گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

خلاصه ای از زندگی معصوم دوازدهم:

روز ولادت امام دهم که معروف به هادی النقی می باشد محل اختلاف است و بین دوم رجب یا 15 ذی الحجه در سال 212 یا 214 قمری بوده است.
نام مبارک آن حضرت علی (علیه السلام) و کنیه اش ابو جعفر و ابوالحسن ثالث و لقب مشهور آن امام هادی (علیه السلام است. پدرش امام محمد جواد (علیه السلام) و مادرش بنام های سوسن، سمانه، دره بوده و از اهالی مغرب می باشد.
حضرت در سن 7 سالگی بعد از شهادت پدر گرامیش در سال 220 به امامت رسید و مدت امامتش را 33 سال گفته اند.
حضرت در طول امامتش مورد ضرب و جرح و شکنجه های روحی و جسمی خلفاء بنی العباس و جاسوسان آنان بود.
در ایام سلطنت در سامراء به وسیله زهر مسموم و به درجه شهادت رسید. در تاریخ شهادت آن حضرت اختلاف است که 26 جمادی الثانی یا دوم یا پنجم رجب در سال 254 گفته اند و در سامراء داخل منل خود حضرت دفن گردید. و عمر شریف امام دهم (علیه السلام) را 40 سال گفته اند.
[104]
قربان حرمت امام هادی! خوشا به حال آنهایی که الآن سامرا کنار حرم با صفای امام هادی می باشند. از همین جا دلتان را روانه حرم با صفای امام کنید! بگویید: آقا جان دلمان برای حرمت پر می زند. متوکل خیلی پسر فاطمه را آزار و اذیت کرد، اما امام عسکری (علیه السلام) سر بابا را به دامن گرفت. بعد از شهادت، بدن بابا را غسل داد، کفن کرد، نماز خواند، بدن مطهرش را در سامرا به خاک سپردند.
اما عاشقان حسینی! دلها بسوزد برای جد مظلومش حسین که بدن مطهرش روی زمین گرم کربلا بود، وقت امام سجاد (علیه السلام) آمد، آن نازنین بدن قطعه قطعه را میان حصیر گذاشت و وراد قبر کرد. اما بنی اسد دیدند امام سجاد (علیه السلام) بیرون نمی آید. جلو آمدند دیدند لب ها را گذاشته به رگ های گلوی بریده بابا...
[105]
خیلی متوکل امام هادی (علیه السلام) را اذیت کرد، نیمه شب به مأمورهای خود دستور می داد که به خانه امام هادی (علیه السلام) بریزید. شما اگر با کسی کار داشته باشید هر مقدار هم که کارتان ضروری باشد اگر وقت گذشته باشد می گویید دیر وقت است اگر در خانه بروم شاید زن و بچه اش بترسند.
اما بمیرم برای امام هادی که نیمه شب مأمورهای متوکل به خانه ایشان وارد شدند ولی دیدند آقا میان حجره دربسته بر روی خاک نشسته عبادت می کند، قرآن می خواند، با همان حالت سر برهنه، پای برهنه امام را از خانه بیرون آوردند.
آقا را نزد متوکل آوردند، متوکل ملعون مشغول خوردن شراب بود، ظرف شرابی که دستش بود به امام هادی (علیه السلام) تعارف کرد.
حضرت فرمود: گوشت و پوستم با شراب آمیخته نشده و خواهد شد. گفت: آقا شعر بخوان! فرمود: من از شعر بهره ای نبردم، (من شاعر نیستم). اصرار کرد باید شعر بخوانی. وقتی امام (علیه السلام) اشعار خواند، مشاهده نمود که متوکل در حال گریه کردن است. آقا را احترام کردند و با احترام به خانه اش باز گرداندند(2871).
اما عرض کنیم یا امام هادی! شما را بزم شراب بردند، به شما تعارف شراب کردند، اما قربان جد غریبت حسین که در مجلس یزید وقتی سربریده ابا عبدالله (علیه السلام) در طشت طلا بود، یزید شراب می خورد، قمار بازی می کرد، یک دفعه دید سر بریده ابی عبدالله (علیه السلام) قرآن تلاوت می کند. یک مرتبه یزید چوب دستی خود را به لب و دندان عزیز زهرا زد. تا زینب (علیها السلام) این منظره را دید که بچه ها نگاه می کنند و یزید با چوب به لب و دندان برادر می زند، دست برد و گریبان چاک کرد... .
[106]
وجود مقدس امام هادی (علیه السلام) کسالتی پیدا کرد. حضرت فرمودند: کسی را بیاورید نزد من، خرج سفر به او بدهم برود کربلا، آن جا برایم دعا کند. عرض کردند: آقا جان! شما خودتان حجه الله هستید، امام هستید. فرمود: این از خصایص جدم امام حسین (علیه السلام) است که و استجابت الدعا تحت قبه و شفاء فی تربته؛ دعا کنار ضریح ایشان مستحاب بوده و در تربت مزار شریفشان شفاء قرار داده شده است. بی بی جان حضرت معصومه! وقتی خداوند امام رضا (علیه السلام) را به پدر بزرگوارت عنایت کرد، فرمود: (بروید آب فرات بیاورید می خواهم کام بچه ام را با آب فرات بردارم، یعنی همه باید کربلا بروند. پس از همین جا می گوییم: یا رحمه الله الواسعه و یا باب نجاه الامه
جوانی ام مبدل شد به پیری کن از من جان زهرا دستگیری
سلام ما به همت و به صبر تو سلام ما به زایرین قبر تو(2872)

امام حسن عسکری (رحمه الله) معصوم سیزدهم

مقام: امام یازدهم.
نام: حسن (علیه السلام).
لقب: زکی، عسکری (علیه السلام).
کنیه: ابو محمد (علیه السلام).
نام پدر: علی (علیه السلام).
نام مادر: حدیث، (سلیل، ریحانه).
تاریخ ولادت: 8 ربیع الثانی 232 هجری.
محل ولادت: مدینه منوره.
مدت امامت: 6 سال.
مدت عمر شریف: 28 سال.
تاریخ شهادت: 8 ربیع الاول 260 هجری.
سبب شهادت: شربت زهر آلوده بدستور معتمد عباسی.
محل دفن: سامراء
تعداد فرزندان: یک فرزند.

خلاصه ای از زندگی معصوم سیزدهم (علیه السلام):

امام یازدهم (علیه السلام) بنا بر مشهور، ولادت با سعادتش روز هشتم ماه ربیع الثانی سال 232 هجری قمری می باشد.
نام مبارک او حسن (علیه السلام) و کنیه اش ابو محمد و لقب مشهورش عسکری است. پدرش امام علی الهادی و مادرش به نام های ریحانه، حدیث و سلیل گفته شده.
آن حضرت در سن 22 سالگی پس از شهادت پدر بزرگوارش به منصب امامت رسید و تقریبا مدت 6 سال امامت نمود. امام در طول مدت امامت خویش مرتب مورد شکنجه های مختلف جسمی و روحی قرار می گرفت و چندین بار حضرت را زندانی کردند. تا آنکه بالاخره او را بنا بر مشهور در تاریخ هشتم ماه ربیع الاول یا در ماه صفر در سال 260 به دستور معتمد عباسی مسموم و به شهادت رساندند، آن امام مظلوم کنار پدر بزرگوارش در سامراء دفن گردید. مدت عمر شریفش را حدود 28 سال گفته اند و آن حضرت تنها دارای یک فرزند پسر بوده است.
[107]
امشب شب یتیمی امام زمان (علیه السلام) است. شب عزای پسر فاطمه است. از همین جا دل ها را روانه سامرا و حرم با صفای امام عسکری (علیه السلام) کنیم.
ساعات آخر عمر مبارک امام عسکری (علیه السلام) بود. حضرت به غلامش فرمود: به آن حجره برو کودکی را می بینی که در پشت پرده به سجده افتاده است، او را نزد من بیاور! غلام به آن جا رفت. می گوید کودکی که چهره نورانی و زیبایی داشت را مشاهده کردم. او امام زمان (علیه السلام) بود. وقتی چشم امام به ایشان افتاد گریه کرد و فرمود: یا سید اهلبیته اسقنی الماء فانی ذاهب الی ربی؛ ای سرور اهل خانه من! به من آب بیاشام! همانا من به سوی پروردگارم می روم. وفاتم نزدیک است.
در حالیکه دست های امام عسکری از شدت مسومیت می لرزید، حضرت ولی عصر (علیه السلام) با دست های مبارک خود، آب در دهان مبارک پدر می ریختند(2873) و در همین حالت، امام عسکری به شهادت رسید. امام عصر (عج) بر بدن بابا نماز خواند. اما یابن الحسن! جایت خالی بود در کربلا...
جای مهدی بود خالی در زمین کربلا تا نماز دیگری در شام عاشورا کند
باز گرداند ز مقتل عمه را سوی حرم غل ز دست سید سجاد آنگه وا کند
[108]
بعد از شهادت امام عسکری (علیه السلام)، عموی امام زمان آمدند تا بر بدن امام عسکری (علیه السلام) نماز بخوانند، یک وقت دیدند پرده حجره عقب رفت. یک آقا زاده ای جلو آمد، گفت: عمو کنار برو! باید من بر بدن بابایم نماز بخوانم.(2874)
امام زمان! نمی دانم با چه حالی بر بدن بابا نماز خواندی! کربلا هم بنی اسد آمدند، اما نمی دانند چه کنند، یک وقت دیدند که امام سجاد (علیه السلام) آمد. فرمود: بنی اسد همه کارهای این بدن با خود من است. فقط شما یک قعه حصیر بیاورید. امام (علیه السلام) بر بدن مبارک بابای غریبش نماز خوانده آن گاه بدن بابا را میان حصیر پیچید و به طرف قبر برد. دیدند امام سجاد (علیه السلام) از میان قبر بیرون نمی آید، نزدیک آمدند دیدند امام سجاد (علیه السلام) لبها را بر رگهای بریده بابا گذاشته است...
[109]
حضرت عسکری (علیه السلام) مدت عمرش ظاهرا کم، ولی بسیار پر برکت بود. که شرحش مفصل است. حضرت خیلی به داد اسلام رسید. اگر بعضی نهضت های حضرت نبود، اصلا اسلام در خطر بود ولی خلفاء جائر آن زمان، حضرت را خیلی اذیت کردند. زهر جفا به حضرت عسگری (علیه السلام) دادند. بدن نازنینشن بر اثر آن سم در میان رختخواب مثل برگ گلی می لرزید. دارویی برای حضرت (علیه السلام) تهیه کردند. نمی دانم در طب قدیم چه دارویی بوده است. ضد زهر بوده یا ضد حرارت نمی دانم برای چه منظور است؟ ولی روایت است که وقتی آن را به دست مبارک حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) دادند تا میل کنند دست مبارکش چنان می لرزید که لب کاسه به دندانهای مبارک اصابت می کرد و صدای آن به گوش می رسید. یادگار آقا، که مولای ما امام زمان (علیه السلام) باشد در اتاق دیگری بود. فرمود: بروید و نور دیده مرا بیاورید. دست آقازاده را گرفتند و آوردند. به صورت این آقا زاده نگاهی کرد. حالا در صورتش چی دید؟ از عقل ما خراج است. فقط در حد لفظ می گویم در صورت این آقا زاده، یازده امام (علیه السلام) را دید. در صورتش فاطمه زهرا (علیهما السلام) را دید. رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) را دید. انبیاء را دید.
یا صاحب الزمان! ای آقا! چقدر تو نازنینی! چقدر آقایی! امشب توجه ای به ما بکن.
می دانیدآقاامام حسن (علیه السلام) چی گفت؟ یک جمله کوتاه. اما چه وقت؟ در زختخواب افتاده، بدن نازنین، می لرزد. زهر اثر گذاشته، فرمودن یا سیداهل بیت؛ ای آقا خانواده انی ذاهب الی ربی؛(2875) فرزندم من دیگر رفتنی ام. یا حضرت عسگری! جانم به قربانت! از شما اجازه می گیرم. امام زمان مجلسمان را می بیند. اینجا آقازاده بصورت پدر نگاه کرد، پدر هم فرمود: یا سید اهل بیت.
اما در کربلا پدر بود که به صورت نازنین پسر نگاه کرد و بالای سر او حاض رشد.(2876)