گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

مشورت با بی خرد

حکایت آورده اند که خسرو پرویز بسیار ماهی دوست می داشت. روزی با زن خود شیرین نشسته بود که صیادی ماهی بزرگی به هدیه آورد. خسرو چهار هزار درهم به او داد. شیرین گفت: بد کاری کردی، اگر تو پس از این اینقدر مال به یکی از حشم خود دهی، حقیر خواهد شمرد و خواهد گفت که به من چندان مال داد که به صیادی بخشد. خسرو گفت: راست گفتی ولکن زشت است که از وی بازگیرم. شیرین گفت: من تدبیری می کنم و از وی می گیرم. بفرما تا او را حاضر سازند. به او بگو که این ماهی نر است یا ماده. اگر گفت نر است، بگو من ماده می خواهم و اگر گفت ماده است بگو من نر می خواهم. خسرو صیاد را طلبید و گفت: این ماهی نر است یا ماده؟ گفت نه نر است نه ماده؛ بلکه خنثی است. خسرو را خوش آمد و امر کرد که چهار هزار درهم دیگر به وی دادند. صیاد درهمها را در انبان گذاشت و به دوش گرفت، خواست که برود یک درهم او به زمین افتاد، خم شد و آن را برداشت. شیرین گفت: خست این مرد را مشاهده کردی که از یک درهم نگذشت. خسرو او را طلبید و گفت که برای یک درهم خم شدی؟! گفت: ایهاالملک! چون اسم پادشاه بر آن بود ترسیدم کسی نداند و پا بر آن گذارد، بر داشتن آن برای احترام بود نه از روی خست و لئامت. ملک را خوش آمد. امر نمود که چهار هزار درهم دیگر به او دادند. پس منادی را امر نمود که در مملکت او ندا کند و بگوید که هیچکس سخن زنها را نشنود که هر کس آنها را پیروی کند به یک درهم، دو درهم ضرر کند.(2401)

مشورت امام (علیه السلام)

هنگامی که معاویه از بیعت با امیرالمؤمنین (علیه السلام) خودداری کرد، قصد داشت کشور اسلامی را تجزیه کند. امام (علیه السلام) با فرستادن نامه هایی کوشش کرد او را از مخالفت باز دارد و قانع سازد که تمرد نکند.
معاویه هم به هیچ وجه زیر بار نمی رفت و بر جنگ کردن اصرار می کرد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) مهاجر و انصار را به یک جلسه عمومی دعوت کرد و مسئله جنگ معاویه را به مشورت گذاشت و از آنها خواست تا نظر خود را بگویند. هر کدام سخنان مفصلی گفتند. بیشتر آنها معتقد بودند که باید جنگ کرد.
عده ای مخلص هم مانند عدی بن حاتم می گفتند با نامه باید مشکل سیاسی را حل کرد. اما دلیل اینان نتوانست اکثریت را قانع کند. امام (علیه السلام) نظر اکثریت را پذیرفت و نامه ای به کارگزاران خود در اطراف کشور نوشت و از آنها برای رفتن جنگ با اهل شام کمک خواست و سپس به طرف صفین حرکت نمود(2402).

حق مشورت (لطیفه)

خانمی وارد دارالوکاله ای شده از آقای وکیل دادگستری پرسید آقای وکیل: جریمه یک بچه ای که با سنگ، شیشه پنجاه ریالی را شکسته چقدر است؟ وکیل لحظه ای فکر کرد و گفت پنجاه ریال از پدرش مطالبه نمایید. خانم گفت بسیار خوب؛ پس خواهش می کنم پنجاه ریال مرحمت کنید زیرا این هنر را پسر شما کرده است! وکیل بلافاصله گفت خانم! ببخشید، شما باید پنجاه ریال لطف کنید، زیرا حق مشاوره قضایی من در هر نوبت، صد ریال است.