فهرست کتاب


گلچین حکمت

سید هاشم رسولی محلاتی

بخشی از خطبه وسیله

6 - فی تحف العقول من خطبة الوسیله: أیها الناس، انه لا شرف أعلی من الاسلام، و لاکرم أعز من التقوی، و لا معقل أحرز من الورع. و لا شفیع أنجح من التوبة. و لا لباس أجل من العافیة. و لا وقایة أمنع من السلامة. و لا مال أذهب بالفاقة من الرضی و القنوع. و من اقتصر علی بلغة الکفاف فقد انتظم الراحة. و الرغبة مفتاح التعب. و الاحتکر مطیة النصب. و الحسد آفة الدین. و الحرص داع الی التقحم فی الذنوب، و هو داع الی الحرمان، و البغی سائق الی الحسین. و الشره جامع لمساوی العیوب. رب طمع خائب. و أمل کاذب و رجاء یؤدی الی الحرمان، و تجارة تؤول الی الخسران. ألا و من تورط فی الامور غیر ناظر فی العواقب فقد تعرض لمفضحات النوائب. و بئست القلادة الدین للمومن.
أیها الناس، انه لا کنز أنفع من العلم، و لا عز أنفع من الحلم. و لا حسب أبلغ من الأدب. و لا نصف أوجع من الغضب. و لا جمال أحسن من العقل. و لا قرین شر من الجهل. و لا سوأة أسوء من الکذب، و لا حافظ أحفظ من الصمت. و لا غائب أقرب من الموت.
أیها الناس، انه من نظر فی عیب نفسه شغل عن عیب غیره. و من رضی برزق الله لم یأسف علی ما فی ید غیره. و من سل سیف البغی قتل به. و من حفر لاخیه بئرا وقع فیها و من هتک حجاب غیره انکشفت عورات بیته. و من نسی زلته استعظم زلل غیره. و من أعجب برأیه ضل. و من استغنی بعقله زل.
و من تکبر علی الناس ذل. و من سفه علی الناس شتم. و من خالط العلماء وقر. و من خالط الانذال حقر. و من حمل مالا یطیق عجز.
أیها الناس، انه لا مال (هو) أعود من العقل. و لا فقر هو أشد من الجهل ولا واعظ هو أبلغ من النصح، و لا عقل کالتدبیر. و لا عبادة کالتفکر. و لا مظاهرة أوثق من المشاورة. ولا وحدة أوحش من العجب. ولا ورع کالکف، و لا حلم کالصبر والصمت.
أیها الناس، ان فی الانسان عشر خصال یظهرها لسانه: شاهد یخبر عن الضمیر، و حاکم یفصل بین الخطاب، و ناطق یرد به الجواب. و شافع تدرک به الحاجة و واصف تعرف به الأشیاء، و أمیر یأمر بالحسن، و واعظ ینهی عن القبیح، و معز تسکن به الأحزان، و حامد تجلی به الضغائن، و مونق یلهی الأسماع.
أیها الناس، (انه) لا خیر فی الصمت عن الحکم کما أنه لا خیر فی القول بالجهل.
اعلموا، أیها الناس، أنه من لم یملک لسانه یندم و من لا یتعلم یجهل و من لا یتحلم لا یحلم. و من لا یرتدع لا یعقل و من لا یعقل یهن، و من یهن لا یوقر و من یتق ینج. و من یکسب مالا من غیر حقه یصرفه فی غیر أجره. و من لا یدع و هو محمود یدع و هو مذموم. و من لم یعط قاعدا منع قائما. و من یطلب العز بغیر حق یذل. و من عاند الحق لزمه الوهن. و من تفقه وقر. و تکبر حقر. و من لا یحسن لا یحمد.
أیها الناس، ان المنیة قبل الدنیة. و التجلد قبل التبلد و الحساب قبل العقاب. و القبر خیر من الفقر. و عمی البصر خیر من کثیر من النظر. و الدهر یوم لک و یوم علیک، فاصبر، فبکلیهما تمتحن.
أیها الناس، أعجب ما فی الانسان قلبه. و له مواد من الحکمة و أضداد من خلافها؛ فان سنح له الرجاء أذله الطمع، و ان هاج به الطمع أهلکه الحرص، و ان ملکه الیأس قتله الأسف، و ان عرض له الغضب اشتد به الغیظ، و ان أسعد بالرضی نسی التحفظ. و ان نالها الخوف شغله الحزن، و ان اتسع بالأمن استلبته الغرة، و ان جددت له نعمة أخذته العزة، و ان أفاد مالا أطغاه الغنی، و ان عضته فاقة شغله البلاء، و ان أصابته مصیبة فضحه الجزع، و ان أجهده الجوع قعد به الضعف، و ان أفرط فی الشبع کظته البطنة، فکل تقصیر به مضر و کل افراط له مفسد.
أیها الناس، من قل ذل، و من جاد ساد، و من کثر ماله رأس، و من کثر حلمه نبل، و من فکر فی ذات الله تزندق، و من أکثر من شی ء عرف به، و من کثر مزاحه استخفف به، و من کثر ضحکه ذهبت هیبته.
فسد حسب (من) لیس له أدب؛ ان أفضل الفعال صیانة العرض بالمال. لیس من جالس الجاهل بذی معقول، من جالس الجاهل فلیستعد لقیل و قال، لن ینجو من الموت غنی بماله، و لا فقیر لا قلاله.
أیها الناس، ان للقلوب شواهد تجری الأنفس عن مدرجة أهل التفریط. فطنة الفهم للمواعظ مما یدعو النفس الی الحذر من الخطأ.
و للنفوس خواطر للهوی و العقول تزجر و تنهی. و فی التجارب علم مستأنف، و الاعتبار یقود الی الرشاد. و کفاک أدبا لنفسک ما تکرهه من غیرک. علیک لأخیک المومن مثل الذی لک علیه. لقد خاطر من استغنی برأیه.
(و) التدبیر قبل العمل یؤمنک من الندم، و من استقبل وجوه الآراء عرف مواقف الخطأ، و من أمسک عن الفضول عدلت رأیه العقول، و من حصر شهوته فقد صان قدره، و من أمسک لسانه أمنه قومه و نال حاجته، و فی تقلب الأحوال علم جواهر الرجال، و الأیام توضح لک السرائر المکامنة، و لیس فی البرق الخاطف مستمتع لمن یخوض فی الظلمة. و من عرف بالحکمة لحظته العیون بالوقار و الهیبة، و أشرف الغنی ترک المنی، و الصبر جنة من الفاقة، و الحرص علامة الفقر، و البخل جلباب المسکنة، و المودة قرابة مستفادة، و وصول معدم خیر من جاف مکثر.(113)
و در کتاب تحف العقول در خطبه وسیله آن حضرت آمده که فرمود: ای مردم به راستی که شرافتی برتر از اسلام و مقام ارجمندی عزیزتر از تقوا و پناهگاهی محکم تر از ورع (و پارسایی) نیست و واسطه و شفیعی نجات بخش تر از توبه (و بازگشت به سوی حق) و جامه ای زیباتر از تن درستی و نگه داری بهتر از سلامت و مالی که بتواند فقر و بیچارگی را از بین ببرد بهتر از تن دادن به قناعت نمی باشد هر که قناعت کند به همان مقدار گذران (زندگی) آسایش را برای خود پابرجا کرده و در کمال آسودگی جای گرفته است. رغبت به دنیا کلید رنج ها و احتکار (و اندوختن مال دنیا) مرکب ناراحتی و تعب (و رشک و) حسد آفت دین است و حرص (و آز) انسان را به افتادن در پرتگاه گناهان می کشاند و همان موجب حرمان (و نومیدی و بی بهرگی) است. ستم انسان را به نابودی برد و آزمندی بسیار، در بردارنده تمامی عیوب بد است، چه بسیر طمعی که نومید کننده و آرزویی که دروغ است و امیدی که به نومیدی مبدل شود و سودایی که به زبان و خسران بینجامد. آگاه باشید که هر کس بدون تامل در سرانجام کارها دست به کاری زند، خود را در معرض پیشامدهای رسوا کننده در می آورد و قرض، گردن بند بدی برای شخص با ایمان است.
ای مردم! هیچ گنجی سودمندتر از دانش و هیچ عزتی برتر از بردباری و هیچ حسبی بهتر از ادب و هیچ رنجی دردناکتر از خشم و غضب نیست و هیچ زیبایی آراسته تر از عقل و هیچ همدمی بدتر از نادانی و هیچ زشتی بدتر از دروغ و هیچ نگهبانی بهتر از خاموشی و هیچ غایبی نزدیک تر از مرگ نیست.
ای مردم! به راستی هر که در عیب خویش بنگرد، از (دیدن) عیب دیگران سرگرم شود و هر که به روزی خدا راضی و خشنود باشد، به (نداشتن) آنچه در دست دیگران است، افسوس نخورد و هر که شمشیر ستم به روی دیگران کشد، خود بدان کشته شود و هر که سر راه برادران چاهی بکند، خود در آن افتد و هر که پرده دیگران را بدرد، عیوب خانه اش از پرده بیرون افتد و هر که لغزش های خود را فراموش کند خطاهای دیگران بزرگ شمارد و هر که رأی (و دلخواه) خودش را بپسندد، به گمراهی افتد و هر که به عقل و خرد خود (از فکر دیگران) بی نیازی جوید، به لغزش دچار شود و هر که بر مردم بزرگی کند، خوار شود و هر که مردم را سبک کند (یا به نفهمی نسبت دهد) دشنام شنود و هر که با مردم پست و سبک مغز آمیزش کند، کوچک و سبک شود و هر که چیزی را بر دوش گیرد که توانایی آن را ندارد، درماند.
ای مردم! به راستی که مال و ثروتی سودمندتر از عقل و فقری سخت تر از بی خردی و پند آموزی رساتر از خیرخواهی و نصیحت و عقلی چون تدبیر نیست و عبادتی چون تفکر و کمک گیری مطمئن تر از مشورت و هیچ تنهایی وحشتناکتر از خودپسندی و پارسایی و ورعی چون خودداری از گناهان و هیچ عقل و خردورزی چون شکیبایی و خموشی نیست.
ای مردم! در انسان ده خصلت است که زبان آن را آشکار کند: (زبان) گواهی است که از نهاد انسان گزارش دهد، داوری است که میان گفت و گو قضاوت کند، گوینده ای است که پاسخ دهد، واسطه ای است که خواسته ها با وی به دست آید، وصف کننده ای که هر چیز بدو شناخته شود، فرماندهی است که به کار نیک فرمان دهد، و پند آموزی است که از کار زشت باز دارد، تسلیت گویی است که اندوه ها را آرام کند، ستایش گری است که کینه ها را بزداید و آلت جالب توجهی است که گوش ها از آن لذت برند.
ای مردم! به حقیقت در خاموشی از بیان حکمت، خیری نیست، چنان چه در سخن گفته به نادانی نیز خیری نمی باشد.
ای مردم! بدانید که هر کس مالک زبان خود نباشد، پشیمان می گردد و هر که نداند (یا نیاموزد) به نادانی در افتد و هر که خود را به بردباری وا ندارد، بردبار نمی شود و کسی که (از انجام کارهای زشت) باز نایستد، خردوری نکند و کسی که اندیشه نکند، خوار شود و کسی که سبک شد، احترامش ندارند و کسی که مورد احترام نباشد، باید سزنش شود و هر که تقوا داشته باشد، نجات یاب و هر که مالی را به ناحق به دست آورد، نابجا خرج کند و کسی که به طور پسندیده (یعنی با نصیحت و تفکر) دست از کار زشت ندارد، به طور ناپسند (و ناچاری) دست از آن خواهد کشید و کسی که نشسته چیزی به مستمند ندهد، ایستاده از او دریغ شود(114) و هر که عزت به ناحق (و بی جا) طلبد، زبون شود و هر که با حق دشمنی کند، وهن (سستی یا پستی) ملازم او گردد و هر که فهم خود را به کار اندازد، محترم شود و هر که تکبر ورزد، کوچک شود و هر که نیکی نکند، ستایش نگردد.
ای مردم! مردن (با شرافت) بهتر از زیستن (با خواری و ننگ) است و چالاکی (در اطاعت) پیشاپیش ناتوانی و سرگردانی است و حساب پیش از عقاب و گور بهتر از فقر و نداری است و چشم پوشیدن بهتر از بسیاری از نگاه کردن ها است. و روزگار، روزی به سود تو است و روزی به زیان تو، پس شکیبا باش که به هر دوی آنها آزمایش شوی.
ای مردم! عجیب ترین چیز در وجود انسان، دلش است که دارای موادی از حکمت (و فرزانگی) است و چیزهای ناپسندی برخلاف حکمت وجود دارد، پس اگر امید در آن پیدا شود، طمع خوارش کند و اگر طمع بدان هجوم کند، حرص هلاکش سازد و اگر نومیدی بدان دست یابد، افسوس آن را بکشد و اگر تندخویی بر او عارض شود، خشم بر وی سخت گیرد و اگر به خشنودی سعادت مند شود، خودداری را فراموش کند و اگر ترس و بیم بدو رسد، اندوه وی را سرگرم کند و اگر آسایش بر او فراخ گردد، بی خبری و غرور او را برباید و اگر نعمتی بر وی تازه شود، عزت طلبی اش را بگیرد و اگر مالی به دست آورد، ثروت مندی او را به سرکشی وادارد و اگر نداری او را زیر فشار گیرد، گرفتاری و بلا سرگرمش کند و اگر پیشامد ناگواری بر وی رخ دهد، بی تابی رسوایش سازد و اگر گرسنگی بر او سخت گیرد، ناتوانی زمین گیرش کند و اگر در سیری از حد بگذراند، شکم پری وی را به رنج اندازد، پس هر کوتاهی، برایش زیان آور و هر گذشتن از حدی، تباه کننده او است.
ای مردم! هر که (در کار) کندی کند، خوار شود و هر که بخشش کند، آقا گردد و هر که مالش بسیار گشت، سرور شد و هر که بردباری و تحملش زیاد شد، شریف گشت و هر که اندیشه خود را در ذات. کُنه خدا به کار انداخت، بی دین شد و هر که زیاد به کاری دست زد، بدان معروف شد و کسی که شوخی اش زیاد شد، سبک گشت و هر که خنده اش بسیار شد، هیبت و وقارش رفت.
حسب کسی که ادب ندارد تباه گردد، به راستی که بهترین کارها نگه داشتن آبرو، با دادن مال است. کسی که با نادان همنشین باشد خردمند نیست. و هر که با نادان همنشینی کند، آماده جنجال و سرو صدا گردد و هیچ ثروتمندی با مالش و نداری به خاطر فقرش از مرگ نرهد.
ای مردم! به راستی دل ها را گواهانی است (فطری) که بیرون برد نفوس را از مسلک (راه) تقصیر کاران. تیزی هوش برای درک مواعظ (پندها) همان است که نفس انسان را به سوی دوری جستن از خطر می کشاند.
و برای دلها خاطره هایی (و انگیزه هایی) از هوا و هوس است و خردهایند که (از آنها) باز دارند و جلوگیری کنند. تجربه ها (برای شخص) علم تازه ای است و پندگیری (از پیشامدها) انسان را به هدایت و راه راست رهبری می کند، برای تربیت تو کافی است (ملاحظه) آنچه را برای دیگری نمی پسندی (شاید معنای آن همان باشد که به صورت مثل معروف شده که گویند: ادب از که آموختی از بی ادبان.) حقی که تو به گردن برادر مومن خود داری، مانند همان حقی است که او به گردنت دارد. محققا به مخاطره می افتد کسی که به رأی خود بی نیازی جوید (و با دیگران مشورت نکند.)
تدبیر (و عاقبت اندیشی) پیش از کارها تو را از پشیمانی ایمن سازد و کسی که آرای مختلف را ملاحظه و برآورده کند، اشتباه کاریها (و لغزش گاهها) را بشناسد و کسی که از زیاده گویی (یا کارهای بیهوده) خودداری کند، خردهای (کارهای) او را درست و صحیح نگاه دارد، مردم از (شر) او آسوده اند و به خواسته اش رسد و در تغییر و تحول اوضاع، جوهر مردان دانسته (آشکار) شود و روزگار رازهای نهفته را برایت آشکار سازد و در برق جهنده و زودگذر برای شخصی که سخت در تاریکی فرو رفته، بهره و ثمری نیست. کسی که به حکمت و فرزانگی شناخته شد، مردم به دیده سنگینی و بزرگی به او بنگرند و شریف ترین ثروت واگذاردن آرزو و بردباری سپر نداری و حرص نشانه فقر و بخل جامه روبین مستمندی است (یعنی بر شخص بخیل، جامه مستمندی پوشاند). مودت و دوستی، خویشاوندی (تازه ای) است که به دست آورده ای و فقیر خوش رفتار بهتر از ثروتمند جفا کار است.

سخنرانی جامعی از آن حضرت

7 - فی معانی الأخبار و الصخال بسنده عن أبی صالح العجلی، قال: شهدت امیرالمومنین - کرم الله وجهه - و هو یخطب، فقال بعد أن حمدالله تعالی و صلی علی محمد رسوله صلی الله علیه و آله: أیها الناس ان الله أرسل الیکم رسولا لیزیح به علتکم، و یوقظ به غفلتکم، و ان أخوف ما أخاف علیکم اتباع الهوی و طول الأمل، أما اتباع الهوی فیصدکم عن الحق، و أما طول الأمل فینسیکم الاخرة.
ألا و ان الدنیا قد ترحلت مدبرة، و ان الاخرة قد أقبلت مقبلة، و لکل واحد منهما بنون فکونوا من أبناء الاخرة، و لا تکونوا من أبناء الدنیا، فان الیوم عمل و لا حساب، و غد حساب و لا عمل، و اعلموا أنکم میتون و مبعوثون من بعد الموت، و محاسبون علی أعمالکم، و مجازون بها، فلا تغرنکم الحیاة الدنیا، و لا یغرنکم بالله الغرور، فانها دار بالبلاء محفوفة، و بالعناء و الغدر موصوفة، و کل ما فیها الی زوال و هی بین أهلها دول و سجال، لا تدوم أحوالها، و لا یسلم من شرها نزالها، بینا أهلها منها فی رخاء و سرور اذاهم فی بلاء و غرور، العیش فیها مذموم، و الرخاء فیها لا یدوم، أهلها فیها أهداف و أغراض مستهدفة، و کل فیها حتفه مقدور و حظه من نوائبها موفور.(115)
شیخ صدوق در کتاب معانی الاخبار و خصال به سندش از ابی صالح عجلی روایت کرده که گوید: من حضور داشتم که امیرالمومنین (علیه السلام) سخنرانی می کرد. وی پس از حمد و ثنای خدای تعالی و درود بر رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
ای مردم! به راستی خداوند برای شما پیامبری چنین فرستاد، تا بیماریتان را برطرف سازد و شما را از خواب غفلت بیدار کند و به راستی ترسناک ترین چیزی که بر شما بیمناکم، دو چیز است: پیروی هوای نفس و آرزوی دور و دراز، اما پیروی هوای نفس شما را از حق باز می دارد و آرزوی دراز آخرت را از یاد شما می برد.
هوشیار باشید که به راستی دنیا پشت کنان کوچ کرده و آخرت روکنان به سوی شما می آید و هر کدام از آن دو را فرزندانی است و شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید، که امروز روز عمل و کار است و حسابی نیست و فردای قیامت روز حساب است و عملی در کار نیست و بدانید که به راستی شما خواهید مرد و پس از مرگ نیز برانگیخته خواهید شد و برای کارهای خود حسابرسی شده و کیفر خواهید شد، پس مبادا این زندگی شما را فریب دهد و به خداوند مغرورتان کند، زیرا دنیا سرایی است که با بلا و گرفتاری پیچیده شده و به رنج و بی وفایی توصیف گشته و هر آنچه در آن است، رو به زوال و نابودی می باشد و در دست دنیاداران، روی نوبت دست به دست می شود، حالت های آن دوام ندارد و آنها که در آن در آمده اند از شرش سالم نیستند، در همان حالی که در آسایش و شادمانی اند، ناگهان دچار گرفتاری و فریب می شوند، زندگی در آن نکوهش شده و آسایش در آن پایدار نیست، مردم آن در دنیا نشانه ها و هدف هایی هستند (برای بلا و گرفتاری)، مرگ همگی آنان مقدر و حتمی است و بهره شان از ناگواریهایش فراوان است.

از کتاب مطالب السئول شافعی

8 - فی مطالب السئول و من خطبه (علیه السلام): أما بعد فان الدنیا قد أدبرت و آذنت بوداع، و ان الاخرة قد أقبلت و أشرفت باطلاع، و ان الیوم المضمار، و غدا السباق، و السبقد الجنة، و الغاید النار، أفلا تائب من خطیئته قبل منیته، ألا عامل لنفسه قبل یوم بؤسه، ألا و انکم فی أیام أمل من ورائه أجل، فمن عمل فی أیام أمله قبل حضور أجله فقد نعفه عمله و لم یضرره أجله، ألا فاعملوا فی الرغبة کما تعملون فی الرهبد، ألا و انی لم أرکالجنة نام طالبها، و لا کالنار نام هاربها، ألا و انه من لا ینفعه الحق یضرره الباطل، و من لا یستقیم به الهدی یجر به الضلال، ألا و انکم قد أمرتم بالظعن و دللتم علی الزاد، و ان أخوف ما أخاف به علیکم اتباع الهوی و طول الأمل، تزودوا فی الدنیا ما تحرزون به أنفسکم غدا.(116)
در کتاب مطالب السئول شافعی از جمله خطبه های آن حضرت است که فرمود: اما بعد؛ دنیا روی باز گردانده و وداع خویش را اعلام داشته و آخرت روی آور شده و طلایه آن آشکار گردیده است.
آگاه باشید! امروز، روز تمرین و آمادگی و فردا روز مسابقه است؛ جایزه برندگان، بهشت و سرانجام عقب ماندگان، آتش دوزخ خواهد بود.
آیا کسی یافت می شود که پیش از فرا رسیدن مرگش، از خطاهایش توبه کند؟
آیا انسانی پیدا می شود که قبل از رسیدن روز بیچارگی اش، عمل نیکی برای خود انجام دهد؟
آگاه باشید! به راستی شما در دوران آرزویی به سر می برید که اجل و مرگ به دنبال آن خواهد بود، با این حال هر کس پیش از رسیدن اجلش، در همان دوران آرزوهایش به عمل پردازد، اعمالش به او منفعت می بخشد و مرگش به او زیانی نمی رساند و آنکس که در ایام آرزو، پیش از فرا رسیدن أجل در عمل کوتاهی کند، گرفتار خسران شده و فرا رسیدن أجل برای وی زیان بخش است.
آگاه باشید! همان طور که به هنگام ترس و ناراتی برای خدا عمل می کنید، به هنگام خوشی و آسایش نیز عمل نمایید.
آگاه باشید! من هرگز چیزی مانند بهشت ندیدم که خواستارانش به خواب رفته باشند، و نه همانند آتش دوزخ؛ که فراریان از آن، این چنین در خواب فرو رفته باشند. خوب بدانید! آنها که حق به آنها سودی نرساند، زیان باطل، دامنشان را فرا خواهد گرفت، و آن کس که هدایت، راهنمایش نگردد گمراهی او را به هلاکت می کشاند.
آگاه باشید! فرمان کوچ درباره شما صادر گردید و به زاد و توشه آخرت راهنمایی شده اید. و به راستی وحشتناکترین چیزی که بر شما بیمناکم دو چیز است: یکی، هوا پرستی و دیگری، آرزوهای دور و دراز. در این دنیا زاد و توشه ای برگیرید که فردا خود را با آن حفظ کنید.