گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

مزاح شهید رجایی (رحمه الله)

یکی از شرایط ورود به دانش سرا در سالهای سی و چهار و سی پنج این بود که دانشجویان را معاینه بدنی می کردند تا از سلامت جسمانی آنها مطمئن شوند. دکتری که آقای رجایی (رحمه الله) را معاینه می کرد، از او پرسید: چرا ریشت را اصلاح نکرده ای؟ آقای رجایی (رحمه الله) سرش را پایین انداخت و چیزی به دکتر نگفت. دکتر پرسید: مگر از تو سؤال نکردم؟ آقای رجایی (رحمه الله) گفت: عزا دارم! دکتر هم پرسید: چه شده است؟ ایشان جواب داد: پدرم مرحوم شده است. دکتر از شنیدن این جواب متأثر شد و به او تسلیت گفت. آن گاه پرسید: پدرت چه زمانی فوت شده است؟ آقای رجایی (رحمه الله) گفت: بیست سال پیش! دکتر خندید و گفت: مرا سر کار گذاشته ای؟(1879).

فرمانروایان بهشت

امام باقر (علیه السلام) فرمود: از نجواهای خداوند با موسی (علیه السلام) این بود: که ای موسی من بندگانی دارم که بهشت خود را به آنان مباح داشته ام و آنان را حاکم بهشت ساختم.
موسی (علیه السلام) عرض کرد: پروردگارا اینان چه کسانی هستند که بهشت خود را بر آنان مباح ساختی و آنان را فرمانروای بهشت ساختی؟ خداوند فرمود: هر کس مؤمنی را شادمان سازد. سپس امام باقر (علیه السلام) فرمود: مؤمنی در کشور یکی از طاغوت ها معتقد به خدا بود. آن طاغوت او را تکذیب می کرد و حقیر و ناچیز می شمرد. آن مؤمن در تنگنا قرار گرفت و از آن کشور به کشورهایی که مردمش مشرک بودند گریخت و بر یکی از آنان وارد شد. میزبان از او پذیرایی نموده و او را خوشحال کرد. وقتی که میزبان مشرک، در لحظات مرگ قرار گرفت، خداوند به او الهام کرد: به عزت و جلال خودم سوگند که اگر برای تو در بهشت، محلی بود تو را در آن سکونت می دادم ولی بهشت بر مشرک، حرام شده است، اما ای آتش دوزخ، او را بترسان، ولی مسوزان و آزارش مرسان و او صبح و شب از مواهب و نعمت های خداوند بهره مند می شود.
سؤال کننده پرسید: از بهشت هم بهره مند می شود؟ امام فرمود: از هر کجا که خدا بخواهد؟(1880).

اشعار