گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

جواب محبت

انس بن مالک می گوید: کنیزی دسته گلی به امام حسن (علیه السلام) داد، امام (علیه السلام) او را در راه خدا آزاد کرد. به آن حضرت عرض کردم: به خاطر یک دسته گل او را آزاد کردی؟ حضرت فرمود: خدای متعال ما را چنین تربیت کرده است، آنجا که می فرماید: واذا حییتم بتحیه فحیوا بأحسن منها أو ردوها؛(2448) هنگامی که کسی به شما تحیت گوید، پاسخ او را به طور بهتر به همان گونه پاسخ گویید. بنابراین، تحیت بهتر همان آزاد کردن بود(2449).

تشویق کودک

روزی علی (علیه السلام) در منزل بود و فرزندانش عباس و زینب که آن زمان خردسال بودند، در دو طرف آن حضرت نشسته بودند. علی (علیه السلام) به عباس فرمود: یک! او گفت. حضرت فرمود: بگو: دو! عباس عرض کرد: حیا می کنم با زبانی که یک گفته ام، دو بگویم. علی (علیه السلام) برای تشویق و تحسین وی، چشمهایش را بوسید. سپس حضرت به زینب (علیها السلام) که در طرف چپ نشسته بود، توجه فرمود. زینب (علیها السلام) عرض کرد: پدر جان! آیا ما را دوست داری؟ حضرت فرمود: بلی! فرزندان ما پاره های جگر ما هستند. زینب (علیها السلام) گفت: دو محبت در دل مردان با ایمان نمی گنجد. خدا و حب اولاد. ناچار باید گفت حب به مادر شفقت و مهربانی است و محبت خالص، مخصوص ذات لایزال الهی است. حضرت (علیه السلام) با شنیدن این حرف به آن دو، مهر و عطوفت بیشتری می فرمود و آنان را تحسین و تمجید می کرد. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: پدری که با نگاه محبت آمیز خود فرزند خویش را مسرور می کند، خداوند به او اجر آزاد کردن بنده ای را عنایت می فرماید(2450).

نتیجه محبت

انس بن مالک می گوید: در محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نشسته بودیم، عربی بادیه نشین آمد و به حضرت عرض کرد: ای رسول خدا! قیامت چه وقت بر پا می شود؟ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایستادند و پس از اقامه نماز فرمودند: کجاست مردی که از قیامت پرسید؟ مرد گفت: منم ای رسول خدا! حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: برای قیامت چه فراهم کرده ای عرض کرد: به خدا قسم! چیز زیادی از نماز و روزه فراهم نیاورده ام جز آنکه خدا و پیامبرش را دوست دارم. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: المرء مع من احب؛ هر کس با همان چیزی که دوستش دارد محشور می شود.
انس بن مالک می گوید: با این جواب رسول خدا، مردم را در هیچ زمانی تا این اندازه خوشحال نیافته بودم(2451).