گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

جوان صدقه دهنده

روزی جوانی بر حضرت داود (علیه السلام) وارد شد. فرشته مرگ، آن جا بود و به داود پیامبر خبر داد که این جوان، تا هفت روز دیگر بیشتر زنده نخواهد بود و من مأموریت دارم روز هفتم جان او را بگیرم. جوان، از آن مجلس بیرون رفت. در بین راه مردی مستمند به او رسید و تقاضای کمک کرد. جوان نیکوکار، بر آن مسکین رحمت آورد و صدقه ای به او داد. روز هفتم فرا رسید. داود نشسته بود که بار دیگر، آن جوان به خدمت آن حضرت آمد و سلام کرد.
حضرت داود (علیه السلام)، با شگفتی از عزرائیل پرسید: مگر نگفتی این جوان تا هفت روز دیگر خواهد مرد؟! فرشته مرگ پاسخ داد: آری، چنین بود. اما چون صدقه داد، خداوند عمر او را تا هفتاد سال تأخیر انداخت.(2025)

گفتگوی موسی (علیه السلام) و ابلیس

نقل شده حضرت موسی (علیه السلام) در مجلسی نشسته بود، ناگهان ابلیس به محضر آن حضرت رسید، در حالیکه کلاه رنگارنگ درازی بر سر داشت، وقتی نزدیک شد از روی احترام، کلاه خود را از سر برداشت و سپس به سرگذاشت و گفت: السلام علیک موسی (علیه السلام) فرمود: تو کیستی؟ او جواب داد: من ابلیس هستم.
خدا تو را بکشد، برای چه به این جا آمده ای؟
آمده ام، به خاطر مقام ارجمندی که در پیشگاه خدا داری بر تو سلام کنم.
با این کلاه رنگارنگ چه می کنی؟
با این کلاه، دلهای فرزندان آدم (علیه السلام) را آلوده و منحرف می کنم. وقتی آنها به زرق و برق دنیا که نمودارش در این کلاه وجود دارد دل بستند، به راحتی از صراط حق، منحرف خواهند شد.
چه کاری است که اگر انسان انجام دهد، تو بر او چیره می شوی؟
هنگامی که انسان، خود بین باشد و عملش را زیاد بشمرد و گناهانش را فراموش کند بر او چیره می گردم و تو را از سه خصلت برحذر می دارم 1 - با زن نامحرم خلوت مکن که در این صورت من حاضرم تا انسان را به گناه بی عفتی وادارم 2 - با خداوند اگر پیمانی بستی، حتماً آن را ادا کن! 3 - وقتی متاع یا مبلغی به عنوان صدقه، خارج کردی، فوراً آن را به مستحق بپرداز، زیرا تا صدقه داده نشده من حاضرم که صاحبش را پشیمان کنم. سپس ابلیس، پشت کرد و رفت در حالی که می گفت: یا ویلتاه علم موسی ما یحذر به بنی آدم؛ وای بر من! موسی (علیه السلام) دانست اموری را که بوسیله آن، انسان ها را از آلودگی بر حذر می دارد(2026).

نتیجه صدقه و ترحم به پیرمرد

روزی یک نفر یهودی از پیش روز پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عبور می کرد، آن حضرت به حاضران فرمود: به زودی عقرب سیاهی پشت گردن این یهودی را می گزد و او به این علت کشته می شود. آن یهودی به بیابان رفت و هیزم بسیاری جمع کرد و به شهر برای فروش آورد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: بار هیزم را به زمین بگذار! او آن را به زمین گذاشت، ناگاه عقرب سیاهی در میان هیزم دیده شد که چوبی را به دهان گرفته و آن را می گزد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به یهودی فرمود: امروز چه کار نیکی انجام داده ای؟ او عرض کرد: هیزم را جمع کرده و آوردم و دو قرص نان که با شیر و شکر و آرد درست شده بود داشتم، یکی از آنها را خودم خوردم و دیگری را به فقیری صدقه دادم.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: بها دفع الله عنه، ان الصدقة، تدفع میتة السوء عن الانسان؛ خداوند به خاطر این صدقه، گزند آن گزنده سیاه را از این شخص دور ساخت. البته صدقه، مرگ ناگوار را از انسان دور می سازد(2027).