گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

تو سیر و همسایه گرسنه

یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط (رحمه الله) می گوید: از ایشان شنیدم که فرمود: شبی در عالم رؤیا دیدم مجرم شناخته شدم و مأمورانی آمدند تا مرا به زندان ببرند، صبح آن روز ناراحت بودم که سبب این رؤیا چیست؟ با عنایت خداوند متعال متوجه شدم که موضوع رؤیا به همسایه ام ارتباط دارد. از خانواده ام خواستم که جستجو کند و خبری بیاورد. همسایه ام شغلش بنایی بود، معلوم شد که چند روز کار پیدا نکرده و شب گذشته او و همسرش گرسنه خوابیده اند؛ به من فرمودند: وای بر تو! تو شب سیر باشی و همسایه ات گرسنه؟! در آن هنگام من سه عباسی پول نقد ذخیره داشتم! فورا از بقال سر محل، یکی عباسی قرض کردم و با عذرخواهی به همسایه دادم و تقاضا کردم هر وقت بیکار بودی و پول نداشتی مرا مطلع کن.(2596)

رعایت حق همسایه

مردی به محضر امام صادق (علیه السلام) آمد و از همسایه خود شکایت کرد. امام صادق (علیه السلام) در ضمن راهنمایی او، درباره اهمیت مقام همسایه و زشتی رعایت نکردن حق همسایه، این داستان را نقل کرد و فرمود: بدان که مردی از انصار به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: من خانه ای در محل فلان قبیله خریده ام، نزدیکترین همسایه ام کسی است که خیری از او به من نمی رسد و از شر و آزار او، آسوده نیستم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به علی (علیه السلام) و ابوذر و سلمان و یک نفر دیگر که راوی می گوید به گمانم مقداد بود، دستور داد به مسجد بروند و با صدای بلند، فریاد بزنند که: هر که همسایه اش از آزار او آسوده نباشد، ایمان ندارد.
آنها به مسجد رفته، سه بار با صدای بلند، این سخن را به گوش مردم رساندند. سپس با دست اشاره کرد که تا چهل خانه در چهار همسایه هستند(2597).

انتقام فیلسوفانه

روزی مارک تواین نویسنده و نقاد معروف آمریکایی از همسایه خود که کتابخانه مرتبی در خانه داشت خواهش کرد به او اجازه دهد که از کتابهای وی استفاده کند. همسایه چنین پاسخ داد: من خیلی خوشوقتم از اینکه کتابهایم مورد استفاده شما قرار گیرد؛ ولی چون متأسفانه با خود عهد کرده ام که کتابهایم را از خانه بیرون نفرستم، اگر مایل باشید ممکن است تشریف بیاورید و در کتابخانه خود من از آن ها استفاده کنید. مارک تواین جوابی نداد و سکوت اخیار کرد. مدتی از این قضیه گذشت و اتفاقا روزی همان همسایه، خدمتکارش را نزد مارک تواین فرستاده و از او خواست تا ماشین چمن زنی خود را یک روز به او عاریه دهد. مارک تواین این طور جواب داد که: به آقای خود بگویید من خیلی خوشوقتم از اینکه ماشین چمن زنی امیرالمؤمنین مورد استفاده ایشان قرار گیرد، ولی چون متأسفانه با خود عهد کرده ام که ماشین را از خانه بیرون نفرستم، اگر مایل باشند ممکن است تشریف بیاورند و در خانه خود من از آن استفاده کنند!(2598).