گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

حق مرد بر همسر خود

عن أبی عبد الله (علیه السلام) قال جاءت امرأه الی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فقالت یا رسول الله ما حق الزوج علی المرأه قال أکثر من ذلک فقالت فخبرنی عن شی ء منه فقال لیس لها أن تصوم الا باذنه یعنی تطوعا و لا تخرج من بیتها الا باذنه و علیها أن تطیب بأطیب طیبها و تلبس أحسن ثیابها و تزین بأحسن زینتها و تعرض نفسها علیه غدوه و عشیه و أکثر من ذلک حقوقه علیها؛(2560) امام صادق (علیه السلام) فرمودند زنی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: یا رسول الله حق مرد بر همسر خود چیست؟ حضرت فرمود: بسیار است. آن زن گفت: مرا از بعض آن آگاه فرما! حضرت فرمود: از جمله اینکه روزه مستحبی بدون اجازه او جایز نیست و بیرون رفتن از خانه بدون اجازه او روا نیست و بر زن شایسته است که با خوشبوترین عطریات خود را خوشبو کند و زیباترین لباسهای خود را بپوشد و صبح و شام خود را به شوهر عرضه بدارد و بیشتر از آن، حقوقی است که شوهر بر گردن زن دارد.

داستانها

آزردن همسر

یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط نقل کرد: یک روز با شیخ در منزل آقای رادمنش بودیم، من به ایشان گفتم: پدرم تقریبا سال 1352 قمری فوت نموده(2561) می خواهم ببینم در چه حال است؟ فرمود: یک حمد بخوانید. سپس توجهی نمود و قدری مکث کرد و گفت: نمی گذارند بیاید، گرفتار زنش است!
گفتم: اگر ممکن است با خانمش صحبت کنید، فرمود: نامادری ات آمد.
او زنی اهل روستا بود که پدرم پس از ازدواج با او چند همسر دیگر نیز اختیار کرده بود، او تا پایان عمر با پدرم در متارکه بودند، وقتی پدرم از این در می آمد او از در دیگر خارج می شد.
به شیخ گفتم: از او بپرسید چه باید بکنم تا از پدرم راضی شود؟ پاسخ داد: قدری شکم گرسنه را سیر کند. گفتم: چند نفر؟ پاسخ داد: یکصد نفر.
گفتم: این تعداد را نمی توانم، بالأخره تا چهل نفر پایین آمد، پس از پذیرفتن، شیخ گفت: صدای پدرت بلند شد. تا آن زن راضی شد، پدرت را آزاد کردند و می گوید به این پسرم بگو: چرا دو زن گرفتی؟ ببین به چه بلایی من گرفتارم، اکنون دقت کن که عدالت کنی.
یکی دیگر از دوستان شیخ می گوید: از او پرسیدم که پدرم در برزخ وضعش چگونه است؟ فرمود: او گرفتار مادرت است!
دیدم درست می فرمایند، پدرم همسر دیگری اختیار کرده بود و مادرم از این بابت ناراضی بود. رفتم و مادرم را راضی کردم. سفر دیگر که خدمت جناب شیخ رسیدم، به محض ورود فرمود: چقدر خوب است انسان بین دو نفر آشتی بدهد، پدرت راحت شده است!(2562).