فهرست کتاب


گلچین حکمت

سید هاشم رسولی محلاتی

همه خوبی ها در سه چیز

17 - فی معانی الاخبار بسنده، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: قال امیرالمومنین (علیه السلام): جمع الخیر کله فی ثلاث خصال: النظر و السکوت و الکلام، و کل نظر لیس فیه اعتبار فهو سهو، و کل سکوت لیس فیه فکرة فهو غفلة، و کل کلام لیس فیه ذکر فهو لغو. فطوبی لمن کان نظره عبرة، و سکوته فکرة، و کلامه ذکرا، و بکی علی خطیئته و آمن الناس شره.(125)
در کتاب معانی الاخبار به سندش از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: همه نیکی و خیر در سه خصلت گرد آمده است: نگاه، خموشی و سخن گفتن. هر نگاهی که در آن عبرت نباشد، سهو و بی خبری است و هر خاموشی که در آن اندیشه و تفکر نباشد، بی خبری می باشد و هر سخنی که در آن ذکر نباشد، بیهوده است.
خوشا به حال کسی که نگاهش، پندآموز و خموشی اش، فکر و اندیشه و سخنش، ذکر و یادآوری باشد و بر گناه و خطای خود بگرید و مردم از شرش در امان باشند.

گلچینی از اندرزهای امیرالمومنین (علیه السلام) در کتاب ارشاد مفید رحمه الله

18 - فی الارشاد و من کلام امیرالمومنین (علیه السلام) فی الحکمة و الموعظة: و من ذلک قوله (علیه السلام) لرجل سمعه یذم الدنیا من غیر معرفة لما یجب أن یقول فی معناها: الدنیا دار صدق لمن صدقها، و دار عافیة لمن فهم عنها، و دار غنی لمن تزود منها، مسجد أنبیاء الله، و مهبط وحیه، و مصلی ملائکته، و متجر أولیائه اکتسبوا فیها الرحمة، و ربحوا فیها الجنة. فمن ذا یذمها و قد آذنت ببینها، و نادت بفراقها، و نعت نفسها فشوقت بسررها الی السرور، و حذرت ببلائها الی البلاء؛ تخویفا، و تحذیرا؛ و ترغیبا، و ترهیبا. فیا أیها الذام للدنیا، و المغتر بتغریرها متی غرتک؟ أبمصارع آبائک من البلی؟ أم بمضاجع أمهاتک تحت الثری؟ کم عللت بکفیک، و مرضت بیدیک؟ تبتغی لهم الشفاء، و تستوصف لهم الأطباء، و تلتمس لهم الدواء، لم تنفعهم بطلبتک، و لم تشفعهم بشفاعتک، قد مثلت لک الدنیا بهم مصرعک و مضجعک، حیث لا ینفعک بکاؤک، و لا تغنی عنک أحباؤک.
شیخ مفید رحمه الله در کتاب ارشاد از سخنان امیرالمومنین (علیه السلام) درباره اندرز و حکمت، سخنان بسیار آموزنده ای روایت کرده است و از جمله گفتارش به مردی که دنیا را بدون شناخت مذمت می کرد، در معنای آن فرمود:
دنیا خانه و سرای راستی است، برای کسی که (گفتار) آن را باور کند و سرای آسودگی و ایمنی است (از عذاب الهی) برای کسی که فهم کرد از آن (و از دگرگونی و زیر و رو شدن آن پند گرفت) و خانه توانگری است برای آن کس که توشه از آن بردارد، مسجد (و جای عبادت و سجده) پیغمبران خدا و جای فرو آمدن وحی الهی است، نمازخانه فرشتگان خدا و تجارت خانه اولیای او است، که در آن رحمت و فضل (او را) به دست آورده و بهشت را به سود بردند، پس کیست این کس که دنیا را نکوهش کند؛ در حالی که دنیا مردم را به دوری خود (از ایشان) آگاه ساخت و به جدایی خویش آواز داد و به نیستی خود خبر داد و با شادی خویش، آنان را به شادی آخرت آرزومند کرد و به سبب بلا و گرفتاری خود، از بلا و گرفتاری آخرت ترسانید، برای بیم دادن و برحذر داشتن و ترغیب و ترساندن، پس ای کسی که دنیا را نکوهش می کنی و بی نیرنگ آن فریفته شده ای، کی دنیا تو را فریب داد؟ آیا به جاهای بر خاک افتادن پدرانت و پوسیده شدن آنها، یا به خواب گاه های مادرانت در زیر خاک؟ چه بسیار با دست های خود (بیماران را) یاری نمودی و چه بسا با آن دو (دردمندان را) پرستاری کردی و برای آنان بهبود خواستی و (پس از تشخیص درد) از پزشکان راه چاره و خاصیت دارو را پرسیدی و به زاری برای ایشان دارو درخواست نمودی، ولی با درخواست خود سودی به آنان نرساندی و با شفاعت خود شفیع آنان نگشتی! (اینها همه برای تو سرمشق بود) و در حقیقت دنیا به وسیله ایشان، جای به خاک افتادن و خواب گاهت را در زیر خاک به تو نمایاند، آن جایی که گریه ات به تو سود نبخشد و دوستانت تو را از (گرفتاری) بی نیاز نکنند.
19 - و من ذلک قوله (علیه السلام): کل قول لیس لله فیه ذکر فلغو، و کل صمت لیس فیه فکر فسهو، و کل نظر لیس فیه اعتبار فلهو.
و قوله (علیه السلام): العفو یفسد من اللئیم بقدر اصلاحه من الکریم.
و از سخنان آن حضرت (علیه السلام) است که فرمود: هر گفتار یکه در آن ذکر خدا نباشد، (خدا در آن یاد نشود) آن گفتار لغو و بیهوده است و هر خموشی که اندیشه در آن نباشد، غفلت و فراموشی است و هر نگاه کردنی که پند و عبرت در آن نباشد، سرگرمی بیهوده است.
و نیز فرمود: گذشت و عفو از شخص پست، او را تباه کند، به همان اندازه که شخص کریم و بزرگوار را به درستی و صلاح آورد (یعنی همان اندازه که عفو از کریم موجب اصلاح او گردد، به همان اندازه عفو از شخص پست موجب فساد و تباهی او گردد.)
20 - و قوله (علیه السلام): من أحب المکارم اجتنب المحارم.
و فرمود: هر که بزرگواری ها را دوست می دارد (و می خواهد بدان ها رسد) از محرمات اجتناب می ورزد.
21 - و قوله (علیه السلام): غایة الجود أن تعطی من نفسک المجهود.
و فرمود: نهایت بخشش و کرم این است که از دست رنج خود بخشش کنی.
22 - و قوله (علیه السلام): جهل المرء بعیوبه من أکبر ذنوبه.
و فرمود: نادانی مرد به عیب های خود، از بزرگ ترین گناهانش است.
23 - و قوله (علیه السلام): شر الزاد الی المعاد احتقاب ظلم العباد.
و فرمود: بدترین توشه برای روز رستاخیز، ذخیره گرفتن و برداشتن ستم بندگان است (یعنی ستم کردن به بندگان، بدترین چیزی است که انسان با خود به قیامت می برد.)
24 - و قوله (علیه السلام): الدهر یومان: یوم لک و یوم علیک، فان کان لک فلا تبطر، و ان کان علیک فاصبر.
و فرمود: روزگار دو روز است: (یعنی دو حالت دارد) روزی به سود تو است و روزی به زیانت، پس اگر به سود تو بود سرمست مشو و اگر به زیانت بود، بردباری کن (که بر اثر صبر نوبت ظفر آید.)
25 - و قوله (علیه السلام): رب عزیز أذله خلقه، و ذلیل أعزه خلقه.
و فرمود: چه بسیار عزیز و بزرگ منشی که خوی (زشتش) او را خوار کند و چه بسا مرد خواری که خوی (نیکو و پسندیده اش) او را بزرگوار و عزیز سازد.
26 - و قوله (علیه السلام): الشکر زینة الغنی، و الصبر زیند البلوی.
و فرمود: سپاسگزاری، زیور توانگری و بردباری زیور گرفتاری و تنگدستی است.
27 - و قوله (علیه السلام): المرء مخبو تحت لسانه.
و فرمود: انسان در زیر زبانش پنهان است (تا مرد سخن نگفته باشد - عیب و هنرش نهفته باشد.)
28 - و قوله (علیه السلام): من قنع بالیسیر استغنی عن الکثیر، و من لم یستغن بالکثیر افتقر الی الحقیر.
و فرمود: کسی که به اندک قناعت کند، از زیاد بی نیاز گردد و هر کس به زیاد بی نیازی جوید، نیازمندی اش اندک شود.
29 - و قوله (علیه السلام): أفضل العبادة الصبر، و الصمت، و انتظار الفرج.
و فرمود: بهترین عبادت ها صبر است و خموشی و انتظار فرج.
30 - و قوله (علیه السلام): ثلاثة من کنوز الجنة: کتمان الصدقة، و کتمان المصیبة، و کتمان المرض.
و فرمود: سه چیز از گنج های بهشت است: کتمان صدقه، کتمان مصیبت و کتمان بیماری.
31 - و قوله (علیه السلام): أربعة لا ترد لهم دعوة: الامام العادل لرعیته، و الولد البار لوالده، و الوالد البار لولده، و المظلوم. یقول الله: و عزتی و جلالی لأنتصرن لک ولو بعد حین.
و فرمود: چهار گروهند که دعایی از آنها باز نگردد: (و به اجابت رسد) دعای پیشوای عادل برار عیت، دعای فرزند نیکوکار برای پدر، دعای پدر نیکوکار برای فرزند و دعای مظلوم که خداوند فرموده: به عزت و جلال خودم سوگند! حتما یاریت خواهم کرد، گرچه پس از گذشت زمانی باشد.
32 - و قوله (علیه السلام): لا عدة أنفع من العقل، و لا عدوا أضر من الجهل.(126)
و فرمود: هیچ ساز و برگی (در زندگی) سودمندتر از عقل نیست و هیچ دشمنی زیانبارتر از جهل و نادانی نیست.
33 - فی کتاب مطالب السئول أنه قال (علیه السلام): من تواضع للمتعلیمن و ذل للعلماء ساد بعلمه، فالعلم یرفع الوضیع، و ترکه یضع الرفیع، و رأس العلم التواضع، و بصره البراءة من الحسد، و سمعه الفهم، و لسانه الصدق، و قلبه حسن النیة و عقله معرفة أسباب الأمور، و من ثمراته التقوی، و اجتناب الهوی، و اتباع الهدی، و مجانبة الذنوب، و مودة الاخوان، و الاستماع من العلماء و القبول منهم، و من ثمراته ترک الانتقام عند القدرة، و استقباح مقارفة الباطل، و استحسان متابعة الحق، و قول الصدق، و التجافی عن سرور فی غفلة، و عن فعل ما یعقب ندامة.(127)
در کتاب مطالب السئول آمده که امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: کسی که برای دانشجویان فروتنی کند و در برابر دانشمندان خوار و افتاده باشد ت به دانش خود آقایی و سیادت کند، که علم و دانش انسان پست را بلندمرتبه کند و رها کردن علم، انسان بلند رتبه را پست گرداند و سر علم فروتنی و چشم آن بیزاری جستن از حسد و گوش آن فهم و زبانش راستی و دل آن نیک اندیشی و عقل آن شناختن اسباب کارها است و از میوه های آن تقوای الهی و دوری جستن از هوا و هوس و پیروی از هدایت و پرهیز از گناهان و دوستی با برادران و گوش گرفتن از دانشمندان و پذیرش سخن آنان می باشد. و از میوه های آن است: انتقام نگرفتن در هنگام قدرت و زشت شمردن آلودگی به باطل و نیکو دانستن پیروی حق و گفتار است و دوری گزیدن از شادمانی در غفلت و بی خبری و از کاری که پشیمانی به دنبال دارد.
34 - و قال (علیه السلام): العقل عقلان: عقل الطبع، و عقل التجربة، و کلاهما یؤدی الی المنفعة، و الموثوق به صاحب العقل و الدین، و من فاته العقل و المروة فرأس ماله المعصیة، و صدیق کل امری ء عقله، و عدوه جهله، و لیس العاقل من یعرف الخیر من الشر، ولکن العاقل من یعرف خیر الشرین، و مجالسة العقلاء تزید فی الشرف، و العقل الکامل قاهر الطبع السوء، و علی العاقل أن یحصی علی نفسه مساویها فی الدین، و الرأی، و الأخلاق، و الادب، فیجمع ذلک فی صدره أو فی کتاب، و یعمل فی ازالتها.
و در همان کتاب است که فرمود: عقل دو گونه است: عقل طبیعی و عقل تجربه (که از راه تجربه به دست آید) و هر دوی آنها سودبخش است و کسی مورد اعتماد است که عقل و دین داشته باشد و کسی که عقل و مردانگی از او رخت بربندد، سرمایه اش گناه و نافرمانی است و دوست هر انسانی عقل وی و دشمنش نادانی و جهل او است و عاقل کسی نیست که خیر را از شر بشناسد، بلکه عاقل آن است که در میان دو شر بهترین آن دو را تشخیص دهد و همنشینی با خردمندان بر شرف انسان بیفزاید و عقل کامل خوی بد را مقهور خود سازد و عاقل باید بدیهای خود را در دین و اندیشه و اخلاق و ادب محاسبه کند و همه را در سینه و یا در دفتی گرد آورد و در زایل کردن آنها اقدام کند.
35 - و قال (علیه السلام): لا تحدث من غیر ثقة فتکون کذابا، و لا تصاحب همازا فتعد مرتابا، و لا تخالط ذافجور فتری متهما، و لا تجادل عن الخائنین فتصبح ملوما، و قارن أهل الخیر تکن منهم، و باین أهل الشر تبن عنهم، و اعلم أن من الحزم العزم، و احذر اللجاج تنج من کبوته، و لا تخن من ائتمنک و ان خانک فی أمانته، و لا تذع سر من أذاع سرک، و لا تخاطر بشی ء رجاء ما هو أکثر منه، و خذ الفضل، و أحسن البذل، و قل للناس حسنا، و لا تتخذ عدو صدیقک صدیقا فتعادی صدیقک، و ساعد أخاک و ان جفاک، و ان قطعته فاستبق له بقیة من نفسک، و لا تضیعن حق أخیک فتعدم أخوته ت و لا یکن أشقی الناس بک أهلک، و لا ترغبن فیمن زهد فیک، و لیس جزاء من سرک أن تسوءه، و اعلم أن عاقبة الکذب الذم، و عاقبة الصدق النجاة.(128)
و در همان کتاب است که فرمود: بدون اعتماد و وثوق بر چیزی (یا از غیر شخص مورد وثوقی) چیزی نقل مکن، که دروغگو خواهی بود و با شخص عیبجو و سخن چین مصاحبت نکن، که گمان بد در تو برند و با گنهکار آمیزش نکن، که متهم گردی و از سوی خائنان جدال نکن، که پشیمان شوی و با مردمان نیکوکار قرین شو، تا از آنها گردی و از بدکاران فاصله گیر، تا از آنها جدا شوی و بدان که تصمیم دور اندیشی است و از لجاجت بپرهیز، تا از سقوط در پی آمدهای آن رهایی یابی و با کسی که تو را امین دانسته، خیانت نکن، اگر چه خود در امانت با تو خیانت ورزد و راز کسی که رازت را فاش کرده، آشکار مکن و برای فزون طلبی در چیزی و خود را به مخاطره نینداز و فضل را بگیر و بخشش را به نیکی انجام بده و به مردم سخن نیک بگو و دوست دشمنت را دوست مگیر، که با دوست خود دشمنی کرده ای و با برادر خود مساعدت و همراهی کن، اگر چه او با تو جفا کند و اگر خواستی برادری ات را از او قطع کنی (برای روز مبادا) بخشی از رفاقت خود را به جای نه و حق برادرت را ضایع مکن، که برادری با وی را از دست می دهی و نباید بدبخت ترین مردم نزد تو خاندانت باشند و در مورد کسی که به تو رغبتی ندارد، رغبت و میل نکن و پاداش کسی که تو را شادمان کرده، آن نیست که او را بدحال کنی و بدان که سرانجام دروغ، نکوهش و پایان راستی، رستگاری است.
36 - و قال (علیه السلام): احذروا الدنیا، فان فی حلالها حسابا و فی حرامها عقابا، و أولها عناء و آخرها فناء، من صح فیها هرم، و من مرض فیها ندم، و من استغنی فیها فتن، و من افتقر فیها حزن، و من أتاها فاتته، و من بعد عنها أتته، و من نظر الیها أعمته، و من بصر بها بصرته، ان أقبلت غرت، و ان أدبرت ضرت.(129)
ما أصف من دار أولها عناء، و آخرها فناء، فی حلالها حساب، و فی حرامها عقاب. من استغنی فیها فتن، و من افتقر فیها حزن، و من ساعاها فاتته، و من قعد عنها و اتته، و من أبصر بها بصرته، و من أبصر الیها أعمته.
و فرمود: از دنیا حذر کنید، به راستی در حلال آن حساب و در حرام آن عقاب، آغازش رنج و پایانش نابودی است، تن درست در دنیا بیمار شود و بیمار پشیمان گردد و کسی که در آن توانگری جوید، به فتنه دچار گردد و کسی که بی نوا و فقیر گردد، اندوهگین شود و کسی که به سوی دنیا رود، از چنگش بیرون رود و آن که از آن دوری گیرد، نزدش آید و کسی که بدان نظر کن، نابینایش کند و کسی که بدان بینایی جوید، بینایش گرداند و اگر روی آورد، فریب دهد و اگر پشت کند، زیان زند.
مترجم گوید: در نهج البلاغه خطبه 82 این گونه است:
و مرحوم سید رضی به دنبال آن گوید: اگر در این جمله امام (علیه السلام) و من أبصر بها بصرته؛ کسی که با چشم بصیرت به آن بنگرد بینایش کند به درستی تامل شود؛ در آن معنای شگفت آور و مقصود ژرفی یافت خواهد شد که نمی توان به پایانش رسید، به خصوص اگر جمله من أبصر الیها أعمته؛ کسی که منتهی آرزوی خود را دنیا قرار دهد، کورش خواهد کرد کنار جمله بالا گذارده شود؛ در این صورت به خوبی فرق واضحی بین آن دو یافت می شود، فرقی روشن، شگفت انگیز و آشکار.
37 - فی جامع الاخبار: جاء رجل الی امیرالمومنین (علیه السلام) فقال: جئتک لأسأل عن أربعد مسائل، فقال (علیه السلام): سل و ان کان أربعین. فقال: أخبرنی ما الصعب و ما الأصعب؟ و ما القریب و ما الأقرب؟ و ما العجب و ما الأعجب؟ و ما الواجب و ما الأوجب؟
فقال (علیه السلام): الصعب المعصید، و الأصعب فوت ثوابها، و القریب کل ما هو آت و الأقرب هو الموت، و العجب هو الدنیا و غفلتنا فیها أعجب، و الواجب هو التوبة، و ترک الذنوب هو الأوجب.(130)
و در کتاب جامع الاخبار آمده که مردی نزد امیرالمومنین (علیه السلام) آمد و عرض کرد: آمده ام از تو چهار مسئله بپرسم؟ فرمود: بپرس، اگر چه چهل مسئله باشد، عرض کرد: سخت چیست و سختر چیست؟ نزدیک چیست و نزدیک تر چیست؟ شگفت چیست و شگفت تر چیست؟ واجب چیست و واجبتر چیست؟
حضرت فرمود: سخت و دشوار گناه است و سخت تر، از دست رفتن پاداش نیک آن است، و نزدیک، هر آینده ای است و نزدیک تر، مرگ است و شگفت دنیا است و بی خبری ما در آن، شگفت تر است و واجب توبه است و واجبتر ترک گناه است.
38 - و قیل له (علیه السلام): فما تقول فی الدنیا؟ قال: فما أقول فی دار أولها غم، و آخرها الموت، من استغنی فیها افتقر، و من افتقر فیها حزن، فی حلالها حساب و فی حرامها النار.(131)
و به آن حضرت عرض شد: درباره دنیا چه می فرمایی؟ فرمود: چه بگویم درباره خانه ای که آغازش اندوه و پایانش مرگ است، کسی که در آن توانگری جوید، گرفتار فقر شود و کسی که بینوا شود، اندوهناک گردد، در حلال آن حساب و در حرام آن دوزخ است.
39 - و قال (علیه السلام): ما قضی مسلم لمسلم حاجة الا ناداه الله: علی ثوابک، و لا أرضی لک بدون الجنة.(132)
و فرمود: هیچ مسلمانی حاجت مسلمان دیگری را روا نکند، جز آن که خدایش ندا فرمای: پاداش تو بر من است و جز بهشت برای تو نخواهم.
40 - فی أمالی الطوسی عن جابر بن عبدالله قال: بینا امیرالمومنین (علیه السلام) فی جماعة من أصحابه أنا فیهم اذ ذکروا الدنیا و تصرفها بأهلها، فذمها رجل فذهب فی ذمها کل مذهب، فقال له امیرالمومنین (علیه السلام): أیها الذام للدنیا، أنت المتجرم علیها أم هی المتجرمة علیک؟ فقال: بل أنا المتجرم علیها یا امیرالمومنین، قال: فجم تذمها؟ ألیست منزل صدق لمن صدقها، و دار غنی لمن تزود منها، و دار عافیة لمن فهم عنها، و مساجد أنبیاء الله، و مهبط وحیه، و مصلی ملائکته، و متجر أولیائه، اکتسبوا فیها الرحمد، و رجوا(133) فیها الجنة، فمن ذا یذمها؟ و قد آذنت ببینها، و نادت بانقطاعها، و نعت نفسها و أهلها فمثلت ببلائها البلاء، و شوقت بسررها الی السرور، تخویفا، و ترغیبا فابتکرت بعافیة، و راحت بفجیعة، فذمها رجال فرطوا غداة الندامة، و حمدها آخرون اکتسبوا فیه الخیر، فیا أیها الذام للدنیا، المغتر بغرورها! متی استذمت الیک أو متی غرتک؟ أم بمضاجع آبائک من البلی أم بمصارع أمهاتک تحت الثری، کم مرضت بیدیک، و عالجت بکفیک، تلتمس لهم الشفاء، و تستوصف لهم الأطباء، لم تنفعهم بشفاعتک، و لم تسعفهم فی طلبتک، مثلت لک - ویحک -، و لا ینفعک أحباؤک.
ثم التفت الی أهل المقابر فقال: یا أهل التربة، و یا أهل القربة، أما المنازل فقد سکنت، و أما الأموال فقد قسمت، و أما الأزواج فقد نکحت، هذا خبر ما عندنا، فما خبر ما عندکم؟ ثم أقبل علی أصحابه فقال: و الله، لو أذن لهم فی الکلام لأخبروکم أن خیر الزاد التقوی.(134)
و در امالی شیخ طوسی است که از جابر بن عبدالله روایت شده که گوید: هنگامی که امیرالمومنین (علیه السلام) در میان گروهی از یاران خود بود و من هم بین آنها بودم، که سخن از دنیا به میان آمد و دگرگونی هایی که دنیا با اهل خود دارد، که در این وقت مردی دنیا را مذمت و نکوهش کرد و هر چه می توانست درباره مذمت دنیا سخن گفت، امیرالمومنین (علیه السلام) بدو فرمود: ای کسی که دنیا را نکوهش می کنی، آیا تو از جرم دنیا شکایت داری، یا دنیا باید از جرم تو شکایت کند، عرض کرد: بلکه من از جرم دنیا شکایت دارم، ای امیر مومنان! فرمود: به چه چیزی آن را نکوهش می کنی؟ آیا دنیا خانه صداقت و راستی نیست، برای کسی که با آن به صداقت رفتار کند؟ و خانه بی نیازی است برای کسی که از آن توشه برگیرد و سرای تن درستی است برای کسی که چیزی از آن بفهمد و مساجد پیامبران خدا و جایگاه نزول وحی الهی و نمازگاه فرشتگانش و تجارت خانه اولیای خدا است، در این دنیا است که رحمت حق را به دست آورند و در آن امید بهشت دارند، پس چه کسی آن را نکوهش می کند؟ در حالی که جدایی خود را اعلام داشت و جدا شدن خود را خبر داد و مرگ خود و اهلش را بیان کرد و نمونه هایی از بلاها را با بلاهای خود به آن نشان داد و با شادمانی خود به شادمانی تشویق نمود، گاه می ترساند و گاه تشویق می کند، صبح را با تن درستی آغاز می نماید و عصر هنگام به مصیبت، در فردای پشیمانی، مردمی که زیاده روی کردند، آن را نکوهش نموده و آنها که در آن خیری کسب کردند، وی را ستایش نمودند.
ای نکوهش گر دنیا که به فریبش مغرور گشته ای! کجا دنیا تو را نکوهش کرده یا چه وقت فریبت داده است؟ آیا به خوابگاه پدرانت در دامن فنا؟ یا به جایگاه سقوط مادرانت در زیر خاک؟ چقدر بیمارانی که با دستان خود پرستاری کردی؟ و معالجه نمودی، ملتمسانه بهبودی آنها را درخواست کردی و از طبیبان تقاضای دارو برای آنها داشتی؟ که شفاعت تو (یا شفا خواستن تو) برای آنها سودی نداشت و به درخواست خود نرسیدی - وای بر تو - دنیا با قربانی کردن و محل سقوط دیگران، قرانگاه و جایگاه سقوط تو را برایت مجسم ساخت، در آن روزی که گریه بی نیازت نکند و دوستانت سودی برای تو ندارند.(135)
سپس به خفتگان در قبرها توجه کرد و فرمود: ای خاکیان، ای نزدیکان! اما خانه هایتان سکونت کردند و اما مالهایتان تقسیم شد و اما همسرانتان ازدواج کردند، این خبری است که در پیش ما است، نزد شما چه خبر؟ سپس رو به اصحاب خود کرده و فرمود: به خدا سوگند! اگر اجازه سخن گفتن داشتند، به شما خبر می دادند که به راستی بهترین توشه، تقوای الهی است.
41 - فی تحف العقول؛ قال (علیه السلام): أفضل العباده الصبر، و الصمت، و انتظار الفرج.(136)
و در کتاب تحف العقول است که آن حضرت (علیه السلام) فرمود: برترین عبادت، صبر، خاموشی و انتظار فرج است.
42 - و قال (علیه السلام): الصبر من الایمان کمنزلة الرأس من الجسد، فمن لاصبر له لا ایمان له.(137)
و فرمود (علیه السلام): نسبت صبر به ایمان، چون نسبت سر است به پیکر و کسی که صبر ندارد، ایمان ندارد.
43 - و قال (علیه السلام): العقل خلیل المومن، و الحلم وزیره، و الرفق والده، و اللین أخوه. و لابد للعاقل من ثلاث: أن ینظر فی شأنه، و یحفظ لسانه، و یعرف زمانه، ألا و ان من البلاء الفاقة، و أشد من الفاقة مرض البدن و أشد من مرض البدن مرض القلب، ألا و ان من النعم سعة المال، و أفضل من سعة المال صحد البدن، و أفضل من صحة البدن تقوی القلب.(138)
و فرمود (علیه السلام): عقل دوست مومن است و بردباری وزیرش و نرم خویی پدرش و نرمش در برخورد، برادر وی است، خردمند و عاقل را سه چیز باید: 1 - قدرش را بداند؛ 2 - زبانش را نگه دارد. 3 - زمانش را بشناسد.
آگاه باشید که بی نوایی بلایی است؟ و سخت تر از آن بیماری تن است و سخت تر از بیماری تن، بیماری دل است و هان به راستی که وسعت مال از جمله نعمت ها است! و برتر از وسعت مال، تن درستی است و بهتر از تن درستی، خویشتن داری و تقوای دل است.
44 - و قال (علیه السلام): ان للمومن ثلاث ساعات: فساعة یناجی فیها ربه، و ساعة یحاسب فیها نفسه، و ساعة یخلی بین نفسه و بین لذاتها فیما یحل و یجمل، و لیس للعاقل أن یکون شاخصا الا فی ثلاث: مرمة لمعاشه و خطوة لمعاده أو لذة فی غیر محرم.(139)
و فرمود: به راستی که مومن را سه ساعت است: ساعتی که با پروردگار خود راز گوید و ساعتی خود را حسابرسی کند و ساعتی که خود را برای لذت حلال و نیکو آزاد بگذارد.
و عاقل را نباید که خود را بسیج کند، مگر برای سه کار: اصلاح کار معاش و زندگی و گامی در راه معاد و روز واپسین خود، یا سرگرمی به لذتی که حرام نباشد.
45 - و قال (علیه السلام): ألا أخبرکم بالفقیه حق الفقیه؟ من لم یرخص الناس فی معاصی الله، و لم یقنطهم من رحمة الله، و لم یؤمنهم من مکرالله، و لم یدع القرآن رغبة عنه الی ماسواه، و لا خیر فی عبادة لیس فیها تفقه، و لا خیر فی علم لیس فیه تفکر، و لا خیر فی قراءة لیس فیها تدبر.(140)
و فرمود: آیا شما را از فقیه کامل آگاه نکنم؟ او کسی است که به مردم اجازه نافرمانی خدا ندهد و آنها را از رحمت خداوند نومید نسازد و از مکر خدایشان آسوده خاطر نسازد و قرآن را به دلیل رغبت و میل به چیز دیگر، رها نکند و در عبادتی که فقه و فهم در آن نباشد و در علم و دانشی که تفکر نباشد و در قرائت قرآنی که تدبر در آن نباشد، خیری نیست.
46 - و قال (علیه السلام): عجبت لأقوام یحتمون الطعام مخافة الأذی کیف لا یحتمون الذنوب مخافة النار؟! و عجبت ممن یشتری الممالیک بماله کیف لا یشتری الأحرار بمعروفه فیملکهم؟! ثم قال: ان الخیر و الشر لا یعرفان الا بالناس، فاذا أردت أن تعرف الخیر فاعمل الخیر تعرف أهله، و اذا أردت أن تعرف الشر فاعمل الشر تعرف أهله.(141)
و فرمود: در شگفتم از مردمی که از خوراکی - از ترس آزار آن - پرهیز کنند! چگونه از گناهان - از ترس دوزخ - پرهیز ندارند؟ و در شگفتم از کسی که بردگان را با مال خود خریداری می کند! چرا آزادگان را با احسان خود نمی خرد تا آنها را در اختیار خویش در آورد؟ آنگاه فرمود: به راستی که خیر و شر شناخته نشوند، جز با مردم و اگر می خواهی خیر را بشناسی، کار خیر انجام ده تا اهل آن را بشناسی و اگر می خواهی شر را بشناسی، کار شر انجام ده تا اهلش را بشناسی.
47 - و قال (علیه السلام): ینبغی للمسلم أن یجتنب مؤاخاة ثلاثة: الفاجر و الأحمق و الکذاب. فأما الفاجر فیزین لک فعله، و یحب أنک مثله، و لا یعینک علی أمر دینک و معادک، فمقارنته جفاء و قسوة، و مدخله عار علیک.
و أما الأحمق: فانه لا یشیر علیک بخیر، و لا یرجه لصرف السوء عنک و لو جهد نفسه و ربما أراد نفعک فضرک، فموته خیر من حیاته، و سکوته خیر من نطقه، و بعده خیر من قربه.
و أما الکذاب: فأنه لا یهنئک معه عیش، ینقل حدیثک و ینقل الیک الحدیث، کلما أقنی أحدوثة مطاها بأخری مثلها حتی أنه یحدث بالصدق فلا یصدق، یغری بین الناس بالعداوة فیثبت الشحناء فی الصدور. فاتقوا الله و انظروا لأنفسکم.(142)
و فرمود: برای مسلمان شایسته است که از رفاقت با سه کس دوری کند: هرزه، نابخرد و دروغ گو. اما هرزه، کار خود را پیش تو بیاراید و خواهد که به مانند او باشی و تو را در کار دی و معادت کمکی ندهد، پس همراهی با او جفا و سخت دلی است و رفتن نزد او ننگ تو است.
و اما نابخرد، تو را به خیری وا ندارد و امید نیست که هر چه هم بکوشد، بدی را از تو بگرداند و بسا خواهد سودت رساند، به زیانت کشد، مرگش به از زنده بودن است و خموشی اش به از گفتن و دوری اش به از نزدیک شدن.
و اما دروغ گو، پس با وی زندگی بر تو گوارا نیست، حدیث تو را به دیگران برد و حدیث دیگران را برای تو آورد، تا دانستانی را به پایان رساند، داستان دیگری به دنبالش کشاند، تا آنجا که راست هم که گوید باور نشود، میان مردم دشمنی افکند و کینه در سینه ها بکارد، از خدا بترسید و خود را بپایید.
48 - و قال (علیه السلام): لا علیک أن تصحب ذا العقل و ان تجمد کرمه، ولکن انتفع بعقله، و احترس من سی ء أخلاقه، و لا تدعن صحبة الکریم و ان لم تنتفع بعقله، ولکن انتفع بکرمه بعقلک، وافر الفرار کله من اللئیم الأحمق.(143)
و فرمود: باکی نیست که با خردمند همصحبت باشی و اگرچه از کرمش برنخوری، ولی از خردش سود بری و از اخلاق بدش بپرهیز و از صحبت مرد کریم خودداری مکن و اگر سودی از عقلش نبری، به خردت از کرمش برخوری و تا توانی از لئیم نابخرد بگریز.
49 - و قال (علیه السلام): الصبر ثلاثة: الصبر علی المصیبة، و الصبر علی الطاعة و الصبر عن المعصیة.
و فرمود: صبر بر سه گونه است: صبر بر مصیبت، صبر بر طاعت و صبر بر ترک معصیت.
50 - و قال (علیه السلام): من استطاع أن یمنع نفسه من أربعة أشیاء فهو خلیق بأن لا ینزل به مکروه أبدا، قیل: و ما هن؟ قال: العجلة، و اللجاجة، و العجب و التوانی.(144)
و فرمود: هر که تواند خود را از چهار چیز نگه دارد، شایسته است که هرگز بد نبیند. عرض شد: آنها کدامند؟ فرمود: شتاب، لجبازی، خودبینی و سستی.
51 - و قال (علیه السلام): لیس من أخلاق المومن الملق، و لا الحسد الا فی طلب العلم.(145)
و فرمود: مومن، چاپلوس و حسود نیست، مگر در طلب دانش.
52 - و قال (علیه السلام): ثلاث من حافظ علیها سعد: اذا ظهرت علیک نعمة فاحمد الله، و اذا أبطأ عنک الرزق فاستغفرالله، و اذا أصابتک شدة فأکثر من قول: لا حول و لا قوة الا بالله.
و فرمود: سه چیز است که هر که بر آنها مواظبت کند، خوشبخت شود: چون نعمتی بر تو پدید آید، خدا را سپاسگزار و چون روزی ات دیر رسد، از خدا آمرزش جو و چون سختی بینی، بسیار لا حول و لا قوة الا بالله بگو.
53 - و قال (علیه السلام): ترک الخطیئة أیسر من طلب التوبة. و کم من شهوة ساعة قد أورثت حزنا طویلا. و الموت فضح الدنیا، فلم یترک لذی لب فیها فرحا، ولا لعاقل لذة.(146)
و فرمود: خطا نکردن، از توبه کردن آسانتر است و چه بسیار شهوت یک ساعت اندوه درازی را به دنبال دارد. و مرگ دنیا را رسوا کرد و برای دلداری در آن، شادی باقی نگذاشت و برای خردمندی، لذتی به جای ننهاد.
54 - و قال (علیه السلام): کن لما لا ترجو أرجی منک لما ترجو، فان موسی (علیه السلام) خرج یقتبس لأهله نارا فکلمه الله و رجع نبیا. و خرجت ملکة سبأ فأسلمت مع سلیمان (علیه السلام). و خرجت سحرة فرعون یطلبون العز لفرعون فرجعوا مومنین.(147)
و فرمود: در آنچه ناامیدی، امیدوارتر باش از آنچه بدان امید داری، زیرا موسی رفت تا آتش برای خاندانش برگیرد، خدا با او سخن گفت و پیغمبر برگشت، ملکه سبأ رفت، در بر سلیمان مسلمان شد و جادوگران فرعون رفتند تا عزتی نزد فرعون جویند و مومن برگشتند.
55 - و رکب (علیه السلام) یوما فمشی معه قوم، فقال (علیه السلام) لهم: أما علمتم أن مشی الماشی مع الراکب مفسدة للراکب، و مذلة للماشی، انصرفوا.(148)
و آن حضرت روزی سوار شد و جمعی همراه وی پیاده رفتند، به آنان فرمود: شما نمی دانید که پیاده روی همراه سواره، مایه فساد دل سوار است و خواری پیاده؟ برگردید!
56 - و قال له (علیه السلام) جابر یوما: کیف أصبحت یا امیرالمومنین؟ فقال (علیه السلام): أصبحنا و بنا من نعم الله ربنا مالا نحصیه مع کثرة ما نعصیه، فلا ندری ما نشکر، أجمیل ما ینشر أم قبیح ما یستر.(149)
و روزی جابر به آن حضرت عرض کرد: چگونه صبح کردی یا امیرالمومنین؟ در پاسخ فرمود: صبح کردیم به نعمت بی شمار خدا، اندریم با گناهان فراوان خود و ندانیم شکر خوبی هایی که به ما داده بکنیم، یا زشتی هایی که از ما پرده پوشی کرده؟!
57 - و قیل له: ما التوبة النصوح؟ فقال (علیه السلام): ندم بالقلب، و استغفار باللسان، والقصد علی أن لا یعود.(150)
و به آن حضرت عرض شد: توبه نصوح چیست؟ در پاسخ فرمود: پشیمانی به دل، استغفار به زبان و عزم به بازنگشتن به گناه.
58 - و قال له رجل: أوصنی، فقال (علیه السلام): أوصیک أن لا یکونن لعمل الخیر عندک غایة فی الکثرة، و لا لعمل الاثم عندک غایة فی القلة.(151)
و مردی به آن حضرت عرض کرد: مرا سفارشی کن، فرمود: به تو سفارش کنم که کار خیر را هرگز بسیار مشمار و گناه خود را هر چه باشد، کم مگیر.
59 - و قال (علیه السلام): ان لأهل الدین علامات یعرفون بها: صدق الحدیث و أداء الأمانة، و وفاء بالعهد، و صلة للأرحام، و رحمة للضعفاء، و قلة مؤاتاة للنساء و بذل المعروف، و حسن الخلق، و سعة الحلم، و اتباع العلم، و ما یقرب من الله زلفی، و طوبی لهم و حسن مآب.(152)
و فرمود: برای دین داران نشانه هایی است که بدان شناخته شوند: راست گویی، امانت پردازی، وفای به عهد، صله ارحام، ترحم بر ناتوانان، کم در آمیختن با زنان، بذل احسان، خوش خویی، بردباری کامل، پیروی از دانش و آنچه باعث نزدیکی به خدا است و خوشا! بر آنان و سرانجام خوبشان.
60 - و قال (علیه السلام): ابذل لأخیک دمک و مالک، و لعدوک عدلک و انصافک و للعامد بشرک و احسانک، تسلم علی الناس یسلموا علیک.(153)
و آن حضرت (علیه السلام) فرمود: به برادرت خون و مالت را بده و به دشمنت عدالت و انصاف خود را بذل کن و به همه مردم خوش رویی و احسانت را بده، به مردم سلام کن تا سلامت کنند.
61 - و قال (علیه السلام): سادة الناس فی الدنیا الأسخیاء، و فی الاخرة الأتقیاء.(154)
و فرمود: آقاترین مردم در دنیا، سخاوتمندان و در آخرت، پرهیزکارانند.
62 - و قال (علیه السلام): الدنیا و الاخرة عدوان متعادیان، و سبیلا مختلفان، من أحب الدنیا و والاها أبغض الاخرة و عاداها، مثلهما مثل المشرق و المغرب: و الماشی بینهما لا یزداد من أحدهما قربا الا ازداد من الاخر بعدا.(155)
و فرمود: دنیا و آخرت دو دشمنی اند که با هم می جنگند و دو راه از هم جدایند، هر که دنیا را دوست دارد و به دنبال آن رود، دشمن آخرت است و با وی در ستیز است، مثل آنها، مثل مشرق و مغرب است و هر که میان آن دو رود، به یکی نزدیک نشود، جز این که به همان اندازه از دیگری دور شود.
63 - و قال (علیه السلام): أول اعجاب المرء بنفسه فساد عقله. من غلب لسانه أمنه، من لم یصلح خلائقه کثرت بوائقه، من ساء خلقه مله أهله، رب کلمة سلبت نعمة، الشکر عصمة من الفتنة، الصیانة رأس المروة، شفیع المذنب خضوعه، أضل الحزم الوقوف عند الشبهة، فی الأخلاق کنوز الأرزاق.(156)
و فرمود: آغاز خودبینی مرد، تباهی خرد او است. هر که اختیار زبانش را دارد، از او آسوده ماند، هر که اخلاق خود را اصلاح نکند، بدی بسیار بیند، هر که بدخو است، خاندانش از او دلتنگ باشند، بسا یک سخن که نعمتی را ببرد، شکر جلوی فتنه را بگیرد، آبرومندی سر مردانگی است، شفیع گنه کار فروتنی او است، پایه دوراندیشی، توقف در مورد شبهه است، اخلاق گشاده، گنجینه های روزی اند.
64 - و سئل: أی شی ء مما خلق الله أحسن؟ فقال (علیه السلام): الکلام، فقیل: أی شی ء مما خلق الله أقبح؟ قال: الکلام، قال: بالکلام ابیضت الوجوه، و بالکلام اسودت الوجوه.(157)
و از آن حضرت پرسش شد: از آنچه خدا آفریده کدام بهتر است؟ در پاسخ فرمود: سخن گفتن، گفته شد: چه چیز از خلق خدا زشت ترند؟ باز فرمود: سخن گفتن، سپس فرمود: با سخن است که روی ها سپید و سیاه می شوند.
65 - و قال (علیه السلام): لا یجد عبد طعم الایمان حتی یترک الکذب، هزله وجده.(158)
و فرمود: بنده خدا مزه ایمان را نچشد، تا دروغ را چه شوخی چه جدی ترک گوید.
66 - و قال (علیه السلام): ما رأیت ظالما أشبه بمظلوم من الحاسد.(159)
و فرمود: ستمکاری شبیه تر به ستمکش، از حسود، ندیدم.
67 - و قال (علیه السلام): الصبر صبران: صبر عند المصیبة حسن (جمیل)، و أحسن من ذلک الصبر عندما حرم الله علیک. و الذکر ذکران: ذکر عند المصیبة حسن جمیل، و أفضل من ذلک ذکر الله عند ما حرم (الله) علیک، فیکون ذلک حاجزا.(160)
و فرمود: صبر دو گونه است: صبر بر مصیبت که نیکو و زیبا است و بهتر از آن صبر بر ترک حرام است. و ذکر دو گونه است: ذکر در هنگام مصیبت که خوب و زیبا است و برتر از آن یاد خدا در برابر کار حرام است، تا مانع از آن گردد.
68 - و قال (علیه السلام): اللهم لا تجعل بی حاجة الی أحد من شرار خلقک، و ما جعلت بی من حاجة فاجعلها الی أحسنهم وجها، و أسخاهم بها نفسا، و أطلقهم بها لسانا و أقلهم علی بها منا.(161)
و فرمود: بار خدایا! برایم نیازی از بدان خلقت پیش میاور، و هر نیازی به من دادی، آن را حواله کن به خوش روی ترین و با سخاوت ترین و گویاترین خلق به آن و آن که کمتر از همه بر من منت نهد.
69 - و قال (علیه السلام): أربع لو ضربتم فیهن أکباد الابل لکان ذلک یسیرا: لا یرجون أحد الا ربه، و لا یخافن الا ربه، و لا یخافن الا ذنبه، و لا یستحی ان یقول: لا أعلم اذا هو لم یعلم، و لا یستکبر أن یتعلم اذا لم یعلم.(162)
و فرمود: چهار چیز است که اگر برای دریافت آنها سخت شتر برانید، هنوز کم است: نباید کسی جز به پروردگارش امیدوار باشد و جز از گناهش بترسد و شرم نکند از این که بگوید نمی دانم، در صورتی که نداند و بزرگی نکند از آموختن، وقتی که نداند.
70 - و قال (علیه السلام): لا یجد عبد طعم الایمان حتی یعلم أن ما أصابه لم یکن لیخطئه، و ما أخطأه لم یکن لیصیبه.
و فرمود: بنده خدا مزه ایمان را نچشد، تا بداند آنچه به وی باید برسد، خطا ندارد و آنچه نباید بدو برسد، نخواهد رسید.
71 - و قال (علیه السلام): من أحب السبل الی الله جزعتان: جرعة غیظ تردها بحلم، و جرعة حزن تردها بصبر. و من أحب السبل الی الله قطرتان: قطرة دموع فی جوف اللیل، و قطرة دم فی سبیل الله، و من حب السبل الی الله خطوتان خطوة امری ء مسلم یشد بها صفا فی سبیل الله و خطوة فی صلة الرحم (و هی) أفضل من خطوة یشد بها صفا فی سبیل الله.(163)
و فرمود: از محبوبترین راه ها به خدا دو جرعه است: یکی، جرعه خشمی که با حلم و بردباری در خوری و دیگری، غمی که با صبر و شکیبایی برخوری. و از محبوبترین راه ها به خدا دو قطره است: قطره اشکی در دل شب و قطره خونی در راه خدا. و از محبوبترین راه ها به سوی خدا دو گام است: گام مرد مسلمانی که صف مجاهدان راه خدا را محکم سازد، و گامی برای صله رحم و این گام دوم، از گامی که برای جهاد بردارد بهتر است.
72 - و قال (علیه السلام): لا یکون الصدیق لأخیه صدیقا حتی یحفظه فی نکبته و غیبته و بعد وفاته.(164)
و فرمود: دوست، دوست نیست، تا حفظ کند دوستی اش را در سختی و غیاب و پس از مردن.
73 - و قال (علیه السلام): ان الله یعذب ستة بستة: العرب بالعصبیة، و الدهاقین بالکبر، و الامراء بالجور، و الفقهاء بالحسد، و التجار بالخیانة، و أهل الرستاق بالجهل.(165)
و فرمود: خدا شش کس را به شش خصلت عذاب کند: عرب را به تعصب و خان ها را به تکبر و امیران را به جور و فقیهان را به حسد و تاجران را به خیانت و روستائیان را به جهالت.
74 - و قال (علیه السلام): أیها الناس، اقتوا الله، فان الصبر علی التقوی أهون من الصبر علی عذاب الله.(166)
و فرمود: ای مردم! تقوای الهی داشته باشید، زیرا صبر بر تقوا، آسانتر از صبر بر عذاب خدا است.
75 - و قال (علیه السلام): الزهد فی الدنیا قصر الأمل، و شکر کل نعمة، و الورع عن کل ما حرم الله.(167)
و فرمود: زهد در دنیا، کوتاه کردن آرزو و شکر بر هر نعمت و پارسایی است از آنچه خدا حرام کرد.
76 - و قال (علیه السلام): الصلاة قربان کل تقی، و الحج جهاد کل ضعیف، و لکل شی ء زکاة و زکاة البدن الصیام، و أفضل عمل المرء انتظاره فرج الله، و الداعی بلا عمل کالرامی بلاوتر، و من أیقن بالخلف جاد بالعطیة، استنزلوا الرزق بالصدقة، و حصنوا أموالکم بالزکاة، ما عال امرؤ اقتصد، و التقدیر نصف العیش، و التودد نصف العقل، و الهم نصف الهرم، و قلة العیال أحد الیسارین، و من حزن والدیه عقهما، و من ضرب بیده علی فخذه عند المصیبة حبط أجره، و الصنیعة لا تکون صنیعة الا عند ذی حسب أو دین، والله ینزل الرزق علی قدر المصیبة، فمن قدر رزقه الله، و من بذر حرمه الله، و الأمانة تجر الرزق، و الخیانة تجر الفقر، و لو أراد الله بالنملة صلاحا ما أنبت (لها) جناحا.(168)
و فرمود: نماز وسیله تقرب هر پرهیزکار و حج جهاد هر ناتوان است و هر چه را زکاتی و زکات تن، روزه است و بهترین کار انسان، انتظار فرج از خدا است و آن که دعا کند و عمل نکند، چون تیراندازی بی زه است، هر که یقین دارد عوض می گیرد، عطا می کند و با صدقه دادن روزی را بخواهید، با پرداخت زکات مال خود را بیمه کنید، فقیر نشود مردی که میانه رو است، اندازه گیری نیمی از زندگی و اظهار محبت نیمی از خردمندی و غم و غصه نیمی از پیری است و کمی نان خوران یکی از دو بخش گشایش زندگی است و هر که پدر و مادرش را غمگین سازد، ناسپاسی آنها کرده و هر که هنگام مصیبت دست بر زانو زند، اجر خود را برده و احسان بجا نیست، مگر به خانواده دار یا دین دار و خدا روزی را به اندازه مصیبت، نازل کند و هر که به اندازه خرج کند، خدا به او روزی دهد و هر که ولخرجی کند، خدا محرومش سازد و امانت داری، روزی را به سوی انسان جلب کند و خیانت، مایه فقر است و اگر خدا خوشی مورچه را می خواست به او بال نمی داد.
77 - و قال (علیه السلام): تعلموا الحلم؛ فان الحلم خلیل المومن و وزیره، و العلم دلیله، و الرفق أخوه، و العقل رفیقه، و الصبر أمیر جنوده.(169)
و فرمود: بردباری بیاموزید که بردباری دوست و وزیر مومن است و دانش، راهنمای او و نرمش برادرش و خرد رفیقش و صبر فرمانده لشکرش می باشد.
78 - و قال لابنه الحسن (علیه السلام): أوصیک بتقوی الله، و اقام الصلاة لوقتها، و ایتاء الزکاة عند محلها، و أوصیک بمغفرة الذنب، و کظم الغیظ، و صلة الرحم، و الحلم عند الجاهل، و التفقه فی الدین، و التثبت فی الأمر، و التعهد للقرآن، و حسن الجوار، و الأمر بالمعروف، و النهی عن المنکر، و اجتناب الفواحش کلها فی کل ما عصی الله فیه.(170)
و به پسرش حسن (علیه السلام) فرمود: تو را سفارش می کنم به تقوا از خدا و برپا داشتن نماز به وقت و پرداخت زکات بجا و تو را سفارش می کنم به گذشت از خطا و فرو بردن خشم و صله رحم و بردباری در برابر نادان و فهمیدن دین و محکم کاری در کار و بررسی قرآن و خوش همسایگی و امر به معروف و نهی از منکر و برکناری از همه هرزگی ها در آنچه معصیت خدا است.
79 - و قال (علیه السلام): قوام الدنیا بأربعة: بعالم مستعمل لعلمه، و بغنی باذل لمعروفه، و بجاهل لا یتکبر أن یتعلم، و بفقیر لا یبیع آخرته بدنیا غیره، و اذا عطل العالم علمه، و أمسک الغنی معروفه، و تکبر الجاهل أن یتعلم، و باع الفقیر آخرته بدنیا غیره فعلیهم الثبور.(171)
و فرمود: دنیا به چهار چیز برپا است: به دانشمندی که علمش را به کار بندد و به توانگری که احسان کند و به نادانی که از آموختن بزرگی نکند و به مستمندی که آخرتش را به دنیای دیگری نفروشد و هرگاه عالم، علمش را به کار نبرد و توانگر، از احسان خود دریغ کرد و نادان، از آموختن سرباز زد و مستمند، آخرتش را به دنیای دیگری فروخت، پس وای بر همه!
80 - و سئل (علیه السلام) ما المروة؟ فقال: لا تفعل شیئا فی السر تستحیی منه فی العلانیة.(172)
و از آن حضرت پرسش شد که مروت چیست؟ فرمود: کار یدر نهان نکنی که از آن در عیان شرمنده باشی.
81 - و قال (علیه السلام): الایمان علی أربعة أرکان: التوکل علی الله، و التفویض الی الله، و التسلیم لأمر الله، و الرضی بقضاء الله.
و فرمود: ایمان چهار پایه دارد: توکل بر خد، واگذاردن کار به خدا، تسلیم به امر خدا و رضا به قضای خدا.
و کفر هم چهار رکن دارد: شیفتگی، هراس، خشم و شهوت.
82 - فی مناقب ابن الجوزی: قال (علیه السلام): الاستغفار درجة العلیین، و هو اسم واقع علی ستة معان: أولها: الندم علی الفعل، و الثانی: العزم علی الترک و أن لا یعود، و الثالث: تأدیة الحقوق لیلقی الله تعالی و لیس علیه تبعة، و الرابع: أن یعمد الی کل فریضة فیؤدی حقها، و الخامس: أن یذیب اللحم الذی نبت منه السحت بالهموم والأحزان حتی یکتسی لحما آخر من الحلال، و السادس: أن یذیق جسمه ألم الطاعة کما أذاقه لذة المعصیة.(173)
و در کتاب مناقب ابن جوزی است که آن حضرت (علیه السلام) فرمود: استغفار درجه بلند رتبه گان است(174) و آن اسمی است که بر شش معنا درآید: نخست: پشیمانی بر عمل است؛ دوم: تصمیم بر ترک آن، و این که باز نگردد؛ سوم: بازگرداندن حقوق (پایمال شده) تا این که خدای تعالی را دیدار کند، در حالی که پی آمدی بر او نباشد؛
چهارم: اقدام به انجام هر واجبی که از دست رفته و ادای حق آن؛ پنجم: آن که گوشتی را که از گناه بر اندامش روییده، با اندوه ها آب کند تا آن که گوشت دیگری از حلال بر تنش بروید و ششم: آن که رنج فرمانبرداری و اطاعت را بر تن بچشاند؛ همانگونه که لذت گناه بر آن چشانده است.
83 - و قال (علیه السلام): ان قوما عبدوا الله رغبة فتلک عبادة التجار، و ان قوما عبدوا الله رهبة فتلک عبادة العبید، و ان قوما عبدوه شکرا فتلک عبادة الأحرار.(175)
و فرمود: به راستی مردمی هستند که خدا را از روی میل و رغبت به بهشت عبادت می کنند، که این عبادت تاجران است و گروهی دیگر خدا را از روی ترس می پرستند، که این هم عبادت بردگان است و (در این میان) مردمی هستند که خدا را از روی سپاس و شکر (نعمتهایش) می پرستند، که این عبادت آزادگان است.
84 - و قال (علیه السلام): لو لم یتواعد الله عباده علی معصیته لکان الواجب ألا یعصی شکرا.(176)
و فرمود: اگر خداوند بندگان خود را در برابر نافرمانیهایش تهدید هم نمی کرد (بر بندگانش) واجب بود که به خاطر سپاس نعمت هایش از وی نافرمانی نکنند.
85 - و قال (علیه السلام): الزهد کله فی کلمتین من القرآن قال الله تعالی: (لکیلا تأسوا علی مافاتکم، و لا تفرحوا بما آتیکم) فمن لم یأس علی الماضی و لم یفرح بالاتی فهو الزاهد.(177)
و فرمود: همه زهد (بی رغبتی به دنیا) در دو کلمه قرآن کریم است که خدای تعالی فرماید: تا افسوس نخورید بر آنچه از دست شما رفته و شادمان نشوید بدانچه در آینده به شما می رسد، پس کسی که افسوس برگذشته نخورد و به آینده خوشحال نباشد، زاهد است.
86 - و قال (علیه السلام): یوشک أن یفقد الناس ثلاثا: درهما حلالا، و لسانا صادقا، و أخا یستراح الیه.(178)
و فرمود: نزدیک است مردم سه چیز را از دست بدهند: درهمی از حلال و زبانی راستگو و برادری که بدو آسایش یابند.
87 - و قال (علیه السلام): و قد مر علی المقابر قال: السلام علیکم یا أهل القبور، أنتم لناسلف، و نحن لکم خلف، و انا ان شاء الله بکم لا حقون: أما المساکن فسکنت و أما الأزواج فنکحت، و أما الأموال فقسمت، هذا خبر ما عندنا، فلیت شعری ما خبر ما عندکم، ثم قال: أما انهم ان نطقوا لقالوا: وجدنا التقوی خیر زاد.(179)
و عبور آن حضرت به گورستان افتاد، پس بدان ها فرمود: درود بر شما ای گورستانیان! شما برای ما گذشتگان هستید و ما بازماندگانتان و ما نیز به خواست خداوند به شما ملحق خواهیم شد، اما در خانه هایتان سکنی گزیدند و اما همسرانتان به همسری دیگران در آمدند و اما مالهایتان را تقسیم کردند، این است خبری که نزد ما می باشد و ای کاش می دانستم چه خبری نزد شما است؟ سپس فرمود: هان! به راستی اگر سخن می گفتند، قطعا می گفتند: ما تقوای الهی را بهترین توشه یافتیم.
88 - و قال (علیه السلام): العجب ممن یدعو و یستبطی الاجابة و قد سد طریقها بالمعاصی.(180)
و فرمود: شگفت است از کسی که دعا می کند و اجابت آن را کند می شمارد؛ در حالی که راه های اجابت دعا را با گناهان بسته است.
89 - و قال (علیه السلام): ان لله عبادا یخصهم بالنعم، و یقرها فیهم ما بذلوها؛ فاذا منعوها نزعها عنهم، و حولها الی غیرهم.(181)
و فرمود: به راستی خدا را بندگانی است که آنها را به نعمت های خویش مخصوص داشته و در میان آنان پابرجا می دارد، تا زمانی که آن نعمت ها را به دیگران بذل کنند و هرگاه از بذل و احسان خودداری کردند، خداوند نعمت ها را از ایشان بگیرد و به دیگران تحویل دهد.
90 - و قال (علیه السلام): ما عظمت نعمة الله علی أحد الا عظمت علیه مؤونة الناس، فمن لم یحتمل تلک المؤونة عرض النعمة للزوال.(182)
و فرمود: نعمت خداوند بر هیچ کس بزرگ نشود، جز آن که مخارج مردم بر آنها بزرگ و افزون شود و کسی که این مخارج را بر عهده نگیرد، نعمت حق را در معرض زوال و نیستی قرار خواهد داد.
91 - و قال (علیه السلام): أهل المعروف الی اصطناعه أحوج من أهل الحاجة الیه؛ لأن لهم أجره و فخره، و ذکره، فمهما اصطنع الرجل من معروف فانما یبدأ فیه بنفسه، فلا یطلبن شکر ما صنع الی نفسه من غیره.(183)
و فرمود: نیکوکاران به نیکی کردن نیازمندترند از نیازمندان به آن، زیرا پاداش و افتخار و نام نیکش برای آنان بماند و از این رو، هرگاه مردی کار نیکی انجام دهد، جز این نیست که این نیکی را در آغاز به خود کرد و نباید سپاس خدمتی را که به خود کرده از دیگری بخواهد.
92 - و قال (علیه السلام): من استغنی بالله افتقر الناس الیه، و من اتقی الله أحبه الناس و ان کرهوا.(184)
و فرمود: کسی که به خداوند بی نیازی جوید، مردم به او نیازمند گردند و کسی که تقوای الهی داشته باشد، مردمان او را دوست بدارند، اگرچه آن را نخواهند.
93 - و قال (علیه السلام): علیکم بطلب العلم؛ فان طلبه فریضة، و البحث عنه ناقلة، و هو صلة بین الاخوان، و دلیل علی المروة، و تحفة فی المجالس، و صاحب فی السفر، و أنس فی الغربة.(185)
و فرمود: بر شما باد به تحصیل علم که به راستی تحصیل آن واجب است و گفت و گوی علمی در پیشگاه خدا، محبوب است و پیوندی میان برادران و نشانه مردانگی است و ارمغانی در مجالس و همراهی در سفر و انیسی است در غربت.
94 - و قال (علیه السلام): العفاف زینة الفقر، و الشکر زینة الغنی، و الصبر زینة البلاء، و التواضع زینة الحسب، و الفصاحة زینة الکلام، و العدل زینة الایمان و السکینة زینة العبادة، والحفظ زینة الروایة، و خفض الجناح زینة العلم، و حسن الأدب زینة العقل، و بسط الوجه زینة الحلم، و الایثار زینة الزهد، و بذل المجهود زینة النفس، و کثرة البکاء زینة الخوف، و التقلل زینة القناعة، و ترک المن زینة المعروف، و الخشوع زینة الصلاة. و ترک مالا یعنی زینة الورع.(186)
و فرمود: عفت و پاکدامنی، زیور فقر و بینوایی است و سپاسگزاری، زینت توانگری و بردباری، زیور گرفتاری و فروتنی، زینت شرف و بزرگی و فصاحت، زیور سخن و عدالت، زینت ایمان و آرامش، زیور عبادت و نگه داری، زینت روایت و افتادگی، زیور علم و دانش و ادب نیکو، زینت عقل و خرد و گشاده رویی، زیور شکیبایی و از خودگذشتگی، زینت زهد و بی رغبتی و بذل دست رنج، زیور نفس و گریه بسیار، زینت ترس (از خدا) و کاستن، زیور قناعت و منت نگذاشتن، زینت احسان و خشوع، زیور نماز و ترک کارهای مهمل و بی معنا، پارسایی است.
95 - و قال (علیه السلام): لن یستکمل العبد حقیقة الایمان حتی یوثر دینه علی شهوته، و لن یهلک حتی یوثر شهوته علی دینه.(187)
و فرمود: هیچ بنده ای ایمان خود را کامل نگرداند، تا وقتی که دین خود را بر شهوت و خواسته های نفسانی خود مقدم بدارد و هلاک نگردد، تا وقتی که شهوت خود را بر دینش مقدم بدارد.
96 - و قال (علیه السلام): لو سکت الجاهل ما اختلف الناس.(188)
و فرمود: اگر جاهل و نادان سکوت کند، مردم اختلاف نکنند.
97 - و قال (علیه السلام): اثنان علیلان أبدا: صحیح محتم، و علیل مخلط. موت الانسان بالذنوب أکثر من موته بالأجل، و حیاته بالبر أکثر من حیاته بالعمر.(189)
و فرمود: دو نفر همیشه بیمارند: تن درستی که بیهوده پرهیز می کند و بیماری که هیچ پرهیزی ندارد و مرگ انسان به گناهان، بیشتر از مرگش به مرگ طبیعی است و زندگی اش به نیکوکاری، بیشتر از زندگی وی به عمر طبیعی است.
98 - و قال (علیه السلام): مسکین ابن آدم: مکتوم الأجل، مکنون العلل، تؤله البقة، و تقتله الشرقة، و تنتنه العرقة.(190)
و فرمود: بینوا آدمی زاد: مرگش پنهان، بیماریهایش پوشیده است، پشه ای او را بیازارد و جرعه گلوگیری او را بکشد و اندکی عرق بدنش را بدبو کند.
99 - و فی کتاب مطالب السؤول لکمال الدین محمد بن طلحة؛ و حضر لدیه انسان فقال: یا امیرالمومنین! أسألک أن تخبرنی عن واجب و أوجب، و عجب و أعجب، و صعب و أصعب، و قریب و أقرب؟ فما انبجس بیانه بکلماته و لا خنس لسانه فی لهواته حتی أجابه (علیه السلام) بأبیاته و قال:
توبة رب الوری واجب علیهم - و ترکهم للذنوب أوجب
والدهر فی صرفه عجیب - و غفلة الناس فیه أعجب
و الصبر فی النائبات صعب - لکن فوت الثواب أصعب
و کلما یرتجی قریب - و الموت من کل ذاک أقرب
و قوله (علیه السلام):
اذا جادت الدنیا علیک فجد بها - علی الخلق طرا أنها تتقلب
فلا الجود یفنیها اذا هی أقبلت - ولا البخل یبقیها اذا هی تذهب(191)
و در کتاب مطالب السؤول محمد بن طلحه شافعی آمده که شخصی نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: ای امیرالمومنین می خواهم مرا آگاه کنی از واجب و واجبتر و شگفت و شگفتر و دشوار و دشوارتر و نزدیک و نزدیک تر؟ هنوز گفتارش، بیان او را نشکفته بود و زبانش را از سخن سرایی نبسته بود که امام (علیه السلام) با چند بیت شیوا در پاسخش چنین فرمود:
- توبه به درگاه پروردگار واجب و ترک گناه واجبتر است.
- دگرگونی های روزگار شگفت و بی خبری و غفلت مردم در آن شگفت تر است.
- صبر در سختی ها دشوار است، ولی از دست دادن پاداش (بی صبری) دشوارتر است.
- هر آنچه امید آمدنش را داری نزدیک است، اما مرگ از همه آنها نزدیک تر است.
و از گفتار دیگر آن حضرت (علیه السلام) است که فرمود:
- هرگاه دنیا بر تو کرم و بخشش کرد، تو هم بدان کرم کن، به همه مردم که در حال دگرگونی است.
نه کرم و بخشش، در وقتی که دنیا رو کند آن را بر باد دهد و نه بخل، در وقتی که آهنگ رفتن کند آن را برجای نگه دارد.
100 - فی کنز الکراجکی؛ و من بدیع کلامه (علیه السلام): ان رجلا قطع علیه خطبته و قال له: صف لنا الدنیا، فقال: أولها عناء، و آخرها بلاء، حلالها حساب، حرامها عقاب، من صح فیها أمن، و من مرض فیها ندم، و من استغنی فیها فتن، و من افتقر فیها حزن، و من ساعاها فاتته، و من قعد عنها أتته، و من نظر الیها ألهته، و من تهاون بها نصرته.
ثم عاود الی مکانه من خطبته.(192)
و در کتاب کنز الکراجکی از سخنان بدیع و شگفت انگیز آن حضرت است که فرمود: مردی سخنرانی حضرت را قطع نمود و عرض کرد: دنیا را برایم توصیف فرما. امام (علیه السلام) بی درنگ فرمود:
آغازش رنج و پایانش گرفتاری، حلال آن حساب دارد و حرامش عقاب و شکنجه. کسی که در آن تن درست باشد، خود را در امان داند و کسی که بیمار گردد، پشیمان شود. کسی که در آن توانگر گردد، به فتنه و فریب دچار شود و کسی که بینوا و فقیر گردد، غمگین شود. کسی که به دنبالش برود، بدان نرسد و کسی که رهایش کند، به او روی آورد. کسی که بدان بنگرد، سرگردانش کند و کسی که بدان سستی ورزد، یاری اش کند.
سپس از همان جا به سخنرانی خود بازگشت.
101 - فی أعلام الدین: قال امیرالمومنین (علیه السلام): أفضل رداء تردی به الحلم و ان لم تکن حلیما فتحلم؛ فانه من تشبه بقوم أوشک أن یکون منهم.(193)
و در کتاب اعلام الدین آمده که امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: برترین جامه ای که بر تن می کنی، حلم و بردباری است و اگر حلیم و بردبار نبودی، خود را به بردباری وادار کن که به راستی هر کس خود را به مردمی شبیه سازد، به زودی در زمره آنها در آید.
102 - و قال (علیه السلام): عجبت للبخیل الذی استعجل الفقر الذی منه هرب، وفاته الغنی الذی ایاه طلب، یعیش فی الدنیا عیش الفقراء، و یحاسب فی الاخرة حساب الأغنیاء، و عجبت للمتکبر الذی کان بالأمس نطفة و هو غدا جیفة، و عجبت لمن شک فی الله و هو یری خلق الله، و عجبت لمن نسی الموت و هو یری من یموت، و عجبت لمن أنکر النشأة الاخرة و هو یری النشأة الأولی، و عجبت لعامر الدنیا دار الفناء، و هو نازل دار البقاء.(194)
و فرمود: در شگفتم! از بخیل که می شتابد به سوی فقر یکه از آن گریخت و توانگری را که به دنبالش بود از دست داد، زندگی او در دنیا زندگی بینوایان و حسابش در آخرت حساب توانگران است. و در شگفتم! از کسی که تکبر می کند، با این که دیروز نطفه ای بود و فرد مرداری است. و در شگفتم! از کسی که درباره خداوند شک و تردید می کند، با این که خلق خدا و آفریدگان او را می بیند. و در شگفتم! از کسی که مرگ را فراموش کرده، در صورتی که مردگان را مشاهده می کند. و در شگفتم! از کسی که زنده شدن و خلقت در آخرت را انکار می کند، با این که خلقت این جهان را می بیند. و در شگفتم! از کسی که خانه فنا و نیستی را آباد می کند، در صورتی که به خانه ابدی آخرت می رود.
103 - و فی تحف العقول؛ وصیته (علیه السلام) عند الوفاة: هذا ما أوصی به علی بن أبی طالب. أوصی امیرالمومنین بشهادة أن لا اله الا الله، وحده لاشریک له، و أن محمدا عبده و رسوله، أرسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون، و صلی الله علی محمد و سلم. ثم، أن صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین، لا شریک له، و بذلک أمرت، و أنا أول المسلمین.
ثم، انی أوصیک یا حسن، و جمیع ولدی، و أهل بیتی و من بلغه کتابی من المومنین بتقوی الله ربکم، و لا تموتن الا و أنتم مسلمون، و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا، فانی سمعت رسول الله یقول: صلاح ذات البین أفضل من عامة الصلاة و الصوم، و ان المبیرد و هی الحالقة للدین فساد ذات البین، و لا قود الا بالله. أنظروا ذوی أرحامکم، فصلوهم یهون الله علیکم الحساب.
الله الله فی الأیتام، لا یضیعوا بحضرتکم، فقد سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله یقول: من عال یتیما حتی یستغنی أوجب الله له بذلک الجنة، کما أوجب لآکل مال الیتیم النار.
الله الله فی القرآن، فلا یسبقنکم الی العمل به غیرکم.
الله الله فی جیرانکم، فان رسول الله (علیه السلام) أوصی بهم، ما زال یوصی بهم حتی ظننا أنه سیورثهم.
الله الله فی بیت ربکم، فلا یخلو منکم ما بقیتم، فانه ان ترک لم تناظروا. و أدنی ما یرجع به من أمه أن یغفر له ما سلف.
الله الله فی الصلاة، فانها خیر العمل، انها عماد دینکم.
الله الله فی الزکاة، فانها تطفی غضب ربکم.
الله الله فی صیام شهر رمضان؛ فان صیامه جنة من النار.
الله الله فی الفقراء و المساکین؛ فشارکوهم فی معائشکم.
الله الله فی الجهاد بأموالکم و أنفسکم و ألسنتکم، فانما یجاهد رجلان: امام هدی أو مطیع له مقتد بهداه.
الله الله فی ذرید نبیکم، لا تظلمن بین أظهرکم و أنتم تقدرون علی المنع عنهم.
الله الله فی أصحاب نبیکم الذین لم یحدثوا حدثا، و لم یأووا محدثا؛ فان رسول الله (علیه السلام) أوصی بهم، و لعن المحدث منهم و من غیرهم، و المؤوی للمحدثین.
الله الله فی النساء و ما ملکت أیمانکم، فان آخر ما تکلم به نبیکم أن قال: اوصیکم بالضعیفین: النساء و ما ملکت أیمانکم.
الصلاة، الصلاة، الصلاة، لا مخافوا فی الله لومة لائم یکفکم من أرادکم، و بغی علیکم. قولوا للناس حسنا کما أمرکم الله، و لا تترکوا الأمر بالمعروف، و النهی عن المنکر، فیولی الله أمرکم شررکم، ثم تدعون فلا یستجاب لکم علیهم.
علیکم یا بنی بالتواصل و التباذل، و التبادر، و ایاکم و التقاطع، و التدابر و التفرق، و تعاونوا علی البر و التقوی، و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان، و اتقواالله؛ ان الله شدید العقاب، و حفظکم الله من أهل بیت، و حفظ نبیکم فیکم أستودعکم الله، و أقرأ علیکم السلام، و رحمة الله و برکاته. ثم لم یزل یقول: لا اله الا الله حتی مضی.(195)
و در کتاب تحف العقول وصیت امیرالمومنین در هنگام وفات چنین است: این است آنچه امیرالمومنین، علی بن ابیطالب بدان وصیت می کند: گواهی می دهد که معبودی جز خدای یکتا نیست، یگانه است و شریک ندارد و نیز گواهی دهد که محمد صلی الله علیه و آله بنده و رسول او است که خداوند وی را به راهنمایی و دین حق فرستاد، تا بر همه ادیان پیروزش کند؛ اگر چه مشرکان آن را ناخوش دارند و درود و سلام خدا بر او باد! همانا نماز و پرستش و زندگی و مرگ من از آن خداوندی است که پروردگار جهان است و شریکی برای او نیست و بدان مامور گشته ام و من از نخستین مسلمانانم.(196)
ای حسن! من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر کسی که این وصیت نامه به او برسد، به تقوا و ترس از خداوندی که پروردگار شماست سفارش می کنم و باید نمیرد، جز این که مسلمان باشید و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید، زیرا به راستی من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: اصلاح دادن میان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دین را تباه ساخته و از بین می برد، افساد میان مردمان است، ولا قوة الا بالله (نیرویی جز به وسیله خدای بزرگ نیست) بخ خویشان و ارحام خویش توجه داشته باشید و و به آنان پیوند کنید، صلحه رحم کنید، تا خداوند در روز قیامت حساب را بر شما آسان گرداند.
از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره یتیمان، پس برای دهن هایشان به سبب سنگدلی تان، نوبت قرار ندهید (که گاهی سیر و گاهی گرسنه نگاهشان دارید) که من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم، می فرمود: کسی که یتیمی را سرپرستی کند تا این که بی نیاز گردد، خداوند به پاداش این کار، بهشت را برایش واجب گرداند؛ همانگونه که برای خورنده مال یتیم دوزخ را واجب کرد.
از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره قرآن مبادا دیگران به عمل کردن بدان، بر شما سبقت جویند.
از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره همسایگانتان، که رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره آنان سفارش کرده و پیوسته درباره آنان توصیه می فرمود، به اندازه ای که ما گمان کردیم برای همسایگان از همسایه خود ارث قرار می دهد (و حرمت آنان به حدی است که سهمی در مالشان برای همسایه تعیین می کند.)
از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره خانه پروردگارتان (خانه کعبه)، مبادا تا زنده اید آن خانه از شما خالی بماند، که اگر از شما خالی ماند، کیفر خداوند فرصت زندگی به شما نمی دهد و کمتر پاداش کسی که آهنگ آنجا نماید، این است که چون باز گردد، گناهان گذشته اش آمرزیده شود.
از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره نماز، زیرا بهترین کارها و ستون دین شماست.
از خدا بترسید، از خدا بترسید در دادن زکات اموالتان، که زکات خشم پروردگار را فرو نشاند.
از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره روزه ماه رمضان، زیرا که روزه آن سپری است از آتش دوزخ.
از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره بینوایان و مسکینان و آنها را در زندگی خود شریک سازید (و از خوراک و لباس خود، به آنها نیز بدهید.)
از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره پیکار در راه خدا به مالها و جان ها و زبانهای خویش، که این پیکار را دو نفر خواهند داشت: پیشوای هدایت، یا پیرو رهبری که به راهنمایی اش اقتدا شود.
از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره ذریه پیغمبرتان، مبادا در میان شما به آنها ظلم و ستمی شود و شما توان دفع آن را داشته باشید.
از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره اصحاب پیغمبرتان، آنهایی که بدعتی نگذارده و بدعت گذاری را پناه نداده اند، زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره آنان سفارش فرموده و بدعت گذار را و دیگر بدعت گذاران و هر آن کس که آنان را پناه دهد لعنت کرد.
از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره زنان و زیردستانتان (غلامان و کنیزان)، زیرا که آخرین سفارش و سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله این بود که فرمود: من شما را درباره دو دسته ناتوان سفارش می کنم: زنان و زیر ستانتان (غلامان و کنیزان.)
آنگاه فرمود: نماز، نماز، نماز، درباره خداوند از سرزنش مردمان نهراسید، چه هر کس به شما ستم کند، یا اندیشه بد داشته باشد، خداوند شر او را کفایت فرماید. با مردم به نیکی سخن بگویید؛ همانطور که خدا فرموده و امر به معروف و نهی از منکر را ترک مکنید که خداوند اشرار را بر شما مسلط کند، آنگاه هرچه دعا کنید و از خداوند دفع شرشان را بخواهید، پذیرفته نگردد و به اجابت نرسد.
بر شما باد! هنگام معاشرت به فروتنی و بخشش و نیکویی درباره یکدیگر و زنهار! از جدایی و تفرقه و پراکندگی و روی گردانیدن از هم و در نیکوکاری یار و مددکار یکدیگر باشید و بر گناه و ستمکاری کمک نکنید و تقوای الهی داشته باشید که شکنجه و عذاب خدا بسیار سخت است. خداوند حافظ شما خاندان باشد و حقوق پیغمبرش را در حق شما نگه دارد، اکنون با شما وداع می کنم و شما را به خدا می سپارم و سلام و رحمتش را بر شما می خوانم.
و در پایان این وصیت می گفت: لا اله الا الله تا وقتی که روح مقدس آن حضرت، به ملکوت اعلی پیوست.
104 - فی کشف الغمة عن الحسن بن علی (علیه السلام) قال: دخلت علی امیرالمومنین (علیه السلام) و هو یجود بنفسه لماضربه ابن ملجم، فجزعت لذلک، فقال لی: أتجزع؟ فقلت: و کیف لا أجزع و أنا أراک علی حالک هذه؟ فقال (علیه السلام): ألا اعلمک خصالا أربعا ان حفظتهن نلت بهن النجاة، و ان أنت ضیعتهن فاتک الداران: یا بنی لا غنی أکبر من العقل، و لا فقر مثل الجهل، و لا وحشة أشد من العجب، و لا عیش ألذ من حسن الخلق.(197)
در کتاب کشف الغمه از امام حسن (علیه السلام) روایت شده که فرمود: پس از آنکه ابن ملجم آن ضربت را بر پدرم زد، هنگام جان دادن آن حضرت، نزدش رفتم و با دیدن آن حال بیتابی کردم. به من فرمود: بیتابی می کنی؟ عرض کردم: چگونه با این وضعی که در شما می بینم، بی تابی نکنم؟ فرمود: آیا نمی خواهی خصلت هایی را به تو بیاموزم که اگر آنها را نگه داری کنی به رستگاری نائل شوی و اگر آنها را تباه کنی، دنیا و آخرت را از دست داده ای؟
ای پسرم! هیچ توانگری بزرگ تر از عقل نیست و هیچ فقری، همچون نادانی و جهل نیست و هیچ وحشت و تنهایی، سخت تر از خودبینی نیست و هیچ زندگی، لذیذتر و گواراتر از خوش خلقی نیست.

بخش سوم : گلچینی از اندرزهای امام حسن (علیه السلام)

1 - فی معانی الأخبار عن المقدام بن شریح بن هانی، عن أبیه شریح قال: سأل امیرالمومنین (علیه السلام) عن ابنه الحسن بن علی (علیه السلام) فقال: یا بنی ما العقل؟ قال: حفظ قلبک ما استودعته.
قال: فما الحزم؟ قال: أن تنتظر فرصتک، و تعاجل ما أمکنک.
قال: فما المجد؟ قال: حمل المغارم، و ابتناء المکارم.
قال: فما السماحة؟ قال: اجابة السائل و بذل النائل.
قال: فما الشح؟ قال: أن تری القلیل سرفا، و ما أنفقت تلفا.
قال: فما الرقة؟ قال: طلب الیسیر، و منع الحقیر.
قال: فما الکلفة؟ قال: التمسک بمن لا یؤمنک، و النظر فیما لا یعنیک.
قال: فما الجهل؟ قال: سرعة الوثوب علی الفرصة قبل الاستمکان منها، و الامتناع عن الجواب، و نعم العون الصمت فی مواطن کثیرة و ان کنت فصیحا.
ثم أقبل علی الحسین ابنه علیهما السلام فقال له: یا بنی ما السودد؟ قال: اصطناع العشیرة، و احتمال الجریرة.
قال: فما الغنی؟ قال: قلة أمانیک، و الرضا بما یکفیک.
قال: فما الفقر؟ قال: الطمع و شدة القنوط.
قال: فما اللؤم؟ قال: احراز المرء نفسه، و اسلامه عرسه.
قال: فما الخرق؟ قال: معاداتک أمیرک، و من یقدر علی ضرک و نفعک.
ثم التفت الی الحارث الأعور فقال: یا حارث، علموا هذه الحکم أولادکم؛ فانها زیادة فی العقل و الحزم و الرأی.(198)
شیخ صدوق رحمه الله در کتاب معانی الاخبار به سندش از شریح بن هانی روایت کرده که امیرالمومنین از فرزندش حسن بن علی (علیه السلام) پرسید: پسرم عقل چیست؟ عرض کرد: این که نگه دارد آنچه را نزدش به ودیعت نهاده ای.
فرمود: دوراندیشی و حزم چیست؟ عرض کرد: این که منتظر فرصت باشی و چون امکان یافتی، شتابانه اقدام کنی.
فرمود: مجد و شوکت چیست؟ عرض کرد: به عهده گرفتن بدهی های دیگران و بنیاد کردن نیکی ها و بزرگواریها.
فرمود: جوانمردی چیست؟ عرض کرد: بر آوردن حاجت سائل و بذل بخشش.
فرمود: بخل چیست؟ عرض کرد: این که بخشش کم را اسراف بدانی و انفاق را تلف کردن به حساب آری.
فرمود: پستی (یا تنگ نظری) چیست؟ عرض کرد: درخواست کم و خودداری از اندک.
فرمود: رنج و دشواری چیست؟ عرض کرد: چنگ زدن به دامن کسی که تو را امان ندهد و توجه کردن در چیزی که به کارت نیاید.
فرمود: نادانی چیست؟ عرض کرد: شتاب در جهش بر فرصتی که پیش آید، قبل از جایگیر شدن آن و خودداری کردن از پاسخ و چه کمک کار خوبی است خموشی در بسیاری از جاها، اگر چه زبان آور باشی.
سپس امیرالمومنین رو به فرزندش حسین علیهما السلام کرد و فرمود: ای پسرم! سیادت و آقایی چیست؟ عرض کرد: احسان به عشیره و تبار و به عهده گرفتن خسارت و دیه جرم آنان.
فرمود: بی نیازی و توانگری چیست؟ عرض کرد: کمی آرزوها و خشنودی و رضایت بدانچه تو را کفایت کند.
فرمود: فقر و بینوایی چیست؟ عرض کرد: طمع و نومیدی شدید.
فرمود: پستی چیست؟ عرض کرد: حفاظت مرد از خویش و تسلیم کردن ناموس خود.
فرمود: کج خلقی چیست؟ عرض کرد: دشمنی کردن با فرمانروای خود و با کسی که می توانید به تو سود و زیانی برساند.
سپس امیرالمومنین (علیه السلام) به سوی حارث اعور (یکی از یاران خود) توجه کرد و فرمود: ای حارث! این حکمت ها را به فرزندانتان بیاموزید، که اینها در عقل و دوراندیشی و رأی بیفزاید.
2 - فی تحف العقول: أجوبة الحسن بن علی علیهما السلام عن مسائل سأله عنها امیرالمومنین (علیه السلام) أو غیره فی معان مختلفة.
قیل له (علیه السلام): ما الزهد؟ قال: الرغبة فی التقوی، و الزهادة فی الدنیا.
قیل: فما الحلم؟ قال: کظم الغیظ، و ملک النفس.
قیل: ما السداد؟ قال: دفع المنکر بالمعروف.
قیل: فما الشرف؟ قال: اصطناع العشیرة، و حمل الجریرة.
قیل: فما النجدة؟ قال: الذب عن الجار، و الصبر فی المواطن، والاقدام عند الکریهة.
قیل: فما المجد؟ قال: أن تعطی فی الغرم، و أن تعفو عن الجرم.
قیل: فما المروة؟ قال: حفظ الدین، و اعزاز النفس، ولین الکنف، و تعهد الصنیعة، و أداء الحقوق، و التحبب الی الناس.
قیل فما الکرم؟ قال: الابتداء بالعطیة قبل المسألة، و اطعام الطعام فی المحل.
قیل: فما الدنیئة؟ قال: النظر فی الیسیر، و منع الحقیر.
قیل: فما اللوم؟ قال: قلة الندی، و أن ینطق بالخنی.
قیل: فما السماح؟ قال: البذل فی السراء و الضراء.
قیل: فما الشح؟ قال: أن تری ما فی یدیک شرفا، و ما أنفقته تلفا.
قیل: فما الاخاء؟ قال: الاخاء فی الشدة و الرخاء.
قیل: فما الجبن؟ قال: الجرأة علی الصدیق، و النکول عن العدو.
قیل: فما الغنی؟ قال: رضی النفس بما قسم لها و ان قل.
قیل: فما الفقر؟ قال: شره النفس الی کل شی ء.
قیل: فما الجود؟ قال: بذل المجهود.
قیل: فما الکرم؟ قال: الحفاظ فی الشدة و الرخاء.
قیل: فما الجرأة؟ قال: مواقفد الأقران.
قیل: فما المنعة؟ قال: شدة البأس و منازعة أعز الناس.
قیل: فما الذل؟ قال: الفرق عند المصدوقة.
قیل: فما الخرق؟ قال: مناواتک أمیرک، و من یقدر علی ضرک.
قیل: فما السناء؟ قال: اتیان الجمیل و ترک القبیح.
قیل: فما الحزم؟ قال: طول الأناة، و الرفق بالولات و الاحتراس من جمیع الناس.
قیل: فما الشرف؟ قال: موافقة الاخوان و حفظ الجیران.
قیل: فما الحرمان؟ قال: ترکک حظک، و قد عرض علیک.
قیل: فما السفة؟ قال: اتباع الدناة و مصاحبة الغواة.
قیل: فما العی؟ قال: العبث باللحیة، و کثرة التنحنح عند المنطق.
قیل: فما الشجاعة؟ قال: موافقة الأقران، و الصبر عند الطعان.
قیل: فما الکلفة؟ قال: کلامک فیما لا یعنیک.
قیل: و ما السفاه؟ قال: الأحمق فی ماله المتهاون بعرضه.
قیل: فما اللؤم؟ قال احراز المرء نفسه و اسلامه عرسه.(199)
و در کتاب تحف العقول است که گوید: پاسخ هایی که امام حسن بن علی علیهما السلام در خصوص مسائل مختلفی که امیرالمومنین (علیه السلام) یا افراد دیگری از آن حضرت پرسیدند فرموده:
زهد چیست؟ فرمود: رغبت به تقوا و بی رغبتی در دنیا.
حلم چیست؟ فرمود: خشم فرو خوردن و اختیار خود داشتن.
راستی و درستی چیست؟ فرمود: دفع از زشتی به خوبی.
شرف چیست؟ فرمود: احسان به قبیله و تبار و تحمل خسارت و جرم آنها.
نیرومندی چیست؟ فرمود: دفاع از پناهنده و صبر در نبردها و اقدام هنگام سختی.
بزرگواری چیست؟ فرمود: این است که غرامت را ببخشی و از جرم بگذری.
پرسیدند: مروت چیست؟ فرمود: حفظ دین، عزت نفس، نرمخویی، بررسی کار، پرداخت حقوق و دوستی با مردم.
کرم و بزرگواری چیست؟ فرمود: بخشش پیش از خواهش و اطعام در قحطی.
پستی چیست؟ فرمود: خردبینی و دریغ از اندک.
پستی چیست؟ فرمود: کم بخشیدن و گفتار ناهنجار.
جوانمردی چیست؟ فرمود: بخشش در خوشی و سختی.
بخل چیست؟ فرمود: آنچه در کف داری، شرف بدانی و آنچه انفاق کنی، تلف شماری.
برادری چیست؟ فرمود: همراهی در سختی و خوشی.
ترس چیست؟ فرمود: دلیری بر دوست و گریز از دشمن.
ثروتمندی چیست؟ فرمود: رضای به قسمت هر چه هم کم باشد.
فقر چیست؟ فرمود: آزمندی به هر چیز.
جود چیست؟ فرمود: بخشش دست رنج.
کرم چیست؟ فرمود: خودداری در سختی و خوشی.
دلیری چیست؟ فرمود: هم نبردی با پهلوانان.
مناعت چیست؟ فرمود: سخت جنگیدن با غالب ترین مردم.
خواری چیست؟ فرمود: هراز از راستی و حقیقت.
کج خویی چیست؟ فرمود: مبارزه با فرمانده خود و با کسی که می تواند به تو زیان رساند.
بزرگی چیست؟ فرمود: انجام کار خوب و ترک زشت.
استواری چیست؟ فرمود: آرامی با دوام و نرمی با والیان و ملاحظه از همه مردم.
شرافت چیست؟ فرمود: موافقت با دوستان و حفظ همسایگان.
بی بهره گی چیست؟ فرمود: از دست دادن بهره ای که به تو می دهند.
سفاهت چیست؟ فرمود: به پستی گراییدن و با گمراهان نشستن.
درماندگی و عجز در کلام چیست؟ فرمود: بازی کرن با ریش و لکنت هنگام سخن.
شجاعت چیست؟ فرمود: هم نبردی با پهلوانان و پایداری در نبرد.
سختی و کلفت چیست؟ فرمود: سخن گفتن در چیزی که به تو مربوط نیست.
نادانی چیست؟ فرمود: نابخردی در مال و زبون کردن آبرو.
ناکسی چیست؟ فرمود: حفاظت از خود و رها کردن ناموس و همسر.
3 - و قال (علیه السلام): ما تشاور قوم الا هدوا الی رشدهم.(200)
و فرمود: هیچ مردمی با هم مشورت نکنند، جز این که به درستی رهبری شوند.
4 - و قال (علیه السلام): اللؤم أن لا تشکر النعمة.(201)
و فرمود: پستی و ناکسی این است که شکر نعمت نکنی.
5 - و قال (علیه السلام): لبعض ولده: یا بنی، لا تواخ أحدا حتی تعرف موارده و مصادره، فاذا استنبطت الخبرة، و رضیت العشرة فاخه علی اقالة العثرة، و المواساة فی العسرة.
و به یکی از فرزندانش فرمود: ای پسر جانم! با کسی برادری مکن، تا بدانی به چه جاهایی رفت و آمد می کند و چون خوب از حالش آگاه شدی و معاشرتش را پسندیدی، با او برادری کن، به شرط گذشت از لغزش و مواسات در تنگدستی.
6 - و قال (علیه السلام): لا تجاهد الطلب جهاد الغالب، و لا تتکل علی القدر اتکال المستسلم، فان ابتغاء الفضل من السنة، و الاجمال فی الطلب من العفة، و لیست العفة بدافعة رزقا، و لا الحرص بجالب فضلا، فان الرزق مقسوم، و استعمال الحرص استعمال المآثم.(202)
و فرمود: چون پیروز، در طلب مکوش و چون تسلیم شده، به قضا و قدر اعتماد مکن، به راستی طلب فزونی روزی از سنت است و آرامی در طلب روزی از عفت و عفت مانع روزی نیست و حرص افزونی نیاورد، روزی به قسمت است و به کار بردن حرص، به کارگیری گناه است.
7 - و قال (علیه السلام): القریب من قربته المودة و ان بعد نسبه، و البعید من باعدته المودة و ان قرب نسبه، لا شی ء أقرب من ید الی جسد، و ان الید تفل فتقطع و تحسم.(203)
و فرمود: خویش، کسی است که دوستی اش نزدیک است، گرچه نژادش دور باشد و بیگانه، کسی است که از دوستی به دور است، گرچه نژادش نزدیک باشد و چیزی از دست به تن نزدیک تر نیست و راستی که دست بشکند و معیوب شود، پس آن را ببرند و جدا کنند.
8 - و قال صلی الله علیه و آله: الخیر الذی لا شر فیه: الشکر مع النعمة، و الصبر علی النازلة.
و فرمود: خیری که شر ندارد، شکر با نعمت است و صبر بر حادثه ناگوار.
9 - و قال (علیه السلام): لرجل أبل من علة: ان الله قد ذکرک فاذکره، و أقالک فاشکره.
و به مردی که از بیماری بهبود یافته بود، فرمود: خدا یادت کرد، پس یادش کن و از تو گذشت نمود، پس سپاسش را به جای آور.
10 - و قال (علیه السلام): العار أهون من النار.(204)
و فرمود: ننگ کشیدن، آسانتر از دوزخ رفتن است.
11 - و قال (علیه السلام): من أدام الاختلاف الی المسجد أصاب احدی ثمان: آیة محکمة، و أخا مستفادا، و علما مستطرفا، و رحمة منتظرة، و کلمة تدله علی الهدی، أو ترده عن ردی، و ترک الذنوب حیاء أو خشیة.(205)
و فرمود: هر که پیوسته به مسجد رود، یکی از هشت فایده بهره اش شود: آیه محکمه، دوستی دریافته، دانشی تازه، رحمتی مورد انتظار، سخنی که به راه راستش کشد، یا از هلاکتش رهاند و ترک گناهان از شرم مردم، یا از ترس خدا.
12 - فی کشف الغمه عن الحسن بن علی علیهما السلام قال: لا أدب لمن لا عقل له، و لا مروة لمن لا همة له، و لا حیاء لمن لا دین له، و رأس العقل معاشرة الناس بالجمیل، و بالعقل تدرک الداران جمیعا، و من حرم من العقل حرمهما جمیعا.(206)
و در کتاب کشف الغمه از امام حسن (علیه السلام) روایت شده که فرمود: کسی که عقل ندارد، ادب ندارد و کسی که همت ندارد، جوانمردی ندارد و کسی که دین ندارد، شرم ندارد و اساس عقل همزیستی با مردم، به نیکی و خوبی است و با عقل است که آدمی سعادت دو سرا (دنیا و آخرت) را درک کند و کسی که از نعمت عقل محروم شد، از هر دوی آنها محروم و بی بهره خواهد بود.
13 - و قال (علیه السلام): هلاک الناس فی ثلاث: الکبر، و الحرص، و الحسد، فالکبر هلاک الدین، و به لعن ابلیس، و الحرص عدو النفس، و به أخرج آدم من الجنة، و الحسد رائد السوء، و منه قتل قابیل هابیل.(207)
و فرمود: نابودی در سه چیز است: تکبر، حرص و حسد. تکبر، که نابودی دین را آن است و به علت تکبر بود که ابلیس، ملعون و دور از رحمت حق گردید. حرص، که دشمن جان انسانی است و به همان خاطر، آدم از بهشت اخراج گردید. حسد، که جلودار و راه بر بدی است و به دلیل حسد بود که قابیل، هابیل را کشت.
14 - و قال (علیه السلام): لا تأت رجلا الا أن ترجو نواله، و تخاف یده، أو یستفید من علمه، أو ترجو برکة دعائه، أو تصل رحما بینک و بینه.(208)
و فرمود: به نزد مردی مرو، جز آن که امیدی به احسان او داشته و از او ترس و واهمه ای داشته باشی، یا از علم و دانش وی، سود و بهره ای ببری، یا امیدی به برکت دعای او داشته باشی و یا با دیدار او صله رحمی - که میان تو و او هست - انجام دهی.
15 - و قال (علیه السلام): اجعل ما طلبت من الدنیا، فلن تظفر به بمنزلة ما لم یخطر ببالک، و اعلم أن مروة القناعة و الرضا أکثر من مروة الاعطاء، و تمام الصنیعة خیر من ابتدائها.(209)
و فرمود: آنچه از دنیا طلب کردی و بدان نرسیدی، به منزله چیزی قرار ده که اصلا به خاطرت نرسیده بود (چنان فرض کن که اصلا به فکرت نیامده بود) و این را بدان که جوانمردی در قناعت و خشنودی (به هر چه داری)، بیشتر از جوانمردی در بخشش است و به اتمام رساندن احسان، بهتر از آغاز آن است.
16 - و من کلامه (علیه السلام): یا ابن آدم عف عن محارم الله تکن عابدا، و ارض بما قسم الله سبحانه تکن غنیا، و أحسن جوار من جاورک تکن مسلما، و صاحب الناس بمثل ما تحب أن یصاحبوک به تکن عدلا، انه کان بین أیدیکم أقوام یجمعون کثیرا، و یبنون مشیدا، و یأملون بعیدا، أصبح جمعهم بوارا، و عملهم غرورا، و مساکنهم قبورا، یا ابن آدم، انک لم تزل فی هدم عمرک منذ سقطت من بطن أمک، فخذ مما فی یدیک لما بین یدیک، فان المومن یتزود، و الکافر یتمتع، و کان (علیه السلام) یتلو بعد هذه الموعظة: و تزودوا فان خیر الزاد التقوی.(210)
و از سخنان آن حضرت است: ای فرزند آدم! از محرمات الهی چشم پوشی کن، که در این صورت عابدی و به آنچه قسمت کرده راضی باش، که آن موقع غنی هستی و مجاورت خود را با کسی که با تو مجاور است نیکو گردان، که مسلمانی و چنان با مردم مصاحبت داشته باش که خودت دوست داری همانگونه با تو مصاحبت کنند، که در این صورت عادلی.
به راستی در پیش روی شما مردمانی اند که (اموال) زیاد جمع کنند و بنای محکم بسازند و آرزوهای دور کنند، ولی اجتماعشان به پراکندگی و کارشان به فریبندگی و محل سکونتشان به گورها تبدیل گردد. ای فرزند آدم! تو پیوسته، از روزی که از شکم مادرت به دنیا آمده ای، به ویران کردن عمر خود مشغولی، پس بدانچه در اختیار داری جود و بخشش کن، که مومن (برای روز واپسین) توشه گیرد و کافر (به همین زندگی دنیا) متمتع گردد.
17 - فی العدد؛ قال (علیه السلام): ما فتح الله - عزوجل - علی أحد باب مسألة فخزن عنه باب الاجابة، و لا فتح الرجل باب عمل فخزن عنه باب القبول، و لا فتح لعبد باب شکر فخزن عنه باب المزید.(211)
و در کتاب عدد آمده که آن حضرت (علیه السلام) فرمود: خدای - عزوجل - در سوال و درخواست را به روی هیچ کس نگشوده که در اجابت را بر وی بسته باشد و هیچ مردی در عمل و کردار را بر روی خود نگشوده، که در قبول و پذیرش آن را به رویش بسته باشد و به روی هیچ بنده در شکر و سپاس را نگشوده که در فزونی نعمت را بر او بسته باشد.
18 - و قیل له (علیه السلام): کیف أصبحت یا ابن رسول الله صلی الله علیه و آله قال: أصبحت ولی رب فوقی، و النار أمامی، و الموت یطلبنی، و الحساب محدق بی، و أنا مرتهن بعملی، لا أجد ما أحب، و لا أدفع ما أکره، و الأمور بید غیری، فان شاء عذبنی، و ان شاء عفا عنی، فأی فقیر أفقر منی؟(212)
به آن حضرت عرض شد: ای فرزند رسول خدا چگونه شب خود را به روز آوردی؟ فرمود: روز خود را آغاز کردم؛ در حالی که پروردگاری بالای سر دارم و دوزخ را پیش رو و مرگ مرا می جوید و حسابرسان حلقه وار دورم را گرفته اند و من در گرو عمل خود هستم، نمی یابم آنچه را دوست می دارم و آنچه را خوش ندارم دفع آن نتوانم و کارها در دست دیگری است که اگر بخواهد عذابم کند و اگر بخواهد، از من بگذرد، پس کدام بینوایی از من بی نواتر است؟
19 - و قال (علیه السلام): المعروف ما لم یتقدمه مطل، و لا یتبعه من، و الا عطاء قبل السوال من أکبر السؤدد.(213)
و فرمود: احسان و نیکی آن است که درنگ و تاخیری در انجام نباشد و منتی نیز به دنبال نداشته باشد و بخشش کردن پیش از سوال، از بزرگترین سیادت ها است.
20 - و سئل (علیه السلام) عن البخل: فقال: هو أن یری الرجل ما أنفقه تلفا، و ما أمسکه شرفا، و قال (علیه السلام): من عدد نعمه محق کرمه.(214)
از آن حضرت درباره بخل سوال کردند؟ فرمود: بخل آن است که مرد، آنچه را انفاق کرده، تلف شده ببیند و آنچه را نگه داشته، شرف بداند و فرمود: کسی که نعمت های خود را بشمارد، کرم و بخشش او تباه گردد.
21 - و قال (علیه السلام): الوعد مرض فی الجود، و الانجاز دواؤه.
و فرمود: وعده دادن در بخشش، بیماری است و داروی آن، وفا کردن به آن است.
22 - و قال (علیه السلام): لا تعاجل الذنب بالعقوبة، و اجعل بینهما للاعتذار طریقا.(215)
و فرمود: در کیفر دادن خطا و گناه دیگران شتاب مکن و برای عذرخواهی راهی بگذار.
23 - و قال (علیه السلام): المصائب مفاتیح الأجر.(216)
و فرمود: مصیبت ها کلیدهای اجر و پاداش است.
24 - و قال (علیه السلام): النعمة محنة؛ فان شکرت کانت نعمة، فان کفرت صارت نقمة.(217)
و فرمود: نعمت آزمایشی است که اگر سپاس آن را به جای آوردی، نعمت خواهد بود و اگر ناسپاسی کردی، به صورت عذاب و نقمتی درخواهد آمد.
25 - و قال (علیه السلام): لا یعرف الرأی الا عند الغضب.(218)
و فرمود: رأی انسان و شخصیت وی شناخته نشود، مگر در هنگام خشم.