گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

فکر پاسخ در قیامت

به مرحوم آیت الله شیرازی قدس سره گفتند: اگر یک گوینده صادقی به شما خبر دهد که در پایان همین هفته می میری، در این چند روز باقی مانده چه می کنی؟ ایشان فرمود: هر کار از اول جوانی می کردم، الان هم انجام می دهم. چون بواسطه یقین به قیامت، از نوجوانی قصد هر کاری داشتم، اول فکر پاسخ آن را در قیامت می کردم. لذا حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: یا بنی اکثر ذکر الموت... حتی یأتینک و قد اخذت منه خدرک؛(2651) ای پسرم! زیاد یاد مرگ باش تا به هنگام، آمدن مرگ وسائل خودت را همراه داشته و غافلگیر نشوی.(2652).

فاضل دوانی و مادر اهل یقین

مرحوم فاضل دوانی (رحمه الله) که از اجله علمای اسلام محسوب می شود، در فکر آن شد که کتابی درباره اثبات صانع یا همان توجید و خداشناسی بنویسد. ولی وقتی که قلم به دست گرفت و بر صفحه کاغذ نهاد و مشغول به نوشتن شد، مادرش که تمام کارهای فرزند را زیر نظر داشت و مراقب بود، گفت: پسرم چه می نویسی؟ مرحوم فاضل (رحمه الله) در جواب گفت: رساله ای درباره خداشناسی می نویسم. مادر که درباره خدا شکی نداشت و در مقام یقین زندگی می کرد، گفت: أفی الله شک فاطر السموات و الأرض آیا درباره وجود خدا شکی هست که او خالق زمین و آسمان ها است؟ مرحوم فاضل دوانی از آن تألیف منصرف شده و دیگر کتابی در این زمینه ننوشت.(2653)

در این حال باش!

اسحاق عمار گفت: از حضرت صادق (علیه السلام) شنیدم می فرماید: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز صبح را با مردم گزارد و چشمش در مسجد به جوانی افتاد که چرت می زد و سرش به پایین می افتاد. روی زرد و لاغر و چشم های گود افتاده داشت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمودند: فلانی! حالت چطور است؟ او گفت: ای رسول خدا! در حال یقین هستم. رسول خدا از سخن او در شگفت شد و فرمود: برای هر یقینی حقیقتی است، حقیقت یقین تو چیست؟ او گفت: ای رسول خدا! یقین من همان است که مرا اندوهگین، شب زنده دار و تشنه در روزهای داغ کرده است. جانم به دنیا و آنچه دارد بی رغبت شده چنان که گمان می کنم وقتی به عرش پروردگارم می نگرم برای حساب آماده شده و آفریدگان برای حسابرسی گرد آمده شده اند و من نیز در میانشان هستم و گویا اکنون بهشتیان را می بینم که در بهشت بهره می برند و همدیگر را معرفی می کنند و بر پشتی ها تکیه می زنند و گویا دوزخیان را می بینم که در آتش، عذاب می شوند و فریادرس می خواهند. گویا هم اکنون صدای زبانه های آتش را می شنوم و در گوشم چرخ می زند. آن گاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به اصحاب فرمودند: این بنده ای است که خداوند دلش را به ایمان روشن کرده است. سپس به آن جوان فرمود: همواره بر این حال باش! جوان عرض کرد: ای رسول خدا! برایم از خدا بخواه که شهادت با تو را روزی ام کند. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) برایش دعا کرد. چیزی نگذشت که در یکی از جنگ های پیامبر گرامی به میدان رفت و پس از نه نفر به شهادت رسید که او نفر دهم بود.(2654)