گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

صله رحم تا این حد!

صفوان جمال گوید: میان امام صادق (علیه السلام) و عبدالله بن حسن، سخنی درگرفت!(1993) تا به جنجال کشید به طوری که مردم اجتماع کردند. امام (علیه السلام) با عبدالله با این وضع از هم جدا شدند. صبح بعد دنبال کاری بیرون رفتم، ناگاه امام صادق (علیه السلام) را در خانه عبدالله بن حسن دیدم که می فرماید: ای کنیز! به عبدالله بگو بیاید. او بیرون آمد و گفت: یا ابا عبدالله! چرا بامداد زود به این جا آمده ای؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: من دیشب آیه ای از قرآن تلاوت کردم که مرا پریشان کرد. عبدالله گفت: کدام آیه؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: این آیه را که می فرماید: والذین یصلون ما أمر الله به أن یوصل ویخشون ربهم ویخافون سوء الحساب؛(1994) صاحبان اندیشه، کسانی هستند که پیوندهایی را که خداوند به آن امر کرده است، برقرار می دارند و از پروردگارشان می ترسند و از بدی حساب روز قیامت، بیم دارند. عبدالله گفت: راست گفتی، گویا من این آیه را هرگز در کتاب خدا نخوانده بودم، سپس عبدالله با امام صادق (علیه السلام) دست به گردن هم انداختند و گریه کردند.
به این ترتیب می بینیم این حدیث حاکی است که صله رحم و نبریدن از خویشاوند - اگر چه خویشان در حد گمراهی و فسق باشند لازم است. تا آن جا که طبق حدیث دیگر، شخصی به امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: پسر عمویی دارم که هر چه به او می پیوندم، او با من قطع رابطه می کند تا این که تصمیم گرفتم، من هم از او ببرم. امام (علیه السلام) فرمود: اگر تو رعایت پیوند را بکنی خداوند بین شما پیوند ایجاد خواهد کرد وگرنه خداوند از هر دو شما ببرد.(1995)

دستور به صله رحم

مردی به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد: من خویشاوندانی دارم و خصلت صله رحم را نسبت به آن ها انجام می دهم ولی آنها مرا آزار می دهند، تصمیم گرفته ام که به طور کلی آنها را ترک کنم، آیا برای من چنین تصمیمی رواست؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در این صورت خداوند، هم آنها و هم تو را ترک خواهد کرد. او پرسید: پس وظیفه من چیست؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: تعطی من حرمک و تصل من قطعک و تعفوا عمن ظلمک فاذا فعلت ذلک کان الله عزوجل لک علیهم ظهیراً؛ وظیفه تو این است که آن کس که تو را محروم کرد، به او عطا کنی و آن کس که قطع رحم کرد، تو صله رحم کنی و آن کس که به تو ستم نمود، تو ببخشی. وقتی که چنین کردی، خداوند متعال تو را بر آن ها پیروز و سرور می کند(1996).

صله رحم و برکت

در بنی اسرائیل دو برادر جوان زندگی می کردند که نسبت به یکدیگر بسیار مهربان و با محبت بودند و هر دو در یک صحرا زراعت داشتند. یکی از برادرها ازدواج کرده بود و صاحب چند فرزند بود و دیگری، به خاطر فقر و تنگدستی، هنوز ازدواج نکرده بود. وقتی فصل درو کردن گندم رسید، هر یک از آنها گندم خود را خرمن کردند و پس از جدا نمودن گندم ها از کاه، تصمیم گرفتند محصول خود را به منزل ببرند. موقع غروب، برادر بزرگتر جهت انجام کاری به خانه آمد و گندم پاک شده خویش را به برادر کوچکتر سپرد و رفت. زمانی که برادر بزرگ از نظر ناپدید شد، برادر کوچک با خود گفت: من که تنها هستم و زن و بچه ندارم و خرج زندگیم بسیار کم است، ولی برادرم عائله مند است و غیر از این گندم ها چیزی ندارند. بهتر است که تا او نیامده، مقداری از گندم خود را بر روی گندم او بریزم که نان بچه هایش تأمین گردد و سپس، مقداری از گندم هایش را بر روی محصول برادر خود ریخت. هنگامی که برادر بزرگ مراجعت کرد، شب شده بود و برادر کوچک می خواست به منزل برود. گندمش را به برادرش سپرد و رفت. برادر بزرگتر هم پیش خود گفت: الحمد لله من که صاحب خانه و همسر و اولاد هستم، اما برادرم به سبب فقر و تهیدستی اقدام به ازدواج نمی کند. بهتر است که در غیاب وی، مقداری از گندم خود را روی محصول او بریزم تا سهم گندمش افزایش یابد و بتواند ازدواج نماید، با این نیت، مقداری از گندم خود را روی سهم برادرش ریخت. چون خداوند از آن دو جوان خیرخواه، این مساوات و برادری را دید، اراده اش بر آن تعلق گرفت که به هر دو برادر، وسعت رزق عنایت فرماید و آنان را از فقر نجات دهد. بدین جهت، هر یک از برادرها که گندم خود را بر می داشتند، می دیدند دو برابر سال گذشته است و بسیار متعجب می شدند. هر یک گمان می کرد علت افزایش گندم برادرم، به خاطر آن است که من گندم خود را بر روی محصول او ریخته ام. اما خبر نداشتند که در اثر اخوت و خیرخواهی و صله رحم، خداوند به گندم آنان برکت عطا فرموده است.(1997)