فهرست کتاب


گلچین حکمت

سید هاشم رسولی محلاتی

آنچه شب ها به مردم کوفه ندا می کردند

13 - و فیه أیضا بسنده عن محمد بن قیس، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: کان امیرالمومنین (علیه السلام) بالکوفة اذا صلی العشاء الاخرة ینادی الناس ثلاث مرات حتی یسمع أهل المسجد: أیها الناس، تجهزوا رحمکم الله فقد نودی فیکم بالرحیل، فما التعرج علی الدنیا بعد نداء فیها بالرحیل، تجهزوا رحمکم الله و انتقلوا بأفضل ما بحضرتکم من الزاد و هو التقوی، و اعلموا، أن طریقکم الی المعاد، و ممرکم علی الصراط، و الهول الأعظم أمامکم، علی طریقکم عقبة کؤودة، و منازل مهولة مخوفة، لابد لکم من الممر علیها، و الوقوف بها، فاما برحمة من الله فنجاة من هولها، و عظم خطرها، و فظاعة منظرها، و شدة مختبرها، و اما بهلکة لیس بعدها انجبار.(121)
و در همان کتاب به سندش از محمد بن قیس از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: شیوه امیرالمومنین (علیه السلام) در کوفه این بود چون نماز عشا را می خواند، سه بار به مردم فریاد می کرد، که همه می شنیدند، می فرمود: ای مردم! بار خود را ببندید، خدا شما را رحمت کند، که بر شما جار کوچ کشیدند، این چه رویی است که به دنیا دارید، پس از جار کوچ، از آن بار خود را ببندید. خدایتان رحمت کناد - و بهترین توشه را که دارید - با خود بردارید و آن تقوا است و بدانید راه شما به معاد است و گذر شما بر - صراط - و بزرگ ترین هراس جلوی راه شما است و گردنه سختی در پیش دارید و منازل هراسناکی که ناچارید از آن بگذرید و بر آن بپایید، یا به رحمت خدا از هراس آن نجات یابید و از خطر بزرگش و منظره دلخراش و آزمایش سختش و یا به هلاکتی رسید که پس از آن جبرانی نیست.
14 - فی تفسیر علی بن ابراهیم: قال امیرالمومنین (علیه السلام) - یوما و قد تبع جنازة فسمع رجلا یضحک - فقال: کأن الموت فیها علی غیرنا کتب، و کأن الحق فیها علی غیرنا وجب، و کأن الذی نسمع من الأموات سفر عما قلیل الینا راجعون، ننزلهم أجداثهم. و نأکل تراثهم کأنا مخلدون بعدهم، قد نسینا کل واعظة، و رمینا بکل جائحة.
أیها الناس، طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس، و تواضع من غیر منقصة، و جالس أهل التفقه و الرحمة، و خالط أهل الذل و المسکنة، و أنفق مالا جمعه فی غیر معصیة.
أیها الناس، طوبی لمن ذل فی نفسه، و طاب کسبه، و صلحت سریرته، و حسنت خلیقته، و أنفق الفضل من ماله، و أمسک الفضل من کلامه، و عدل عن الناس شره و سعته السنة و لم یتعد الی البدعة.
یا أیها الناس، طوبی لمن لزم بیته، و أکل کسرته، و بکی علی خطیئته، و کان من نفسه فی تعب و الناس منه فی الراحة.(122)
و در کتاب تفسیر علی بن ابراهیم رحمه الله آمده که امیرالمومنین روزی به دنبال جنازه ای می رفت، شنید مردی می خندد، حضرت فرمود: گویا مرگ در این جهان بر دیگران جز ما نوشته شده و گویا در این دنیا حق بر دیگران واجب گردیده و گویا آنچه از سفر مردگان می شنویم، به زودی به سوی ما باز می گردند! آنها را در گورشان فرود آورده و میراثشان را می خوریم، به گونه ای که پس از آنها برای همیشه خواهیم ماند! هر اندرز دهنده ای را از یاد برده و هر بلا و گرفتاری را از سر گذرانده ایم!
ای مردم! خوش به حال کسی که او را عیب های خودش از بررسی عیب های دیگران سرگرم کند و بی آن که کاستی و کمی در او باشد، فروتنی کند و با فقیهان و مهرورزان همنشینی کند و با مسکینان و افتادگان آمیزش داشته باشد و مالی را که فراهم کرده، در راه فرمانبرداری خدا انفاق کند.
ای مردم! خوشا به حال کسی که در پیش خود خوار باشد، کسب و کارش پاک و رفتارش صالح و اخلاقش نیکو و فزونی مالش را بپردازد و از زیادی سخنش خودداری کند، شر خود را از مردم بگرداند، سنت پیامبر او را فرا گیرد و به بدعت روی نیاورد.
ای مردم! خوشا به حال کسی که ملازم خانه خود باشد و تکه نان خود را بخورد و بر خطاکاریهای خود بگرید، بر اثر عبادت، از نفس خود در رنج باشد و مردم از (دست) وی آسوده باشند.
15 - فی قرب الاسناد بسنده عن أبی البختری، عن جعفر، عن أبیه علیهما السلام، أن علیا (علیه السلام) قال لرجل و هو یوصیه: خذ منی خمسا: لا یرجون أحدکم الا ربه، و لا یخاف الا ذنبه، و لا یستحی أن یتعلم مالا یعلم، و لا یستحی اذا سئل عما لا یعلم أن یقول: لا أعلم، واعلموا أن الصبر من الایمان بمنزلة الرأس من الجسد.(123)
و در کتاب قرب الاسناد به سند خود از ابی البختری از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: علی (علیه السلام) به مردی که به او وصیت می فرمود، چنین گفت: پنج چیز را از من یادگیر:
هیچ یک از شما جز به پروردگار خود امیدی نداشته باشد و جز از گناه خود نترسد و شرم نکند که بیاموزد آنچه را نمی داند و شرم نکند از چیزی که از او می پرسند و نمی داند، از این که بگوید: نمی دانم و بدانید که نسبت صبر به ایمان، همانند نسبت سر به بدن می باشد.

بلاغت بی نظیر

16 - فی الخصال بسنده عن عامر الشعبی، قال: تکلم امیرالمومنین (علیه السلام) بتسع کلمات ارتجلهن ارتجالا فقأن عیون البلاغة، و أیتمن جواهر الحکمة، و قطعن جمیع الأنام عن اللحاق بواحدة منهن، ثلاث منها فی المناجاة، و مثلاث منها فی الحکمة، و ثلاث منها فی الأدب. فأما اللاتی فی المناجاة، فقال: الهی کفی بی عزا أن أکون لک عبدا، و کفی بی فخرا أن تکون لی ربا، أنت کما أحب فاجعلنی کما تحب. و أما اللاتی فی الحکمة فقال: قیمد کل امری ء ما یحسنه، و ما هلک امرؤ عرف قدره، و المرء مخبو تحت لسانه.
واللاتی فی الأدب، فقال: امنن علی من شئت تکن أمیره، و احتج الی من شئت تکن أسیره، و استغن عمن شئت تکن نظیره.(124)
در کتاب خصال صدوق رحمه الله به سندش از عامر شعبی روایت کرده که گوید: امیرالمومنین (علیه السلام) نه جمله بالبداهة و بدون تامل فرموده که چشمان بلاغت را از جای کنده و گوهرهای حکمت را یتیم کرده و قدرت همه مردم را گرفته است، از این که بتوانند جمله ای همانند آن بیاورند: سه جمله از آنها در مناجات و راز و نیاز با پروردگار بی نیاز، و سه مورد در حکمت و دانش درست و سه جمله در ادب و طریقه زندگی با دیگران است.
اما آنچه در مناجات است، آن که گوید: معبودا! در عزت من همین بس که بنده توأم و در فخر و سرفرازی ام همین بس که تو پروردگار منی، تو چنانی که من دوست دارم، مرا نیز چنان کن که تو دوست می داری.
و اما آنچه درباره حکمت و فرزانگی است، آن که فرماید: ارزش هر کس بدان است که او را نیکو سازد و کسی که قدر و اندازه خود را بداند، هلاک نشود و آدمی، در زیر زبانش نهفته است.
و اما آنچه درباره ادب است، این که فرمود: به کسی منت و احسان کن که می خواهی فرمانروایش باشی، و به کسی نیازمند شود، که می خواهی اسیرش گردی و از کسی بی نیازی بجوی که می خواهی، همتراز وی باشی.

همه خوبی ها در سه چیز

17 - فی معانی الاخبار بسنده، عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: قال امیرالمومنین (علیه السلام): جمع الخیر کله فی ثلاث خصال: النظر و السکوت و الکلام، و کل نظر لیس فیه اعتبار فهو سهو، و کل سکوت لیس فیه فکرة فهو غفلة، و کل کلام لیس فیه ذکر فهو لغو. فطوبی لمن کان نظره عبرة، و سکوته فکرة، و کلامه ذکرا، و بکی علی خطیئته و آمن الناس شره.(125)
در کتاب معانی الاخبار به سندش از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: همه نیکی و خیر در سه خصلت گرد آمده است: نگاه، خموشی و سخن گفتن. هر نگاهی که در آن عبرت نباشد، سهو و بی خبری است و هر خاموشی که در آن اندیشه و تفکر نباشد، بی خبری می باشد و هر سخنی که در آن ذکر نباشد، بیهوده است.
خوشا به حال کسی که نگاهش، پندآموز و خموشی اش، فکر و اندیشه و سخنش، ذکر و یادآوری باشد و بر گناه و خطای خود بگرید و مردم از شرش در امان باشند.