گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

من راضی نیستم!

پس از رحلت حضرت آیة الله العظمی بروجردی (رحمه الله) جمعی از علما در خانه بیرونی امام خمینی (رحمه الله) نشسته بودند، امام (علیه السلام) در خانه اندرونی بودند که شنیده بودند در آن مجلس بیرونی، شخصی از فردی غیبت کرده بود. امام (علیه السلام) باتندی چنین پیام دادند: من راضی نیستم در این خانه بیرونی کسی بنشیند و از یک مسلمانی غیبت کند. به قدری امام امت از گناه غیبت کردن خوف داشت که در یکی از بیاناتش فرمود: در یک روایتی از امامان معصوم (علیه السلام) نقل شده است که زبان غیبت کننده به اندازه افصله بین مکه و مدینه دراز می شود و فردای قیامت، مردم از روی زبان او عبور می کنند.(2220)

صحبت بدون حضور شخص

در دورانی که آقای رجایی مشاور آقای شکوهی وزیر وقت آموزش و پرورش بود، یک بار آقای شکوهی به مهندس بازرگان - نخست وزیر دولت موقت - مراجعه و از ایشان گله ای کرده و گفته بود سیاست های ما با هم جور در نمی آید. وقتی آقای بازرگان آقای رجایی را خواسته و پرسیده بود چه توضیحی در رابطه با صحبت های آقای شکوهی دارید، گفته بود: من بدون حضور آقای شکوهی حرفی نمی زنم، بهتر است ایشان را هم دعوت کنید تا من حرفهایم را بزنم. آقای بازرگان هم پذیرفته بود، البته این جلسه به دلیل حاضر نشدن وزیر تشکیل نشد. آقای رجایی (رحمه الله) صحبت کردن بدون حضور آقای شکوهی را نوعی غیبت می دانست، لذا وقتی گفت آقای شکوهی گفته است نمی آیم، مهندس بازرگان ساکت شد و چیزی نگفت.(2221)

کودک خدا ترس

آن مرد بزرگ(2222) چندین بار به محضر امام زمان (علیه السلام) شرفیاب شده بود. آن گاه که کودکی بیش نبود، روزی در مجلسی نشسته بود. از هر موضوعی سخنی به میان آمد تا این که به غیبت از بعضی افراد کشیده شد. آن کودک خدا ترس نتوانست طاقت بیاورد و در آنجا گوش به غیبت بسپارد. می دانست اگر او آنها را از غیبت باز دارد، به جهت کمی سن، از او نخواهند پذیرفت. گریه کنان از مجلس گناه بیرون آمد. گریه او همه را به تعجب واداشت. کسانی که او را نمی شناختند، فکر کردند گریه او همچون گریه دیگر کودکان زود رنج است. وقتی از او علت گریه را پرسیدند، کودک نگاه معناداری به آنها کرد و گفت: چگونه در مجلسی بنشینم که در آن آشکارا گناه و نافرامانی خدا می شود(2223).