گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

راهنمایی برای سرکوبی شیطان

مردی بادیه نشین به حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد و عرض کرد: مرا به اموری که موجب بهره مندی از بهشت می شود راهنمایی فرما! پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پنج دستور اخلاقی زیر را به او آموخت، فرمود: 1 - گرسنه را سیر کن 2 - تشنه را سیراب کن 3 - امر به معروف کن 4 - نهی از منکر نما 5 - اگر توانایی بر این کارها نداری، زبانت را کنترل کن که جز به خیر و نیکی، حرکت نکند. در این صورت، شیطان را سرکوب کرده ای و بر او پیروز خواهی شد.(1780)

مواظبت از زبان

کتاب قابوس نامه کتاب خوبی است نویسنده اش یکی از شاهزاده های ایرانی است. می گوید: از مکه به ترکیه آمدم، مدتی پیش سلطان ترکیه بودم و با هم جلساتی داشتیم. روزی در جلسه یک جمله ای نقل کردم، دیدم یک حال اشمئزاز و نفرتی برایش پیدا شد. در ضمن بحث ها برایش گفتم که در ایران ما، در گرگان دهی است که آب نیست و زن ها باید بروند از دامنه کوه آب تهیه کنند و کرمهایی به نام کرم سبز در آن جا فراوانند که اگر پا روی آن بگذارند و کشته شود، آب روی سرش تلخ می شود که البته باور کردنش مشکل است. می گوید: این جمله را گفتم، دیدم یک حال اشمئزاز و نفرتی از من پیدا شد. سلطان ساکت ماند ولی تصمیم گرفتم تا این حرف را اثبات کنم. لذا به ایران نوشتم که طوماری درست کنید، قاضی ها، عادل ها، علما شهادت بدهند که این طور چیزی هست. مدتی ماندم تا طومار آمد و آن را پیش این آقا بردم، نگاهی به طومار کرد و جمله ای گفت که خیلی عالی است. تقاضا دارم که این جمله همیشه در فکرتان باشد. گفت: من می دانستم تو دروغگو نیستی، اما اشکال من این است که حرفی که چهل تا شاهد می خواهد تا اثبات شود، چرا انسان بگوید؟(1781)

گناه زبان

بزرگی فرموده بود: به دکتر رفتم، در نوبت نشستم، یک پیرزن دهاتی نوبتش شد. پیش آقای دکتر رفت و گفت: نسخه ای را که به من دادید جوشاندم و خوردم ولی خوب نشدم! معلوم شده بعد که این خانم به جای این که نسخه را به داروخانه ببرد و جوشانده بگیرد و آن را بجوشاند، همان نسخه را جوشانده بود. دکتر گفت: حیف از نان که شوهرت به تو می دهد بخوری! بعد هم نسخه ای نوشته بود که به داروخانه برود و جوشانده بگیرد و مصرف کند، تا خوب شود. این بزرگ فرموده بود، نوبتم که رسید، دیگر کسی غیر از من و دکتر در مطب نبود. به آقای دکتر گفتم که آقا می دانی امروز چه کردی؟ گفت: چه کردم؟ گفتم: یک گناه نکردی، بلکه گناهان فراوانی مرتکب شدی: اولین گناهت این که یک مسلمان را مسخره کردی و اگر مسلمانی مسلمان دیگر را مسخره کند، شخصیت او را در میان مردم بکوبد، گناهش به قدری بزرگ است که در روایات می خوانیم روز قیامت در پیشانی اش نوشته شده: هو ایس من روح الله،(1782) یعنی این از رحمت خدا مأیوس است، رحمت خدا شامل حالش نمی شود و باید به جهنم برود و در روایت می خوانیم که گناهش مثل جنگ با خداست. من اهان ولیاً فقد بارزنی بالمحاربة؛(1783) اگر کسی به مسلمانی اهانت کند، مثل آن است که با خدا جنگ کرده باشد. آن بزرگ فرموده بود: این گناه اول! گناه دوم این که موجب شدی دیگران خندیدند و شخصیت این پیرزن را کوبیدند و او نیز خجالت کشید. از جاهایی که سبب، اولی از مباشر است، همین جاست. اگر تو این جمله را نمی گفتی، دیگران نیز مسخره اش نمی کردند. گناه سوم این که دروغ گفتی: حیف از نان که شوهرت به تو بدهد، بخوری، این دروغ است، این زن نمی داند که نسخه را چه باید بکند، از کجا می گویی که شوهرداری و خانه داری بلد نباشد؟ یک عمر شوهرداری و خانه داری کرده است، لذا این جمله حیف از نان که تو بخوری دروغ است و کسی که دروغ بگوید، گناهش بت پرستی است و قرآن شریف می فرماید: فاجتنبوا الرجس من الأوثان واجتنبوا قول الزور؛(1784) از پلیدیهای بتها اجتناب کنید! و از سخن باطل بپرهیزید! از دو چیز بپرهیز! یکی از بت پرستی، یکی هم از دروغ گفتن. بعد گفته بود: اگر بخواهم برایت بشمارم، به عنوان اولی و ثانوی، خیلی گناه کردی! و راستی چنین است. این جمله برای من و شما خیلی مفید است. ما باید مواظب زبان خودمان باشیم که فرق احمق و عاقل همین است. عاقل آن است که اول فکر می کند، بعد حرف می زند، اما احمق اول حرف می زند، بعد فکر می کند.(1785)