گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

سیره امام

حسین بن علی بن ابی حمزه می گوید: امام کاظم (علیه السلام) را دیدم در زمین مزروعی خود آن چنان به بیل زنی و آماده کردن زمین برای کشاورزی سرگرم بود که غرق در عرق شده بود. جلو رفتم و گفتم: قربانت گردم، مردان کجایند که به جای تو کار کنند. حضرت فرمود: ای علی! کسانی که از من و پدرم بهتر بودند، در زمین خود با دست، کار می کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمؤمنان (علیه السلام) و همه پدرانم با دست خود کار می کردند و کشاورزی می نمودند و در آخر فرمود: و هو من عمل النبیین و المرسلین و الاوصیاء و الصالحین؛ کار کردن برای زراعت، از کارهای پیامبران و رسولان، اوصیاء و مردان صالح است.(2361)

اثر لقمه در نطفه

در روایات آمده است که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از طرف خدای متعال مأموریت یافت تا چهل روز از خدیجه دوری کند، آن حضرت عمار یاسر را فرستاد تا خدیجه را از نگرانی درآورد، به همین منظور فرمود: به خدیجه بگو اگر من منزل نمی آیم نه به خاطر این است که از تو ناراحت باشم، بلکه به خاطر مأموریتی است که از جانب حق به من ارسال شده است. آن حضرت در طول آن ایام روزه می گرفت و شب ها را به عبادت می پرداخت.
روز چهلم که حضرت می خواست افطار کند، جبرئیل نازل شد و عرض کرد: خدای متعال می فرماید: امروز را از غذاهای دنیا افطار مکن! به همین منظور سفره ای از غذای بهشتی گسترده شد و حضرت از آن غذا افطار کرد. با توجه به اینکه حضرت هر شب موقع افطار در منزل را باز می گذاشت تا فقیران و گرسنگان نیز با حضرت هم غذا شوند؛ اما آن شب حضرت به امیرمؤمنان (علیه السلام) دستور داد تا در منزل را ببندد، چرا که این غذا فقط و فقط مخصوص وجود نازنین او بود. حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) افطار کرد و باقیمانده غذا بالا رفت. همین که حضرت خواست برای نماز آماده شود، جبرئیل عرض کرد: خدای متعال می فرماید: بر خدیجه وارد شو! حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) بر خدیجه (علیها السلام) وارد شد و این چنین نطفه برترین زن دو عالم بسته شد. حضرت خدیجه می گوید: همان شب بود که نور زهرا (علیها السلام) را در وجود خودم احساس کردم(2362).

لقمه و دین

ابوالاسود دوئلی یکی از یاران باوفای امیرمؤمنان (علیه السلام) است، وی علم نحو را از امیرمؤمنان (علیه السلام) فرا گرفت و نقطه گذاری و اعراب قرآن را برای اولین بار انجام داد. او دختری دارد که در سن کودکی است، معاویه بن ابی سفیان مقداری عسل برای ابوالاسود فرستاد، دخترک بدون اطلاع از اینکه عسلها از کیست و مقصود فرستنده چیست، مقداری از آن را خورد. هنگامی که از قصد و نیت معاویه آگاه شد، آنچه را خورده بود بالا آورد و سپس این شعار را انشا نمود:
ابالشهد المزعفر یا بن هندی نبیع علیک احسابا و دینا
معاذ الله! کیف یکون هذا و مولانا امیر المؤمنینا
ای پسر هند! آیا فکر می کنی ما در مقابل عسل های زعفرانی تو، دین و ایمان خود را می فروشیم؟ هرگز! چطور چنین چیزی ممکن باشد در حالیکه مولای ما امیرمؤمنان (علیه السلام) است.(2363)