گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

رعایت حق همسایه

مردی به محضر امام صادق (علیه السلام) آمد و از همسایه خود شکایت کرد. امام صادق (علیه السلام) در ضمن راهنمایی او، درباره اهمیت مقام همسایه و زشتی رعایت نکردن حق همسایه، این داستان را نقل کرد و فرمود: بدان که مردی از انصار به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: من خانه ای در محل فلان قبیله خریده ام، نزدیکترین همسایه ام کسی است که خیری از او به من نمی رسد و از شر و آزار او، آسوده نیستم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) و ابوذر و سلمان و یک نفر دیگر که راوی می گوید به گمانم مقداد بود، دستور داد به مسجد بروند و با صدای بلند، فریاد بزنند که: هر که همسایه اش از آزار او آسوده نباشد، ایمان ندارد.
آنها به مسجد رفته، سه بار با صدای بلند، این سخن را به گوش مردم رساندند. سپس با دست اشاره کرد که تا چهل خانه در چهار همسایه هستند(2597).

انتقام فیلسوفانه

روزی مارک تواین نویسنده و نقاد معروف آمریکایی از همسایه خود که کتابخانه مرتبی در خانه داشت خواهش کرد به او اجازه دهد که از کتابهای وی استفاده کند. همسایه چنین پاسخ داد: من خیلی خوشوقتم از اینکه کتابهایم مورد استفاده شما قرار گیرد؛ ولی چون متأسفانه با خود عهد کرده ام که کتابهایم را از خانه بیرون نفرستم، اگر مایل باشید ممکن است تشریف بیاورید و در کتابخانه خود من از آن ها استفاده کنید. مارک تواین جوابی نداد و سکوت اخیار کرد. مدتی از این قضیه گذشت و اتفاقا روزی همان همسایه، خدمتکارش را نزد مارک تواین فرستاده و از او خواست تا ماشین چمن زنی خود را یک روز به او عاریه دهد. مارک تواین این طور جواب داد که: به آقای خود بگویید من خیلی خوشوقتم از اینکه ماشین چمن زنی امیرالمؤمنین مورد استفاده ایشان قرار گیرد، ولی چون متأسفانه با خود عهد کرده ام که ماشین را از خانه بیرون نفرستم، اگر مایل باشند ممکن است تشریف بیاورند و در خانه خود من از آن استفاده کنند!(2598).

اول همسایه بعد خانه

امام مجتبی (علیه السلام) می گوید: در دوران کودکی، شبی بیدار ماندم و به نظاره مادرم زهرا (علیها السلام) در حالی که مشغول نماز شب بود، گذراندم. پس از آنکه نمازش به پایان رسید متوجه شدم که در دعاهایش یک یک مسلمین را نام می برد و آن ها را دعا می کند، خواستم بدانم که درباره خودش چگونه دعا می کند. اما با کمال تعجب دیدم که برای خود دعا نکرد. فردا از او سؤال کردم: چرا برای همه دعا کردی، اما برای خودت دعا نکردی؟ فرمود: یا بنی الجار ثم الدار پسرم، اول همسایه بعد خودت!(2599).