گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

دستور به صله رحم

مردی به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد: من خویشاوندانی دارم و خصلت صله رحم را نسبت به آن ها انجام می دهم ولی آنها مرا آزار می دهند، تصمیم گرفته ام که به طور کلی آنها را ترک کنم، آیا برای من چنین تصمیمی رواست؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در این صورت خداوند، هم آنها و هم تو را ترک خواهد کرد. او پرسید: پس وظیفه من چیست؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: تعطی من حرمک و تصل من قطعک و تعفوا عمن ظلمک فاذا فعلت ذلک کان الله عزوجل لک علیهم ظهیراً؛ وظیفه تو این است که آن کس که تو را محروم کرد، به او عطا کنی و آن کس که قطع رحم کرد، تو صله رحم کنی و آن کس که به تو ستم نمود، تو ببخشی. وقتی که چنین کردی، خداوند متعال تو را بر آن ها پیروز و سرور می کند(1996).

صله رحم و برکت

در بنی اسرائیل دو برادر جوان زندگی می کردند که نسبت به یکدیگر بسیار مهربان و با محبت بودند و هر دو در یک صحرا زراعت داشتند. یکی از برادرها ازدواج کرده بود و صاحب چند فرزند بود و دیگری، به خاطر فقر و تنگدستی، هنوز ازدواج نکرده بود. وقتی فصل درو کردن گندم رسید، هر یک از آنها گندم خود را خرمن کردند و پس از جدا نمودن گندم ها از کاه، تصمیم گرفتند محصول خود را به منزل ببرند. موقع غروب، برادر بزرگتر جهت انجام کاری به خانه آمد و گندم پاک شده خویش را به برادر کوچکتر سپرد و رفت. زمانی که برادر بزرگ از نظر ناپدید شد، برادر کوچک با خود گفت: من که تنها هستم و زن و بچه ندارم و خرج زندگیم بسیار کم است، ولی برادرم عائله مند است و غیر از این گندم ها چیزی ندارند. بهتر است که تا او نیامده، مقداری از گندم خود را بر روی گندم او بریزم که نان بچه هایش تأمین گردد و سپس، مقداری از گندم هایش را بر روی محصول برادر خود ریخت. هنگامی که برادر بزرگ مراجعت کرد، شب شده بود و برادر کوچک می خواست به منزل برود. گندمش را به برادرش سپرد و رفت. برادر بزرگتر هم پیش خود گفت: الحمد لله من که صاحب خانه و همسر و اولاد هستم، اما برادرم به سبب فقر و تهیدستی اقدام به ازدواج نمی کند. بهتر است که در غیاب وی، مقداری از گندم خود را روی محصول او بریزم تا سهم گندمش افزایش یابد و بتواند ازدواج نماید، با این نیت، مقداری از گندم خود را روی سهم برادرش ریخت. چون خداوند از آن دو جوان خیرخواه، این مساوات و برادری را دید، اراده اش بر آن تعلق گرفت که به هر دو برادر، وسعت رزق عنایت فرماید و آنان را از فقر نجات دهد. بدین جهت، هر یک از برادرها که گندم خود را بر می داشتند، می دیدند دو برابر سال گذشته است و بسیار متعجب می شدند. هر یک گمان می کرد علت افزایش گندم برادرم، به خاطر آن است که من گندم خود را بر روی محصول او ریخته ام. اما خبر نداشتند که در اثر اخوت و خیرخواهی و صله رحم، خداوند به گندم آنان برکت عطا فرموده است.(1997)

صله رحم امام صادق (علیه السلام)

حسن بن علی اصغر بن امام سجاد (علیه السلام) پسر عموی امام صادق (علیه السلام)، از دلاور مردان شجاع و پر صلابت بود، به طوری که به او رمح آل ابوطالب؛ نیزه خاندان ابوطالب می گفتند، و از آن جا که بینی پهن داشت، به حسن افطس معروف گردید، او در ماجرای قیام بر ضد منصور دوانیقی سومین طاغوت عباسی، پرچمدار آن قیام بود، و بر سر همین موضوع، کدورتی با امام صادق (علیه السلام) داشت، در حدی که یک بار با کارد پهن به امام صادق (علیه السلام) حمله کرد تا آن حضرت را بکشد. سالمه یکی از کنیزهای امام صادق (علیه السلام) می گوید: در آن هنگام که امام صادق (علیه السلام) در بستر شهادت قرار گرفت، در بالینش بودم و پرستاری می کردم، آن حضرت بی هوش شد، وقتی که به هوش آمد، به من فرمود: هفتاد دینار به حسن افطس بدهید و فلان مقدار و فلان مقدار و فلان مقدار را به فلان کس و فلان کس بپردازید. من به آن حضرت عرض کردم: آیا به مردی که با کارد پهن و تیز به شما حمله کرد و می خواست شما را بکشد، هفتاد دینار بدهیم؟! امام صادق (علیه السلام) فرمود: آیا نمی خواهی مشمول این آیه باشم که خداوند می فرماید: والذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل ویخشون ربهم ویخافون سوء الحساب... أولئک لهم عقبی الدار؛ و آن ها که پیوندهایی را که خداوند به آن ها امر کرده است، برقرار می دارند و از پروردگارشان می ترسند و از بدی حساب بیم دارند... دارای عاقبت نیک در سرای آخرت خواهند بود(1998). سپس فرمود: آری ای سالمه! خداوند بهشت را آفرید و پاکیزه و خوشبو ساخت، به طوری که بوی خوش آن از فاصله دو هزار سال، به مشام انسان می رسد، ولی این بوی خوش به مشام دو نفر نمی رسد یکی قطع کننده رحم و خویشاوندی و دوم عاق والدین.(1999).