فهرست کتاب


گلچین حکمت

سید هاشم رسولی محلاتی

بخش سوم : گلچینی از اندرزهای امام حسن (علیه السلام)

1 - فی معانی الأخبار عن المقدام بن شریح بن هانی، عن أبیه شریح قال: سأل امیرالمومنین (علیه السلام) عن ابنه الحسن بن علی (علیه السلام) فقال: یا بنی ما العقل؟ قال: حفظ قلبک ما استودعته.
قال: فما الحزم؟ قال: أن تنتظر فرصتک، و تعاجل ما أمکنک.
قال: فما المجد؟ قال: حمل المغارم، و ابتناء المکارم.
قال: فما السماحة؟ قال: اجابة السائل و بذل النائل.
قال: فما الشح؟ قال: أن تری القلیل سرفا، و ما أنفقت تلفا.
قال: فما الرقة؟ قال: طلب الیسیر، و منع الحقیر.
قال: فما الکلفة؟ قال: التمسک بمن لا یؤمنک، و النظر فیما لا یعنیک.
قال: فما الجهل؟ قال: سرعة الوثوب علی الفرصة قبل الاستمکان منها، و الامتناع عن الجواب، و نعم العون الصمت فی مواطن کثیرة و ان کنت فصیحا.
ثم أقبل علی الحسین ابنه علیهما السلام فقال له: یا بنی ما السودد؟ قال: اصطناع العشیرة، و احتمال الجریرة.
قال: فما الغنی؟ قال: قلة أمانیک، و الرضا بما یکفیک.
قال: فما الفقر؟ قال: الطمع و شدة القنوط.
قال: فما اللؤم؟ قال: احراز المرء نفسه، و اسلامه عرسه.
قال: فما الخرق؟ قال: معاداتک أمیرک، و من یقدر علی ضرک و نفعک.
ثم التفت الی الحارث الأعور فقال: یا حارث، علموا هذه الحکم أولادکم؛ فانها زیادة فی العقل و الحزم و الرأی.(198)
شیخ صدوق رحمه الله در کتاب معانی الاخبار به سندش از شریح بن هانی روایت کرده که امیرالمومنین از فرزندش حسن بن علی (علیه السلام) پرسید: پسرم عقل چیست؟ عرض کرد: این که نگه دارد آنچه را نزدش به ودیعت نهاده ای.
فرمود: دوراندیشی و حزم چیست؟ عرض کرد: این که منتظر فرصت باشی و چون امکان یافتی، شتابانه اقدام کنی.
فرمود: مجد و شوکت چیست؟ عرض کرد: به عهده گرفتن بدهی های دیگران و بنیاد کردن نیکی ها و بزرگواریها.
فرمود: جوانمردی چیست؟ عرض کرد: بر آوردن حاجت سائل و بذل بخشش.
فرمود: بخل چیست؟ عرض کرد: این که بخشش کم را اسراف بدانی و انفاق را تلف کردن به حساب آری.
فرمود: پستی (یا تنگ نظری) چیست؟ عرض کرد: درخواست کم و خودداری از اندک.
فرمود: رنج و دشواری چیست؟ عرض کرد: چنگ زدن به دامن کسی که تو را امان ندهد و توجه کردن در چیزی که به کارت نیاید.
فرمود: نادانی چیست؟ عرض کرد: شتاب در جهش بر فرصتی که پیش آید، قبل از جایگیر شدن آن و خودداری کردن از پاسخ و چه کمک کار خوبی است خموشی در بسیاری از جاها، اگر چه زبان آور باشی.
سپس امیرالمومنین رو به فرزندش حسین علیهما السلام کرد و فرمود: ای پسرم! سیادت و آقایی چیست؟ عرض کرد: احسان به عشیره و تبار و به عهده گرفتن خسارت و دیه جرم آنان.
فرمود: بی نیازی و توانگری چیست؟ عرض کرد: کمی آرزوها و خشنودی و رضایت بدانچه تو را کفایت کند.
فرمود: فقر و بینوایی چیست؟ عرض کرد: طمع و نومیدی شدید.
فرمود: پستی چیست؟ عرض کرد: حفاظت مرد از خویش و تسلیم کردن ناموس خود.
فرمود: کج خلقی چیست؟ عرض کرد: دشمنی کردن با فرمانروای خود و با کسی که می توانید به تو سود و زیانی برساند.
سپس امیرالمومنین (علیه السلام) به سوی حارث اعور (یکی از یاران خود) توجه کرد و فرمود: ای حارث! این حکمت ها را به فرزندانتان بیاموزید، که اینها در عقل و دوراندیشی و رأی بیفزاید.
2 - فی تحف العقول: أجوبة الحسن بن علی علیهما السلام عن مسائل سأله عنها امیرالمومنین (علیه السلام) أو غیره فی معان مختلفة.
قیل له (علیه السلام): ما الزهد؟ قال: الرغبة فی التقوی، و الزهادة فی الدنیا.
قیل: فما الحلم؟ قال: کظم الغیظ، و ملک النفس.
قیل: ما السداد؟ قال: دفع المنکر بالمعروف.
قیل: فما الشرف؟ قال: اصطناع العشیرة، و حمل الجریرة.
قیل: فما النجدة؟ قال: الذب عن الجار، و الصبر فی المواطن، والاقدام عند الکریهة.
قیل: فما المجد؟ قال: أن تعطی فی الغرم، و أن تعفو عن الجرم.
قیل: فما المروة؟ قال: حفظ الدین، و اعزاز النفس، ولین الکنف، و تعهد الصنیعة، و أداء الحقوق، و التحبب الی الناس.
قیل فما الکرم؟ قال: الابتداء بالعطیة قبل المسألة، و اطعام الطعام فی المحل.
قیل: فما الدنیئة؟ قال: النظر فی الیسیر، و منع الحقیر.
قیل: فما اللوم؟ قال: قلة الندی، و أن ینطق بالخنی.
قیل: فما السماح؟ قال: البذل فی السراء و الضراء.
قیل: فما الشح؟ قال: أن تری ما فی یدیک شرفا، و ما أنفقته تلفا.
قیل: فما الاخاء؟ قال: الاخاء فی الشدة و الرخاء.
قیل: فما الجبن؟ قال: الجرأة علی الصدیق، و النکول عن العدو.
قیل: فما الغنی؟ قال: رضی النفس بما قسم لها و ان قل.
قیل: فما الفقر؟ قال: شره النفس الی کل شی ء.
قیل: فما الجود؟ قال: بذل المجهود.
قیل: فما الکرم؟ قال: الحفاظ فی الشدة و الرخاء.
قیل: فما الجرأة؟ قال: مواقفد الأقران.
قیل: فما المنعة؟ قال: شدة البأس و منازعة أعز الناس.
قیل: فما الذل؟ قال: الفرق عند المصدوقة.
قیل: فما الخرق؟ قال: مناواتک أمیرک، و من یقدر علی ضرک.
قیل: فما السناء؟ قال: اتیان الجمیل و ترک القبیح.
قیل: فما الحزم؟ قال: طول الأناة، و الرفق بالولات و الاحتراس من جمیع الناس.
قیل: فما الشرف؟ قال: موافقة الاخوان و حفظ الجیران.
قیل: فما الحرمان؟ قال: ترکک حظک، و قد عرض علیک.
قیل: فما السفة؟ قال: اتباع الدناة و مصاحبة الغواة.
قیل: فما العی؟ قال: العبث باللحیة، و کثرة التنحنح عند المنطق.
قیل: فما الشجاعة؟ قال: موافقة الأقران، و الصبر عند الطعان.
قیل: فما الکلفة؟ قال: کلامک فیما لا یعنیک.
قیل: و ما السفاه؟ قال: الأحمق فی ماله المتهاون بعرضه.
قیل: فما اللؤم؟ قال احراز المرء نفسه و اسلامه عرسه.(199)
و در کتاب تحف العقول است که گوید: پاسخ هایی که امام حسن بن علی علیهما السلام در خصوص مسائل مختلفی که امیرالمومنین (علیه السلام) یا افراد دیگری از آن حضرت پرسیدند فرموده:
زهد چیست؟ فرمود: رغبت به تقوا و بی رغبتی در دنیا.
حلم چیست؟ فرمود: خشم فرو خوردن و اختیار خود داشتن.
راستی و درستی چیست؟ فرمود: دفع از زشتی به خوبی.
شرف چیست؟ فرمود: احسان به قبیله و تبار و تحمل خسارت و جرم آنها.
نیرومندی چیست؟ فرمود: دفاع از پناهنده و صبر در نبردها و اقدام هنگام سختی.
بزرگواری چیست؟ فرمود: این است که غرامت را ببخشی و از جرم بگذری.
پرسیدند: مروت چیست؟ فرمود: حفظ دین، عزت نفس، نرمخویی، بررسی کار، پرداخت حقوق و دوستی با مردم.
کرم و بزرگواری چیست؟ فرمود: بخشش پیش از خواهش و اطعام در قحطی.
پستی چیست؟ فرمود: خردبینی و دریغ از اندک.
پستی چیست؟ فرمود: کم بخشیدن و گفتار ناهنجار.
جوانمردی چیست؟ فرمود: بخشش در خوشی و سختی.
بخل چیست؟ فرمود: آنچه در کف داری، شرف بدانی و آنچه انفاق کنی، تلف شماری.
برادری چیست؟ فرمود: همراهی در سختی و خوشی.
ترس چیست؟ فرمود: دلیری بر دوست و گریز از دشمن.
ثروتمندی چیست؟ فرمود: رضای به قسمت هر چه هم کم باشد.
فقر چیست؟ فرمود: آزمندی به هر چیز.
جود چیست؟ فرمود: بخشش دست رنج.
کرم چیست؟ فرمود: خودداری در سختی و خوشی.
دلیری چیست؟ فرمود: هم نبردی با پهلوانان.
مناعت چیست؟ فرمود: سخت جنگیدن با غالب ترین مردم.
خواری چیست؟ فرمود: هراز از راستی و حقیقت.
کج خویی چیست؟ فرمود: مبارزه با فرمانده خود و با کسی که می تواند به تو زیان رساند.
بزرگی چیست؟ فرمود: انجام کار خوب و ترک زشت.
استواری چیست؟ فرمود: آرامی با دوام و نرمی با والیان و ملاحظه از همه مردم.
شرافت چیست؟ فرمود: موافقت با دوستان و حفظ همسایگان.
بی بهره گی چیست؟ فرمود: از دست دادن بهره ای که به تو می دهند.
سفاهت چیست؟ فرمود: به پستی گراییدن و با گمراهان نشستن.
درماندگی و عجز در کلام چیست؟ فرمود: بازی کرن با ریش و لکنت هنگام سخن.
شجاعت چیست؟ فرمود: هم نبردی با پهلوانان و پایداری در نبرد.
سختی و کلفت چیست؟ فرمود: سخن گفتن در چیزی که به تو مربوط نیست.
نادانی چیست؟ فرمود: نابخردی در مال و زبون کردن آبرو.
ناکسی چیست؟ فرمود: حفاظت از خود و رها کردن ناموس و همسر.
3 - و قال (علیه السلام): ما تشاور قوم الا هدوا الی رشدهم.(200)
و فرمود: هیچ مردمی با هم مشورت نکنند، جز این که به درستی رهبری شوند.
4 - و قال (علیه السلام): اللؤم أن لا تشکر النعمة.(201)
و فرمود: پستی و ناکسی این است که شکر نعمت نکنی.
5 - و قال (علیه السلام): لبعض ولده: یا بنی، لا تواخ أحدا حتی تعرف موارده و مصادره، فاذا استنبطت الخبرة، و رضیت العشرة فاخه علی اقالة العثرة، و المواساة فی العسرة.
و به یکی از فرزندانش فرمود: ای پسر جانم! با کسی برادری مکن، تا بدانی به چه جاهایی رفت و آمد می کند و چون خوب از حالش آگاه شدی و معاشرتش را پسندیدی، با او برادری کن، به شرط گذشت از لغزش و مواسات در تنگدستی.
6 - و قال (علیه السلام): لا تجاهد الطلب جهاد الغالب، و لا تتکل علی القدر اتکال المستسلم، فان ابتغاء الفضل من السنة، و الاجمال فی الطلب من العفة، و لیست العفة بدافعة رزقا، و لا الحرص بجالب فضلا، فان الرزق مقسوم، و استعمال الحرص استعمال المآثم.(202)
و فرمود: چون پیروز، در طلب مکوش و چون تسلیم شده، به قضا و قدر اعتماد مکن، به راستی طلب فزونی روزی از سنت است و آرامی در طلب روزی از عفت و عفت مانع روزی نیست و حرص افزونی نیاورد، روزی به قسمت است و به کار بردن حرص، به کارگیری گناه است.
7 - و قال (علیه السلام): القریب من قربته المودة و ان بعد نسبه، و البعید من باعدته المودة و ان قرب نسبه، لا شی ء أقرب من ید الی جسد، و ان الید تفل فتقطع و تحسم.(203)
و فرمود: خویش، کسی است که دوستی اش نزدیک است، گرچه نژادش دور باشد و بیگانه، کسی است که از دوستی به دور است، گرچه نژادش نزدیک باشد و چیزی از دست به تن نزدیک تر نیست و راستی که دست بشکند و معیوب شود، پس آن را ببرند و جدا کنند.
8 - و قال صلی الله علیه و آله: الخیر الذی لا شر فیه: الشکر مع النعمة، و الصبر علی النازلة.
و فرمود: خیری که شر ندارد، شکر با نعمت است و صبر بر حادثه ناگوار.
9 - و قال (علیه السلام): لرجل أبل من علة: ان الله قد ذکرک فاذکره، و أقالک فاشکره.
و به مردی که از بیماری بهبود یافته بود، فرمود: خدا یادت کرد، پس یادش کن و از تو گذشت نمود، پس سپاسش را به جای آور.
10 - و قال (علیه السلام): العار أهون من النار.(204)
و فرمود: ننگ کشیدن، آسانتر از دوزخ رفتن است.
11 - و قال (علیه السلام): من أدام الاختلاف الی المسجد أصاب احدی ثمان: آیة محکمة، و أخا مستفادا، و علما مستطرفا، و رحمة منتظرة، و کلمة تدله علی الهدی، أو ترده عن ردی، و ترک الذنوب حیاء أو خشیة.(205)
و فرمود: هر که پیوسته به مسجد رود، یکی از هشت فایده بهره اش شود: آیه محکمه، دوستی دریافته، دانشی تازه، رحمتی مورد انتظار، سخنی که به راه راستش کشد، یا از هلاکتش رهاند و ترک گناهان از شرم مردم، یا از ترس خدا.
12 - فی کشف الغمه عن الحسن بن علی علیهما السلام قال: لا أدب لمن لا عقل له، و لا مروة لمن لا همة له، و لا حیاء لمن لا دین له، و رأس العقل معاشرة الناس بالجمیل، و بالعقل تدرک الداران جمیعا، و من حرم من العقل حرمهما جمیعا.(206)
و در کتاب کشف الغمه از امام حسن (علیه السلام) روایت شده که فرمود: کسی که عقل ندارد، ادب ندارد و کسی که همت ندارد، جوانمردی ندارد و کسی که دین ندارد، شرم ندارد و اساس عقل همزیستی با مردم، به نیکی و خوبی است و با عقل است که آدمی سعادت دو سرا (دنیا و آخرت) را درک کند و کسی که از نعمت عقل محروم شد، از هر دوی آنها محروم و بی بهره خواهد بود.
13 - و قال (علیه السلام): هلاک الناس فی ثلاث: الکبر، و الحرص، و الحسد، فالکبر هلاک الدین، و به لعن ابلیس، و الحرص عدو النفس، و به أخرج آدم من الجنة، و الحسد رائد السوء، و منه قتل قابیل هابیل.(207)
و فرمود: نابودی در سه چیز است: تکبر، حرص و حسد. تکبر، که نابودی دین را آن است و به علت تکبر بود که ابلیس، ملعون و دور از رحمت حق گردید. حرص، که دشمن جان انسانی است و به همان خاطر، آدم از بهشت اخراج گردید. حسد، که جلودار و راه بر بدی است و به دلیل حسد بود که قابیل، هابیل را کشت.
14 - و قال (علیه السلام): لا تأت رجلا الا أن ترجو نواله، و تخاف یده، أو یستفید من علمه، أو ترجو برکة دعائه، أو تصل رحما بینک و بینه.(208)
و فرمود: به نزد مردی مرو، جز آن که امیدی به احسان او داشته و از او ترس و واهمه ای داشته باشی، یا از علم و دانش وی، سود و بهره ای ببری، یا امیدی به برکت دعای او داشته باشی و یا با دیدار او صله رحمی - که میان تو و او هست - انجام دهی.
15 - و قال (علیه السلام): اجعل ما طلبت من الدنیا، فلن تظفر به بمنزلة ما لم یخطر ببالک، و اعلم أن مروة القناعة و الرضا أکثر من مروة الاعطاء، و تمام الصنیعة خیر من ابتدائها.(209)
و فرمود: آنچه از دنیا طلب کردی و بدان نرسیدی، به منزله چیزی قرار ده که اصلا به خاطرت نرسیده بود (چنان فرض کن که اصلا به فکرت نیامده بود) و این را بدان که جوانمردی در قناعت و خشنودی (به هر چه داری)، بیشتر از جوانمردی در بخشش است و به اتمام رساندن احسان، بهتر از آغاز آن است.
16 - و من کلامه (علیه السلام): یا ابن آدم عف عن محارم الله تکن عابدا، و ارض بما قسم الله سبحانه تکن غنیا، و أحسن جوار من جاورک تکن مسلما، و صاحب الناس بمثل ما تحب أن یصاحبوک به تکن عدلا، انه کان بین أیدیکم أقوام یجمعون کثیرا، و یبنون مشیدا، و یأملون بعیدا، أصبح جمعهم بوارا، و عملهم غرورا، و مساکنهم قبورا، یا ابن آدم، انک لم تزل فی هدم عمرک منذ سقطت من بطن أمک، فخذ مما فی یدیک لما بین یدیک، فان المومن یتزود، و الکافر یتمتع، و کان (علیه السلام) یتلو بعد هذه الموعظة: و تزودوا فان خیر الزاد التقوی.(210)
و از سخنان آن حضرت است: ای فرزند آدم! از محرمات الهی چشم پوشی کن، که در این صورت عابدی و به آنچه قسمت کرده راضی باش، که آن موقع غنی هستی و مجاورت خود را با کسی که با تو مجاور است نیکو گردان، که مسلمانی و چنان با مردم مصاحبت داشته باش که خودت دوست داری همانگونه با تو مصاحبت کنند، که در این صورت عادلی.
به راستی در پیش روی شما مردمانی اند که (اموال) زیاد جمع کنند و بنای محکم بسازند و آرزوهای دور کنند، ولی اجتماعشان به پراکندگی و کارشان به فریبندگی و محل سکونتشان به گورها تبدیل گردد. ای فرزند آدم! تو پیوسته، از روزی که از شکم مادرت به دنیا آمده ای، به ویران کردن عمر خود مشغولی، پس بدانچه در اختیار داری جود و بخشش کن، که مومن (برای روز واپسین) توشه گیرد و کافر (به همین زندگی دنیا) متمتع گردد.
17 - فی العدد؛ قال (علیه السلام): ما فتح الله - عزوجل - علی أحد باب مسألة فخزن عنه باب الاجابة، و لا فتح الرجل باب عمل فخزن عنه باب القبول، و لا فتح لعبد باب شکر فخزن عنه باب المزید.(211)
و در کتاب عدد آمده که آن حضرت (علیه السلام) فرمود: خدای - عزوجل - در سوال و درخواست را به روی هیچ کس نگشوده که در اجابت را بر وی بسته باشد و هیچ مردی در عمل و کردار را بر روی خود نگشوده، که در قبول و پذیرش آن را به رویش بسته باشد و به روی هیچ بنده در شکر و سپاس را نگشوده که در فزونی نعمت را بر او بسته باشد.
18 - و قیل له (علیه السلام): کیف أصبحت یا ابن رسول الله صلی الله علیه و آله قال: أصبحت ولی رب فوقی، و النار أمامی، و الموت یطلبنی، و الحساب محدق بی، و أنا مرتهن بعملی، لا أجد ما أحب، و لا أدفع ما أکره، و الأمور بید غیری، فان شاء عذبنی، و ان شاء عفا عنی، فأی فقیر أفقر منی؟(212)
به آن حضرت عرض شد: ای فرزند رسول خدا چگونه شب خود را به روز آوردی؟ فرمود: روز خود را آغاز کردم؛ در حالی که پروردگاری بالای سر دارم و دوزخ را پیش رو و مرگ مرا می جوید و حسابرسان حلقه وار دورم را گرفته اند و من در گرو عمل خود هستم، نمی یابم آنچه را دوست می دارم و آنچه را خوش ندارم دفع آن نتوانم و کارها در دست دیگری است که اگر بخواهد عذابم کند و اگر بخواهد، از من بگذرد، پس کدام بینوایی از من بی نواتر است؟
19 - و قال (علیه السلام): المعروف ما لم یتقدمه مطل، و لا یتبعه من، و الا عطاء قبل السوال من أکبر السؤدد.(213)
و فرمود: احسان و نیکی آن است که درنگ و تاخیری در انجام نباشد و منتی نیز به دنبال نداشته باشد و بخشش کردن پیش از سوال، از بزرگترین سیادت ها است.
20 - و سئل (علیه السلام) عن البخل: فقال: هو أن یری الرجل ما أنفقه تلفا، و ما أمسکه شرفا، و قال (علیه السلام): من عدد نعمه محق کرمه.(214)
از آن حضرت درباره بخل سوال کردند؟ فرمود: بخل آن است که مرد، آنچه را انفاق کرده، تلف شده ببیند و آنچه را نگه داشته، شرف بداند و فرمود: کسی که نعمت های خود را بشمارد، کرم و بخشش او تباه گردد.
21 - و قال (علیه السلام): الوعد مرض فی الجود، و الانجاز دواؤه.
و فرمود: وعده دادن در بخشش، بیماری است و داروی آن، وفا کردن به آن است.
22 - و قال (علیه السلام): لا تعاجل الذنب بالعقوبة، و اجعل بینهما للاعتذار طریقا.(215)
و فرمود: در کیفر دادن خطا و گناه دیگران شتاب مکن و برای عذرخواهی راهی بگذار.
23 - و قال (علیه السلام): المصائب مفاتیح الأجر.(216)
و فرمود: مصیبت ها کلیدهای اجر و پاداش است.
24 - و قال (علیه السلام): النعمة محنة؛ فان شکرت کانت نعمة، فان کفرت صارت نقمة.(217)
و فرمود: نعمت آزمایشی است که اگر سپاس آن را به جای آوردی، نعمت خواهد بود و اگر ناسپاسی کردی، به صورت عذاب و نقمتی درخواهد آمد.
25 - و قال (علیه السلام): لا یعرف الرأی الا عند الغضب.(218)
و فرمود: رأی انسان و شخصیت وی شناخته نشود، مگر در هنگام خشم.

بخش چهارم : گلچینی از اندرزهای امام حسین (علیه السلام)

1 - فی تحف العقول عن الحسین (علیه السلام) فی قصار هذه المعانی: قال (علیه السلام): فی مسیره الی کربلا: ان هذه الدنیا قد تغیرت و تنکرت، و أدبر معروفها، فلم یبق منها الا صبابة کصابة الاناء، و خسیس عیش کالمرعی الوبیل، ألا ترون أن الحق لا یعمل به، و أن الباطل لا ینتهی عنه، لیرغب المومن فی لقاء الله محقا، فانی لا أری الموت الا سعادة، و لا الحیاة مع الظالمین الا برما. ان الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی ألسنتهم، یحوطونه مادرت معائشهم؛ فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون.(219)
در کتاب تحف العقول از امام حسین (علیه السلام) روایت شده که هنگام سفر به کربلا فرمود: راستی این دنیا دگرگونه و ناشناس شده و خیرش رفته، از آن جز نمی که بر کاسه نشیند، و جز زندگی وبال آور چیزی نمانده، آیا ننگرید که حق را به کار نبندند و از باطل دست نکشند، تا مومن به درستی در مرگ و لقای خدا رغبت کند، راستی که من مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز هلاکت نمی دانم. راستی مردم همه دنیا پرستند و دین بر سر زبانشان است و تا برای آنها وسیله زندگی است، آن را می چرخانند و وقتی به بلا آزموده شدند، دین دار کم است.
2 - و قال (علیه السلام) لرجل اغتاب عنده رجلا: یا هذا، کف عن الغیبة، فانها ادام کلاب النار.
و به مردی که در نزد آن حضرت از دیگری غیبت کرد، فرمود: ای فلانی دست از غیبت بردار، که نان خورش سگهای دوزخ است.
3 - و قال عنده رجل: ان المعروف اذا أسدی الی غیر أهله ضاع؟ فقال الحسین (علیه السلام): لیس کذلک، ولکن تکون الصنیعة مثل وابل المطر تصیب البر و الفاجر.(220)
مردی نزد آن حضرت گفت: آیا احسان چون به نا اهل برسد، ضایع شود؟ آن حضرت فرمود: چنین نیست، احسان همانند باران تند است و به نیک و بد می رسد.
4 - و قال (علیه السلام): ما أخذ الله طاقة أحد الا وضع عنه طاعته، و لا أخذ قدرته الا وضع عنه کلفته.(221)
و فرمود: خدا توان کسی را نگیرد، جز این که بار طاعتی از وی بردارد و نیز قدرتش را نستاند، جز این که تکلیفی از او ساقط کند.
5 - و قال (علیه السلام): ان قوما عبدوا الله رغبة، فتلک عبادة التجار، و ان قوما عبدوا الله رهبة فتلک عبادة العبید، و ان قوما عبدوا الله شکرا، فتلک عبادة الأحرار، و هی أفضل العبادة.(222)
و فرمود: مردمی به شوق بهشت خدا را پرستیدند، که این عبادت بازرگانان است و مردمی او را از ترس پرستیدند، که آن عبادت بندگان است و راستی مردمی هم، وی را از شکر و قدردانی پرستیدند، که این پرستش آزادگان و بهترین عبادت است.
6 - و قال له رجل ابتداء: کیف أنت عافاک الله؟ فقال (علیه السلام): السلام قبل الکلام عافاک الله، ثم قال (علیه السلام): لا تأذنوا لأحد حتی یسلم.(223)
مردی با او سخن آغاز کرد که حالت چطور است؟ خدایت عافیت دهد، فرمود: سلام کردن، بر سخن گفتن مقدم است، خدا شما را عافیت دهد، سپس فرمود: به کسی اجازه ورود ندهید، تا سلام کند.
7 - و قال (علیه السلام): الاستدراج من الله سبحانه لعبده أن یسبغ علیه النعم، و یسلبه الشکر.(224)
و فرمود: غافلگیر کردن خدا بنده خود را این است که به وی نعمت فراوان دهد و شکرگزاری را از او بگیرد.
8 - و قال (علیه السلام): لابنه علی بن الحسین (علیه السلام): أی بنی، ایاک و ظلم من لا یجد علیک ناصرا الا الله جل و عز.(225)
به فرزندش علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: پسر جانم! مبادا بر کسی که جز خدای - عزوجل - در برابر تو یاوری ندارد، ستم کنی.
9 - و جاءه رجل من الأنصار یرید أن یسأله حاجة، فقال (علیه السلام): یا أخا الأنصار، صن وجهک عن بذلة المسألة، و ارفع حاجتک فی رقعة؛ فانی آت فیها ما سارک ان شاء الله، فکتب: یا أبا عبدالله، ان لفلان علی خمسمائة دینار وقد ألح بی، فکلمه ینظرنی الی میسرة، فلما قرأ الحسین (علیه السلام) الرقعة دخل الی منزله، فأخرج صرة فیها ألف دینار، قال (علیه السلام) له: أما خمسمائة: فاقض بها دینک، و أما خمسمائة: فاستعن بها علی دهرک، و لا ترفع حاجتک الا الی أحد ثلاثة: الی ذی دین، أو مروة، أو حسب.
فأما: ذو الدین فیصون دینه، و أما: ذو المروة؛ فانه یستحیی لمروته، و أما: ذو الحسب فیعلم أنک لم تکرم وجهک أن تبذله له فی حاجتک، فهو یصون وجهک أن یردک بغیر قضاء حاجتک.(226)
مردی از انصار، نزد آن حضرت آمد تا از او حاجتی بخواهد، فرمود: ای برادر انصاری! آبرویت را از خواهش کردن حضوری و رو به رو، نگه دار و حاجتت را در نامه ای به من بنویس، زیرا آنچه تو را شاد کند، عمل کنم ان شاء الله. وی نوشت: ای ابا عبدالله! فلانی از من پانصد اشرفی می خواهد و اصرار دارد آن را بگیرد، با او گفت و گو کنید که به من مهلتی بدهد. چون امام حسین (علیه السلام) نامه را خواند به منزلش رفت و کیسه ای آورد که هزار اشرفی در آن بود و به وی فرمود: با پانصد اشرفی وام خود را بپرداز و با پانصد اشرفی دیگر، زندگی خود را اداره کن و جز به یکی از سه کس حاجت مبر: مرد دین دار، یا صاحب مروت و یا شخصیت دار.
اما دین دار، برای حفظ دین خود حاجتت برآورد و صاحب مروت، از مردانگی خود شرم دارد و شخصیت دار می داند که تو آبروی خود فروختی و آبرویت را حفظ می کند به این که حاجتت را برآورد.
10 - و قال (علیه السلام): ایاک و ما تعتذر منه؛ فان المومن لا یسی ء، و لا یعتذر و المنافق کل یوم یسی ء و یعتذر.(227)
و فرمود: مبادا کاری کنی که باید از آن عذرخواهی کنی، زیرا مومن نه بد می کند و نه عذر می طبد و منافق هر روز بد می کند و عذر می خواهد.
11 - و قال (علیه السلام): للسلام سبعون حسنة، تسع و ستون للمبتدی، و واحدة للراد.(228)
و فرمود: سلام هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه از آن سلام کننده و یکی، برای جوابگو است.
12 - و قال (علیه السلام): البخیل من بخل بالسلام.(229)
و فرمود: بخیل، کسی است که به سلام کردن بخل ورزد.
13 - فی کشف الغمة؛ خطب الحسین (علیه السلام) فقال: أیها الناس، نافسوا فی المکارم، و سارعوا فی المغانم، و لا تحتسبوا بمعروف لم تعجلوا، و اکسبوا الحمد بالنجح، و لا تکتسبوا بالمطل ذما، فمهما یکن لأحد عند أحد صنیعة له رأی أنه لا یقوم بشکرها، فالله له بمکافاته، فانه أجزل عطاء، و أعظم أجرا.
و اعلموا أن حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم، فلا تملوا النعم، فتحور نقما، و اعلموا، أن المعروف مکسب حمدا، و معقب أجرا، فلو رأیتم المعروف رجلا رأیتموه حسنا جمیلا تسر الناظرین، و لو رأیتم اللؤم رأیتموه سمجا مشوها تنفر منه القلوب و تغض دونه الأبصار.
أیها الناس، من جاد ساد، و من بخل رذل، و ان أجود الناس من أعطی من لا یرجوه، و ان أعفی الناس من عفا عن قدرة، و ان أوصل الناس من وصل من قطعه، و الأصول علی مغارسها بفروعها تسمو، فمن تعجل لأخیه خیرا وجده اذا قدم علیه غدا، و من أراد الله - تبارک و تعالی - بالصنیعة الی أخیه کافأه بها فی وقت حاجته، و صرف عنه من بلاء الدنیا ما هو أکثر منه، و من نفسه کربة مؤمن فرج الله عنه کرب الدنیا و الاخرة، و من أحسن أحسن الله الیه، و الله یحب المحسنین.(230)
و در کتاب کشف الغمه است که امام حسین (علیه السلام) هنگام سخنرانی چنین فرمود: ای مردم! در بزرگواری کردن از یکدیگر سبقت گیرید و در غنیمت های زندگی سرعت جویی و اکتفا نکنید به کار خیری که هنوز به حساب شما نگذارده اند و با کامیابی برای خود ستایش کسب کنید و با امروز و فردا کردن، برای خود نکوهش تهیه نکنید. پس هرگاه کسی به دیگری احسانی کرده، که می بیند سپاس آن را به جای نیاورد (باید بداند) همان خداوند پاداشش را خواهد داد که عطایش بیشتر و پاداشش بزرگتر است.
و بدانید که حاجت مردم (نیاز آنها) به سوی شما از نعمت های خدا بر شما می باشد پس مبادا از آنها خسته و ملول شوید، که نعمت تبدیل به نقمت و عذاب گردد. و بدانید که کار خیر ستایش و پاداش نیک در پی دارد، که اگر کار نیک را، به صورت مردی ببینید مردی خوش صورت و زیبا را خواهید دید که دیدارش بیننده را مسرور گرداند و اگر پلیدی و زشتی را ببینید مردی زشت رو و بدقیافه خواهید دید، که دلها از آن متنفر و چشم ها از آن روی گردان است.
ای مردم! هر کس بخشنده است، سرور و آقاست و هر کس که بخل ورزد، به پستی گراید و به راستی که بخشنده ترین مردم، کسی است که به فردی ناامید عطا کند. و با گذشت ترین مردم، کسی است که در جایی که قدرت بر انتقام دارد، گذشت کند و در پیوند دوستی، آن کسی برتر است که پیوند کند با آن که پیوندش را بریده. و ریشه های غرس شده با شاخه هایش بالا می رود، پس هر کس برادر خود را در کار خیری کمک کند، آن را در فردای قیامت که بر او بر او در آید خواهد یافت و هر کس در کار خیری که به برادرش انجام داده، خدا را در نظر گیرد، خدای تعالی در هنگام نیازش پاداش دهد و بلای دنیا - آنچه بیشتر است - از وی دور گرداند.
و کسی که اندوهی را از مومنی دور سازد، خداوند اندوه های دنیا و آخرت را از وی دور سازد و هر کس نیکی کند، خدا به او نیکی کند و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.
14 - و فی جامع الاخبار: روی أن الحسین بن علی (علیه السلام) جاءه رجل و قال: أنا رجل عاص، ولا أصبر عن المعصیة، فعظنی بموعظة، فقال (علیه السلام): افعل خمسة أشیاء و اذنب ما شئت.
فأول ذلک: لا تأکل رزق الله و أذنب ما شئت.
و الثانی: اخرج من ولایة الله و اذنب ما شئت.
و الثالث: اطلب موضعا لا یراک الله و أذنب ما شئت.
و الرابع: اذا جاء ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک و أذنب ما شئت.
و الخامس: اذا أدخلک مالک فی النار فلا تدخل فی النار و أذنب ما شئت.(231)
و در کتاب جامع الاخبار است که مردی نزد امام حسین (علیه السلام) آمد و عرض کرد: من مردی گناهکارم و نمی توانم از گناه و معصیت دست بکشم، مرا موعظه ای فرما.
امام (علیه السلام) فرمود: پنج کار را بکن و هر چه خواستی گناه کن؛
نخست آن که، روزی خدا را نخور و هر چه خواستی گناه کن؛
دوم آن که، از تحت ولایت و حکومت خدا بیرون آی و هر چه خواستی گناه کن؛
سوم آن که، جایی را بیاب که خدا تو را نبیند و هر چه خواستی گناه کن؛
چهارم، هنگامی که فرشته مرگ به سراغت آمد تا جانت را بگیرد، او را از نزد خود دور کن و هر چه خواستی گناه کن؛
پنجم، هنگامی که مالک دوزخ، تو را به دوزخ می برد، وارد دوزخ مشو و هر چه خواستی گناه کن.
15 - و فی کتاب الاختصاص؛ قال الصادق (علیه السلام): حدثنی أبی، عن أبیه علیهما السلام أن رجلا من أهل الکوفة کتب الی الحسین بن علی علیهما السلام: یا سیدی أخبرنی بخیر الدنیا و الاخرة، فکتب (علیه السلام): بسم الله الرحمان الرحیم. أما بعد: فان من طلب رضی الله بسخط الناس کفاه الله امور الناس، و من طلب رضی الناس بسخط الله و کله الله الی الناس والسلام.
در کتاب اختصاص از امام صادق (علیه السلام) و او از پدرش از حضرت زین العابدین (علیه السلام) روایت کرده که مردی از اهل کوفه خدمت امام حسین (علیه السلام) نوشت: ای آقای من! مرا از خیر دنیا و آخرت خبر ده که چیست؟ امام (علیه السلام) در پاسخش نوشت: به نام خدای بخشاینده مهربان، به راستی که هر کس خشنودی خدا را به خشم مردم بجوید، خداوند کارهای مردم را از او کفایت کند (و مشکلات او را با مردم سر و سامان بخشد) و هر کس خشنودی مردم را به خشم خدا بجوید، خداوند او را به مردم واگذار کند.
16 - فی الدرة الباهرة؛ قال الحسین بن علی علیهما السلام: ان حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلا تملوا النعم.(232)
در کتاب دره باهره است که امام حسین (علیه السلام) فرمود: به راستی که حاجت ها و نیازهای مردم به سوی شما از نعمت های خدا است که به شما عنایت فرموده، پس از آنها ملول و خسته نشوید.
17 - و قال (علیه السلام): اللهم لا تستدر جنی بالاحسان، و لا تؤدبنی بالبلاء.(233)
و فرمود: خدایا مرا با احسان خود به استدراج(234) دچار مکن و با بلا و گرفتاری ادب نفرما.

بخش پنجم : گلچینی از اندرزهای امام سجاد (علیه السلام)

1 - فی تحف العقول؛ قال بحضرته رجل: اللهم أغننی عن خلقک. فقال (علیه السلام): لیس هکذا: انما الناس بالناس، ولکن قل: اللهم أغننی عن شرار خلقک.(235): در کتاب تحف العقول آمده است مردی در حضور امام سجاد (علیه السلام) گفت: بار خدایا از خلق خود بی نیازم دار، فرمود: چنین نیست، همانا همه مردم به هم زنده اند، ولی بگو: بار خدایا از بدان خلق خود بی نیازم دار.
2 - و قال (علیه السلام): من قنع بما قسم الله له فهو من أغنی الناس.(236)
و فرمود: هر که به قسمت خدا راضی باشد، از بی نیازترین مردم است.
3 - و قال (علیه السلام): لا یقل عمل مع تقوی، و کیف یقل ما یتقبل.(237)
و فرمود: هیچ کاری با تقوا، کم نباشد و چگونه کم است، آنچه پذیرفته خدا است.
4 - و قال (علیه السلام): اتقوا الکذب الصغیر منه و الکبیر فی کل جد و هزل، فان الرجل اذا کذب فی الصغیر اجترأ علی الکبیر.(238)
و فرمود: در هر جدی و شوخی، از دروغ - خرد و چه کلان - بپرهیزید، زیرا وقتی کسی دروغ کوچک گفت: بر (دروغ) بزرگ دلیر می شود.
5 - و قال (علیه السلام): کفی بنصر الله لک أن تری عدوک یعمل بمعاصی الله فیک.(239)
و فرمود: همین یاریت از خدا بس است که می بینی دشمنت درباره تو خدا را نافرمانی می کنند.
6 - و قال (علیه السلام): الخیر کله صیانة الانسان نفسه.(240)
و فرمود: همه خیر این است که انسان خود نگه دار باشد.
7 - و قال (علیه السلام) لبعض بنیه: یا بنی، ان الله رضینی لک و لم یرضک لی، فأوصاک بی و لم یوصنی بک، علیک بالبر تحفة یسیرة.(241)
و به یکی از پسرانش فرمود: پسر جانم! خدا مرا برای تو پسندید و تو را برای من، که سفارشم را به تو کرد و سفارش تو را به من نکرد، تو را باید که با من خوشرفتار باشی و تحفه را اگر چه اندک هم باشد، بیاوری.
8 - و قال (علیه السلام): طلب الحوائج الی الناس مذلة للحیاة، و مذهبة للحیاء، و استخفاف بالوقار، و هو الفقر الحاضر. و قلة طلب الحوائج من الناس هو الغنی الحاضر.(242)
و فرمود: طلب حاجت ها از مردم، خواری آورد و حیا را ببرد و وقار را بکاهد و آن همانند فقری، حاضر است و کم خواهش کردن از مردم همانند بی نیازی است که حضور دارد.
9 - و قال (علیه السلام): ان أحبکم الی الله أحسنکم عملا، و ان أعظمکم عندالله عملا أعظمکم فیما عندالله رغبة، و ان أنجاکم من عذاب الله أشدکم خشیة لله، و ان أقربکم من الله أوسعکم خلقا، و ان أرضاکم عندالله أسبغکم علی عیاله، و ان أکرمکم علی الله أتقاکم لله.(243)
و فرمود: محبوبترین شما نزد خدا، خوش کردارترین شما است و همانا بزرگوارترین شما نزد خدا، شیفته ترین شما، بدانچه نزد خدا است و نجات یافته ترین شما از عذاب خدا، ترساترین شما است و نزدیک ترین شما به خدا، گشاده روترین شما و راستی که پسندیده ترین شما نزد خدا، نعمت بخشترین شما بر عیالش است و همانا گرامی ترین شما بر خدا، پرهیزکارترین شما است.
10 - و قال (علیه السلام) لبعض بنیه: یا بنی أنظر خمسة فلا تصاحبهم، و لا تحادثهم و لا ترافقهم فی طریق، فقال: یا أبه من هم؟ قال (علیه السلام): ایاک و مصاحبة الکذاب؛ فانه بمنزلة السراب یقرب لک البعید، و یبعد لک القریب. و ایاک و مصاحبة الفاسق؛ فانه بایعک بأکلة أو اقل من ذلک، و ایاک و مصاحبة البخیل؛ فانه یخذلک فی ماله أحوج ما تکون الیه. و ایاک و مصاحبة الأحمق؛ فانه یرید أن ینفعک فیضرک، و ایاک و مصاحبة القاطع لرحمه، فانی وجدته ملعونا فی کتاب الله.(244)
و به یکی از پسرانش فرمود: پسر جانم! پنج کس را در نظر دار و با آنان همنشین و همگفتار و رفیق راه مشو، عرض کرد: پدر جانم آنها چه کسانی اند؟ فرمود: مبادا با دروغگو همنشین شوی که چون سراب است، دور را نزدیک کند و نزدیک را به تو دور نماید. مبادا با فاسق و بدکار همنشین شوی، که تو را به یک لقمه و یا کمتر بفروشد، مبادا همصحبت بخیل شوی که او در نهایت حاجت تو به وی، تو را واگذارد. مبادا با احمق رفیق شوی، که می خواهد سودت رساند، زیانت می زند، مبادا با کسی که قطع رحم کرده مصاحبت کنی، که من او را در قرآن ملعون یافتم.
11 - و قال (علیه السلام): ان المعرفة و کمال دین المسلم ترکه الکلام فیما لا یعنیه و قلة مرائه، و حلمه، و صبره، و حسن خلقه.(245)
و فرمود: به راستی معرفت و کمال دیانت مسلمان، ترک کلام است در آنچه به او فایده ندارد و کم جدال کردن و حلم و صبر و خوش خویی.
12 - و قال (علیه السلام): لا حسب لقرشی، و لا لعربی الا بتواضع، و لا کرم الا بتقوی، و لا عمل الا بنیة، و لا عبادة الا بالتفقه ألا و ان أبغض الناس الی الله من یقتدی بسنة امام و لا یقتدی بأعماله.(246)
و فرمود: نژاد و خاندانی برای قریشی و عربی، جز به تواضع نیست و کرامتی جز به تقوا و کرداری جز به نیت و عبادتی جز به مسئله دانی. همانا مبغوض ترین مردم نزد خدا، کسی است که خود را پیرو امامی داند و به کردار او پایبند نباشد.
13 - و قال (علیه السلام): المومن من دعاؤه علی ثلاث: اما أن یدخر له، و اما ان یعجل له، و اما أن یدفع عنه بلاء یرید أن یصیبه.(247)
و فرمود: مومن کسی است که دعایش همراه سه اثر است: یا برایش ذخیره گردد، یا در دنیا بر آورده شود و یا بلایی را از او دور کند که می خواست به او رسد.
14 - و قال (علیه السلام): ان المنافق ینهی و لا ینتهی، و یأمر و لا یأتی، اذا قام الی الصلاة اعترض، و اذا رکع ربض، و اذا سجد نقر، یمسی و همه العشاء و لم یصم، و یصبح و همه النوم و لم یسهر، و المومن خلط عمله بحلمه، یجلس لیعلم، و ینصت لیسلم، لا یحدث بالأمانة الأصدقاء، و لا یکتم الشهادة للبعداء، و لا یعمل شیئا من الحق رئاء، و لا یترکه حیاء. ان زکی خاف مما یقولون، و یستغفر الله لما یعلمون، و لا یضره جهل من جهله.(248)
و فرمود: به راستی منافق دیگران را نهی کند و خود باز نایستد و دستور دهد و خود عمل نکند و هنگامی که به نماز ایستد، رو به هر سو کند و چون به رکوع رود، زانو زند و زمانی که سجده کند، منقار به زمین زند، بی روزه شام کند و تمام توج او همان شام خوردن است و بیداری نکشیده، صبح کند و در فکر خوابیدن است و مومن کردارش آمیخته با بردباری است بنشیند تا بداند و خموشی گزیند تا سالم ماند، امانت را به دوستان هم نگوید و شهادت بیگانه ها را نهان نسازد و کار حق را برای خودنمایی نکند و از روی شرم ترک نکند، اگر (او را) پاک دانند، از آنچه گویند بیم کند و از آنچه ندانند آمرزش خواهد و نادانی هر که او را نشناسد زیانش نرساند.
15 - و رأی (علیه السلام) علیلا قد بری فقال (علیه السلام) له: یهنئک الطهور من الذنوب؛ ان الله قد ذکرک فاذکره، و أقالک فاشکره.(249)
و بیماری را دید که بهبود یافته، فرمود: گوارا باد بر تو پاک کننده گناهان (یعنی بیماری) به راستی خدا تو را یاد آورد، او را یاد کن و از تو گذشت، وی را شکر کن.
16 - و قال (علیه السلام): خمس لورحلتم فیهن لأنضیتموهن، و ما قدرتم علی مثلهن: لا یخاف عبد الا ذنبه، و لا یرجو الا ربه، ولا یستحی الجاهل اذا سأل عما لا یعلم أن یتعلم. و الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد، و لا ایمان لمن لا صبر له.(250)
و فرمود: پنج جمله است که اگر به دنبالشان کوچ کنید و مرکب را لاغر سازید، مانند آنها را به دست نیاورید: هیچ بنده ای نترسد، مگر از گناه خود و امیدوار نباشد، جز به پروردگار خود و نادان را شرم نیاید زمانی که چیزی را نمی داند که یادگیرد و نسبت صبر به ایمان چون سر است به تن و ایمان ندارد، هر که صبر ندارد.
17 - و قال (علیه السلام): یقول الله: یاابن آدم، ارض بما آتیتک تکن من أزدهد الناس. ابن آدم! اعمل بما افترضت علیک تکن من أعبد الناس. ابن آدم! اجتنب مما حرمت علیک تکن من أورع الناس.(251)
و فرمود: خدا می فرماید: ای فرزند آدم! بدانچه تو را داده ام راضی باش. تا از زاهدترین مردم باشی. فرزند آدم! بدانچه بر تو فرض کردم عمل کن، تا عابدترین مردم باشی. فرزند آدم از آنچه بر تو حرام کردم کناره گیری کن، تا از پارساترین مردم باشی.
18 - و قال (علیه السلام): کم من مفتون بحسن القول فیه، و کم من مغرور بحسن الستر علیه، و کم من مستدرج بالاحسان الیه.(252)
و فرمود: چه بسیار کسی که گفتند خوب است و فریفته شد و چه بسیار کسی که از پرده پوشی بر وی، فریفته گردید و چه بسیار کسی که با احسان به او، غافلگیر شد.
19 - و قال (علیه السلام): یا سوأتاه لمن غلبت احداته عشراته. - یرید أن السیئة بواحدة، و الحسنة بعشرة.(253)
و فرمود: وای بر حال کسی که یکی یکیهایش برده ده هایش غالب آید.
مقصود از یکی، بدکرداری و مقصود از ده حسنه است.(254)
20 - و قال (علیه السلام): ان الدنیا قد ارتحلت مدبرة. و ان الاخرة قد ترحلت مقبلة، و لکل واحد منهما بنون، فکونوا من أبناء الاخرة، و لا تکونوا من أبناء الدنیا، فکونوا من الزاهدین فی الدنیا، و الراغبین فی الاخرة؛ لأن الزاهدین اتخذوا أرض الله بساطا، و التراب فراشا، و المدر و سادا، و الماء، طیبا، و قرضوا الماش من الدنیا تفریضا.
اعلموا، أنه من اشتاق الی الجنة سارع الی الحسنات، و سلا عن الشهوات، و من أشفق من النار بادر بالتوبة الی الله من ذنوبه، و راجع عن المحارم. و من زهد فی الدنیا هانت علیه مصائبها و لم یکرهها.
و ان لله - عزوجل - لعبادا قلوبهم معلقة بالاخرة و ثوابها، و هم کمن رأی أهل الجنة فی الجنة مخلدین منعمین، و کمن رأی أهل النار فی النار معذبین، فأولئک شررهم و بوائقهم عن الناس مأمونة، و ذلک أن قلوبهم عن الناس مشغولة بخوف الله، فطرفهم عن الحرام مغضوض، و حوائجهم الی الناس خفیفة، قبلوا الیسیر من الله فی المعاش و هو القوت، فصبروا أیاما قصاری لطول الحسرة یوم القیامة.(255)
و فرمود: به راستی دنیا کوچیده و پشت کرده و آخرت کوچ کرده و می آید و هر کدام فرزندانی دارند، شما فرزندان آخرت باشید و فرزندان دنیا نباشید و از دنیا زهد ورزید و به آخرت رو کنید، زیرا زاهدان زمین را بساط زندگی دانند و خاک را بستر سازند و کلوخ را بالش کنند و آب را عطر و تنها معاش را از دنیا قیچی زنند.
بدانید هر که شیفته بهشت است به حسنات شتابد و خود را از شهوت ها باز گیرد و هر که از دوزخ ترسد، برای توبه از گناهانش به درگاه خدا مبادرت ورزد و از محارم باز پس رود. و هر که در دنیا زهد ورزد، هر مصیبتی بر وی سهل است و آن را بد ندارد.
و به راستی برای خدا - عزوجل - بندگانی است که دلهای آنان به آخرت و پاداش آن آویخته و آنان همچون کسانی اند که اهل بهشت را در بهشت، جاویدان دیدند و همانند کسانی که اهل دوزخ را در دوزخ، در عذاب دیده، آنانند که بدیها و ناگواریشان از مردم دور است، زیرا دلشان از بیم خدا متوجه مردم نیست، دیده ها از حرام برگرفته اند و نیاز سبکی به مردم دارند، اندک معاش را از خدا پذیرفتند، که همان قوت است، چند روزی کوتاه صبر کردند، به خاطر افسوس دراز روز رستاخیز.
21 - و قال (علیه السلام): ان من أخلاق المومن الانفاق علی قدر الاقتار، و التوسع علی قدر التوسع، و انصاف الناس من نفسه، و ابتدءه ایاهم بالسلام.(256)
و فرمود: به راستی از اخلاق مومن است، انفاق به اندازه در آمد کم و توسعه در خرجی به اندازه در آمد بسیار و حق دادن به مردم از طرف خود و آغاز در سلام کردن به آنها.
22 - و قال (علیه السلام): ثلاث منجیات للمومن: کف لسانه عن الناس و اغتیابهم، و اشغاله نفسه بما ینفعه لاخرته و دنیاه، و طول البکاء علی خطیئته.(257)
و فرمود: سه چیز نجات بخش است: دم بستن از مردم و بدگفتن به آنها و واداشتن خودش بدانچه به آخرت و دنیایش سود دهد و پر گریستن طولانی بر گناهش.
23 - و قال (علیه السلام): نظر المومن فی وجه أخیه المومن للمودة و المحبة له عبادة.(258)
و فرمود: نگاه مهرآمیز مومن به چهره برادر مومنش و محبت کردنش با وی عبادت است.
24 - و قال (علیه السلام): ثلاث من کن فیه من المومنین کان فی کنف الله، و أظله الله یوم القیامة فی ظل عرشه، و آمنه من فزع الیوم الأکبر: من أعطی من نفسه ما هو سائلهم لنفسه، و رجل لم یقدم یدا ولا رجلا حتی یعلم أنه فی طاعة الله قدمها أوفی معصیته. و رجل لم یعب أخاه بعیب حتی یترک ذلک العیب من نفسه، و کفی بالمرء شغلا بعیبه لنفسه عن عیوب الناس.(259)
و فرمود: سه چیز است که در هر مومنی باشد، در پناه خدا است و در سایه عرش خدا روز قیامت و خدایش از هراس اکبر آسوده دارد: هر کس به مردم همان دهد، که از آنها توقع دارد و مردی که گامی پیش و پس ننهد، تا بداند که قدم هایش در طاعت خدا است یا در معصیتش و مردی که برادرش را به چیزی عیب نکند، تا آن عیب را از خود دور کند. و برای مرد بس است که به عیب خود مشغول شود و از عیب مردم چشم پوشد.
25 - و قال (علیه السلام): ما من شی ء أحب الی الله بعد معرفته من عفة بطن و فرج، و ما (من) شی ء أحب الی الله من أن یسأل.(260)
و فرمود: چیزی نزد خدا پس از معرفتش محبوبتر از پارسایی در شکم و عورت نیست و چیزی نزد خدا محبوبتر نیست از این که از او خواهش کنی.
26 - و قال لابنه محمد علیهما السلام: افعل الخیر الی کل من طلبه منک، فان کان أهله فقد أصبت موضعه، و ان لم یکن بأهل کنت أنت أهله، و ان شتمک رجل عن یمینک ثم تحول الی یسارک و اعتذر الیک فاقبل عذره.(261)
و به فرزندش محمد (علیه السلام) فرمود: هر که از تو خیر خواست، برای او عمل کن، اگر اهل آن است بجا عمل کردی و اگر اهل آن نیست، تو خود اهل آنی و اگر مردی از طرف راستت به تو دشنام داد و سپس به سوی چپت گردید و از تو عذر خواست، عذرش را بپذیر.
27 - و قال (علیه السلام): مجالس الصالحین داعیة الی الصلاح، و آداب العلماء زیادة فی العقل، و طاعة ولات الأمر تمام العز، و استنماء المال تمام المروة، و ارشاد المستشیر قضاء لحق النعمة، و کف الأذی من کمال العقل. و فیه راحة للبدن عاجلا و آجلا.(262)
و فرمود: مجالس صالحان به نیکی دعوت کند و آداب دانشمندان، فزونی در خرد است و طاعت زمامداران، کمال عزت است و استفاده از مال، کمال مردانگی و ارشاد مشورت جو، قضای حق نعمت و خودداری از آزار کمال خرد است و مایه راحت تن در دنیا و آخرت.
28 - و قال (علیه السلام): سبحان من جعل الاعتراف بالنعمة له حمدا، سبحان من جعل الاعتراف بالعجز عن الشکر شکرا.(263)
و فرمود: منزه است آن خدایی که اعتراف به نعمت خود را حمد خود شناخت، منزه باد آن که اعتراف به درماندگی از شکرش را شکر دانست.
29 - فی الدرة الباهرة؛ قال علی بن الحسین علیهما السلام: خف الله تعالی لقدرته علیک، و استحی منه لقربه منک، و لا تعادین أحدا و ان ظننت أنه یضرک، و لا تزهدن صداقة أحد و ان ظننت أنه لا ینفعک، فانک لا تدری متی ترجو صدیقک، و لا تدری متی تخاف عدوک، و لا یعتذر الیک أحد الا قبلت عذره، و ان علمت أنه کاذب، و لیقل عیب الناس علی لسانک.(264)
و در کتاب دره باهره است که امام علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: از خدا بترس به خاطر قدرتی که بر تو دارد و از وی شرم داشته باش، به خاطر نزدیکی اش به تو و با کسی دشمنی مکن، اگر چه گمان داری که زیانت برساند و در دوستی با هیچ کس دریغ منما، اگر چه گمان داشته باشی که سودت ندهد، زیرا تو نمی دانی چه وقت به دوست خود امیدداری و نمی دانی چه زمانی از دشمن خود می ترسی و هیچ کس نزد تو عذرخواهی نکند، جز آن که عذرش را بپذیر، اگر چه بدانی که دروغ گو است و باید بسیار اندک باشد عیب جویی از مردم بر زبان تو.
30 - فی الخصال بسنده عن الزهری، قال: قال علی بن الحسین علیهما السلام: أشد ساعات ابن آدم ثلاث ساعات: الساعة التی یعاین فیها ملک الموت، و الساعة التی یقوم فیها من قبره، و الساعة التی یقف فیها بین یدی الله - تبارک و تعالی - فأما الی الجنة، و اما الی النار، ثم قال: ان نجوت یا ابن آدم، عند الموت فأنت أنت، و الا هلکت، و ان نجوت یابن آدم، حین توضع فی قبرک فأنت أنت و الا هلکت، و ان نجوت یا ابن آدم، فی مقام القیامد فأنت أنت و الا هلکت، و ان نجوت یابن آدم، حین یحمل الناس علی الصراط فأنت أنت و الا هلکت، ثم تلا: (و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون) قال: هو القبر و ان لهم فیه لمعیشة ضنکا، و الله ان القبر لروضة من ریاض الجنة أو حفرة من حفر النار، ثم أقبل علی رجل من جلسائه، فقال له: قد علم ساکن السماء ساکن الجنة من ساکن النار، فأی الرجلین أنت، و أی الدارین دارک.(265)
و در کتاب خصال از زهری روایت شده که امام علی بن حسین (علیه السلام) فرمود: سخت ترین اوقات فرزند آدم سه ساعت است: هنگامی که ملک الموت را دریابد و هنگامی که سر از گور بر آورد و هنگامی که در قیامت پیش خدای - عزوجل - بایستد که محکوم به بهشت یا دوزخ گردد. سپس فرمود: ای فرزندم آدم! اگر هنگام مرگ نجات یافتی، خود را دریافتی وگرنه هلاک شدی و اگر ای فرزند آدم! هنگامی که در گورت نهادند، خود را دریافتی نجات یافتی و گرنه هلاک گشتی و اگر هنگامی که در جایگاه قیامت آمدی نجات یافتی، خوشا به حالت وگرنه هلاک شدی و اگر ای فرزند آدم! هنگامی که مردم بر صراط می گذرند نجات یافتی، خود را دریافتی وگرنه هلاک گشتی، سپس این آیه را تلاوت نمود:
از پس مرگشان در برزخند، تا روزی که برانگیخته شوند. و فرمود: منزل برزخ گور است، همانا در آن زندگانی تنگی دارند. به خدا گور، یا باغی است بهشتی و یا گودالی است از گودالهای دوزخ. سپس به مردی از اهل مجلس خود توجه کرد و فرمود: ساکنان آسمان، بهشتیان را از دوزخیان می شناسند، اینک آیا تو از کدام یک هستی و کدام از این دو خانه خانه توست.
31 - فی مجالس المفید بسنده عن ابن حازم، عن علی بن الحسین علیهما السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ما من خطوة أحب الی الله من خطوتین: خطوة یسد بها صفا فی سبیل الله تعالی، و خطوة الی ذی رحم قاطع یصلها، و ما من جرعة أحب الی الله من جرعتین: جرعة غیظ یردها مومن بحلم، و جرعة جزع یردها مومن بصبر. و ما من قطرة أحب الی الله من قطرتین: قطرة دم فی سبیل الله، و قطرة دمع فی سواد اللیل من خشیة الله.(266)
و در کتاب مجالس مفید به سند خود از حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ گامی برداشته نشود که در پیش خدا محبوبتر از دو گام باشد: گامی که صفی را در راه خدا ببندد (تشکیل دهد) و گامی که در راه پیوند با رحمی که از انسان بریده است، برداشته شود.
و هیچ جرعه ای نزد خدا، محبوبتر از دو جرعه نیست: یکی، جرعه خشمی که انسان مومن با صبر خود در برابر مصیبت بنوشد. و دیگری جرعه بیتابی که مومن با صبر خود در برابر مصیبت بنوشد.
و هیچ قطره ای نزد خدا محبوبتر از دو قطره نیست: یکی: قطره خونی که در راه خدا ریخته شود: و دیگری قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا ریخته شود.
32 - و بسنده عن علی بن النعمان، رفعه قال: کان علی بن الحسین علیهما السلام یقول: و یح من غلبت واحدته عشرته، و کان أبو عبدالله (علیه السلام) یقول: المغبون من غبن عمره ساعة بعد ساعة، و کان علی بن الحسین علیهما السلام یقول: أظهر الیأس من الناس؛ فان ذلک من الغنی، و أقل طلب الحوائج الیهم؛ فان ذلک فقر حاضر، و ایاک و ما یعتذر منه، و صل صلاة مودع، و ان استطعت أن تکون الیوم خیرا منک أمس و غدا خیرا منک الیوم فافعل.(267)
و به سند خود از علی بن نعمان روایت کرده که گوید: حضرت علی بن الحسین علیهما السلام می فرمود: وای! بر کسی که عمل تک او بر عمل ده گانه اش بچربد(268) و امام صادق (علیه السلام) می فرمود: فریب خورده، کسی است که ساعت های زندگی اش را پی در پی به فریب و زیان سپری کند و امام سجاد (علیه السلام) می فرمود: نومیدی از مردم را اظهار و آشکار کن که این کار از توانگری و بی نیازی است و خواسته های خود را از آنان کم کن که این کافر فقر و نیازی است حاضر و بپرهیز از کاری که ناچار از عذرخواهی از آن هستی و نماز خود را همچون نماز کسی که با آن وداع می کند، به جای آور و اگر می توانی کاری کنی، که امروزت بهتر از دیروز باشد و فردایت بهتر از امروزت باشد، این کار را بکن.
33 - و بسنده عن الثمالی قال: سمعت علی بن الحسین علیهما السلام یقول: من عمل بما افترض الله علیه فهو من خیر الناس، و من اجتنب ما حرم الله علیه فهو من أعبد الناس و من أورع الناس، و من قنع بما قسم الله له فهو من أغنی الناس.(269)
و به سندش از ابو حمزه ثمالی روایت کرده که گوید: از امام سجاد شنیدم که می فرمود: کسی که عمل کند بدانچه خداوند بر او واجب کرده، چنین کسی از زمره بهترین مردم است و کسی که پرهیز دارد آنچه خدا بر او حرام فرموده، از عابدترین مردم و پارساترین آنها است و کسی که قانع باشد بدانچه خدا روزش اش کرده، از بی نیازترین و توانگرترین مردم است.
34 - فی کتاب نثر الدرر لمنصور بن الحسن الابی: نظر علی بن الحسین علیهما السلام الی سائل یبکی فقال: لو أن الدنیا کانت فی هذا، ثم سقطت منه ما کان ینبغی له أن یبکی علیها.(270)
و در کتاب نثر الدارر آمده که امام سجاد (علیه السلام) به سائلی نگریست که گریه می کند، سپس فرمود: اگر همه دنیا در دست این شخص بود و از دستش می رفت، سزاوار نبود که بر آن بگرید.
35 - و سئل (علیه السلام): لم أوتم النبی صلی الله علیه و آله من أبویه؟ فقال: لئلا یوجب علیه حق المخلوق.(271)
و از آن حضرت پرسیدند: چرا پیامبر صلی الله علیه و آله از طرف پدر و مادر یتیم بود؟ فرمود: برای آن که حق هیچ مخلوقی به گردن او نباشد.
36 - و قال: و روی لنا الصاحب - رحمه الله - عن أبی محمد الجعفری، عن أبیه، عن عمه جعفر، عن أبیه (علیهم السلام) قال: قال رجل لعلی بن الحسین علیهما السلام: ما أشد بغض قریش لأبیک؟ قال: لأنه أورد أولهم النار و ألزم آخرهم العار، قال: ثم جری ذکر المعاصی فقال: عجبت لمن یحتمی عن الطعام لمضرته، و لا یحتمی من الذنب لمعرته.
و به سندش از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که مردی به حضرت علی بن الحسین علیهما السلام عرض کرد: چقدر سخت است، خشم قریش به پدر شما (علی بن ابیطالب علیه السلام)؟ فرمود: به دلیل آن که نخستین آنها را به دوزخ فرستاد و آخرین آنان را نیز به ننگ و عار دچار ساخت، سپس سخن از گناهان به میان آمد. حضرت فرمود: در شگفتم از کسی که از خوراکی به دلیل زیانش پرهیز می کند، ولی از گناه به خاطر پی آمدش پرهیز نمی کند.
37 - و مما أورد محمد بن الحسن بن حمدون فی التذکرة من کلامه (علیه السلام) قال: لا یهلک مومن بین ثلاث خصال: شهادة أن لا اله الا الله وحده لا شریک له، و شفاعة رسول الله صلی الله علیه و آله، و سعة رحمد الله عزوجل.(272)
و از سخنان آن حضرت که محمد بن حسن بن حمدون در کتاب تذکره خود روایت کرده، آن است که فرمود: مومنی که میان سه چیز قرار دارد، هلاک نشود: شهادت به وحدانیت خدای یکتایی که شریک ندارد، شفاعت رسول خدا صلی الله علیه و آله و فراخی رحمت خدا.
38 - فی کتاب الاختصاص؛ قال: جاء رجل الی علی بن الحسین علیهما السلام یشکو الیه حاله فقال: مسکین ابن آدم له فی کل یوم ثلاث مصائب لا یعتبر بواحدة منهن، ولو اعتبر لهانت علیه المصائب و أمر الدنیا.
فأما المصیبد الأولی: فالیوم الذی ینقص من عمره، قال: و ان ناله نقصان فی ماله اغتم به، و الدرهم یخلف عنه و العمر لا یرده شی ء.
و الثانیة: أنه یستوفی رزقه، فان کان حلالا حوسب علیه، و ان کان حراما عوقب علیه، قال: و الثالثة: أعظم من ذلک، قیل: و ما هی؟ قال: ما من یوم یمسی الا و قددنا من الاخرة مرحلة لا یدری علی الجنة أم علی النار.(273)
در کتاب اختصاص مفید رحمه الله است که مردی نزد علی بن الحسین علیهما السلام آمده، از وضع حال خود شکایت کرد، امام (علیه السلام) فرمود: درمانده آدمی زاد که در هر روزی سه مصیبت دارد و به هیچ کدام پند نمی گیرد و اگر به یکی از آنها پند می گرفت مصیبت ها و کار دنیا بر وی آسان می شد:
اما مصیبت نخست، همان روزی است که از عمرش کم می شود؛ در صورتی که اگر در مالش کمبودی پیدا شود، به خاطر آن اندوهگین می شود، با این که پول جایگیر دارد، ولی عمر آدمی را چیزی بر نمی گرداند.
مصیبت دوم، آن که روزی خود را دریافت می کند، که اگر حلال باشد بدان حسابرسی شود و اگر حرام باشد کیفر بیند. مصیبت سوم، از اینها بزرگتر است. عرض شد: آن چیست؟ فرمود: هیچ روزی نیست که به سر آورد، جز آن که یک مرحله به آخرت نزدیک می شود، با این که نمی داند به بهشت نزدیک می شود یا به دوزخ.
39 - و قال (علیه السلام): من رمی الناس بما فیهم رموه بما لیس فیه، و من لم یعرف داءه أفسده دواؤه.(274)
و نیز فرمود کسی که درباره مردم بگوید چیزی را که در آنها هست، درباره اش بگویند چیزی را که در او نیست و کسی که درد خود را نشناسد، دارویش او را تباه سازد.
40 - و قال (علیه السلام): خیر مفاتیح الأمور الصدق، و خیر خواتیمها الوفاء.(275)
و فرمود: بهترین کلید کارها، راستی است و بهترین مهر پایانی آنها، وفاداری است.
41 - و قال (علیه السلام): کل عین ساهرة یوم القیامة الا ثلاث عیون: عین سهرت فی سبیل الله، و عین غضت عن محارم الله، و عین فاضت من خشیة الله.(276)
و نیز فرمود: هر چشمی در روز قیامت بیدار و نگران است، مگر سه چشم: چشمی که در راه خدا بیداری کشیده و چشمی که خود را از حرام های الهی پوشیده و چشمی که از ترس خدا اشک ریخته است.