گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

اثر ترک گناه

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط یکی از برجسته ترین بندگانی بود که از آثار و برکات معجزه آسای مبارزه با نفس برخوردار شده و ملکوت اشیا و موجودات را مشاهده می کرد.
ایشان از علوم روز و علوم حوزوی بی بهره بود؛ اما چون مرجعی عالیقدر و ملایی باسواد، یکی از ثروتمندترین انسان ها روی زمین از نظر تقوی و پاکدامنی بود. این شخصیت بزرگوار در عین ساده زیستی به مقامات و کمالات عرفانی بالایی دست یافته بود. از معدود انسان هایی بود که دید بصیرتش باز شده و ملکوت اشیاء را به وضوح می دید. ایشان در پاسخ این سؤال که شما از چه زمانی به مراحل عرفانی دست یافتید و علت رشد و ترقی روحی خود را چه می دانید؟ فرمود: من در سن جوانی مورد آزمایش قرار گرفتم و چون پیروز شدم، مراحل سیر و سلوک به رویم گشوده شد. ایشان علت موفقیت خود را این گونه بیان می کند: یکی از دختران که با ما نسبت خانوادگی داشت مرا به خود دعوت کرد تا با او در آمیزم، در آن لحظه دست به سوی آسمان بلند کردم و گفتم: خدایا! تو می خواهی تا چهل سال دیگر مرا امتحان کنی و مورد آزمایش قرار دهی؟ من تو را یک بار امتحان می کنم. به دنبال این درخواست، محل مزبور را ترک کردم و سراسیمه پا به فرار گذاشتم. فردای آن روز وقتی وارد یکی از خیابان های تهران شدم، دیدم چشم بصیرتم باز شده و چهره واقعی افراد را می بینم، از اول تا آخر خیابان را رفتم، حتی یک چهره آدم ندیدم(2329).

تفاوت در صدا کردن!

کسی خدمت آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد و عرض کرد: یا علی! چطور است که نمی توان برای نماز شب بیدار شوم؟ چطور است که از نماز شب مرحوم می شوم؟ حضرت فرمودند: برای اینکه گناه روز تو را غل می کند و تو را در قید می کند، نمی گذارد بیدار شوی. غذای حرام تأثیر می گذارد. حتی کارهای مباح هم اثر دارد.
استاد بزرگوار ما مرحوم آقا شیخ عباس تهرانی (رحمه الله) فرمودند که در نجف مرا از خواب بیدار می کردند. روایت هم داریم اگر کسی رابه اش با خدا خوب باشد ملائکه او را بیدار می کنند، شیطان را به عقب می رانند. ایشان می گفتند: آقا شیخ عباس پاشو! گاهی می گفتند: عباس پاشو! گاهی هم می گفتند: او، او، پاشو! اسمم را نمی گفتند. یکی کسی در آن جلسه می گفت برای من طور دیگری هم اتفاق افتاده، می گفت مثل الاغی که سکش می کنند به من سک می زدند... بعد مرحوم آقا شیخ عباس (رحمه الله) می گفتند فکر می کردم چرا این طوری است که من گاهی آقا هستم، گاهی آقا شیخ عباس هستم، گاهی عباس هستم، گاهی هم آن قدر مطرودم که اسم هم ندارم به من می گویند او، او پاشو؟ چطور می شود که به او سک می زنند چرا اینطوری هستم؟ نگاه کردم دیدم گفتار من، کردار روز من در صدا کردن من در عالم ملکوت تأثیر کرده، اگر گفتار و کردار خوب بوده، اگر در روز مواظب بودم، آنجا آقا بودم، اگر متوسط بوده، آنجا آقا شیخ عباس بودم، اگر پایین آمده، عباس بودم، اگر پایین تر آمده، او بودم، اگر هم خیلی پایین تر آمده غفلت در روز سر تا پای مرا می گرفت، دیگر آنجا الاغ بودم.(2330)

گناه عاقبت ندارد!

یک کسی مهمان حاکمی بود، دو تا کبوتر بریان کرده برایش آوردند، او تبسم کرد.
گفت: برای چه خندیدی؟ میهمان گفت: قضیه ای دارم، در جوانی که راهزن بودم اموال تاجری را گرفتم و خواستم او را بکشم. اصرار می کرد که مرا نکش! دو تا کبوتر آنجا پیدا شد، رو کرد به این کبوترها و گفت: از شما شهادت می خواهم که من مظلوم کشته شدم. من به تاجر خندیدم که چه می گویی؟ حالا آن قضیه به یادم افتاد. تبسم می کنم که او چه می گفت؟ با وجودی که او با حاکم رفیق بود، گفت: جلاد بیا! این دو کبوتر همان شاهدانند، برو سر این مرد را بزن و برایم بیاور(2331).