گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

اهمیت نماز صبح

کسی آمد خدمت امام صادق (علیه السلام) استخاره کرد، بد آمد، استخاره را ندیده گرفت و به تجارت رفت. اتقاقاً به او خوش گذشت و علاوه بر آن سود فراوانی هم برد؛ تعجب کرد که من پیش امام (علیه السلام) استخاره کردم، بد آمد، مسافرت به من خوش گذشت و سود فراوان بردم، یعنی چه؟ خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و گفت: یابن رسول الله! یادتان هست که چند وقت قبل خدمت شما رسیدم، استخاره کردم و بد آمد؟ برای مسافرت بود، به تجارت رفتم، سود فراوانی هم داشت و خوش گذشت. امام صادق (علیه السلام) تبسمی نمودند و فرمودند: یادت هست در فلان منزل خسته بودی، نماز مغرب و عشایت را خواندی، شام خورده خوابیدی، خوابت برد. یک وقت بیدار شدی که آفتاب زده و نمازت قضا شده بود؟ جواب داد: بله یابن رسول الله! فرمودند: اگر خدا دنیا و آنچه در دنیا است به تو داده بود، جبران آن خسارت نمی شد. خیلی چیز از دستت رفت، نمی دانی چه خبر است! البته این شخص گناهی نکرده بود، زیرا نمی خواسته که قضا شود، بعد هم قضای نمازش را خوانده، اما باز هم اینطور است.(2472)

از آثار ترک نماز

فخر رازی در تفسیرش در ذیل تفسیر سوره مبارکه عصر می گوید: زنی صیحه زنان، دیوانه وار خدمت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده گفت: یا رسول الله، اصحاب بروند تنها با شما کار دارم. اصحاب رفتند. آن زن خدمت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست. گفت: یا رسول الله! گناه کردم، گناهم خیلی بزرگ است. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: رحمت خدا از آن بزرگتر است. گناه هر چه بزرگ باشد معنا ندارد که کسی مأیوس باشد. هر چه گناه بزرگ و هر چند طولانی، مسلم است اگر توبه کند، تلاطم درونی پیدا کند، گناهش آمرزیده می شود. بن بست در اسلام نیست. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: گناهت چیست؟ گفت: یا رسول الله! زن شوهردار بودم، زنا دادم، آبستن شدم، بچه به دنیا آمد، او را در خمره سرکه خفه کردم، بعد هم سرکه های نجس را به مردم فروختم! گناه خیلی بزرگ است، خیلی! معلوم است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خیلی متأثر شد، حکمش را هم گفتند. فرمودند: خانم! می خواهی به تو بگویم چرا در این چاه افتادی؟
یعنی چرا آدم بعضی اوقات در چاهی می افتد که دیگر نمی شود از این چاه بیرون بیاید و اگر دنیا پشت به پشت یکدیگر کند و بخواهد او را نجات بدهد دیگر نمی شود؟
حضرت فرمودند: می خواهی به تو بگویم چرا به درون این چاه افتادی؟ خیال می کنم نماز نمی خوانی! چون نماز نمی خوانی، رابطه ات با خدا قطع است. عنایت خدا روی سرت نیست. از این جهت در این چاه پر فلاکت افتادی! انی ظننت انک ترکت صلوه العصر(2473)

ابو علی سینا و نماز

این را برای جوان ها می گویم: من سالی ده روز همدان می روم، یکی از جاهایی که من انس دارم در بعضی اوقات که همدان هستم می روم، کنار قبر بو علی سینا یکی کتابخانه ای هست که یک جای خوش منظره ای دارد. هم هوای خوبی دارد و یک جور تفریح است و هم می روم در کتابخانه اش و مطالعه می کنم. یادم نمی رود. یک روز که برای مطالعه رفته بودم، کتابی را برداشتم و تاریخچه حالات بوعلی سینا را خواندم. شیخ الرئیس بو علی سینا یک آدم عادی نیست. ملایی بوده در ده قرن پیش که هنوز هم دنیا می گوید، بوعلی ملا است. با اینکه دنیا این همه اوج علمی گرفته است، باز هم می گوید بوعلی سینا ملاست و مدارک علمی هم که از او به یادگار مانده مثل برهان و شفاء و... حرفی در باسواد بودن و نابغه بودن او نگذاشته است.
بوعلی سینا - عمری هم نداشته است - با آن مغز متفکر، با آن مغز شکافنده مشکلات علمی، هضم کننده معظلات، با آن فکر و هوش و استعداد می گوید: هر وقت به هر مشکلی از مشکلات علمی گیر می کردم و مغزم تیغش کند می شد، نمی توانست ببرد و می ماندم و معمایی غیر قابل حل برای من می شد و به هدف و جان حرف نمی توانستم برسم، پا می شدم. می آمدم وضو می گرفتم، یک مقداری تربت امام حسین (علیه السلام) می گذاشتم جلویم و مقابل قبله می ایستادم و دو رکعت نماز می خواندم و پناه به خدای عقل، به خدای فهم می بردم. از دهنده عقل و مغز و فهم استمداد می کردم و حل این مشکل علمی را از او می خواستم. بعد از نماز با یک توجه و توسل به خدا، دوباره صفحه را مطالعه می کردم. الهامات مغزی و فکری به من می شد و مشکلات علمی من حل می شد. ببینید غرور علمی او را - با آن همه علم و دانش - نگرفته است. می گوید: هر وقت به مشکلات عقلی و علمی گیر می کردم، پناه به نماز و بندگی خدا می بردم. آنوقت تو بچه هنوز نمی دونی الف گرد است یا دراز، می گه نماز چی است؟ نمی دانی! بیا در میدان ببین بوعلی و بوعلی ها در خانه خدا به خاک افتادند(2474).