گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

داستانها

پاداش خودداری از نگاه نامشروع

شخصی می گفت با تاکسی از میدان سپاه - کنونی - پایین می آمدم، دیدم خانمی بلند بالا با چادر و خیلی خوش تیپ ایستاده، صورتم را برگرداندم و پس از استغفار، او را سوار کردم و به مقصد رساندم.
روز بعد که خدمت شیخ رجبعلی خیاط رسیدم - گویا این داستان را از نزدیک مشاهده کرده باشد - گفت: آن خانم بلند بالا که نگاه کردی و صورتت را برگرداندی و استغفار کردی، خداوند تبارک و تعالی یک قصر برایت در بهشت ذخیره کرده و یک حوری شبیه همان برایت ذخیره نموده است(2325).

اندیشه گناه

آیت الله فهری(2326) نقل می کند که جناب شیخ رجبعلی خیاط (رحمه الله) به ایشان فرمود: روزی برای انجام کاری روانه بازار شدم، اندیشه مکروهی در مغزم گذشت، ولی بلافاصله استغفار کردم. در ادامه راه، شترهایی که از بیرون شهر هیزم می آوردند، قطاروار از کنارم گذشتند، ناگاه یکی از شترها لگدی به سوی من انداخت که اگر خود را کنار نکشیده بودم آسیب می دیدم. به مسجد رفتم و این پرسش در ذهن من بود که این رویداد از چه امری سرچشمه می گیرد و با اضطراب عرض کردم: خدایا این چه بود؟ در عالم معنا به من گفتند: این نتیجه آن فکری بود که کردی.
گفت: گناهی که انجام ندادم.
گفتند: لگد آن شتر هم که به تو نخورد!(2327)