گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

کودک سخاوت را از مادر می آموزد!

در تاریخ می خوانیم که صاحب بن عباد مرد بسیار با سخاوتی بود، خودش گفته است که من این سخاوت را از مادرم آموخته ام، زیرا مادرم هر روز که می خواست به مدرسه روانه ام کند، پولی به من می داد و می گفت: این پول را صدقه بده! این کار او موجب شد تا من به بخشش خوبگیرم و سخی شوم. او با این کار ساده اش به من فهماند همان طور که باید به فکر خود باشم، باید به فکر دیگران نیز باشم(1852).

خدا هم سخاوتمند را دوست دارد.

در میان کاروانی که از یمن خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده بودند، شخصی بود که در محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گستاخی می کرد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از برخورد او بسیار خشمگین شدند، اما تحمل می کردند. در این هنگام جبرئیل از طرف خدا نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و به حضرت وحی نمود که این شخص دارای خوی سخاوت است. تا این سخن را حضرت شنید، آرامش یافت و خشمش فرو نشست. (چرا که او دارای یکی از ارزش های اسلامی به نام سخاوت بود). حضرت (علیه السلام) رو به آن مرد کردند و فرموند: اگر جبرئیل این خبر را که تو شخص سخاوتمندی هستی و به مردم غذا می رسانی را برای من نیاورده بود، آن چنان بر تو سخت می گرفتم که مایه عبرت آیندگان گردد. آن مرد گفت: آیا خدای تو سخاوت را دوست دارد؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آری! او همان دم گفت: گواهی می دهم که معبودی جز خدای یکتا نیست و تو رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هستی. سوگند به خدایی که تو را به حق مبعوث کرد، هیچ کس را از مال و غذای خود طرد و رد نکرده ام(1853).

اشعار