فهرست کتاب


گلچین حکمت

سید هاشم رسولی محلاتی

پنج اندرز کوتاه

16 - و بهذا السند عن امیرالمومنین (علیه السلام) قال: جاء أبو أیوب خالدبن زید الی رسول الله صلی الله علیه و آله فقال: یا رسول الله أوصنی و اقلل لعلی أن أحفظ قال: و أوصیک بخمس: بالیأس عما فی أیدی الناس؛ فانه الغنی، و ایاک و الطمع؛ فانه الفقر الحاضر، و صل صلاة مودع، و ایاک و ما تعتذر منه، و أحب لأخیک ما تحب لنفسک.(22)
در امالی شیخ، به سندش روایت کرده از امام هشتم از پدرانش از امیرالمومنین (علیه السلام) که فرمود: ابو ایوب خالدبن زید نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمده و عرض کرد: ای رسول خدا به من وصیتی کوتاه بفرما، شاید بتوانم آن را حفظ کنم، حضرت فرمود: تو را به پنج چیز وصیت می کنم:
1 - به ناامیدی و یأس از آنچه در دست مردم است، که به راستی بی نیازی همین است.
2 - از طمع بپرهیز که فقر حاضر و نیاز واقعی همین است.
3 - نماز بخوان، نماز کسی که با آن وداع کند (یعنی فکر کن آخرین نماز تو است.)
4 - بپرهیز از کاری که ناچار شوی، از آن عذر خواهی کنی.
5 - و برای برادرت دوست بدار، آنچه را برای خود دوست می داری.
17 - و فیه أیضا بسنده عن الباقر (علیه السلام)، عن آبائه، عن أمیرالمومنین (علیه السلام) قال: سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله (یقول): من کثر همه سقم بدنه، و من ساء خلقه عذب نفسه، و من لاحی الرجال سقطت مروته و ذهبت کرامته، ثم قال رسول الله صلی الله علیه و آله: لم یزل جبرئیل (علیه السلام) ینهانی عن ملاحاة الرجال، کما ینهانی عن شرب الخمر و عبادة الأوثان.(23)
و در همان کتاب به سندش از امام باقر (علیه السلام) از پدران بزرگوارش از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می فرمود: کسی که اندوهش زیاد باشد، بدنش بیمار گردد و کسی که خلق و خویش بد باشد، خود را معذب کند و کسی که با مردمان ستیزه جویی کند، مردانگی اش آسیب ببیند و کرامت و بزرگواریش برود، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود، جبرئیل (علیه السلام) پیوسته مرا از ستیزه جویی با مردمان نهی می کرد، همان گونه که از می خوارگی و پرستش بت ها باز می داشت.
18 - و روی الصدوق - رحمه الله - فی الخصال بسنده عن جعفر بن محمد، عن أبیه (علیهم السلام) قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ان أسرع الخیر ثوابا البر، و ان أسرع الشر عقابا البغی، و کفی بالمرء عیبا أن ینظر من الناس الی ما یعمی عنه من نفسه، و یعیر الناس بمالا یستطیع ترکه، و یؤذی جلیسه بما لا یعنیه.(24)
شیخ صدوق رحمة الله در خصال به سندش از امام صادق از پدرش (علیه السلام) از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود:
به راستی که سریع ترین خوبی از نظر پاداش، نیکی کردن به مردم است و به راستی که سریع ترین بدی از نظر کیفر، زورگویی و ستم است و برای عیب آدمی، همین بس است که از مردم عیبی را ببیند که همان عیب را (یا این که در خود او است) در خود نمی بیند و مردم را به چیزی نکوهش کند که خود قدرت ترک آن را ندارد و همنشین خود را به چیزی بیازارد که به کار او نیاید (و بی جهت او را بیازارد.)
19 - و روی فی کتاب تحف العقول من کلامه صلی الله علیه و آله: ان لکل شی ء شرفا، و أن شرف المجالس ما استقبل به القبلة، من أحب أن یکون أعز الناس فلیتق الله، و من أحب أن یکون أقوی الناس فلیتوکل علی الله، و من أحب أن یکون أغنی الناس فلیکن بما فی یدالله أوثق منه بما فی یده.(25)
و در کتاب تحف العقول از سخنان آن حضرت روایت کرده که فرمود: هر چیزی را شرف و منزلتی است و شرف جایگاه نشستن، آن است که رو به قبله باشد. کسی که دوست میدارد که عزیزترین مردم باشد، باید تقوای الهی پیشه کند و کسی که دوست می دارد بی نیازترین مردم باشد، باید بدانچه در دست خدا است مطمئن تر باشد، از آنچه در دست خود او است.

وصیتی ارزشمند به سلمان فارسی رحمه الله

20 - و عن کتاب المحاسن للبرقی - رحمه الله - قال سلمان الفارسی - رحمه الله - أوصانی خلیلی بسبعة خصال لا أدعهن علی کل حال، أوصانی أن أنظر الی من هو دونی و لا أنظر الی من هو فوقی، ؤ أن أحب الفقراء و أدنو منهم، و أن أقول الحق و ان کان مرا، و أن أصل رحمی و ان کانت مدبرة، و لا أسأل الناس شیئا، و أوصانی أن أکثر من قول لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم فانها کنیز من کنوز الجنة.
و از کتاب محاسن برقی رحمه الله به سندش از سلمان فارسی رحمه الله روایت شده که گوید: خلیل من (رسول خدا صلی الله علیه و آله) مرا به هفت چیز سفارش کرد که در هیچ حال آن را وا نگذارم:
به من سفارش کرد که به پایین دست خود بنگرم، به بالا دست خود ننگرم، فقیران را دوست داشته و به آنها نزدیک شوم، حق را بگویم، اگر چه تلخ باشد، صله رحم کنم، اگر چه آنها پشت کرده و قطع رحم کرده باشند و از مردم چیزی نخواهم. و به من سفارش کرد که ذکر لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم را زیاد بگویم که آن، گنجی از گنجهای بهشت است.
21 - و فیه أیضا بسنده عن أبی جعفر (علیه السلام)، قال: أتی رسول الله رجل؛ فقال: علمنی یا رسول الله، فقال: علیک بالیأس عما فی أیدی الناس؛ فانه الغنی الحاضر، قال: زدنی یا رسول الله، قال: ایاک و الطمع فانه الفقر الحاضر، قال: زدنی یا رسول الله، قال: اذا هممت بأمر فتدبر عاقبته؛ فان یک خیرا و رشدا فاتبعه، و ان یک غیا فدعه.(26)
و در همان کتاب به سندش از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که مردی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد، عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله! چیزی به من یاد بده؟ فرمود: بر تو باد! از آنچه در دست مردم است، نومید باشی که آن بی نیازی، موجود و حاضر است. عرض کرد: ای رسول خدا! برایم افزون فرما، فرمود: بپرهیز از طمع، که فقر و نیازی است حاضر و موجود، عرض کرد: ای رسول خدا! باز هم افزون فرما، فرمود: هرگاه تصمیم به انجام کاری گرفتی، در سرانجام آن بیندیش، اگر دیدی خیر و رشد تو است، پیروی کن و اگر دیدی گمراهی است، آن را فرو گذار.
22 - و روی عن کتاب الحسین بن سعید بسنده قال: جاء أعرابی الی النبی صلی الله علیه و آله فأخذ بغرز راحلته - و هو یرید بعض غزواته - فقال: یا رسول الله علمنی عملا أدخل الجنة؟ فقال: ما أحببت أن ء تیه الناس الیک فأته الیهم، و ما کرهت أن یأتیه الیک فلا تأته الیهم، خل سبیل الراحلة.(27)
و از کتاب حسین بن سعید به سندش روایت شده که گوید: مردی عرب نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و در حالی که آن حضرت بر مرکب سوار شده و می خواست به یکی از جنگ ها برود، رکاب او را گرفت و عرض کرد: ای رسول خدا! عملی را به من یاد ده که با آن به بهشت بروم. فرمود: هر چه دوست داری مردم به تو روا دارند درباره آنها انجام ده و آنچه خوش نداری به تو انجام دهند، درباره آنها رو مدار، (اکنون) جلوی مرکب را رها کن.

گلچینی از اندرزهای آن حضرت در کتاب تحف العقول

23 - و عن کتاب تحف العقول، و قال صلی الله علیه و آله: خصلتان لیس فوقهما من البر شی ء: الایمان بالله، و النفع لعباد الله، و خصلتان لیس فوقهما من الشر شی ء. الشرک بالله، و الضر لعباد الله.(28)
و از کتاب تحف العقول از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: دو خصلت است که در خوبی برتر از آنها چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به بندگان خدا و دو خصلت است که برتر از آنها در بدی چیزی نیست: شرک به خدا و زیان رساندن به بندگان خدا.
24 - و قال له رجل: أوصنی بشی ء ینفعنی الله به فقال: أکثر ذکر الموت یسلک عن الدنیا، و علیک بالشکر یزید فی النعمة، و أکثر من الدعاء؛ فانک لا تدری متی یستجاب لک، و ایاک و البغی؛ فان الله قضی أنه (من بغی علیه لینصرنه الله) و قال: (أیها الناس انما بغیکم علی أنفسکم)(29) و ایاک و المکر؛ فان الله قضی (و لا یحیق المکر السی ء الا بأهله.)(30)(31)
و در همان کتاب از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که مردی به آن حضرت عرض کرد: ای رسول خدا مرا وصیتی فرما که خداوند، با آن سودم دهد. حضرت به او فرمود: مرگ را بسیار یاد کن که تو را از دنیا برکند و بر تو باد به شکر و سپاسگزاری که در نعمت بیفزاید و بسیار دعا کن، زیرا تو نمی دانی چه زمانی دعایت مستجاب شود و سخت بپرهیز از تجاوز و ستم، زیرا در حکم خداوند است که به هر کس تجاوز شود، خداوند یاریش کند و خدا (در قرآن فرموده): ای مردم جز این نیست که ستم و تجاوز شما به زیان خودتان است و سخت بپرهیز از مکر که خداوند حکم کرده فریب بد، جز به فریبکار باز نگردد.
25 - و قال (علیه السلام): لن یفلح قوم أسدوا أمرهم الی امرأة.(32)
و فرمود: هرگز رستگار نخواهند شد مردمی که، کار خود را به زنی واگذار کنند.
26 - و قیل: أی الناس شر؟ قال صلی الله علیه و آله: العلماء اذا فسدوا.(33)
و کسی به آن حضرت عرض کرد: بدترین مردم کیانند؟ فرمود: عالمان و دانشمندان، آنگاه که فاسد شوند.
27 - و قال صلی الله علیه و آله: أوصانی ربی بتسع: أوصانی بالاخلاص فی السر و العلانیة، و العدل فی الرضا و الغضب، و القصد فی الفقر و الغنی، و أن أعفو عمن ظلمنی، و أعطی من حرمنی، و أصل من قطعنی، و أن یکون صمتی فکرا، و منطقی ذکرا، و نظری عبرا.(34)
و فرمود: پروردگارم، مرا به نه چیز سفارش کرد: رعایت اخلاص در پنهان و آشکار، عدالت در خوشی و خشم، میانه روی در حال فقر و دارایی و این که عفو کنم و درگذرم از کسی که به من ستم کرده، عطا کنم به کسی که مرا محروم ساخته، پیوند کنم با کسی که از من بریده، خموشی و سکوت من فکر و اندیشه باشد، گفتارم ذکر خدا و نظر و نگاهم عبرت باشد.
28 - و قال صلی الله علیه و آله: قیدوا العلم بالکتاب.(35)
و فرمود: علم و دانش را با نوشتن در بند کنید (و نگه دارید.)
29 - و قال صلی الله علیه و آله: اذا ساد القوم فاسقهم و کن زعیم القوم أذلهم، و أکرم الرجل الفاسق فلینتظر البلاء.(36)
و فرمود: هرگاه مهتری و سیادت مردم را فساقانشان بر عهده گیرند و پیشوای مردم، خوارترینشان باشد و مرد فاسق و تبهکار، گرامی و محترم شود. در چنین وضعی باید چشم به راه بلا باشند.
30 - و قال صلی الله علیه و آله: سرعة المشی یذهب ببهاء المومن.(37)
و فرمود: تند راه رفتن، بها و ارزش آدمی را زایل می کند.
31 - و قال صلی الله علیه و آله: اذا کان امراؤکم خیارکم، و أغنیاؤکم سمحاءکم و أمرکم شوری بینکم فظهر الأرض خیر لکم من بطنها و اذا کان أمراؤکم شرارکم، و أغنیاؤکم، بخلاءکم و امورکم الی نسائکم فبطن الأرض خیر لکم من ظهرها.(38)
و فرمود: هرگاه فرمانروایان شما نیکان و ثروتمندانتان بخشندگان و کارتان با مشورت یک دیگر انجام شود، روی زمین برای شما بهتر از زیر زمین است (و زندگی برایتان بهتر از مردن است).
اما هرگاه فرمانروایان شما بدان شما و ثروت مندانتان بخیلان و کارتان به دست زنانتان افتد، زیر زمین (و مردن) برای شما بهتر از روی زمین است.