فهرست کتاب


گلچین حکمت

سید هاشم رسولی محلاتی

گلچینی از اندرزهای رسول خدا صلی الله علیه و آله به ابی ذر

7 - فی معانی الأخبار و الخصال عن أبی ذر: قال: قلت: یا رسول الله، أوصنی قال: أوصیک بتقوی الله؛ فانه رأس الأمر کله؛ قلت: زدنی، قال: علیک بتلاوة القرآن، و ذکر الله کثیرا؛ فانه ذکر لک فی السماء، و نور لک فی الأرض، قلت: زدنی، قال: الصمت، فانه مطردة للشیاطین، و عون لک علی أمر دینک. قلت: زدنی، قال: ایاک و کثرة الضحک، فانه یمیت القلب (و یذهب بنور الوجه.) قلت: زدنی، قال: انظر الی من هو تحتک، و لا تنظر الی من هو فوقک؛ فانه أجدر أن لا تزدری نعمة الله علیک، قلت: یا رسول الله، زدنی.
قال: صل قرابتک و ان قطعوک. قلت: زدنی.
قال: أحب المساکین و مجالستهم. قلت: زدنی.
قال: قل الحق و ان کان مرا. قلت: زدنی.
قال: لا تخف فی الله لومة لائم.
قلت: زدنی قال: لیحجزک عن الناس ما تعلم من نفسک و لا تجد علیهم فی ما تأتی.
ثم قال: کفی بالمرء عیبا أن یکون فیه ثلاث خصال: یعرف من الناس ما یجهل من نفسه، و یستحیی لهم مما هو فیه، و یؤذی جلیسه بما لا یعنیه.
ثم قال (علیه السلام): یا أباذر، لا عقل کالتدبیر، و لا ورع کالکف، و لا حسب کحسن الخلق.
شیخ صدوق قدس سره در کتاب معانی الاخبار و خصال به سندش از ابی ذر غفاری روایت کرده که به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد:
ای رسول خدا! مرا سفارشی و وصیتی بفرما. فرمود: تو را وصیت می کنم به تقوای الهی، که به راستی تقوا اساس همه کارها است. عرض کردم: برای من بیفزا.
فرمود: بر تو باد، به تلاوت قرآن و ذکر بسیار خدای تعالی، که به راستی آن برای تو یادی در آسمان ها است(10) و نوری در زمین. عرض کردم: برایم بیفزا.
فرمود: خموشی، (پیشه کن) که شیطان را براند و تو را کمکی است، بر امر دین تو.
عرض کردم: باز هم برایم بیفزا. فرمود: سخت بپرهیز از خنده بسیار که دل را بمیراند و نور صورت را ببرد. عرض کردم: باز هم برایم وصیتی بیفزا.
فرمود: به زیر دست خود نگاه کن و به بالاتر از خود منگر، که این کار به این حقیقت نزدیک تر است که تو نعمت خدا را بر خود حقیر نشماری. عرض کردم: ای رسول خدا برایم بیفزا.
فرمود: با خویشانت پیوند کن، اگر چه آنها با تو قطع کنند. عرض کردم: مرا بیفزا.
فرمود: مسکینان و همنشینی با آنها را دوست بدار. عرض کردم: بیفزا.
فرمود: حق بگو، اگر چه تلخ باشد. عرض کردم: باز هم بیفزا.
فرمود: در راه خدا از ملامت سرزنش کننده، واهمه و ترسی نداشته باش.
عرض کردم: باز هم برایم بیفزا. فرمود: باید آنچه از (اعمال) خود می دانی، مانع و حایل تو شود از (عیب جویی بر) مردم و در نتیجه، در برخورد با آنها خشمگین نشوی. آن گاه فرمود:
برای معیوب بودن انسان، همین قدر کافی است که در او سه چیز باشد: از مردم سراغ کند و بشناسد، آنچه را از خود بی خبر است،(11) شرم دارد برای مردم، آنچه را در خود او است و همنشین خود را بیازارد، بدانچه به کار او نیاید.(12)
سپس فرمود: ای اباذر! هیچ عقل و خردی چون تدبیر در کار و هیچ ورع و پارسایی هم چون خویشتن داری از گناه و هیچ حسب و اصل و تباری همچون خلق خوب نیست.
8 - و فی کتاب مکارم الأخلاق بسنده عن أبی ذر - رحمه الله - قال: دخلت علی رسول الله و قلت له: أوصنی بوصیة ینفعنی الله بها... فقال صلی الله علیه و آله فی وصیته:
یا أباذر، أعبد الله کانک تراه؛ فان کنت لا تراه فانه یراک، و اعلم أن أول عبادة الله المعرفة به، فهو الأول قبل کل شی ء فلا شی ء قبله، و الفرد فلا ثانی له، و الباقی لا الی غایة، فاطر السماوات و الأرض و ما فیهما و ما بینهما من شی ء، و هو الله اللطیف الخبیر، و هو علی کل شی ء قدیر، ثم الایمان بی، و الاقرار بأن الله تعالی أرسلنی الی کافة الناس؛ بشیرا و نذیرا و داعیا الی الله باذنه؛ و سراجا منیرا، ثم حب أهل بیتی الذین أهذب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا.
یا أباذر، نعمتان مغبون فیهما کثیر من الناس: الصحة و الفراغ.
یا أباذر، اغتنم خمسا قبل خمس: شبابک قبل هرمک، و صحتک قبل سقمک، و غناک قبل فقرک، و فراغک قبل شغلک، و حیاتک قبل موتک.
یا أباذر ایاک و التسویف بأملک؛ فانک بیومک، و لست بما بعده، فان یکن غد لک فکن فی الغد کما کنت فی الیوم، و ان لم یکن غد لک لم تندم علی ما فرطت فی الیوم.
یا أباذر، کم من مستقبل یوما لا یستکمله، و منتظر غدا لا یبلغه.
یا أباذر، لو نظرت الی الأجل و مصیره لأبغضت الأمل و غروره.
یا أباذر، کن کأنک فی الدنیا غریب، أو کعابر سبیل، و عد نفسک کن أصحاب القبور.
یا أباذر، اذا أصبحت فلا تحدث نفسک بالمساء، و اذا أمسیت فلا تحدث نفسک بالصباح، و خذ من صحتک قبل سقمک، و حیاتک قبل موتک؛ فانک لا تدری ما اسمک غدا.
یا أباذر، کن علی عمرک أشح منک علی درهمک و دینارک.
یا أباذر، ان شر الناس منزلد عندالله یوم القیامد عالم لا ینتفع بعلمه، و من طلب علما لیصرف به وجوه الناس الیه لم یجد ریح الجنة.
یا أباذر، یطلع قوم من أهل الجنة علی قوم من أهل النار، فیقولون: ما أدخلکم النار و قد دخلنا الجنة لفضل تأدیبکم و تعلیمکم؟ فیقولون: انا کنا نأمر بالخیر و لا نفعله.
یا أباذر، ان الله - تبارک و تعالی - اذا أراد بعبد خیرا جعل ذنوبه بین عینیه ممثلة، و الاثم علیه ثقیلا و بیلا، و اذا أراد بعبد شرا أنساه ذنوبه.
یا أباذر، ان الرجل لیحرم رزقه بالذنب یصیبه.
یا أباذر، دع مالست منه فی شی ء، و لا تنطق فیما لا یعنیک، و اخزن لسانک کما تخزن ورقک.
یا أباذر، جعل الله - جل ثناؤه - قرة عینی فی الصلاة، و حبب الی الصلاد کما حبب الی الجائع الطعام، و الی الظمآن الماء، و ان الجائع اذا أکل شبع و ان الظمان اذا شرب روی، و أنا لا أشبع من الصلاة.
یا أباذر، مادمت فی الصلاة، فانک تقرع باب الملک الجبار، و من یکثر قرع باب الملک یفتح له.
یا أباذر، ما من مومن یقوم مصلیا الا تناثر علیه البر ما بینه و بین العرش و وکل به ملک ینادی: یا ابن آدم لو تعلم مالک فی الصلاة و من تناجی ما انفتلت.
یا أباذر، طوبی لأصحاب الألویة یوم القیامد یحملونها، فیسبقون الناس الی الجنة، ألا و هم السابقون الی المساجد بالأسحار و غیر الأسحار.
یا أباذر، ما عبدالله عزوجل علی مثل طول الحزن.
یا أباذر، ما عبدالله - عزوجل - بعبد خیرا فقهه فی الدین، و زهده فی الدنیا، و بصره بعیوب نفسه.
و اعلم، أن فیکم خلقین: الضحک من غیر عجب، و الکسل من غیر سهو.
یا أباذر، حاسب نفسک قبل أن تحاسب فهو أهون لحسابک غدا، وزن نفسک قبل أن توزن، و تجهز للعرض الأکبر بوم تعرض لا تخفی علی الله خافیة.
یا أباذر، الجلیس الصالح خیر من الوحدة، و الوحدة خیر من جلیس السوء، و املاء الخیر خیر من السکوت، و السکوت خیر من املاء الشر.
یا أباذر، کفی بالمرء کذبا أن یحدث بکل ما یسمع.
یا أباذر، ما من شی ء أحق بطول السجن من اللسان.
یا أباذر، ان الله تعالی یعطیک مادمت جالسا فی المسجد بکل نفس تنفست درجة فی الجنة، و تصلی علیک الملائکة، و تکتب لک بکل نفس تنفست فیه عشر حسنات، و تمحی عنک عشر سیئات.
یا أباذر، یقول الله تبارک و تعالی: ان أحب العباد الی المتحابون من أجلی، المتعلقة قلوبهم بالمساجد، و المستغفرون بالأسحار، أولائک اذا أردت بأهل الأرض عقوبة ذکرتهم، فصرفت العقوبة عنهم.
یا أباذر، لا یکون الرجل من المتقین حتی یحاسب نفسه أشد محاسبة الشریک شریکه، فیعلم من این مطعمه؟ و من أین مشربه؟ و من أین ملبسه؟ أمن حل ذلک أم من حرام؟
یا أباذر، من لم یأت یوم القیامد بثلاث فقد خسر، قلت: و ما الثلاث - فداک أبی و أمی -؟ قال: ورع یحجزه عما حرم الله - عزوجل - علیه، و حلم یرد به جهل السفیه، و خلق یداری به الناس.
یا أباذر، ان سرک أن تکون أقوی الناس، فتوکل علی الله، و ان سرک أن تکون أکرم الناس فاتق الله، و ان سرک أن تکون أغنی الناس فکن بما فی بدالله - عزوجل - أوثق منک بما فی یدیک.
یا أباذر، من ملک ما بین فخذیه و بین لحییه دخل الجنة، قلت: یا رسول الله، انا لنؤخذ بما ینطق به ألسنتنا؟ قال: یا أباذر، و هل یکب الناس علی مناخرهم فی النار الا حصائد ألسنتهم، انک لاتزال سالما ما سکت؛ فاذا تکلمت کتب لک أو علیک.
یا أباذر، الرجل یتکلم بالکلمة فی المجلس لیضحکهم بها، فیهوی فی جهنم ما بین السماء والأرض.
یا أباذر، ویل للذی یحدث فیکذب لیضحک به القوم؛ ویل له، ویل له (ویل له).
یا أباذر، من صمت نجا، فعلیک بالصدق، و لا تخرجن من فیک کذبة أبدا ت قلت: یا رسول الله، فما توبة الرجل الذی یکذب متعمدا؟ فقال: الاستغفار، و الصلوات الخمس تغسل ذلک.
یا أباذر، ایاک و الغیبد فان الغیبة أشد من الزنا، قلت: یا رسول الله، و لم ذاک - بأبی أنت و أمی -؟ قال: لأن الرجل یزنی و یتوب الی الله فیتوب الله علیه، و الغیبة لا تغفر حتی یغفرها صاحبها.
یا أباذر، من ذب عن أخیه المسلم الغیبة کان حقا علی الله - عزوجل - أن یعتقه من النار.
یا أباذر، من اغتیب عنده أخوه المسلم و هو یستطیع نصره فنصره نصره الله - عزوجل - فی الدنیا و الاخرة، فان خذله و هو یستطیع نصره خذله الله فی الدنیا و الاخرة.
یا أباذر، لا یدخل الجنة قتات، قلت: و ما القتات؟ قال: النمام.
یا أباذر، تعرض أعمال أهل الدنیا علی الله من الجمعة الی الجمعة فی یومین: الاثنین و الخمیس، فیغفر لکل عبد کان بینه و بین أخیه شحناء، فقال: اترکوا عمل هذین حتی یصطلحا.
یا أباذر، ایاک و هجران أخیک، فان العمل یتقبل من الهجران.
یا أباذر، أنهاک عن الهجران، و ان کنت لابد فاعلا فلا تهجره فوق ثلاثة أیام (کملا) فمن مات فیها مهاجرا لأخیه کانت النار أولی به.
در کتاب مکارم الاخلاق به سند خود از ابی ذر غفاری قدس سره آمده است: خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله شرف یاب شدم و از آن حضرت درخواست کردم به من سفارشی فرماید که خدای تعالی مرا بدان سودی رساند، پس آن بزرگوار در وصیتش چنین فرمود:
ای اباذر! خدای را عبادت کن، بدان گونه که گویی او را می بینی، زیرا اگر تو وی را نبینی، او تو را می بیند و بدان که آغاز عبادت خدا معرفت و شناخت او است، پس او است آغاز پیش از هر چیز، که چیزی پیش از او نیست و یکتایی که دومی ندارد. و جاویدانی که پایانی برای او نیست، آفریننده آسمان ها و زمین و آنچه در آن دو و در میان آن دو است و او خدای لطیف و خبیری است که بر هر چیز توانا می باشد. پس از معرفت خدا، ایمان به نبوت من و اقرار به این که خدای تعالی مرا به سوی همه مردم به عنوان مژده دهنده و بیم دهنده و خواننده به سوی خدا به اذن او و چراغی تابناک فرستاده است. پس از آن محبت و دوستی خاندان من، آنان که خداوند، پلیدی را از آنان دور کرده و آنان را به خوبی تطهیر نموده و پاکیزه ساخته است.
ای اباذر! دو نعمت است که بسیاری از مردم درباره آن دو مغبون اند: سلامتی و فراغت.
ای اباذر! پنج چیز را پیش از رسیدن پنج چیز غنیمت بدان: جوانی ات را پیش از رسیدن پیری، سلامتی خود را پیش از بیماریت، بی نیازی ات را پیش از فقر، فراغت خود را پیش از گرفتاری و زندگی ات را پیش از مردنت.
ای اباذر! سخت بپرهیز از امروز و فردا کردن در انجام کار دلخواهت (و به تاخیر انداختن آن) سخت بپرهیز، زیرا همین امروز در اختیارت است و فردا در اختیارت نمی باشد (و اطمینانی به رسیدن فردا و زنده ماندنت تا فردا نداری) و چنان چه فردایی هم داشتی، در فردا نیز همانند امروز باش و اگر فردایی نداشتی، برای آنچه امروز از دست داده ای، پشیمان نخواهی شد.
ای اباذر! چه بسیار کسانی که به استقبال (فردا و) روزی رفته اند، که آن را به پایان نرسانده و چشم به راه فردایی بوده، که بدان نرسیده اند.
ای اباذر! اگر به أجل و مسیر آن بنگری، آرزو و فریبندگی آن را مبغوض خواهی داشت (و گرفتار آرزوهای فریبنده نخواهی شد).
ای اباذر! چنان باش که گویی در دنیا غریب و بیگانه ای، یا همانند رهگذری و خود را از خفتگان در گور محسوب دار.
ای اباذر! هنگامی که به صبح در آمدی (و شب را به روز آوردی) گفت و گوی شام را با خود مکن (و امید رسیدن به شب را نداشته باش) و چون شام کردی، سخن از بامداد فردا با خود مکن و سلامتی خود را پیش از بیماریت غنیمت شمار و زندگی ات را پیش از مرگت، زیرا تو نمی دانی که فردا نامت چیست (آیا از مردگانی یا از زندگان؟).
ای اباذر! جایگاه بدترین مردم نزد خدا در روز قیامت، عالمی است که از علم خود سودی نبرد و هر کس که علمی را طلب کند، تا توجه مردم را به سوی خود جلب کند، بهشت را نیابد.
ای اباذر، مردمی از بهشتیان بر مردمانی از دوزخیان سر می کشند و بدان ها گویند: چه چیزی شما را به دوزخ در آورد، با این که ما بخاطر تأدیب و تعلیم شما به بهشت در آمدیم؟ در پاسخ گویند: ما چنان بودیم که دیگران را به کار خیر دستور می دادیم، ولی خود انجام نمی دادیم.
ای اباذر! خدای تبارک و تعالی، هرگاه برای بنده ای خیر و خوبی خواهد، گناهانش را برابر دیدگانش و کیفرش را سنگین و وخیم بنمایاند و هرگاه برای بنده ای بدی و شری خواهد، گناهانش را از یاد او ببرد.
ای اباذر! به راستی که مرد به خاطر گناهی که انجام دهد، از روزی خود محروم شود.(13)
ای اباذر! واگذار آن چه را به تو ربطی ندارد و سخن مگوی در آنجا که سودی برایت ندارد و زبانت را به صورت گنجی نگه دار؛ همان گونه که پول خود را گنجینه می کنی.
ای اباذر! خداوند نور چشم مرا در نماز قرار داده و نماز را محبوب من ساخته؛ همانگونه که غذا را برای گرسنه و آب را برای تشنه محبوب داشته است و به راستی گرسنه وقتی غذا بخورد، سیر شود و تشنه چون آب بنوشد، سیراب گردد، ولی من از نماز سیر نمی شوم.
ای اباذر! تا وقتی در نمازی، به راستی که در خانه پادشاه جبار را بکوبی کسی که زیاد در خانه پادشاه را بکوبد، به رویش باز شود.
ای اباذر! هیچ مومنی نیست که به نماز ایستد، جز آن که خیر و نیکی در میان او و عرش، بر وی ریزان گردد و فرشته ای بر او موکل گردد که ندا کند: ای پسر آدم! اگر بدانی چه پاداش و بهره ای در نماز داری و با چه کسی مناجات و راز و نیاز می کنی، از نماز برون نخواهی رفت (و آن را رها نخواهی کرد).
ای اباذر! خوشا به حال پرچم داران روز قیامت که آنها را بر دوش کشند و از مردم به سوی بهشت پیشی گیرند. هان؛ آنان پیشی گیرندگان به سوی مساجد، در سحرها و غیر اوقات سحرند.
ای اباذر! خدای را کسی عبادت نکرده، به مانند طول اندوه (از ترس کوتاهی در اطاعت و نافرمانی خدا).
ای اباذر! هرگاه خدای - عزوجل - خیر و خوبی بنده ای را بخواهد، او را فقیه دین کند (و فهم دین به او بدهد) و زهد و بی رغبتی دنیا به او دهد و او را به عیب های خودش بینا گرداند.
و بدان که به راستی در شما دو خلق و خوی وجود دارد: خنده بدون شگفتی (و بی جهت) و کسالت و بی حالی بدون سهو و بی خبری.
ای اباذر! از نفس خود حسابرسی کن، پیش از آن که حساب آن را برسند، که این کار برای حساب تو در فردای قیامت آسانتر است و نفس خود را سنجش کن پیش از آن که آن را بسنجند و برای بزرگ ترین نمایش، خود را تجهیز و آماده کن، روزی که همگی به نمایش گذاشته شوند و چیزی بر خدا پوشیده نماند.
ای اباذر! همنشین صالح بهتر از تنهایی است و تنهایی بهتر از همنشین بد و املای خیر (یعنی بیان مطلب خیری برای نوشتن دیگران) بهتر از سکوت و سکوت بهتر از املای شر است.
ای اباذر! برای دروغ گویی انسان، همین اندازه کافی است که هرچه را می شنود، بازگو کند.
ای اباذر! هیچ چیزی سزاوارتر از زبان به زندانی شدن طولانی نیست (که برای آسودگی از شرش بای پیوسته او را در بند زندانی کرد).
ای اباذر! به راستی که خدای تعالی، تا وقتی که در مسجد نشسته ای، در برابر هر نفسی که می کشی، درجه ای در بهشت به تو عطا فرماید و فرشتگان بر تو درود فرستند و به هر نفسی که می کشی، ده حسنه برایت نوشته شود و ده گناه و بدی از نامه عملت محو شود.
ای اباذر! خداوند متعال می فرماید: به راستی که محبوب ترین بندگان، نزد من کسانی اند که به خاطر من با یک دیگر دوستی کنند آنها که دل هایشان با مساجد است و سحرها استغفار کنند؛ آنهایند که هرگاه اراده کیفر و عقوبتی بر اهل زمین کنم، به یادشان افتم و کیفر را از آنها باز گردانم.
ای اباذر! کسی که از متقین نباشد، مگر آن که از نفس خود حسابرسی کند، سخت تر از آنچه شریکی از شریک خود حسابرسی می کند، تا بداند که غذایش از کجا است، نوشیدنی او از کجا آمده؟ پوشاکش از کجا است، آیا از حلال است یا از حرام؟
ای اباذر! کسی که در روز قیامت سه چیز با خود نبرد، به راستی زیان کرده است. ابوذر عرض کرد: پدر و مادرم به فدایت! آن سه چیز چیست؟ فرمود: پارسایی و ورعی که حایل و مانع او شود، از انجام آنچه خدای - عزوجل - بر او حرام کرده است، شکیبایی و حلمی که نادانی و جهالت بی خردان و سفیهان را باز گرداند و خلق و خویی که به کمک آن با مردم مدارا کند.
ای اباذر! اگر شادمان می شوی (و می خواهی) که نیرومندترین مردم باشی، بر خدا توکل کن و اگر خوشحال می شوی که گرامی ترین مردم باشی، تقوای الهی داشته باش و اگر شادمان می شوی که بی نیازترین مردم باشی، بدانچه در دست خداوند - عزوجل - است، مطمئن تر باش، از آنچه در دست تو است.
ای اباذر! کسی که خود را نگه دارد، از آنچه میان ران های او است و آنچه مابین دو چانه او است (عورت و زبان خود را از گناه نگه دارد) داخل بهشت شود. ابوذر عرض کرد: ای رسول خدا! آیا ما بدانچه زبانهایمان گویند، مواخذه خواهیم شد؟ فرمود: ای اباذر! جز همان کشته های درو شده زبان نیست که مردم را به صورت در دوزخ اندازد، به راستی که تو پیوسته، تا خموشی به سلامتی و همین که زبان به سخن باز کردی، آن وقت است که به سود و یا زیان تو در نامه عملت بنویسند.
ای اباذر! به راستی که (ممکن است) مرد، در مجلسی سخنی بگوید که اهل مجلس را بدان بخنداند و (و به خاطر نابجا بودن و نادرستی آن) همان سخن او را در گودالی از جهنم افکند، که مسافت قعر آن همانند مسافت بین آسمان و زمین است.
ای اباذر! وای به حال کسی که به دروغ سخنی گوید، که مردم را بخنداند، وای بر او، وای بر او، وای بر او!
ای اباذر! کسی که خموشی گزیند، نجات یابد و از این رو بر تو باد به راست گویی و هرگز دروغی از دهانت بیرون نیاید. ابوذر عرض کرد: توبه کسی که عمدا دروغ گوید، چیست؟ فرمود: استغفار و نمازهای پنج گانه، آن را بشوید.
ای اباذر! سخت بپرهیز از غیبت به راستی غیبت از زنا بدتر است، عرض کردم: ای رسول خدا! این چگونه است، پدر و مادرم به فدایت؟ فرمود: به خاطر آن که مرد زنا می کند و سپس به درگاه خدا توبه می کند و خدا توبه اش را می پذیرد، ولی غیبت آمرزیده نشود، تا آنکه صاحب غیبت از او درگذرد.
ای اباذر! کسی که غیبت را از برادر مسلمانی درو کند، (و جلوگیری کند از غیبت او) بر خدا حق است که او را از آتش دوزخ رها کند.
ای اباذر! کسی که در نزد او از برادر مسلمانش غیبت شود و او بتواند او را یاری کند و یاریش کند (و جلوی غیبت او را بگیرد) خدای - عزوجل - در دنیا و آخرت او را کمک کند و اگر دست از یاری او بردارد و خوارش کند، خداوند در دنیا و آخرت او را خوار گرداند.
ای اباذر! قتات داخل بهشت نشود، عرض کردم: قتات کیست؟ فرمود: سخن چین.
ای اباذر! اعمال مردم دنیا از این جمعه تا جمعه دیگر، بر خدا عرضه شود در دو روز: دوشنبه و پنج شنبه. و خداوند بیامرزد گناهان هر بنده مومنی را جز آن بنده ای که میان او و برادر ایمانی او کینه و دشمنی باشد، که خدا فرماید: عمل این دو را واگذارید، تا با یک دیگر اصلاح کنند.
ای اباذر! سخت بپرهیز از جدایی قهرآمیز با برادر دینی خود که با آن حال، عمل پذیرفته نشود.
ای اباذر! از جدایی قهرآمیز تو را نهی می کنم و اگر ناچار به این کار شدی، بیش از سه روز آن را ادامه نده، که هر کس در آن وضع بمیرد، آتش دوزخ به او سزاوارتر است.

اندرزهایی دیگر از آن حضرت صلی الله علیه و آله

9 - و فی کتاب الأمالی للصدوق رحمه الله بسنده عن الصادق جعفر بن محمد علیهما السلام، أنه قال: الاشتهار بالعبادة ریبة، ان أبی حدثنی عن أبیه، عن جده، عن علی (علیه السلام) أن رسول الله صلی الله علیه و آله قال:
أعبد الناس من أقام الفرائض، و أسخی الناس من أدی زکاة ماله.
و أزهد الناس من اجتنب الحرام.
و أتقی الناس من قال الحق فیما له و علیه.
و أعدل الناس من رضی للناس ما یرضی لنفسه، و کره لهم ما یکره لنفسه.
و أکیس الناس من کان أشد ذکرا للموت.
و أغبط الناس من کان تحت التراب قد أمن العقاب یرجو الثواب.
و أغفل الناس من لم یتعظ بتغیر الدنیا من حال الی حال.
و أعظم الناس فی الدنیا خطرا من لم یجعل للدنیا عنده خطرا.
و أعلم الناس من جمع علم الناس الی علمه.
و أشجع الناس من غلب هواه.
و أکثر الناس قیمة أکثرهم علما.
و أقل الناس قیمد أقلهم علما.
و أقل الناس لذة الحسود.
و أقل الناس راحة البخیل.
و أبخل الناس من بخل بما افترض الله - عزوجل - علیه.
و أولی الناس بالحق أعلمهم به.
و أقل الناس حرمة الفاسق.
و أقل الناس وفاء الملوک.
و أقل الناس صدیقا الملک.
و أفقر الناس الطامع.
و أغنی الناس من لم یکن للحرص أسیرا.
و أفضل الناس ایمانا أحسنهم خلقا.
و أکرم الناس أتقاهم.
و أعظم الناس من ترک مالا یعنیه.
و أشقی الناس الملوک.
و أمقت الناس المتکبر.
و أشد الناس اجتهادا من ترک الذنوب.
و أحلم الناس من فر من جهال الناس.
و أسعد الناس من خالط کرام الناس.
و أعقل الناس أشدهم مداراة للناس.
و أولی الناس بالتهمة من جالس أهل التهمة.
و أعتی الناس من قتل غیر قاتله، أو ضرب غیر ضاربه.
و أولی الناس بالعفو أقدرهم علی العقوبة.
و أحق الناس بالذنب السفیه المغتاب.
و أذل الناس من أهان الناس.
و أحزم الناس أکظمهم للغیظ.
و أصلح الناس أصلحهم للناس.
و خیر الناس من انتفع به الناس.(14)
در کتاب امالی صدوق به سندش از امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود:
عابدترین مردم، کسی است که واجبات را به پای دارد. و سخی ترین مردم، کسی است که زکات مالش را بپردازد.
و زاهدترین مردم، کسی است که از حرام اجتناب کند.
و با تقواترین مردم، کسی است که حق را - چه به سود او باشد و چه به زیان او - بگوید.
و عادلترین مردم، کسی است که برای مردم همان را بپسندد که برای خود می پسندد و برای آنان همان را ناپسند بدارد که برای خود ناپسند می دارد.
و زیرک ترین مردم، کسی است که بیش از همگان مرگ را به یاد آورد.
و شادترین و خوشحال ترین مردم، کسی است که در زیر خاک رفته، از کیفر، ایمن است و امید ثواب دارد.
و غافل ترین مردم، کسی است که از دگرگونی دنیا از حالی به حال دیگر، پند نگیرد.
و گران قدرترین مردم، کسی است که برای دنیا قدر و منزلتی قابل نباشد.
و عالم ترین مردم، کسی است که علم مردم را با علم خود جمع کند.
شجاع ترین مردم، کسی است که بر هوای نفس غالب آید.
و پر ارزش ترین مردم، عالم ترین ایشان است.
و کم بهاترین مردم، کم علم ترین ایشان است.
و کم لذت ترین مردم، حسود است.
و بخیل ترین مردم، کسی است که به حقوقی که خداوند عزوجل، بر او واجب کرده است بخل ورزد.
و سزاوارترین مردم به رعایت حق، داناترین ایشان به حق است.
و کم حرمت ترین مردم، فاسق است.
و کم وفاترین مردم، پادشاهانند.(15)
و کم دوست ترین مردم، پادشاه است.
و فقیرترین مردم، شخص طمع کار است.
و بی نیازترین مردم، کسی است که اسیر حرص نباشد.
و برترین مردم از جهت ایمان، خوش خوی ترین ایشان است.
و گرامی ترین مردم، پرهیزکارترین ایشان است.
و گران قدرترین مردم، کسی است که در آنچه به او مربوط نیست، مداخله نکند.
و شقی ترین مردم، پادشاهانند.
و مبغوض ترین مردم، متکبر است.
و سرسخت ترین جهاد کننده، کسی است که گناهان را ترک کند.
و حکیم ترین مردم، کسی است که از مردم نادان بگریزد.
و سعادت مندترین مردم، کسی است که با مردم کریم بیامیزد.
و عاقل ترین مردم، سازگارترین ایشان با مردم است.
و سزاوارترین مردم، به تهمت، کسی است که با اهل تهمت همنشین باشد.
و سرکش ترین مردم، کسی است که فردی را بکشد که قصد قتل وی را نداشته و کسی را بزند که او را نزده بوده و یا اراده زدن او را نداشته است.
و سزاوارترین مردم به عفو، تواناترین ایشان به کیفر دادن است.
و شایسته ترین مردم به گناه، شخص نابخرد غیبت کننده است.
و خوارترین مردم، کسی است که به مردم توهین کند.
و محتاطترین مردم، کسی است که بیشتر از دیگران خشم خود را فرو می خورد.
و صالح ترین مردم، کسی است که برای مردم صلاحیت بیشتری داشته باشد.
و بهترین مردم کسی است که مردم از جانب او سود می برند.
10 - و روی بسنده عن الصادق (علیه السلام) عن آبائه (علیهم السلام) قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: من أحسن فیما بقی من عمره لم یؤاخذ بما مضی من ذنبه، و من أساء فیما بقی من عمره أخذ بالأول و الاخر.(16)
و به سندش از امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوارش از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: کسی که در باقی مانده عمر خود کار نیک کند، در مورد گناهان گذشته اش مواخذه و بازپرسی نشود و کسی که در باقی مانده عمر خود کار بد کند، از گذشته و آینده اش بازپرسی و مواخذه شود.

ضمانت بهشت در برابر شش چیز

11 - و فیه أیضا بسنده عن أنس بن مالک، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: تقبلوا لی بست أتقبل لکم بالجنة: اذا حدثتم فلا تکذبوا، و اذا وعدتم فلا تخلفوا، و اذا أئتمنتم فلا تخونوا، و غضوا أبصارکم، و احفظوا فروجکم، و کفوا أیدیکم و ألسنتکم.(17)
و در همان کتاب به سندش از انس بن مالک روایت کرده که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شش چیز را برای من ضمانت کنید، تا من بهشت را برای شما ضمانت کنم: هنگامی که سخن و داستانی گویید، دروغ نگویی و چون وعده ای دادید، تخلف نکنید (و به وعده خود عمل کنید) و چون امانتی نزد شما گذاشتند بدان خیانت نکنید، دیدگان خود را (از نامحرمان) بپوشانید، و عورت های خود را (شهوت رانی های حرام) نگه دارید و دست ها و زبانهایتان را از (انجام کارهای حرام) باز دارید.
12 - و فیه أیضا بسنده عن الحین بن علی (علیهم السلام) قال: سمعت جدی رسول الله صلی الله علیه و آله یقول لی: اعمل بفرائض الله تکن أتقی الناس، و ارض بقسم الله تکن أغنی الناس، و کف عن محارم الله تکن أورع الناس، و أحسن مجاورة من جاورک تکن مومنا، و أحسن مصاحبة من صاحبک تکن مسلما.(18)
و در همان کتاب به سندش از امام حسین بن علی علیهما السلام روایت کرده که فرمود: از جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم، که به من می فرمود: به واجبات الهی عمل کن، تا با تقواترین مردم باشی، به قسمت (و بخشش) خدا راضی باش، تا بی نیازترین مردم باشی، خود را از محرمات خدا نگاه دار، تا پارساترین مردم باشی، مجاورت و همسایگی را با کسانی که با تو همسایه اند، نیکو کن، تا مومن باشی، مصاحبت با همدم خود را نیکو کن، تا مسلمان باشی.
13 - و فی کتاب الخصال بسنده عن جابر بن عبدالله، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: ان أخوف ما أخاف علی امتی الهوی، و طول الأمل، أما الهوی: فانه یصد عن الحق. و أما طول الأمل: فینسی الاخرة، و هذه الدنیا قد ارتحلت مدبرة، و هذه الاخرة قد ارتحلت مقبلة، و لکل واحدة منهما بنون؛ فان استطعتم أن تکونوا من أبناء الاخرة و لا تکونوا من أبناء الدنیا فافعلوا، فانکم الیوم فی دار عمل و لا حساب و أنتم غدا فی دار حساب و لا عمل.(19)
و در کتاب خصال به سندش از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده که گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: به راستی که ترسناک ترین چیزی که بر امت خویش بیمناک و ترسانم (دو چیز است) پیروی هوای نفس و آرزوی دراز. اما هوای نفس، که به راستی (آدمی را) از حق باز می دارد و اما آرزوی دراز، آخرت را به فراموشی سپارد و این دنیا به راستی که پشت کرده و می رود و این آخرت است که رو کرده و می آید و هر کدام را فرزندانی (و پیروانی) است، اگر بتوانید که از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید، چنین کنید که به راستی شما امروز که زنده اید، در خانه عمل (و محیط کار) هستید و حسابی نیست، ولی فردا (که از دنیا رفتید) در محیط حساب و حسابرسی هستید و عملی در کار نیست.
14 - فی کتاب أمال الشیخ روی بسنده عن ابن عمر، قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: کن فی الدنیا کأنک غریب، و کأنک عابری سبیل، وعد نفسک فی أصحاب القبور.(20)
در کتاب امالی شیخ رحمه الله به سندش از عبدالله بن عمر روایت کرده که گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: در دنیا چنان باش که گویا غریبی و چنان که گویی رهگذری و خود را در زمره مردگان به شمار آور.
15 - و فیه أیضا بسنده عن الرضا، عن آبائه (علیهم السلام)، عن أمیرالمومنین (علیه السلام)، قال: قال رجل للنبی صلی الله علیه و آله: یا رسول الله، علمنی عملا صالحا لا یحال بینه و بین الجنة؟ قال: لا تغضب، و لا تسأل شیئا، و ارض للناس ما ترضی لنفسک.
فقال یا رسول الله، زدنی، قال: اذا صلیت العصر فاستغفر الله سبعا و سبعین مرة تحط عنک عمل سبع و سبعین سیئة، قال: مالی سبع و سبعون سیئة؟ فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله: فاجعلها لک و لأبیک. قال: مالی و لأبی سبع و سبعون سیئة، فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله: اجعلها لک و لأبیک و لأمک، قال: یا رسول الله، مالی و لأبی و أمی سبع و سبعون سیئة، قال: اجعلها لک و لأبیک و أمک و لقرابتک.(21)
و در همان کتاب به سند خود از امام هشتم از پدرانش از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت کرده که مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کرد: ای رسول خدا! عمل شایسته ای را به من یاد ده که میان آن عمل و بهشت، چیز دیگری حایل نشود (با آن عمل به بهشت بروم)؟ حضرت فرمود: خشم نکن و برای مردم همان را بخواه که برای خود خواهی.
عرض کرد: ای رسول خدا! برایم بیفزا (باز هم سفارشی افزون کن) فرمود: چون نماز عصر را به جای آوردی، 77 مرتبه به درگاه خدا استغفار کن تا 77 گناه از تو بریزد: عرض کرد: من 77 گناه ندارم؟ فرمود: به حساب گناهان خودت و پدرت بگذار؟ عرض کرد: من و پدرم 77 گناه نداریم؟ رسول خدا فرمود: به حساب گناهان خودت و پدرت و مادرت بگذار! عرض کرد: من و پدر و مادرم نیز 77 گناه نداریم؟ فرمود: به حساب گناهان خودت و پدر و مادر و خویشانت بگذار.