گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

ساده زیستی فاطمه (علیها السلام)

پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی که از دنیا می رود یک دختر بیشتر ندارد. طبق معمول، هر انسانی طبق عاطفه بشری و اگر از این معیارها پیروی کند، بالاخره دخترش است، دلش می خواهد برایش یک ذخیره هایی مثلاً خانه و زندگی تهیه کند. ولی بر عکس، یک روز وارد خانه فاطمه می شود، می بیند فاطمه دستبندی از نقره به دست دارد و یک پرده الوان هم آویخته است. با آن علاقه مفرطی که به حضرت زهرا دارد بدون این که حرفی بزند بر می گردد، حضرت زهرا احساس می کند که پدرش این مقدار را هم برای او نمی پسندد چرا؟ زیرا دوره اهل صفه است.
زهرا که همیشه اهل ایثار بوده است و آنچه از مال دنیا دارد به دیگران می بخشد تا پیغمبر بر می گردد فوراً آن دستبند نقره را از دستش بیرون می کند، آن پرده الوان را هم می کند و همراه کسی می فرستد خدمت رسول خدا، یا رسول الله دخترتان فرستاده است و عرض می کند این را به هر مصرف خیری که می دانید برسانید. آن وقت است که چهره پیغمبر می شکفد و جمله ای از این قبیل می فرماید: ای پدرش به قربانش.(1824)

اشعار

لباس زیبا

تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
سعدی