن لأنضیتموهن، و ما قدرتم علی مثلهن: لا یخاف عبد الا ذنبه، و لا یرجو الا ربه، ولا یستحی الجاهل اذا سأل عما لا یعلم أن یتعلم. و الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد، و لا ایمان لمن لا صبر له.(250)
و فرمود: پنج جمله است که اگر به دنبالشان کوچ کنید و مرکب را لاغر سازید، مانند آنها را به دست نیاورید: هیچ بنده ای نترسد، مگر از گناه خود و امیدوار نباشد، جز به پروردگار خود و نادان را شرم نیاید زمانی که چیزی را نمی داند که یادگیرد و نسبت صبر به ایمان چون سر است به تن و ایمان ندارد، هر که صبر ندارد.
17 - و قال (علیه السلام): یقول الله: یاابن آدم، ارض بما آتیتک تکن من أزدهد الناس. ابن آدم! اعمل بما افترضت علیک تکن من أعبد الناس. ابن آدم! اجتنب مما حرمت علیک تکن من أورع الناس.(251)
و فرمود: خدا می فرماید: ای فرزند آدم! بدانچه تو را داده ام راضی باش. تا از زاهدترین مردم باشی. فرزند آدم! بدانچه بر تو فرض کردم عمل کن، تا عابدترین مردم باشی. فرزند آدم از آنچه بر تو حرام کردم کناره گیری کن، تا از پارساترین مردم باشی.
18 - و قال (علیه السلام): کم من مفتون بحسن القول فیه، و کم من مغرور بحسن الستر علیه، و کم من مستدرج بالاحسان الیه.(252)
و فرمود: چه بسیار کسی که گفتند خوب است و فریفته شد و چه بسیار کسی که از پرده پوشی بر وی، فریفته گردید و چه بسیار کسی که با احسان به او، غافلگیر شد.
19 - و قال (علیه السلام): یا سوأتاه لمن غلبت احداته عشراته. - یرید أن السیئة بواحدة، و الحسنة بعشرة.(253)
و فرمود: وای بر حال کسی که یکی یکیهایش برده ده هایش غالب آید.
مقصود از یکی، بدکرداری و مقصود از ده حسنه است.(254)
20 - و قال (علیه السلام): ان الدنیا قد ارتحلت مدبرة. و ان الاخرة قد ترحلت مقبلة، و لکل واحد منهما بنون، فکونوا من أبناء الاخرة، و لا تکونوا من أبناء الدنیا، فکونوا من الزاهدین فی الدنیا، و الراغبین فی الاخرة؛ لأن الزاهدین اتخذوا أرض الله بساطا، و التراب فراشا، و المدر و سادا، و الماء، طیبا، و قرضوا الماش من الدنیا تفریضا.
اعلموا، أنه من اشتاق الی الجنة سارع الی الحسنات، و سلا عن الشهوات، و من أشفق من النار بادر بالتوبة الی الله من ذنوبه، و راجع عن المحارم. و من زهد فی الدنیا هانت علیه مصائبها و لم یکرهها.
و ان لله - عزوجل - لعبادا قلوبهم معلقة بالاخرة و ثوابها، و هم کمن رأی أهل الجنة فی الجنة مخلدین منعمین، و کمن رأی أهل النار فی النار معذبین، فأولئک شررهم و بوائقهم عن الناس مأمونة، و ذلک أن قلوبهم عن الناس مشغولة بخوف الله، فطرفهم عن الحرام مغضوض، و حوائجهم الی الناس خفیفة، قبلوا الیسیر من الله فی المعاش و هو القوت، فصبروا أیاما قصاری لطول الحسرة یوم القیامة.(255)
و فرمود: به راستی دنیا کوچیده و پشت کرده و آخرت کوچ کرده و می آید و هر کدام فرزندانی دارند، شما فرزندان آخرت باشید و فرزندان دنیا نباشید و از دنیا زهد ورزید و به آخرت رو کنید، زیرا زاهدان زمین را بساط زندگی دانند و خاک را بستر سازند و کلوخ را بالش کنند و آب را عطر و تنها معاش را از دنیا قیچی زنند.
بدانید هر که شیفته بهشت است به حسنات شتابد و خود را از شهوت ها باز گیرد و هر که از دوزخ ترسد، برای توبه از گناهانش به درگاه خدا مبادرت ورزد و از محارم باز پس رود. و هر که در دنیا زهد ورزد، هر مصیبتی بر وی سهل است و آن را بد ندارد.
و به راستی برای خدا - عزوجل - بندگانی است که دلهای آنان به آخرت و پاداش آن آویخته و آنان همچون کسانی اند که اهل بهشت را در بهشت، جاویدان دیدند و همانند کسانی که اهل دوزخ را در دوزخ، در عذاب دیده، آنانند که بدیها و ناگواریشان از مردم دور است، زیرا دلشان از بیم خدا متوجه مردم نیست، دیده ها از حرام برگرفته اند و نیاز سبکی به مردم دارند، اندک معاش را از خدا پذیرفتند، که همان قوت است، چند روزی کوتاه صبر کردند، به خاطر افسوس دراز روز رستاخیز.
21 - و قال (علیه السلام): ان من أخلاق المومن الانفاق علی قدر الاقتار، و التوسع علی قدر التوسع، و انصاف الناس من نفسه، و ابتدءه ایاهم بالسلام.(256)
و فرمود: به راستی از اخلاق مومن است، انفاق به اندازه در آمد کم و توسعه در خرجی به اندازه در آمد بسیار و حق دادن به مردم از طرف خود و آغاز در سلام کردن به آنها.
22 - و قال (علیه السلام): ثلاث منجیات للمومن: کف لسانه عن الناس و اغتیابهم، و اشغاله نفسه بما ینفعه لاخرته و دنیاه، و طول البکاء علی خطیئته.(257)
و فرمود: سه چیز نجات بخش است: دم بستن از مردم و بدگفتن به آنها و واداشتن خودش بدانچه به آخرت و دنیایش سود دهد و پر گریستن طولانی بر گناهش.
23 - و قال (علیه السلام): نظر المومن فی وجه أخیه المومن للمودة و المحبة له عبادة.(258)
و فرمود: نگاه مهرآمیز مومن به چهره برادر مومنش و محبت کردنش با وی عبادت است.
24 - و قال (علیه السلام): ثلاث من کن فیه من المومنین کان فی کنف الله، و أظله الله یوم القیامة فی ظل عرشه، و آمنه من فزع الیوم الأکبر: من أعطی من نفسه ما هو سائلهم لنفسه، و رجل لم یقدم یدا ولا رجلا حتی یعلم أنه فی طاعة الله قدمها أوفی معصیته. و رجل لم یعب أخاه بعیب حتی یترک ذلک العیب من نفسه، و کفی بالمرء شغلا بعیبه لنفسه عن عیوب الناس.(259)
و فرمود: سه چیز است که در هر مومنی باشد، در پناه خدا است و در سایه عرش خدا روز قیامت و خدایش از هراس اکبر آسوده دارد: هر کس به مردم همان دهد، که از آنها توقع دارد و مردی که گامی پیش و پس ننهد، تا بداند که قدم هایش در طاعت خدا است یا در معصیتش و مردی که برادرش را به چیزی عیب نکند، تا آن عیب را از خود دور کند. و برای مرد بس است که به عیب خود مشغول شود و از عیب مردم چشم پوشد.
25 - و قال (علیه السلام): ما من شی ء أحب الی الله بعد معرفته من عفة بطن و فرج، و ما (من) شی ء أحب الی الله من أن یسأل.(260)
و فرمود: چیزی نزد خدا پس از معرفتش محبوبتر از پارسایی در شکم و عورت نیست و چیزی نزد خدا محبوبتر نیست از این که از او خواهش کنی.
26 - و قال لابنه محمد علیهما السلام: افعل الخیر الی کل من طلبه منک، فان کان أهله فقد أصبت موضعه، و ان لم یکن بأهل کنت أنت أهله، و ان شتمک رجل عن یمینک ثم تحول الی یسارک و اعتذر الیک فاقبل عذره.(261)
و به فرزندش محمد (علیه السلام) فرمود: هر که از تو خیر خواست، برای او عمل کن، اگر اهل آن است بجا عمل کردی و اگر اهل آن نیست، تو خود اهل آنی و اگر مردی از طرف راستت به تو دشنام داد و سپس به سوی چپت گردید و از تو عذر خواست، عذرش را بپذیر.
27 - و قال (علیه السلام): مجالس الصالحین داعیة الی الصلاح، و آداب العلماء زیادة فی العقل، و طاعة ولات الأمر تمام العز، و استنماء المال تمام المروة، و ارشاد المستشیر قضاء لحق النعمة، و کف الأذی من کمال العقل. و فیه راحة للبدن عاجلا و آجلا.(262)
و فرمود: مجالس صالحان به نیکی دعوت کند و آداب دانشمندان، فزونی در خرد است و طاعت زمامداران، کمال عزت است و استفاده از مال، کمال مردانگی و ارشاد مشورت جو، قضای حق نعمت و خودداری از آزار کمال خرد است و مایه راحت تن در دنیا و آخرت.
28 - و قال (علیه السلام): سبحان من جعل الاعتراف بالنعمة له حمدا، سبحان من جعل الاعتراف بالعجز عن الشکر شکرا.(263)
و فرمود: منزه است آن خدایی که اعتراف به نعمت خود را حمد خود شناخت، منزه باد آن که اعتراف به درماندگی از شکرش را شکر دانست.
29 - فی الدرة الباهرة؛ قال علی بن الحسین علیهما السلام: خف الله تعالی لقدرته علیک، و استحی منه لقربه منک، و لا تعادین أحدا و ان ظننت أنه یضرک، و لا تزهدن صداقة أحد و ان ظننت أنه لا ینفعک، فانک لا تدری متی ترجو صدیقک، و لا تدری متی تخاف عدوک، و لا یعتذر الیک أحد الا قبلت عذره، و ان علمت أنه کاذب، و لیقل عیب الناس علی لسانک.(264)
و در کتاب دره باهره است که امام علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: از خدا بترس به خاطر قدرتی که بر تو دارد و از وی شرم داشته باش، به خاطر نزدیکی اش به تو و با کسی دشمنی مکن، اگر چه گمان داری که زیانت برساند و در دوستی با هیچ کس دریغ منما، اگر چه گمان داشته باشی که سودت ندهد، زیرا تو نمی دانی چه وقت به دوست خود امیدداری و نمی دانی چه زمانی از دشمن خود می ترسی و هیچ کس نزد تو عذرخواهی نکند، جز آن که عذرش را بپذیر، اگر چه بدانی که دروغ گو است و باید بسیار اندک باشد عیب جویی از مردم بر زبان تو.
30 - فی الخصال بسنده عن الزهری، قال: قال علی بن الحسین علیهما السلام: أشد ساعات ابن آدم ثلاث ساعات: الساعة التی یعاین فیها ملک الموت، و الساعة التی یقوم فیها من قبره، و الساعة التی یقف فیها بین یدی الله - تبارک و تعالی - فأما الی الجنة، و اما الی النار، ثم قال: ان نجوت یا ابن آدم، عند الموت فأنت أنت، و الا هلکت، و ان نجوت یابن آدم، حین توضع فی قبرک فأنت أنت و الا هلکت، و ان نجوت یا ابن آدم، فی مقام القیامد فأنت أنت و الا هلکت، و ان نجوت یابن آدم، حین یحمل الناس علی الصراط فأنت أنت و الا هلکت، ثم تلا: (و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون) قال: هو القبر و ان لهم فیه لمعیشة ضنکا، و الله ان القبر لروضة من ریاض الجنة أو حفرة من حفر النار، ثم أقبل علی رجل من جلسائه، فقال له: قد علم ساکن السماء ساکن الجنة من ساکن النار، فأی الرجلین أنت، و أی الدارین دارک.(265)
و در کتاب خصال از زهری روایت شده که امام علی بن حسین (علیه السلام) فرمود: سخت ترین اوقات فرزند آدم سه ساعت است: هنگامی که ملک الموت را دریابد و هنگامی که سر از گور بر آورد و هنگامی که در قیامت پیش خدای - عزوجل - بایستد که محکوم به بهشت یا دوزخ گردد. سپس فرمود: ای فرزندم آدم! اگر هنگام مرگ نجات یافتی، خود را دریافتی وگرنه هلاک شدی و اگر ای فرزند آدم! هنگامی که در گورت نهادند، خود را دریافتی نجات یافتی و گرنه هلاک گشتی و اگر هنگامی که در جایگاه قیامت آمدی نجات یافتی، خوشا به حالت وگرنه هلاک شدی و اگر ای فرزند آدم! هنگامی که مردم بر صراط می گذرند نجات یافتی، خود را دریافتی وگرنه هلاک گشتی، سپس این آیه را تلاوت نمود:
از پس مرگشان در برزخند، تا روزی که برانگیخته شوند. و فرمود: منزل برزخ گور است، همانا در آن زندگانی تنگی دارند. به خدا گور، یا باغی است بهشتی و یا گودالی است از گودالهای دوزخ. سپس به مردی از اهل مجلس خود توجه کرد و فرمود: ساکنان آسمان، بهشتیان را از دوزخیان می شناسند، اینک آیا تو از کدام یک هستی و کدام از این دو خانه خانه توست.
31 - فی مجالس المفید بسنده عن ابن حازم، عن علی بن الحسین علیهما السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ما من خطوة أحب الی الله من خطوتین: خطوة یسد بها صفا فی سبیل الله تعالی، و خطوة الی ذی رحم قاطع یصلها، و ما من جرعة أحب الی الله من جرعتین: جرعة غیظ یردها مومن بحلم، و جرعة جزع یردها مومن بصبر. و ما من قطرة أحب الی الله من قطرتین: قطرة دم فی سبیل الله، و قطرة دمع فی سواد اللیل من خشیة الله.(266)
و در کتاب مجالس مفید به سند خود از حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ گامی برداشته نشود که در پیش خدا محبوبتر از دو گام باشد: گامی که صفی را در راه خدا ببندد (تشکیل دهد) و گامی که در راه پیوند با رحمی که از انسان بریده است، برداشته شود.
و هیچ جرعه ای نزد خدا، محبوبتر از دو جرعه نیست: یکی، جرعه خشمی که انسان مومن با صبر خود در برابر مصیبت بنوشد. و دیگری جرعه بیتابی که مومن با صبر خود در برابر مصیبت بنوشد.
و هیچ قطره ای نزد خدا محبوبتر از دو قطره نیست: یکی: قطره خونی که در راه خدا ریخته شود: و دیگری قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا ریخته شود.
32 - و بسنده عن علی بن النعمان، رفعه قال: کان علی بن الحسین علیهما السلام یقول: و یح من غلبت واحدته عشرته، و کان أبو عبدالله (علیه السلام) یقول: المغبون من غبن عمره ساعة بعد ساعة، و کان علی بن الحسین علیهما السلام یقول: أظهر الیأس من الناس؛ فان ذلک من الغنی، و أقل طلب الحوائج الیهم؛ فان ذلک فقر حاضر، و ایاک و ما یعتذر منه، و صل صلاة مودع، و ان استطعت أن تکون الیوم خیرا منک أمس و غدا خیرا منک الیوم فافعل.(267)
و به سند خود از علی بن نعمان روایت کرده که گوید: حضرت علی بن الحسین علیهما السلام می فرمود: وای! بر کسی که عمل تک او بر عمل ده گانه اش بچربد(268) و امام صادق (علیه السلام) می فرمود: فریب خورده، کسی است که ساعت های زندگی اش را پی در پی به فریب و زیان سپری کند و امام سجاد (علیه السلام) می فرمود: نومیدی از مردم را اظهار و آشکار کن که این کار از توانگری و بی نیازی است و خواسته های خود را از آنان کم کن که این کافر فقر و نیازی است حاضر و بپرهیز از کاری که ناچار از عذرخواهی از آن هستی و نماز خود را همچون نماز کسی که با آن وداع می کند، به جای آور و اگر می توانی کاری کنی، که امروزت بهتر از دیروز باشد و فردایت بهتر از امروزت باشد، این کار را بکن.
33 - و بسنده عن الثمالی قال: سمعت علی بن الحسین علیهما السلام یقول: من عمل بما افترض الله علیه فهو من خیر الناس، و من اجتنب ما حرم الله علیه فهو من أعبد الناس و من أورع الناس، و من قنع بما قسم الله له فهو من أغنی الناس.(269)
و به سندش از ابو حمزه ثمالی روایت کرده که گوید: از امام سجاد شنیدم که می فرمود: کسی که عمل کند بدانچه خداوند بر او واجب کرده، چنین کسی از زمره بهترین مردم است و کسی که پرهیز دارد آنچه خدا بر او حرام فرموده، از عابدترین مردم و پارساترین آنها است و کسی که قانع باشد بدانچه خدا روزش اش کرده، از بی نیازترین و توانگرترین مردم است.
34 - فی کتاب نثر الدرر لمنصور بن الحسن الابی: نظر علی بن الحسین علیهما السلام الی سائل یبکی فقال: لو أن الدنیا کانت فی هذا، ثم سقطت منه ما کان ینبغی له أن یبکی علیها.(270)
و در کتاب نثر الدارر آمده که امام سجاد (علیه السلام) به سائلی نگریست که گریه می کند، سپس فرمود: اگر همه دنیا در دست این شخص بود و از دستش می رفت، سزاوار نبود که بر آن بگرید.
35 - و سئل (علیه السلام): لم أوتم النبی صلی الله علیه و آله من أبویه؟ فقال: لئلا یوجب علیه حق المخلوق.(271)
و از آن حضرت پرسیدند: چرا پیامبر صلی الله علیه و آله از طرف پدر و مادر یتیم بود؟ فرمود: برای آن که حق هیچ مخلوقی به گردن او نباشد.
36 - و قال: و روی لنا الصاحب - رحمه الله - عن أبی محمد الجعفری، عن أبیه، عن عمه جعفر، عن أبیه (علیهم السلام) قال: قال رجل لعلی بن الحسین علیهما السلام: ما أشد بغض قریش لأبیک؟ قال: لأنه أورد أولهم النار و ألزم آخرهم العار، قال: ثم جری ذکر المعاصی فقال: عجبت لمن یحتمی عن الطعام لمضرته، و لا یحتمی من الذنب لمعرته.
و به سندش از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که مردی به حضرت علی بن الحسین علیهما السلام عرض کرد: چقدر سخت است، خشم قریش به پدر شما (علی بن ابیطالب علیه السلام)؟ فرمود: به دلیل آن که نخستین آنها را به دوزخ فرستاد و آخرین آنان را نیز به ننگ و عار دچار ساخت، سپس سخن از گناهان به میان آمد. حضرت فرمود: در شگفتم از کسی که از خوراکی به دلیل زیانش پرهیز می کند، ولی از گناه به خاطر پی آمدش پرهیز نمی کند.
37 - و مما أورد محمد بن الحسن بن حمدون فی التذکرة من کلامه (علیه السلام) قال: لا یهلک مومن بین ثلاث خصال: شهادة أن لا اله الا الله وحده لا شریک له، و شفاعة رسول الله صلی الله علیه و آله، و سعة رحمد الله عزوجل.(272)
و از سخنان آن حضرت که محمد بن حسن بن حمدون در کتاب تذکره خود روایت کرده، آن است که فرمود: مومنی که میان سه چیز قرار دارد، هلاک نشود: شهادت به وحدانیت خدای یکتایی که شریک ندارد، شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله و فراخی رحمت خدا.
38 - فی کتاب الاختصاص؛ قال: جاء رجل الی علی بن الحسین علیهما السلام یشکو الیه حاله فقال: مسکین ابن آدم له فی کل یوم ثلاث مصائب لا یعتبر بواحدة منهن، ولو اعتبر لهانت علیه المصائب و أمر الدنیا.
فأما المصیبد الأولی: فالیوم الذی ینقص من عمره، قال: و ان ناله نقصان فی ماله اغتم به، و الدرهم یخلف عنه و العمر لا یرده شی ء.
و الثانیة: أنه یستوفی رزقه، فان کان حلالا حوسب علیه، و ان کان حراما عوقب علیه، قال: و الثالثة: أعظم من ذلک، قیل: و ما هی؟ قال: ما من یوم یمسی الا و قددنا من الاخرة مرحلة لا یدری علی الجنة أم علی النار.(273)
در کتاب اختصاص مفید رحمه الله است که مردی نزد علی بن الحسین علیهما السلام آمده، از وضع حال خود شکایت کرد، امام (علیه السلام) فرمود: درمانده آدمی زاد که در هر روزی سه مصیبت دارد و به هیچ کدام پند نمی گیرد و اگر به یکی از آنها پند می گرفت مصیبت ها و کار دنیا بر وی آسان می شد:
اما مصیبت نخست، همان روزی است که از عمرش کم می شود؛ در صورتی که اگر در مالش کمبودی پیدا شود، به خاطر آن اندوهگین می شود، با این که پول جایگیر دارد، ولی عمر آدمی را چیزی بر نمی گرداند.
مصیبت دوم، آن که روزی خود را دریافت می کند، که اگر حلال باشد بدان حسابرسی شود و اگر حرام باشد کیفر بیند. مصیبت سوم، از اینها بزرگتر است. عرض شد: آن چیست؟ فرمود: هیچ روزی نیست که به سر آورد، جز آن که یک مرحله به آخرت نزدیک می شود، با این که نمی داند به بهشت نزدیک می شود یا به دوزخ.
39 - و قال (علیه السلام): من رمی الناس بما فیهم رموه بما لیس فیه، و من لم یعرف داءه أفسده دواؤه.(274)
و نیز فرمود کسی که درباره مردم بگوید چیزی را که در آنها هست، درباره اش بگویند چیزی را که در او نیست و کسی که درد خود را نشناسد، دارویش او را تباه سازد.
40 - و قال (علیه السلام): خیر مفاتیح الأمور الصدق، و خیر خواتیمها الوفاء.(275)
و فرمود: بهترین کلید کارها، راستی است و بهترین مهر پایانی آنها، وفاداری است.
41 - و قال (علیه السلام): کل عین ساهرة یوم القیامة الا ثلاث عیون: عین سهرت فی سبیل الله، و عین غضت عن محارم الله، و عین فاضت من خشیة الله.(276)
و نیز فرمود: هر چشمی در روز قیامت بیدار و نگران است، مگر سه چشم: چشمی که در راه خدا بیداری کشیده و چشمی که خود را از حرام های الهی پوشیده و چشمی که از ترس خدا اشک ریخته است.

بخش ششم : گلچینی از اندرزهای امام باقر (علیه السلام)

1 - فی تحف العقول: صانع المنافق بلسانک، و أخلص مودتک للمومن، و ان جالسک یهودی فأحسن مجالسته.(277)
از کتاب تحف العقول روایت شده که فرمود: با منافق، به زبانت سازگاری کن و مومن را از دل دوست بدار و اگر با یهودی نیز همنشین شدی، خوشرفتاری کن.
2 - و قال (علیه السلام): ما شیب شی ء بشی ء أحسن من حلم بعلم.(278)
و فرمود: چیزی با چیزی آمیخته نشده که بهتر از حلم با علم باشد.
3 - و قال (علیه السلام): الکمال کل الکمال التفقه فی الدین، و الصبر علی النائبة، و تقدیر المعیشة.(279)
و فرمود: کمال کامل، فهم در دین است و صبر بر ناگواری و اندازه گیری خرج زندگانی.
4 - قال یوما رجل عنده: اللهم أغننا عن جمیع خلقک. فقال أبو جعفر (علیه السلام): لا تقل هکذا، ولکن قل: اللهم أغننا عن شرار خلقک، فان المومن لا یستغنی عن أخیه.(280)
روزی مردی نزد آن حضرت گفت: بار خدایا! ما را از همه خلقت بی نیاز کن. امام باقر (علیه السلام) فرمود: چنین مگو، ولی بگو: بار خدایا! ما را از بدان خلقت بی نیاز کن، زیرا مومن نمی تواند از برادر خود بی نیاز باشد.
5 - و قال (علیه السلام): صحبة عشرین سنة قرابة.
و فرمود: رفاقت بیست سال، قرابت است.
6 - و قال (علیه السلام): ان استطعت أن لا تعامل أحدا الا ولک الفضل علیه فافعل.(281)
و فرمود: اگر توانی با کسی معامله نکنی، جز این که احسان به او کنی، این کار را بکن.
7 - و قال (علیه السلام): ثلاثة من مکارم الدنیا و الاخرة: أن تعفو عمن ظلمک، و تصل من قطعک. و تحلم اذا جهل علیک.(282)
و فرمود: سه چیزند که از مکارم دنیا و آخرتند: گذشت از کسی که به تو ستم کرده و پیوند با آن که از تو بریده و بردباری کنی در جایی که با تو نادانی شود.
8 - و قال (علیه السلام): الظلم ثلاثة: ظلم لا یغفره الله، و ظلم یغفره الله، و ظلم لا یدعه الله، فأما الظلم الذی لا یغفره الله فالشرک بالله، و أما الظلم الذی یغفره الله فظلم الرجل نفسه فیما بینه و بین الله، و أما الظلم الذی لا یدعه الله فالمداءنة بین العباد.(283)
و فرمود: ستم سه گونه است: ستمی که خدایش نیامرزد و ستمی که بیامرزد و ستمی که از آن نگذرد، اما ستمی که خدایش نیامرزد، شرک به خدا است و ستمی که خدایش بیامرزد، ظلم به نفس است میان خود و خدا و اما ستمی که خدا از آن نگذرد، دینی است که بنده ها به هم دارند.
9 - و قال (علیه السلام): ما من عبد یمتنع من معونة أخیه المسلم و السعی له فی حاجته، قضیت أو لم تقض الا ابتلی بالسعی فی حاجة من یأثم علیه و لا یوجر، و ما من عبد یبخل بنفقة ینفقها فیما یرضی الله الا ابتلی بأن ینفق أضعافها فیما أسخط الله.(284)
و فرمود: هیچ بنده ای نیست که از کمک به برادر مسلمانش و کوشش در حاجتش سرباز زند، - چه آن حاجت بر آورده شود و چه نشود - جز این که گرفتار شود، به کوشش در حاجتی که گناه برای او دارد و اجری ندارد و هیچ بنده ای نیست که دریغ کند از خرج در راه خدا، جز این که گرفتار شود به خرج چند برابرش در مورد خشم خدا.
10 - و قال (علیه السلام): فی کل قضاء الله خیر للمومن.(285)
و فرمود: در هر قضای الهی، برای مومن خیری نهفته است.
11 - و قال (علیه السلام): ان الله کره الحاح الناس بعضهم علی بعض فی المسألة و أحب ذلک لنفسه. ان الله - جل ذکره - یحب أن یسأل و یطلب ما عنده.(286)
و فرمود: خدا خوش ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر پافشاری کنند، ولی اصرار را در سوال از خودش دوست دارد. خدای - جل ذکره - دوست دارد که از وی سوال شود و آنچه نزد او است طلب شود.
12 - و قال (علیه السلام): من لم یجعل من نفسه واعظا، فان مواعظ الناس لن تغنی عنه شیئا.
و فرمود: هر که از خود اندرز دهنده ای ندارد، پندهای مردم در وی اثر نکند.
13 - و قال (علیه السلام): کم من رجل قد لقی رجلا فقال له: کب الله عدوک، و ما له من عدو الا الله.(287)
و فرمود: چه بسیار مردی که به دیگری برخورد کرده و به وی گوید: خدا دشمنت را سرنگون کند و او جز خدا دشمنی نداشته باشد.
14 - و قال (علیه السلام): عالم ینتفع بعلمه أفضل من سبعین ألف عابد.(288)
و فرمود: یک دانشمند که از علمش استفاده شود، از هفتاد هزار عابد بهتر است.
15 - و قال (علیه السلام): لا یکون العبد عالما حتی لا یکون حاسدا لمن فوقه، و لا محقرا لمن دونه.(289)
و فرمود: هیچ بنده ای عالم نباشد تا این که به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد. (یعنی عالم نیست کسی که به بالا دست خود حسد برد و زیر دست خود را خوار شمارد.)
16 - و قال (علیه السلام): ثلاث خصال لا یموت صاحبهن أبدا حتی یری و بالهن: البغی. و قطیعة الرحم. و الیمین الکاذبة یبارز الله بها، و ان أعجل الطاعة ثوابا لصلة الرحم، و ان القوم لیکونون فجارا فیتواصلون فتنمی أموالهم، و یثرون، و ان الیمین الکاذبة و قطیعة الرحم لیذران الدیار بلاقع من أهلها.(290)
و فرمود: سه خصلت در هر کس باشد نمی میرد، تا وبال آنها را ببیند: ستمکاری، قطع رحم و قسم دروغ که نبرد با خدا است. به راستی که نزدیکترین طاعت به پاداش، صله رحم است و به راستی مردمی بدکار باشند و چون با هم مهربانی و پیوند کنند، اموالشان فزون شود و ثروتمند گردند و به راستی که قسم دروغ و قطع رحم، خانمان ها را ویران و از اهلش تهی سازد.
17 - و قال (علیه السلام): لا یقبل عمل الا بمعرفة. و لا معرفة الا بعمل. و من عرف دلته معرفته علی العمل. و من لم یعرف فلا عمل له.(291)
و فرمود: هیچ کرداری پذیرفته نیست، جز به معرفت و معرفتی نیست، جز به همراهی کردار، هر که معرفت یافت، او را به کردار ره نماید و هر که معرفت ندارد، عملی ندارد.
18 - و قال (علیه السلام): والله ما شیعتنا الا من اتقی الله و أطاعه، و ما کانوا یعرفون الا بالتواضع، و التخشع، و أداء الأمانة، و کثرة ذکر الله، و الصوم، و الصلاة، و البر بالوالدین، و تعهد الجیران من الفقراء، و ذوی المسکنة، و الغارمین، و الأیتام، و صدق الحدیث، و تلاوة القرآن، و کف الألسن عن الناس الا من خیر، و کانوا أمنا عشائرهم فی الأشیاء.(292)
و فرمود: قسم به خدا! شیعیان ما نیستند، مگر کسانی که از خدا تقوا دارند و او را اطاعت کنند و نشانه ای ندارند جز تواضع و خشوع و ادای امانت و کثرت ذکر خدا و روزه و نماز و خوش کرداری به پدر و مادر و رسیدگی به همسایگان فقیر و مستمند و قرض دار و یتیم و راست گویی و قرآن خواندن و دم بستن از مردم جز به سخن خوب و آنان در هر چیزی امین قبیله خود باشند.
19 - و قال (علیه السلام): أربع من کنور البر: کتمان الحاجة، و کتمان الصدقة، و کتمان الوجع، و کتمان المصیبة.(293)
و فرمود: چهار چیز است که از گنج های نیکویی است: نهان داشتن حاجت و نهان داشتن صدقه و نهان داشتن درد و نهان داشتن مصیبت.
20 - و قال (علیه السلام): من صدق لسانه زکی (زکا) عمله، و من حسنت نیته زید فی رزقه، و من حسن بره بأهله زید فی عمره.(294)
و فرمود: هر که زبانش راست است، کردارش پاک و هر که خوش نیت است، روزی اش فزون می باشد و هر که به اهلش خوش رفتار است، به عمرش افزوده گردد.
21 - و قال (علیه السلام): ایاک و الکسل و الضجر؛ فانهما مفتاح کل شر، من کسل لم یؤد حقا، و من ضجر لم یصبر علی حق.(295)
و فرمود: از تنبلی و تنگ دلی بپرهیز که این دو، کلید هر بدی باشند، هر که تنبلی کند، حقی نپردازد و هر که تنگ دل شود، بر حق شکیبا نباشد.
22 - و قال (علیه السلام): کفی بالمرء غشا لنفسه أن یبصر من الناس ما یعمی علیه من أمر نفسه، أو یعیب غیره بما لا یستطیع ترکه، أو یؤذی جلیسه بما لا یعنیه.(296)
و فرمود: همین دغلی مرد با خودش بس است که عیب دیگران را ببیند، ولی عیب خود را نبیند و به چیزی دیگران را نکوهش کند که خودش ترک آن نتواند، یا همنشین خود را بیازارد به یزی که سودی برای او ندارد.
23 - و قال (علیه السلام): التواضع الرضا بالمجلس دون شرفه، و أن تسلم علی من لقیت، و أن تترک المراء و ان کنت محقا.(297)
و فرمود: تواضع این است که به نشستن در آنجا که شأنش نیست رضا باشد، و به هر که رسیدی سلام کنی، و جدال را وانهی، گرچه بر حق باشی.
24 - و قال (علیه السلام): یقول الله: ابن آدم! اجتنب ما حرمت علیک تکن من أورع الناس.(298)
و فرمود: خداوند فرماید: ای آدمی زاد! از آنچه برای تو حرام کرد اجتناب کن، تا از پارساترین مردم باشی.
25 - و قال (علیه السلام): أفضل العبادة عفة البطن و الفرج.(299)
و فرمود: بهترین عبادت، عفت شکم و عورت است.
26 - و قال (علیه السلام): البشر الحسن و طلاقة الوجه مکسبة للمحبة، و قربة من الله، و عبوس الوجه و سوء البشر مکسبة للمقت و بعد من الله.(300)
و فرمود: چهره خرم و روی باز، وسیله دوستی و تقرب به خدا است و ترش رویی و بدبرخوردی، وسیله دشمنی و دوری از خدا است.
27 - و قال (علیه السلام): الحیاء و الایمان مقرونان فی قرن، فاذا ذهب أحدهما تبعه صاحبه.(301)
و فرمود: حیا و ایمان، به یک ریسمان بسته اند. هر کدام بروند دیگری به دنبال آن برود.
28 - و قال (علیه السلام): ان هذه الدنیا تعاطاها البر و الفاجر، و ان هذا الدین لا یعطیه الا أهل خاصته.(302)
و فرمود: به راستی که این دنیا را نیک و بد به دست آورند، ولی این دین را خدا جز به خاصانش ندهد.
29 - و قال (علیه السلام): لیس من أخلاق المومن الملق و الحسد الا فی طلب العلم.(303)
و فرمود: چاپلوسی و حسد از اخلاق مومن نیست، مگر در طلب علم.
30 - و قال (علیه السلام): ان هذا اللسان مفتاح کل خیر و شر، فینبغی للمومن أن یختم علی لسانه کما یختم علی ذهبه و فضته، فان رسول الله صلی الله علیه و آله قال: رحم الله مومنا أمسک لسانه من کل شر، فان ذلک صدقة منه علی نفسه، ثم قال (علیه السلام): لا یسلم أحد من الذنوب حتی یخزن لسانه.(304)
و فرمود: راستی این زبان کلید هر خوبی و بدی است و سزاوار است که مومن بر زبان خود مهر زند، چنان که بر طلا و نقره اش مهر می زند، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدا رحمت کند مومنی را که زبانش را از هر بدی باز دارد، همانا این صدقه ای است که او به خود داده است. سپس فرمود: کسی که از گناهان سالم نماند، تا زبانش را در بند کند.
31 - و قال (علیه السلام): من الغیبة أن تقول فی أخیک ما ستره الله علیه، فأما الأمر الظاهر منه مثل الحدة و العجلة، فلا بأس أن تقوله ته و ان البهتان أن تقول فی أخیک ما لیس فیه.(305)
و فرمود: غیبت آن است که درباره برادرت آن را بگویی، که خداوند بر او پوشیده است. اما آنچه در او آشکار است، مانند تندی و شتاب کردن عیبی ندارد که بگویی. بهتان این است که در برادرت نیست، بروی ببندی.
32 - و قال (علیه السلام): ان أشد الناس حسرة یوم القیامة عبد وصف عدلا ثم خالفه الی غیره.(306)
و فرمود: پر افسوس ترین مردم روز رستاخیز، بنده ای است که عمل عدالتی را وصف کند و خودش خلاف آن عمل کند.
33 - و قال (علیه السلام): علیکم بالورع و الاجتهاد، و صدق الحدیث، و أداء الأمانة الی من ائتمنکم علیها برا کان أو فاجرا، فلو أن قاتل علی بن أبی طالب (علیه السلام) ائتمننی علی أمانة لأدیتها الیه.(307)
و فرمود: بر شما باد به ورع و اجتهاد و راستگویی و پرداخت امانت به صاحبش، نیک باشد یا بد و اگر قاتل علی بن ابی طالب به من امانتی بسپارد، به او بر می گردانم.
34 - و قال (علیه السلام): صلة الأرحام تزکی الأعمال، و تنمی الأموال، و تدفع البلوی، و تیسر الحساب، و تنسی ء فی الأجل.(308)
و فرمود: صله رحم اعمال را بپرورد و اموال را بیفزاید و بلا را بگرداند و حساب را آسان کند و عمر را دراز سازد.
35 - و قال (علیه السلام): ان الله یتعهد عبده المومن بالبلاء، کما یتعهد الغائب أهله بالهدیة، و یحمیه عن الدنیا کما یحمی الطبیب المریض.(309)
و فرمود: به راستی خدا بنده مومنش را با بلا مورد لطف قرار دهد؛ همان طور که غایبی هدیه برای اهل خود بفرستد و او را از دنیا پرهیز دهد، چنان که طبیب، مریض را پرهیز دهد.
36 - و قال (علیه السلام): ان الله یعطی الدنیا من یحب و یبغض. و لا یعطی دینه الا من یحب.(310)
و فرمود: به راستی خدا دنیا را به دوست و دشمن خود بدهد و دینش را ندهد، مگر به دوست خود.
37 - و قال (علیه السلام): لو یعلم السائل ما فی المسألة ما سأل أحد أحدا. و لو یعلم المسؤول ما فی المنع أحد أحدا.(311)
و فرمود: اگر سائل می دانست در گدائی چیست؟ هیچ کس از دیگری گدایی نمی کرد و اگر آن که از او گدایی کنند، می دانست در رد سوال، چه چیزی است؟ کسی از دیگری دریغ نمی کرد.
38 - فی الخصال بسنده عن هشام بن معاذ، عن عمر بن عبدالعزیز، عن الباقر أنه (علیه السلام) قال: ثلاث من کن فیه استکمل الایمان بالله، فجثا عمر علی رکبتیه و قال: ایه یا أهل بیت النبوة، فقال (علیه السلام): نعم یا عمر من اذا رضی لم یدخله رضاه فی الباطل، و اذا غضب لم یخرجه غضبه من الحق، و من اذا قدر لم یتناول ما لیس له، فدعا عمره بدواة و قرطاس و کتب: بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما رد عمر بن عبدالعزیز ظلامة محمد بن علی فدک.(312)
و در کتاب خصال به سندش از هشام بن معاذ از عمر بن عبدالعزیز از حضرت امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود:
در هر کس سه چیز باشد، ایمانش کامل است، عمر بر سر دو زانو نشست و گفت: ای خاندان پیغمبر! آنها را بیان کن، فرمود: ای عمر! هر کس چون خشنود شد، خوشحالی اش او را به باطلی نکشاند و زمانی که خشم کرد، ناراحتی اش او را از حق بدر نبرد و چون قدرت یافت، بدانچه از آن وی نیست، دست نینداخت. عمر دوات و کاغذی خواست و نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان، عمر بن عبدالعزیز فدک را که حق محمد بن علی بود به وی باز گرداند.
39 - فی أمالی الشیخ بسنده عن جابر بن یزید الجعفی، قال: خدمت سید الأنام أبا جعفر محمد بن علی علیهما السلام ثمانیة عشرة سنة، فلما أردت الخروج و دعته، فقلت، له: أفدنی، فقال: بعد ثمانیة عشر سنة یا جابر؟ قلت: نعم، انکم بحر لا ینزف و لا یبلغ قعره قال: یا جابر، بلغ شیعتی عنی السلام، و أعلمهم أنه لا قرابة بیننا و بین الله - عزوجل - و لا یتقرب الیه الا بالطاعة له، یا جابر، من أطاع الله و أحبنا فهو و لینا، و من عصی الله لم ینفعه حبنا.
یا جابر، من هذا الذی سأل الله فلم یعطه؟ أو توکل علیه فلم یکفه؟ أو وثق به فلم ینجه؟
یا جابر، أنزل الدنیا منک کمنزل نزلته ترید التحول، و هل الدنیا الا دابة رکبتها فی منامک فاستیقظت و أنت علی فراشک غیر راکب، و لا أحد یعبأ بها، أو کثوب لبسته، أو کجاریة و طئتها.
یا جابر، الدنیا عند ذوی الالباب کفی ء الضلال، لا اله الا الله اعزاز لأهل دعوته، الصلاة بیت الاخلاص و تنزیه عن الکبر، و الزکاة تزید فی الرزق، و الصیام و الحج تسکین القلوب، القصاص و الحدود حقن الدماء، و حبنا أهل البیت نظام الدین، و جعلنا الله و ایاکم من الذین یخشون ربهم بالغیب و هم من الساعة مشفقون.(313)
در کتاب امالی شیخ رحمه الله به سندش از جابر بن یزید جعفی روایت کرده که گوید هیجده سال برای آقا و سرورمان حضرت باقر (علیه السلام) خدمت کردم و چون خواستم از نزد آن حضرت بروم، با او خداحافظی کرده و عرض کردم: چیزی به من یاد دهید؟ فرمود: ای جابر! بعد از هیجده سال؟ عرض کردم: آری، شما خاندان، دریابی هستید که به پایان نرسد و دست کسی به ژرفای آن نرسد، فرمود:
ای جابر! شیعیان مرا سلام برسان و به آنها اعلام کن میان ما و خدای - عزوجل - قرابت و خویشاوندی نیست و کسی به خداوند تقرب و نزدیکی نجوید، جز به فرمان برداری او. ای جابر! هر کس خدا را فرمان برداری کند و ما را دوست بدارد، او دوست ما است و کسی که نافرمانی خدا کند، دوستی ما سودش ندهد.
ای جابر! چه کسی تا کنون از خدا درخواست کرد، که خواسته اش را به او عطا نکرد؟ یا بر او توکل کرد و او کفایتش نکرد؟ یا به او اعتماد کرد و خدا نجاتش نداد؟
ای جابر! جایگاه دنیا را نزد خود، همانند جایگاهی بنه که می خواهی از آن کوچ کنی و راستی آیا دنیا، جز همانند چهارپایی است که در خواب بر آن سوار گشته و بیدار شوی و خود را در بسترت بینی که پیاده هستی و هیچ کسی نیست که بدان توجه کند، یا همانند جامه ای که پوشیده یا کنیزکی که با او هم بستر گشته ای؟
ای جابر! دنیا نزد خردمندان، همچون سایه پیشین است، کلمه لا اله الا الله وسیله عزت برای داعیان آن و نمازخانه اخلاص و پاک کننده تکبر است. زکات روزی را افزون کند، روزه و حج آرامش دهنده دل ها است، قصاص و حدود، وسیله حفظ خون ها می باشد. دوستی ما خاندان، نظام دین است و خداوند ما و شما را از کسانی قرار دهد که در غیبت از پروردگار خود بیم دارند و از روز قیامت می ترسند.
40 - فی معانی الأخبار بسنده عن سعد الاسکاف، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: ثلاث درجات، و ثلاث کفارات، و ثلاث موبقات، و ثلاث منجیات. فأما الدرجات: فافشاء السلام، و اطعام الطعام، و الصلاة باللیل و الناس نیام.
و أما الکفارات: فاسباغ الوضوء عی السبرات، و المشی باللیل و النهار الی الجماعات، و المحافظة علی الصلوات.
و أما الموبقات: فشح مطاع، و هوی متبع، و اعجاب المرء بنفسه.
و أما المنجیات: فخوف الله فی السر و العلانیة، و القصد فی الغنی و الفقر، و کلمة العدل فی الرضا و السخط.(314)
شیخ صدوق رحمه الله در کتاب معانی الاخبار به سندش از آن حضرت (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: سه چیز موجب درجه است، سه چیز کفاره گناهان است، سه چیز هلاک کننده است و سه چیز نجات بخش است، سه چیزی که موجب درجه است: ظاهر کردن سلام، اطعام کردن و نماز شب خواندن در موقعی که مردم در خوابند.
و اما کفاره های گناهان: تکمیل وضو است، در اوقات سرما و رفتن برای نماز است در شب و روز و مواظبت بر جماعت است.
و اما هلاک کننده ها: بخلی است نافذ و هوای نفسی است مسلط و عجب و خودبینی است.
و اما نجات دهندگان: ترس از خدا است، در آشکار و پنهان و قناعت است با ثروت و فقر و سخن عادلانه است در حال خشنودی و خشم.
41 - فی المحاسن عن أبی النعمان، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: العجب کل العجب للشاک فی قدرة الله و هو یری خلق الله، و العجب کل العجب للمکذب بالنشأة الأخری و هو یری النشأة الأولی، و العجب کل العجب للمصدق بدار الخلود و هو یعمل لدار الغرور، و العجب کل العجب للمختال الفخور الذی خلق من نطفة، ثم یصیر جیفة، و هو فیما بین ذلک و لا یدری کیف یصنع به.(315)
در کتاب محاسن به سندش از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده فرموده: شگفت همه شگفت از کسی که در قدرت خدا شک و تردید دارد، با این که خلق خدا را می بیند و شگفت همه شگفت از کسی که زندگی آخرت را دروغ شمارد، با این که زندگی دنیا را می بیند و شگفت همه شگفت از کسی که سرای ابدی را راست می داند، ولی برای سرای ناپایدار فریبنده دنیا کار می کند و شگفت همه شگفت از تکبر کننده فخر فروشی که از نطفه آفریده شده و سپس به صورت مرداری گندیده در آید و در این میان بسر برده و از سرانجام خوبی بی خبر است.
42 - فی مجالس المفید بسنده عن أبی النعمان العجلی قال: قال أبو جعفر (علیه السلام): یا أبا النعمان، لا تحققن علینا کذبا فتسلب الحنیفیة، یا أبا النعمان، لا تستأکل بنا الناس فلا تزیدک الله بذلک الا فقرا، یا أبا النعمان، لا ترأس فتکون ذنبا، یا أبا النعمان، انک موقوف و مسؤول لا محالة، فان صدقت صدقناک، و ان کذبت کذبناک، یا أبا النعمان، لا یغرک الناس عن نفسک، فان الأمر یصل الیک دونهم، و لا تقطعن نهارک بکذا و کذا؛ فان معک من یحفظ علیک، و أحسن فلم أرشیئا أسرع درکا، و لا أشد طلبا من حسنة لذنب قدیم.(316)
و در کتاب مجالس مفید به سندش از ابی نعمان عجلی روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) بدو فرمود: ای ابا نعمان! دروغی را بر ما مبند که دین اسلام از تو سلب خواهد شد. ای ابا نعمان! ما را وسیله نان خوردن خود پیش مردم قرار مده، که خداوند با این کار جز بر فقر و نداری تو نیفزاید. ای ابا نعمان! ریاست نکن که دنبال خواهی بود.(317) ای ابا نعمان! به راستی که تو در پیشگاه خداوند به ناچار متوقف و باز خواست خواهی شد، پس اگر راست بگویی ما تو را تصدیق می کنیم و اگر دروغ بگویی تکذیب خواهیم کرد. ای ابا نعمان! مردم تو را نسبت به خودت فریبت ندهند، زیرا سرانجام کار، به تو باز می گردد، نه به آنها و روز خود را به این و آن (بیهوده) سپری نکن، زیرا همراه تو کسانی هستند که کارهای تو را یادداشت می کنند و کار نیک انجام ده، که چیزی را برای تدارک و جبران گناهان گذشته، سریع تر و محکمتر از کار نیک ندیدم.
43 - فی کشف الغمة بسنده عن الحجاج بن أرطاة، قال أبو جعفر (علیه السلام): یا ابن أرطاة، کیف تواسیکم؟ قلت: صالح یا أبا جعفر، قال: یدخل أحدکم یده فی کیس أخیه فیأخذ حاجته اذا احتاج الیه؟ قلت: أما هذا فلا، فقال له: لو فعلتم ما احتجتم.(318)
و در کتاب کشف الغمه به سندش از حجاج بن ارطاة نقل کرده که امام باقر (علیه السلام) بدو فرمود: ای پسر ارطاة! مواسات شما با یکدیگر چگونه است؟ عرض کردم: خوب است، ای ابا جعفر! اینگونه است که یکی از شما دست در کیسه برادرش بکند و نیاز خود را در هنگام نیاز بردارد؟ عرض کرد: اما این طور نیست، فرمود: اگر این گونه می کردید، نیازمند نمی شدید!
44 - فی کتاب حلیة الأولیاء عن خلف بن حوشب، عن أبی جعفر محمد بن علی (علیه السلام) قال: ما دخل قلب امری شی ء من الکبر الا نقص من عقله مثل ما دخله من ذلک، قل ذلک أو کثر.(319)
و در کتاب حلیة الاولیاء از خلف بن حوشب روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) فرمود: چیزی از تکبر در دل کسی در نیامد، جز آن که به همان اندازه از عقلش کاسته شود، چه کم باشد چه زیاد.
45 - عن سفیان الثوری قال: سمعت منصورا یقول: سمعت محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام) یقول: الغنی و العز یجولان فی قلب المومن، فاذا وصلا الی مکان فیه التوکل أقطناه.(320)
از سفیان ثوری روایت کرده که گوید: از منصور (دوانیقی) شنیدم که می گفت: از حضرت محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام) شنیدم که می فرمود: توانگری و عزت در دل مومن می گردند و چون به جایی رسیدند که توکل در آن جا هست، همان جا منزل می کنند.
46 - عن زید بن خیثمة، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: الصواعق یصیب المومن و غیر المومن، و لا تصیب الذاکر.(321)
از زید بن خیثمه از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: صاعقه های آسمانی به مومن و غیر مومن اصابت می کند، ولی به شخص ذاکر (که به ذکر خدا مشغول است) برخورد نمی کند.
47 - عن ثابت، عن محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام) فی قوله تعالی: (أولائک یجزون الغرفة بما صبروا) قال: الغرفة: الجنة، بما صبروا علی الفتن فی الدار الدنیا.(322)
از ثابت روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) در تفسیر گفتار خدای تعالی: اینانند که به (پاس) آن که صبر کردند، غرفه (های بهشت را) پاداش خواهند یافت(323) فرمود: منظور از غرفة بهشت است که به پاداش صبری که آنها بر فتنه ها و آزمایش های دنیا کردند، به آنان داده می شود.
48 - عن أبی حمزة الثمالی، عن أبی جعفر (علیه السلام) فی قوله: (و جزاهم بما صبروا جنة و حریرا) قال: بما صبروا علی الفقر و مصائب الدنیا.(324)
از ابی حمزه ثمالی از آن حضرت (علیه السلام) در تفسیر گفتار خدای تعالی که فرموده: و بدانها پاداش دهد برای صبری که کردند، بهشت و حریر فرمود: یعنی بدان صبری که بر فقر و مصیبت های دنیا کردند.
49 - و بسنده عن جابر، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: شیعتنا من أطاع الله.(325)
و به سندش از جابر روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) فرمود: شیعیان ما کسانی اند که خدا را فرمانبرداری و اطاعت کنند.
50 - و بسنده عن جعفر بن محمد، عن أبیه علیهما السلام قال: ایاکم و الخصومة؛ فانها تفسد القلب، و تورث النفاق.(326)
و به سندش از امام صادق (علیه السلام) از پدرش (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: بپرهیزید از خصومت و دشمنی کردن، که دلها را تباه کرده و نفاق و دو رویی بر جای نهد.
51 - و بسنده عن ابن المبارک قال: قال محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام): من أعطی الخلق و الرفق فقد اعطی الخیر و الراحة، و حسن حاله فی دنیاه و آخرته، و من حرم الخلق و الرفق کان ذلک سبیلا الی کل شر و بلیة الا من عصمه الله.(327)
و به سندش از ابن مبارک روایت کرده که امام باقر (علیه السلام) فرمود: کسی که خلق نیکو و رفاقت (مدارا کردن با دیگران) به او داده شده، خیر و راحتی به او عطا گردیده و حال او در دنیا و آخرت نیکو خداهد بود و کسی که از این دو محروم شده، این محرومیت راهی است برای هر بدی و گرفتاری، مگر آن که او را خدا نگه دارد.
52 - و بسنده عن یوسف بن یعقوب، عن أخیه، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: شیعتنا ثلاثة أصناف: صنف یأکلون الناس بنا، و صنف کالزجاج ینم، و صنف کالذهب الأحمر، کلما أدخل النار ازداد جودة.(328)
و به سند دیگری از آن حضرت روایت کرده که فرمود: شیعیان ما بر سه دسته اند: دسته ای به وسیله ما از مردم نان می خورند (و ما را وسیله نان خود قرار داده اند) و گروهی مانند شیشه اند که درون خود را آشکار می کنند و دسته ای دیگر، همچون طلای سرخ اند، که هر چه در آتش در آید، جلای بیشتر پیدا می کند.
53 - و بسنده عن حجاج، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: أشد الأعمال ثلاثة: ذکر الله علی کل حال، و انصافک (الناس من نفسک)، و مواساة الأخ فی المال.
و به سندش از حجاج از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: سخت ترین عمل ها سه چیز است: یاد خدا بودن در هر حال، انصاف دادن تو، مردم را از خود و مواسات برادران در مال.
54 - و قال (علیه السلام) لابنه جعفر (علیه السلام): ان الله خبأ ثلاثة أشیاء فی ثلاثة أشیاء: خبأ رضاه فی طاعته، فلا تحقرن من الطاعة شیئا، فلعل رضاه فیه، و خبأ سخطه فی معصیته، فلا تحقرن من المعصیة شیئا، فلعل سخطه فیه، و خبأ أولیاءه فی خلقه، فلا تحقرن أحد، فلعل الولی ذلک.(329)
و به فرزندش امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند سه چیز را در سه چیز پنهان کرده: خشنودی خود را در فرمان برداری و اطاعتش پنهان کرده و از این رو نباید هیچ طاعتی را کوچک بدانی که شاید رضایت خدا در همان باشد و خشمش را در نافرمانی خود پنهان نموده و نباید هیچ گناهی را حقیر بشماری، شاید خشم خدا در همان باشد و دوستان و اولیای خود را در میان خلقش پنهان کرده و نباید هیچ کس را کوچک بشماری، شاید همان ولی خدا باشد.
55 - و قال (علیه السلام) لابنه: یا بنی، اذا أنعم الله علیک بنعمة فقل: الحمدلله، و اذا حزنک أمر فقل: لا حول و لا قوة الا بالله، و اذا أبطأ عنک رزق فقل: أستغفرالله.(330)
و به فرزندش فرمود: پسرم هرگاه خداوند نعمتی را به تو عنایت فرمود، بگو: الحمدلله و چون کاری تو را غمگین کرد، بگو: لا حول و لا قوة الا بالله و چون رسیدن روزی تو به تاخیر افتاد بگو استغفرالله.
56 - و قال أبو عثمان الجاحظ: جمع محمد صلاح شأن الدنیا بحذافیرها فی کلمتین، فقال: صلاح شأن المعاش، و التعاشر مل ء مکیال: ثلثان فطنة، و ثلث تغافل.(331)
و از ابی عثمان جاحظ روایت کرده که گوید: حضرت محمد بن علی بن الحسین (علیهم السلام) صلا وضع دنیا را به طور کامل و تمام در دو کلمه گرد آورده و فرموده: صلاح وضع زندگی و معاشرت، محتوای پیمانه پری است که دو ثلث آن زیرکی و یک ثلث دیگر، تغافل (و خود را به بی خبری زدن) است.
57 - فی الدرة الباهرة؛ قال (علیه السلام): ما یأخذ المظلوم من دین الظالم أکثر مما یأخذ الظالم من دنیا المظلوم.(332)
و در کتاب الدرة الباهره است که آن حضرت (علیه السلام) فرمود: آنچه ستم دیده، از دین ستمگر دریافت می کند، پیش از آن چیزی است که ستمگر از دنیای ستم دیده دریافت می کند.
58 - فی أعلام الدین؛ قال محمد بن علی الباقر علیهما السلام: کن لما لا ترجو أرجی منک لما ترجو؛ فان موسی (علیه السلام) خرج لیقتبس نارا فرجع نبیا مرسلا.(333)
در کتاب اعلام الدین است که حضرت محمد بن علی علیهما السلام فرمود: بدانچه امید نداری، امیدوارتر باش تا بدانچه امید داری، که به راستی موسی (علیه السلام) برفت، تا آتشی به دست آورد و در حالی بازگشت که پیامبری مرسل بود.(334)
59 - و قال: قال (علیه السلام) لبعض شیعته: انا لا نغنی عنکم من الله شیئا الا بالورع، و ان ولایتنا لا تدرک الا بالعمل، و ان أشد الناس یوم القیامة حسرة من وصف عدلا و أتی جورا.(335)
و به برخی از شیعیان خود فرمود: ما در پیشگاه خدای، نمی توانیم به شما سودی برسانیم، جز با ورع و پارسایی و به راستی کسی به ولایت خاندان ما نمی رسد، جز با عمل و همانا در روز قیامت، کسی افسوس و حسرتش بیشتر و سخت تر از دیگران است که (دم از عدالت بزند و) و صفت عدل و داد کند و خود ستم روا دارد.
60 - و قال (علیه السلام): صانع المنافق بلسانک، و أخلص ودک للمومنین، و ان جالسک یهودی فأحسن مجالسته.(336)
و فرمود: با منافق با زبانت رفتار کن و برای مومن دوستی ات را خالص گردان و اگر یهودی با تو همنشین شد، با او به نیکی مصاحبت کن.
61 - و قال (علیه السلام): لبعض شیعته و قد أراد سفرا، فقال له: أوصنی، فقال: لا تسیرن سیرا و أنت حاف، و لا تنزلن عن دابتک لیلا الا و رجلاک فی خف، و لا تبولن فی نفق، و لا تذوقن بقلة و لا تشمها حتی تعلم ما هی، و لا تشرب من سقاء حتی تعرف ما فیه، و لا تسیرن الا مع من تعرف، و احذر من لا تعرف.(337)
یکی از شیعیان آن حضرت که می خواست به سفری برود و به آن حضرت عرض کرد: مرا وصیتی فرما، حضرت بدو فرمود: با پای برهنه حتی یک وجب راه مرو و در شب نیز، پای برهنه از مرکب پیاده مشو. در سوراخ ها بول مکن و به هیچ سبزی دهن مزن و آن را بو مکن تا بدانی که چیست و از ظرفی، که مخصوص آب است، آب مخور تا بدانی در آن چیست و راه مرو مگر با کسی که او را می شناسی و از کسی که او را نمی شناسی برحذر باش.
62 - و قیل له (علیه السلام): من أعظم الناس قدرا؟ فقال (علیه السلام) من لا یبالی فی دی من کانت الدنیا.(338)
و به آن حضرت عرض شد: قدر و ارزش چه کسی از مردم، بیش از دیگران است؟ فرمود آن کس که باکی ندارد، دنیا در دست چه کسی است! (و اعتنایی به دنیا و دنیا داران ندارد.)
63 - و قال (علیه السلام): تعلموا العلم؛ فان تعلمه حسنه، و طلبه عبادة، و مذاکرته تسبیح، و البحث عنه جهاد، و تعلمه صدقة، و بذله لأهله قربة، و العلم ثمار الجنة، و انس فی الوحشة، و صاحب فی الغربة، و رفیق فی الخلوة، و دلیل علی السراء، و عون علی الضراء، و دین عند الأخلاء، و سلاح عند الأعداء، یرفع الله به قوما فیجعلهم فی الخیر سادة، و للناس أئمة، یقتدی بفعالهم، و یقتص آثارهم، و یصلی علیهم کل رطب و یابس، و حیتان البحر و هو امه و سباع البر و أنعامه.(339)
و فرمود: علم و دانش بیاموزید که آموختنش نیک و طلب آن عبادت و گفت و گوی آن تسبیح و بحث و جست جوی آن جهاد و یاد دادن آن صدقه و بذل آن به کسی که شایسته آن است، وسیله تقرب به خدا است. علم و دانش میوه های بهشتی است. مونس تنهایی و همدمی در غربت و رفیقی در خلوت و راهنمایی بر شادمانی ها و کمکی است برای دشواریها. پاداشی است نزد دوستان و اسلحه ای در برابر دشمنان است. خدای سبحان مردمانی را بدان برتری و رفعت داده و آنها را سرورانی در کار خیر گردانده و رهبرانی برای مردم قرار داده که مردم به کارهای آنان اقتدا کرده و از آثارشان پیروی نمایند و هرتر و خشکی و ماهیان دریا و حشره های دیگر و درندگان صحرا و چهارپایان برایشان درود می فرستند.