گنجینه معارف جلد 1

نویسنده : محمد رحمتی شهرضا

داستانها

پاداش روزه دار

امام حسن مجتبی (علیه السلام) فرمود: جمعی از یهودیان به محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر شدند و سخنگوی آنان پرسید: چرا خداوند متعال سی روز، روزه را برای امت شما واجب ساخت؟ و حال آن که بر دیگر امم بیشتر از این مقدار واجب بود؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: حضرت آدم (علیه السلام)، وقتی که از میوه ممنوع تناول نمود، در شکم وی سی روز باقی ماند و بر این اساس خداوند بر ذریه او سی روز روزه داری را واجب گرداند. برای خود حضرت آدم (علیه السلام) نیز سی روز روزه واجب بوده است، پس خداوند این سی روز را برای امت من نیز مقرر داشته است. هنگامیکه سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بدین جا رسید، این آیه را تلاوت کرد: یا أیها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلم تتقون؛(1743) ای افرادی که ایمان آورده اید! روزه بر شما نوشته شده، همان گونه که بر کسانی که قبل از شما بودند نوشته شد؛ تا پرهیزکار شوید.
و پس از این بود که آن عالم یهودی، سخنان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تصدیق کرد و افزود: پاداش روزه در این ماه چیست؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هیچ مؤمنی نیست که این ماه را به خاطر خدا روزه بدارد، جز آنکه خداوند، هفت چیز به وی عطا نماید: 1 حرام را از جسد وی، دور سازد. 2 او را به رحمت خویش نزدیک سازد. 3 دشواری های هنگام موت را بر او آسان گرداند. 4 روزه را مایه امان از گرسنگی و تشنگی قیامت وی قرار دهد. 5 برائت از آتش را به او عطا کند. 6 از غذاهای بهشت، نصیب وی کند. 7 روزه را مایه عفو خطای پدرش، آدم قرار دهد.(1744)

اثر روزه در عام قبر

سفیان ثوری یکی از مردان پارسا و صوفی منش بود و گاه به حضور امام سجاد (علیه السلام) می رسید و از محضر آن بزرگوار بهره مند می شد. وی می گوید: به مکه رفتم و در آنجا مدتی سکونت نمودم، هر روز هنگام ظهر، مردی از اهالی مکه را می دیدم که کنار کعبه می آمد و به طواف کعبه مشغول می شد و سپس دو رکعت نماز می خواند و سپس نزد من می آمد و سلام می کرد و احوال مرا می پرسید و به خانه اش می رفت و بین من و او ارتباط دوستی و انس و الفت خوبی بر قرار شده بود، به طوریکه گاهی به خانه اش رفت و آمد داشتم، تا اینکه بیمار شد و بستری گردید. مرا طلبید، به بالینش رفتم. به من وصیت کرد که اگر از دنیا رفتم، خودت مرا غسل بده و نماز بر من بخوان و مرا دفن کن و در شب اول قبر، مرا تنها مگذار و مرا به توحید و یکتایی خدا، تلقین بده و در برابر سؤال دو فرشته نکیر و منکر، کمکم کن! من به او قول دادم که وصیتش را انجام دهم. وقتی که از دنیا رفت، او را غسل دادم و کفن کردم و نماز بر جنازه او خواندم. جسدش را به خاک سپردم و در کنار قبرش در شب اول قبر، شب را ماندم. در این شب، در کنار قبر او، بین خواب و بیداری بودم که شنیدم شخصی به من گفت: ما نیاز به حفاظت و تلقین و انس تو نداریم، زیرا ما خود با او مأنوس هستیم و شهادت به یکتایی خدا را به او تلقین می کنیم! گفتم: به خاطر چه عمل، به او آن همه محبت می کنید؟ شنیدم گفته شد: به خاطر روزه هایی که در ماه رمضان می گرفت و شش روز بعد از ماه رمضان (غیر از عید فطر) را نیز روزه می گرفت و ماه رمضان را با شش روز روزه، بدرقه می کرد. از خواب بیدار شدم، کسی را ندیدم، وضو گرفتم و نماز خواندم، بعد خوابیدم. باز همان خواب را دیدم، در شب بد نیز تکرار شد. دانستم که خواب دیدنم، رحمانی است نه شیطانی. از کنار قبرش به خانه آمدم و از خدای بزرگ می خواستم که به فضل و کرمش مرا به روزه ماه مبارک رمضان و شش روز بعد از آن، موفق بدارد.(1745)