گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

لباس فاخر

مرحوم وحید بهبهانی (رحمه الله)، یکی از علمای بزرگ شیعه و استاد بحر العلوم و میرزای قمی و کاشف الغطاء، بوده و از کسانی است که حوزه علمی و درسی او در کربلا، حوزه بسیار پر برکتی بوده است. ایشان دو پسر داشت، یکی به نام آقای محمد علی صاحب کتاب مقامع و دیگری به نام آقا محمد اسماعیل. روزی مرحوم وحید، مشاهده کرد که عروسش (زن آقا محمد اسماعیل) جامه ای عالی و فاخر پوشیده است. فوراً به پسرش اعتراض کرد و گفت: چرا برای زنت این جور لباس می خری؟ پسرش خیلی جواب روشنی داد، گفت: بنا به آیه شریفه قرآن که می فرماید:
قل من حرم زینة الله التی أخرج لعباده و الطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خالصة یوم القیامة کذلک نفصل الآیات لقوم یعلمون؛(1822) بگو: چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگان خود آفریده، و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟! بگو: اینها در زندگی دنیا، برای کسانی است که ایمان آورده اند (اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ولی) در قیامت، خالص (برای مؤمنان) خواهد بود. این گونه آیات (خود) را برای کسانی که آگاهند، شرح می دهیم!
مگر این ها حرام است؟ لباس فاخر و زیبا را چه کسی حرام کرده است؟ مرحوم وحید (رحمه الله) گفت: پسرم! نمی گویم این ها حرام است، البته حلال است، من روی حساب دیگری می گویم. من مرجع تقلید و پیشوای این مردم هستم. در میان این مردم غنی هست، فقیر هست، متمکن و غیر متمکن هست، افرادی که بتوانند از این لباس های فاخر و فاخرتر بپوشند در جامعه وجود دارند. ولی طبقات زیادی هم هستند که آنها نمی توانند این جور لباس ها را بپوشند، لباس کرباسی می پوشند. ما که نمی توانیم این لباسی که خودمان می پوشیم برای مردم تهیه کنیم و نمی توانیم سطح زندگی آنان را با خودمان یکسان کنیم. ولی یک کار از ما ساخته است و آن هم همدردی کردن با آنهاست. آنها چشمشان به ماست. یک مرد فقیر وقتی که زنش از او لباس فاخر مطالبه می کند، یک مایه تسکین خاطر دارد، می گوید: گیرم، ما مثل ثروتمندها نبودیم، اما مثل خانه آقای وحید زندگی می کنیم، ببین زن یا عروس وحید، جوری لباس می پوشد که تو می پوشی. اما وای به حال آن وقتی که ما هم زندگی امان را مثل طبقه مرفه و ثروتمند بالا ببریم که این یگانه مایه تسلی خاطر و کمک روحی فقرا هم از دست می رود، من به این منظور می گویم ما باید زاهدانه زندگی کنیم که زهد ما همدردی با فقرا می باشد. روزی که دیگران توانستند لباس فاخر بپوشند ما هم لباس فاخر می پوشیم(1823).

ساده زیستی فاطمه (علیها السلام)

پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی که از دنیا می رود یک دختر بیشتر ندارد. طبق معمول، هر انسانی طبق عاطفه بشری و اگر از این معیارها پیروی کند، بالاخره دخترش است، دلش می خواهد برایش یک ذخیره هایی مثلاً خانه و زندگی تهیه کند. ولی بر عکس، یک روز وارد خانه فاطمه می شود، می بیند فاطمه دستبندی از نقره به دست دارد و یک پرده الوان هم آویخته است. با آن علاقه مفرطی که به حضرت زهرا دارد بدون این که حرفی بزند بر می گردد، حضرت زهرا احساس می کند که پدرش این مقدار را هم برای او نمی پسندد چرا؟ زیرا دوره اهل صفه است.
زهرا که همیشه اهل ایثار بوده است و آنچه از مال دنیا دارد به دیگران می بخشد تا پیغمبر بر می گردد فوراً آن دستبند نقره را از دستش بیرون می کند، آن پرده الوان را هم می کند و همراه کسی می فرستد خدمت رسول خدا، یا رسول الله دخترتان فرستاده است و عرض می کند این را به هر مصرف خیری که می دانید برسانید. آن وقت است که چهره پیغمبر می شکفد و جمله ای از این قبیل می فرماید: ای پدرش به قربانش.(1824)

اشعار