گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

ساده زیستی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

یکی از اصول زندگی رسول اکرم و از اصول روش های پیغمبر اکرم اصل سادگی بود که کان رسول الله خفیف المؤونة(1815) و تا آخر عمر این را رعایت کرد.
در یکی از احادیث نقل کرده اند (اهل تسنن هم نقل کرده اند) که عمر بن الخطاب وارد می شود به اتاق پیغمبر اکرم، در آن جریانی که حضرت از زن هایشان اعراض کردند و آنها را مخیر نمودند میان طلاق و یا صبر کردن به زندگی ساده. عده ای از زن ها گفتند: آخر ما وضعمان خیلی ساده است، ما هم زر و زیور می خواهیم از غنائم به ما هم بدهید. فرمود: زندگی من زندگی ساده است. من حاضرم شما را طلاق دهم و طبق معمول که یک زن مطلقه - به تعبیر قرآن - باید تسریح کرد، یعنی باید مجهز کرد و یک چیزی هم به او داد، حاضرم چیزی هم به شما بدهم. اگر به زندگی ساده من می سازید، بسازید و اگر می خواهید رهایتان کنم رهایتان بکنم.(1816) البته همه شان گفتند خیر، ما به زندگی ساده می سازیم. که جریان مفصل است.(1817)
نوشته اند عمر بن الخطاب وقتی که اطلاع پیدا کرد حضرت از زن هایشان ناراحت شده اند، رفت که با حضرت صحبت کند. می گوید: یک سیاهی بود آنجا که در واقع به منزله دربان بود که حضرت به او سپرده بودند کسی نیاید، تا رفتم آنجا گفتم به حضرت بگو که عمر است. رفت و آمد گفت: جوابی ندادند. من رفتم و دو مرتبه آمدم اجازه خواستم باز هم به من جواب نداد. دفعه سوم گفت: بیا، وقتی رفتم دیدم پیغمبر در یک اتاقی که فقط فرشی که گویی از لیف خرماست در آن افتاده استراحت کرده، و وقتی من رفتم مثل این که حضرت کمی از جا حرکت کردند، دیدم خشونت این فرض روی بدن مبارکش اثر گذاشته، خیلی ناراحت شدم.
بعد می گوید: (و شاید با گریه) یا رسول الله چرا باید این جور باشد؟ چرا کسری ها و قیصرها غرق در تنعم باشند و تو که پیغمبر خدا هستی چنین وضعی داشته باشی؟
حضرت مثل این که ناراحت می شود، از جا بلند می شود و می فرماید:
چه می گویی تو؟ این مهملات چیست که می بافی؟ تو خیلی به نضرت جلوه کرده، خیال کرده ای من که این ها را ندارم، این محرومیتی است برای من؟ و خیال کرده ای آن نعمت است برای آنها؟ به خدا قسم که تنها آنها نصیب مسلمین می شود، ولی این ها برای کسی افتخار نیست.(1818)
ببینید زندگی پیغمبر چگونه بود. وقتی که مرد از خودش چه باقی گذاشت؟ وقتی که علی مرد از خودش چه باقی گذاشت؟(1819)

پیراهن عروسی

شب عروسی زهرا (علیها السلام) است. برای زهرا فقط یک پیراهن نو خریده اند به عنوان پیراهن شب زفاف و یک پیراهن قبلی هم داشته است.
سائلی در شب زفاف می آید در خانه زهرا صدا می کند: من عریانم، کسی نیست مرا بپوشاند؟ دیگران متوجه این سائل نمی شوند که چیزی به او بدهند. زهرا که عروس این خانه است و به اصطلاح معروف عروسی است به تخت است، می بیند کسی متوجه نیست، فوراً تنها حرکت می کند، می رود در خلوت، این لباس نو را از تنش می کند و لباس کهنه خودش را می پوشد و لباس نو را تقدیم سائل می کند وقتی می آید، می پرسند پیراهنت کو؟ (می گوید) در راه خدا دادم(1820). برای زهرا این ها چه عظمتی و چه اهمیتی دارد؟ لباس یعنی چه؟ تشکیلات و دبدبه یعنی چی؟(1821)

لباس فاخر

مرحوم وحید بهبهانی (رحمه الله)، یکی از علمای بزرگ شیعه و استاد بحر العلوم و میرزای قمی و کاشف الغطاء، بوده و از کسانی است که حوزه علمی و درسی او در کربلا، حوزه بسیار پر برکتی بوده است. ایشان دو پسر داشت، یکی به نام آقای محمد علی صاحب کتاب مقامع و دیگری به نام آقا محمد اسماعیل. روزی مرحوم وحید، مشاهده کرد که عروسش (زن آقا محمد اسماعیل) جامه ای عالی و فاخر پوشیده است. فوراً به پسرش اعتراض کرد و گفت: چرا برای زنت این جور لباس می خری؟ پسرش خیلی جواب روشنی داد، گفت: بنا به آیه شریفه قرآن که می فرماید:
قل من حرم زینة الله التی أخرج لعباده و الطیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خالصة یوم القیامة کذلک نفصل الآیات لقوم یعلمون؛(1822) بگو: چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگان خود آفریده، و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟! بگو: اینها در زندگی دنیا، برای کسانی است که ایمان آورده اند (اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند ولی) در قیامت، خالص (برای مؤمنان) خواهد بود. این گونه آیات (خود) را برای کسانی که آگاهند، شرح می دهیم!
مگر این ها حرام است؟ لباس فاخر و زیبا را چه کسی حرام کرده است؟ مرحوم وحید (رحمه الله) گفت: پسرم! نمی گویم این ها حرام است، البته حلال است، من روی حساب دیگری می گویم. من مرجع تقلید و پیشوای این مردم هستم. در میان این مردم غنی هست، فقیر هست، متمکن و غیر متمکن هست، افرادی که بتوانند از این لباس های فاخر و فاخرتر بپوشند در جامعه وجود دارند. ولی طبقات زیادی هم هستند که آنها نمی توانند این جور لباس ها را بپوشند، لباس کرباسی می پوشند. ما که نمی توانیم این لباسی که خودمان می پوشیم برای مردم تهیه کنیم و نمی توانیم سطح زندگی آنان را با خودمان یکسان کنیم. ولی یک کار از ما ساخته است و آن هم همدردی کردن با آنهاست. آنها چشمشان به ماست. یک مرد فقیر وقتی که زنش از او لباس فاخر مطالبه می کند، یک مایه تسکین خاطر دارد، می گوید: گیرم، ما مثل ثروتمندها نبودیم، اما مثل خانه آقای وحید زندگی می کنیم، ببین زن یا عروس وحید، جوری لباس می پوشد که تو می پوشی. اما وای به حال آن وقتی که ما هم زندگی امان را مثل طبقه مرفه و ثروتمند بالا ببریم که این یگانه مایه تسلی خاطر و کمک روحی فقرا هم از دست می رود، من به این منظور می گویم ما باید زاهدانه زندگی کنیم که زهد ما همدردی با فقرا می باشد. روزی که دیگران توانستند لباس فاخر بپوشند ما هم لباس فاخر می پوشیم(1823).