گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

ریشه ضرب المثل

درباره ریشه مثل انگشت مبر تا خیک خیک نریزی گفته اند: مرد پولداری که از راه فروش نفت ثروت کلانی اندوخته بود، به خاطر حرصی که در گردآوری مال داشت، همواره به غلام خود تعلیم می داد که در وقت خریدن نفت هر دو انگشت سبابه را به دور پیمانه بگذارد تا اندکی زیاد گرفته شود و بر عکس در وقت فروختن آن، دو انگشت را به درون پیمانه نهد تا اندکی کم داده شود. غلام او را از کیفر این خیانت و نتایج شوم آن بر حذر می داشت و می گفت: ارباب، مال حرام به کسی وفا نکند. اما آن مرد سخن او را نشنیده می گرفت و در جواب می گفت: تو را به این فضولی ها چه کار؟ تو دستور مرا به کار بند! زمانی دراز بدین منوال گذشت تا آنکه روزی آن مرد شنید که نفت در یکی از بلاد بهای فراوان دارد. حرص، او را بر آن داشت که سفر دریایی کند و مقدار زیادی نفت به آنجا برد. به دنبال این تصمیم هزار خیک نفت خرید و سوار کشتی کرد. چون به میان دریا رسیدند، ناگاه باد عظیمی برخاست و کشتی سخت به تلاطم درآمد. ناخدا فرمان داد بارها را به دریا اندازند و کشتی را سبک کنند تا مسافران از خطر غرق شدن برهند. آن مرد از ترس جان، خیک های نفت را یک یک به دریا انداخت. در این هنگام غلام فرصت یافت و برای متنبه ساختن ارباب خود به طنز و تمسخر به وی گفت: ارباب! انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی!(2366).

سه بوقه!

یک روز که برادر بزرگ آقای رجایی (رحمه الله) به مسافرت رفته بود، دایی محمد علی (مرحوم شهید رجایی (رحمه الله)) در مغازه آمد. در آن دوران رسم این بود که اگر شاگرد در غیاب صاحب مغازه می توانست جنسی را اندکی بیشتر از نرخ رایج به مشتری بفروشد، از این مبلغ اضافه که به آن سه بوقه می گفتند، درصدی به او تعلق می گرفت. یک روز پیرزنی به مغازه مراجعه کرد و یک جفت دمپایی دست دوز ساخت تبریز را که از جنس خیلی خوبی بود، به قیمت شصت و پنج ریال خرید. من (مسعود رسولی) که دیدم فرصت خوبی برای گرفتن سه بوقه است، به هزار مکافات او را راضی کردم شصت و هشت ریال بپردازد.
وقتی پیرزن پول را می داد، دایی متوجه شد، او را صدا زد و سه ریال اضافه را باز گرداند، تا به او گفتم که چرا سه ریال اضافه را بر گرداندید، من از این پول چیزی گیرم می آمد؟! ناراحت شد و گفت: خجالت نمی کشید. آخر این هم کاسبی است، مگر شما برای این کفش چه کرده ای که می خواهی به سه ریال اضافه تر از نرخ، آن را بفروشی؟ این معامله نیست؛ این دزدی است! آن کارگر بیچاره از صبح تا شب کفش می دوزد و برای فروش به شما می دهد، آخر هفته که می خواهد پولش را بگیرد، آن همه او را اذیت می کنید. آن وقت با مردم این گونه رفتار می کنید! پس از گذشت سی و هشت سال هنوز تأثیر این برخورد عادلانه را در خودم احساس می کنم، این که انسان نباید تن به مناسبات و عرف روزمره بدهد(2367).

اثر لقمه حرام

ملا محمد تقی مجلسی (رحمه الله) از علمای بزرگ اسلام است. وی در تربیت فرزندش اهتمام فراوان داشت و نسبت به حرام و حلال، دقت فراوان نشان می داد تا مبادا گوشت و پوست فرزندش با مال حرام رشد پیدا کند. محمد باقر، فرزند ملا محمد تقی، کمی بازیگوش بود. شبی پدر برای نماز و عبادت به مسجد جامع اصفهان رفت. آن کودک نیز همراه پدر بود. محمد باقر در حیاط مسجد ماند و به بازیگوشی پرداخت. وی مشک پر از آبی را که در گوشه حیاط مسجد قرار داشت، با سوزن سوراخ کرد و آب آن را به زمین ریخت. با تمام شدن نماز، وقتی پدر از مسجد بیرون آمد، با دیدن این صحنه، ناراحت شد. دست فرزند را گرفت و به سوی منزل رهسپار شد. رو به همسرش کرد و گفت: می دانید که من در تربیت فرزندم دقت بسیار داشته ام. امروز عملی از او دیدم که مرا به فکر واداشت. با این که در مورد غذایش دقت کرده ام که از راه حلال به دست باید، نمی دانم به چه دلیل دست به این عمل زشت زده است. حال بگو چه کرده ای که فرزندمان چنین کاری را مرتکب شده است؟ زن کمی فکر کرد و عاقبت گفت: راستش هنگامی که محمد باقر را در رحم داشتم، یک بار وقتی به خانه همسایه رفتم، درخت اناری که در خانه شان بود، توجه مرا جلب کرد. سوزنی را در یکی از انارها فرو بردم و مقداری از آب آن را چشیدم. ملا محمدتقی مجلسی با شنیدن سخن همسرش آهی کشید و به راز مطلب پی برد.
اگر در روایات اسلامی تأکید شده که خوردن غذای حرام ولو اندک در نطفه تأثیر سوء دارد به همین جهت است. لذا بزرگان علم تربیت گفته اند: تربیت قبل از تولد شروع می شود(2368).