گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

داستانها

سلمان در روزهای آخر عمر

سلمان فارسی یار باوفای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، هنگامی که در مدائن حکومت می کرد، لباس پشمینه می پوشید و بر الاغ سوار می شد و غذایش هم نان جو بود. با این حال روزهای آخر عمر در مدائن، از داشتن مال دنیا آه و ناله داشت.
سعد بن ابی وقاص یکی از فرماندهان جنگ های مسلمانان، در یکی از روزهای بیماری سلمان خدمت او حضور داشت. و با وی سخن می گفت، از جمله از وی، پرسید: ای ابو عبدالله مرا پندی ده! سلمان فرمود: هنگامی که قصدی می کنی و هنگامی که حکمی می دهی، و هنگامی که چیزی را تقسیم می کنی خدا را به یاد داشته باش.
وقتی که سلمان این سخن را گفت به گریه افتاد. سعد بن ابی وقاص تعجب زده، از وی پرسید: چرا گریه می کنی ای ابو عبدالله؟ سلمان در جواب وی گفت: در آخرت گردنه ای هست که فقط مردم سبکبار از آن می گذرند و من این همه چیز را در اطراف خود می بینم.
وقتی به اطراف وی نظر افکنده شد، در خانه اش جز یک ظرف چرمین و کوزه و یک آفتابه چیز دیگری نبود(1808).

نمونه ای از ساده زیستی

آقای کشمیری (رحمه الله) دو ساعت از شب گذشته افطار می کرد و اگر افطارش را که عبارت بود از یک بشقاب که در وسط آن یک لقمه پلو بود، برای ما می آوردند، قطعاً سیر نمی شدیم. کم می خوردند و از پرخوری اجتناب می کردند مگر به عنوان ثانوی؛ مثلاً با میهمان و امثال آن. این نوع زندگی نظیر زمان حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت امیر (علیه السلام) است که به چند دانه ای خرما افطار می کردند؛ ولی ما ثروت و سرمایه را در محسوسات می بینیم، لذا اگر به میهمانی دعوت شویم و خورشت نباشد، می گوییم به ما اهانت شد! آقایی به میهمانی دعوت شد، با نان خشک و سکنجبین، بدون چای از او پذیرایی کردند. آری! اینان زندگی دنیا را با سادگی و قناعت گذراندند. با این حال ما چه قدر ناشکریم. مرحوم حاج آقا رضا همدانی(1809) با چراغ بیت الخلاء(1810) مطالعه می کرد. منظورم این است که نباید مقید باشیم؛ زیرا خوشی های دنیا مقید به زمان و محدود است. این بلاها که در شهرها می بارد را تماشا کنید. خوشی و ناخوشی زندگی دنیا می گذرد، و خوشی ها و عیش پارسال برای امروز بی فایده است و لذت امروز هم برای فردا بی اثر است، و خوشی فردا هم برای امروز بی فایده است(1811).