گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

داستانها

آرزوی حضرت مریم (علیها السلام)

پس از آنکه حضرت مریم (علیها السلام) از دنیا رفت، حضرت عیسی (علیه السلام) جنازه مادرش را پس از تجهیز به خاک سپرد. سپس روح مادرش مریم (علیها السلام) را دید. عیسی (علیه السلام) گفت: مادر! آیا هیچ آرزویی داری؟ حضرت مریم (علیها السلام) پاسخ داد: آری! آرزویم این است که در دنیا بروم و شب های سرد زمستانی را به مناجات و عبادت در درگاه خدا به بامداد برساندم و روزهای گرم تابستانی را روزه بگیرم(2130).

رابطه بصیرت و عبادت

سلیمان دیلمی می گوید: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم فلانی در عبادت و دیانت و فضیلت چنین و چنان است. فرمود: عقلش چگونه است؟ گفتم: نمی دانم. فرمود: پاداش به اندازه عقل است. همانا مردی از بنی اسرائیل در یکی از جزایر دریا که سبز و خرم و پر آب و درخت بود، عبادت خدا می کرد. یکی از فرشتگان از آنجا گذشت و عرض کرد: پروردگارا! مقدار پاداش این بنده ات را به من بنما! خداوند به او نشان داد و او آن مقدار را کوچک شمرد. خدا به او وحی کرد همراه او باش! پس آن فرشته به صورت انسانی نزد او آمد. عابد گفت: تو کیستی؟ گفت: مردی عابدم، چون از مقام و عبادت تو در این مکان آگاه شدم، نزد تو آمدم تا با تو عبادت خدا کنم. پس آن روز را با او بود. چون صبح شد فرشته به او گفت: مکان و فضای خوب و پاکیزه ای داری، فقط برای عبادت خوب است! عابد گفت: اینجا یک عیب دارد. فرشته گفت: چه عیبی؟ عابد گفت: خدای ما چهار پا ندارد. اگر او خری می داشت، در اینجا می چراندمش. به راستی این علف از بین می رود! فرشته گفت: پروردگار که خر ندارد. عابد گفت: اگر خری می داشت چنین علفی تباه نمی شد. پس خدا به فرشته وحی کرد: همانا او را به اندازه عقلش پاداش می دهم.(2131)