گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

خلاصه ای از زندگی معصوم یازدهم:

امام نهم معروف و مشهور به جواد الائمه (علیه السلام) است. در روز ولادت آن حضرت بین مورخین و محدثین اختلاف است، گرچه مشهور 10 رجب را اهمیت داده اند، که در سال 195 قمری در مدنیه واقع شده و نام مبارکش محمد (علیه السلام) کنیه اش ابو جعفر می باشد و دو لقب معروف تقی و جواد از القاب آن حضرت است، و پدرش امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و مادرش کنیزی بود به نام سبیکه نوبیه که از اطراف و حوالی مصر بوده است.
در سن 8 سالگی پس از به شهادت رسیدن پدر عظیم الشأنش در سال 203 به امامت رسید و مدت امامتش به قولی 17 سال به طول انجامید.
چون پدر بزرگوارش توسط مأمون مسموم و به شهادت رسید آن ملعون برای اینکه مؤمنین و سادت بر علیه او شورش نکنند شروع به فریب و نیرنگ مردم نمود و در تظاهر به اسلام کوشش کرد، بطوری که حضرت جواد (علیه السلام) را در بغداد کنار خود دعوت نمود و دخترش ام الفضل را برای حضرت تزویج کرد.
امام جواد از معاشرت با مأمون ناراحت بود، لذا به سوی مکه حرکت فرمود و سپس به مدینه جدش رسول الله آمد و در آنجا اقامت نمود تا اینکه مأمون به هلاکت رسید و معتصم عباسی به خلافت رسید و حضرت را به بغداد احضار کرد و تصمیم به قتل و شهادت آن حضرت گرفت، وقتی که حضرت وارد بغداد شد چند روزی بیش نگذشته بود که معتصم زهری برای ام الفضل فرستاد و دستور داد که شوهرش را مسموم نماید و ام الفضل هم چنین کرد و حضرت را به شهادت رسانید، البته در تاریخ شهادت آن حضرت اختلاف است، ولی مشهورتر آخر ذی القعده است و در سال 220 هجری، و در کاظمین کنار جدش امام هفتم مدفون گردید.
عمر شریفش 25 سال بوده است.
[101]
امام رضا (علیه السلام) فرمودند: پسرم (جواد) به جور و ستم کشته خواهد شد، اهل آسمان ها بر او خواهند گریست(2868).
اگر امام حسن مجتبی (علیه السلام) در خانه غریب بود و همسرش قاتلش بود، اما پرستاری چون زینب کبری (علیها السلام) داشت، کنار بسترش ابی عبدالله بود، قمر بنی هاشم بود.
اما قربان غربت امام جواد! کسی کنار بسترش نبود، دائم صدا می زد جگرم! آیا به او آب دادند؟ نه والله! آن ملعونه دستور داد کوزه های آب را جلوی چشمش شکستند و مثل جدش حسین (علیه السلام) تشنه جان داد.
[102]
حالا دل ها را ببریم کاظمین، برای غربت امام جواد گریه کنیم، قربان مظلومیتت بروم آقا، هر کسی زنش محرم رازش است، هر کسی درد دلی داشته باشد با زنش ابراز می کند، اما بمیرم برای غریبی تو که زنت قاتلت بوده است.
ام الفضل آقا را مسوم کرد. امام جواد (علیه السلام) مرتب صدا می زد: جگرم از تشنگی می سوزد! برای این که صدای ناله امام (علیه السلام) را همسایه ها نشنوند، ام الفضل به کنیزها گفت: بیایید پشت درب حجره کف بزنند و هلهله کنند تا کسی صدای حضرت را نشنود، اما یک وقت دیدند صدای ناله امام جواد (علیه السلام) نمی آید. در حجره را باز کردند و دیدند آقا با لب تشنه جان داده است.
اما ام الفضل به همین هم اکتفا نکرد دستور داد بدن امام جواد (علیه السلام) را بالای بام ببرند. سه روز بدن امام (علیه السلام) بالای بام بود.
نقل می کنند: یک روز یکی از شیعیان امام جواد (علیه السلام) آمد از دم خانه ام الفضل رد بشود نگاه کرد دید کبوترها بالهایشان را باز کردند و یک محلی را سایبان کردند، یک وقت در خانه او باز شد کنیزی بیرون آمد صدا زد: کنیز بالای بام چیست؟ گفت: مگر نمی دانی بالای بام بدن میوه دل زهرا (علیها السلام) جوادالائمه است. آی کبوترها! شما آمدید روی بدن امام جواد (علیه السلام) سایه انداختید، اما شما کربلا نبودید، به جای شما اسب ها آمدند بر بدن جگر گوشه زهرا (علیها السلام) تاختند.
بعد از سه روز بدن امام (علیه السلام) را از بالای بام در کوچه انداختند. وقتی شیعیان آمدند بدن امام جواد را گلباران کردند، وقتی خواستند بدن را بر دارند گل ها را عقب زدند از زیر گل بیرون آوردند.
اما بمیرم برای آن شهیدی که عوض گل روی بدنش نیزه شکسته بود، شمشیر شکسته بود، وقتی زینب (علیها السلام) کنار بدن آمد، بارو نمی کرد این همان حسینی است که چند لحظه پیش با او خدا حافظی کرده، باورش نمی آمد این همان حسینی است که چند لحظه پیش زیر گلویش بوسیده، لذا از روی تعجب صدا زد: آیا تو برادر منی؟!...(2869)
[103]
امشب شب شهادت امام جواد (علیه السلام) است. خوشا به احوال آن عزیزانی که امشب کاظمین زائر حرم امام جوادند، امشب با امام زمان (علیه السلام) برای غربت امام جواد (علیه السلام) اشک می ریزند، ناله می کنند. هر کجا نشستی در این مکان مقدس دل ها را روانه حرم با صفای امام جواد (علیه السلام) کنید، به یاد آن امامی که گوشه حجره غریبانه صدا می زد جگرم!
قربان مظلومی تو یا جوادالائمه! در میان امامان معصوم دو امام در خانه خیلی مظلوم بودند، یکی امام حسن مجتبی (علیه السلام) و یکی هم امام جوادالائمه (علیه السلام)، حتی در خانه هم محرم نداشتند، در خانه هم غریب بودند.
امام جواد (علیه السلام) صدا زد ام الفضل! جگرم می سوزد. کنیزان صدای امام جواد را شنیدند ظرفی پر از آب کردند و به طرف حجره امام جواد (علیه السلام) حرکت کردند. یک وقت ام الفضل گفت: آب را کجا می برید؟ گفتند: برای عزیز فاطمه، جوادالائمه! اما یک وقت دیدند صدای امام جواد (علیه السلام) خاموش شد، همین که در باز کردند دیدند جگر گوشه امام رضا، جان داده، اما یا جوادالائمه، شما در میان حجره صدا می زد جگرم می سوزد، ولی جد غریبت حسین هم میان گودال قتلگاه صدا می زد: لشکر! جگرم می سوزد.
هلال می گوید: صدای العطش امام حسین (علیه السلام) را شنیدم، ظرفی پر از آب کردم، آمدم طرف قتلگاه، دیدم شمر از گودال قتلگاه بیرون می آید، گفت: هلال آب را کجا می بری؟ گفتم: آب می برم برای حسین فاطمه! گفت: هلال زحمت نکش! من حسین را سیراب کردم.(2870) گفتم: نانجیب تو که آبی نداشتی، عبا را کنار زد دیدم سر بریده حسین... هلال می گوید: دیدم شمر می لرزد، گفتم: نانجیب تو که سر حسین فاطمه را جدا کردی، دیگر چرا می لرزی؟
گفت همین که خواستم سر حسین فاطمه را جدا کنم، شنیدم از گوشه قتلگاه صدای ناله ای می آید، کسی صدا می زند غریب مادر حسین، شهید مادر حسین، مظلوم مادر حسین...

امام هادی (علیه السلام) معصوم دوازدهم

مقام: امام دهم.
نام مبارک: محمد (علیه السلام).
لقب: نقی، هادی (علیه السلام).
کنیه: ابوالحسن (علیه السلام).
نام پدر: محمد (علیه السلام).
نام مادر: سمانه مغربیه.
محل ولادت: مدینه منوره.
تاریخ ولادت: 15 ذیحجه سال 212.
مدت امامت: 33 سال.
مدت عمر شریف: 42 سال.
سبب شهادت: طعام زهر آلود.
نام قاتل: متوکل.
تاریخ شهادت: سال 254 هجری.
محل شهادت: سامراء.
تعداد فرزندان: 4 پسر و 1 دختر.

خلاصه ای از زندگی معصوم دوازدهم:

روز ولادت امام دهم که معروف به هادی النقی می باشد محل اختلاف است و بین دوم رجب یا 15 ذی الحجه در سال 212 یا 214 قمری بوده است.
نام مبارک آن حضرت علی (علیه السلام) و کنیه اش ابو جعفر و ابوالحسن ثالث و لقب مشهور آن امام هادی (علیه السلام است. پدرش امام محمد جواد (علیه السلام) و مادرش بنام های سوسن، سمانه، دره بوده و از اهالی مغرب می باشد.
حضرت در سن 7 سالگی بعد از شهادت پدر گرامیش در سال 220 به امامت رسید و مدت امامتش را 33 سال گفته اند.
حضرت در طول امامتش مورد ضرب و جرح و شکنجه های روحی و جسمی خلفاء بنی العباس و جاسوسان آنان بود.
در ایام سلطنت در سامراء به وسیله زهر مسموم و به درجه شهادت رسید. در تاریخ شهادت آن حضرت اختلاف است که 26 جمادی الثانی یا دوم یا پنجم رجب در سال 254 گفته اند و در سامراء داخل منل خود حضرت دفن گردید. و عمر شریف امام دهم (علیه السلام) را 40 سال گفته اند.
[104]
قربان حرمت امام هادی! خوشا به حال آنهایی که الآن سامرا کنار حرم با صفای امام هادی می باشند. از همین جا دلتان را روانه حرم با صفای امام کنید! بگویید: آقا جان دلمان برای حرمت پر می زند. متوکل خیلی پسر فاطمه را آزار و اذیت کرد، اما امام عسکری (علیه السلام) سر بابا را به دامن گرفت. بعد از شهادت، بدن بابا را غسل داد، کفن کرد، نماز خواند، بدن مطهرش را در سامرا به خاک سپردند.
اما عاشقان حسینی! دلها بسوزد برای جد مظلومش حسین که بدن مطهرش روی زمین گرم کربلا بود، وقت امام سجاد (علیه السلام) آمد، آن نازنین بدن قطعه قطعه را میان حصیر گذاشت و وراد قبر کرد. اما بنی اسد دیدند امام سجاد (علیه السلام) بیرون نمی آید. جلو آمدند دیدند لب ها را گذاشته به رگ های گلوی بریده بابا...
[105]
خیلی متوکل امام هادی (علیه السلام) را اذیت کرد، نیمه شب به مأمورهای خود دستور می داد که به خانه امام هادی (علیه السلام) بریزید. شما اگر با کسی کار داشته باشید هر مقدار هم که کارتان ضروری باشد اگر وقت گذشته باشد می گویید دیر وقت است اگر در خانه بروم شاید زن و بچه اش بترسند.
اما بمیرم برای امام هادی که نیمه شب مأمورهای متوکل به خانه ایشان وارد شدند ولی دیدند آقا میان حجره دربسته بر روی خاک نشسته عبادت می کند، قرآن می خواند، با همان حالت سر برهنه، پای برهنه امام را از خانه بیرون آوردند.
آقا را نزد متوکل آوردند، متوکل ملعون مشغول خوردن شراب بود، ظرف شرابی که دستش بود به امام هادی (علیه السلام) تعارف کرد.
حضرت فرمود: گوشت و پوستم با شراب آمیخته نشده و خواهد شد. گفت: آقا شعر بخوان! فرمود: من از شعر بهره ای نبردم، (من شاعر نیستم). اصرار کرد باید شعر بخوانی. وقتی امام (علیه السلام) اشعار خواند، مشاهده نمود که متوکل در حال گریه کردن است. آقا را احترام کردند و با احترام به خانه اش باز گرداندند(2871).
اما عرض کنیم یا امام هادی! شما را بزم شراب بردند، به شما تعارف شراب کردند، اما قربان جد غریبت حسین که در مجلس یزید وقتی سربریده ابا عبدالله (علیه السلام) در طشت طلا بود، یزید شراب می خورد، قمار بازی می کرد، یک دفعه دید سر بریده ابی عبدالله (علیه السلام) قرآن تلاوت می کند. یک مرتبه یزید چوب دستی خود را به لب و دندان عزیز زهرا زد. تا زینب (علیها السلام) این منظره را دید که بچه ها نگاه می کنند و یزید با چوب به لب و دندان برادر می زند، دست برد و گریبان چاک کرد... .
[106]
وجود مقدس امام هادی (علیه السلام) کسالتی پیدا کرد. حضرت فرمودند: کسی را بیاورید نزد من، خرج سفر به او بدهم برود کربلا، آن جا برایم دعا کند. عرض کردند: آقا جان! شما خودتان حجه الله هستید، امام هستید. فرمود: این از خصایص جدم امام حسین (علیه السلام) است که و استجابت الدعا تحت قبه و شفاء فی تربته؛ دعا کنار ضریح ایشان مستحاب بوده و در تربت مزار شریفشان شفاء قرار داده شده است. بی بی جان حضرت معصومه! وقتی خداوند امام رضا (علیه السلام) را به پدر بزرگوارت عنایت کرد، فرمود: (بروید آب فرات بیاورید می خواهم کام بچه ام را با آب فرات بردارم، یعنی همه باید کربلا بروند. پس از همین جا می گوییم: یا رحمه الله الواسعه و یا باب نجاه الامه
جوانی ام مبدل شد به پیری کن از من جان زهرا دستگیری
سلام ما به همت و به صبر تو سلام ما به زایرین قبر تو(2872)