گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

اندیشه گناه

آیت الله فهری(2326) نقل می کند که جناب شیخ رجبعلی خیاط (رحمه الله) به ایشان فرمود: روزی برای انجام کاری روانه بازار شدم، اندیشه مکروهی در مغزم گذشت، ولی بلافاصله استغفار کردم. در ادامه راه، شترهایی که از بیرون شهر هیزم می آوردند، قطاروار از کنارم گذشتند، ناگاه یکی از شترها لگدی به سوی من انداخت که اگر خود را کنار نکشیده بودم آسیب می دیدم. به مسجد رفتم و این پرسش در ذهن من بود که این رویداد از چه امری سرچشمه می گیرد و با اضطراب عرض کردم: خدایا این چه بود؟ در عالم معنا به من گفتند: این نتیجه آن فکری بود که کردی.
گفت: گناهی که انجام ندادم.
گفتند: لگد آن شتر هم که به تو نخورد!(2327)

گناهان کوچک

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) با یک عده از مسلمانان از یک جنگی بر می گشتند. هوا هم سرد بود. در دل صحرا و بیابان از سرما می لرزیدند. حضرت فرمود: این بیابان شن زار به این بزرگی و این همه جمعیت. هر کدام از یک طرف بروید و یک مقدار هیزم بیاورید. هر کس هر چقدر که می تواند. گفتند: آقا! اینجا شن زار است و هیزم نیست. حضرت فرمودند: نرفتید. بلند شوید و بروید!
هر کس یک طرفی رفت و هر چقدر توانست، هیزم جمع کرد و با خود آورد. آنچه آورده بودند را روی هم ریختند، انبوهی از هیزم جمع شد. آتش کردند و گرم شدند.
پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: شما که می گفتید هیزم نیست. گفتند آقا! رفتیم و تفحص کردیم و دنبالش را گرفتیم، این شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آیا به نظرتان می آمد در این بیابان این همه هیزم باشد؟ گفتند: نه! فرمود: الان همه گناهانتان به نظرتان نمی آید. فردای قیامت، خدا همین طور جلوی چشمان شما، گناهانتان را جمع می کند. گناهان کوچک را دست کم نشمارید که این گونه جمع می شوند.(2328)

اثر ترک گناه

مرحوم شیخ رجبعلی خیاط یکی از برجسته ترین بندگانی بود که از آثار و برکات معجزه آسای مبارزه با نفس برخوردار شده و ملکوت اشیا و موجودات را مشاهده می کرد.
ایشان از علوم روز و علوم حوزوی بی بهره بود؛ اما چون مرجعی عالیقدر و ملایی باسواد، یکی از ثروتمندترین انسان ها روی زمین از نظر تقوی و پاکدامنی بود. این شخصیت بزرگوار در عین ساده زیستی به مقامات و کمالات عرفانی بالایی دست یافته بود. از معدود انسان هایی بود که دید بصیرتش باز شده و ملکوت اشیاء را به وضوح می دید. ایشان در پاسخ این سؤال که شما از چه زمانی به مراحل عرفانی دست یافتید و علت رشد و ترقی روحی خود را چه می دانید؟ فرمود: من در سن جوانی مورد آزمایش قرار گرفتم و چون پیروز شدم، مراحل سیر و سلوک به رویم گشوده شد. ایشان علت موفقیت خود را این گونه بیان می کند: یکی از دختران که با ما نسبت خانوادگی داشت مرا به خود دعوت کرد تا با او در آمیزم، در آن لحظه دست به سوی آسمان بلند کردم و گفتم: خدایا! تو می خواهی تا چهل سال دیگر مرا امتحان کنی و مورد آزمایش قرار دهی؟ من تو را یک بار امتحان می کنم. به دنبال این درخواست، محل مزبور را ترک کردم و سراسیمه پا به فرار گذاشتم. فردای آن روز وقتی وارد یکی از خیابان های تهران شدم، دیدم چشم بصیرتم باز شده و چهره واقعی افراد را می بینم، از اول تا آخر خیابان را رفتم، حتی یک چهره آدم ندیدم(2329).